۹ آذر ۱۳۸۷

بحران ، همزاد سرمایه داری
(5 تریلیون دلار توسط مالیات دهندگان جهان به بانکها تزریق شده است)

بحران مالی عظیمی که در آمریکا بروز کرده است تمامی کشورهای سرمایه داری جهان را درخود فروبرده و بدینسان جامعه به اصطلاح" مصرفی" که بورژوازی اینچنین بلند و غرا بعنوان " جامعه آینده" به ستایش و تبلیغ آن نشسته چیزی جز یک جامعه پوسیده و روبه فساد وزوال نیست که هر چه بیشتر زخمهای کهنه ودائمی سرمایه داری را که سعی درپنهان کردنشان میشد آشکار میکند. دنیای سرمایه داری و امپریالیستی بطور مداوم درچنگال بحران عمیق ووخیم مالی و اقتصادی که درچهار چوب بحران عمومی و ادواری سرمایه داری قابل توضیح است گرفتاربوده هیچگاه ازآن رهائی نخواهد یافت. این بحران های ادواری نه جدید، نه تصادفی، نه قسمی و نه موقتی است. این بحران مربوط به اشتباه این دولت و یا آن دولت و یا افراد فاقد صلاحیت و یا سیاست غیر کارشناسانه نیست. این طبیعت نظام سرمایه داریست که هرازگاهی با این بحرانها مواجه میگردد. تضادهای عمیق بین مناسبات تولیدی و نیروهای مولده بطور متمرکز دررشد تضادهای طبقاتی آشکار شده ووقتی به نقطه اشباع میرسند به ایجاد بحران منجر میشود.
اساس بحران مالی و سقوط سهام در بازار بورس در والستریت در نیویورک وورشکستگی چند بانک معظم که شباهت زیادی به بحران 1929- 39 دارد را باید در چارچوب بحران اضافه تولید سرمایه داری مورد بررسی قراردادکه در تکامل خود به بحران مالی ورکود اقتصادی منجر میگردد. سرمایه داری همواره تا سرحد امکان تلاش میکند تا حقوق کارگران و زحمتکشان راکاهش دهد. هراندازه حقوق نازلتری به کارگران و مزدبگیران جامعه بدهد، سود بیشتری نصیبش خواهد گردید. اما جهت تحقق و حصول این سود که ازطریق تشدید استثمار کارگران ممکن می باشد، بایستی کالاهای تولید شده خودرا دربازار به فروش برساند و دراینجا مصرف کننده اصلی جامعه طبقه کارگر است و هرقدر کارگران دستمزد کمتری برای نیروی کارشان دریافت کنند سرمایه داران کالاهای کمتری بفروش می رسانند و درنتیجه سودکمتری حاصل می آید. و باز طبیعی است هراندازه کارخانه های بیشتری به تعطیلی کشانده شوند، بیکاری نیز به همان اندازه گسترش پیدا خواهدکرد و....... دراینجا سرمایه داری با یک بحران اضافه تولید مواجه میگردد و کارگران علیرغم تولید اضافی، اما قدرت خرید خودرا ازدست می دهند و کالاهای تولید شده درانبارهای سرمایه داران باد میکنند. افزایش تولید دراثر پیشرفت تکنولوژی و عدم فروش کالاهای تولید شده بواسطه رقابت انحصارات و عرضه بیش از حد تولید و تولید اضافی بصورت رکود صنعتی نمایان میگردد. هم اکنون ما شاهد این بحران در صنایع خودروسازی اروپا هستیم. از کارخانه اوپل گرفته تا ولو، رنوو، پژو و.... همه درمسیر اخراج کردن وحشیانه کارگران و صرفه جوئی هزینه ها گام برمیدارند.
بحران وخیم مالی و اقتصادی کنونی نتیجه طبیعی عمکرد سرمایه داریست که در دودهه اخیر درقالب سیاستهای نئولیبرالی و خصوصی سازی افسارگیسخته خود رانشان داده ووعده بهشت برین را به مردم داده است. وقتی همه چیز به کسب حداکثرسود خلاصه گردد دیگر چه نیازی به تولید است. سرمایه داری با کاهش سرمایه در تولید و انتقال آن به بازار بورس و سهام، جامعه را بسوی یک نظام تماما انگلی و قمارخانه ای سوق میدهد. این سیستم انگلی تمام تاروپود جامعه راگرفتار بورس بازی و دلالی و قمارمیکند. بحران دراین سیستم انگلی و سقوط سهام در بورس های انحصاری نظیرنیویورک موجب رکود اقتصادی، افزایش بیکاری و بحران درسراسرجوامع سرمایه داری میگردد که اگر این بحران توسط انقلاب حل نگردد، سرمایه داری با آفریدن جنگ های محلی برای صدور این بحران و یا تشدید تضادهای امپریالیستی وجنگ برای حل این بحران اجتناب ناپذیر میگردد. بحران 29-30 و جنگ جهانی دوم نمونه ای از این دست است. بحران سرمایه داری درمان ناپذیر است. بار اصلی این بحران بدوش کارگران و زحمتکشان منتقل میشود. طبق گزارش بانک مرکزی بریتانیا دو تریلیون و 800 میلیارد دلار ضررهای بحران مالی بر آورد شده است. رابرت پستون، تحلیلگر بی بی سی در امور بازرگانی سه شنبه 28 اکتبر اظهار داشته که تا کنون 5 تریلیون دلار توسط مالیات دهندگان درسراسرجهان به بانکها تزریق شده است. لیکن این گونه کمکهای مالی به سرمایه داری امپریالیستی موجب حل بحران نخواهد شد.
بحران اقتصادی، مالی، سیاسی و ایدئولوژیک دردنیای کهنه و پوسیده سرمایه داری درمان ناپذیر است و این از ماهیت استثماری و انگلی آن ناشی میشود. معنی این وضعیت چنین است که مارکسیست لنینیستها باید ازروحیه تعرضی سرشار بوده و تمامی مساعی خودرا درراه تدارک مبارزه انقلابی بی امان درراه تقویت پایه ای خود درمیان توده ها متمرکز نمایند. ازاین رو امروزه این پرولتاریا و خلقهای زحمتکش جهان هستند که سمت تکامل اجتماعی رانمایندگی میکنند ودرباره جریان تاریخ جهان تصمیم میگیرند و نه امپریالیسم آمریکا و یا دیگر سرمایه های بین المللی. آنان که امروزه مدعی اند اوضاع جهان توسط امپریالیستها تعیین میشود و کوششهای پرولتاریا و خلقهای جهان برای آزادی و استقلال به بن بست خواهد رسید و به نفی پیکار تشکیلاتی و نفی حزبیت می پردازند یاوه گویان ابلهی بیش نیستند که جز خدمت به بورژوازی بحران مالی کنونی، برعکس اظهارات ابلهانه سران رژیم اسلامی بر اقتصاد ایران نیز تاثیر میگذارد. در شرايطی که نفت از بشکه ای 143 دلار به بشکه ای ۶0 دلار سقوط کرده است ، سرنوشت بودجه سال 1388 چه خواهد شد؟ علاوه بر سقوط بهای نفت، نوسان های شديد در نرخ ارز و نيز گسترش بحران مالی به منطقه خليج فارس که با اقتصاد ايران روابط تنگا تنک وعمیقی دارد، براقتصاد ایران نیز بشدت تاثیرمیگذارد. محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی برخلاف نظر احمدی نژاد و رهبر جمهوری اسلامی گفت" بحران اخیر دربازارهای جهانی باعث شده طی سه ماهه اخیر قیمت نفت نصف شود، بنابراین بودجه کشورهایی که به نفت وابسته است به شدت تاثیر میگیرد".....
دنیای سرمایه داری و امپریالیستی درمرحله ضعف و گندیدگی قراردارد و جامعه کهن با انقلاب منهدم شده و جامعه نوین سوسیالیستی جایگزین آن خواهد شد. این پیروزی ازطریق وفاداری به تئوری لنینی امپریالیسم و انقلاب پرولتاریائی بدست خواهد آمد. این دیالکتیک تاریخ است: سرمایه داری محکوم به زوال است، اما پیروزی برآن ووصول به آزادی تنها ازطریق مبارزه شدید و طولانی و تحت رهبری خردمندانه ورزمنده بدست خواهد آمد. این رهبری دردنیای کنونی تنها بعهده پرولتاریاست وجز این نیز نمی باشد.

نقل ازتوفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره 27 آبان 87
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۵ آذر ۱۳۸۷




دون کیشوتﻫﺎﻯ" کمیته هماهنگی" ورویای
لغو کارمزدی و حکومت شورایی" در لاستیک سازی البرز

روز یکشنبه 15 مهر ماه 1387، کارگران لاستیک سازی البرز، بدنبال 9 ماه حرکتهای اعتراضی و اعتصابی، در مقابل وزارت کار تجمعی اعتراضی داشتند، که در آن، ضمن درخواست پرداخت حقوق شش ماهه معوقه خود و اعتراض به سیاست خصوصی سازی، خواستار دولتی شدن مجدد کارخانه شدند. در این رایطه گروهی که خود را " کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری " می نامد، از موضع آنارشیستی و کودکانه، ضمن تبلیغ علیه اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری ، حرکت اعتراضی کارگران را مورد انتقاد قرار داده و از آنها می خواهد با تصرف کارخانه و تشکیل شورای ضد سرمایه داری ، لغو کار مزدی را به نظام سرمایه داری تحمیل کنند!
قبل از پرداختن به نوشته آنارشیستهای " کمیته هماهنگی " لازم است توضیح مختصری در مورد وضعیت کارخانه و همچنین سیاستهای اقتصادی دولت و وضعیت جنبش کارگری داده شود .
کارخانه لاستیک سازی البرز که در ابتدا " بی اف گودریچ " نام داشت، در سال 1337 تاسیس و بعد از فروش به سرمایه داران داخلی در سال1355 " کیان تایر " نام گرفت . پس از انقلاب، کارخانه ، مصادره و زیر پوشش سازمان صنایع ملی قرار گرفت. در سال 1370 کلیه دستگاههای آن نوسازی شده و با ظرفیت تولید روزانه 60 تا 80 تن و حدود 30 هزار تن در سال با حداکثر ظرفیت خود کار کرده و علاوه بر تامین 15 در صد از نیازهای داخلی ( در عرصه لاستیک های سواری ، وانت ، اتوبوس ، باری ، صنعتی ، راه سازی و کشاورزی ) صادراتی نیز به حوزه خلیج فارس داشته است. در سال 1373این کارخانه به بخش خصوصی واگذار شد.
اجرای سیاست های نئولیبرالیستی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی که از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی تا به حال به دستورالعمل رسمی رژیم تبدیل شده است، بطور پی گیر در عرصه سیاستهای اقتصادی- اجتماعی دنبال می شود. ازشاخصه های این سیاست، لغو مداخله دولت در مسائل اقتصادی ، آزادی حرکت سرمایه ، کالا ، خدمات ،خصوصی سازی بانک ها ، صنایع ، سیستم حمل و نقل ، برق و مدارس و بیمارستانها و حتی آب آشامیدنی و آزادی شرکت های خصوصی از هر محدودیتی ، آزادی بیشتر برای تجارت بین المللی و سرمایه گذاری ، عدم کنترل قیمت ها ، برداشتن موانع در تجارت ، برداشتن تعرفه ها و یارانه ها، قطع هزینه های عمومی خدمات اجتماعی مانند آموزش و مراقبت های بهداشتی ، تامین امنیت سرمایه و تنظیم قوانین کاری در راستای منافع سرمایه و بی حقوقی نیروی کار می باشد.
ورشکستگی صنایع نساجی و کفاشی و چای و شکر ، گسترش شرکتهای پیمانکاری و استخدام موقت و شامل نشدن قانون کار در مورد 80 در صد نیروی کار ، شکاف عمیق تر طبقاتی ، ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیر تر شدن فقرا، همگی نمونه هائی از دست آوردهای این سیاستهای اقتصادی است.
اعتصاب 1300 کارگرلاستیک سازی البرز، به دنبال چهار ماه وارد نشدن مواد اولیه و پرداخت نشدن حقوقشان در بهمن ماه سال قبل، به دنبال خبر پلمپ شدن کارخانه آغاز شد. کارگران با تجمع شبانه روزی در محیط کارخانه و نصب پلاکاردها ، ضمن دادن شعارهای اعتراضی و دفاع از محیط کار خود، در مقابل اشغال کارخانه از سوی بیش از یک هزار نیروی انتظامی و ضد شورش و لباس شخصی ،اقدام به مسدود کردن یک طرف جاده تهران - اسلام شهر، نموده تا صدای اعتراض خود را به گوش مردم و مسئولین برسانند و اعلام کردند تا احقاق همه خواسته هایشان از سوی مسئولین به اعتصاب خود ادامه می دهند.
رضا اقدسی یکی از کارگران اعتصابی می گوید :" مشکلات کارخانه از روزی که آقای شرفی چهار سال پیش کارخانه را خرید شروع شد. کار اصلی او ساختمان سازی است . در واقع اینجا را خرید تا با تعطیل کردن کارخانه برج سازی و ساختمان سازی کند."
محمد حسن پور طالبیان دبیر خانه کارگر اسلام شهر، مشکل کارخانه کیان تایر را، خصوصی سازی آن ذکر میکند و می گوید:" مالکان به فکر سود و صلاح و منفعت شخصی خود هستند و از آنجا که می توانند واحد را به سرمایه تبدیل کنند، بنابراین سعی دارند با پرداخت نکردن حقوق و انعقاد قرارداد موقت با کارگران ، فشار بر آنها را افزایش دهند و به نوعی ، واحد را به سرمایه تبدیل کنند."
مجموعه سیاستهای اقتصادی جمهوری اسلامی بخصوص در هجده ساله اخیر و از جمله در رابطه با خصوصی سازی باعث از بین رفتن و ورشکستگی صدها واحد بزرگ و کوچک صنعتی و بیکاری میلیونها کارگر شده است. فقط در شش ماهه اول سال جاری طبق اعتراف محمد جهرمی وزیر کار، 250000 نفر کارگر بیکار شده اند. طبق گزارش نشریه سرمایه ، حدود سی در صد شرکت های خصوصی متوسط و کوچک واجد شرایط ماده 141 قانون تجارت ( اعلام ورشکستگی ) شده اند و بیم آن میرود که با ادامه این روند حتی به 50 در صد هم برسد. افزایش بی در و پیکر ورود لاستیک و تایر از چین و هند و افزایش 30 درصدی مواد اولیه آن کارخانجات لاستیک سازی را نیز با بحران مواجه ساخته و تعدادی از آنها را به مرز ورشکستگی کشانده . طبق گزارش یکی از سایت های حکومتی مدیران کارخانه لاستیک سازی البرز با یک کارخانه لاستیک سازی در چین به توافق رسیده اند که از این به بعد " لاستیک البرز " در کارخانه چینی ساخته شود و با آرم و نشانه لاستیک البرز منقوش گردیده و با قیمتی ارزانتر به دست مصرف کننده برسد و در ضمن سود بیشتری نیز برای صاحب کارخانه داشته باشد.
در چنین شرایطی که کارگران ایران و از جمله کارگران لاستیک سازی البرز با پوست و گوشت و استخوان شان وخیمتر شدن و بدتر شدن وضعیتشان را احساس می کنند و انواع و اقسام اجحافات و زور گوئیها و چپاول را و حتی در این شرایط وانفسای گرانی حقوق ندادن شش ماهه و هشت ماهه و یکساله را تحمیل کرده اند و به دلیل نبود تشکیلات صنفی و وضعیت تدافعی جنبش کارگری، به مفهوم واقعی کلمه کارگران را به مرگ گرفته اند تا به تب راضی شوند.
آنارشیستهای" کمیته هماهنگی " در انتقاد از کارگران به خاطر مخالفتشان با خصوصی سازی و درخواست دولتی شدن آن می گویند :
" چرا در میان راه حل هائی که جستجو میکنید به خلع ید از سرمایه داران و اداره کارخانه توسط قدرت سازمان یافته خود نمی اندیشید؟تردید و هراس یا حتی پرهیز کارگران از پیش کشیدن چنین طرحی تا حد زیادی مفهوم و قابل درک است....بی گمان ، کارگران به محض مطرح شدن این راه حل به دنیائی از مشکلات عجیب و غریب فکر می کنند. چگونه و از کجا مواد اولیه تهیه کنیم ؟ پول لازم برای خرید مصالح و نیازهای تولید را از کجا تامین کنیم ؟ چه تضمینی برای فروش محصولات تولید شده مان وجود دارد؟ از کجا معلوم که اداره تولید توسط خودمان پاسخگوی رفع نیازهای زندگیمان باشد؟ هجوم نیروهای سرکوب برای بیرون آوردن کارخانه از دست کارگران را چگونه دفع کنیم؟.....به نظر ما گشودن همه این گره ها و غلبه بر تمامی این مشکلات امکان پذیر است....کارگران پا پیش نهند و اعلام دارند که کارخانه مال ماست ....تهیه مواد خام و وسایل کمکی و نیازهای چرخه تولید یک موضوع بسیار مهم و حیاتی پیش روی ماست . شرط لازم پیشبرد کار در اینجا اعمال قدرت و مجبور ساختن دولت به تهیه کاملا رایگان نیازهای روند کار و تولید است. گام های بعدی به توزیع محصولات تولید شده و سایر امور اداره کارخانه بر می گردد که هیچ کدام مسائل غیر قابل حلی نیستند. بیایید راه حل تعویض مدیریت را با راه حل سنجیده و موفق تصرف کارخانه جایگزین کنیم . بیایید تمام تلاش لازم برای تدارک تصرف کارخانه و اداره پیروزمندانه آن توسط خویش را به عمل آوریم. بیایید شورای کارگری خویش را تشکیل دهیم و به سینه هر نوع پیشنهاد انجمن صنفی بازی و سندیکا سازی و مانند این ها دست رد بکوبیم."
فرض کنیم کارگران کارخانه لاستیک سازی البرز تفکرات آنارشیستی و سندیکا ستیزانه شما را بپذیرند و همگی بخواهند مطابق رهنمود شما عمل کنند.
1- اقدام نخست طبق رهنمود شما تشکیل شورای ضد سرمایه داری است. شورائی که سازمان کسب قدرت سیاسی است و میخواهد اداره همه امور را در عرصه های مدیریت و سیاست گذاری و برنامه ریزی را انجام دهد و ارگان اعمال حاکمیت طبقه کارگر در عرصه کارخانه باشد.
2- تصرف کارخانه و اعلام مالکیت کارخانه توسط شورای انقلابی و ضد سرمایه داری.
3- مجبور کردن دولت سرمایه داری به تهیه کاملا رایگان نیازهای روند کار و تولید.
4- اداره پیروزمندانه کارخانه و لغو کار مزدی در لاستیک سازی البرز زیر سایه جمهوری اسلامی.
احتیاج به هیچ توضیح و تفسیر بیشتری جز همین تشریح ساده برای روشن شدن اندیشه های خیالپردازانه و کودکانه و آنارشیستی " کمیته هماهنگی " نیست که دن کیشوت وار، سوار بر اسبهای چوبی ،به جنگ سرمایه داری می روند و کارگران را می خواهند دنبال نخود سیاه " شورا " بفرستند.
شورائی که در واقع، سازمان کسب قدرت سیاسی است و برای آن تجمع می کنند که بتوانند قدرت سیاسی را به کف گیرند و محصول شرایط دوران انقلاب است و در اوج مبارزات کارگری با هدف کنترل و مدیریت و اعمال قدرت طبقاتی تشکیل می شود و باید تحت رهبری ستاد فرماندهی واحدی یعنی حزب مارکسیست لنینیست طبقه کارگر عمل کند. درهمین رابطه در شماره ماه گذشته توفان الکترونیکی شماره 26 درمقاله "باز هم سخنی در مورد مبارزات سندیکائی و انحرافات چپ و راست" تفاوت شورا و سندیکا را شرح دادیم و نظرات انحرافی و ضد حزبی و آنارشیستی مدعیان دروغین کارگران را به نقد کشیدیم. درمقاله چنین آمد:
"شورا و سندیکا علیرغم اینکه هر دو از جمله تشکلهای کارگری هستند ، اولی رکن حکومتی و برای کسب قدرت سیاسی و تغییر بنیادی جامعه است و دیگری تنها برای بهبود شرایط زندگی کارگران در چهارچوب مناسبات حاکم سرمایه داری در ممالک سرمایه داری است و هدفش کسب قدرت سیاسی نیست. نه تنها نباید این دو شکل سازمانی را با یکدیگر عوضی گرفت بلکه مجاز نیست که ماهیت آنها را یکی کرد و وظایف مستقل آنها را در هم ریخت و از آن ملغمه ای ساخت که زیانش تا به امروز گریبان جنبش انقلابی ایران را گرفته است. چنین خطائی می تواند شوراهای کارگری اسلامی بزاید که در ایران زاده شد. شوراهائی که نه ترکیب کارگری- دهقانی ابزار کسب قدرت سیاسی است و نه جمعیتی از کارگران متشکل در سازمانهای صنفی گوناگون خویش در یک تشکل سراسری برای بهبود شرایط زندگی کارگران است."
اینان که نام کمونیست برخود گذارده اند و کارگران را دراین شرایط به تصرف کارخانه و حکومت شورایی و لغو کارمزدی فرا می خوانند نه تنها کوچکترین خدمتی به طبقۀ کارگر نمی کنند بلکه موجب مشوب افکار و دورکردن کارگران از صحنه مبارزه برای ایجاد تشکل حرفه ای و فراگیر می گردند. چنین جریانی که با هیبت "چپ "و شعار لغوکارمزدی" به میدان آمده است درعمل به بورژوازی خدمت میکند. لنین در کتاب يک گام به پيش، دو گام به پس ، در باره رابطه کمونیستها ،حزب و اتحاديه‌های کارگری چنین نوشت:
«سازمان‌های کارگری مختص مبارزه اقتصادی بايد سازمان‌های حرفه‌ای باشند. هر کارگر سوسيال- دمکرات بايد بقدر امکان به اين سازمان‌ها ياری نمايد و در آن‌ها به طور فعال کار کند... ليکن اين به هيچ‌وجه به نفع ما نيست که خواستار آن شويم که اعضای اتحاديه‌های صنفی فقط سوسيال- دمکرات‌ها باشند؛ اين امر دايره نفوذ و تأثير ما را در توده محدود خواهد ساخت. بگذار هر کارگری که به لزوم اتحاد برای مبارزه عليه کارفرمايان و حکومت پی می‌برد در اتحاديه صنفی شرکت نمايد. اگر اتحاديه‌های صنفی همه کسانی را که فهم‌شان ولو فقط تا اين درجه ابتدايی رسيده باشد، متحد نمی‌ساختند؛ اگر اين اتحاديه‌های صنفی سازمان‌های بسيار وسيع نبودند؛ آن وقت خود هدف اتحاديه‌های صنفی هم غيرقابل حصول می‌شد...» لنين در ادامه می‌گويد: کمونيست‌ها «رهبری بر اعتصاب‌کنندگان و پشتيبانی از آن‌ها را کار حياتی خود می‌دانند، ولی در عين حال اين خواست را نيز که منافع حزب با منافع اتحاديه‌ای صنفی يکی باشند و مسؤوليت اقدامات جداگانه اتحاديه‌های جداگانه به عهده حزب گذاشته شود را قاطعانه رد می‌کنند. حزب بايد بکوشد اتحاديه‌های صنفی را مطابق روح خود بار آورد و تابع نفوذ خود کند و اين کار را هم خواهد کرد، ولی به منظور همين نفوذ بايد عناصر کاملاً سوسيال- دمکرات (که در داخل حزب سوسيال- دمکرات هستند) اين اتحاديه‌ها را از عناصری که آگاهی کامل ندارند و از لحاظ سياسی به حد کافی فعال نيستند، مجزا کند...»
کارگران باید صفوف خویش را از افکار مغشوش باکونیستهای جدید و اکونومیستها قدیم پاکیزه کنند و تلاش کنند که دامنه اتحادیه های صنفی کارگران را توسعه دهند و نگذارند کار صنفی با مسایل کسب قدرت سیاسی که وظیفه حزب سیاسی است درهم ریخته شود. در این صورت نه کار صنفی محصولی ببار می آورد و نه کسی در عمل قادر می شود به کسب قدرت سیاسی نایل آید. باید هرکارگری را که به لزوم اتحاد برای پیکار علیه کارفرمایان پی میبرد برای ایجاد تشکل مستقل صنفی تشویق نمود و گام به گام آگاهی وی را ارتقاء داد واز سطح و توان جنبش کنونی حرکت کرد. نیاز مبرم کارگران لاستیک سازی البرز و هزاران کارگر دیگر در سایر شهرهای ایران در شرایط کنونی ایجاد اتحادیه های مستقل حرفه ایست تا ازاین طریق بتوانند بطور سازمان یافته و متشکل درمقابل کارفرمایان از حقوق صنفی و مطالبات دموکراتیک وکارگری خود دفاع نمایند. راهی جز این راه درشرایط کنونی بیراهه است و سرانجامی جز شکست دربرنخواهد داشت
.
نقل ازتوفان الکترونیکی ارگان الکترونیکی حزب کارایران شماره 27 آبان ماه 1387
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱ آذر ۱۳۸۷

30آبان:
پيام همبستگی کنفدراسيون عمومی کارگران فرانسه با کارگران سنديکای هفت تپه
ث. ژ. ت، کنفدراسيون عمومی کارگران فرانسه، در پيامی به کارگران سنديکای هفته تپه، از تشکيل اين سنديکا و مبارزات کارگران ايرانی پشتيبانی کرده است: ث ژ ت با دقت زيادی وضعيت کارگران ايران را دنبال می کند. فشار و سرکوبی که متوجه کارگرانی که در جهت تشکيل سنديکاهای آزاد، مستقل و صنفی تلاش می کنند، توجه و نگرانی ما را به خود معطوف کرده است. ما پيگيرانه تقاضای آزادی تمامی فعالين کارگری زندانی را داريم. ما بخوبی به مسائل و مشکلات شما آگاهيم و به شهامت و پيگيری شما جهت تشکيل سنديکايتان درود می فرستيم. فعاليت های پيگير و افتخارآميز شما پايه های يک سنديکاليسم واقعی را نه تنها برای کارگران ايران بلکه برای تمامی کسانی که در جهان برای آزادي، عدالت، تساوی و زندگی بهتر مبارزه می کنند ، بنا می کند. مبارزات شما شايسته ستايش و همبستگی تمام و کمال ماست. ما تلاش خواهيم کرد با تحکيم همبستگي، اين شجاعت شما را ارج بگذاريم . ث ژ ت در طول مبارزات شما، در جهت يک سنديکاليسم متحد و دمکراتيک در کنار شما خواهد بود.
با احترامات رفيقانه ژان فرانسوا کورب
خبرنگار آژانس ايران خبر از دانشگاه تهران :
محمود احمدي نژاد بعد از گذر دو ماه از آغاز سال تحصيلي جديد به دانشگاه تهران آمد.امروز چهارشنبه 29 ابان احمدي نژاد قبل از ساعت 8 صبح وارد دانشگاه تهران شد و شايد هم از شب قبل در دانشگاه بود ه است .!!
امروز وقتي كه دانشجويان براي رسيدن به كلاس ساعت 8 خويش وارد دانشگاه شدند متوجه شدند كه در هاي ورودي دانشگاه به شدت توسط افراد لباس شخصي و انتظامات در حال كنترل است .تقريبا مقابل هر در نزديك به 10 نفر نگهبان و افراد متفرقه حضور داشتند كه همگي كارت هاي دانشجويان را چك مي كردند و به شدت به ورود و خروج دانشجويان نظارت مي كردند .من حدود ساعت 45/7 وارد دانشگاه شدم,در يك نگاه به خوبي ديده ميشد كه دانشجويان به نسبت لباس شخصي ها در اقليت بودند .در مقابل در كتابخانه مركزي تجمع افراد و ماشين ها خيلي زياد بود دو آمبولانس روشن در جلوي در كتابخانه ي مركزي وجود داشت .چندين و چند ماشين با پلاك هاي سياسي و افراد فراواني كه مرتب اطراف را نگاه مي كردند و مراقب همه چيز بودندديده ميشد .عبور و مرور به داخل كتابخانه امكان نداشت و حتي دانشجوياني كه مي خواستند از محوطه ي جلوي كتابخانه رد شوند, با ممانعت لباس شخصي ها مواجه شدند و ماموران انها را به سوي ديگر مي راندند .خيابان هاي اطراف دانشگاه (16 آذر.پورسينا.قدس و انقلاب)توسط ماشين هايي با پلاك هاي سياسي در حال كنترل بود.و در هر خيابان يك يا دو آمبولانس نيز حضور داشب .انتظامات به طور مرتب در سطح دانشگاه در حال گشت زدن بود .با اين حال كه قانون منع مطلق عبور و مرور تمام وسايل نقليه در محوطه ي پرديس مركزي چند ماهي است كه در حال اجرا است ولي فضاي دانشگاه پر بود از ماشين هايي با پلاك سياسي كه در مقابل كتابخانه ي مركزي و ديگر قسمت هاي دانشگاه حضور داشتند ......من وقتي از يكي از لباس شخصي هاي مقابل كتابخانه ي مركزي درخواست كردم كه مي خواهم وارد سالن علامه اميني شوم و سخنراني احمدي نژاد را گوش دهم ...با خشونت به من پاسخ داد ....سالن پر شده ...سد معبر نكن ...برو كنار ...برو!!!( احمدي نژاد هر موقع كه به دانشگاه تهران مي ايد در تبليغات چنين ادعا مي شود كه كساني كه در سالن مي نشينند دانشجويان دانشگاه تهران هستند)....من تقريبا ساعت 7:45 دقيقه ي صبح در دانشگاه بودم نمي دانم كه كساني كه قبل از من وارد دانشگاه شده اند ساعت چند وارد داشنگاه شده اند !!!!....احمدي نژاد ساعت 8:00 سخنراني داشت كه ساعت عجيبي براي سخنراني است.ولي متاسفانه از جريان سخنراني نمي توان مطلع شد زيرا كه سالن به شدت محافظت ميشد و حتي به كتابخانه ي مركزي نيز نمي توان نزديك شد .........احمدي نژاد بعد از 45 دقيقه سخنراني به صورت بسيار پنهاني تر در ساعت 9:00 دانشگاه را ترك كرد !!!!....به اين بهانه كه بايد به زنجان برود.......احمدي نژاد خيلي سريع امد و خيلي سريع تر رفت ....مثل يك حادثه .... !!!!!

پیش‌بینی افول موقعیت آمریکا در دهه‌های آینده
آمریکا سال‌های سختی پیش رو دارد. شورای ملی اطلاعات آمریکا در گزارشی تازه وضعیت جهان در سال ۲۰۲۵ را پیش‌بینی کرده است. چند قطبی شدن قدرت و نقش محوری ایران در نظم نوین جهانی، دیگر نکات ذکر شده در این گزارش‌اند.
شورای ملی اطلاعات آمریکا در گزارشی تازه، وضعیت جهان در سال ۲۰۲۵ را پیش‌بینی کرده است. بر اساس این گزارش موقعیت ایالات متحده‌ی آمریکا در سطح بین‌المللی در ظرف دو دهه‌ی آینده، تضعیف خواهد شد. ادامه‌ی کاهش ارزش دلار در برابر واحدهای دیگر پولی، یکی دیگر از مشکلاتی است که با استناد به این گزارش، آمریکا در آینده‌ای نه چندان دور با آن دست به گریبان خواهد بود.

این گزارش که با توجه به روند تغییرات درازمدت در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی در جهان تدوین شده است، رشد کشورهایی چون هند و چین را عامل اصلی تضعیف آمریکا می‌داند.
موضوع مرکزی گزارش شورای ملی اطلاعات آمریکا، تغییر مناسبات قدرت در جهان است. تدوین‌کنندگان گزارش می‌نویسند: «تقسیم قدرتی که پس از جنگ جهانی دوم بر جهان چیره شد، دیگر به گذشته تعلق دارد. هر چند که آمریکا در سال‌های آینده، قدرتمندترین کنش‌گر در جهان باقی خواهد ماند اما قدرت نسبی او حتی در حوزه‌ی نظامی هم کاهش یافته و این کشور روز به روز ضعیف‌تر خواهد شد. در نظم نوین جهانی که در آینده چند قطبی خواهد بود، آمریکا در کنار چین و هند در رأس هرم قرار گرفته و بر سر توسعه‌ی قدرت، با هم رقابت خواهند کرد.»

افزایش وزن سیاسی ایران، در کنار کشوری چون ترکیه از نکات دیگر این گزارش است. همچنین به افزایش احتمالی نقش ایران و روسیه در اثر افزایش بهای نفت و گاز نیز اشاره شده‌است.

در این گزارش همچنین برای یک کشور غیر عربی، خارج از حوزه‌ی خاور میانه، پتانسیل رشد و دارا شدن نقش ژئوپلیتیک پیش‌بینی کرده‌است. ایران بنا بر اعتقاد کارشناسان اطلاعاتی آمریکا تا سال ۲۰۲۵ نقشی محوری در نظم نوین جهانی بازی خواهد کرد.

روند تغییرات اقتصادی: آمریکا بازنده، روسیه و کانادا برنده

تغییرات اقلیمی به دراز شدن فصل مفید برای کشاورزی در کشورهایی چون روسیه و کانادا خواهد انجامید و دسترسی به منابع نفتی در مناطق مرتفع شمالی کره زمین را آسان‌تر خواهد کرد. گزارش می‌افزاید: «دسترسی آسان‌تر به این منابع و طولانی شدن فصل کشاورزی، موقعیت دو کشور روسیه و کانادا را در مناسبات اقتصادی بیش از پیش بهبود می‌بخشد.» این بهبود وضعیت اقتصادی اما به نوشته‌ی این گزارش به معنای گسترش قدرت روسیه تا حد یک ابرقدرت نخواهد بود. تعلل در سرمایه‌گذاری‌ها در بخش انرژی و همچنین ادامه‌ی جنایت و فساد مالی در دستگاه‌های دولتی، از عواملی عنوان شده‌اند که مانع از تبدیل شدن روسیه به یک ابرقدرت خواهند بود.

الف/ خبرگزاری فرانسه، خبرگزاری آلمان



نفت به بشکه ای زیر 50 دلار افت کرد
برای اولین بار از ماه مه 2005 تاکنون بهای نفت به زیر بشکه ای 50 دلار افت کرده است که به نگرانی ها در مورد ادامه رکود اقتصادی و همچنین پیش بینی افت تقاضا مربوط می شود.
بهای نفت خام شیرین آمریکا به 49 دلار و 62 سنت رسید و نفت خام برنت در بازار لندن به بشکه ای 48 دلار و 90 سنت افت کرد.
به این ترتیب بهای نفت اکنون حدود دو سوم کمتر از 147 دلاری است که در ماه ژوئیه معامله می شد.
اعضای کارتل نفتی اوپک که ماه گذشته تصمیم گرفتند سقف تولید را یک و نیم میلیون بشکه کاهش دهند، قرار است روز 29 نوامبر بار دیگر دیدار کنند تا در مورد گام بعدی خود تصمیم بگیرند.
جاناتان کورنافل، مدیر واحد آسیای شرکت "هادسون کاپیتال انرژی" گفت: "فقدان هرگونه خبر مثبت در زمینه تقاضا و همزمان ادامه تلاطم در اقتصاد جهانی، به نقصان خبرهای خوب (در بازار نفت) منجر شده است."
بانک مرکزی آمریکا روز چهارشنبه گفت که انتظار دارد اقتصاد این کشور در نیمه اول سال آینده منقبض شود که به نگرانی در مورد افت تقاضا در بازار سوخت دامن زد.
ارقام منتشر شده از سوی "اداره اطلاعات انرژی" آمریکا در روز چهارشنبه نشان داد که ذخایر نفت این کشور هفته گذشته به میزان یک میلیون و 600 هزار بشکه افزایش یافته است که دو برابر رقم مورد انتظار بود.
همزمان آمارها در ژاپن نشان داد که این کشور در ماه اکتبر برای دومین بار ظرف سه ماه کسر تجاری داشته است و صادرات آن نسبت به مدت مشابه سال قبل 7/7 درصد افت کرده است.
همه این نشانه ها باعث شده سرمایه گذاران از خرید کالاهایی مانند نفت پرهیز کنند.
ایران هفته گذشته از اوپک خواست برای تثبیت بهای نفت اقدامات بیشتری صورت دهد. صادرات نفت خام حدود 80 درصد درآمد دولت ایران را تشکیل می دهد که این کشور را در برابر نوسانات شدید قیمت نفت آسیب پذیر می کند.
بهای نفت اواسط هفته گذشته به زیر 60 دلار رسیده بود که اکنون حدود 10 دلار دیگر در بشکه افت کرده است.
یک مقام بانک مرکزی ایران دو هفته پیش اخطار داد که اگر بهای نفت به بشکه ای زیر 60 دلار سقوط کند اقتصاد ایران "با مشکلات بزرگی روبرو خواهد شد."
BBC

۲۹ آبان ۱۳۸۷


اعتصاب غذای گسترده دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر در اعتراض به تعلیق پنج تن از دانشجویان این دانشگاه
چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷
خبرنامه امیرکبیر: دانشجویان دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی در حمایت از ۵ تن از فعالین دانشجویی این دانشگاه که پس از شرکت اعتراضی در سخنرانی آقای رحیم پور ازغدی به احکام سنگین محرومیت از تحصیل محکوم شده اند، روز دوشنبه دست به اعتصاب غذا زده و به ادامه برخوردهای سرکوب گرانه با فعالین دانشجویی اعتراض کردند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر با توجه به این که دانشکده های دانشگاه خواجه نصیر پراکنده میباشند، اما این اعتصاب با استقبال بی نظیر دانشجویان به طور همزمان در دانشکده های مختلف این دانشگاه صورت گرفت. نکته جالب در این میان تعجب دانشجویان بسیجی از حمایت گسترده دانشجویان خواجه نصیر از همکلاسی های تعلیق شده شان بود به طوری که بارها سعی نمودند با جمع آوری ظرف غذای دانشجویان از ادامه این اعتصاب جلوگیری کرده و یا با لجن پراکنی این اعتصاب را نوعی اعتراض صنفی به کیفیت غذای دانشگاه جلوه دهند.

لازم به ذکر است پنج تن از فعالین دانشجویی دانشگاه خواجه نصیر پس از اعتراض به سخنرانی ازغدی در این دانشگاه به کمیته انضباطی احضار شده و احکام سنگین محرومیت از تحصیل به مدت یک یا دو ترم را دریافت نموده اند. این دانشجویان جمعه به ۸ ترم محرومیت از تحصیل محکوم شدند. این احکام که تنها به علت بالا بردن پلاکاردهایی اعتراض آمیز در جلسه ی سخنرانی ازغدی صادر شده است در نوع خود جالب توجه بوده و دانشگاه سعی دارد با انتساب این دانشجویان به گروه های خارج از کشور پروژه ایجاد اختناق در دانشگاه را پیش ببرد. ازغدی در این جلسه در سخنان خود اعتراض دانشجویان را نشانه آزادی در کشور و از برکات انقلاب دانسته بود.

این در حالی است که در هفته های گذشته نیز بیش از ۵۰۰ تن از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر با هشدار نسبت به ادامه این گونه برخوردها با فعالین دانشجویی حمایت خود را از دانشجویان معترض اعلام کرده اند. دانشجویان امضا کننده این نامه اعلام نموده اند که با توجه به سابقه و شناختی که از دانشجویان تعلیق شده دارند ارتباطی بین این دانشجویان و گروه های خارج از کشور نمی بینند و این اتهامات واهی تنها بهانه ای است جهت برخورد با فعالین دانشجویی دانشگاه تا دیگر هیچ صدای اعتراضی از دانشجویان آزادی خواه و حق طلب بلند نشود.

در پایان این اعتصاب غذا نیز دانشجویان اعلام نمودند تا لغو احکام تعلیق دانشجویان و پایان دادن به محدودیت های موجود به اعتراضات خود ادامه خواهند داد.

۲۸ آبان ۱۳۸۷

مبارزه با حقوق بشر در زیر لوای حمایت از آن

در نشریات منتشر شده اخیر می خوانیم که سازمان عفو بین الملل که مقر آن در لندن است در 16 ماه مرداد 1387 با انتشار بیانیه ای اعلام کرده: “جمهوری اسلامی به تبعیض و نقض حقوق کردهای ایران بویژه زنان کرد، ادامه می دهد“. این سازمان سپس چنین ادامه می دهد: “به رغم آن که در قانون اساسی جمهوری اسلامی برابری همه ایرانیان در پیشگاه قانون در نظر گرفته شده، اما دولت ایران برای پیشگیری و رفع تبعیض علیه کردها، به ویژه پایان دادن به چرخه خشونت علیه زنان کرد، گامهای لازم را بر نداشته است“
در این گزارش آمده است که: “کردها در ایران از نقض حقوق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود در رنجند و مناطق کرد نشین از لحاظ رشد اقتصادی نادیده گرفته می شوند“.
خلق کرد در ایران مانند همه خلقهای ایران در زیر ستم بسر می برد. این واقعیت را نمی شود انکار کرد. خلق کرد از همه آن حقوقی برخوردار نیست که مثلا خلق فارس برخوردار است. ولی کلی گوئی دردی را از خلق کرد یا سایر خلقهای ایران دوا نمی کند باید روشن کرد آنچه که در مورد کردهای ایران بطور ویژه نقض می شود چه می باشد. خلق آذری نیز که در حاکمیت ایران قرنها نقش تعیین کننده و سرکوب کننده داشته است به همان رنجی دچار است که خلق کرد گرفتار آن است. در ایران خلقهای اقلیت از حق تدریس زبان مادری در مدارس رسمی محرومند. بنظر حزب ما این یک حق دموکراتیک است و باید برای همه این خلقها برسمیت شناخته شود.
ولی مسایل را از کادر واقعیت خارج کردن نه تنها کمکی به خلق کرد نمی کند بلکه زیانش را متوجه همه خلقهای ایران می نماید. خلق کرد از آزادی حمل لباس ملی خود برخوردار است، حق دارد و این حق بقدری در ایران بدیهی است که نیازی به ذکر آن نیست که با زبان مادری خود سخن گوید، بنویسد، نشریه چاپ کند و فرهنگ و هنر خود را تبلیغ کرده و به نمایش بگذارد. این دستآوردها در مورد خلق آذری و سایر خلقهای ایران نیز صدق می کند. در میان مردم میهن ما تفکر فاشیستی و نژادپرستانه حاکم نیست که ملتی را به صرف عدم تعلق به ملت اکثریت مورد تبعیض قرار دهند. این فرهنگ جامعه ایران نیست و نبوده است. اتفاقا تلاش مرتجعین برای ایجاد نفرت ملی در ایران و به جان هم انداختن ملیتهای ایران با همین انگیزه نفرت انگیز صورت می گیرد. جعل واقعیات و تبلیغات دروغین بهترین نمونه آن است. در ایران کسی را به جرم کرد و یا عرب و یا آذری بودن دستگیر نکرده و نمی کشند. همه پیشمرگان کرد مسلمان که با رژیم جمهوری اسلامی همکاری می کنند کردند و بهیچوجه مورد آزار و تعقیب نیستند. آذریها در حاکمیت ایران بسیار فعالند و به عنوان آذری تحت تعقیب قرار نمی گیرند. علی خامنه ای آذری است. این جعل محض است که کسانی پیدا می شوند و “جرم“ محکومین سیاسی در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی را تنها در تعلق ملی آنها خلاصه می کنند.
رژیم جمهوری اسلامی ماشین سرکوب خود را بر ضد کسانی به کار می برد که دشمن رژیم جمهوری اسلامی بوده و خواهان سرنگونی این رژیمند. این ماشین کار ندارد که چه کسی به کدام ملیت تعلق دارد. هر کس در ایران مدعی شود که علت آزار و اذیتش تعلقات ملی اش است جاعل بوده و می خواهد جهت مبارزه ضد رژیم جمهوری اسلامی را از مسیر خود خارج کند. چنین جریانهای ناسیونال شونیستی در درجه نخست با یاری محافل امپریالیستی جهانی و تبلیغات گسترده آنها در پی ایجاد نفرت ملی در ایرانند. در درجه نخست بذر کینه توزی می پاشند. در حالی که برای مردم ایران رضائی هرکول قرن که یک آذری است مایه افتخار همه ایرانیان است، دعوای ترک فارس، ترک و کرد و یا فارس و کرد و نظایر آنها دسیسه امپریالیستی است و از هم اکنون باید از آن جلوگرفت تا فاجعه یوگسلاوی و عراق و گرجستان در آن تکرار نشود. کارشناسان صهیونیست و امپریالیست بیکار ننشسته اند. آنها به نظریه پردازی مشغولند و طرحهای ارتجاعی خویش را توسط عمال دست نشانده خویش و امکانات عظیم مالی و تبلیغاتی در عمل پیاده می کنند.
در قطعنامه های محکومیت ایران برای نقض حقوق بشر در چند سال اخیر با سوء نیت مسئله ملییتهای ایران را در آنها طرح می کنند تو گوئی خلقهای آذری و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن تازه در ایران زاده شده اند. هدف و انگیزه امپریالیستها با این سیاست دلسوزی برای مردم ایران نیست. حمایت از آزادایخواهان و دموکراتهای ایران اعم از کردو فارس و آذری و عرب نیست، زمینه سازی برای دامن زدن به نفرت ملی و تحریکات ناسیونالیستی است. چنین قطعنامه هائی نقض غرض است و تنها به مبارزات مشترک مردم ایران صدمه می زند. مردم ایران از هر ملیتی که باشند باید ماهیت این دسیسه های امپریالیستی را بشناسند و از هم اکنون با آن به مبارزه برخیزند. اینکه اخیرا بسیاری از مبارزان کرد را به پای چوبه اعدام برده اند نه از آن جهت است که کرد بوده اند از آن جهت است که انقلابی، دموکرات و ضد جمهوری اسلامی بوده اند. کسانی که ماهیت مبارزه این انقلابیون را تحریف می کنند نمی توانند مدعی دفاع از حقوق خلقهای ایران باشند. آنها خود دست دراز شده امپریالیستها و صهیونیستها در ایران خواهند بود.
حزب ما بارها گفته و نوشته است که متاسفانه پشتیبانی از اجرای حقوق بشر بیک ابزار سیاسی برای تحمیل سلطه امپریالیستها بدل شده است. جانیانی که خود هرگز مشروعیت دفاع از حقوق بشر را ندارند بیکباره هوادار اجرای حقوق بشر در ایران و کوبا و کره شمالی و زیمباوه می شوند در حالیکه روزانه در عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین صدها نفر می کشند و به آتش می کشند. این مدافعین دروغین حقوق بشر راباید افشاء کرد زیرا این افشاء گری در خدمت حقوق بشر و در افشاء رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی است که از این دسیسه امپریالیستها برای آرایش خودش سوء استفاده می کند. امپریالیستهای آمریکائی ابوغریب و گونتانامو دارند، شکنجه را رسمی کرده اند، ارگانهای سرکوب خصوصی برای جلب جنایتکاران حرفه ای ایجاد کرده اند و اجیر گرفته با حقوقهای کلان به عراق ارسال می کنند. آنها در عراق خواهان تصویب قانون ارتجاعی کاپیتولاسیون یعنی مصونیت حقوقی اتباع آمریکائی هستند. امپریالیستهای انگلیس و فرانسه و ایتالیا و آلمان و هلند ... از این همه جنایت تحت عنوان مبارزه با تروریسم حمایت می کنند. همه این هوادارن دروغگین حقوق بشر برای حقوق ملت فلسطین که توسط صهیونیستها سرکوب می شوند پشیزی ارزش قایل نیستند. یک میلیون و نیم انسان را صهیونیستها به گروگان گرفته و به آنها گرسنگی می دهند و رسانه های تبلیغاتی امپریالیستی زحمت دادن گزارشی از این فاجعه را بخود نمی دهند. ولی همین دستگاه عظیم بیکباره یادش آمده که در ایران حقوق بشر کردها خدشه دار شده است. چرا کردها؟ مگر آذریها و فارسها وعربها دارای حقوق بشر نیستند. چرا از نقض حقوق بشر ایرانی ها صحبت نمی شود که همه ملیتهای ایران را در بر گیرد و جهت مبارزه ضد رژیمی را منحرف نکند؟
حقوق بشر تجزیه بردار نیست. امپریالیستها همانگونه که تا کنون عمل کرده و تروریست را به خوب و بد بدل نموده، دیکتاتورها را به خوب بد و تبدیل کرده، شکنجه را به ملایم و سخت تغییر داده اند در مورد حقوق بشر نیز همین کار را می کنند. آنها مخالف نقض حقوق بشر کردها هستند چون تکیه باین امر فعلا بنفع سیاستشان در منطقه است. گور پدر سایر خلقهای ایران. آنها از نقض حقوق زنان کرد سخن می رانند توگوئی سایر زنان ایران از نقض حقوقشان رنج نبرده و زجر نمی کشند. وقتی کار مبارزه دموکراتیک به تجزیه آن رسید. وقتی اصولیت اعتقادات و ایمان به تحقق تمامیت این حقوق بزیر سئوال رفت و داوری بر اساس مصالح لحظه ای مورد تفسیر قرار گرفت باید فاتحه حقوق بشر و حقوق دموکراتیک را خواند. لحظه ای باین ادعای سازمان عفو بین الملل دقت کنید: “دولت ایران برای پیشگیری و رفع تبعیض علیه کردها، به ویژه پایان دادن به چرخه خشونت علیه زنان کرد، گامهای لازم را بر نداشته است“. این کیفیت جدیدی در برخورد به مسئله حقوق بشر است. سخن از تبعیض در مورد هموطنان کرد ما به صرف کرد بودن آنها دروغ محض است و با واقعیت جامعه ایران نمی خواند. عبارت نامفهوم و گنگ “به ویژه پایان دادن به چرخه خشونت علیه زنان کرد“ روشن نمی کند که کدام خشونت مورد نظر است که در مورد سایر زنان ایران اعمال نشده و صرفا جنبه کردی دارد. این عبارت روشن نمی کند به چه دلیل رژیم جمهوری اسلامی باید تنها از خشونت علیه زنهای کرد پیشگیری کند و نه سایر زنان ایران. مگر زنان کرد در ایران از حق ویژه برخوردارند؟ این نوع تفسیر از حقوق بشر گویا فقط در مورد ایران کاربرد دارد. تا بامروز نقض حقوق بشر مورد انتقاد بود ولی از امروز گویا “عدم پیشگیری“ و “عدم رفع تبعیض“ نیز جرم است که البته اگر جرم است باید در مورد همه ممالک کاربرد داشته باشد. خارجیان آسیائیها، آفریقائیها مستمرا مورد تبعیض و تجاوز در ممالک اروپائی هستند ولی قطعنامه ای در کمیسیون حقوق بشر علیه آنها به تصویب نمی رسد. اتفاقا آن خشونت مضاعفی که زنان کرد با آن روبرو هستند تعصبات مذهبی و پدرسالاری و مردسالاری بسیار از اکراد است. قتلهای ناموسی در همین اروپا در میان کردها آمار چشمگیری را موجب شده است ولی این ربطی به ستم ملی ندارد. این ستم فرهنگی مذهبی حاکم در طی قرنها بر روی اکراد و نه تنها اکراد است. مخدوش کردن حقوق بشر با مشکلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی کمکی به اجرای حقوق بشر در ایران و نه تنها در ایران در هیچ جای جهان نمی کند. آنها می آورند که “کردها در ایران از نقض حقوق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود در رنجند و مناطق کرد نشین از لحاظ رشد اقتصادی نادیده گرفته می شوند“. پس چرا آذربایجان یکی از صنعتی ترین مناطق ایران است؟ آیا آذریها مورد ستم ملی بمفهوم عدم امکان دسترسی به آموزش رسمی زبان مادری نیستند؟ از آش هردمبیل چیزی نصیب کسی نمی شود جز اینکه مرزها با سوء نیت مخدوش شود. آیا اگر در کردستان به رشد اقتصادی توجه شود آنوقت به مفهوم رفع ستم ملی است؟ اساسا توسعه اقتصادی به مفهوم متعارف تا کنون در مقوله نقض حقوق بشر نمی گنجیده است. البته به مفهوم وسیع عبارت هر امر نامطلوبی تا لحظه ایکه مبارزه طبقاتی به پایان نرسیده و طبقات از میان نرفته اند نقض حقوق بشر است. حقوق بشر بیکاران آلمان هم نقض می شود. حقوق بشر بیکاران آمریکا، کانادا، فرانسه و استرالیا هم نقض می شود. این شیوه لوث کردن همه مسایل است.
در گذشته همین فعالین طبقه حاکمه درایران از آزادی زندانیان سیاسی از زندانهای شاه دفاع نمی کردند. نظر آنها بر این بود که زندانیان سیاسی مسلمان آزاد باید گردند. این سیاست تجزیه حقوق بشر بود. کمونیست را به علت لامذهبی از برخورداری از حقوق بشر محروم می کرد. آنها وقتی بر سریر قدرت دست یافتند همان سیاست گذشته خویش را اعمال نمودند. این سیاست از اساس خطاست زیرا اصل را بر تجزیه و نه بر وحدت و اصولیت انقلابی می گذارد. این سیاست سیاست کوته نظرانه و تنگ بینی سفیهانه است حال آنکه دوراندیشی سیاسی و وسعت نظر به نفع همه نیروهای انقلابی است. پایه سیاست کردهای ناسیونال شونیست دقیقا همان تفکر حاکمین کنونی است که حسابشان را از هم اکنون از حساب مجموعه مبارزه مردم ایران جدا می کنند. آنها همواره بر این نظر بوده اند که همه نیروهای مترقی و انقلابی ایران، همه خلقهای ایران باید تلاش کنند تا کردها از ایران جدا شوند. آنها این تجزیه طلبی ناسیونال شونیستی را مترقی جا می زنند. حال آنکه کمونیستی که این سیاست را اتخاذ کند افسار بورژوازی کرد را به گردن انداخته و با رنگ و لعاب “کمونیستی“ می خواهد روحیه ناسیونالیستی ارتجاعی خویش را پنهان کند. آزادی خلق کرد در گرو آزادی همه ایران و در گرو آزادی همه خلقهای ایران است.
در ایران حقوق بشر همه مردم ایران نقض می شود. حاکمیت ایران تنها فارسها نیستند، آذریها نقش تعییین کننده در اقتصاد و سیاست ایران دارند. حتی فرهنگ عرب بشدت در ایران تبلیغ می شود. زبان عربی بخشی از تعلیمات اجباری در ایران است.
مبارزه برای حذف ستم ملی در قرن بیست و یکم تنها در راستای مبارزه انقلابی ضد امپریالیستی ممکن است. دنیای کنونی دنیای رقابت آزاد و پیدایش دولتهای ملی که از دل بساط فئودالیسم بدر بیایند نیست. مبارزه ملی در جهان در بطن جهان تقسیم شده میان قدرتهای امپریالیستی، در متن مبارزه آزادیبخش خلقهای جهان برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و رهائی ملی و گذار به سوسیالیسم صورت می گیرد. تفرقه بیاندازو حکومت کن سیاست زنگار گرفته استعمارگران است.
لنین حتی در مقاله خویش “ملاحظات انتقادی پیرامون مسئله ملی“ اکتبر- دسامبر 1913 در برخورد به حل مسئله ملی در رابطه با رشد سرمایه داری و پیدایش دولتهای ملی و در دوران استعمار کهن که ملیتهای جداگانه را به اسارت گرفته بودند نوشت: “اصل ملییت در جامعه بورژوائی از لحاظ تاریخی اجتناب ناپذیر است و مارکسیست روی این جامعه حساب می کند و قانونمندی تاریخی جنبشهای ملی را کاملا می پذیرد. منتهی این پذیرش برای آنکه به توجیه گرائی ناسیونالیسم مبدل نشود، باید دقیقا به آنچه که در این جنبشها مترقی است، محدود گردد تا آنکه به مه آلوده کردن شعور طبقاتی پرولتاریا توسط ایدئولوژی بورژوائی نیانجامد.
آنچه مترقیست، بیداری توده ها از خواب فئودالی، مبارزه آنها علیه ستم ملی برای حق حاکمیت خلق، برای حق حاکمیت ملت است. وظیفه بلاشرط که از این امر برای مارکسیست نتیجه می شود این است که در تمام بخشهای جزئی مسئله ملی در راه قاطعانه ترین و پیگیرترین دموکراتیسم مبارزه نماید. بطور عمده این وظیفه ای منفی است. لیکن پرولتاریا نباید در مساعدت به ناسیونالیسم از این حد جلوتر رود، زیرا از آن به بعد فعالیت “مثبت“ بورژوازی شروع می شود که در راه تقویت ناسیونالیسم کوشا است“.
حتی در وضعیت حل مسئله ملی در ممالک جداگانه نظر لنین مشروط بود.
لنین حق داشت وقتی که می گفت:
“نهضت ملی کشورهای مظلوم را نباید از نقطهﻯ نظر دمکراسی تشریفاتی مورد توجه قرار داد بلکه باید از نظر نتایج واقعی آن در ترازنامهﻯ عمومی مبارزه بر ضد امپریالیسم، به آن قیمت گذاشت، یعنی "نه به طور منفرد و مجزا بلکه در مقیاس جهانی.“ (رجوع به جلد 19 ص 257 چاپ روسی).
فراموش نکنیم که این بازگوئی لنین ناظر به ممالک کثیرالملله نظیر ایران نیست. این بازگوئی ناظر بر ممالک مستعمره است که برای استقلال خویش مبارزه می کنند. ولی در متن این بازگوئیها روشن است که همواره تکیه بر مضمون مبارزه این خلقها در بسط دموکراسی، تقویت مبارزه ضد امپریالیستی و نهضتهای انقلابی جهان و خدمت به انقلاب پرولتاریائی است. این آن مضمونی است که باید رهنمون فعالیت ما باشد. استالین با وضوح بیشتری می نویسد:
“در سابق مسئلهﻯ ملی را به طریق رفرمیستی، مانند مسئلهﻯ مستقلی که رابطهﺍی با مسئلهﻯ عمومی حکمرانی سرمایه، سرنگونی امپریالیسم و موضوع انقلاب پرولتاریا نداشته باشد، می نگریستند. از راه سکوت وانمود می شد که پیروزی پرولتاریا در اروپا بدون اتحاد مستقیم با نهضت آزادیخواهانهﻯ مستعمرات ممکن بوده و حل مسئله ملی و مستعمراتی ممکن است بدون سروصدا و "به خودی خود" در خارج از شاهراه انقلاب پرولتاریائی و بدون مبارزهﻯ انقلابی با امپریالیسم صورت گیرد. ولی اکنون این نظریهﻯ ضد انقلابی را باید افشا شده دانست. لنینیسم ثابت کرد و جنگ امپریالیستی و انقلاب روسیه نیز تأیید نمودند که مسئلهﻯ ملی فقط در حال رابطه و بر اساس انقلاب پرولتاریائی ممکن است، حل و تصفیه گردد، که پیروزی انقلاب در باختر از راه اتحاد انقلابی با نهضت آزادیخواهانهﻯ مستعمرات و ممالک غیر مستقل بر ضد امپریالیسم جریان می یابد. مسئلهﻯ ملی قسمتی از مسئلهﻯ عمومی انقلاب پرولتاریا، قسمتی از مسئلهﻯ دیکتاتوری پرولتاریا است.
مسئله بدین قرار است که آیا امکانﻫای انقلابی که در بطون نهضت آزادیخواهانهﻯ انقلابی ممالک مظلوم نهفته است، اکنون به انتها رسیده است یا نه و اگر نرسیدهﺍست آیا امید و اساسی وجود دارد که بتوان از این امکانﻫﺎ برای انقلاب پرولتاریا استفاده نمود و کشورهای غیر مستقل و مستعمره را از ذخیرهﻯ بورژوازی امپریالیستی به ذخیرهﻯ پرولتاریای انقلابی و به متفق وی تبدیل نمود؟“(اصول لنینیسم اثر استالین).
آنطور که روشن است در ایران سیر فعالیت پاره ای سازمانهای ناسیونال شونیست دقیقا در خلاف این رهنمودهاست. آنها مبارزه برای بسط دموکراسی و تعمیق آن، مبارزه برای تحقق حقوق بشر، مبارزه برای کسب حقوق دموکراتیک و مطالبات عادلانه کارگران و... را بر اساس تعلقات ملی به تفرقه دچار ساخته از مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی جدا می سازند و در مجموعه مبارزات حق طلبانه مردم ایران و بطریق اولی خلقهای اقلیت تخریب می کنند.
حزب ما بارها اعلام کرده است که مبارزه دموکراتیک را نمی توان از مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی مجزا کرد. کسانیکه در این راه گام می گذارند چشم به انبان مالی و مساعدتهای ارتجاع جهانی دارند. این عده خود نمی توانند مترقی باشند و باید نقاب “دموکراسی طلبی“ آنها را از همین امروز درید. فردا خیلی دیر است.

بر گرفته ازتوفان شماره 103 مهر ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
www.toufan.org
toufan@toufan.org


۲۴ آبان ۱۳۸۷



کانون نویسندگان ایران اعلام کرد: ۱۳ آذر، روز مبارزه با سانسور
کانون نویسندگان ایران روز ۱۳ آذر را به یاد جان‌باختگان آذرماه ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام کرده و از نویسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور خواسته است تا صدای اعتراض خود را با صدای این کانون درآمیزند. کانون نویسندگان ایران از نویسندگان و هنرمندان، اتحادیه‌های نویسندگان و انجمن‌های قلم در سراسر جهان خواسته است تا ضمن به رسمیت شناختن این روز، از حرکت نویسندگان ایران در مبارزه با سانسور به هر طریق ممکن حمایت کنند ...
.......................................
آزادی اندیشه و بیان حق طبیعی هر انسانی‌ست، زیرا به طور طبیعی هر انسانی می‌اندیشد و هیچ دلیل طبیعی نیز برای جلوگیری از بیان اندیشه‌ی او وجود ندارد. آن چه موجب سلب این حق از انسانی می‌شود، منافع نظام‌هایی است که برای تداوم خود در صدد حذف اندیشه‌ی مخالف برمی‌آیند. به این ترتیب اکنون این حق طبیعی کم و بیش در سراسر جهان- گیریم به درجات مختلف- از سوی مراجع قدرت از افراد انسان سلب می‌شود. اما سلب آزادی بیان تنها با توقیف کتاب‌ها، نشریات و روزنامه‌ها یا جلوگیری از نشر و پخش آثار نویسندگان و اندیشمندان صورت نمی‌گیرد. حذف فیزیکی صاحبان قلم و اندیشه و تعقیب و آزار آنان نیز شکل دیگری از سرکوب آزادی بیان است. هرساله صدها اندیشمند، نویسنده و روزنامه‌نگار تنها به دلیل انتشار اندیشه‌ها و عقاید خود یا کوشش برای بیان و افشای واقعیت‌های اجتماعی به قتل می‌رسند، به زندان می‌افتند، یا به شکل‌های دیگر تحت فشار و تعقیب قرار می‌گیرند. بنا به آمار گزارشگران بدون مرز، فقط در سال ۲۰۰۶، ۹۵ روزنامه‌نگار کشته و ۱٣۵ نفر زندانی شده‌اند. در مورد نویسندگان و اندیشمندانی که صرفا به دلیل ابراز عقاید و بیان اندیشه‌های خود کشته یا زندانی شده‌اند آماری در اختیار نداریم، اما پیوسته شاهد اخبار پراکنده از این دست نیز هستیم. اما وضع ایران از بیشتر کشورهایی که در آن‌ها آزادی اندیشه و بیان سلب می‌شود، وخیم‌تر است. البته جامعه ایران و به‌ویژه نویسندگان و هنرمندانِ آن سال‌‌هاست که با پدیده‌ی سانسور دست به گریبان‌اند؛ اما ظرف دو سه سال اخیر این پدیده چنان دامنه‌ی گسترده‌ای یافته است که جز قلع و قمع فرهنگی نامی بر آن نمی‌توان نهاد. انبوه کتاب‌هایی که ماه‌ها و سال‌ها در انتظار اخذ مجوز در ساختمان ارشاد بر روی هم انباشته می‌شوند گواه این مدعاست،‌ و این در حالی‌ست که متولیان سانسور مطالب بسیاری از کتاب‌هایی را هم که اجازه انتشار می‌یابند دستکاری و در آن‌ها اعمال نظر می‌کنند. علاوه بر این، سینما،‌ تئاتر، موسیقی، وبلاگ‌نویسی، سایت‌های اینترنتی و دیگر عرصه‌های اندیشه و بیان نیز از این دست‌اندازی‌ها که هر روز شدیدتر می‌شود در امان نیستند. مجموع این شرایط معنایی جز سرکوب خلاقیت و ممانعت از ابراز وجود نویسندگان و هنرمندان ندارد. دستگاه سانسور در حقیقت نه کلمه و تصویر، بلکه خودانگیختگی و ابراز آن را که حق طبیعی هر انسانی‌ست سلاخی می‌کند و به این ترتیب حق جامعه را برای برخورداری از ادبیات و هنرِ غیرحکومتی و پیشرو لگدمال می‌سازد. کانون نویسندگان ایران که دو تن از چهره‌های برجسته آن، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، در سال‌های اخیر در راه آزادی اندیشه و بیان جان باخته‌اند، به پیروی از اصول مندرج در منشور خود، در برابر این موج رو به گسترش سانسور که بسیاری از نویسندگان و هنرمندان را در عمل خانه‌نشین کرده و آثار آنان را در محاق فرو برده است، اعتراض و انزجار خود را اعلام می‌کند. در همین راستا، کمیته مبارزه با سانسورِ کانون روز ۱٣ آذر را به یاد جان‌باختگان آذرماه ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام و از نویسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور می‌خواهد تا صدای اعتراض خود را با صدای ما درآمیزند. باشد که روزی سایه سنگین سانسور از سر ادبیات و هنر برداشته شود. نویسندگان و هنرمندان در ایران و جهان! اتحادیه‌های نویسندگان! انجمن‌های قلم در سراسر جهان! شما را فرا می‌خوانیم تا ضمن به رسمیت شناختن این روز، از حرکت ما در مبارزه با سانسور به هر طریق ممکن حمایت کنید. کمیته‌ مبارزه با سانسور کانون نویسندگان ایران ۲۲ آبان ۱٣٨۷
بهای نفت خام اوپك به زير ۵۰ دلار سقوط كرد
سازمان كشورهاى صادر كننده نفت، اوپك، اعلام كرد: بهاى نفت خام اين سازمان در روز چهارشنبه به زير ۵۰ دلار رسيد كه پايين ترين ميزان از ژانويه سال ۲۰۰۷ ميلادى است.
قيمت نفت خام اوپك در اين روز با دو دلار و ۳۰ سنت كاهش نسبت به روز سه شنبه به ۴۹ دلار و ۹۴ سنت براى هر بشكه رسيد.
سبد نفتى اوپك متشكل از ۱۳ نوع نفت خام كشورهاى ايران، الجزاير، آنگولا، اندونزى، نيجريه، عراق، كويت، ليبى، قطر، عربستان، امارات، ونزوئلا و اكوادور است.
كاهش شديد بهاى سبد نفتى اوپك در حالى صورت مى گيرد كه قيمت نفت در ژوئيه سال جارى به بالاترين حد خود رسيد و تا هر بشكه ۱۴۷ دلار نيز معامله شد. ميانگين بهاى نفت خام اوپك در اين ماه تا ۱۳۱ دلار نيز بالا رفت.
شركت ملى نفت ايران نيز اعلام كرد كه ميانگين بهاى نفت خام سبك ايران به مقصدهاى مختلف در روز چهارشنبه ۵۶ دلار و ۴۳ سنت بود و براى نفت خام سنگين در سطح ۵۳ دلار و ۹۶ سنت قرار داشت.
كاهش ۶۰ درصدى قيمت نفت در چهار ماه گذشته سبب شد تا اوپك در نشست ۲۴ اكتبر خود ميزان توليد اعضاء را يك و نيم ميليون بشكه در روز كاهش دهد. سهم ايران از اين كاهش توليد، ۲۰۰ هزار بشكه بود.
اما به رغم اين كاهش، قيمت نفت همچنان به سير نزولى خود ادامه داد.
در واكنش به كاهش مجدد قيمت، شكيب خليل، رييس الجزايرى اوپک اعلام كرد كه این سازمان در نشست روز ۲۹ نوامبر خود در قاهره «تصميم مناسبى» اتخاذ خواهد كرد.
روز چهارشنبه، بهاى نفت در بازارهاى جهانى تا سقف ۵۴ دلار و ۶۷ سنت به ازاى هر بشكه رسيد كه پايين ترین نرخ آن از ۳۰ ژانويه سال ۲۰۰۷ بود.
كارشناسان اقتصادى علت اين سقوط را نگرانى فزاينده از بروز ركود در جهان و كند شدن آهنگ رشد اقتصادى در كشورهاى مختلف عنوان كرده اند كه سبب پايين آمدن سطح تقاضا براى طلاى سياه شده است.

عملیات نیروی های پلیس در تهران وارد مرحله تازه شد
عملیات شش روزه نیروهای پلیس در تهران موسوم به "رزمایش امنیت و آرامش" از صبح پنجشنبه بیست و سوم آبان وارد مرحله تازه ای شد.
۳۰ هزار نفر از نیروهای انتظامی تهران با ۵۵ فروند هلیکوپتر،۴ هزار دستگاه خودرو و موتورسیکلت، طی سه روز باقی مانده، این عملیات را برگزارمی کنند.
سردار عزیزالله رجب زاده، فرمانده نیروی انتظامی تهران به خبرگزاری های ایران گفته است که در سه روز اول این عملیات، آموزش‌های مورد نظر پلیس توسط روسای کلانتری‌ها در مساجد و مدارس و صنف های مختلف ارائه شد.
او همچنین گفته است: "در طول انجام این رزمایش در سطح شهر هیچ کلانتری تعطیل نخواهد بود و تنها با اعلام وضعیت بحران کلانتری‌ها به مقرهای یدکی مانند مساجد، مدارس و کانکس‌های از پیش تعیین شده منتقل خواهند شد."
فرماندهان نیروی انتظامی، هدف از اجرای این عملیات را "ایجاد امنیت، آموزش به مردم، حفاظت بخش‌های ویژه، مقابله با تروریسم، اجرای پدافند غیر عامل، چترریزی، راهپیمایی تاکتیکی، استقرار واحدهای عملیاتی در شهر و تمرین و مقابله با بلایای طبیعی" عنوان کرده اند.
اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران در مراسم آغاز این عملیات گفته است: " در سایه آمادگی نیروی انتظامی و دیگر دستگاههای امنیتی هیچ گروه وابسته به تروریسم نتوانسته است به اهداف خود [در ایران] برسد."
آقای احمدی مقدم گفته است که ایران با وجود اینکه در کانون بحران و ناامنی است، توانسته "جزیره امن" را برای خود ایجاد کند.
برگزاری چنین رزمایشی در سطح شهر تهران سابقه ندارد اما فرمانده نیروی انتظامی تهران می گوید که این طرح هر ساله به صورت غیرمحسوس و به صورت فرماندهی های مجزا در بدنه نیروی انتظامی اجرا می شده است و از سه ماه قبل نیز برای اجرای این رزمایش برنامه ریزی شده است.
عملیان نیروهای پلیس، در ده مسیر برگزار می شود و خیابانها و اتوبانهای اصلی شهر تهران را در بر می گیرد.
همزمان با آغاز این عملیات، محدودیت های ترافیکی در تهران اعلام شده است.

۲۳ آبان ۱۳۸۷


حمایت رویزیونیستی از رفیق استالین(1)

«اگر هر گامی که من در راه اعتلای طبقهﻯ کارگر و تحکیم دولت سوسیالیستی این طبقه برمی دارم در آن جهت نباشد که وضع طبقهﻯ کارگر را تحکیم کند وبهبود بخشد، در آن صورت زندگی خود را بیهوده خواهم دانست»
استالین ــ سال 1938
“... در تکامل جنبش کمونیستی لحظهﻯ قطعی فرا میرسد. هر حزب کمونیست باید به اتخّاذِ تصمیم تاریخی مبادرت جوید، یا به راه مارکسیسم انقلابی ادامه دهد و یا به راه اپورتونیسم گام گذارد. در چنین لحظهﺍﻯ بجاست که کمونیستﻫﺎﻯ سراسر جهان به صدای رفقای شوروی خویش نیز گوش فرا دارند.
رهبری کنونی حزب کمونیست شوروی مدعی است که تصمیمات و اظهاریهﻫﺎیش مبیّن نظریات آن حزب است. ولی هرکس که با زندگی درونی حزب ما کم وبیش آشنائی دارد، هر کس که با خلق ما و اعضای سادهﻯ حزب ما کم و بیش در تماس بوده است از این نکته بی خبر نیست که این تصمیمات و اظهاریهﻫﺎ نه فقط مبیّن معتقدات و آرزوﻫﺎﻯ واقعی اکثریت شکنندهﻯ مردم شوروی، اکثریت شکنندهﻯ اعضاء حزب کمونیست شوروی نیست بلکه کاملاً مخالف آنهاست.
کمونیستﻫﺎﻯ چین و آلبانی در افشاء اپورتونیسم معاصر، دل بستگی عمیق به اصول و از خود گذشتگی انقلابی نشان دادنند. در اسناد حزب کمونیست چین و حزب کار آلبانی به طور کلی نمایانده شده که چه گونه رهبری حزب کمونیست شوروی پس از مرگ استالین به راه تسلیم طلبی و خیانت به منافع انقلاب سوسیالیستی گام گذاشته است. از این جهت ما غالباً تزﻫﺎﻯ رفقای چینی و آلبانی را تکرار و تصریح خواهیم کرد. امّا ما در این موارد علی الاصول به نام خود سخن خواهیم گفت تا همه بدانند که کمونیست شوروی نیز همین طور می اندیشد، میلیونﻫﺎ کمونیست شوروی همین طور می اندیشند. ما عقیده داریم که مهم ترین وظیفهﻯ ما عبارت است از کشف عللی که میان رهبری حزب کمونیست شوروی از طرفی و تودهﻯ کمونیستﻫﺎﻯ شوروی، خلق شوروی از طرف دیگر، آنتاگونیسم به وجود آورده است. باید رهبران اپورتونیستِ حزب کمونیست شوروی را از لحاظ موضع اجتماعی آن در داخل اتحاد شوروی، از لحاظِ پشت جبههﻯ آنان افشاء کرد. در آن جاست که رهبران مذکور در زیر هر نقابی که پنهان شوند جوهر پوسیدهﻯ خویش را پنهان نتوانند کرد. در آن جاست که این رهبران به غصبِ قدرت پرداخته و به مخالفت با خلق برخاستهﺍند.
به عقیدهﻯ ما این نکته محتاج اقامهﻯ دلیل نیست که گرهﻯ تضادﻫﺎ در جنبش کمونیستی کنونی بر گرد محور " کیش شخصیت " می چرخد و هر یک از احزابی که نظریات مختلف با یک دیگر دارند، مسئلهﻯ " کیش شخصیت " را به منزلهﻯ سنگ محّکِ وفاداری به مارکسیسم ـ لنینیسم اعلام میدارند. و این طبیعی است زیرا پای نخستین تجربهﻯ دیکتاتوری پرولتاریا در میان است. مسلماً جنبش کمونیستی بدون روشن ساختن این مسئله نمی تواند گامی به پیش بردارد.“
(نقل از اعلامیه و برنامهﻯ کمونیستﻫﺎﻯ انقلابی بلشویک شوروی برگردان از فرانسه سال 1346 از طرف سازمان م-ل توفان)

“مبارزه با استالین زیر عنوان “مبارزه با شخص پرستی“ از کنگره بیستم و با گزارش باصطلاح محرمانه خروشچف شدت گرفت. مبارزه مذکور مبارزه با شخص نبود. بلکه تجسم و تلخیص مبارزه ایدئولوژیک بود. در زیر نام استالین به ایدئولوژی و سیاستی که وی از آن دفاع کرده بود یعنی به مارکسیسم- لنینیسم حمله میشد. خروشچف خوب می دانست که اگر آموزش و فعالیت چند ده ساله استالین نفی شود در واقع مارکسیسم –لنینیسم و ساختمان سوسیالیسم در شوروی نفی شده است. از این جهت دشمنی خود را با مارکسیسم – لنینیسم در دشمنی با استالین خلاصه می کرد. نفی استالین در کنگره بیستم ضربه جبران ناپذیری بر مجموعه نهضت کمونیستی و کارگری جهان وارد آورد و به کلیه جریانات شکست خورده ضد پرولتری، مانند ترتسکیسم، بوخارینیسم، آنارشیسم و غیره و غیره جان داد. نفی استالین به معنای تائید ایدئولوژی های غیر پرولتری بود“
رفیق احمد قاسمی

اخیرا نوشته ای از آقای گنادی زیوگانف رهبر حزب رویزیونیست جمهوری فدرال روسیه تحت عنوان “دولتمردی نابغه، سیاستمداری بی همتا و رهبری توانا“ به مناسبت 125 سالگی تولد یوسف استالین بدست ما رسیده است. آنچه جلب نظر می کند “بیداری“ بیکباره رویزیونیستهاست که از رفیق استالین بهمان صفاتی یاد می کنند که مارکسیست لنینیستهای جهان جسورانه و با شهامت کمونیستی بر سر آن در بعد از کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی با مفتریان استالین به مبارزه برخاستند و به “دگماتیسم“، “هواداران کیش شخصیت“، “مستبدها“، “دیکتاتورها“ و... متهم شدند. بیکباره استالین به “دولتمردی نابغه“، “رهبری استثنائی“ “رهبری با ارثیه عظیم تئوریک“ بدل گردید. رویزیونیستهای روسیه زحمتی بخود نمی دهند که این چرخش 180 درجه ای را که مقامی تاریخی در جنبش کمونیستی جهانی داشته است توضیح دهند. این است که اثری فاقد مبنای تئوریک و علمی و بی توجه به مبانی تحلیل ماتریالیسم تاریخی منتشر می کنند که تنها رنگ عوض کردن و ادامه سیاست دورویانه و خائنانه گذشته می تواند تلقی شود.
مطالعه این سند حاوی مسایل مهمی است که حزب کار ایران(توفان) آنها را مورد مداقه قرار می دهد.
شکست مادر پیروزی است
این ضرب المثل درستی است و ناشی از تجربه هزاران سال زندگی بشری است. انسانها در زندگی روزمره و مبارزه خویش برای معاش پند گرفته اند که با مشکلات روبرو شده برای حل مشکلات و موانع مبارزه نموده ودر رفع آنها در پاره ای موارد با شکست روبرو شوند. اگر بر همه مشکلات طبیعت و زندگی می شد بدون شکست غلبه کرد، بدون تجربه اندوزی تسلط یافت نه تنها زندگی “آسان“ بود بلکه زیبائیها و تنوع خویش را از دست می داد. حرکت را از انسان می گرفت و همه چیز را به حالت “سکون“ در می آورد.
ما با این پدیده در مسایل علمی روبرو هستیم. از عمل انسانها تئوری ساخته می شود که مجددا در عمل صحت و یا عدم صحت خود را بازگو می کند. این تئوری مجددا تصحیح می شود و مجددا در عمل آزموده می گردد تا نتایج پیشبینی شده از آن بدست آید. آنگاه ما با یک تئوری منطبق بر واقعیت روبرو هستیم. در علوم تجربی نظیر فیزیک، شیمی و نظایر آن همه انسانها با آن روبرو بوده اند. این امر بویژه در زندگی اجتماعی که محصول مبارزه انسانهاست بیشتر به چشم می خورد. دقت مبارزه اجتماعی مانند معادلات ریاضی نیست زیرا نقش اراده فعال انسانها در آن برجسته است و افکار انسانها که راهنمای عمل آنهاست محصول هستی اجتماعی بوده و بازتاب دهنده منافع طبقاتی متضادند. پس در اهدافی که انسانها برای نیل به آن در مقابل خود می گذارند با موانعی روبرو می شوند که بیان تلاش انسانهائی با منافع متضاد آنها برای تحقق اهداف خویش است. در این مبارزه که به صورت مبارزه طبقات بروز می کند جنگی در می گیرد که همه قوانین جنگ بر آن حاکم است. این است که نمی توان به دقت علوم دقیقه در این عرصه نظر داد. این جنگ به رهبری، به انضباط، به حجم اطلاعات، به سامان تدارکاتی، به نیروهای ذخیره، به درجه فداکاری، به پنهانکاری، به خلاقیت، به سیاست، به استراتژی به توانائیهای نظامی و تناسب قوا و...مربوط می شود. آن نیروئی در این جنگ برنده است که دارای توانائیهای بیشتر است. عده ای بر این تصورند که به مصداق “حق به حقدار“ می رسد برنده واقعی کسی است که “حق“ دارد. صرفنظر از اینکه خود مقوله “حق“ یک امر طبقاتی است و صاحب کارخانه مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را “حق“ خود می داند و هدف پرولتاریا را برای لغو مالکیت خصوصی برای وسایل تولید “ناحق“ جلوه می دهد و برعکس در پراتیک اجتماعی، قانون “حق با قوی تر“ است عمل می کند. کسی در این مبارزه پیروز است و “حق“ را در سایه قدرت خویش تفسیر می کند که طرف قویتر باشد. این حقایقی که بر کسی پوشیده نیست نشان می دهد که به چه مناسبت قرنها مبارزه انسانها برای زندگی بهتر در دوران برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری و یا سوسیالیسم با شکست روبرو شده ولی آنها هرگز از تلاش برای زندگی بهتر و جامعه عاری از استثمار دست برنداشته اند. این درست است که در اثر مبارزه انسانها بهر صورت بر اساس جبر تاریخ و نقش تعیین کننده هستی اجتماعی جامعه در حال تکوین و تحول بوده و در تحلیل نهائی به جلو رفته و پیشرفت می کند ولی این به آن مفهوم نیست که حرکت جامعه به سمت جلو با تاخیر، عقب گرد، دست انداز و نظایر آنها روبرو نیست. در ایران ما انقلاب مشروطیت دست مشروعه خواهان را کوتاه کرد و ضربه کاری به آنها وارد ساخت ولی همان مشروعه خواهان مجددا در ایران بر سر کار آمدند و جامعه ایران را متوقف کرده و به عقب راندند. این عقب نشینی و توقف نسبی است حال آنکه پیشرفت جامعه ایران مطلق است. شرایطی که این دستاربندان بر سر کارند از ریشه با شرایط دوران مشروطیت فرق دارد به همان نسبت نیز عمر آنها کوتاه است و در تضادهای خویش خفه خواهند شد زیرا جامعه ایران در دنیای مرتبط کنونی بشدت به سمت جلو می رود. در انقلاب فرانسه که به پادشاهی خاتمه داده شد مجددا سلطنت طلبان با آخرین تلاشهای قبل از مرگ خود بر سر کار آمدند و یا در اسپانیا با حمایت امپریالیستها و فاشیستها جنبش مردم اسپانیا سرکوب شد و جمهوری دموکرتیک اسپانیا در دست خون کارلوس که مولود “حرامزاده“ ژنرال فرانکوی فالانژیست و فاشیست اسپانیا است قرار گرفت. ما از مبارزه بردگان و دهقانان تا زماینکه در طی قرنها مبارزه خویش توانستند برده داری و فئودالی را از بین ببرند سخن نمی گوئیم تمام تاریخ بشر گواه این ادعای ماست. پس راه مبارزه سر راست نیست و با پیچ و خمهای خطرناک که ناشی از شرایط عینی و ذهنی و تناسب قوای طبقاتی و منافع طبقاتی است همراه است. اینکه انقلابیون در مبارزه شکست بخورند و سرکوب شوند امر شگفتی نیست. حزب توده ایران که در گذشته یک حزب مارکسیستی لنینیستی بوده و حزب طبقه کارگر ایران بود در 28 مرداد بشدت سرکوب شده و شکست خورد. سفیهانه است از شکست حزب توده ایران نتیجه گرفت که ماهیت این حزب کمونیستی نبوده است. این طرز تفکر اپورتونیستی خرده بورژوازی بیگانگی خویش را ازدرک ماتریالیستی تاریخ نشان می دهد و گواه آنست که حاملین این نظریه از ماتریالیسم تاریخی بوئی نبرده اند. آنها با مغزهای کوچک خود نمی توانند بفهمند که اتفاقا افراد و جریانات سیاسی می توانند در طرف حقیقت قرار داشته باشند و در مبارزه شکست بخورند. این تئوری که هرکس حقیقت را در جانب خود دارد حتما پیروز است درک “هرکولی“ و عقب مانده از تاریخ است. ملهم از افکاری است که نه ماهیت جنگ را می فهمد و نه از مبارزه طبقاتی خبر دارد و نه می تواند تاریخ زنده بشریت را توضیح دهد. این تئوری به شما تلقین می کند پیروزی خمینی در ایران به علت آن بود که آخوندها بر حق بودند و یا اگر هیتلر دنیا را می گرفت نشانه حقانیت هیتلر بود و یا پیروزیهای اسرائیل در جنگ با اعراب ناشی از حقانیت صهیونیسم بوده و مردم کشور اشغال شده فلسطین و یا لبنان برحق نیستند.
ما این مطالب را از آن جهت بیان کردیم تا روشن کنیم که از فروپاشی شوروی هرگز به شگفتی دچار نشدیم. زیرا در جامعه سوسیالیستی که تحت رهبری لنین و استالین در شوروی بنا شده مبارزه طبقاتی به پایان نرسید و طبقات ارتجاعی چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی تلاش داشتند با تضعیف دیکتاتوری پرولتاریا که نقش تعیین کننده دارد. یعنی با تضعیف قدرت سیاسی که نقش تعیین کننده دارد، با تغییر ماهیت رهبری کشور یعنی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی که نقش تعیین کننده دارد ماهیت دولت سوسیالیستی را دگرگون کرده و طبقات غیر پرولتری و ضد انقلابی را بر سر کار آورند. استقرار سوسیالیسم پایان تاریخ نیست آغاز تاریخ است زیرا همانگونه که استالین بارها تاکید کرده است مبارزه طبقاتی را تشدید می کند.
رویزیونیستها می گفتند که یک بار سوسیالیسم همیشه سوسیالیسم. از آنجا که شوروی زمان لنین و استالین سوسیالیستی بود و اقتصاد دولتی شد پس تا بروز حضرت یلتسین شوروی سوسیالیستی بوده است. اینکه ماهیت دیکتاتوری حاکم، ماهیت دولت، سیاست و دیکتاتوری طبقاتی چه بوده است. اینکه رابطه متقابل روبنا و زیر بنا از نظر مارکسیستها لنینیستها نسبت بهم چیست، اینکه نقش طبقات و مبارزه طبقاتی کدام است به آنها مربوط نیست. آنها یک بار تصمیم خود را گرفته اند و مارکسیسم را در حال سکون می نگرند. طبیعتا این گونه برخورد به گذشته، اینگونه ادعای شکست مادر پیروزی است، ادعای واهی است. این نیآموختن از شکست و عدم تجربه اندوزی از آن برای کاشتن نهالهای شکستهای آینده است. این چنین توضیح گذشته رویزیونیستی اتحاد شوروی تسکین خود است و جنبه دلداری دارد. این چنین مادری فقط کودکان علیل متولد می کند.
آنچه که مارکسیسم-لنینیسم بدان معتقد است این است که در تکامل جامعه عامل اقتصاد نقش تعیین کننده دارد. این نه به مفهوم لحظه ای و مرحله ایست به مفهوم بُعد تاریخی و در تحلیل نهائی است. ممکن است قیام بردگان ده ها بار شکست بخورد، ممکن است قیام دهقانان ده ها بار شکست بخورد و طبقات ارتجاعی برده داران و اربابان بر جان و مال ناموس رعایا و بردگان خویش مسلط شوند ولی از میان این همه گرد و خاک و عقب نشینیها و مشکلات، سرانجام اقتصاد سرمایه داری راه خود را باز می کند و جامعه را در تحلیل نهائی به جلو سوق می دهد. وقتی ما می گوئیم خلقها پیروز می شوند هرگز به مفهوم نفی شکستها و یا کتمان سرنوشت خلق فلسطین و یا ایران نیست به آن مفهوم است که پیروزی نهائی در مقابل آنهاست و آنها می تواند با تداوم مبارزه به این اهداف دست یابند. به تاریخ بشریت از بلندای مفهوم مبارزه طبقاتی نگاه کنید تا تکامل، تحول و پیشرفت بشریت را علیرغم همه شکستها، ناکامیها، عقب نشینیها ببینید. درک ماتریالیستی و نه مکانیکی از مفهوم نقش عامل اقتصادی این است. کمونیستها هرگز به جبر تاریخ به جبراقتصاد بدون حضور فعال انسانها و نقش مبارزه طبقاتی اعتقادی نداشته اند. این یکی از تفاوتهای مهم آنها با اکونومیستها و رویزیونیستهاست.
وقتی ما از عامل اقتصادی بعنوان عامل قطعی ولی فقط به همان مفهوم بالا سخن می رانیم به مفهوم نفی نقش عامل ذهنی و یا روبنای نیست. ساختمان سیاسی و حقوقی و دیگر عناصر روبنا که همه از زیر بنای اقتصادی بر می خیزند بنوبه خود بر تکامل اقتصادی تاثیر می بخشند. به گفته انگلس: “اگر قدرت سیاسی از لحاظ اقتصادی ناتوان می بود پس ما آنوقت برای چه بخاطر دیکتاتوری سیاسی پرولتاریا مبارزه می کردیم؟ قهر(یعنی قدرت دولتی) نیروی اقتصادی نیز هست“.(تاکید از توفان).
قدرت سیاسی با توجه به شرایط اقتصادی و با تکیه بر قوانین عینی می تواند به رشد این یا آن شکل اقتصاد کمک، از تکامل این یا آن اقتصاد جلو گیرد، رشد این یا آن اقتصاد را تسریع و یا کند کند.
رفیق ضد رویزیونیست ما دکتر غلامحسین فروتن که یادش گرامی باد، نوشت: “اقتصاد و سیاست نه با هم برابرند و نه مستقل از یکدیگر، تاثیر متقابل اقتصاد و سیاست تاثیر متقابل دو عامل نامساوی است. اقتصاد در آخرین تحلیل تعیین کننده سیاست است ولی از آن این نتیجه حاصل نمی آید که نقش سیاست فرعی و ناچیز است. روبنای سیاسی بیان سلطه طبقه معین است و ناگزیر بیان سلطه روابط اقتصادی و تولیدی معین. پرولتاریا برای آنکه وظایف اقتصادی خود را انجام دهد و به بنای جامعه سوسیالیستی بپردازد باید نخست قدرت سیاسی را بدست گیرد، باید بر اتحاد با دهقانان تکیه زند، باید قبل از هر چیز قدرت سیاسی خود را نگاه دارد و تحکیم کند، بعبارت دیگر پرولتاریا به تمام وظایف خویش و در درجه اول وظایف اقتصادی باید برخورد سیاسی داشته باشد، یعنی بهر یک از وظایف خویش از دریچه تحکیم قدرت سیاسی بنگرد، در غیر اینصورت از عهده انجام هیچ وظیفه ای بر نخواهد آمد. لنین درست همین نکته را در نظر دارد وقتی می نویسد: “سیاست نمی تواند بر اقتصاد مقدم نباشد. هرگونه استدلال دیگر فراموش کردن الفبای مارکسیسم است“.
ما با این فراموشی الفبای مارکسیسم که در حقیقت توجیه رویزیونیسم و حمایت شرمگینانه از آن است در اثر آقای زیوگانوف روبرو هستیم. ... ادامه دارد
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 103 مهر ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۲۲ آبان ۱۳۸۷








تحصن ۳۰۰۰ نفری دانشجویان در زاهدان




۳۰۰۰ نفر از دانشجویان دانشگاه زاهدان در اعتراض به حمله افراد مسلح به دانشجویان و مضروب شدن تعدادی از آنان، از روز دوشنبه دست به تحصن در این دانشگاه زده اند ...
سایت آزادی برابری: بعد از حمله افراد مسلح به دانشجویان و مضروب شدن تعدادی، دانشجویان به دلیل کوتاهی مسئولین مربوطه در تامین امنیت دانشگاه و عدم پایبندی به وعده های تجمع گذشته دست به تحصنی دیگر با حضور بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان در دوشنبه شب زدند که تا روز سه شنبه هنوز ادامه دارد. به دلیل کثرت دانشجویان، شورای متحصنین از تمام تشکل های صنفی دانشجویی تشکیل و طی بیانیه ای خواستار تغییر و استعفای عوامل حادثه و نیز اعضای کمیته انظباطی گردیده اند و تا رسیدن به خواسته های خود دست از تحصن بر نخواهند داشت. در این تحصن مسئولین مربوطه دانشگاه به دلیل سفر به تهران در جلسه حضور ندارند و تنها معاون آموزشی دانشگاه به عنوان نماینده هیئت رئیسه پاسخ گوی دانشجویان بوده است، که دانشجویان با تعطیلی کلاس های امروز سه شنبه پاسخگویی بیشتر مسئولین را خواستار شدند. از جمله خواسته دانشجویان استعفای مسئولین حراست دانشگاه به دلیل کوتاهی های به عمل آمده بوده است. علی رغم آرامشی که در تحصن وجود داشته است متاسفانه مسئولین حراستی دانشگاه اقدام به فیلمبرداری پنهان از جمع دانشجویان کرده که با هوشیاری دانشجویان با عوامل برخورد و دوربین ها ضبط گردید که نتیجه آن ناآرام شدن جو تحصن و اعتراض دانشجویان بوده است هم اکنون تحصن تا پی گیری و رسیدن به خواسته های دانشجویان که در بیانیه ها قید گردیده است ادامه دارد. همچنین طبق خبر دیگری دانشکاه علم و صنعت از ظهر امروز شاهد تحصن دانشجویان علیه آتش سوزی دیشب میباشد.

۲۱ آبان ۱۳۸۷






بزرگداشت زندانيان سياسي اعدام شده در قزوين




در هفته گذشته در شهر قزوين به مناسبت بزرگداشت خاطره زندانيان سياسي اعدام شده در دهه 60 در شهر قزوين توسط خانواده هاي آنان مراسمي برگزار گرديد . مراسم مذکور در محل دفن زندانيان سياسي در باغي به نام "نوبلي " در حالي برگزار گرديد که هيچگونه نشانه و اثري همچون سنگ قبر يا مشخصه مدفن در آن مکان وجود نداشت ، خانواده هاي داغدار طي مراسمي با خواندن سرود و بيان خاطره ياد عزيزان خود را گرامي داشتند و همچنان بر خواست خود مبني بر تشکيل يک کميته حقيقت ياب براي رمزگشايي از قتل عام زندانيان سياسي در دهه شصت پافشاري نمودند. اسامي تعدادي از دفن شدگان باغ نوبلي عبارت است از : حبيب هاشميان ، غلامحسين هاشميان ، همايون کريمي ، مهدي پور ، جباري ، قنبري و غلامرضا نياريان.


صدور حکم اعدام در ملاء عام

اعتماد

مردى که در پى رابطه پنهانى با يک زن جوان شوهر او را به قتل رسانده بود به قصاص در ملاء عام و در نزديکى محل جنايت محکوم شد.متهم که کوروش نام دارد پيش از اين نيز يک بار به قصاص محکوم شد، اما ديوان عالى کشور راى صادره را نقض کرده بود تا اينکه وى به همراه زن جوان و دو مرد ديگر که در اين ماجرا دخيل بودند در شعبه 120 دادگاه جزايى اصفهان پاى ميز محاکمه رفت و بار ديگر گناهکار شناخته شد.
طرح شکايت
تابستان سال 82 زنى جوان به نام بيتا به دايره يکم پليس آگاهى اصفهان رفت و در حالى که سعى داشت خودش را مضطرب نشان دهد به کارآگاهان گفت شوهر 27 ساله اش مفقود شده و او به رغم جست وجوهاى گسترده نتوانسته عليقلى را پيدا کند.کارآگاهان با آغاز تحقيقات اطمينان يافتند اين مرد به اختيار خود خانه اش را ترک نکرده و از سوى باجگيران نيز ربوده نشده است، بنابراين آنان کليد حل معما را در تحقيق پيرامون زندگى خصوصى عليقلى و روابط او با همسرش يافتند. کارآگاهان با پرس وجو از اهالى محل سکونت زوج جوان متوجه شدند بيتا مشکلات اخلاقى دارد و در محل به بدنامى شهره است به همين سبب وى بازداشت و پشت ميز بازجويى نشانده شد. زن جوان که ابتدا نمى خواست زير بار هيچ نوع اتهامى برود بعد از چند جلسه بازجويى و گفتن حرف هاى ضد و نقيض بالاخره در بن بست قرار گرفت و راز قتل همسرش را برملا کرد.

اعتراف

بيتا در اعترافاتش گفت از سال ها پيش از ازدواج با يکى از بستگانش به نام سيامک رابطه داشته و اين ارتباط پنهانى را بعد از شروع زندگى مشترک با علقلى نيز ادامه داده و از طريق اين مرد با يکى از دوستان وى با نام کوروش آشنا شده و با وى نيز روابط غيراخلاقى برقرار کرده است.زن جوان توضيح داد؛ رابطه من با اين دو مرد ادامه داشت تا اينکه شوهرم از موضوع مطلع شد و ديگر چاره يى جز کشتن عليقلى برايم باقى نماند به همين خاطر از کوروش کمک خواستم. روز حادثه طبق قرار قبلى در خانه را باز گذاشتم. ساعت چهار صبح بود که کورش وارد منزل مان شد و او را به بالاى سر شوهرم که در خواب عميقى بود، بردم. خودم با دست دهان عليقلى را گرفتم و کوروش با چاقو چند ضربه به همسرم زد. شوهرم در حال جان دادن بود. او بريده بريده به من گفت زجر مى کشد و بهتر است هر چه زودتر خلاص اش کنيم. چوبى را که عليقلى سر شب بالاى رختخوابش گذاشت برداشتم و به همدستم دادم. او ضربه يى به سر شوهرم کوبيد و بعد با يک رشته سيم او را خفه کرديم.بيتا در ادامه اعترافاتش نام مرد ديگرى را نيز بيان کرد و گفت بعد از قتل، کوروش خانه مرا ترک کرد. مانده بودم با جسد چه کنم که به ياد منصور افتادم. من با اين مرد هم رابطه داشتم. به او تلفن زدم و خواستم به خانه ام بيايد. آنجا بود که ماجراى قتل را توضيح دادم و با همکارى وى جسد را در پتو پيچيديم و به پيشنهاد منصور آن را در چاهى 40مترى در جاده شاهين شهر انداختيم و بعد هم براى اينکه مورد سوءظن قرار نگيريم با مراجعه به پليس ادعا کردم شوهرم مفقود شده است. در پى اعترافات اين زن، منصور، کوروش و سيامک دستگير شدند. کوروش قتل را پذيرفت، سيامک به رابطه نامشروع با بيتا اعتراف کرد و منصور در بازجويى ها نقش خود را در جنايت اين طور شرح داد؛ ,من به خواسته بيتا به خانه او رفتم. جسد را در صندوق عقب خودروى پيکانم جاسازى کردم و در نهايت داخل چاه انداختم اما چند روز بعد بيتا با من تماس گرفت و گفت هرطور شده بايد جنازه را از بين ببرم وگرنه مرا هم مى کشد. از اين زن ترسيده بودم و چاره يى جز اطاعت نداشتم. به همين دليل يک گالن 10ليترى بنزين تهيه کردم و بالاى چاه رفتم اما هر کارى کردم چون داخل چاه هوا نبود جسد آتش نگرفت.,
محاکمه
بعد از اعترافات چهار متهم پرونده، جسد از درون چاه بيرون کشيده شد و متهمان در شعبه 47 سابق دادگاه عمومى اصفهان تحت محاکمه قرار گرفتند. نتيجه اين دادگاه صدور حکم قصاص براى کوروش و مجازات هاى سنگين براى سه مرد و زن ديگر بود اما وقتى متهمان به راى صادره اعتراض کردند ديوان عالى کشور طى نامه يى به دادگسترى اصفهان تحقيقات صورت گرفته در اين پرونده را ناقص خواند و خواستار محاکمه مجدد بيتا و همدستانش شد. به گزارش پايگاه اطلاع رسانى عبرت دور دوم محاکمه نيز فرقى در احکام صادره براى چهار متهم نداشت و پرونده بار ديگر به شعبه 26 ديوان عالى کشور ارجاع شد و اين بار قضات حکم ها را تاييد کردند. به اين ترتيب قرار است کوروش به زودى در نزديکى محل جنايت خود در ملاءعام به دار آويخته شود.

۱۸ آبان ۱۳۸۷


برای مقابله بابحران و خیزشهای احتمالی نیروی انتظامی عملیاتی گسترده در شهر تهران برگزار می کند


در اقدامی کم سابقه، نیروی انتظامی با حضور 30 هزار مامور یک رزمایش شهری شش روزه را در سطح شهر تهران با عنوان "رزمایش امنیت و آرامش در شهر تهران" برگزار می کند.
سرتیپ عزیزالله رجب زاده فرمانده انتظامی تهران در یک نشست خبری از برگزاری این رزمایش خبر داده که قرار است از روز دوشنبه بیستم آبان به مدت شش روز برگزارشود.
آقای رجب زاده گفته است: "نیروی انتظامی مظهر اقتدار و ضامن ایجاد نظم و امنیت برای مردم است و برای حفظ این اقتدار کسب آمادگی لازم در گرو اجرای طرح های امنیتی است."
در اجرای این طرح که در مناطق مختلف شهر تهران برگزار می شود، 30 هزار مامور نیروی انتظامی با چهار هزار دستگاه خودرو حضور خواهند داشت.
برگزاری چنین رزمایش شهری بزرگ و گسترده ای از سوی نیروهای پلیس در ایران بی سابقه است. این رزمایش در ده مسیر برگزار می شود و خیابانها و اتوبانهای اصلی شهر تهران را در بر می گیرد.
به گفته فرمانده نیروی انتظامی، "تمامی کارکنان و پرسنل نیروی انتظامی در تهران بزرگ با یکدیگر هم قسم شده اند تا با اجرای طرح های مستمر، امنیت و آرامش را به شهر تهران بازگردانند."
آقای رجب زاده، آموزش، تمرین و کسب آمادگی را سه هدف رزمایش اعلام کرده و گفته است:"ارتقای امنیت اجتماعی، آمادگی، هماهنگی با دستگاههای مرتبط، حراست و حفاظت مبتنی بر آرامش فردی، آموزش به شهروندان، حفاظت از مراکز حساس، و نمایش قدرت از دیگر اهداف این رزمایش است."
به گفته فرمانده نیروی انتظامی، "عملیات امداد و نجات، مقابله با اقدامات امنیتی، مقابله با بحران های احتمالی، تشدید حراست از مراکز استراتژیک، حفاظت از اموال مردم، انتقال سریع نیرو از سایر استانها به تهران، و تمرین هماهنگی بین سازمانهای وابسته با این رزمایش از جمله بخشی های اجرایی این رزمایش است."
انتقاداتی به اجرای این رزمایش وارد شده و برخی معتقدند که اجرای این طرح ترافیک شهر تهران را افزایش می دهد و مشکلاتی برای مردم بوجود می آورد اما فرمانده نیروی انتظامی تهران گفته است:"اگر خدای نکرده حادثه ای شدید در تهران رخ دهد وضعیت ترافیکی و کلیه امور معیشتی مردم مختل می شود."
پیامدهای اجتماعی
برگزاری چنین رزمایشی در سطح شهر تهران سابقه ندارد اما فرمانده نیروی انتظامی تهران می گوید که "این طرح هر ساله به صورت غیرمحسوس و به صورت فرماندهی های مجزا در بدنه نیروی انتظامی اجرا می شده است و از سه ماه قبل نیز برای اجرای این رزمایش برنامه ریزی شده است."
آقای رجب زاده به تازگی فرمانده نیروی انتظامی تهران شده و تا پیش از این احمدرضا رادان فرمانده نیروی انتظامی تهران بود. بر اساس گزارشها، برنامه ریزی برای اجرای این طرح در دوره آقای رادان صورت گرفته است که برنامه امنیت اخلاقی را با محور برخورد با بدحجابی اجرا کرد.
خبرنگاران از فرمانده نیروی انتظامی تهران پرسیده اند که آیا اجرای این طرح باعث وحشت مردم نمی شود که آقای رجب زاده گفته است:"اگر از ده روز پیش در خصوص اجرای این طرح صحبت به میان می آمد رسانه ها مدعی می شدند ما امنیت فکری مردم را ده روز زودتر مختل کرده و برای آنها مشغله درست کرده ایم."
آقای رجب زاده در پاسخ به خبرنگاری که پرسیده پلیس ضمانت می دهد که آرامش مردم با برگزاری این رزمایش مختل نشود، گفته است:"تلاش ما این است که کمترین مشکل با اجرای این رزمایش برای مردم بوجود بیاید به هر حال باید قبول کنیم که اگر مشکلی در تهران به وجود بیاید، این آرامش از بین خواهد رفت."
گفته می شود سازمانهایی نظیر آب و فاضلاب، برق، گاز، مخابرات، شهرداری، آتش نشانی، اورژانس، و جمعیت هلال احمر در برگزاری این همایش حضور خواهند داشت.
به گفته آقای رجب زاده، این رزمایش می تواند تمرینی برای مقابله با مشکلاتی نظیر زلزله و حوادث بحرانی دیگر باشد.

زنان در دانشگاه ها؛ سحر رضازاده
شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۷

پرداختن به مسئله زنان در دانشگاه ها همواره جایگاه حرف و حدیث های بسیاری بوده و صحبت از حقوق زنان و تلاش برای بهبود و ارتقا شرایط آنان و میزان پرداختن به این مسائل سبب بحث ها و درگیری های بی شماری شده است.

مسئله زنان و احقاق حقوق تحدید شده ی این بخش از جامعه به عنوان یکی از ضروری ترین زیر مجموعه های رسیدن به دموکراسی، تحقق مدرنیته و توسعه در جامعه شناخته شده است و بسیاری از سازمان های بین المللی مثل سازمان ملل متحد یکی از شاخصه های توسعه کشورها را بهبود شرایط زنان ذکر کرده اند. در واقع می توان زیر سوال بردن مبارزه برای تحقق این حقوق را دیدگاهی ضد انسانی و ناشی از عقب ماندگی و سودجویی در مردان و نا آگاهی در زنان دانست.

دانشگاه در شرایط کنونی شاید تنها و تا حدی حوزه ی امن تری برای پیگیری دموکراسی باشد. بنابراین پرداختن به مسائل زنان باید در این فضا نیز صورت پذیرد. از آنجا که دانشجویان از آگاه ترین قشر ها در جامعه محسوب می شوند و تا حد زیادی بر فضای جامعه و در بحثی خردتر بر فضای خانواده ی خود تاثیرگذارند، لازم می نماید که فعالیت در باب مسائل زنان به دانشگاه ها نیز منتقل گردد. و با توجه به اینکه درصد قبولی دختران در دانشگاه ها از پسران بیشتر است می توان این پروسه آگاهی بخشی را در فضای دانشگاه ها به راحتی پیگیری کرد و کمک گرفتن از هر تشکلی، هر نشریه ای، هر فضایی که خواهان رسیدن به دموکراسی ست ضروری می نماید. بنابراین تمامی نیروهای فعال مدرن در دانشگاه ها که در جهت تحقق دموکراسی فعالیت می نمایند می بایست در این مبارزه نیز فعال شوند. گرچه آنچه که به وضوح دیده می شود این است که برخی از پسران فعال دانشجو در تشکل های دانشجویی و نه تمامی آنها، تحت تأثیر فرهنگ مردسالاری نهادینه شده، نه تنها ضرورت این مسئله را حس نکرده اند بلکه متأسفانه در جهت به حاشیه راندن دختران و بحث های زنان نیز برمی آیند که به دور از ارزش های انسانی و دموکراسی خواهی ست. باید تلاش شود برای احقاق حقوق زنان جامعه پذیری جنسیتی در خانواده، جامعه و دانشگاه مورد بازبینی و تغییر قرار گیرد.

متأسفانه زنان بسیاری در جامعه وقتی به اجحاف حقوق خود پی می برند که خود در معرض آن قرار گیرند. به عنوان مثال می توان از قوانین تبعیض آمیز در باب طلاق، حضانت کودک، ارث، دیه، خشونت علیه زنان و غیره نام برد که زنان این جامعه بی هیچ پناه قانونی و مدنی ناگزیر به تحمل آن هستند. در موارد بسیاری دیده شده است که زنان تا زمانی که به دادگاه برای طلاق مراجعه نکرده اند از تبعیضی که بر آنان در قانون روا داشته می شود آگاهی نمی یابند. قوانینی که نه تنها از جانب دولت حتی تعدیل هم نمی شوند بلکه هر روز با طرح ها و لوایح جدیدی مانند بومی سازی جنسیتی در دانشگاه ها و تجدید فراش!!! بی اجازه ی همسر اول و تنها با اجازه دادگاه (ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده!!!) که زمزمه های طرح مجدد آن به گوش می رسد و سخنان متحیر کننده، ناصحیح و نابخردانه متولیان دولت رو به رو می شویم.

آنچه که بیش از هر چیز ضروری می نماید که در دانشگاه ها صورت پذیرد پرداختن به آشنایی دختران دانشجو به حقوق خود است. آیا آشنایی با این حقوق نباید در محیط دانشگاه صورت گیرد؟ آیا دانشجویان نباید به این بیاندیشند که چرا وضعیت زنان در فرهنگ سنتی، قانون خانواده و مجازات اسلامی این چنین متزلزل است؟ حقوقی که در کشورهای توسعه یافته و بسیاری از کشور های در حال توسعه مثل مصر، ترکیه، تونس و حتی امارات و غیره پذیرفته شده ولی متاسفانه در کشور ما نه تنها نسبت به ضرورت اجرای این حقوق مدنی و انسانی اهمال شده است بلکه هر روز بر محدود کردن آن و در حاشیه بردن زن افزوده می شود.

در حقیقت ضرورت یاد شده می بایست مقدم بر مباحث دیگر قرار گیرد. به طور مثال واکنش در مقابل بحث هایی همچون سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها که طبق گفته عبدالرسول پور عباس، رئیس سازمان سنجش دو سال است که اعمال می شود (خبرنامه امیرکبیر ۱/۸/۸۶) و در رشته های پزشکی از سال ۸۲ اجرا شده است، و یا طرح بومی سازی جنسیتی که در کنکور سال گذشته با مصوبه شورای انقلاب فرهنگی توسط وزارت علوم اعمال شد و توسط مجلس در قالب جدیدی با عنوان «الزام موسسات آموزش عالی به پذیرش دختران در محل سکونت» پیگیری و حتی توسط معاون علمی رئیس جمهور نیز تایید می شود(خبرگزاری مهر،آبان ۱۳۸۷) طرحی ضد انسانی و توهین به مقام زن به عنوان یک انسان برابر با مرد محسوب می باشد، از وظایف دانشگاهیان و دانشجویان است.

آنچه در حقیقت جنبش زنان در ایران به طور فعال و یکپارچه در تلاش برای تحقق آن در سطح جامعه است، به این مسئله باز می گردد و می توان گفت که تا حد زیادی موفق بوده است و دلایل مختلفی را می توان برای این موفقیت برشمرد. از موفقیت های به دست آمده می توان به در حاشیه رفتن تعارضات تئوریک گروه های مختلف فعال در این جنبش، در برابر در متن قرار گرفتن دغدغه ی رسیدن به حقوق مدنی و انسانی برای تمامی زنان برخلاف جنبش دانشجویی اشاره کرد و یا برقراری رابطه با بدنه ی اجتماع به جای تکیه ی تنها بر گفتگو و بحث های تئوریک میان فعالان و غیره. (با اجرای طرح هایی همچون کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز در قالب جمع آوری امضا از طریق گفتگوی چهره به چهره با مردم) اشاره کرد.

بنابراین فعالان دانشجویی در پی احقاق حقوق زنان می بایست در جامعه دانشجویی در کنار واکنش به جریانات تبعیض آمیزی که در جامعه و دانشگاه ها به شکل روزمره صورت می گیرد، زیربنای این مبارزه را نیز در نظر گیرند و به آن بپردازند. متأسفانه نمی توان از این واقعیت دور شد که زنان بسیاری در جامعه تحت تاثیر فرهنگ مردسالار و پدر سالاری که توسط قوانین تبعیض آمیز تقویت و پشتیبانی می شود، نه تنها به حاشیه رانده شده اند بلکه گویی تحت تلقین ها و تحت این نوع جامعه پذیری جنسیتی اعتماد به نفس مقابله را از دست داده اند و حتی ضرورت رسیدن به برابری را نیز از یاد برده اند. ما به عنوان کسانی که دغدغه ی رسیدن به برابری جنسیتی را داریم نباید از یاد ببریم که دختران دانشجو نیز از این قاعده مستثنی نیستند گرچه این مسئله کمتر دیده می شود به عنوان مثال در سایت کمیسیون زنان تحکیم وحدت در نتیجه گیری یک تحقیق دانشجویی در رابطه با آگاهی نسبت به مسئله سهمیه بندی جنسیتی اینطور آمده که ۹۰ درصد پاسخ دهندگان دانشجو هیچ آگاهی نسبت به این طرح نداشته اند. (سایت کمیسیون زنان تحکیم۱/۸/۸۶)

این جریان شاید بیش از هر چیز گویای آن باشد که تا حدی فعالان زنان و فعالان دانشجویی پرداختن به مسائل زنان را چندان در دانشگاه جدی نگرفته اند و برای ایجاد دغدغه ی مبارزه و تغییر وضعیت زنان چندان تلاش نکرده اند. شاید یکی از عواملی که موجب شده است طرح هایی مثل لایحه حمایت از خانواده و یا سهمیه بندی و بومی سازی جنسیتی در پذیرش دانشجویان مطرح گردد همین انفعال و بی اعتنایی بدنه دانشجویان و فعالان به اجرایی شدن این طرح ها است. محدود کردن دختران دانشجو با تصویب آیین نامه های جدید پوششی در دانشگاه های متعدد مانند آنچه در سال تحصیلی جاری در دانشگاه تهران و به صورت بسیار خشن تر و توهین آمیز تر در دانشگاه آزاد با حضور خواهران ارشاد پیش آمد(سایت کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت۱۱/۸/۱۳۸۷ ) و جز در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تا کنون با واکنشی روبرو نشده است، موردی دیگری از پایمال شدن حقوق دختران دانشجو است.

بنابراین با توجه به مواردی که ذکر شد پرداختن به مسائل دختران دانشجو در فضای آموزشی پیش از گذشته حس می شود و ضرورت پیگیری آن به عهده ی تمامی دانشجویانی ست که خواهان دستیابی به دموکراسی اند.

۱۷ آبان ۱۳۸۷


بازهم سخنی درمورد مبارزات سندیکائی وانحرافات چپ و راست

مارکس در بارۀ اتحادیه کارگری نوشت: " اتحادیه تشکیلات حقیقی پرولتاریا است که بوسیله آن مبارزات روزانه و دائم خود را علیه سرمایه داران ادامه می دهد. اتحادیه برای کارگران مکتب مبارزه است."
لنین در اثر خود در باره" اعتصاب " تذکر می دهد: " اعتصاب نتیجه تضاد طبقاتی است که در جامعه کاپیتالیستی وجود دارد. او اعتصاب را آغاز مبارزه طبقه کارگر علیه نظام سرمایهﺩاری تلقی کرد. اعتصاب است که بالاخره در مغز کارگران افکار سوسیالیسم را می پروراند. اعتصاب نفرت طبقه کارگر را نسبت به سرمایهﺩاری کاملا تحریک می کند و چشم و گوش آنها را باز می کند که حکومت سرمایهﺩاری دشمن طبقه کارگر است . چرا که دولت سرمایهﺩاری کاملا مدافع طبقه بورژوازی و منافع آنان است . اعتصاب تحمل و استقامت و روح مبارزه جوئی طبقه کارگر را تقویت می نماید. طبقه کارگر در ضمن اعتصاب می فهمد که مبارزه او علیه سرمایهﺩاری حق و مقدس است. اعتصاب، کارگران را تربیت نموده و تعلیم می دهد که اتفاق و اتحاد موجب پیروزی است و کارگران جهاد علیه دشمنان خود را بهتر یاد می گیرند. مبارزهﺍﻯ که در نتیجه آن تمام خلق و ستمکشان را آزاد نموده و زحمتکشان را از یوغ سرمایه و عمال آنها نجات دهد."
لنین اعتصاب اقتصادی و سیاسی را مکمل یک دیگر می دانست .
مارکس و انگلس و لنین عقیده داشتند که اعتصاب یکی از وسایل مبارزه و نبرد طبقه کارگر برای رهائی خویش است ولی نه یگانه وسیله.
لنین نوشت: " هدف نهائی مبارزات اعتصابی در جامعه سرمایهﺩاری واژگونی دستگاه دولتی و از بین بردن دولت طبقاتی آن است. "
مبارزات طبقه کارگر در نظام سرمایهﺩاری تلفیقی است از سه شکل مبارزه اقتصادی ، سیاسی و ایدئولوژیک.
کلاسیکﻫﺎﻯ مارکسیسم لنینیسم شرط پیروزی طبقه کارگر را در هم آمیختن مبارزات اقتصادی و سیاسی به رهبری حزب مستقل سیاسی تحلیل کردند. مارکس و انگلس به دفعات خاطر نشان کردند که اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران نباید فعالیت خود را منحصر بمبارزات اقتصادی نمایند. آنها عقیده داشتند که " اتحادیه و کارگران صرفنظر از مقاصد و اهداف اولیه خود حالا دیگر بطور آگاهانه مانند مرکز سازمان دهندۀ طبقه کارگر عمل می نماید و رهائی کامل طبقه را باید هدف خود قرار دهند. آنها باید از تمام جریانها و جنبشﻫﺎﻯ اجتماعی و سیاسی که بسوی هدف بالا سیر می نمایند پشتیبانی نمایند. اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران خود را نماینده و مظهر تمام طبقه کارگر و مبارزات راه آن میدانند. آنها باید در صفوف خود کارگران غیر متشکل را وارد کنند. اتحادیه ها بایستی مخصوصا درباره کارگرانی که دستمزد و حقوق کمتری دریافت می نمایند توجه مخصوصی ایراز دارند و منافع آنها را تامین کنند مانند کارگران کشاورزی که نظر بشرایط خاصی که دارند بدون حامی می باشند. اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری بایستی بتمام دنیا بفهمانند و همگی را قانع کنند به اینکه آنها نه فقط برای منافع خصوصی و محدود خود مبارزه می کنند بلکه برای آزادی میلیونﻫﺎ زحمتکش نبرد مینمایند."

آموزگاران پرولتاریا اماهمواره تفاوتهای کیفی سازمانهای کارگری نظیر شورا و اتحادیه کارگری را که هریک وظایف و اهداف خاصی را دنبال میکنند متذکرشدند و رهروان طبقه کارگر را از چپ روی و راست روی دربرخورد به این مسئله مهم برحذر داشتند.

اتحادیۀ کارگری یک تجمع صنفی کارگران است. کارگران صنوف متعدد مانند کارگران صنایع فلزکاری، ساختمانی، معادن، حمل و نقل و... هر کدام بر اساس منافع اقتصادی و ویژه گیهای حرفهﺍﻯ اتحادیه صنف خویش را دایر کرده تا بتوانند متحدا از حقوق خویش در مقابل کارفرمایان و دولت متحد آنها دفاع کنند. کارگران در این تجمع می فهمند که یکدست صدا ندارد و باید کارگران را برای کسب حقوق خویش و بهبود شرایط زندگی خویش جلب نمود. 8 ساعت کار روزانه، بیمه بازنشستگی، بیمه بیکاری، بیمه درمانی، بیمه معلولیت در نتیجه کار، ارتقاء متناسب حقوق با افزایش سطح گرانی زندگی و تورم، پرداخت دستمزد در زمان بیماری، ممانعت از اخراج کارگران؛ همه و همه از نتایج کار دستجمعی کارگران با فعالیت در اتحادیه صنفی خود آنهاست. این مبارزه متحد همیشه در چارچوب مناسبات سرمایهﺩاری باقی می ماند و به مصالحه با سرمایهﺩاران و دولت می انجامد. هدف از مصالحه کنار آمدن با استثمارگران در شرایط مناسب تر است. چپ روها فکر می کنند که هر اعتصابی باید به انقلاب برسد. آنها سازش با کارفرما را در خاتمه هر اعتصاب در شرایطی که تمام خواستها و یا حتی بخش عمدهﺍﻯ از خواستهای کارگران بر آورده شده است را “گاوبندی“ و “سازش گندیده“ با بهره کشان می نامند حال آنکه دستآورد هر اعتصاب کارگری وابسته به درجه فشار کارگران به سرمایه داران، توانائی ادامه اعتصاب، ایجاد موج همبستگی در میان سایر کارگران و مردم و... می باشد. پیروزی را باید کشان کشان آورد. اعتصاب الزاما با پیروزی همراه نیست. در یک شرایط نامناسب، اعتصاب می تواند بشدت شکست بخورد و به ایجاد موج ناامیدی در عناصر کارگری و سرخوردگی در عناصر نااستوار منجر شود. این است که برای پیروزی اعتصاب باید آنرا از قبل تدارک دید. سازمان سراسری اتحادیه های کارگری که کلیه این تشکلهای صنوف گوناگون را در بر بگیرد یکی از سلاحهای بُرنده کارگران در تضمین مداومت اعتصاب، بُرد تبلیغاتی و بسیج نیروی همبستگی است.
شوراها تنها سازمانهای کسب قدرت سیاسی هستند. برای آن تجمع می کنند که بتوانند قدرت سیاسی را به کف بگیرند. کنگره شوراها دولتمردان را برای اداره کشور انتخاب می کند. کنگره شوراها کنگره حزب نیست، کنگره نمایندگان منتخب مردم است که نماینده اکثریت جامعه را تشکیل می دهند. در روسیه در انقلاب 1905 برای نخستین بار چنین اشکالی در مبارزه زحمتکشان بروز کرد که در انقلاب فوریه 1917 و اکتبر 1917 تکامل یافت و نمایندگان اکثریت جامعه روسیه را که عبارت باشند از کارگران و دهقانان در برگرفت. وقتی لنین قبل از اکتبر 1917 متوجه شد که در درون شوراها نفوذ بلشویکها توسعه یافته و آنها اکثریت نمایندگان شوراها را به سمت خود جلب کرده اند شعار “همۀ قدرت بدست شوراها“ را طرح کرد و با ایجاد حکومت شورائی که تحت تاثیر نفوذ معنوی بلشویکها بود و رهبری حزب کمونیست بلشویک شوروی را پذیرفته بود قدرت سیاسی را در دست گرفت. در همان اتحاد شوروی تشکل دیگری بنام اتحادیه کارگری وجود داشت که ربطی به شورا نداشت. شورا و اتحادیه کارگری از نظر ترکیب کارگری یکی نیستند، یکی دهقانان را هم در بر می گیرد و دیگری صرفا ترکیب کارگری دارد. آنها دو پدیدۀ متفاوتﺍند.
برای استقرار دموکراسی پرولتاریائی بجای دموکراسی بورژوائی اشکال سازمانی کهنه که با الهام از پارلمانتاریسم بورژوائی رشد کردهﺍند دیگر کاربُرد ندارند، برای این کار به تشکیلات نوینی نیاز هست که تشکیلات شورا باشد که به وسیلهﻯ آن می توان این کار عظیم را از پیش برد؟ آن تشکیلات نوینی که می تواند گورکن بورژوازی باشد و جای دموکراسی بورژوازی را با دموکراسی پرولتری تعویض کند و آن دستگاه کهنه را شکسته بدور بریزد و ارکان دولت پرولتاریائی را پی ریزی نماید عبارت از شکل نوین سازمان پرولتاریا بنام شورا است.
شورا و سندیکا علیرغم اینکه هر دو از جمله تشکلهای کارگری هستند اولی رکن حکومتی و برای کسب قدرت سیاسی و تغییر بنیادی جامعه است و دیگری تنها برای بهبود شرایط زندگی کارگران در چهارچوب مناسبات حاکم سرمایهﺩاری در ممالک سرمایهﺩاری است و هدفش کسب قدرت سیاسی نیست. نه تنها نباید این دو شکل سازمانی را با یکدیگر عوضی گرفت بلکه مجاز نیست که ماهیت متفاوت آنها را یکی کرد و وظایف مستقل آنها را درهم ریخت و از آن ملغمهﺍﻯ ساخت که زیانش تا به امروز گریبان جنبش انقلابی ایران را گرفته است. چنین خطائی می تواند شوراهای کارگری اسلامی بزاید که در ایران زاده شد. شوراهائی که نه ترکیب کارگری- دهقانی- سربازی داشته و ابزار کسب قدرت سیاسی است و نه جمعیتی ازکارگران متشکل در سازمانهای صنفی گوناگون خویش در یک تشکل سراسری برای بهبود شرایط زندگی کارگران است.
همانطور که اشاره رفت رسالت تاریخی پرولتاریا عبارت از واژگون ساختن نظام سرمایهﺩاری و ایجاد جامعه نوین است. در اجرای این هدف سازمانهای صنفی پرولتاریا از انجمنهای کارگری گرفته تا سندیکا و اتحادیه های متنوع کارگر نقش مهمی بعهده دارند.
در سرلوحه خواستهای سندیکاها در شرایط فعلی آزادی اتحادیه های مستقل کارگری ،آزادی فعالیت احزاب، تحقق آزادیهای دمکراتیک ، اجرای قانون کار و مشمولیت همه کارگران ، لغو قراردادهای موقت و رسمی شدن همه استخدامها ، تعیین حداقل دستمزدی بالاتر از خط فقر رسمی اعلام شده ( سه برابر شدن حداقل حقوق فعلی ) ، تامین مسکن ارزان برای کارگران باید باشد.
در چند سال اخیر بخصوص بعد از مبارزات قهرمانانه و قابل ستایش سندیکای شرکت واحد و تلاش کارگران نیشکر هفت تپه برای تشکیل سندیکا با دو برخورد انحرافی اکونومیستی و آنارکوسندیکالیستی از راست و چپ با این جنبش مواجهیم که ریشه در تفکرات رفرمیستی و تروتسکیستی دارد . منحرفین اکونومیست با تلاش برای محدود کردن فعالیت فعالین کارگری درکادر مبارزه اقتصادی و حتی نپرداختن به مسئله خصوصی سازی و قرار دادهای موقت و مخالفت با تلاشهای آگاه گرانه روشنفکران انقلابی مارکسیست لنینیست و حزب طبقه کارگر در فعالیتهای سندیکائی تحت عنوان حفظ استقلال سندیکا در عمل تشکلی بی بو و خاصیت و آلت دست سرمایه داران را تبلیغ می کنند. از سوی دیگر افراد و جریاناتی با نقاب ماوراء چپ و سوپر انقلابی با نفی مبارزه سندیکائی و مطرح کردن شورا به عنوان تنها تشکل کارگری، در رویاهای خود قصد انقلاب در واحدهای پراکنده کارگری و مسئله کنترل تولید را در شرایط فعلی که طبقه کارگروجنبش کارگری در شرایط تدافعی قرار دارد و حتی از داشتن اتحادیه مستقل محروم است را طرح میکنند. اینها هنوز نفهمیدند و نمی خواهند درک کنند که شوراهای کارگری که محصول شرایط دوران انقلاب است و در اوج مبارزات کارگری با هدف کنترل و مدیریت و اعمال قدرت طبقاتی تشکیل میگردد و باید تحت رهبری مغز متفکر و ستاد فرماندهی واحدی یعنی حزب طبقه کارگر عمل کند را با شوراهائی که نیروی تخیل و آرزو و روحیۀ شلوغ کن داداش شلوغ کن و حرف مفت و غیر مسئولانه زدنشان را اشتباه گرفتهﺍند.
کارگران باید صفوف خویش را از افکار مغشوش پاکیزه کنند و تلاش کنند که دامنه اتحادیه های صنفی کارگران را توسعه دهند و نگذارند کار صنفی با مسایل کسب قدرت سیاسی که وظیفۀ حزب سیاسی است درهم ریخته شود. در این صورت نه کار صنفی محصولی ببار می آورد و نه کسی در عمل قادر می شود به کسب قدرت سیاسی نایل آید.
کسب قدرت سیاسی از طریق بسیج مردم، رهبری حزب طبقه کارگر که به سلاح مارکسیسم لنینیسم مسلح باشد و استفاده از اشکال سازمانی نوین نظیر شوراها و چه بسا در ایران به شکل کمیته های محلی انقلابی و یا انجمنها با توجه به تجربه انقلاب مشروطیت عملی می گردد. امروز فعالین آگاه جنبش کارگری ایران علاوه بر مبارزه اقتصادی و اجتماعی و درگیری با حاکمیت سرمایه، در عرصه نظری و ایدئولوژیک نیز باید با نظریات انحرافی چپ و راست مقابله کنند.


نقل از توفان الکترونیکی شماره26
ارگان الکترونیکی حزب کارایران مهرماه 1387
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۱۵ آبان ۱۳۸۷




چارلی چاپلین و شوروی زمان استالین
چارلی چاپلین نابغه سینما وهنرمند مردمی، بدون شک یکی از استثنائات هنر هفتم بود.زندگی این هنرمند سراسر درحمایت اززحمتکشان، انتقاد ازسرمایه داری وحمایت ازاتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی درعصر استالین بود و این مواضع خودگناهی بود که ازجانب امپریالیسم قابل بخشش نبود. دردورانی که وجدان بشری از بهیمیت فاشیسم منزجر شده بود و بپای تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر رفت، امپریالیسم آمریکا به تدارک هجوم عظیمی علیه هنرمندان و نویسندگان و روشنفکران مترقی این کشور پرداخت.هنوز مرکب طرح اعلامیه جهانی حقوق بشر درنیویورک خشک نشده بود که امپریالیسم آمریکا چاپلین را درسال 1947 بخاطر بیان افکارش وحمایت بی دریغش اززحمتکشان به محاکمه کشیده و با بستن اتهام کمونیستی به وی قصد اخراجش را از آمریکا درسر می پرورانید. با نمایش فیلم" دیکتاتور بزرگ" در شوروی سوسیالیستی بر دامنه حملات آنتی کمونیستها در آمریکا به چاپلین افزوده گشت. دریک مصاحبه مطبوعاتی خبرنگار مزدور آمریکائی ازچاپلین می پرسد : " درگذشته اغلب این اجبار دیده شده میشد که شما را متهم به دنباله روی و هواداری از کمونیسم بکنند. می توانید موضع سیاسی کنونی خودرا روشن کنید ".چارلی که فضای ترور آنتی کمونیستی راحس میکرد با احتیاط جواب داد: "برای من جدا در زمان حال سخت است که موضع روشنی اتخاذ کنم. همه چیز تعمیم داده میشود، همه چیز را صوری می بینند. چنانچه آدم برای مثال پایش به لبه پله بخورد، بله چنانچه آدم پای چپش به لبه پله بخورد فورامطرح میشود که کمونیست است. لیکن من به هیچ عقیده سیاسی ابدا وابسته نیستم. من درتمام طول عمرم وابسته به حزب سیاسی نبوده ام و درزندگیم تا کنون درانتخاباتی شرکت نکرده ام.......آیا پاسخ سئوال شما رادادم ؟"این پاسخ سئوال مامور معذور نبود ووی ول کن نبود و می خواست بداند که ایا چارلی چاپلین هوادار کمونیسم هست و یا نیست. چاپلین مجددا جواب داد: " هوادار کمونیست؟ این امر باید دقیقتر توضیح داده شود. من نمی دانم شما تحت عنوان" هواداری ازکمونیسم" چه میفهمید. من اینطور بیان میکنم: درطی جنگ من بشدت از روسیه( اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی- توفان) هواداری میکردم زیرا معتقد بودم که آنها جبهه را حفظ میکنند و من این امر را فراموش نمی کنم و بر این نظرم که من مدیون روسیه( بخوانید اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی- توفان) هستم. من معتقدم که وی با کمک اساسی خود درجنگیدن و جان باختن پیروزی متفقین را میسر ساخت. به این مفهوم من یک هوادارم".امپریالیسم امریکا درهمان آغاز تشکیل کمیسیون تدوین طرح اعلامیه جهانی حقوق بشر با نقض آشکار ارزشهای آن درک خود را نسبت به این حقوق به جهانیان عرضه داشت و این سیاست تا به امروز ماهیتا تفاوتی نکرده است و فقط اشکال خودرا تغییر داده است، عوامفریبانه تر عمل میکند ووای به حال آن " چپ" سرخورده ای که به این یاوه های امپریالیستی دل ببندد و از تجربه روزگار نیاموزد.

در زیریکی از نامه های زیبای چاپلین به دخترش جرالدین که سرشارازعشق به زحمتکشان و محرومان است را ملاحظه فرمائید. ترجمه این نامه از اقای حسن مرندی است .نامه چاپلین به دخترش ( به پیوست کتاب " زندگی پدرم چارلی چاپلین" ترجمه حسن مرندی)[تاريخ انتشار : ) ] شنبه 6 سپتامبر 2008 برگرفته از تارنمای دوستان لوموند دیپلماتیک
جرالدین دخترم، از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از برابر دیدگانم دور نمی شود اما تو کجائی ؟ در پاریس افسونگر، روی صحنه تئاتر شانزه لیزه .... می شنوم ..... این را میدانم و چنان است که گوئی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم . شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است . جرالدین : در این نقش ستاره باش، بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گل هائی که برایت فرستاده اند ترا فرصت هشیاری داده، بنشین و نامه ام را بخوان .... من پدر تو هستم امروز نوبت تست که هنر نمائی کنی و به اوج افتخار رسی . امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی ترا به آسمان ها ببرد . به آسمان ها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن، زندگی آنان را که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوائی می لرزد، هنرنمائی می کنند . من خود یکی از اینان بودم .....جرالدین دخترم، از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از برابر دیدگانم دور نمی شود اما تو کجائی ؟ در پاریس افسونگر، روی صحنه تئاتر شانزه لیزه .... می شنوم ..... این را میدانم و چنان است که گوئی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم . شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است . جرالدین : در این نقش ستاره باش، بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گل هائی که برایت فرستاده اند ترا فرصت هشیاری داده، بنشین و نامه ام را بخوان .... من پدر تو هستم امروز نوبت تست که هنر نمائی کنی و به اوج افتخار رسی . امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی ترا به آسمان ها ببرد . به آسمان ها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن، زندگی آنان را که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوائی می لرزد، هنرنمائی می کنند . من خود یکی از اینان بودم ..... جرالدین دخترم، تو مرا درست نمی شناسی . در آن شب های بس دور، با تو قصه ها بسیار گفتم اما قصه خود را هرگز نگفتم . آن هم داستانی شنیدنی است، داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین محله های لندن، آواز می خواند و می رقصد و صدقه می گیرد . این داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام، من درد نا بسامانی را کشیده ام و از این ها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند، اما سکه تصدق آن رهگذر غرورش را خرد می کرد احساس کرده ام . با این همه زند ه ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد، داستان من به کار نمی آید از تو حرف بزنم، به دنبال نام تو نام من است، چاپلین .... جرالیدن دخترم، دنیائی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است . نیمه شب، آن هنگام که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آئی، آن ستایشگر ثروتمند را فراموش کن، ولی حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند بپرس و اگرهمسر ش آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار .... به نماینده خود، در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های ترا بی چون و چرا بپردازد اما برای خرج های دیگرت، باید برای من صورت حساب بفرستی ..... جرالدین، گاه و بیگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو، من ... هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند ..... وقتی به مرحله ای رسیدی که که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه تئآتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم، آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از سده ها پیش زیباتر از تو، چالاک تر از تو، و مغرورتر از تو هنر نمائی می کنند . اما درآن جا از نور خیره کننده نورافکن های تئاترشانزه لیزه خبری نیست . نورافکن رقاصگان کولی تنها نورماه است . نگاه کن، آیا بهتر از تو هنرنمائی نمی کنند ؟ اعتراف کن دخترم ..... همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمائی کند و این را بدان که هرگز در خانواده چارلی چاپلین کسی آن قدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس ناسزائی بگوید ... دخترم جرالدین، چکی سفید برای تو فرستادم که هرچه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی، با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست این مال یک مرد فقیر و گمنام باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد . جستجو لازم نیست . این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت . اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند شیطان خوب آگاهم .... من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هرلحظه برای بندبازانی که بر روی ریسمانی بس نازک و لرزنده راه می روند نگران بوده ام . اما دخترم، این حقیقت را بگویم که مردم بروی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان روی ریسمان نا استوار سقوط می کنند .... دخترم جرالدین پدرت با تو حرف می زند . شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد، آنشب این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است ... روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند وبار ترا بفریبد، آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند . از این رو دل به زر و زیور مبند، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد ..... اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار و معنی این امر و وظیفه خود را در قبال این موضوع بدان . به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ائی بنویسد . او بهتر از من معنی عشق را می داند . او برای تعریف عشق که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است ...... دخترم، کار تو بس دشوار است . این را می دانم که بر روی صحنه باله جز تکه ای حریر، بدن نیمه عریان بالرین را چیزی نمی پوشاند، شاید به خاطر هنر بتوان به خود اجازه داد بالرین بود و با بدن نیمه عریان روی صحنه رفت اما شرافت ایجاب می کند که باید پوشیده تر از صحنه بازگشت و هیچکس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری حتی ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند .... برهنگی بیماری عصر ماست . من پیرمرد چارلی چاپلین پدر تو حرف های خنده دار می زنم، اما سعی کن که از آن ده سال پیشتر باشی، مسلماً پیر نخواهی شد ولی از این بندهای عریانی و زیان های آن دور خواهی ماند . به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است . دوم جرالدین برای تو حرف های بسیار دارم ولی به موقع دیگر می گذارم و با این آخرین پیام، نامه ام را پایان می بخشم . انسا ن باش، پاکدل و یکدل زیرا که گرسنه بودن و صدقه گرفتن و از فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است ......چارلی چاپلین - پدر تو


نقل از توفان الکترونیکی شماره26ارگان الکترونیکی حزب کارایران مهرماه 1387