۶ دی ۱۳۸۷

بازداشت آقایان بیژن امیری و محسن حکیمی را محکوم می کنیم

1387/10/05 ساعت 13:07:29

اطلاعیه

بازذاشت آقایان بیزن امیری و محسن حکیمی را محکوم می کنیم
طبق اخبار رسیده ، آقایان بیژن امیری در محل کار و محسن حکیمی در منزل دستگیر و هم اکنون در بازداشت به سر می برند .
اعمال هرگونه فشار ، بازداشت و پرونده سازی علیه فعالین اجتماعی و مدنی همواره به عنوان تنها راه به تمکین واداشتن مبارزاتشان می باشد .
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه بازداشت آقایان بیژن امیری و محسن حکیمی را قویا" محکوم نموده و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط ایشان می باشد .
با امید به گسترش صلح و عدالت در همه جهان

سندیکای کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی تهران و حومه
1387/10/5



کارگران پرریس فردا در مقابل اداره کار سنندج و ٤ دی ماه در مقابل دیوان عدالت در تهران دست به تجمع خواهند زد

اتحادیه آزاد کارگرانبدنبال صدور رای بازگشت بکار کارگران پرریس و مکلف کردن کارفرما به پرداخت دستمزدهای ایام تعلیق این کارگران و سپس صدور حکم توقف اجرای رای از سوی دیوان عدالت اداری، کارفرمای پرریس با مسافرت به سنندج تلاش کرد تا بدون پرداخت دستمزد ایام تعلیق و با قرار داد یکماهه این کارگران را بر سر کار باز گرداند. در این میان مسئولین اداره کار نیز کارگران پرریس را به کوتاه آمدن در برابر کارفرما ترغیب کرده است. در همین حال بنا بر گزارشهای دریافتی کارفرمای پرریس با بکار گیری تعدادی کارگر جدید تلاش دارد کارخانه را راه اندازی کند. این در حالی است که با صدور حکم توقف رای هیئت حل اختلاف اداره کار سنندج از سوی دیوان عدالت اداری، این کارگران و خانواده هایشان زیر فشارهای شدید مالی قرار گرفته اند و کارفرما با سوء استفاده از این وضعیت در صدد است تا کارگران را به چشم پوشی از بدیهی ترین حقوق شان وادار کند. اما کارگران پرریس تا کنون تسلیم خواستهای کارفرما نشده و در صدد هستند در اعتراض به وضعیتی که دیوان عدالت اداری به آنان تحمیل کرده است فردا سوم دیماه در مقابل اداره کار سنندج و سپس پس فردا چهارم دی ماه در مقابل دیوان عدالت اداری در تهران دست به تجمع بزنند.اتحادیه آزاد کارگران ایران ضمن حمایت از تجمعات اعتراضی کارگران پرریس و محکوم کردن دیوان سالاری موجود برای به تسلیم کشاندن آنان، از عموم کارگران و انسانهای شریف میخواهد تا کارگران پرریس را تنها نگذارند و با حمایتهای مالی و معنوی از این کارگران، آنان را در رسیدن به خواست هایشان یاری دهند
.اتحادیه آزاد کارگران 2/10/87

پس از دو روز، گردهمایی دانشجویان داروسازی شیراز با پیروزی پایان یافت
خبرنامه امیرکبیر: گردهمایی اعتراضی دانشجویان دانشکده داروسازی شیراز، امروز با پذیرش خواسته های دانشجویان از سوی مسئولین دانشگاه پایان یافت. به گزارش خبرنامه امیرکبیر در پی ضرب و شتم چند تن از دانشجویان و رئیس دانشکده داروسازی شیراز از سوی مأمورین اداره راه استان فارس در روز یکشنبه، دانشجویان این دانشکده روز سه شنبه نیز با تعطیل کردن کلاس های درس خود در مکان ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی شیراز دست به گردهمایی و برپایی تریبون آزاد زدند. دانشجویان بدون توجه به این تهدیدها با حضور در ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی به بیان دوباره خواسته های خود پرداخته و خواستار حضور ریاست و پاسخگویی وی شده و شروع به سردادن سر دادن شعار "دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد" نمودند. دانشجویان پلاکاردهایی با مضامین زیر در دست داشتند: "دانشجو بیدار است، از تحقیر بیزار است"، "حراست! موقع تجمع حاضری، موقع ضرب و شتم دانشجویان کجایی؟!"، "ما دانشجویان خواستار جابجایی دانشکده به درون شهر می باشیم". پس از گذشت نیم ساعت از آغاز گردهمایی، با حضور دکتر ایمانیه، ریاست دانشگاه، دکتر نیک نهاد، رئیس و چندتن از اساتید دانشکده داروسازی، جلسه پاسخگویی به دانشجویان در محل نمازخانه ساختمان مرکزی برگزار شد. در این جلسه دانشجویان به بیان خواسته های خود پرداختند. انتقال دانشکده داروسازی به مکانی در داخل شهر، عذرخواهی مسئولان اداره راه استان فارس به دلیل ضرب و شتم دانشجویان، برکناری مسئول حراست دانشکده و عذرخواهی مدیر روابط عمومی دانشگاه از مهمترین خواسته های دانشجویان بود. یکی از دانشجویان خطاب به رئیس دانشگاه عنوان کرد حراست دانشگاه فقط در تجمعات دانشجویی حاضر می شود ولی هنگامی که دانشجویان دانشگاه مورد ضرب و شتم قرار می گیرند حضور ندارد. یکی دیگر از دانشجویان گفت درخواست انتقال دانشکده بیش از دو سال است که توسط دانشجویان پیگیری می شود و پس از واژگون شدن سرویس دانشکده بهداشت، که به دانشکده ما می آمدند، دانشجویان نامه دویست و پنجاه امضایی را خطاب به ریاست دانشگاه نوشتند. نه تنها هیچ پاسخی به این نامه داده نشد حتی به چندین درخواست وقت ملاقات برای پیگیری موضوع جواب منفی داده شد. پس از صحبت های دانشجویان ریاست دانشگاه به پاسخگویی به خواسته های دانشجویان پرداخت. وی مهمترین خواسته دانشجویان مبنی بر انتقال دانشکده به مکانی داخل شهر را پذیرفت و دانشجویان نیز اعلام نمودند از میان آنان کمیته ای مسئولیت پیگیری اجرایی شدن این روند را بر عهده خواهد گرفت. همچنین رئیس دانشگاه، خواست دانشجویان مبنی بر برکناری مسئول حراست دانشکده را پذیرفت و اعلام نمود وی از دانشگاه اخراج خواهد شد. همچنین قرار شد شکایتی از طرف دانشگاه از اداره راه به خاطر ضرب و شتم دانشجویان تنظیم و پیگیری شود. در پایان جلسه دکتر خباز شیرازی، مدیر روابط عمومی دانشگاه، به خاطر رفتار توهین آمیز روز گذشته خود در جمع دانشجویان از آنها عذرخواهی نمود.

۳۰ آذر ۱۳۸۷




فریاد خشم دانشجویان، فریاد آزادی
آموزشﻫﺎئی ازمراسم 16 آذر امسال

امسال نیز 16 آذر، روز پیکارمتحد دانشجویان علیه استبداد و امپریالیسم علیرغم حضور گستردۀ نیروهای انتظامی و فضای سرکوب و اختناق و حضور باندهای بسیجی ودهﻫﺎ گروهﻫﺎﻯ مشکوک و شبه فاشسیت حامی رژیم جمهوری اسلامی با موفقیت برگزارگردید. قرار بر این بود که علی خامنهﺍﻯ رهبر جمهوری اسلامی با برنامهﺍﻯ از پیش تدارک دیده شده، به دانشگاه تهران آمده وبا بسیج نیروهای پاسدار نظام و قرق کردن دانشگاه این سنگر آزادیخواهی و این روز تاریخی که مظهر مبارزۀ ضد استبدادی و ضد امپریالیستی است را تحت کنترل خویش گیرد. لیکن انصراف علی خامنهﺍﻯ و لغو سخنرانی وی درصحن دانشگاه چیزی جز نشان ازترس و وحشت رژیم از دانشجویان مبارز نبوده است. رژیم به خوبی آگاهست که نه تنها درمیان خیل عظیم تودۀ دانشجو پایگاهی ندارد بلکه برعکس مورد تنفر عموم دانشجویان نیز میباشد. دانشجویان پس ماندۀ بسیجی و مزدور، نیروئی درمقابل موج عظیم دختران و پسران دانشجو درسراسر ایران نیستند. صدای مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد ، سید علی پینوشه ، ایران شیلی نمیشه ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، تفکیک جنسیتی ملغی باید گردد، آزادی بیان و عقیده، آزادی پوشش و... که در صحن دانشگاه طنین انداخت بازتابی از تنفر عمومی مردم نسبت به رژیم جمهوری اسلامی است که توسط هزاران دانشجو دردانشگاه تهران فریاد زده شد. دردانشگاهﻫﺎﻯ شیراز و بابل و چند شهر دیگر نیز دانشجویان با فریاد مرگ بردیکتاتور و دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد.... و دهﻫﺎ شعار دمکراتیک دیگر خشم و نفرت خود را از رژیم ارتجاعی و تاریک اندیش جمهوری اسلامی ابراز داشتند.
بی شک لغو برنامۀ رژیم و انصراف علی خامنهﺍﻯ برای حضور در دانشگاه تهران در روز شنبه 17 آذر یک شکست برای جنایتکاران حاکم و یک پیروزی برای جنبش دانشجوئی است. به این پیروزی ولو کوچک، باید ارج نهاد و با درس آموزی از آن به پیکارمتحد علیه رژیم ادامه داد.
شکستن درب دانشگاه بدون اتحاد و ارادۀ مشترک دانشجویان امکان پذیر نبود. دانشجویان در16 آذر امسال برعکس سالﻫﺎﻯ قبل متحد و هوشیارانه تر عمل کردند، از حمل باندرولﻫﺎﻯ انحرافی به ظاهر چپ و کمونیستی و شعارهای زودرس و احساسی که بیشتر جنبۀ تبلیغی برای رادیو تلویزیونﻫﺎﻯ لوس آنجلسی و برون مرزی دارد، پرهیز نمودند و این خود نشان از بلوغ سیاسی و آگاهی و درس آموزی از انحرافات گذشته است که زخمهایش هنوزبر پیکر جنبش نوپای دانشجوئی التیام نیافته است. اجتناب از علنی گرائی و تلفیق فعالیت علنی با کارمخفی و حفظ رهبران آگاه دانشجوئی بعنوان هستهﻫﺎﻯ مخفی سازمانده و پیوند این جنبش با جنبش کارگری آن کلید اصلی است که باید همواره برآن تأکید گردد و درصورت تحقق آن پیروزیﻫﺎﻯ بزرگی برای دانشجویان به ارمغان خواهد آورد.
از منظر تاریخی مبارزۀ دانشجویان در 16 آذر در ایران در زمان شاه که در اعتراض به ورود نیکسون به ایران صورت گرفت مبارزۀ دانشجویانِ کمونیست بود تا پیوند خویش را با خلق ایران علیه امپریالیسم و احترام خویش را نسبت به جنبش کمونیستی ایران و به زحمتکشان نشان دهند. این سنت انقلابی تا به امروز باقی مانده است و الهامبخش مبارزات دانشجویان ایران است. این نیرو را طبیعتاً باید به سمت همکاری و تقویت جنبش کارگری سوق داد. عناصر آگاه باید ایدۀ کمونیسم را به میان کارگران ببرند و با جنبش کارگری پیوند بخورند. حزب طبقۀ کارگر نیز بیان نیروی آگاه طبقۀ کارگر است که در تشکل خویش متشکل شده است. آنها که با پیوند دانشجویان و کارگران مخالفند در عمل با حزب طبقۀ کارگر نیز مخالفند زیرا با آگاهی و دانش بشری مخالفند و به دنبال حرکتﻫﺎﻯ کور و بی دورنما می روند. آنها گمراهانی هستند که با پوشیدن لباس کارگری به تن، به مقابله با جنبش کارگری می روند و طبقۀ کارگر را بدون رهنما می گذارند.
در تجمعات امسال نیزهم چون سالﻫﺎﻯ گذشته شعارهائی نظیر پیوند دانشجویان با کارگران و یا جنبش دانشجوئی از جنبش کارگری حمایت میکند به چشم میخورد .این شعارها بیانگر آن است که جنبش دانشجوئی تنها با پیوند با مبارزۀ طبقۀ کارگر موثر و مداومت دارد و می تواند برای جامعه مثمر ثمر باشد. پس در جنبش دانشجوئی نیز یک مبارزۀ بی امان در جریان است و طبقات متفاوت و متخاصم اجتماع تلاش می کنند که دانشجویان را به عنوان نیروهائی که می توانند در خدمت بشریت و نیروهای انقلابی قرار گیرند به سمت خود جلب نمایند.
شعار پیوند دانشجویان و کارگران با این هدف صورت می گیرد که دانشجویان را به سمتی جلب کرد تا آنها تمام امکانات و توانائیﻫﺎﻯ فکری و ذهنی خویش را در خدمت حقانیت مبارزۀ طبقۀ کارگر قرار دهند. این شعار یک شعار مترقی است و کمونیستﻫﺎ و عدالت خواهان و انسان دوستان باید از این شعار حمایت کنند.
نتیجه این که تجمعات شکوهمند اعتراضی شانزده آذر امسال علیرغم ضعفﻫﺎ ونارسائیﻫﺎ در امر سازماندهی و فقدان طرح و برنامۀ دراز مدت اما حامل درسﻫﺎﻯ مهمی است که باید بر آنها تعمق بیشتری کرد. طرح شعارهای عام دمکراتیک درراستای تحقق منافع عام تودۀ دانشجو وضرورت اتحاد و متشکل شدن در سازمانی مستقل و سراسری ازنکات برجستۀ اعتراضات امسال 16 آذر بود. رمز موفقیت نسبی اعتراضات دانشجوئی امسال را باید دراتحاد دانشجویان و اجتناب از طرح شعارهای سکتاریستی و زودرس دید. طرد جریانات فرقهﺍﻯ و"هل من مبارزه طلب شبه ترتسکیست" که قصد تخریب در جنبش دانشجوئی را دارند ازجمله وظایف مهم دانشجویان انقلابی ومارکسیست لنینیست است. ضربات سال گذشته بر پیکر جنبش دانشجوئی زنگ خطری بود که می بایست از آن آموخت و اشتباهات گذشته را تکرار ننمود. تجمعات موفقیت آمیزامسال دانشجویان نشان از درس آموزی از کجرویﻫﺎ و شکستﻫﺎﻯ سال گذشته است.
دانشجویان موظفند با حزم واحتیاط و پنهان کاری درمقابل سیستم پلیسی به سازماندهی مستقل خود بپردازند وبه طور متحد و یکپارچه و دراتحاد با کارگران و سایر اقشار زحمتکش جامعه، رژیم تاریک اندیش و سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی را به چالش گیرند. تنها دراین صورت است که دانشجویان می توانند رسالت خویش را در پیکار ضد استبدادی و ضد امپریالیستی که سنت روز دانشجو، 16 آذر است ایفا نمایند.

نقل ازتوفان الکترونیکی شماره 29 ارگان الکترونیکی حزب کارایران دی ماه 1387
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۲۹ آذر ۱۳۸۷


کودکان کارگر، نیروی کار ارزان

غارتگری انحصارات امپریالیستی و دستورالعملهای نئو لیبرالیستی سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که زمینهﻫﺎﻯ تخریب کشاورزی و صنایع داخلی در عرصۀ کشورهای عقب نگه داشته شده را با برداشتن تعرفهﻫﺎﻯ گمرکی و یارانهﻫﺎ و خصوصی سازی و تدوین قوانین کار بر اساس حفظ امنیت سرمایه و بی حقوقی نیروی کار و ممانعت از تشکیل اتحادیهﻫﺎ و سندیکاهای واقعی و مستقل شرایطی را فراهم می کند که باعث گسترش بیکاری و فقر در این جوامع و در تداوم خود به عامل اصلی گسترش کار کودکان شده است.
طبق آمارهای سازمان بین المللی کار ، یونیسف و سازمان ملل 246 میلیون کودک در جهان به دلیل شرایط بد اقتصادی مجبور به کار در شرایط دشوار هستند . از این تعداد 61 درصد در آسیا، 32 در صد در آفریقا و 7 درصد در آمریکای لاتین به کار گرفته شدهﺍند. هر چند در ظاهر، کار کودکان، معضل و پدیدهﺍﻯ، مربوط به کشورهای به اصطلاح "در حال توسعه" و "جهان سومی" است ولی با کمی دقت نقش انحصارات امپریالیستی و شرکتﻫﺎﻯ چند ملیتی را در استثمار کار کودکان می توان دید. بسیاری از شرکتهای چند ملیتی در هندوستان ، پاکستان ، بنگلادش ، فیلیپین ، مکزیک ، برزیل در بهره کشی از نیروی کار ارزان کودکان کارگر این کشورها نقش دارند. به طور نمونه در گزارش تحقیقی کنفدراسیون بین المللی اتحادیۀ آزاد در رابطه با کار کودکان در فیلیپین چنین آمده است: "گروه تحقیق یک کارخانۀ چند ملیتی تولید پوشاک را مورد بررسی قرار داد. این کارخانه در چهل و هشت منطقه و بازار مختلف جهان شعبه و سهام دارد. تولیدات این کارخانه، لباس زنانه از قبیل: جوراب، مایوی دو تکه، کرست، کمربند و شورت است، که 98 در صد آنﻫﺎ در بازارهای اروپا و بقیه در فیلیپین به فروش می رسد. کارخانه به این دلیل در فیلیپین لباس تولید می کند ، که مخارج بسیار کمتری را بخصوص در بخش پرداخت دستمزد به کارگران متقبل می شود. مانند بسیاری دیگر از کشورها، در فیلیپین هم کار کودکان در سطحی وسیع رایج است. کودکان بعضاً به طور مستقیم و بعضاً توسط مقاطعه کار استخدام می شوند. بعضی از کودکان، از چهار سالگی کار می کنند.شکل کار به این صورت است: مدیر تولید محلی، دستور تولید را از بخش مرکزی کارخانۀ چند ملیتی می گیرد. او این دستور را به مقاطعه کار منتقل می کند و وی هم به نوبۀ خود به کارخانه، این کارخانهﻫﺎ البته سلولﻫﺎ و کارگاههای کوچکی هستند که اکثر گروهﻫﺎﻯ کاری آنﻫﺎ را کودکان تشکیل می دهند و اغلب این کودکان هم دخترند. دختران، به ویژه به دلیل مطیع بودن و ظرافت و مهارت انگشتانشان، انتخاب می شوند. مقاطعه کار جز مقدار بسیار ناچیزی، از آن چه که از مدیر تولید محلی بابت دستمزد این دختران دریافت می دارد، به آنها نمی پردازد... نتیجه و سود این پروسـ مشقت بار به جیب کارخانۀ چند ملیتی ژرمن می رود. گروه تحقیق، کارگران چهار سالهﺍﻯ را در این گونه کارخانهﻫﺎ دید که کار می کنند و حقوقشان به مادرانشان پرداخت می شود." و این نمونۀ کوچکی از هزاران مورد غارت و چپاول و استثمار کودکان کارگر توسط سرمایۀ جهانی است.
در ایران سیاستهای اقتصادی نئو لیبرالیستی جمهوری اسلامی که در دو دهۀ اخیر توسط دولتهای "سازندگی" رفسنجانی و "اصلاح طلب" خاتمی و "عدالت خواه و مهر ورز" احمدی نژاد با پیگیری دنبال شده است و همۀ جناحهای حاکمیت برسر آن توافق نظر دارند شرایطی را فراهم کرده است که طبق آمار دولتی بیش از 20 میلیون نفر زیر خط فقر و 12 میلیون نفر در فقر مطلق و یک میلیون نفر از نظر گرسنگی در رنج هستند. بر اساس آخرین آمار منتشر شده توسط مرکز آمار ایران در سال 85، از مجموع 13 میلیون و 253 هزار کودک در ردۀ سنی 10 تا 17 سال کشور 3 میلیون و 600 هزار کودک خارج از چرخۀ تحصیل و یک میلیون و 670 هزار کودک به صورت مستقیم در گیر کار بودهﺍند و 915 هزار کودک با عنوان "کودک خانه دار" ثبت شدهﺍند.
بر مبنای اطلاعات سازمان مدیریت و برنامه ریزی 380 هزار کودک 10 تا 14 سال در سراسر کشور کار ثابت دارند و 370 هزار کودک 10 تا 14 سال کار فصلی می کنند .
کودکان کارگر به عنوان نیروی کار پر انرژی و پر تحرک و ارزان قیمت و در عین حال بی پناه و مطیع و بی درد سر و فارغ از هرگونه حمایت قانونی و بیمه و مالیات، بهترین نیروی کار برای کارفرمایان هستند.
طبق مادۀ 79 قانون کار جمهوری اسلامی به کار گرفتن کودکان زیر پانزده سال غیر قانونی است، ولی با خارج کردن کارگاههای زیر ده نفر و کارگاههای خانگی و خانوادگی از مشمولیت قانون کار و همچنین اجازۀ شرعی به ولی کودک برای بستن قرار داد با کارفرما شرایطی را برای کارفرمایان فراهم کردهﺍند که آنها بتوانند از استثمار این نیروی کار ارزان برخوردار شوند. فقط در تهران 150000 کارگاه زیر ده نفر وجود دارد که خارج از هرگونه نظارت قانونی، کودکان کارگر زیر پانزده سال را نیز به استثمار می کشند.
کار کودکان در مزارع، باغها، دامداریها، مرغداریها، قایقهای ماهی گیری، معادن، کارخانهﻫﺎﻯ آرد، سیمان، تراش کاریها، جوشکاریها، آهنگریﻫﺎ، نجاریها، قالب سازیها، تعمیرگاههای ماشین، قالی بافیها، پتو بافیﻫﺎ، تولیدات پوشاک، جوراب بافیﻫﺎ، کفاشیﻫﺎ، شیرینی پزیﻫﺎ و نانوائیﻫﺎ، بلور سازیﻫﺎ و شیشه گریها، کوره پزخانهﻫﺎ و موزائیک سازیﻫﺎ، سنگبریها و در کارگاههای ساختمانی و غیره در بد ترین شرایط بهداشتی و ایمنی و فشارهای شدید فیزیکی کودکان کارگر را دچار آسیبﻫﺎﻯ جدی از لحاظ رشد جسمی ، روانی ، اجتماعی و عاطفی می کند.
هر ساله صدها نفر از کودکان کارگر دچار سوانح ناشی از کار می شوند. قطع انگشتان دست لای دستگاهها و ماشین آلات، شکستگی دست و پا در نتیجۀ سقوط از ارتفاع و یا تصادف و سوختگی و حتی فلج 15 کودک کارگر کفاشی در اثر استنشاق مواد شیمیائی نمونهﻫﺎئی است از مخاطره آمیز بودن شرایط کار این کودکان.
خبرگزاری ایسنا در 30 مهر 85 تحقیقاتی را که روی 4133 نفر از کودکان کارگر صورت گرفته گزارش می کند که نشان دهندۀ 73 در صد بیماری چشمی، 61 در صد بیماری تنفسی، 64 در صد بیماری قلبی، 69 در صد اختلال در شنوائی، 83 در صد بیماری پوستی در بین آنهاست .
قوانین بین المللی حمایت کنندۀ حقوق کودکان، انجام فعالیتهائی که با سلامت جسمی، روانی و اخلاقی کودک مغایرت داشته، یا آنها را از تحصیل به هر شکلی محروم کند برای آنها مضر دانسته و دولتها را موظف می کند وسیلۀ تحقق و اجرای این قوانین را فراهم سازد. جمهوری اسلامی با وجود این که از امضا کنندهﻫﺎﻯ پیمان نامۀ جهانی حقوق کودک است در عرصه عمل با پیش گرفتن سیاستهای اقتصادی نئو لیبرالیستی، ضمن گسترش فقر در جامعه، زمینۀ گسترده تر کردن کار کودکان و استثمار هر چه بیشتر آنها را فراهم کرده است.
واقعیت این است که حاکمیتی که پایه و اساس آن بر غارت و چپاول باندهای مافیائی گذاشته شده است و با ادعای عدالت خواهی و مهرورزی شرایطی را ایجاد کردهﺍند که به قول خودشان بچه مسلمانﻫﺎ از برکت اصل 44 و خصوصی سازی میلیاردر شوند و بچه مسلمان 160 میلیارد تومانی وزیر کشورش می شود حتماً به کودکان کارگر به چشم بچه کافرهائی نگاه می شود که برای بهره کشی خلق شدهﺍند. اینها نه می خواهند و نه می توانند در جهت حل این معضل اجتماعی قدمی بردارند.
از بین رفتن قطعی بهره کشی از نیروی کار کودکان تنها با جمع شدن بساط ننگین و ضد بشری و جرثومۀ فساد و تباهی نظام سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی و استقرار نظام انسانی سوسیالیستی امکان پذیر است .

نقل از توفان الکترونیکی شماره 28 ارگان الکترونیکی حزب کارایران آذر ماه 1387
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org




۲۶ آذر ۱۳۸۷

قطعنامه مصوب پلنوم چهارم کمیته مرکزی حزب کار ایران(توفان) بعد از کنگره سوم مورخ 07/12/2008
توافقنامه امنیتی در عراق سند خیانت ملی و ننگ تاریخی است

توافقنامه امنیتی دولت دست نشانده عراق و نیروهای تجاوزگر و استعماری امپریالیستی به سرکردگی امپریالیست آمریکا در آستانه امضاء شدن قرار گرفته است و حتما با دسیسه و فشار به امضاء می رسد. این توافقنامه باید تا پایان سال مسیحی جدید مورد توافق قرار بگیرد تا بشود حضور اشغالگران آمریکائی در عراق را، از نظر افکار عمومی و فریب مردم توجیه کرد. اشغالگران آمریکائی با دروغ و دغل و دسیسه چینی قوانین جهانی و از جمله حقوق ملل را به زیر پا گذارده و به یک کشور عضو جامعه جهانی تجاوز کرده و تا کنون یک میلیون نفر قربانی باقی گذارده و کشور مستقل عراق را به بهانه مبارزه با “تروریسم“، “بنیادگرائی“، “اسلام سیاسی“ به ویرانه ای بدل کرده اند. مسئولین این جنایت علیه بشریت راست راست راه می روند و کسی نیز قادر نیست از آنها حساب پس بخواهد. زیرا دنیای امروز، دنیای گردن کلفتی و قلدری است. فقط گردنِ، گردن باریکها را می زنند.
البته جامعه جهانی و مردم جهان بجز یک اقلیت ناچیز جنایتکار و خودفروش نظیر سلطنت طلبان ایرانی، کُردهای ناسیونال شونیست عراق و ایران و “چپ اندر قیچی ها“ ضد انقلابی... با این عمل جنایتکارانه مخالف بودند و آنرا محکوم می کردند. جامعه ملل تنها پس از اینکه در مقابل عمل انجام شده ای قرار گرفت که راه بازگشت برایش باقی نمانده بود، برای اینکه از دامنه زجر و ناراحتی مردم عراق تا حد ممکن بکاهد و بر مسئولیت قوای اشغالگر برای حفظ جان مردم عراق و حفظ ثروتهای آن کشور تکیه کند ناچارا به اشغال موقت عراق تن در داد. همین تحمل اجباری اشغال عراق نیز ناشی از فشار امپریالیست آمریکا و همدستی وی با گروههای موافق اشغال عراق بود. سند ننگینی که جامعه ملل بهر صورت به تصویب رسانید تاریخ مصرفش در آخر امسال به آخر می رسد. جامعه ملل این تاریخ را برگزید زیرا امیدوار بود بعد از هشت سال حکومت خودسرانه و فاشیستی جرج بوش، امپریالیست آمریکا را سیاستی دگر آید و خاک عراق را ترک کند.
مبارزه قهرمانانه مردم عراق به پایان نرسیده است و علیرغم سانسور رسانه های گروهی و جعل اخبار این مبارزه بر ضد اشغالگران و حکومت دست نشانده عراق ادامه دارد. همین مبارزه قهرمانانه برای آزادی ملی و حاکمیت سیاسی، امپریالیستها را وادار کرده است تا در زیر پرچم باراک اوباما حضور نظامی خویش را برای مدتهای مدید تامین کنند.
ماهیت این توافقنامه امنیتی چیست؟ توافقنامه امنیتی که باید میان دولت دست نشانده عراق و نیروهای اشغالگر به امضاء برسد به امپریالیستها پایگاههای نظامی می دهد که معنائی جز آن ندارد که سربازان اشغالگر می توانند در این پایگاهها با تمام توان جنگی و تجاوزکارانه خویش باقی بمانند، جاسوسی کنند، دولت در دولت ایجاد کنند و خطری بالقوه برای استقلال و منابع ملی ممالک منطقه بوجود آورند. این اشغالگران باید در خدمت اهداف آزمندانه امپریالیست آمریکا برای اقامت طولانی در منطقه، سرکوب مبارزات مردم منطقه ر ا بعهده بگیرند، حمایت از رژیمهای دست نشانده و ارتجاعی منطقه را کامل کنند، نفوذ در حکومتها و مبارزه با رقبای خویش را تکامل دهند و بر جریان نفت و انرژی منطقه نظارت و تسلط کامل داشته باشند.
دولت دست نشانده عراق و قوای اشغالگر هر دو طرف متن واقعی توافقنامه را پنهان کرده اند. کسی دقیقا نمی داند که در این توافقنامه چه نوشته شده است. همین پنهانکاری ترس از مردم است. روشن است که محافل هیات حاکمه دست نشانده عراق و نیروی اشغالگر از متن این قرار داد اطلاع دارند و این تنها مردم هستند که نباید بدانند در این قرار داد چه نوشته شده است. همین یک دلیل کفایت می کند که نتیجه گرفت مضمون این قرار داد به ضرر مردم عراق و بر ضد منافع ملی این کشور است و باید آنرا محکوم کرد و بدور انداخت.
از این گذشته هیچ قرارداد جهانی در شرایطی که کشوری تحت اشغال به سر می برد دارای اعتبار نیست. حکومت وقت عراق یک حکومت دست نشانده است و در یک انتخابات تقلبی با گسیل هزاران اسرائیلی برای دادن رای به حکومت دست نشانده عراق بر سر کار آمده است. این حکومت نماینده ملت عراق نیست. بهمین جهت تصمیمات این دولت دست نشانده بر ضد منافع ملی عراق و فاقد اعتبار شرعی و قانونی است.
در این سند ننگین به اتباع آمریکائی مصونیت قضائی داده اند. به این معنی که اگر یک سرباز آمریکائی به صدها زن عراقی تجاوز کرده و آنها را به قتل برساند دادگاههای عراق حق رسیدگی به جرم و مجازات وی را ندارند. ارتش آمریکا در عراق فعال مایشاء است. این همان قرار داد کاپیتولاسیون است که محمد رضا شاه خائن با ارتش آمریکا و حمایت از مستشاران آمریکائی در ایران بست. در آن زمان نیز 50 هزار مستشار نظامی آمریکا که خرجشان را از بودجه میهن ما می دادند در ایران برای جاسوسی و مبارزه با شوروی و سرکوب مبارزات مردم ایران ومنطقه حضور داشتند. آنها از همین حقوق بی برو برگرد برخوردار بودند و جای شگفتی نبود که مردم ایران نتوانستند این خفت را تحمل کنند و خمینی نیز جهت منافع خویش از این نقطه ضعف دربار پهلوی و گماشتگی بیگانه استفاده کرده و مردم را بر ضد رژیم ضد ملی پهلوی بسیج نمود. حال تاریخ ایران در عراق تکرار می شود. همان آخوندهائی که با کاپیتولاسیون در ایران مخالف بودند با کاپیتولاسیون در عراق موافقند. اگر اسلام در ایران مخالف مصونیت قضائی “کفار“ و نیروهای اشغالگر در ایران بود اسلام در عراق در تحت توجهات آیت اﷲ سیستانی مرجع تقلید شیعیان ظاهرا اشکالی در این کار نمی بیند و بر اساس گزارش منابع مطبوعاتی معتقد است وی نیز حاضر است مصونیت قضائی سربازان آمریکائی را بپذیرد مشروط بر اینکه اکثریت نمایندگان مجلس دست نشانده عراق به آن رای مثبت دهند. این فتوی در واقع یک کلاه شرعی مذهبی برای رفع مسئولیت از خود است و گرنه هر عقل سالمی می داند که یک قرار داد استعماری با تصویب رای اکثریت نمایندگان دست نشانده در مجلس عراق ماهیت استعماری خود را از دست نمی دهد. این قرار داد یک قرار داد ضد ملی و ضد اسلامی باقی می ماند، حتی اگر رسول اکرم هم زیر آنرا امضاء کند و طبیعتا مورد قبول مردم عراق قرار نخواهد گرفت. از هم اکنون بخشی از مخالفین که در مجلس نیز رای مخالف دادند تحت رهبری مقتدی صدر صدها هزار نفر اعم از شیعه و یا سنی را در اعتراض به این قرارداد ننگین به خیابانها آورده انداست. از 275 نماینده دست نشانده 77 نفر در جلسه شرکت نکردند و از 198 نفر باقیمانده بخش بزرگی به مخالفت با قرارداد برخاسته اند. قرارداد برخلاف میل آقای سیستانی مورد تائید اکثریت نمایندگان مجلس قرار نگرفته است. تنها مورد تائید اکثریت نمایندگان حاضر در مجلس قرار گرفته است. اغلب این نمایندگان کُردهای جلال طالبانی بوده اند که در منطقه همدست صهیونیسم و امپریالیسم و دشمنان سوگند خورده خلقهای منطقه اند.
هواداران عقد قرار داد مدعی می شوند که در اثر مذاکرات فراوان با آمریکائیها به توافقاتی دست یافته اند. از جمله این توافقات آن است که چنانچه یک تبعه آمریکا در حین انجام وظیفه جرم جنائی مرتکب شد از مصونیت قضائی برخوردار است و دادگاههای عراقی حق محاکمه و مجازات وی را ندارند. ولی چنانچه یک تبعه آمریکا به ارتکاب عملی جنائی دست زد که در حین انجام وظیفه نبود دادگاههای عراق حق رسیدگی، تعقیب و مجازات وی را دارند. آنچه در این بند کتمان می شود این واقعیت است که تشخیص اینکه کدام عمل انجام وظیفه و کدام اقدام خود سرانه انجام شده است بر عهده آمریکائیهاست. در حقیقت این بند یعنی کشک. یعنی ریش و قیچی را به قوای اشغالگر بدهیم تا هر کار خواست خودش بکند ولی رژیم دست نشانده امکان داشته باشد با تحمیق افکار عمومی و فریب مردم این خیانت ملی را توجیه کند.
در سیاست حرفهای بی پشتوانه، قرار دادهای بی پشتوانه پشیزی ارزش ندارند. حال فرض کنید یک سرباز آمریکائی بخاطر “انجام وظیفه“ همراه با همکارانش به چند دختر عراقی تجاوز کرد و آنها را به قتل رسانید و یا به خاطر انجام وظیفه چند نفر عراقی را مورد شکنجه قرار داد. در کدام قانونی حدود و ثغور این “انجام وظیفه ها“ تعریف شده است و نقض آنها مستوجب مجازات است؟ اگر قضات آمریکائی همانگونه که در زمان جرج بوش رسم بوده نقض حقوق بشر را تائید کنند و شکنجه را امر درست و به مصلحت بدانند و تجاوز به اسراء را عملی مذموم و نکوهیده ندانسته برای کسب اطلاعات لازم بشمارند، آنوقت آقای جلال طالبانی و نوری ملکی چه غلطی می کنند و یا می توانند بکنند؟ آنها چگونه می توانند به مخالفت از تعریف جرج بوش از “انجام وظیفه“ بپردازند؟
فرض کنیم یک سرباز آمریکائی با لباس شخصی و نه در حین “انجام وظیفه“، چند عراقی را سر شرط بندی همانطور که تا کنون معمول بوده است با طپانچه کشت و به خانه مردم داخل شد و به زن و بچه آنها تجاوز کرد، پولهای نقد و جواهراتشان را دزدید و پیروزمندانه به پایگاه نظامی خویش بازگشت. چه کسی می تواند در کشور اشغالی ثابت کند که قاتل آمریکائی است، کدام پلیس عراقی جرات دارد برای دستگیری قاتل وارد پایگاه آمریکائی ها که در داخل کشور خودش است وارد شود؟ کدام نیروئی قادر است تحویل این خاطی را از دولت آمریکا درخواست کند؟ کدام دادگاهی می تواند ثابت کند که جنایت آنها در حین “انجام وظیفه“ واقع نشده است؟
تجربه زنده در دنیا مقابل چشمان ماست. آنقدر مسئله رسیدگی به پرونده متهم را طول می دهند تا عمر همه رژیمهای منطقه تمام شود. ما شاهدیم که همین کار را امروز با جنایتکاران نازی در آلمان، ژنرال پینوشه و یارانش در شیلی، با یاران ویدلا در آرژانتین و هواداران فرانکوی فالانژیست در اسپانیا می کنند. تازه آنها اروپائی و یا اروپائی تبار و از “نژاد برترند“، خون ترک و عرب و ایرانی و هندی و پاکستانی و آفریقائی و چینی و... که ارزشی ندارد.
پس روشن است که این بند کش دار را برای فریب افکار عمومی و حفظ چهره بی آبروی جلال طالبانی و نوری ملکی سرهمبندی کرده اند. همین قانون را آمریکائی ها در ژاپن و آلمان اجراء کردند و سربازان خاطی را از مرگ نجات دادند. تاریخ تنها مورد قتل عام دهکده مای لای در ویتنام را بیاد دارد که آنهم در اثر گزارش خبرنگاران و شاهدان آمریکائی سرباز خطا کار را چند سالی در یک دادگاه نمایشی محاکمه و زندانی کردند و سپس مانند قهرمان از وی بعد از آزادی پذیرائی نمودند و زندگیش تا ابد بخاطر اعتمادی که نظام به وی دارد تامین نمودند.
در رسانه ها و مطبوعات مورد شرکتهای حرفه ای و خصوصی آدمکشی مانند “بلاک واتر“ و “تریپل کانوپی“ موضوع بحث نیست و کسی نمی داند که تکلیف این آدمکشان حرفه ای در زمانی که در حین انجام ماموریتی که از جانب پنتاگون دریافت کرده اند مرتکب قتل شوند چه می شود؟
رژیم بغداد با افتخار بیان می کند که آمریکائیها تعهد کرده اند و سیاه روی سفید در قرارداد نوشته اند و به حضرت مسیح سوگند خورده اند که از پایگاههای آمریکائی برای تجاوز به کشور ثالثی استفاده نخواهند کرد. باین ترتیب امپریالیستهای گرگ، سوگند می خورند که به ایران و سوریه و لبنان و فلسطین و شاید روسیه و افغانستان از طریق عراق حمله نکنند. نخست اینکه حمله نکردن به معنی عدم تدارک حمله نیست. امپریالیستها میلیاردها دلار هزینه نمی کنند و پایگاه بوجود نمی آورند که در آنها مغازه مک دونالد راه بیاندازند. این پایگاهها تنها برای تجاوز و تدارک تجاوز است. دولت بی غیرت و دست نشانده و مفنگی عراق که فاقد هرگونه امکان نظارت و کنترل است از کجا می تواند از تحریکات و تحرکات امپریالیستها و دستگاههای جاسوسی ماهواره و الکترونیکی سر درآورد؟ حال اگر امپریالیستها علیرغم قسم و آیه هایشان به ایران حمله کردند و به ریش دولت عراق خندیدند ما ایرانیها چه خاکی بر سرمان کنیم. اگر هواپیماهای آمریکائی مرتب به حریم هوائی ایران و سوریه و لبنان تجاوز کردند و مانند شمشیر دموکلس بالای سر ایران مانور دادند دولت عراق چه غلطی می تواند بکند. خیلی زور بزند یک نطق معترضانه و یک نامه اعتراضی بفرستد و از نماینده آمریکا در عراق بخواهد که پیش جلال طالبانی مهمان نواز برود تا با یکدیگر یک چائی قند پهلو بخورند.
اگر دولت عراق عربده بزند که آمریکا دروغ گفته و به ایران علیرغم تعهداتش حمله کرده است چه کسی به فریادش می رسد و به آن رسیدگی می کند؟ مگر این نخستین دروغ آمریکاست؟. رسانه های گروهی امپریالیستی حتی از ذکر عربده های دولت دست نشانده عراق نیز شانه خالی می کنند. دولتی که در نزد ملت اش فاقد احترام است مالا احترام دول دیگر را بر نمی انگیزد. مگر نه این است که هم اکنون در مورد جنایتی که در نوار غزه می شود و صدها هزار انسان از جانب صهیونیستها و امپریالیستها به گرسنگی محکوم شده اند سکوت اختیار کرده اند. تسلی های امپریالیستها برای خودشان خوب است و ارزش حقوقی، قانونی و عملی ندارد. تازه بعد از خاتمه دوران اشغال که باید در سال 2011 باشد این امکان وجود دارد که آنرا با موافقت دولت عراق تمدید کنند. حزب ما از هم اکنون با اطمینان خاطر بیان می کند که جلال طالبانی موافق ادامه اشغال است. نه تنها جلال طالبانی همه کُردهای ناسیونال شونیست و ایرانیهای همدست امپریالیسم در ایران نیز از این اشغال دفاع می کنند.
اپوزیسیون تقلبی ایران که هوادار تجاوز امپریالیست آمریکا به خاک افغانستان و عراق بود و برای سرنگونی صدام حسین مانند شعبان بی مخ در کودتای 28 مرداد هلهله می کرد هم اکنون مخالف خروج بی قید و شرط نیروهای اشغالگر از عراق است. کار به جائی رسیده است که دولت دست نشانده عراق تنها با قید و شرط با ادامه حضور نیروهای اشغالگر موافق است و برای ترک عراق از جانب نیروهای اشغالگر زمان تعیین کرده است ولی ایرانیهای خود فروخته و نوکر امپریالیستها که خود را “چپ“ هم دانسته و مبارزه مردم عراق را نفی می کنند مخالف هرگونه تعیین زمانی برای خروج بی قید و شرط نیروهای اشغالگر هستند. آنها مدعی اند که اگر آمریکائیها بروند “بنیادگرایان“ و “تروریستها“ بر سر کار می آیند. گرامی تر آنکه آمریکائیها که “خدا را شکر“ نه “تروریستند“ و نه “بنیادگرا“ در عراق به عنوان مظاهر “تمدن“ و “انسانیت“ و “حقوق بشر“ و “مدرنیته“ بمانند.
اپوزیسیون تقلبی و خود فروخته ایران این کاسه های داغتر از آش که همدست امپریالیستها در منطقه است از خروج بی قید و شرط نیروهای اشغالگر از عراق دفاع نمی کند به این بهانه که ممکن است مسلمانان افراطی در عراق بر سر کار آیند. این استدلال ارتجاعی جدید نیست استدلال استعمارگران در تمام طول تاریخ بشریت بوده است که خود را قیم ملل جا زده و آنها را غارت می کرده اند. آسیا، آفریقا، آمریکا و استرالیا دریای خون استعمارگران است.
اتفاقا نوع برخورد به ماهیت قرار داد امنیتی ماهیت گروههای “چپ“ را افشاء خواهد کرد. برای ما روشن است که ناسیونال شونیستها کُرد از هر قماشی که باشند از محکوم کردن این قرارداد طفره می روند و خواهان خروج اشغالگران از خاک عراق نیستند، زیرا بنظر آنها منافع کُردها در سایه امپریالیستها و صهیونیستها تامین شده است. شعار آنها این است: گور پدر سایر مردم منطقه.
برخورد به قرارداد امنیتی مجددا ملاکی برای تشخیص نیروهای انقلابی و ضد انقلابی در منطقه است و ما همه دموکراتها، سیاسیون، انقلابیون و... فرا می خوانیم که موضعگیری اپوزیسیون ایران را زیر ذره بین بگیرند، از آنها بخواهند که اظهار نظر کرده و آنها را به زیر صلابه انتقاد بکشند. این دقت نظر از هم اکنون راه ساختمان آینده ایران را بنا می نهد.
حزب ما مانند گذشته این توافقنامه امنیتی را ارتجاعی و بر ضد مصالح خلق عراق و خلقهای منطقه دانسته آنرا محکوم می کند و خواهان خروج فوری و بی قید و شرط نیروهای اشغالگر استعمارگر از عراق است.
حزب ما از مبارزه قهرمانانه مردم عراق بر ضد اشغالگران بربرمنش و وحشی و جنایتکار پشتیبانی می نماید.
حزب ما همدستان آمریکا در عراق را دشمنان مردم ایران و منطقه می داند.

قطعنامه مصوب پلنوم چهارم کمیته مرکزی حزب کار ایران(توفان) بعد از کنگره سوم
toufan@toufan.org
www.toufan.org

۲۳ آذر ۱۳۸۷

جمال عباس زاده قربانی سرمایه داری شد
خبرتعطیلی کارخانه، باعث مرگ یکی از کارگران شرکت صنایع فلزی سازههای سنگین تهران شد.

در چهار آذرماه، مدیر شرکت صنایع فلزی سازه های سنگین تهران واقع در جاده قدیم کرج طی سخنرانی در جمع کارگران که مدتها پیش با وجود اخبار غیر رسمی از دست دادن شغل خود در اضطراب و دلهره بسر می بردند . اعلام کرد که این شرکت دیگر نمی خواهد کار را ادامه بدهد.در این حین جمال عباس زاده با شنیدن این خبر که آینده و امنیت شغلی خود را از دست رفته دید در همان جا دچار سکته شد و قبل از رسیدن به بیمارستان جان خود را از دست داد.
با مرگ جمال عباس زاده یک بار دیگرهمچون مرگ هزاران کارگر ثابت می شود که امنیت جانی و خانوادگی کارگران به امنیت شغلی آنها که بازیچه تصمیمات سرمایه داران شده است بستگی دارد.


کارگران شرکت صنایع فلزی سازه های سنگین تهران می گویند :

این کارخانه قبلا" تحت نظر سازمان گسترش قرارداشت و بعدها به شرکت سرمایه گذاری شاهد منتقل گردید و در سال 84 طی اجرایی طرح خصوصی سازی به فرد منش و حاج آقا بابایی از زمینخواران بزرگ تهران فروخته شد.این دو نفر خریدار پس از تصاحب شرکت بسیاری از اموال شرکت را از جمله خودرو ها و ماشین آلاتی که به ظاهر اضافی بودند فروختند و از محل فروش آنها بیشتر از پولی که برای خرید شرکت قیمت گذاشته شده بود به جیب زدند . و شرکت برای شان کاملا" مجانی تمام شد. و پس از فارغ شدن از فروش اموال شرکت به افزایش غارت و چپاول نان از سفره کارگران پرداختند . در سال 1385 بیش از نصف عیدی و پاداش کارگران را حذف کردند که به عنوان طلب باقی مانده است و همچنین سه ماه از حقوق 85 را هنوز نپرداختند.در سال1386 180 نفر از کارگران قراردادی را اخراج کردند و کارگران بیش از یک سال است که شکایت کرده اند ولی هنوز موفق به در یافت حقوق و سنوات خود نشده اند.امسال نیز 60 نفر را اخراج کردند که آنها هم شکایت کرده اند
با توجه به اینکه این کار خانه سفارش های بسیاری دارد وبسیار سود آور است اما مدیران و کارمندان عالی رتبه عمدا" کارخانه را رها کرده اند تا ورشکسته شود.و بتوانند کارگران رسمی را نیز راحتراخراج کنند.تا به این روز این کارخانه اسکلت های سنگین طرحها و پروژه های بسیاری از جمله پروژه نواب، پل میرداماد ،پل آهنگ ، میدان مرکزی تره بار تهران ،نیرو گاههای شهید رجایی ، خوی و یزد، همچنین پل خیبر در منطقه جنگی و صدها پروژه بزرگ دیگر را ساخته است که البته اکنون نه تنها توان کاری آن کم نشده، بلکه توانایی بیشتری نیز دارد.و هم چنان در زمان کار کرد، دارای سود آوری بسیاری بالای است.
هم اکنون این کارخانه دارای 350 نفر پرسنل است که بیشتر آنها با توجه به بلا تکلیفی و رها شدن کار از طرف کارفرما هر روز در محل کار حاضر می شوند در حالی که طبق دستور کارفرما سرویس ایاب و ذهاب برای فشار آوردن و خسته کردن کارگران قطع شده است و اعلام کرده اند که می خواهند ناهار را نیز قطع کنند.
کار گران می گویندقرار است روز یکشنبه 24/9/1387 بین نمایندگان ما و نماینده کارفرما و وزارت کار در محل وزارت کار جلسه ی برای روشن شدن تکلیف شرکت برگزار شود. ولی ما احتمال می دهیم که نمایندگان نتوانند از حق ما دفاع کنند چون آنها را عوامل کارفرما و دولت ترسانده اند.

حرکتهای فرد منش و حاج آقا بابایی کارفرمای شرکت صنایع فلزی سازه های سنگین تهران مانند رها کردن کارخانه و قطع سرویس ها شباهت صد در صدی به عملکرد شرفی صاحب لاستیک سازی البرز و همچنین عملکرد مدیریت هفت تپه، فرش البرز و صدها کارخانه دیگردارد . با کمی دقت می توان به این نتیجه رسید که سرمایه داران همگی برای به شکست کشاندن مبارزه پراکنده کارگران و جلو گیری از اتحاد آنها در جهت سراسری شدن مبارزاتشان دست به اقدامات مشترک می زنند.در مقابل چنین اعمال ضد کارگری تنها از طریق گسترش اعتراضات ، ساختن تشکل های واقعی با سازماندهی مخفی و برقراری پیوند با کارگران و تشکلهای دیگر کارخانجات و سراسری کردن اعتراضات می توان مقابله کرده و سرمایه داری راشکست داد.

با توجه به سیاست های کلی، سرمایه داری ایران می خواهد تمامی کارخانجات را به تعطیلی بکشاند، از طریق فروش زمین کارخانه و تبدیل آن به سرمایه دلالی، ضمن بردن سود کلان وبا نابودی امنیت شغلی و اخراج کارگران باعث گسترش گرسنگی و آوارگی میلیونها انسان خواهد شد. تجارب بدست آمده ازبحران سازیها و تعطیلی گسترده کارخانجات از جمله نساجیها ، کارخانه های تولید کفش ،فرش البرز ، لاستیک البرز ، ... و هزاران کارخانه ی دیگرکه همزمان با مبارزات پراکنده کارگران برای حفظ شغل ، حقوق و دست آوردهای خود اتفاق افتاده است ، نشانگر نا توانی و عدم جوابگویی مبارزات پراکنده برای مقابله با تهاجم سرمایه داری است.با این توصیف ایجاد تشکلهای توده ای با سازماندهی مخفی در جهت ایجاد و گسترش همبستگی کارگران برای مقابله با تهاجم سازمان یافته ی سرمایه داری ضرورت حیاتی دارد.


در مقابل درب ورودی کارخانه، کارگران عکس همکار خود جمال عباس زاده را زده اند و در جاهای مختلف شعار های زیر را به در و دیوار چسباده اند :

حقوق انسانی حق مسلم ماست
کودکان کارگر محتاج نان خالیند فردمنش ها را،مرغ بریان در سفره بسیار است
مسئولین پاسخگوی، عدالت کو
جمال عباس زاده قربانی سرمایه دار
عزا عزاست امروز روز عزاست امروز کارگرزحمتکش صاحب عزاست امروز
آرزوی کارخانه دار مردن کارگر است
گلستان فرد منش جهنم کارگر است.


کمیته همبستگی برای ایجاد اتحادیه ی کارگران ساختمان
22/9/1387

۲۲ آذر ۱۳۸۷


نگرانی رژیم ازحوادث بحرانی و خیزشهای احتمالی

درماه گذشته نیروی های انتظامی و بسیجی جمهوری اسلامی با حضور بیش از 30 هزار نفر به مدت یک هفته در سطح شهر تهران با عنوان "رزمایش امنیت و آرامش" در ده مسیر، در محلات، خیابانها و اتوبانهای اصلی دست به تمرین زدند. چنین رزمایش و لشگر کشی گستردهﺍﻯ در سطح تهران و ایران بی سابقه بوده است.
سرتیپ عزیزالله رجب زاده فرماندۀ انتظامی تهران در یک نشست خبری گفته است: "نیروی انتظامی مظهر اقتدار و ضامن ایجاد نظم و امنیت برای مردم است و برای حفظ این اقتدار کسب آمادگی لازم در گرو اجرای طرح های امنیتی است". وی درمورد این تمرین نظامی امنیتی سه هدف را برشمرده است. "آموزش، تمرین و کسب آمادگی" جهت ارتقای امنیت اجتماعی، هماهنگی با دستگاههای مرتبط، حراست و حفاظت مبتنی بر آرامش فردی، آموزش به شهروندان، حفاظت از مراکز حساس، و نمایش قدرت از دیگر اهداف این رزمایش است."
به گفته فرماندۀ نیروی انتظامی، "عملیات امداد و نجات، مقابله با اقدامات امنیتی، مقابله با بحرانﻫﺎﻯ احتمالی، تشدید حراست از مراکز استراتژیک، حفاظت از اموال مردم، انتقال سریع نیرو از سایر استانها به تهران، و تمرین هماهنگی بین سازمانهای وابسته با این رزمایش از جمله بخش های اجرائی این رزمایش است." رجب زاده گفته است ، این رزمایش می تواند تمرینی برای مقابله با مشکلاتی نظیر زلزله و حوادث بحرانی دیگر باشد. معاون فرماندۀ نیروی انتظامی، احمد رضا رادان نیز درمصاحبه اخیر خود گفت "امنیت محلهﻫﺎ به نیروهای بسیجی سپرده شده و ورود بسیج به امنیت محله محور می تواند باعث رشد امنیت واحساس بیشتر آرامش دربین مردم شود".
مردم با طرح "امنیت اجتماعی" رژیم که هر ساله درفصل تابستان به منظور مقابله با جوانان و زنان "بدحجاب" و "انحرافات" اجتماعی صورت میگیرد آشنائی دارد. سرکوب زنان و جوانان و ایجاد جو ارعاب ووحشت امر تازهﺍﻯ نبوده و رژیم اسلامی نزدیک به سه دهه با همین شیوهﻫﺎﻯ بربرمنشانه و ضد انسانی وتوسل به چماق و زندان حکومت کرده و با آفریدن فقر عمومی و فلاکت گستردۀ اجتماعی هرنوع امنیت اجتماعی و اقتصادی را از مردم سلب نموده و امروز وجود منحوسش خود سمبل هر نوع عدم امنیت اجتماعی در ایران است.
اما نگرانیهای اخیررژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی که درقالب "رزمایش امنیت پایدار و آرامش" صورت گرفته و با گسیل بیش از 30 هزار اراذل و اوباش به خیابانها بازتاب داشته است عمیق تر از طرح مبارزه با زنان "بدحجاب" تهران است. رژیم این نمایش قدرت را مبارزۀ پیشگیرانه با حوادث وبحرانهای احتمالی و کسب آمادگی و مقابله با این بحران بیان داشته است.
ترس ووحشت رژیم ازحوادث احتمالی و طرح گستردۀ رزمایش امنیتی و بسیجی را باید درچهارچوب تأثیر بحران مالی جهانی بر اقتصاد ورشکستۀ ایران که بر فروش نفت میچرخد مورد ارزیابی قرارداد. زمامداران اسلامی که درآغاز، نسبت به بحران وخیم مالی درآمریکا ابراز شادمانی کرده ودرمقابل "اقتصاد لیبرالی و مارکسیستی"، "اقتصاد اسلامی را بعنوان آلترناتیو" معنوی و انسانی تبلیغ میکردند، بعد از چندی دریافتند که اقتصاد بیمار اسلامی شان نیز جدا از دایرۀ سرمایهﺩاری جهانی امکان بقا ندارد و بشدت از آن تأثیر میگیرد. رژیم جمهوری اسلامی که دراوایل تابستان امسال هربشکه نفت را به قیمت 160 دلار میفروخت، اکنون به مرز 50 دلار درهربشکه رسیده است. دوشنبه 17 نوامبر، بهای نفت وست تگزاس 56 دلار و متوسط بهای نفت اوپک 49 دلار درهربشکه بود. حال که 80 درصد بودجۀ پیش بینی شدۀ ایران براساس فروش نفت به مبلغ 140 دلار درهربشکه تنظیم گردید، دولت "مهرورز" 80 درصد هزینهﻫﺎﻯ خودرا چگونه تأمین خواهد کرد؟ آیا تحریمها اقتصادی و فشارهای بین المللی تأثیری براقتصاد بیمار ایران خواهد داشت؟ آیا سقوط بهای نفت، نوسانﻫﺎﻯ شديد در نرخ ارز و نيز گسترش بحران مالی به منطقه خليج فارس که با اقتصاد ايران روابط تنگاتنگ وعمیقی دارد، براقتصاد ایران نیز تأثیرمیگذارد؟ روشن است که اقتصاد وابسته به نفت ایران درماهﻫﺎﻯ آینده با بحران جدی روبرو خواهد شد و رژیم همانند گذشته توان مقابله با بحران داخلی را ندارد. رژیمی که دراوج فروش نفت به قیمت 160 دلار درهربشکه از پرداخت حقوق کارگران وتأمین حداقل نیازهای ضروری و اولیۀ زحمتکشان ناتوان بوده و 80 درصد مردم را به زیر خط فقر کشانده است چگونه می تواند با سقوط قیمت نفت وتشدید بحران جهانی و افزایش سرسام آور قیمت ارزاق و هزینۀ کمرشکن مسکن به مسائل و معضلات مردم جان به لب رسیدۀ ایران پاسخ گوید؟ محمود احمدی نژاد درپاسخ به این سئوال در روز یکشنبه سوم آذرماه دربازدید ازنمایشگاه مطبوعات وخبرگزاری ها درتهران چنین گفت:
" قادریم کشورمان را با قیمت نفت هشت دلار و پنج دلار نیز اداره کنیم." این درحالیست که صندوق بین المللی پول چندی پیش اعلام کرده بود "که بودجه ایران با نفت 90 دلاری به تعادل می رسد و اگربهاء نفت پائین تر از این قیمت بفروش رسد، ایران با مشکلات کسری بودجه مواجه خواهد شد." البته اظهارات ابلهانۀ احمقی نژاد تازه گی ندارد وی اینهمه هوش وعلم اقتصاد شناسی را از امام خمینیﺍش به ارث برده که با تمسخر گفت "پایه اولاغ نیزاقتصاد است."
رژیم جمهوری اسلامی از نارضایتی عمومی و گسترش نفرت مردم نسبت به خود و دارودستهﺍش آگاه است و چاره می اندیشد. بحران رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی هرروز عمیق ترمیشود و رژیم برای حل این بحران چارهﺍﻯ جز آماده باش نظامی درهیبت "رزمایش امنیت پایدار اجتماعی" و کیش دادن گرازهای بسیجی بسوی مردم جان به لب آمده درمحلات و کوچه و بازار نمی بیند. رژیم از طغیان گرسنه گان و جان به لب رسیدگان بشدت می ترسد و ایجاد ترس و ارعاب را تنها راه مقابله با زلزلۀ احتمالی می بیند. اینهمه عربده کشی و نعره زدنﻫﺎﻯ نیروهای سرکوبگر انتظامی و بسیجیﻫﺎ در میادین و خیابانها درتهران و سراسر کشور چیزی جز هراس رژیم از انفجار احتمالی مردم نیست. بحران مالی جهانی وسقوط شصت درصدی بهاء نفت، رشد روزافزون نارضایتی عمومی درایران، روی کارآمدن "باراک اوباما" و ساز مذاکرۀ مستقیم و بی قید و شرط با رژیم جمهوری اسلامی و رفع موقتی خطر تجاوزنظامی به ایران، رژیم را بیش ازپیش مورد تعرض تودهﻫﺎ قرارمیدهد. رژیم دیگر نمی تواند مانند گذشته با اشاره به حربۀ خطر تجاوز خارجی و "هل من مبارزه طلبی" دهان مردم معترض را بدوزد.
رژیم روزهای سختی را درپیش دارد و نمایش قدرت کنونی درمقابله "با زلزله و حوادث احتمالی" تبلوری از وحشت و درماندگی جمهوری اسلامی در مقابل کارگران، زحمتکشان، زنان، دانشجویان و عموم مردم تحت ستم ایران است. برای زلزلۀ احتمالی که درپیش است خود را آماده کنیم.

نقل ازتوفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره 28 آذر ماه 1387
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۲۰ آذر ۱۳۸۷


تجمع بزرگ دانشجويی در دانشگاه شيراز

*دانشجويان يکصدا فرياد مي‌زدند که "پينوشه، پينوشه؛ ايران شيلی نميشه" *پلاکاردهای دانشجويان:"دانشگاه پادگان نيست"، "روشن از ايمان به طلوعی غريب، چوبه‌ی اعدام چراغان کنيد"، "نه به جنگ، نه به استبداد"....


روشنگری:
تنها تهران نبود که در برابر توطئه های ارتجاع حاکم برای مصادره 16 آذر قد علم کرد و "فرياد آزادی" سر داد. اعتراض گسترده و پرشکوه دانشجويان در شيراز, همدان, و بيانيه های افشاگرانه بسياری از دانشگاههای ديگر در مجموع توطئه رژيم را برای مصادره جنبش دانشجويی و مسخ آن و تبديلش به برنامه ای فرمايشی در جهت تاييد نظام خنثی کرد. می توان گفت, رژيم در 16 آذر امسال از جنبش دانشجويی سيلی خورد و بار ديگر شاهد طنين شعار مرگ بر استبداد در فضای دانشگاهها شد. اين را گزارش های کين توزانه رسانه های آبروباخته وابسته به رژيم نظير کيهان و خبرگزاری فارس به خوبی آشکار کرد. 16 آذر امسال در مجموع نمايش ذلت رژيم در دانشگاهها بود. اما هر قدر هم که نگاه به اين نمايش برای مخالفان حکومت واپس مانده فقاهتی لذت بخش باشد, با توجه به دستان خون آلود اين رژيم و طبيعت وحشی, انسان ستيز و انتقام جويانه آن نمی توان تنها به نگاه و نظاره دل خوش بود. حمايت پيگير از اعتراضات دانشجويی و خواسته ها و مطالبات دانشجويان, اکنون و پس از 16 آذر همچنان از اهميت فزاينده ای برخوردار است. گزارش تجمع بزرگ دانشجويی در دانشگاه شيراز را به نقل از خبرنامه اميرکبير بخوانيد: بنا به فراخوان فعالان دانشجويی دانشگاه شيراز،ديروز(۱۸ آذر) گرده همايی پرشور دانشجويان اين دانشگاه با شماری افزون بر ۲۵۰۰نفر و در پرديس ارم برگزار گرديد. در آغاز اين تجمع نيروهای حراست با حمله به دانشجويان قصد داشتند، سيستم صوتی و دستگاه‌های آمپلی فاير را مصادره کنند که با واکنش شديد دانشجويان مواجه شدند. نيروهای حراست که مشخص بود از بيرون دانشگاه آورده شده بودند، چند تن از دانشجويان را مضروب کردند و يکی از سه پايه‌های باند‌های سيستم صوتی را دزديدند. در اين هنگام دانشجويان يکصدا فرياد مي‌زدند که "پينوشه، پينوشه؛ ايران شيلی نميشه" و "حراست، حراست، خجالت خجالت". به گزارش خبرنامه اميرکبير ، پس از اين که نيروهای حراست موفق نشدند، سيستم صوتی دانشجويان را از کار بيندازند. دانشجويان در ميدان پرديس حلقه زدند و سرود "ياردبستانی من" و نيز "حرکت از اين بيش شتابان کنيد" را خواندند. پلاکاردهايی در دست دانشجويان بود که روی آن‌ها نوشته شده بود: "دانشگاه پادگان نيست"، "روشن از ايمان به طلوعی غريب، چوبه‌ی اعدام چراغان کنيد"، "نه به جنگ، نه به استبداد"، "آزادی دانشگاه، آزادی جامعه"، "گر تير و فتنه بارد، جنبش ادامه دارد"، "Live free or die"، "دانشگاه آخرين سنگر آزادی"، "دانشگاه زنده است" و…اين مراسم که با عنوان "آزادی دانشگاه، آزادی جامعه" راس ساعت ۱۱:۳۰ آغاز شده بود، پس از شعار دادن و سرودخوانی وارد فاز تريبون آزاد شد. نخستين دانشجو از برخورد حراست دانشگاه و حمله به دانشجويان به شدت انتقاد کرد و گفت: "حاکميت سعی دارد روز دانشجو را نيز حکومتی کند. و به اين ترتيب هرگونه مخالفت را از جنبش دانشجويی حذف کند". نفر بعدی نسبت به سياست‌های دولت احمدي‌نژاد به شدت انتقاد کرد و صحبت‌های خود را به سياست‌های اقتصادی و نيز برخورد سرکوبگرانه اين دولت با فعالان دانشجويی و مدنی اختصاص داد. يکی ديگر از دانشجويان در مورد جنبش دانشجويی و شرايط آن صحبت کرد و گفت جنبش دانشجويی جنبشی آوانگارد و راديکال است. وی گفت: "آوانگارد کيست؟ ما آوانگارديم. من يک آوانگارد هستم. آوانگارد، يعنی گارد بي‌حفاظ و بي‌پوشش، کسی که بدون هيچ سپری در برابر ظلم و ستم مي‌ايستد و مبارزه مي‌کند، در برابر تندر مي‌ايستد، خانه را روشن مي‌کند و مي‌ميرد... اگر آوانگارديسم و راديکاليسم تبه‌کاری است، من به شخصه به اين تبه‌کاری معترفم." وی همچنين به دخالت‌های وزارت اطلاعات در امور دانشگاه‌ها و نيز به نهاد شورای عالی انقلاب فرهنگی به شدت اعتراض کرد. از جمله موارد ديگری که اين دانشجو به آن پرداخت، بازداشت فله‌ای دانشجويان بود. وی همچنين به بازداشت و حکم فرزاد کمانگر و ديگر معلمان دربند به شدت اعتراض کرد و خواستار لغو فوری احکام همه‌ی فعالان سياسی و مدنی شد. يکی ديگر از دانشجويان گفت: "بحث امروز من در مورد چماق است. يکی از چماق‌ها کارپرور معاون دانشجويی دانشگاه شيراز است. ديگری همين حراست دانشگاه شيراز است که آشکارا به دانشجويان حمله مي‌کند. چماق ديگر وزارت اطلاعات و قوه قضاييه است." دانشجويی ديگر در سخنان خود گفت: "بنده انتقاد از احمدی ‌نژاد و دولت را به راننده‌های تاکسی مي‌سپارم. علت سرکوب‌های موجود در جامعه، غير مردمی بودن نظام حاکم است که سعی در کنترل تمام اجزای جامعه دارد." وی انتصابی بودن مديران دانشگاه‌ها را به شدت مورد اعتراض قرار داد و خواستار برکناری کارپرور معاون دانشجويی و رياست کميته‌ی انضباطی شد. پس از صحبت اين دانشجو يکی از دانشجويان اعلام کرد که فعالان دانشجويی دانشگاه شيراز از تمام کسانی که به دليل فعاليت‌های دانشجويی به کميته انضباطی احضار شده‌اند، قاطعانه حمايت خواهند کرد. وی از جمله به مورد "ياسر رحمانی" که اخيرا به کميته انضباطی مرکزی احضار شده است، اشاره کرد و گفت: "در صورتی که کوچکترين برخوردی با وی صورت گيرد، دانشجويان اعتراضات گسترده‌ای را سازمان خواهند داد" دانشجويی ديگر در مورد قتل‌های زنجيره‌ای صحبت کرد و گفت که اين قتل‌ عام‌ها لکه‌ی ننگی است که هيچ‌گاه از دامن حاکميت پاک نمي‌شود. وی سران ارشد نظام را مسئول اين قتل‌ها خواند و گفت حتی مجلس نيز نتوانست آن‌ها را جهت ادای توضيحات احضار کند. يکی از دختران دانشجو هم در مورد حقوق زنان صحبت کرد و خواستار برابری جنسيتی شد. در پايان مراسم تريبون آزاد که تا ساعت ۱۶:۳۰ به طول انجاميده بود، يکی از دانشجويان که از طرف برگزارکنندگان اين مراسم سخن مي‌گفت، اعلام کرد:" از ديروز تا کنون عده‌ی کثيری از دانشجويان به حراست دانشگاه احضار شده‌اند و به آن‌ها گفته شده که دانشگاه شمشير را از رو بسته است. ما نيز اعلام مي‌کنيم که شمشيرمان را از رو بسته‌ايم. اگر يک نفر از دانشجويان به کميته‌ی انضباطی احضار شود، باز ما تجمع برپا مي‌کنيم. به خاطر تحصن آذرماه سال گذشته ما را به کميته‌ی انضباطی احضار کرده‌اند، ساکت نشديم. در جريان تحصن يازده روز احضار شديم باز ساکت نشديم، بلکه راديکال‌تر هم شديم وی همچنين گفت:"از اين به بعد جواب هر احضار با يک تحصن داده خواهد شد." دانشجويان در پايان اين مراسم دور ميدان پرديس با سرود "حرکت از اين بيش شتابان کنيد" رژه رفتند و همچنين سرود " لا لا ديگه بسه گل لاله" نيز پخش شد. به گزارش خبرنامه اميرکبير در پايان اين مراسم، شماری از بسيجيان در مسجد دانشگاه جمع شدند و گفتند: "اين دانشجويان به رهبری توهين کرده‌اند و اگر رياست دانشگاه نمي‌تواند با آن‌ها برخورد کند بايد استعفا دهد و ما به صورت کفن‌پوش با آن‌ها برخورد مي‌کنيم."

۱۹ آذر ۱۳۸۷

های اعتراضات جوانان یونان علیه دولت دست راستی و مرتجع حاکم بر حق است. ریشه این خشم و تنفر را باید در بحران عمیق سرمایه داری و شکاف طبقاتی در یونان دید. بیکاری و گسترش فقر سراسر یونان را فرا گرفته است. این تازه نتایج آغازین بحران مالی دریونان و سایر ممالک سرمایه داریست. باید منتظر این قبیل اعتراضات و حتا درابعاد وسیع تری در کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی باشیم.
در زیر گزارش کوتاهی از همبستگی یونانیهای مهاجر در اروپا با جوانان پیکارگر و پر شور یونان را ملاحظه فرمائید. زنده باد سوسیالیسم!
ظفرسرخ


مخالفان با پخش اعلامیه و نصب پرچم مخالفت خود را با قتل یک نوجوان پانزده ساله اعلام داشتند

شهرهای یونان کماکان در اعتراض به قتل یک نوجوان ۱۵ ساله شاهد درگیری‌های گسترده جوانان با نیروهای انتظامی است. در این بین سفارت‌خانه‌های یونان در برلین و لندن نیز جزو اهداف معترضین قرار گرفتند.
در سومین روز متوالی، یونان شاهد درگیری و زدوخورد جوانان با نیروهای پلیس است. این ناآرامی‌ها از هنگام قتل یک نوجوان پانزده ساله بنام آلکساندر گریگوروپولوس به ضرب گلوله یک مامور پلیس آغاز شده است.

گفته می‌شود که او شنبه‌شب گذشته حوالی ساعت ۲۱ به‌همراه چند جوان دیگر که عضو یک گروه آنارشیستی بوده‌اند به یک اتومبیل پلیس حمله برده است. براساس گزارش‌های رسمی در جریان این درگیری یکی از ماموران پلیس تیراندازی نموده و این جوان مورد اصابت قرار گرفته است.

روز دوشنبه هشتم نوامبر (۱۸ آذر) نیز در شهرهای آتن و تسالونیکی تظاهر‌کنندگان با پرتاب سنگ و کوکتل مولوتوف با نیروهای پلیس درگیر شدند. دانشگاه آتن همچنان سنگر‌بندی شده است و خطوط راه‌آهن مسدود شده‌اند. در عین حال شهر تریکالا و همچنین جزیره کرت نیز شاهد ناآرامی هستند.

بر اساس گزارش پلیس، تنها در شب گذشته ۳۷ نفر از ماموران انتظامی در درگیری زخمی شده و دهها ساختمان بانک، مغازه و اتومبیل به آتش کشیده شده‌اند.

از سوی دیگر پروکوپیس پاولوپولوس وزیر کشور و معاون او تقاضای استعفا داده‌اند که از سوی کونستانتینوس کارامانلیس نخست وزیر یونان رد شد. وی در یک سخنرانی که از تلویزیون پخش شد مردم را به آرامش دعوت کرد و گفت که یک حادثه‌ی ناگوار در آتن نباید چنین ابعاد خطرناکی بیاید. در عین حال رئیس جمهور یونان پیام تسلیتی به خانواده جوان کشته شده فرستاد و سندیکای پلیس نیز از آنان عذر‌خواهی کرد.

گسترش دامنه اعتراضات به برلین و لندن

این درحالی است که روز دوشنبه ۲۲ نفر در برلین وارد سفارت یونان شدند و با پخش اعلامیه و نصب پرچم مخالفت خود را ابراز کردند. بر اساس گزارش پلیس در برلین ۶۰ نفر دیگر در میدان جلوی سفارت تجمع کردند. بر اساس گزارش سخنگوی سفارت یونان از آنجائی که خشونتی صورت نگرفته و خسارتی به ساختمان وارد نیامده، دخالت پلیس لزومی ندارد و شکایتی نیز صورت نخواهد گرفت. در حال حاضر سفیر یونان در حال مذاکره با تظاهرکنندگان است.
سفارت یونان در لندن نیز در جریان یک تظاهرات مورد حمله قرار گرفت و پرچم این کشور با پرچم قرمز و مشکی جنبش آنارشیست‌ها تعویض شد.
نقل از رادیو صدای آلمان دویچه وله

تجمع و تریبون آزاد دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروان بابل به مناسبت ۱۶ آذر
سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۷
خبرنامه امیرکبیر: یک روز پس از تجمع با شکوه دانشجویان در دانشگاه تهران، دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل در روز دوشنبه اقدام به برگزاری تجمعی اعتراض آمیز کردند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر این مراسم که با حضور بیش از ۱۰۰۰ دانشجو و سر دادن شعارهایی مانند “محمود احمدی نژاد این آخرین پیام است جنبش دانشجویی آماده قیام است” و “محمود احمدی نژاد عامل تبعیض و فساد” و “ننگ بر این دولت مردم فریب” و “ستاره دانشجو مدال افتخار است” همراه بود.

قبل از شروع مراسم نیروهای حراست دانشگاه به شدت افزایش پیدا کرده بودند و مامورین حراست دانشگاه مازندران نیز در دانشگاه حضور داشتند و اقدام به گشت زنی در اطراف دانشگاه نمودند. در ساعت ۱۱:۳۰ ظهر در حالی که دانشجویان در حال ورود به دانشگاه بودند نیروهای حراست برای ممانعت از ورود آمپلی فایر و بلندگوهای مراسم با دانشجویان درگیر شدند که این درگیری منجر به زخمی شدن چند دانشجو شد اما در نهایت دانشجویان موفق شدند بر نیروهای حراست غلبه کرده و بلندگوها را به داخل دانشگاه بیاورند.

تجمع با پخش سرود ای ایران در صحن دانشگاه آغاز گردید. در ابتدا محسن برزگر مجری مراسم با گرامی داشت یاد و خاطره سه آذر اهورایی سال ۱۳۳۲ به دانشجویان آزادی خواه سراسر ایران درود فرستاد و اعلام کرد تا دانشگاه و دانشجو زنده است صدای آزادی خواهی و استبداد ستیزی دانشگاه خاموش نخواهد شد. سپس یکی از دختران دانشگاه با انتقاد از سیاست های تبعیض آمیز دولت نهم و همچنین عملکرد نادرست مسئولین دانشگاه گفت: بدبختانه کسانی که تیشه به ریشه دستاوردهای ارزشمند فرهنگی مان می زنند و در راستای انحطاط دانش و دانشگاه گام بر می دارند، نیات مرتجعانه و ویران گر خود را در پس عناوین به ظاهر خیرخواهانه ای چون امنیت، ارتقا نظام آموزشی و جلوگیری از آسیب های اجتماعی پنهان می کنند. سپس یکی از فعالان دانشجویی با پاسداشت خون شهیدان راه آزادی سرزمینمان و با نقد تاریخ استبداد زده کشور گفت، سکوت در برابر محروم کردن دانشجویان از حق تحصیل، توهین به کسانی است که سالها در راه آرامش تلاش می کردند.

سپس احمد محمد نیا یکی دیگر از فعالین دانشجویی بانقد عملکرد سه ساله دولت گفت: آقای رییس جمهور شما در نیویورک گفتید آزادی در ایران تقریباً مطلق است. مسئولین دولت شما اجازه حتی ۵ دقیقه تریبون آزاد را در روز دانشجو به دانشجویان نمی دهند و حاضر به پرسش و پاسخ نیستند.

سپس یکی از اعضای انجمن اسلامی با نشان دادن طومار و امضاهای جمع آوری شده در دانشگاه علیه جدا نمودن درهای دانشگاه برای دختران و پسران گفت: دانشگاه مدعی است که به خواست دانشجویان خواهان اجرای این طرح است، دانشجویان با سردادن شعار علیه مسئولین و هو کردن اعتراض خود را اعلام کردند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر تعدادی از دانشجویان با انتقاد از مسئولین دانشگاه از اقدامات مسئولین دانشگاه که در یک هفته اخیر با خانواده فعالین دانشجویی تماس گرفته و خانواده آنها را تهدید به بازداشت و اخراج کردند، این عمل مسئولین دانشگاه را نشانه ترس آنان از فعالین دانشجویی دانستند. سپس محمد علمی از دیگر فعالین دانشجویی نقد عملکرد اقتصادی دولت و سیاست های خارجی دولت پرداخت و گفت: متاسفانه در دوران سه ساله دولت احمدی نژاد با وجود افزایش بی سابقه درآمدهای دولت، شاهد تقسیم فقر در کشور و رشد بی سابقه تورم در کشور هستیم.

در پایان دبیر انجمن اسلامی این دانشگاه بیانیه این تشکل را خواند.در بخشی از این بیانیه آمده بود: روز دانشجو با اعتراض آغاز شد و همچنان با اعتراض برای سربلندی این سرزمین ادامه خواهد داشت، جنبش دانشجویی که به علت دفاع از حقانیت دانشجو و دانشگاه هر لحظه دچار هجوم توهین ها در این سال ها گشته است، تا زمان استقلال دانشگاه ها و آزادی کامل آکادمیک همچنان به اعتراض خود ادامه می دهد.

حوالی ساعت ۲ بعد از ظهر مراسم دانشجویان با سر دادن شعارهایی نظیر “ما زن و مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم” و “آزادی اندیشه با این دولت نمی شه” و خواندن سرود یار دبستانی من و تشکیل حلقه انسانی مراسم را پایان دادند.

۱۸ آذر ۱۳۸۷




گزارش تصویری از مراسم 16 آذر دانشگاه مازندران






بزرگداشت شانزده آذر در زیر سایه ی سرنیزه فریاد «مرگ بر دیکتاتور»در دانشگاه تهران! علیرغم حضور گسترده نیروهای امنیتی و لباس شخصی و پلیس ضدشورش بسیاری از دانشجویان دانشگاه های مختلف کشور توانستند برای برزگداشت روز ۱۶ آذر در دانشگاه تهران حضور یابند. دانشجویان در ساعت ۱۲ ظهر با شکستن درب دانشگاه تهران توانستند وارد دانشگاه شده و در تجمع “دانشگاه، فریاد آزادی” شرکت کنند. شب گذشته شورای امنیت تهران در جلسه ای به نیروهای امنیتی و اطلاعاتی دستور داده بود مانع تظاهرات دانشجویان شوند ...
اخبار روز:;خبرنامه امیرکبیر:
علیرغم حضور گسترده نیروهای امنیتی و لباس شخصی و پلیس ضدشورش از صبح امروز در تمامی خیابان های نزدیک به دانشگاه تهران، بسیاری از دانشجویان دانشگاه های مختلف کشور توانستند برای برزگداشت روز ۱۶ آذر در دانشگاه تهران حضور یابند.دانشجویان در ساعت ۱۲ ظهر امروز با شکستن درب دانشگاه تهران توانستند وارد دانشگاه شده و در تجمع “دانشگاه، فریاد آزادی” شرکت کنند. از صبح امروز حراست دانشگاه تهران به کمک نیروهای امنیتی به طرز وحشیانه ای به ضرب و شتم دانشجویان پرداخته اند. بنابر گزارش ها تاکنون دانشجویان بسیاری مضروب شده اند که حال برخی از آنان وخیم است. حراست دانشگاه تهران با ضرب و شتم یکی از فعالین دانشجویی دانشگاه امیرکبیر، سر وی را به گیت های امنیتی کوبیده است که وی تاکنون بیهوش است. همچنین تعدادی از دانشجویان نیز در هنگام تلاش برای وارد شدن به دانشگاه تهران آسیب دیده اند.پلیس ضدشورش همچنین با دانشجویانی که نتوانسته بودند وارد دانشگاه شوند و قصد حضور در پشت نرده های دانشگاه تهران را داشتند به شدت برخورد می کرد.دانشجویانی که از دیگر دانشگاه ها وارد دانشگاه تهران شده بودند، با سر دادن شعارهایی نظیر “مرگ بر دیکتاتور” ، “نصر من الله و فتح قریب...ننگ بر این دولت مردم فریب”، “دانشجو،می میرد،ذلت نمی پذیرد” ، “محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد” و خواندن سرود یاردبستانی به دانشجویان دانشگاه تهران در مقابل دانشکده پزشکی پیوستند. دانشجویان همچنین پلاکاردهایی در دست داشتند که بر روی آنها نوشته شده بود: ” با تهدید و احضار آرام نمی شویم” ، ” حقوق زنان، حقوق بشر” ، “آزادی پوشش حق ماست” و “دانشجو، دانشجو، اتحاد، اتحاد”.

۱۴ آذر ۱۳۸۷


13 آذر، روز مبارزه با سانسور
کانون نویسندگان ایران، روز ۱۳ آذر را به یاد دهمین سال وقوع قتل‌های زنجیره‌ای، روز مبارزه با سانسور اعلام کرده است. در این مورد با دکتر ناصر زرافشان، عضو کانون نویسندگان و وکیل پرونده قتل‌های زنجیره‌ای، گفت‌وگو کرده‌ایم.
دکتر زرافشان، می‌گوید قرار بر این بوده که روز ۱۳ آذر (۳ دسامبر) مراسمی در امام‌زاده طاهر کرج بر سر مزار محمد مختاری و جعفر پوینده دو تن از قربانیان قتل‌های پاییز ۷۷ برگزار شود که از برپایی این مراسم جلوگیری شده‌است.
مصاحبه رادیو صدای آلمان با دکتر ناصرزرافشان


دویچه‌وله: آقای زرافشان کمیته‌ای در کانون نویسندگان ایران تشکیل شده است با نام «کمیته مبارزه با سانسور» که شما هم عضو آن هستید. اگر ممکن است برای ما از اهداف و برنامه‌های این کمیته بگویید.


دکتر ناصر زرافشان: هدف در واقع جلب حمایت همه گروه‌های اجتماعی و اصنافی‌ست که قربانی سانسور هستند و در این چشم‌انداز منظور از سانسور فقط سانسور کتاب و مطبوعه نیست. اگرچه در حال حاضر این یکی از رایج‌ترین شکل‌های سانسور در جامعه‌ی ماست، اما وقتی از حق آزادی اندیشه و بیان صحبت می‌کنیم، موضوع گسترده‌تر و عمیق‌تر از سانسور کتاب و مطبوعات است و قربانیان سانسور هم گسترده‌تر از نویسندگان و مترجمین و مثلا ناشران هستند. سانسور سایر عرصه‌های هنری مثل سینما، تئاتر، مطبوعات و زمینه‌های دیگر را هم دربر می‌گیرد و هدف ما در واقع جلب حمایت و همکاری همه‌ی اصناف و نیروهای اجتماعی‌ست که در این زمینه ذی‌نفع هستند. اما به‌رغم بازتاب گسترده‌یی که این حرکت به‌خصوص در خارج از کشور داشته، در داخل بعضی از گروه‌ها و اصناف هنوز آن برخورد فعالانه‌یی را که ما انتظار داشتیم نشان نداده‌اند. به‌عنوان مثال ناشران، که در واقع زندگی‌شان، سرمایه‌شان، هستی‌شان و حرفه‌شان با این قضیه ارتباط دارد. ما آن چیزی که انتظار داریم این میزانی که ظرف امسال شاهدش بوده‌ایم نیست و به همین دلیل به این قضیه به عنوان یک حرکت پیگیر و مداوم نگاه می‌کنیم که ضمن آن باید این‌ها را هم فعال کرد.


فکر می‌کنید علت این امر چیست که به گفته‌ی شما برخورد برخی گروه‌ها با سانسور فعال نیست و به آن اعتراض نمی‌کنند؟
علتش روشن است. در درجه‌ی اول رعب است و شرایطی که وجود دارد. این شرایط برای ما قابل درک است، اما در هر صورت مصلحت جامعه، مصلحت واقعی جامعه ایجاب می‌کند که آن‌ها هم در این کار شرکت کنند. جامعه‌ی ما جامعه‌ای‌ست که رو به آینده و رو به رهایی و رو به رشد دارد و چنین جامعه‌ای در بین همه‌‌ی نیروهایی که برای رشد و تکاملش موثر و دخیل‌اند، گل سرسبد این نیروها انسان است. باید فضای آزاداندیشیدن و آزاد بیان‌کردن را فراهم کرد تا این آینده تامین بشود.


چرا «کمیته‌ی مبارزه با سانسور» روز سیزده آذر، را به عنوان روز مبارزه با سانسور انتخاب و نامگذاری کرده است؟


: دکتر ناصر زرافشان، عضو کانون نویسندگان و وکیل پرونده قتل‌های زنجیره‌ایکانون نویسندگان، انسان‌های نازنین بسیاری را در راه آزادی اندیشه و بیان نثار کرده است. اما آخرین آنها محمد مختاری و محمدجعفر پوینده هستند. مختاری و پوینده را به فاصله‌ی یک هفته از یکدیگر ربودند و به قتل رساندند، و سیزده آذر میانه‌ی آن دو روزی‌ست که مختاری و پوینده جان در راه آزادی اندیشه و بیان گذاشتند.
غیر از اهداف و برنامه‌های درازمدتی که برای کمیته‌ی مبارزه با سانسور ذکر کردید، آیا برنامه‌ی خاصی هم برای این روز در نظر دارید؟
ما امروز برنامه‌یی داشتیم به صورت همایش و تظاهرات که از آن جلوگیری کردند و به صورت‌های دیگری برگزار شد. اما گفتم به این حرکت فقط به صورت یک روز نگاه نمی‌کنیم. فکر می‌کنیم، کار می‌برد. باید زمینه‌های این حرکت را فراهم کرد. باید همکاری، همراهی و همدلی دیگران را هم، که در معرض سانسور و قربانی سانسور هستند، جلب کرد و از این بابت به صورت یک حرکت مستمر به آن نگاه می‌کنیم و کار را ادامه خواهیم داد.
ممکن است که توضیحات بیشتری بدهید که برنامه‌ی امروز قرار بود کجا و کی برگزار بشود؟
این برنامه قرار بود در امامزاده طاهر و به یاد جان‌باختگان، مختاری و پوینده بر مزار آنها برگزار بشود که بهرحال به ممانعت برخورد.
یعنی از طرف جای خاصی به شما گفتند که اجازه ندارید آنجا برنامه‌یی برگزار کنید یا این که خودتان این طور ترجیح دادید؟
به هرصورت ممانعت شد و جلویش را گرفتند و در این باره بعدا توضیح خدمت‌تان خواهم داد.


آقای زرافشان «انجمن بین‌المللی قلم» بیانیه‌ای صادر کرده و از نویسندگان دنیا و از نویسندگان انجمن بین‌المللی قلم خواسته است که از نویسندگان ایران حمایت کنند و به طور تلویحی از این روز هم حمایت کرده است. این گونه پشتیبانی‌های بین‌المللی چه تاثیری می‌تواند بر مبارزه با سانسور در داخل ایران داشته باشد ؟
هر قدمی به این شکل موثر است. نگرانی برای سرنوشت انسان، امری نیست که به مرز خاصی مربوط شود. از این‌رو اندیشمندان، نویسندگان و کسانی که نگران آینده‌ی بشر هستند در مرزهای ملی محدود نمی‌شوند. برای ما هم خوشحال‌کننده است و هم طبیعی‌ست که هم‌قلمان‌مان هرجای دنیا هستند از ما حمایت کنند. زیرا نویسندگان و اندیشمندان تبار واحدی را در سراسر جهان تشکیل می‌دهند. حساب آن‌ها از حساب حاکمیت‌ها و دوستی‌ها و دشمنی‌هایی که میان رژیم‌‌های حاکم بر کشورهای مختلف وجود دارد جداست. بنابراین، بسیار شادمانیم از این امر و در عین حال فکر می‌کنیم بسیار طبیعی‌ست که هر جا کسی دست به قلم است این نگرانی مشترک را با ما داشته باشد.
آقای زرافشان شما علاوه بر این که خودتان عضو کانون نویسندگان و عضو این کمیته هستید، وکالت پرونده‌ی موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» که دو موردش را هم شما اشاره کردید برعهده داشتید. بارها تقاضای بازگشایی این پرونده شده است. حتا بهار امسال جبهه مشارکت تقاضا کرد که این پرونده بازگشایی شود. به عنوان وکیل پرونده بفرمایید الان این پرونده در چه مرحله‌یی‌ست؟


به جایی نرسیده است، برای این که در واقع همان یک دور هم که رسیدگی شد، آن رسیدگی قانونی نبود. در واقع رسیدگی نبود و دلایلش را هم من بارها گفته‌ام و بنابراین کسانی که آن همه تلاش کردند که پرونده را به‌قول خودشان آن‌جور جمع‌وجور کنند، طبیعی‌ست که به این سادگی زیر بار بازگشایی‌اش نمی‌روند. ولی این پرونده یک زخم باز است و به‌هرحال یک روزی در محضر جامعه باید باز و حقایق‌اش افشا شود و آنجور که حق‌اش است مورد رسیدگی قرار بگیرد.
مصاحبه‌گر: میترا شجاعی


با اضافه شدن بندي به قانون كار

اجازه اخراج كارگران طبق قانون به‌دست كارفرمايان افتاد
سرويس: كار و اشتغال 1387/09/12خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس:

كار و اشتغال
با اضافه شدن بند (ز) به ماده 21 قانون كار ديگر كارفرمايان با كاهش توليد و تغييرات ساختاري در اثر شرايط اقتصادي، اجتماعي و سياسي، مي‌توانند قراردادهاي كار كارگران را خاتمه دهند.
به گزارش خبرنگار كار و اشتغال خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) چندي پيش در جلسه‌اي كه با حضور فقهاي شوراي نگهبان، وزيران و كارشناسان و روساي كميسيون‌هاي مربوطه از دولت و مجلس شوراي اسلامي برگزار شد، پس از استماع نظرات شوراي نگهبان و وزرا و كارشناسان دولت و مجلس شوراي اسلامي، پيشنهادات كميسيون اقتصاد كلان، بازرگاني و اداري مجمع تشخيص مصلحت نظام مطرح شد و مواردي به تصويب رسيد.
طبق يكي از مصوبات اين جلسه، بند (ز) به شرح زير به ماده ‌21 قانون كار اضافه شد:
ـ كاهش توليد و تغييرات ساختاري در اثر شرايط اقتصادي، اجتماعي، سياسي و لزوم تغييرات گسترده در فن‌آوري مطابق با مفاد ماده‌ (‌9) قانون بخشي از مقررات تسهيل و نوسازي صنايع كشور.
ماده21 قانون كار عنوان مي‌كند: « قرارداد كار به يكي از طرق زير خاتمه مي‌يابد:
الف ـ فوت كارگر
ب ـ بازنشستگي كارگر
ج ـ از كارافتادگي كلي كارگر
د ـ انقضاء مدت در قراردادهاي كار با مدت موقت و عدم تجديد صريح يا ضمني آن
و ـ استعفاي كارگر »
حال با اضافه شدن بندي ديگر به اين بند ماده 21 قانون كار، ديگر كارفرمايان به محض اينكه احساس كنند توليد واحدشان كم شده و يا آن واحد نياز به تغييرات ساختاري دارد مي‌توانند طبق قانون قرارداد‌هاي كارگران خود را پايان دهند و آن‌ها را اخراج كنند. اما تصويب اين موضوع آن هم در مجمع تشخيص مصلحت نظام هرچند اعتراضاتي به صورت علني از سوي كارگران نداشته است ولي انگار اين سكوت به معناي رضا نيست و كارگران با اين موضوع كاملا مخالف هستند.
* اصلاح قوانين يك‌طرفه جوابگو نيست
يك مقام كارگري در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا در اين مورد مي‌گويد: « در اصلاح قوانين اگر دو طرف ديده شوند، اين موضوع در بهر‌ه‌وري اثر خواهد گذاشت ولي اگر يك طرف را ببينند اين گونه نخواهد بود.»
دهقان‌كيا ادامه مي‌دهد: «با يك طرف را در نظر گرفتن به اهداف خود نمي‌رسيم و با فشار نيز آن اهداف مدنظر محقق نمي‌شوند.»
عضو هيات مديره كانون هماهنگي شوراهاي اسلامي كار تهران با بيان اينكه اصلاح قوانين يك طرفه هيچ وقت جوابگو نيست، خاطرنشان مي‌كند: « از سوي ديگر تا جايي كه ما اطلاع داريم اگر در مجلس قوانين تصويب شوند و بعد به شوراي نگهبان بروند اما در شوراي نگهبان در تاييد آن مشكلي پيش بيايد و دوباره آن قوانين به مجلس برگردانده شوند و اين موضوع چند مرتبه تكرار شود و اين مشكل حل نشود، آن وقت مجمع تشخيص مصلحت نظام براي حل مشكل اقدام مي‌كند اما اينكه خود مجمع در اين زمينه اقدام كند جاي سوال دارد.»
* اين كار پاك كردن صورت مسئله است
يك مقام كارگري ديگر در اين مورد اظهار مي‌كند:« با توجه به شرايط نامناسب اقتصادي و بازار توليد داخلي كشور تصويب اين چنين بندي به ماده 21 پاك كردن صورت مسئله است.»
به گفته داود قادري « به جاي اين كار بايد اقداماتي در رفع موانع توليد انجام شود و با اين كار ديگر با همين بهانه كسي به فكر رفع موانع توليد نخواهد بود و بيشتر به تعديل نيروي كار فكر خواهد شد.»
نماينده كارگران در شوراي عالي اشتغال اضافه‌شدن اين بند به ماده 21 را يك بهانه براي اخراج كارگران مي‌داند كه تبعات آن كاملا محسوس و تشديد بيكاري خواهد بود.
با وجود اين وي اذعان مي‌كند: «وقتي در رفع موانع توليد عاجز مي‌مانيم اين كار را انجام مي‌دهيم.»
اين مقام كارگري اعتقاد دارد كه اين چنين اقدامي از كانال مجلس بايد اقدام شود و متذكر مي‌شود:« علي‌رغم اين كه ما هم قبول داريم اين قانون كار در مجمع تشخيص مصلحت نظام به تصويب رسيده اما هرگونه تغيير و اصلاح آن ابتدا بايد از مجلس شروع شود و علاوه بر اين، بايد با نظرخواهي و مشاركت تشكلات كارگري در اين مورد تصميم‌گيري مي‌شد.»
* با اين كار كارگران با تجربه باقي‌مانده نيز اخراج مي‌شوند
اصغر برشان ـ نماينده سابق كارگران در شوراي عالي كار و دبير خانه كارگر اصفهان ـ نيز به عنوان يك مقام كارگري اضافه شدن بند (ز) به ماده 21 قانون كار را بهانه‌اي براي اخراج كارگران با تجربه باقي‌مانده در واحدها مي‌داند و مي‌گويد:« چرا مجلس اختيارات قانون‌گذاري خود را به كميسيوني داده كه اصل آن خدشه‌دار است؟ اگر مسوولان مي‌گويند با اين بند «ز» رفع موانع توليد مي‌شود، اين درست نيست.»
وي به حرف‌هايش اضافه مي‌كند: «چه مانعي وجود دارد كه با تصويب اين بند، آن مانع رفع ‌مي‌شود؟ جز اينكه مي‌خواهند با اين كار بهانه بياورند و چهار كارگر با تجربه باقي‌مانده در واحدها را نيز اخراج كنند. آيا اين كار از بين بردن نيروي انساني نيست؟»
وي تصريح مي‌كند:« اگر مانعي هم در قانون كار است، درصد آن قابل ملاحظه نيست و با اين اقدامات و برنامه‌ها آيا نمي‌خواهند جامعه كارگري را تحريك كنند؟»
علاوه بر اين علي‌رضا محجوب نيز به عنوان دبير خانه كارگر و يكي از نمايندگان مجلس در يكي از سخنراني‌هاي خود بعد از اين اتفاق، به نگراني‌هاي كارگران از تصويب اين بند اشاره كرده و در جايي ديگر با اشاره به اين نگراني كارگران گفته بود:« قانون كار جمهوري اسلامي ايران به خواست و اراده كارگراني است كه خواهان پايان دادن به روابط يك‌طرفه قانون مطابق قانون كار 1337 و ماده 32 آن يعني اخراج بدون چون و چراي كارگر بوده‌اند.»
* اين قانون به ضرر كارگران است
به هر حال آنچه از سخنان كارگران مي‌توان به وضوح برداشت كرد، مخالفت آن‌ها نسبت به اين اقدام است اما اين مخالفت‌هاي كارگران بي‌دليل نيست، زيرا حتي خود كارفرمايان نيز حق را به كارگران مي‌دهند، يا به قول يكي از مقامات كارفرمايي وقتي كه از او مي‌خواهيم در مورد اضافه‌شدن اين بند به ماده 21 حرف بزند، مي‌گويد:« ما كه نمي‌توانيم به ضرر خودمان حرف بزنيم. بايد اين موضوع را از كارگران پيگيري كرد.»
از امثال اين جملات خيلي شفاف مي‌توان فهميد كه كارفرمايان نيز مي‌دانند كه اين قانون بيش از هركسي به نفع آن‌هاست و انگار در قالب حمايت از توليدكنندگان اين بند ناخواسته ترس از اخراج را در بين كارگران تسري مي‌دهد.
از سوي ديگر ديدگاه كارشناسان نيز در جهت تاييد حرف‌هاي كارگران است؛ يك كارشناسان در اين زمينه مي‌گويد:« اين قانون به ضرر كارگران است.»
به اعتقاد او اگر از نظر علم اقتصاد هم بخواهيم اين موضوع را بررسي كنيم باز هم مي‌توان گفت كه اين قانون هرچه باشد به نفع كارگران نيست و با وجود اين چنين قوانيني نمي‌توان انتظار بهره‌وري از نيروي كاري داشت كه از امنيت شغلي خود مطمئن نيست و جالب آن كه مگر مي‌شود واحدي طي 25 سال فعاليت كه يك كارگر در آن واحد تا قبل از بازنشستگي خود مشغول به كار است در هيچ برهه زماني كاهش توليد نداشته باشد؟
* وزير كار: اين مصوبه قانون جديدي نيست
با اين همه حرف‌هاي وزير كار در اين مورد نيز خواندني است كه مي‌گويد:« اين موضوع جديدي نيست كه اضافه شده بلكه در قوانين توسعه صنايع و رسيدگي به صنايع مختلف در ساختار صنايع وجود دارد و همين‌طور هم بوده كه با تصويب شوراي عالي كار ساختار يك بنگاه اقتصادي مي‌تواند تغيير كند و اجازه دادند كه بخشي از نيروي كار به اين بنگاه‌هاي اقتصادي تحت پوشش بيمه بيكاري قرار بگيرند. اما در مصوبه اخير مجمع تشخيص مصلحت نظام سعي كردند كه به جاي اينكه اين كار به صورت مركزي توسط شوراي عالي كار اجرا شود در استان‌ها توسط استانداري‌ها و نماينده‌هاي ديگر عمل شود و اين اصلاحيه نشان مي‌دهد كه به صورت استمرار خواهد بود.»
جهرمي در جايي ديگر در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا بيان مي‌كند:« آن چيزي كه مجمع تشخيص مصلحت نظام به تصويب رسانده است، قبلاً در دوره‌هاي ششم و هفتم مجلس شوراي اسلامي براي اصلاح ساختار صنايع وجود داشته است لذا اين مصوبه‌اي كه مجمع در قانون كار لحاظ كرده، قانون جديدي نيست.»
به گزارش ايسنا از حرف‌هاي مقامات كارگري و حتي خود وزير كار مي‌توان متوجه شد كه در اين اقدام آن‌قدر هم سه‌جانبه‌گرايي رعايت نشده است و اين را مي‌توان به عنوان اولين نقص اين قانون نام برد. علاوه بر اين شايد با تصويب اين قانون به نحوي كارفرمايان و توليدكنندگان با خيالي راحت‌تر به ادامه كار خود بپردازند و منجر به افزايش توليد كشور شود اما از آن طرف كارگران چه خواهند شد؟
با اين همه و با به وجود آمدن اين بند جديد، بايد منتظر ماند كه چگونه اين بند مي‌تواند در توليد كشور اثر بگذارد؟

۱۱ آذر ۱۳۸۷




زنده باد پیکار متحد دانشجویان علیه ارتجاع !

16 آذر، روز دانشجو و آنچه که باید طرح گردد


دانشجویان آزادیخواه دانشگاههای سراسر ایران به رغم ترور و خفقان حاکم و حضور فعال شبکه های سیاه بسیجی و حراست و نیروهای پنهان و آشکار شبه فاشیستی ، هر روز پرتوان تردرمقابل ارتجاع جمهوری اسلامی می ایستند و با فریاد "دانشگاه پادگان نیست" رژیم را به چالش می طلبند. درهفتهﻫﺎﻯ اخیر مبارزۀ دانشجویان که ابتدا برای تحقق حقوق صنفی و امنیتی در دانشگاه آغاز شد سریعاً با طرح مطالبات سیاسی و شعارهای ضد حکومتی مرگ بر دیکتاتور پیوند خورد و رنگ سیاسی و ضد رژیمی بخود گرفت.
روز شنبه 18 آبان، دانشجویان دانشگاه زاهدان در پی ناامنیﻫﺎﻯ اخیر و حملۀ افراد چاقوکش و مسلح و مضروب شدن یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد، دست به تجمع و اعتراض زده و نفرت و انزجارخویش را نسبت به اوباشان چماقدار ابراز داشتند. طبق گزارشات رسیده، وضعیت جسمی این دانشجوی کارشناسی ارشد وخیم بوده و در بیمارستان بسر می برد.
طبق گزارش خبرنامۀ امیر کبیر، بعد از این حادثه دانشجویان به دلیل کوتاهی مسئولین مربوطه در تأمین امنیت دانشگاه و عدم پایبندی به وعدهﻫﺎﻯ تجمع گذشته، دست به تحصنی دیگر با حضور بیش از ۳۰۰۰ نفراز دانشجویان در دوشنبه شب 20 آبان زدند که تا روز سه شنبه ادامه یافت. به دلیل کثرت دانشجویان، شورای متحصنین از تمام تشکلﻫﺎﻯ صنفی دانشجوئی تشکیل و در طی بیانیهﺍﻯ خواستار تغییر و استعفای عوامل حادثه و نیز اعضای کمیتۀ انضباطی گردیدهﺍند و تا رسیدن به خواستهﻫﺎﻯ خود دست از اعتراض و تحصن بر نخواهند داشت.
طبق گزارش ادوارنیوز به دنبال اعتراضات دانشجوئی در جریان جلسۀ سخنرانی حسن رحیم پور ازغدی در دانشگاه خواجه نصیر، ۵ تن از دانشجویان این دانشگاه که به عنوان منتقد در این سخنرانی حاضر شده بودند به کمیتۀ انضباطی احضار شدند.احضار و تهدید دانشجویان معترض به سخنرانی رحیم پور ازغدی در حالی است که وی در سخنان خود، حضور دانشجویان منتقد در سخنرانیﺍش را نشانۀ آزادی بی سابقه در نظام جمهوری اسلامی دانسته بود. وی درعین حال در این سخنرانی با ابله دانستن دانشجویان، آنها را به خط گیری از گروه های خارج از کشور متهم کرده بود. طبق گزارش خبرنامه امیرکبیر: "دانشجویان دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی در حمایت از ۵ تن از فعالین دانشجوئی این دانشگاه که پس از شرکت اعتراضی در سخنرانی آقای رحیم پور ازغدی به احکام سنگین محرومیت از تحصیل محکوم شدهﺍند، روز دوشنبه 27 آبان دست به اعتصاب غذا زده و به ادامۀ برخوردهای سرکوب گرانه با فعالین دانشجوئی اعتراض کردند. با توجه به این که دانشکدهﻫﺎﻯ دانشگاه خواجه نصیر پراکنده میباشند، اما این اعتصاب با استقبال بی نظیر دانشجویان به طور هم زمان در دانشکدهﻫﺎﻯ مختلف این دانشگاه صورت گرفت. نکتۀ جالب در این میان تعجب دانشجویان بسیجی از حمایت گستردۀ دانشجویان خواجه نصیر از همکلاسیﻫﺎﻯ تعلیق شده شان بود به طوری که بارها سعی نمودند با جمع آوری ظرف غذای دانشجویان از ادامۀ این اعتصاب جلوگیری کرده و یا با لجن پراکنی این اعتصاب را نوعی اعتراض صنفی به کیفیت غذای دانشگاه جلوه دهند....این در حالی است که در هفتهﻫﺎﻯ گذشته نیز بیش از ۵۰۰ تن از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر با هشدار نسبت به ادامۀ این گونه برخوردها با فعالین دانشجوئی حمایت خود را از دانشجویان معترض اعلام کردهﺍند. دانشجویان امضا کنندۀ این نامه اعلام نمودهﺍند که با توجه به سابقه و شناختی که از دانشجویان تعلیق شده دارند ارتباطی بین این دانشجویان و گروه های خارج از کشور نمی بینند و این اتهامات واهی تنها بهانهﺍﻯ است جهت برخورد با فعالین دانشجوئی دانشگاه تا دیگر هیچ صدای اعتراضی از دانشجویان آزادی خواه و حق طلب بلند نشود.در پایان این اعتصاب غذا نیز دانشجویان اعلام نمودند تا لغو احکام تعلیق دانشجویان و پایان دادن به محدودیتﻫﺎﻯ موجود به اعتراضات خود ادامه خواهند داد."
روز دوشنبه 27 آبان دانشجویان مبارز دانشگاه تربیت معلم دراعتراض به هیئت رئیسۀ دانشگاه، جلسهﺍﻯ را که رئیس این دانشگاه ترتیب داده بود، ترک کردند. دانشجویان رئیس دانشگاه را به خاطر عدم پایبندی به تعهداتش، مردود و نامشروع بیان داشتند. زیرا همین دانشجویان در خرداد ماه گذشته همراه با اعتراضات شکوهمند و اعتصاب غذای گستردۀ خود رئیس دانشگاه را مجبور نمودند تا ضمن پذیرش خواستهﻫﺎﻯ دانشجویان تعهد داده بود با هیچ یک از دانشجویان شرکت کننده درتحصن برخورد ننمایند، لیکن با پایان سال تحصیلی و آغاز تابستان بسیاری از دانشجویان دانشگاه تربیت معلم را به دادگاه انقلاب اسلامی کرج احضارنمودند و احکام گوناگون محرومیت از تحصیل برای دانشجویان صادرنمودند.
روز 27 و 28 آبان، دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل در مازندران دست به تجمع و اعتراض زدند. طبق گزارش پایگاه خبری امیرکبیر: "علت اصلی این اعتراض دانشجویان از زمانی آغاز شده است که متوجه شدند به زودی دربﻫﺎﻯ ورودی دانشگاه برای دختران و پسران تفکیک خواهد شد و دانشگاه قصد دارد با استخدام چند نگهبانان زن موج برخورد با دانشجویان دختر و مسئلۀ حجاب آنها را که از زمان دولت نهم افزایش یافته بود گسترده تر کند.در ابتدا دانشجویان با برگزاری جلسۀ بحث آزاد در مقابل انجمن اسلامی این دانشگاه به بحث حول تفکیک جنسیتی در دانشگاهﻫﺎﻯ کشور و بالاخص این دانشگاه پرداختند. در ابتدای این جلسه که با حضور بیش از ۱۵۰ نفر از دانشجویان دختر و پسر انجام شد یکی از دانشجویان به بیان تاریخچۀ تفکیک جنسیتی در ایران پرداخت و تاریخچهﺍﻯ از آن را بیان کرد. سپس دانشجویان این پدیده را در دولت احمدی نژاد و مخصوصاً در دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل مورد نقد و بررسی قرار دادند و اعمال انجام شده توسط مسئولین دانشگاه را در این زمینه از جمله جدا کردن درهای ورودی دانشگاه و تفکیک مراسم معارفه ورودیﻫﺎﻯ جدید و تفکیک اردوهای دانشجوئی و.... را محکوم کردند.در طول این جلسه و پس از آن دانشجویان به جمع آوری طوماری اعتراضی در همین زمینه از شرکت کنندگان پرداختند. در بخشی از متن آغازین این طومار تفکیک جنسیتی را در راستای توهین به شعور، عزت و حقوق دانشجویان دانستند و آن را زیر پا گذاشتن قداست دانشگاه قلمداد کردند."....

این اعتراضات متنوع و شکوهمند دانشجویان نشان دهندۀ آن است که فضای پر تلاطم جامعه دانشگاهی کاملاً سیاسی است و دانشگاهیان اعم ازدانشجو و استاد سالهاست با دادن قربانیهای فراوان پرچم مبارزه علیه حکومت فاشیستی مذهبی را بر افراشته و خواستهﻫﺎﻯ مشخص و اصولی خود را درمقابل رژیم ضد علم ودانش که دانشگاه را با پادگان و مکتبخانه دوران قرون وسطی عوضی گرفته، طرح کرده است. جدائی دین از آموزش و لغو قوانین تبعیض جنسیتی (آپارتاید جنسی)، کوتاه شدن دست نیروی انتظامی و مأموران امنیتی و چماق دار از دانشگاه ، آزادی بیان و عقیده ...و مطالبات طبیعی و انسانی می باشند که رژیم پس ماندۀ جمهوری اسلامی قادر به پاسخگوئی بدانها نیست و چارهﺍﻯ جز سرکوب نمی بیند. روحانیت مرتجع که دشمن سوگند خوردۀ علم و دانش است و مرگ خویش را در رشد فکری و علمی دانشجو می بیند از روی ترس و استیصال دست به مقاومت ارتجاعی می زند و با تکیه بر سرنیزه و همۀ امکانات امنیتی به سرکوب دانشجویان آزادیخواه و آینده سازان میهن می پردازد.
اما علیرغم همۀ این بگیر وببندها ، زندان و شکنجۀ دانشجویان و از سوئی تهدید و ارعاب و آزار و اذیت خانوادهﻫﺎﻯ دانشجویان و... شعلۀ مبارزه خاموش نگردیده و دانشجویان سنگر به سنگر علیه مستبدان حاکم می رزمند و در اثر تداوم همین مبارزه است که این جنبش امروز از حمایت بسیاری از اقشار جامعه برخوردار گردیده است. دانشجویان باید درعین طبیعی ترین نوع زندگی درمیان مردم و با مردم در صدد کسب حداکثر فایده با دادن حداقل قربانی باشند. باید از فعالیت کاملاً علنی و ماجراجوئی خودداری کرده و تداوم کار مبارزه را تضمین نمود. جنبش دانشجوئی باید با هوشیاری و خط کشی روشن با جریانات مشکوک وعلنی گرا که بنام "چپ و کمونیست" به سمپاشی مشغولند، برزمد و بر پاکیزگی مبارزۀ دموکراتیک، ضد امپریالیستی وعدالتخواهانۀ این جنبش که سنت دیرینهﺍﻯ دارد تأکید ورزد.

16 آذر، روز دانشجو و آنچه که باید طرح گردد

امسال نیز مثل هرسال دانشجویان شجاع و مبارز میهن ما به استقبال 16 آذر، روز دانشجو می روند، روز همبستگی و یگانگی همۀ دانشجویان علیه ارتجاع و امپریالیسم. همان طورکه درگذشته طرح کردهﺍیم نیاز جنبش دانشجوئی درشرایط کنونی ایجاد کنفدراسیون واحد وسراسری دانشجویان است که بتوان با برنامه و اهداف واحد صنفی سیاسی، وسیع ترین قشردانشجو را درآن متشکل کرد و به فعالیت دراز مدت پرداخت. چنین تشکیلات تودهﺍﻯ ودمکراتیکی می تواند دربرگیرندۀ منافع عام تودۀ دانشجو صرف نظراز مرام و مذهب و ملیت باشد. چنین سازمانی دراهداف و وظایف دموکراتیک خود نمی تواند نسبت به سرنوشت سایرستمدیدگان جامعه نظیر کارگران، زحمتکشان، زنان، معلمان، کارمندان... بی تفاوت باشد. این تشکیلات ماهیتاً دموکراتیک و ضد امپریالیستی است و مخالف تحریم اقتصادی و هرنوع دخالت خارجی در امور داخلی ایران است. خواست جدائی دین از دولت و آموزش و لغو حجاب اجباری، برچیدن تفکیک جنسیتی( آپارتاید جنسی)، آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی ،اخراج نیروهای انتظامی، حراست و بسیج و تفتیش عقاید از صحن دانشگاه...... خواست عموم دانشجویان است. تنها با تأسیس چنین تشکلی است که می توان با دفاع از منافع عام جنبش دانشجوئی به طور جدی و یکپارچه ودراتحاد با کارگران و زحمتکشان در مقابل رژیم تاریک اندیش جمهوری اسلامی ایستاد و آن را به چالش گرفت.
حزب ما به دانشجویان به مناسبت بیداری و پیکارجوئی و شجاعت آنها درود میفرستد و با تمام قوا ازمبارزاتشان پشتیبانی میکند. مارکسیست لنینیستهای درون این جنبش باید به حزب طبقۀ کارگر ایران، حزب کارایران(توفان) بپیوندند و از رهنمودهای این حزب در کار مبارزۀ خویش با دورنمای کمونیستی سودجویند
.

نقل ازتوفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره 28 آذر 87
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org


حکومت نگران واکنش دانشجویان

وزیر علوم جمهوری اسلامی ایران گفته است "از سوء استفادۀ ضد انقلاب ها از شانزدهم آذر جلوگیری خواهد شد، تا این روز با ایدۀ ضد استکباری و آرمان های عدالت جویی" برگزار شود.
از همین رو به گفتۀ خبر نامۀ امیر کبیر در آستانۀ این روز فعالان دانشجویی با تهدیدهای فراوانی روبرو شده اند.
عبدالله مؤمنی، سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت و مدیر شورای مرکزی سازمان تحکیم وحدت، می گوید:" دانشجویان همواره روز شانزدهم آذر را فرصتی می دانسته اند برای اعتراض به فشارها و سیاست های حکومت علیه انشجویان و دانشگاهیان. امسال به علت حساس بودن شرایط و نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری، حکومت نگران واکنش دانشجویان با این رویداد است. حضور آیت الله خامنه ای در این روز در دانشگاه بهانه ایست که مقامات به عنوان حفظ امنیت، از دادن مجوز برای برگزاری مراسم به ابتکار دانشجویان سرباز زنند".
این فعال دانشجویی هدف از حضور رهبر جمهوری اسلامی را در دانشگاه، تحبیب قلوب دانشجویان می داند. این در حالیست که بسیاری از دانشجویان به علت فعالیت های دانشجویی از حق مسلم تحصیل که در قانون اساسی برسمیت شناخته شده است محروم شده اند. بسیاری مورد فشار و قرار گرفته اند و استادان منتقد از کار کنار گذاشته شده اند....
Radio Farance

۹ آذر ۱۳۸۷

بحران ، همزاد سرمایه داری
(5 تریلیون دلار توسط مالیات دهندگان جهان به بانکها تزریق شده است)

بحران مالی عظیمی که در آمریکا بروز کرده است تمامی کشورهای سرمایه داری جهان را درخود فروبرده و بدینسان جامعه به اصطلاح" مصرفی" که بورژوازی اینچنین بلند و غرا بعنوان " جامعه آینده" به ستایش و تبلیغ آن نشسته چیزی جز یک جامعه پوسیده و روبه فساد وزوال نیست که هر چه بیشتر زخمهای کهنه ودائمی سرمایه داری را که سعی درپنهان کردنشان میشد آشکار میکند. دنیای سرمایه داری و امپریالیستی بطور مداوم درچنگال بحران عمیق ووخیم مالی و اقتصادی که درچهار چوب بحران عمومی و ادواری سرمایه داری قابل توضیح است گرفتاربوده هیچگاه ازآن رهائی نخواهد یافت. این بحران های ادواری نه جدید، نه تصادفی، نه قسمی و نه موقتی است. این بحران مربوط به اشتباه این دولت و یا آن دولت و یا افراد فاقد صلاحیت و یا سیاست غیر کارشناسانه نیست. این طبیعت نظام سرمایه داریست که هرازگاهی با این بحرانها مواجه میگردد. تضادهای عمیق بین مناسبات تولیدی و نیروهای مولده بطور متمرکز دررشد تضادهای طبقاتی آشکار شده ووقتی به نقطه اشباع میرسند به ایجاد بحران منجر میشود.
اساس بحران مالی و سقوط سهام در بازار بورس در والستریت در نیویورک وورشکستگی چند بانک معظم که شباهت زیادی به بحران 1929- 39 دارد را باید در چارچوب بحران اضافه تولید سرمایه داری مورد بررسی قراردادکه در تکامل خود به بحران مالی ورکود اقتصادی منجر میگردد. سرمایه داری همواره تا سرحد امکان تلاش میکند تا حقوق کارگران و زحمتکشان راکاهش دهد. هراندازه حقوق نازلتری به کارگران و مزدبگیران جامعه بدهد، سود بیشتری نصیبش خواهد گردید. اما جهت تحقق و حصول این سود که ازطریق تشدید استثمار کارگران ممکن می باشد، بایستی کالاهای تولید شده خودرا دربازار به فروش برساند و دراینجا مصرف کننده اصلی جامعه طبقه کارگر است و هرقدر کارگران دستمزد کمتری برای نیروی کارشان دریافت کنند سرمایه داران کالاهای کمتری بفروش می رسانند و درنتیجه سودکمتری حاصل می آید. و باز طبیعی است هراندازه کارخانه های بیشتری به تعطیلی کشانده شوند، بیکاری نیز به همان اندازه گسترش پیدا خواهدکرد و....... دراینجا سرمایه داری با یک بحران اضافه تولید مواجه میگردد و کارگران علیرغم تولید اضافی، اما قدرت خرید خودرا ازدست می دهند و کالاهای تولید شده درانبارهای سرمایه داران باد میکنند. افزایش تولید دراثر پیشرفت تکنولوژی و عدم فروش کالاهای تولید شده بواسطه رقابت انحصارات و عرضه بیش از حد تولید و تولید اضافی بصورت رکود صنعتی نمایان میگردد. هم اکنون ما شاهد این بحران در صنایع خودروسازی اروپا هستیم. از کارخانه اوپل گرفته تا ولو، رنوو، پژو و.... همه درمسیر اخراج کردن وحشیانه کارگران و صرفه جوئی هزینه ها گام برمیدارند.
بحران وخیم مالی و اقتصادی کنونی نتیجه طبیعی عمکرد سرمایه داریست که در دودهه اخیر درقالب سیاستهای نئولیبرالی و خصوصی سازی افسارگیسخته خود رانشان داده ووعده بهشت برین را به مردم داده است. وقتی همه چیز به کسب حداکثرسود خلاصه گردد دیگر چه نیازی به تولید است. سرمایه داری با کاهش سرمایه در تولید و انتقال آن به بازار بورس و سهام، جامعه را بسوی یک نظام تماما انگلی و قمارخانه ای سوق میدهد. این سیستم انگلی تمام تاروپود جامعه راگرفتار بورس بازی و دلالی و قمارمیکند. بحران دراین سیستم انگلی و سقوط سهام در بورس های انحصاری نظیرنیویورک موجب رکود اقتصادی، افزایش بیکاری و بحران درسراسرجوامع سرمایه داری میگردد که اگر این بحران توسط انقلاب حل نگردد، سرمایه داری با آفریدن جنگ های محلی برای صدور این بحران و یا تشدید تضادهای امپریالیستی وجنگ برای حل این بحران اجتناب ناپذیر میگردد. بحران 29-30 و جنگ جهانی دوم نمونه ای از این دست است. بحران سرمایه داری درمان ناپذیر است. بار اصلی این بحران بدوش کارگران و زحمتکشان منتقل میشود. طبق گزارش بانک مرکزی بریتانیا دو تریلیون و 800 میلیارد دلار ضررهای بحران مالی بر آورد شده است. رابرت پستون، تحلیلگر بی بی سی در امور بازرگانی سه شنبه 28 اکتبر اظهار داشته که تا کنون 5 تریلیون دلار توسط مالیات دهندگان درسراسرجهان به بانکها تزریق شده است. لیکن این گونه کمکهای مالی به سرمایه داری امپریالیستی موجب حل بحران نخواهد شد.
بحران اقتصادی، مالی، سیاسی و ایدئولوژیک دردنیای کهنه و پوسیده سرمایه داری درمان ناپذیر است و این از ماهیت استثماری و انگلی آن ناشی میشود. معنی این وضعیت چنین است که مارکسیست لنینیستها باید ازروحیه تعرضی سرشار بوده و تمامی مساعی خودرا درراه تدارک مبارزه انقلابی بی امان درراه تقویت پایه ای خود درمیان توده ها متمرکز نمایند. ازاین رو امروزه این پرولتاریا و خلقهای زحمتکش جهان هستند که سمت تکامل اجتماعی رانمایندگی میکنند ودرباره جریان تاریخ جهان تصمیم میگیرند و نه امپریالیسم آمریکا و یا دیگر سرمایه های بین المللی. آنان که امروزه مدعی اند اوضاع جهان توسط امپریالیستها تعیین میشود و کوششهای پرولتاریا و خلقهای جهان برای آزادی و استقلال به بن بست خواهد رسید و به نفی پیکار تشکیلاتی و نفی حزبیت می پردازند یاوه گویان ابلهی بیش نیستند که جز خدمت به بورژوازی بحران مالی کنونی، برعکس اظهارات ابلهانه سران رژیم اسلامی بر اقتصاد ایران نیز تاثیر میگذارد. در شرايطی که نفت از بشکه ای 143 دلار به بشکه ای ۶0 دلار سقوط کرده است ، سرنوشت بودجه سال 1388 چه خواهد شد؟ علاوه بر سقوط بهای نفت، نوسان های شديد در نرخ ارز و نيز گسترش بحران مالی به منطقه خليج فارس که با اقتصاد ايران روابط تنگا تنک وعمیقی دارد، براقتصاد ایران نیز بشدت تاثیرمیگذارد. محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی برخلاف نظر احمدی نژاد و رهبر جمهوری اسلامی گفت" بحران اخیر دربازارهای جهانی باعث شده طی سه ماهه اخیر قیمت نفت نصف شود، بنابراین بودجه کشورهایی که به نفت وابسته است به شدت تاثیر میگیرد".....
دنیای سرمایه داری و امپریالیستی درمرحله ضعف و گندیدگی قراردارد و جامعه کهن با انقلاب منهدم شده و جامعه نوین سوسیالیستی جایگزین آن خواهد شد. این پیروزی ازطریق وفاداری به تئوری لنینی امپریالیسم و انقلاب پرولتاریائی بدست خواهد آمد. این دیالکتیک تاریخ است: سرمایه داری محکوم به زوال است، اما پیروزی برآن ووصول به آزادی تنها ازطریق مبارزه شدید و طولانی و تحت رهبری خردمندانه ورزمنده بدست خواهد آمد. این رهبری دردنیای کنونی تنها بعهده پرولتاریاست وجز این نیز نمی باشد.

نقل ازتوفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره 27 آبان 87
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۵ آذر ۱۳۸۷




دون کیشوتﻫﺎﻯ" کمیته هماهنگی" ورویای
لغو کارمزدی و حکومت شورایی" در لاستیک سازی البرز

روز یکشنبه 15 مهر ماه 1387، کارگران لاستیک سازی البرز، بدنبال 9 ماه حرکتهای اعتراضی و اعتصابی، در مقابل وزارت کار تجمعی اعتراضی داشتند، که در آن، ضمن درخواست پرداخت حقوق شش ماهه معوقه خود و اعتراض به سیاست خصوصی سازی، خواستار دولتی شدن مجدد کارخانه شدند. در این رایطه گروهی که خود را " کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری " می نامد، از موضع آنارشیستی و کودکانه، ضمن تبلیغ علیه اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری ، حرکت اعتراضی کارگران را مورد انتقاد قرار داده و از آنها می خواهد با تصرف کارخانه و تشکیل شورای ضد سرمایه داری ، لغو کار مزدی را به نظام سرمایه داری تحمیل کنند!
قبل از پرداختن به نوشته آنارشیستهای " کمیته هماهنگی " لازم است توضیح مختصری در مورد وضعیت کارخانه و همچنین سیاستهای اقتصادی دولت و وضعیت جنبش کارگری داده شود .
کارخانه لاستیک سازی البرز که در ابتدا " بی اف گودریچ " نام داشت، در سال 1337 تاسیس و بعد از فروش به سرمایه داران داخلی در سال1355 " کیان تایر " نام گرفت . پس از انقلاب، کارخانه ، مصادره و زیر پوشش سازمان صنایع ملی قرار گرفت. در سال 1370 کلیه دستگاههای آن نوسازی شده و با ظرفیت تولید روزانه 60 تا 80 تن و حدود 30 هزار تن در سال با حداکثر ظرفیت خود کار کرده و علاوه بر تامین 15 در صد از نیازهای داخلی ( در عرصه لاستیک های سواری ، وانت ، اتوبوس ، باری ، صنعتی ، راه سازی و کشاورزی ) صادراتی نیز به حوزه خلیج فارس داشته است. در سال 1373این کارخانه به بخش خصوصی واگذار شد.
اجرای سیاست های نئولیبرالیستی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی که از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی تا به حال به دستورالعمل رسمی رژیم تبدیل شده است، بطور پی گیر در عرصه سیاستهای اقتصادی- اجتماعی دنبال می شود. ازشاخصه های این سیاست، لغو مداخله دولت در مسائل اقتصادی ، آزادی حرکت سرمایه ، کالا ، خدمات ،خصوصی سازی بانک ها ، صنایع ، سیستم حمل و نقل ، برق و مدارس و بیمارستانها و حتی آب آشامیدنی و آزادی شرکت های خصوصی از هر محدودیتی ، آزادی بیشتر برای تجارت بین المللی و سرمایه گذاری ، عدم کنترل قیمت ها ، برداشتن موانع در تجارت ، برداشتن تعرفه ها و یارانه ها، قطع هزینه های عمومی خدمات اجتماعی مانند آموزش و مراقبت های بهداشتی ، تامین امنیت سرمایه و تنظیم قوانین کاری در راستای منافع سرمایه و بی حقوقی نیروی کار می باشد.
ورشکستگی صنایع نساجی و کفاشی و چای و شکر ، گسترش شرکتهای پیمانکاری و استخدام موقت و شامل نشدن قانون کار در مورد 80 در صد نیروی کار ، شکاف عمیق تر طبقاتی ، ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیر تر شدن فقرا، همگی نمونه هائی از دست آوردهای این سیاستهای اقتصادی است.
اعتصاب 1300 کارگرلاستیک سازی البرز، به دنبال چهار ماه وارد نشدن مواد اولیه و پرداخت نشدن حقوقشان در بهمن ماه سال قبل، به دنبال خبر پلمپ شدن کارخانه آغاز شد. کارگران با تجمع شبانه روزی در محیط کارخانه و نصب پلاکاردها ، ضمن دادن شعارهای اعتراضی و دفاع از محیط کار خود، در مقابل اشغال کارخانه از سوی بیش از یک هزار نیروی انتظامی و ضد شورش و لباس شخصی ،اقدام به مسدود کردن یک طرف جاده تهران - اسلام شهر، نموده تا صدای اعتراض خود را به گوش مردم و مسئولین برسانند و اعلام کردند تا احقاق همه خواسته هایشان از سوی مسئولین به اعتصاب خود ادامه می دهند.
رضا اقدسی یکی از کارگران اعتصابی می گوید :" مشکلات کارخانه از روزی که آقای شرفی چهار سال پیش کارخانه را خرید شروع شد. کار اصلی او ساختمان سازی است . در واقع اینجا را خرید تا با تعطیل کردن کارخانه برج سازی و ساختمان سازی کند."
محمد حسن پور طالبیان دبیر خانه کارگر اسلام شهر، مشکل کارخانه کیان تایر را، خصوصی سازی آن ذکر میکند و می گوید:" مالکان به فکر سود و صلاح و منفعت شخصی خود هستند و از آنجا که می توانند واحد را به سرمایه تبدیل کنند، بنابراین سعی دارند با پرداخت نکردن حقوق و انعقاد قرارداد موقت با کارگران ، فشار بر آنها را افزایش دهند و به نوعی ، واحد را به سرمایه تبدیل کنند."
مجموعه سیاستهای اقتصادی جمهوری اسلامی بخصوص در هجده ساله اخیر و از جمله در رابطه با خصوصی سازی باعث از بین رفتن و ورشکستگی صدها واحد بزرگ و کوچک صنعتی و بیکاری میلیونها کارگر شده است. فقط در شش ماهه اول سال جاری طبق اعتراف محمد جهرمی وزیر کار، 250000 نفر کارگر بیکار شده اند. طبق گزارش نشریه سرمایه ، حدود سی در صد شرکت های خصوصی متوسط و کوچک واجد شرایط ماده 141 قانون تجارت ( اعلام ورشکستگی ) شده اند و بیم آن میرود که با ادامه این روند حتی به 50 در صد هم برسد. افزایش بی در و پیکر ورود لاستیک و تایر از چین و هند و افزایش 30 درصدی مواد اولیه آن کارخانجات لاستیک سازی را نیز با بحران مواجه ساخته و تعدادی از آنها را به مرز ورشکستگی کشانده . طبق گزارش یکی از سایت های حکومتی مدیران کارخانه لاستیک سازی البرز با یک کارخانه لاستیک سازی در چین به توافق رسیده اند که از این به بعد " لاستیک البرز " در کارخانه چینی ساخته شود و با آرم و نشانه لاستیک البرز منقوش گردیده و با قیمتی ارزانتر به دست مصرف کننده برسد و در ضمن سود بیشتری نیز برای صاحب کارخانه داشته باشد.
در چنین شرایطی که کارگران ایران و از جمله کارگران لاستیک سازی البرز با پوست و گوشت و استخوان شان وخیمتر شدن و بدتر شدن وضعیتشان را احساس می کنند و انواع و اقسام اجحافات و زور گوئیها و چپاول را و حتی در این شرایط وانفسای گرانی حقوق ندادن شش ماهه و هشت ماهه و یکساله را تحمیل کرده اند و به دلیل نبود تشکیلات صنفی و وضعیت تدافعی جنبش کارگری، به مفهوم واقعی کلمه کارگران را به مرگ گرفته اند تا به تب راضی شوند.
آنارشیستهای" کمیته هماهنگی " در انتقاد از کارگران به خاطر مخالفتشان با خصوصی سازی و درخواست دولتی شدن آن می گویند :
" چرا در میان راه حل هائی که جستجو میکنید به خلع ید از سرمایه داران و اداره کارخانه توسط قدرت سازمان یافته خود نمی اندیشید؟تردید و هراس یا حتی پرهیز کارگران از پیش کشیدن چنین طرحی تا حد زیادی مفهوم و قابل درک است....بی گمان ، کارگران به محض مطرح شدن این راه حل به دنیائی از مشکلات عجیب و غریب فکر می کنند. چگونه و از کجا مواد اولیه تهیه کنیم ؟ پول لازم برای خرید مصالح و نیازهای تولید را از کجا تامین کنیم ؟ چه تضمینی برای فروش محصولات تولید شده مان وجود دارد؟ از کجا معلوم که اداره تولید توسط خودمان پاسخگوی رفع نیازهای زندگیمان باشد؟ هجوم نیروهای سرکوب برای بیرون آوردن کارخانه از دست کارگران را چگونه دفع کنیم؟.....به نظر ما گشودن همه این گره ها و غلبه بر تمامی این مشکلات امکان پذیر است....کارگران پا پیش نهند و اعلام دارند که کارخانه مال ماست ....تهیه مواد خام و وسایل کمکی و نیازهای چرخه تولید یک موضوع بسیار مهم و حیاتی پیش روی ماست . شرط لازم پیشبرد کار در اینجا اعمال قدرت و مجبور ساختن دولت به تهیه کاملا رایگان نیازهای روند کار و تولید است. گام های بعدی به توزیع محصولات تولید شده و سایر امور اداره کارخانه بر می گردد که هیچ کدام مسائل غیر قابل حلی نیستند. بیایید راه حل تعویض مدیریت را با راه حل سنجیده و موفق تصرف کارخانه جایگزین کنیم . بیایید تمام تلاش لازم برای تدارک تصرف کارخانه و اداره پیروزمندانه آن توسط خویش را به عمل آوریم. بیایید شورای کارگری خویش را تشکیل دهیم و به سینه هر نوع پیشنهاد انجمن صنفی بازی و سندیکا سازی و مانند این ها دست رد بکوبیم."
فرض کنیم کارگران کارخانه لاستیک سازی البرز تفکرات آنارشیستی و سندیکا ستیزانه شما را بپذیرند و همگی بخواهند مطابق رهنمود شما عمل کنند.
1- اقدام نخست طبق رهنمود شما تشکیل شورای ضد سرمایه داری است. شورائی که سازمان کسب قدرت سیاسی است و میخواهد اداره همه امور را در عرصه های مدیریت و سیاست گذاری و برنامه ریزی را انجام دهد و ارگان اعمال حاکمیت طبقه کارگر در عرصه کارخانه باشد.
2- تصرف کارخانه و اعلام مالکیت کارخانه توسط شورای انقلابی و ضد سرمایه داری.
3- مجبور کردن دولت سرمایه داری به تهیه کاملا رایگان نیازهای روند کار و تولید.
4- اداره پیروزمندانه کارخانه و لغو کار مزدی در لاستیک سازی البرز زیر سایه جمهوری اسلامی.
احتیاج به هیچ توضیح و تفسیر بیشتری جز همین تشریح ساده برای روشن شدن اندیشه های خیالپردازانه و کودکانه و آنارشیستی " کمیته هماهنگی " نیست که دن کیشوت وار، سوار بر اسبهای چوبی ،به جنگ سرمایه داری می روند و کارگران را می خواهند دنبال نخود سیاه " شورا " بفرستند.
شورائی که در واقع، سازمان کسب قدرت سیاسی است و برای آن تجمع می کنند که بتوانند قدرت سیاسی را به کف گیرند و محصول شرایط دوران انقلاب است و در اوج مبارزات کارگری با هدف کنترل و مدیریت و اعمال قدرت طبقاتی تشکیل می شود و باید تحت رهبری ستاد فرماندهی واحدی یعنی حزب مارکسیست لنینیست طبقه کارگر عمل کند. درهمین رابطه در شماره ماه گذشته توفان الکترونیکی شماره 26 درمقاله "باز هم سخنی در مورد مبارزات سندیکائی و انحرافات چپ و راست" تفاوت شورا و سندیکا را شرح دادیم و نظرات انحرافی و ضد حزبی و آنارشیستی مدعیان دروغین کارگران را به نقد کشیدیم. درمقاله چنین آمد:
"شورا و سندیکا علیرغم اینکه هر دو از جمله تشکلهای کارگری هستند ، اولی رکن حکومتی و برای کسب قدرت سیاسی و تغییر بنیادی جامعه است و دیگری تنها برای بهبود شرایط زندگی کارگران در چهارچوب مناسبات حاکم سرمایه داری در ممالک سرمایه داری است و هدفش کسب قدرت سیاسی نیست. نه تنها نباید این دو شکل سازمانی را با یکدیگر عوضی گرفت بلکه مجاز نیست که ماهیت آنها را یکی کرد و وظایف مستقل آنها را در هم ریخت و از آن ملغمه ای ساخت که زیانش تا به امروز گریبان جنبش انقلابی ایران را گرفته است. چنین خطائی می تواند شوراهای کارگری اسلامی بزاید که در ایران زاده شد. شوراهائی که نه ترکیب کارگری- دهقانی ابزار کسب قدرت سیاسی است و نه جمعیتی از کارگران متشکل در سازمانهای صنفی گوناگون خویش در یک تشکل سراسری برای بهبود شرایط زندگی کارگران است."
اینان که نام کمونیست برخود گذارده اند و کارگران را دراین شرایط به تصرف کارخانه و حکومت شورایی و لغو کارمزدی فرا می خوانند نه تنها کوچکترین خدمتی به طبقۀ کارگر نمی کنند بلکه موجب مشوب افکار و دورکردن کارگران از صحنه مبارزه برای ایجاد تشکل حرفه ای و فراگیر می گردند. چنین جریانی که با هیبت "چپ "و شعار لغوکارمزدی" به میدان آمده است درعمل به بورژوازی خدمت میکند. لنین در کتاب يک گام به پيش، دو گام به پس ، در باره رابطه کمونیستها ،حزب و اتحاديه‌های کارگری چنین نوشت:
«سازمان‌های کارگری مختص مبارزه اقتصادی بايد سازمان‌های حرفه‌ای باشند. هر کارگر سوسيال- دمکرات بايد بقدر امکان به اين سازمان‌ها ياری نمايد و در آن‌ها به طور فعال کار کند... ليکن اين به هيچ‌وجه به نفع ما نيست که خواستار آن شويم که اعضای اتحاديه‌های صنفی فقط سوسيال- دمکرات‌ها باشند؛ اين امر دايره نفوذ و تأثير ما را در توده محدود خواهد ساخت. بگذار هر کارگری که به لزوم اتحاد برای مبارزه عليه کارفرمايان و حکومت پی می‌برد در اتحاديه صنفی شرکت نمايد. اگر اتحاديه‌های صنفی همه کسانی را که فهم‌شان ولو فقط تا اين درجه ابتدايی رسيده باشد، متحد نمی‌ساختند؛ اگر اين اتحاديه‌های صنفی سازمان‌های بسيار وسيع نبودند؛ آن وقت خود هدف اتحاديه‌های صنفی هم غيرقابل حصول می‌شد...» لنين در ادامه می‌گويد: کمونيست‌ها «رهبری بر اعتصاب‌کنندگان و پشتيبانی از آن‌ها را کار حياتی خود می‌دانند، ولی در عين حال اين خواست را نيز که منافع حزب با منافع اتحاديه‌ای صنفی يکی باشند و مسؤوليت اقدامات جداگانه اتحاديه‌های جداگانه به عهده حزب گذاشته شود را قاطعانه رد می‌کنند. حزب بايد بکوشد اتحاديه‌های صنفی را مطابق روح خود بار آورد و تابع نفوذ خود کند و اين کار را هم خواهد کرد، ولی به منظور همين نفوذ بايد عناصر کاملاً سوسيال- دمکرات (که در داخل حزب سوسيال- دمکرات هستند) اين اتحاديه‌ها را از عناصری که آگاهی کامل ندارند و از لحاظ سياسی به حد کافی فعال نيستند، مجزا کند...»
کارگران باید صفوف خویش را از افکار مغشوش باکونیستهای جدید و اکونومیستها قدیم پاکیزه کنند و تلاش کنند که دامنه اتحادیه های صنفی کارگران را توسعه دهند و نگذارند کار صنفی با مسایل کسب قدرت سیاسی که وظیفه حزب سیاسی است درهم ریخته شود. در این صورت نه کار صنفی محصولی ببار می آورد و نه کسی در عمل قادر می شود به کسب قدرت سیاسی نایل آید. باید هرکارگری را که به لزوم اتحاد برای پیکار علیه کارفرمایان پی میبرد برای ایجاد تشکل مستقل صنفی تشویق نمود و گام به گام آگاهی وی را ارتقاء داد واز سطح و توان جنبش کنونی حرکت کرد. نیاز مبرم کارگران لاستیک سازی البرز و هزاران کارگر دیگر در سایر شهرهای ایران در شرایط کنونی ایجاد اتحادیه های مستقل حرفه ایست تا ازاین طریق بتوانند بطور سازمان یافته و متشکل درمقابل کارفرمایان از حقوق صنفی و مطالبات دموکراتیک وکارگری خود دفاع نمایند. راهی جز این راه درشرایط کنونی بیراهه است و سرانجامی جز شکست دربرنخواهد داشت
.
نقل ازتوفان الکترونیکی ارگان الکترونیکی حزب کارایران شماره 27 آبان ماه 1387
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org