۹ آذر ۱۳۸۸


هراس رژیم از مراسم 16 آذر، روز پرافتخار جنبش دانشجوئی ایران

16 آذر روز دانشجو بزودی فرا میرسد. آتش خشم مردم ایران زبانه میکشد و به جمهوری خون آشام اسلامی نشان داده که خاموش شدنی نیست، پردامنه و سوزان است. رژیم جمهوری اسلامی پس از سیلی محکمی که از مردم قهرمان ایران در 13 آبان، روز دانش آموز خورد سرگیجه گرفته و به سیم آخر زده است. وی با تشدید سرکوب و بگیر و ببندهای وحشیانه و ضرب و شتم دانشجویان در سراسر ایران به مزدوران آدمکش خود آماده باش داده تا با تمام قوا درمقابل تظاهرات 16 آذر بایستند و به کسی رحم نکنند. درهمین رابطه محسن اژه ای دادستان کل کشور در گفت و گوی ويژه ی خبری روز پنچ شنبه 27 آبان ماه به معترضان هشدارداد و تاکيد کرد: " از اين به بعد با هر گونه اقدامی که موجب اخلال در نظام شود، بدون هيچ اغماضی برخورد خواهد شد و هيچ عذر و بهانه ای پذيرفته نيست."
*صدوراحکام انضباطی اخراج و محرومیت از تحصیل برای 6 دانشجوی دانشگاه صنعت نفت بنامهای مصطفی آهوخوش، پیام پیکری، خسرو موسی وند، حجت عربی، سهند بختیار پور،امین نیکزاده، ... و اینها همه نشانه هراس رژیم و ایجاد فضای ارعاب در آستانه 16 آذر است. رئیس دانشگاه همچنین در جلسه تجدید نظر هر گونه احکام سبک را پاره کرده و بر صدور اشد مجازات برای فعالین دانشجویی تأکید ورزیده است.
* طبق گزارش خبرنامه امیرکبیر، 18 دانشجوی شیراز در بازداشت بسر میبرند وپس از سه بار به تعویق افتادن دادگاه دانشجویان دانشگاه شیراز بازداشت شده در روز 13 آبان، این دادگاه در شعبه 2 دادگاه انقلاب شیراز برگزار شد. طبق همین گزارش با ارجاع پرونده 4 تن از این افراد به شعبه 14 دادسرای دادگاه انقلاب، صدور حکم نهایی در مورد بازداشت شدگان به 18 آذر ماه موکول شد. این دانشجویان تا صدور حکم نهایی باید در زندان عادل آباد شیراز در بازداشت بمانند و تا صدور حکم ممنوع الملاقات هستند. دادستان شیراز اعلام کرده است این دانشجویان تا پس از 16 آذر در بازداشت خواهند بود.بنایی، جلالی، سعید رضایی، زاهدی، ظهوریان، عارف، پورفتحی، طاهری، صفرپور و پورسلطان، علی صالح پور، کاظم رضایی، یحیی طاووسی، ندا اسکندری، خدیجه قهرمانی، نظری، شیروانی و باقری، دکتر مسیح الله حقیقت جو از دیگر دانشجویان دانشگاه شیراز نیز در زندان اطلاعات شیراز (پلاک 100) در بازداشت به سر می برند.
*طبق خبرگزاری هرانا 1 آذر،ميلاد حسينی کشتان، علی نظري، سياوش صفوي، علی دنياري، مازيار يزدانی نيا، شوانه مريخي، علی عباسي، و رحمان يعقوبی دانشجويان دانشگاه مازندران که به اتهام اخلال در نظم دانشگاه به دليل تجمع در دانشگاه در تاريخ 26 خرداد، در خرداد و تير ماه گذشته در بازداشت بودند، هر کدام به شش ماه حبس تعزيری و 15 ضربه شلاق محکوم شدند.
*به گزارش خبرنامه امیرکبیر، حمید قهوه چیان، علیرضاموسوی، احمد میرطاهری، علیرضا زرگر، امیرکاظم پور و یاسر معصومی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی در عصر روز پنج شنبه 28 آبان بازداشت شدند.
در دانشگاه فردوسی مشهد روز پنجشنبه 28 آبان، 22 تن از دانشجويان فعال دانشکده مهندسی و 2 تن از دانشجويان دانشکده علوم اداری و اقتصاد دانشگاه فردوسی به کميته انضباطی احضار شدند.
و.......
این یورش وحشیانه به دانشجویان در آستانه 16 آذر، نشانه هراس رژیم ضد بشری خامنه ای- احمدی نژاد ازاعتراضات عمومی مردم ایران است که دامنه آن هر روز گسترش می یابد و دیگر مربوط به یکی دو شهر و چند دانشگاه نیست. تظاهرات باشکوه 13 آبان فقط محدود به دانش آموزان نگشت و میلیونها مردم ایران از دانشجو و کارگر و زن و مرد و پیر و جوان در آن شرکت داشته و از رویاروی با گرازهای اراذل و اوباش اسلامی باکی بدل راه ندادند و قهرمانانه درمقابل طفیلی های استبدا سیاه قرون وسطایی ایستادند. گوش رژیم منفورجمهوری اسلامی هنوز به فریاد مردم بدهکار نیست و چاره را در سرکوب و قتل و شکنجه می بیند. برای مردم نیز چاره ای دیگری جز اینکه به مبارزه متحدانه و زور متوسل شوند و تظاهرات خود را به مرحله بالاتری ارتقاء دهند نیست. رژیم کودتا گوشش بدهکار نیست که مردم دیگر هراسی از وی ندارند و درمقابل عربده کشیهای قمه کشان اسلامی دست به مقاومت توده ای و متحد میزنند. در 16 آذر امسال، نه تنها دانشجویان به میدان می آیند بلکه همان نیروها ومردم دلاوری که در روز قدس و 13 آبان خیابانها را به اشغال خود در آوردند به میدان می آیند وبانگ رهایی سرخواهند داد.
امسال درحال و روزی به استقبال روز دانشجومی رویم که قوای رژیم اسلامی دراثر مبارزات توده ای و سراسری مردم و نزاع درونی برسرقدرت و انزوای بین المللی تحلیل رفته است و خود را درمحاصره میلیونها مردم تشنه آزادی می بیند. سرکوب و شکنجه و تجاوز جنسی و قتل های پی درپی نه تنها مانع رشد اعتصابات کارگری و مبارزات دانشجویی و مردمی نگردید بلکه آتش خشم مردم را صد چندان کرده و این خشم به این زودیها خاموش شدنی نیست. فضای پر تلاطم جامعه دانشگاهی منفک از فضای بحرانی و روبه انفجارجامعه نیست و این بار نیز دانشجویان دراتحاد با سایر مردم ایران اعم از کارگر و زنان و جوانان و روشنفکران و سایر اقشار تحت ستم به میدان خواهند آمد و با فریاد مرگ بر دیکتاتور و خامنه ای قاتله ولایتش باطله، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، مرگ براین دولت مردم فریب، کهریزک ،شکنجه، تجاوز دیگر اثر ندارد...و دهها شعار متنوع و مردمی، گرازهای لباس شخصی پوش را به چالش خواهند گرفت و باردیگر داغ ننگ ونفرت را بر پیشانی رژیم امنیتی نظامی خامنه ای- احمدی نژاد میکوبند. دانشگاهیان اعم ازدانشجو و استاد سالهاست با دادن قربانیهای فراوان پرچم مبارزه علیه حکومت فاشیستی مذهبی را بر افراشته و خواستهﻫﺎﻯ مشخص و اصولی خود را درمقابل رژیم ضد علم ودانش که دانشگاه را با پادگان و مکتبخانه دوران قرون وسطی عوضی گرفته، طرح کرده است. جدائی دین از آموزش و لغو قوانین تبعیض جنسیتی (آپارتاید جنسی)، کوتاه شدن دست نیروی انتظامی و مأموران امنیتی و چماق دار از دانشگاه ، آزادی بیان و عقیده ...و مطالبات طبیعی و انسانی می باشند که رژیم پس ماندۀ جمهوری اسلامی قادر به پاسخگوئی بدانها نیست و چارهﺍﻯ جز سرکوب نمی بیند. روحانیت مرتجع که دشمن سوگند خوردۀ علم و دانش است و مرگ خویش را در رشد فکری و علمی دانشجو می بیند ازروی ترس و استیصال دست به مقاومت ارتجاعی می زند و با تکیه بر سرنیزه و همۀ امکانات امنیتی به سرکوب دانشجویان آزادیخواه و آینده سازان میهن می پردازد.
اما همانطور که اشاره رفت علیرغم همۀ این بگیر وببندها ، زندان و شکنجۀ و اعدام و از سوئی تهدید و ارعاب و آزار و اذیت خانوادهﻫﺎﻯ دانشجویان و... شعلۀ مبارزه خاموش نگردیده و دانشجویان سنگر به سنگر علیه مستبدان حاکم می رزمند و امسال نیز در شرایطی به استقبال این روز پرافتخار دانشجوئی میروند که رژیم اسلامی در باتلاق بحران سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی فرورفته و چاره ای جز توسل به سرنیزه وسرکوب عموم مخالفین نمی بیند و حتا به موافقین قانون اساسی و اصلاح طلبان درون حکومتی که تمام تلاش خود را برای حفظ نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی به کارگرفته اند، رحم نمیکند و چون خرس زخمی به هر سوئی یورش میبرد. رژیم اسلامی خامنه ای - احمدی نژاد نه راه پیش دارد و نه راه پس و از آینده خود عمیقا بیمناک است.
جنبش دانشجوئی باید با هوشیاری و خط کشی روشن با جریانات مشکوک وعلنی گرای لس آنجلسی که بنام "چپ و کمونیست"به نیروهای خارجی چشم دوخته اند و درکنار سلطنت طلبان نعره آزادیخواهی سرمیدهند، برزمد وبرپاکیزگی مبارزۀ دموکراتیک، ضد امپریالیستی وعدالتخواهانۀ جنبش دانشجوئی که سنت دیرینهﺍﻯ دارد تأکید ورزد.
دانشجویان باید برامراتحاد سراسری دانشگاههای ایران و خواسته های مشترک ضد ارتجاع جمهوری اسلامی، ضد امپریالیستی و عدالتخواهانه تکیه کنند و از تفرقه و پراکندگی پرهیز نمایند. باید بیاد داشت که افق های سیاسی شریعت رضوی، بزرگ نیا و قندچی که در 16 آذر 1332 درمقابله با ارتجاع و استبداد و امپریالیسم جان فدا کردند، یکی نبود لیکن دربرابر دشمن واحد چون تن واحد قیام کردند و به همه یاران و رفقای دانشجوی خود آموختند که درمبارزه برای آرمان مشترک مردم ایران باید متحدا بپاخاست. حزب ما نیز با احترام به این سنت درخشان دانشجوئی ایران برپیکارمتحدانه و پیوند با کارگران و زحمتکشان تاکید میورزد وایمان دارد که مبارزات حق طلبانه دانشجویان، کارگران و زنان و جوانان و همه آحاد مردم ایران سرانجام تحت رهبری حزب واحد طبقه کارگررژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را سرنگون و میهن را از شر دیو استبداد و استثمار و تمام مظاهر نظام کهن و بقایای قرون وسطایی رها خواهد ساخت و جزاین نیز نخواهد بود.

درود به جنبش پرافتخار دانشجوئی ایران!
زنده باد پیوند دانشجویان با کارگران و زحمتکشان ایران !
سرنگون باد رژیم قتل و جنایت جمهوری سرمایه داری اسلامی !
زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهایی بشریت!
حزب کارایران( توفان)
آذر ماه 1388


۸ آذر ۱۳۸۸


خانواده کیانوش آسا: «به این جنایت هولناک رسیدگی کنید»

خانواده کیانوش آسا در نامه‌ای به مسئولان ایران خوستار رسیدگی به چگونگی قتل فرزندشان شدند. کیانوش آسا، دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علم وصنعت روز ۲۵ خرداد هدف گلوله نیروهای امنیتی وانتظامی قرار گرفت و به قتل رسید.
نامه‌ی خانواده‌ی کیانوش آسا خطاب به رئیس قوه قضاییه و کمیته حقیقت‌یاب مجلس نوشته شده است. آنها از قتل فرزند خود به عنوان "جنايتی هولناک" یاد کرده و خواهان مشخص شدن زوايای نامعلوم اين فاجعه شده‌اند. کیانوش آسا، ۲۵ ساله، مهندس شیمی و دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی دانشگاه علم و صنعت تهران بود. او روز ۲٣ خرداد برای انجام امور مربوط به پايان‌نامه دوره کارشناسی ارشد خود از کرمانشاه (زادگاهش) به تهران می‌رود و در روز ۲۵ خرداد در راهپیمایی خیابان آزادی شرکت می‌کند. اما پس از آن مفقود می‌شود. خانواده کیانوش ۹ روز بعد جسد وی را در پزشکی قانونی تهران شناسایی می‌کنند. در تمام روزهایی که خانواده کیانوش دنبال نشانی از او بودند به آنها گفته شده بود کيانوش در اوين زندانی است.
خانواده‌ی کیانوش آسا در نامه‌ی خود نوشته‌اند: «هيچ گاه تصور نمی‌کرديم حضور عزيزمان در يک راهپيمايی مسالمت‌آميز ميليونی، ما را روزها و شبها در اضطراب و بی‌خبری قرار داده و سپس به پزشکی قانونی بکشاند و در برابر صحنه و سپس شرايطی قرار دهد که در بدترين حالات و اوضاع ممکن، تصور آن را هم به ذهن خود راه نمی‌داديم.»
گزارش ناقص پزشکی قانونی
دوستان نزدیک کیانوش گفته‌اند که او روز ۲۵ خرداد بر اثر اصابت یک گلوله به پهلویش زخمی می‌شود. اما خانواده‌اش به هنگام شناسایی جسد او در پزشکی قانونی، اثر گلوله‌ی دیگری در گردن او می‌بینند. علاه‌براین، جسد کیانوش ۴ روز بعد، یعنی روز ۲۹ خرداد به مرکز پزشکی قانونی تهران تحویل داده شده است.
خانواده‌ی کیانوش در نامه‌ی خود نوشته‌اند، در رابطه با اين تناقض از پزشکی قانونی و دادسرای انقلاب سوالاتی پرسيديم که هر کدام جواب‌هايی همچون "ما اطلاعی نداريم" و "معلوم نيست" و"کسی نمی‌داند" به ما دادند.
خانواده‌ی کیانوش در نامه‌ی خود نوشته‌اند، گزارش پزشکی قانونی در باره علت فوت فرزندشان ناقص است. علت فوت تنها اصابت گلوله عنوان شده و به زمان فوت و اينکه گلوله‌های موجود در بدن، از يک جنس يا جنسهای متفاوت بوده اشاره‌ای نشده است.

رادیو صدای آلمان

برخوردهای وحشیانه به مادران عزادار محکوم است
طبق گزارش فعالین حقوق بشر درایران شنبه 7 آذر ماه تعداد زیادی ازمادران و دختران جوان از ساعت 17 در پارک لاله به نشانه اعتراض گرد هم آمدند. تمام محوطه پارک توسط نیروهای انتظامی و افراد لباس شخصی کنترل می شد مادران شروع به حرکت به دور میدان آب نما را کردند در دور دوم یک اتومبیل نیروی انتظامی در چندمتری مادران ایستاد و 6 مامور نیروی انتظامی با دو لباس شخصی از جلو و 5 مامور نیروی انتظامی از پشت سر به مادران نزدیک شدند و با داد و فریاد سعی می کردند مادران را متفرق کنند اما مادران به حرکت خود ادامه دادند.
یکی از ماموران از جلو مانع حرکت مادران شد و با داد و فریاد گفت چکار می کنید؟ یکی از مادران گفت در پارک قدم می زنیم! که دوباره داد و بیداد کرد دسته جمعی در پارک قدم می زنید! سردسته شما کیست؟ که مادران گفتند ما سردسته نداریم بچه های ما را کشته اید داریم با این حرکت اعتراض می کنیم. همین مامور باتوم خود را در آورد و بالای سر یکی از مادران گرفت و گفت: تو سردسته آنها هستی و به ماموران دیگر گفت بازداشتش کنید که صدای اعتراض دیگر مادران بالا رفت.همین مامور داد زد شما دیگه کی هستید؟ که یکی از دختران گفت ایرانی! که باتوم خود را بلند کرد وبا فریاد گفت ایرانی ما را مسخره می کنید.
امروز ماموران نیروی انتظامی و لباس شخصی ها با وحشی گری هر چه تمام تر فریاد می زدند تا مادران را از پارک بیرون کنند. حتی به خانم هایی که با همسران خود آمده بودند و نشسته بودند برخورد می کردند و با فحاشی و فریاد آنها را بیرون می کردند .
مادران به درب مقابل پارک لاله رسیدند و همچون هفته گذشته در خیابان به حرکت خود ادامه دادند و در حالی که دستها را به نشانه پیروزی بالا گرفته بودند سرود ای ایران و یار دبستانی را خواندند ماموران در پشت مادران حرکت می کردند و وقتی دیدند مادران مصمم به حرکت خود ادامه می دهند. یکی از مامورانشان از یک فروشگاه بیرون آمد و با اسپری فلفل به جان مادران افتاد در پایان مادران و دختران با روشن کردن شمع به حرکت اعتراضی خود پایان دادند.

۳ آذر ۱۳۸۸








اراذل و اوباش اسلامی


بر گرفته ازتوفان شماره 116 آبان ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران

سرکوب نسبی جنبش 22 خرداد از جانب جناح مسلط حاکمیت به علت عمق و تداوم این جنبش، بر خلاف تصور دارو دسته احمدی نژاد موجب تقویت دائمی قشر مافیائی نظامی-امنیتی حاکم نشد. نه تنها این سرکوب و مقاومت عظیم مردم، تضادهای درون حاکمیت را تشدید کرد، بلکه روحیه حاکمیت را نیز تضعیف نمود. آنها به عیان دیدند که توپ و تانک و مسلسل دیگر در میان مردم اثر ندارد چه برسد به حضور لباس شخصی ها در صحنه.
لباس شخصی ها چه کسانی هستند؟ لباس شخصی ها همان ادامه سنت چاقوکشان میدونی بازار هستند که از زمان شعبان بی مخ و طیب رضائی کارشان ادامه دارد، آنها باج گیرند و قوانین و امنیت خود را بر بازار تحمیل می کنند. آنها بر بالای سر قانون قرار دارند و همیشه در دستان حاکمیتها ابزار سرکوب و تحریک و ایجاد رعب و حشت بوده اند. آنها نخست از مریدان آیت اﷲ کاشانی بودند که توده ای کشی می کردند و در خدمت فدائیان اسلام قمه می کشیدند و نقش مهمی در کودتای 28 مرداد بنفع سلطنت ایفاء کردند. وقتی شعبان بی مخ به تاج بخش ملقب شد و در خدمت دربار این کانون فساد قرار گرفت، بخش بزرگی از این چاقوکشها و قداره بندان در تکایا و مساجد در خدمت روحانیت باقی ماندند تا برای آینده به کار گرفته شوند.
خاصیت “لباس شخصیها“ این است که مسئولیت دولتی ندارند. به قول معروف همان “عوامل خودسر“ هستند که نه کسی مسئولیتشان را بعهده می گیرد و نه خود حاضر به قبول مسئولیت اند. “لباس شخصیها“ ارتش سری حاکمیت هستند که در وراء قوانین عمل می کنند. هر جا که حتی قوانین اسلامی نتوانند بُرش داشته باشند “لباس شخصیها“ وارد عمل می شوند. کار آنها غیرقانونی حتی ضد قانون اساسی جمهوری اسلامی است.این دارو دسته ماقیائی تنها برای ایجاد رعب و وحشت ایجاد شده و باید در افکار عمومی ایران و جهان این توهم را ایجاد کند که گویا آنها بخشی از مردمند و شرکتشان در درگیریها ناشی از اختلافات عقاید و یا سلایق با دیگران می باشد. “لباس شخصیها“ به انواع و اقسام سلاحهای سبک گرم و سرد مجهزند و در پشت سر آنها یک لشگر تدارکاتی وجود دارد. “لباس شخصی ها“ پیشقراولان سرکوب و وحشت اند. این “لباس شخصیها“ در آغاز انقلاب به عنوان مامورین کمیته ها عمل می کردند و برای اعمال زور و قلدری و تجاوز و دزدی از آزادی کامل برخوردار بودند. همه دولتهای پیشین از میرحسین موسوی گرفته تا رفسنجانی و خامنه ای باین چماقداران تحت عناوین حزب اﷲ، انصار حزب اﷲ و... نیاز داشتند، به آنها تکیه کرده و از آنها حمایت کردند. این سازمان سرّی که به موقع به خیابان کشیده می شود سر نخش در دست خامنه ای است.
در تظاهرات اخیر نیز روحانیت مسلط این دسته از گرازها را به میدان فرستاد تا مبارزه مردم را سرکوب و مبارزان را قلع و قمع کنند. این عده با چاقوکشی، قمه کشی، چماقزنی و تیراندازی به میان جمعیت و حملات موج وار و تیغ کشی موجب قتل بسیاری از شرکت کنندگان در تظاهرات آرام مردم شدند. اسارت آنها توسط مردم نیز فایده ای نداشت چون آن مرجع قانونی که آنها را تحویل گرفته و مجازات نماید وجود ندارد. یک آیت اﷲ جنایتکار یک ورقه کاغذ بنام فتوا به آنها داده است که چیز دیگری جز جواز آدم کشی نیست. مبارزه با این “ارتش سری“ از طریق ابزار قانونی امکان پذیر نیست.
مردم مبارز ایران مسلما بدل “لباس شخصیها“ را نیز در مبارزه پیدا می کنند و تا حدودی کرده اند و این نه تنها آن است که تصاویر این جنایتکاران را همراه با اسم و آدرس در شبکه اینترنت منتشر می کنند و عملا آنها را از گردونه خارج می سازند و مجبورشان می کنند که لباس نظامی به تن کنند، بلکه مردم نیز به مصداق چیزی که عوض داره گلایه نداره “لباس شخصیهای“ خویش را سازمان می دهند که در پی شکار “لباس شخصیها“ی رژیم برمی آیند.
انتشار تصاویر “لباس شخصیها“ همراه با نام ومشخصات و نشانی منزل یک جنگ روانی کامل است. لباس شخصی مفروض که تا دیروز احساس امنیت فوق العاده می کرد و با گردن افراخته و سینه سپر شده راه می رفت از روز انتشار تصویرش در شبکه اینترنت خویش را در دریائیِ از مردم محصور می بیند. خانواده اش نیز دچار هراس هستند و باید مشقت اسباب کشی و انتقال به محل جدید را بپذیرند. آنها می دانند که “حکم قتل“ آنها صادر شده است. هر بی احتیاطی آنها، هر تضعیف رژیم شالوده زندگیشان را بر باد می دهد.
این روش را باید مبارزان ایران ادامه دهند و تصاویر این افراد را تکثیر کرده و در محلات اقامت آنها توزیع نمایند. باید با ارسال نامه و انداختن شبنامه در خانه هایشان بصورت فزاینده ای آنها را تحت فشار قرار داده خواب و خوراک را از آنها بگیرند.
در کنار این روش باید مبارزان ارتش سری خویش را که وظیفه حمایت از تظاهر کنندگان را بعهده دارد تشکیل دهند. این ارتش مستقیما در میان تظاهر کنندگان نیست و در میان عابرین و تماشاچیان به صورت آماده حرکت می کند. وقتی “لباس شخصیهای“ حکومتی به خیال خودشان “صیدی“ را تنها گیر آورده و برای کشتن و یا اسارتش هجوم می آورند و یا از پشت وی را چاقو می زنند، وظیفه این گروه حمایت برملا می شود. آنها فورا فعال شده و در هر عملیات تاکتیکی بر حریف برتریت دارند. با حمله به “لباس شخصیها“ ی حکومتی آنها را “بی خطر“ نموده از صحنه بیرون می کنند. این گروههای حمایتی می توانند در چند نوبت و با چهره های جدید عمل کنند بطوریکه تاثیر غافلگیری دشمن را کاهش ندهند. این عمل در میان مردم میلیونی ممکن است ولی برای دراو دسته های تعلیم دیده و چاقوکشان لباس شخصی که تعدادشان محدود است ممکن نمی باشد. قلع و قمع “لباس شخصیها“ کار چندان سختی نخواهد بود.
آنوقت “لباس شخصی ها“ی حکومتی از ترس “لباس شخصیها“ی حامی مردم جسارت نمی کنند خود را در میان مردم پنهان کرده و بیکباره برای “شکار صید“ به میدان آیند زیرا خودشان زودتر شکار می شوند. پس باید گله ای حرکت کنند. حرکت گله ای و شعبان بی مخ وار(با کمال معذرت از سلطنت طلبان و دوستداران شعبان بی مخ و کیهان لندنی-توفان) “لباس شخصی ها“ نقض غرض می شود و دست آنها را رو می کند و جنگ از حالت شبیخون به جنگ رویاروی بدل می گردد و در این جنگ مردم پیروزند.

۲ آذر ۱۳۸۸


پیوند روند داد‌خواهی مردم و خانواده‌های قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای
محمد مختاری، عضو کانون‌نویسندگان، از اهداف پروژه قتل‌ها‌ی سیاسی زنجیره‌ای بود. سهراب مختاری، پسر او، در مورد حذف دگراندیشان در ایران به دست دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی و ضرورت همراهی جامعه با خانواده‌قربانیان می‌گوید.


دویچه وله: آقای مختاری، قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای را شما چه طور تعریف می‌کنید؟

سهراب مختاری: به نظر من قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای پروژه‌ای در وزارت اطلاعات بود که در ادامه‌ی سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی براساس حذف دگراندیشان در سال‌های گذشته‌ی عمر خودش ادامه پیدا کرد و در واقع زیر نظر وزیر اطلاعات و نیز سعید امامی این پروژه پیش رفت و توسط کارمندان وزارت اطلاعات که در گروههای قتلی کار می‌کردند و دگراندیشان را طی مأموریت‌های خودشان به قتل می‌رساندند، عملی شد. در پرونده‌ها حتی به نکاتی برمی‌خوریم که خبر از این می‌دهد که در این پروژه بیش از چهارصد نفر به قتل رسیده‌اند.

نام‌بسیاری از آن‌ها که از نویسندگان، فعالان و شاعران برجسته‌ی ایران بودند، برای جامعه‌ی ایرانی خیلی آشنا بود و در طی یک سلسله قتل‌های طولانی در دهه‌ی ۱۳۷۰ و بخصوص پاییز ۱۳۷۷ این اشخاص و این شخصیت‌های برجسته به قتل رسیدند که از میان آن‌ها می‌شود به احمد تفضلی، احمد میرعلائی، غفار حسینی، داریوش و پروانه فروهر، ابراهیم زال‌زاده، بهروز دوانی، محمد مختاری و جعفر پوینده اشاره کرد. این سلسله قتل‌ها به نظر من ادامه‌ی همان سیاست کلان جمهوری اسلامی بر مبنای حذف مخالفان خودش بود که در دهه‌ی ۱۳۶۰ هم ما به شیوه‌ی دیگر و روش دیگر شاهد آن بودیم که در زندانهای جمهوری اسلامی مخالفین تیرباران و اعدام می‌شدند.

مقام‌های ایران قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای را به محافل "خودسر" نسبت دادند. این پرسش مطرح است که با توجه به تجربه‌ی ۱۱ سال گذشته و تجربه‌ی وقایع اخیر ایران، رابطه‌ی این محافل خودسر با نظام چه بوده است؟

آن چیزی که به عنوان محافل "خودسر" در پرونده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای معرفی شد، در واقع سناریویی بود که جمهوری اسلامی بعد از سناریوی اول خودش خواست اجرا کند. سناریوی اول بعد از قتل‌هایی بود که اساساً آن‌ها را به دشمنان خارجی وصل کنند و بگویند اسراییل و آمریکا این قتل‌ها را انجام داده‌اند. در تلویزیون جمهوری اسلامی طی مصاحبه‌هایی با مردم کوچه و خیابان خواستند این فکر را گسترش دهند. خود آقای خامنه‌ای هم در نماز جمعه عنوان کرد که این قتل‌ها را فقط می‌توانند دشمنان خارجی انجام داده باشند. در صورتی که به خاطر فشار و بحران درونی جمهوری اسلامی بعد از مدتی این سناریو شکست خورد و مجبور شدند اعتراف کنند که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی این قتل‌ها را انجام داده است.

بعد ازاینکه این قضیه روشن شد که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی این قتل‌ها را انجام داده، آنوقت سناریوی جدیدی بر این مبنا درست کردند که اساساً یک محفل خودسری را درون این وزارتخانه به‌عنوان عامل و آمرین این قتل‌ها معرفی کنند. در صورتی که در پروسه‌ی پیگیری پرونده آن‌ها سعی کردند تمام مدارکی را از بین ببرند که نشانگر این بود که نخیر این قتل‌ها را یک محفل خودسر انجام نداده، بلکه دستور از بالا آمده است. حتی رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی اعلام کرد که ما در پیگیری پرونده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای به نام اشخاصی رسیده‌ایم که اگر از آن‌ها نام ببریم، منافع نظام به خطر می‌افتد.
به همین خاطر است که اساساً ما همان اول، وقتی دیدیم قوه قضاییه بجای این که بخواهد این پرونده را پیگیری کند، سعی دارد آن را مخدوش کند، همه‌ی خانواده‌ها اعلام کردند که ما اساساً به پیگیری قوه قضاییه جمهوری اسلامی اعتقاد نداریم و بر همین اساس دادخواهی خودمان را به کمیسیون‌های حقوق بشری بین‌المللی وسازمان ملل و کمیسیون حقوق بشر در ژنو ارجاع می‌دهیم و امیدواریم بتوانیم روزی در یک دادگاه صالح آمرین و عاملین این جنایات را محاکمه کنیم.

بنابراین الان وضعیت این پرونده به چه صورت است؟

این پرونده در جمهوری اسلامی بسته‌شده اعلام شده است و یکی از وکلای این پرونده به خاطر "افشای اسرار دولتی" به پنج سال زندان محکوم شد. وکلای دیگر تهدید شدند و خود خانواده‌ها در ایران تحت فشار قرار داشتند که اساساً این پرونده را قوه قضاییه مختوم شده اعلام کرد. بعد حدود ۱۸ نفر را به عنوان عامل و آمر این قتل‌ها معرفی کرد که ما حتی نمی‌دانیم این ۱۸ نفر در زندان هستند یا بودند یا چه سرنوشتی برایشان پیش ‌آمد. اما از آنجایی که بخش اساسی این پرونده حذف شده بود، اعترافات سعید امامی را برداشته بودند و خیلی از نکاتی که درون پرونده بود و خبر از حقایق دیگری می‌داد را نادیده گرفته بودند، ما اساساً از قوه قضاییه دیگر شکایت خودمان را پس گرفتیم و امیدواریم که همچنان بتوانیم روزی این پرونده را در یک دادگاه صالح پیگیری کنیم.

ما شکایت خودمان را خطاب به کمیسیون‌های حقوق بشر اعلام کرده‌ایم و در این سالها سعی کردیم با ارتباطاتی که در کمیسیون حقوق بشر در ژنو داریم یا با شورای حقوق بشر در سازمان ملل این پرونده را حتی برای فعالان حقوق بشر در خارج از ایران زنده نگه داریم. اما خب به نظر ما این پرونده همچنان مثل بسیاری از پرونده‌های جنایات جمهوری اسلامی در کل این ۳۰ سال باز است. برای ما و برای مردم ایران این پرونده باز است. ما همچنان آرزوی آن روزی را داریم که در یک جامعه‌ی آزاد، در یک دادگاه صالح بشود به این قتل‌ها رسیدگی کرد. چون روشن شدن حقیقت به نوعی به پیشرفت و عینیت بخشیدن به عدالت کمک می‌کند و می‌تواند ما را به جامعه‌ای برساند که در آن هیچ کس به خاطر عقایدش کشته نشود، به زندان نرود و از امنیت شخصی برخوردار باشد.

شما آقای مختاری این قتل‌های زنجیره‌ای را در پرتو مسائل جدید چگونه توضیح می‌دهید؟


دقیقاً امروز به دلیل این که به هرحال یک حرکت اجتماعی برای تحقق بخشیدن به حقوق مردم در ایران به راه افتاده است و خود آن مردم برای دفاع از حقوق‌شان به خیابان‌ها می‌آیند و اعتراض می‌کنند، من فکر می‌کنم این پروسه‌ی دادخواهی و حق طلبی پروسه‌ای است که بخشی از آن نیز دادخواهی ما خانواده‌ها است برای روشن‌شدن حقایق جنایاتی که در رابطه با عزیزان ما صورت گرفته و بسیاری از خانواده‌ها در ایران و همین طور در خارج از ایران هستند که عزیزان خودشان را طی این ۳۰ سال از دست داده‌اند.

ما دیده‌ایم از آنجایی که هرگز رسیدگی حقوقی و رسیدگی روشن و صالحی به این پروند‌ه‌ها و این جنایات نشد، این جنایات همواره ادامه دارد. از دهه‌ی ۶۰ بگیریم تا دهه‌ی ۷۰ و قتل‌های زنجیره‌ای، کوی دانشگاه، قتل زهرا کاظمی و امروز ما می‌بینیم دوباره این قتل‌ها به شکل دیگری با قتل نداها و سهراب‌ها و ترانه‌ها و احسان‌ها ادامه دارد. من فکر می‌کنم دادخواهی و احقاق حقوق قربانیان این جنایات می‌تواند باز به ما کمک کند، برای این که به آن جامعه‌ای برسیم که در آن هیچ انسانی به قتل نرسد.

به نظرتان می‌آید که این مسائل تداوم همان قتل‌های زنجیره‌ای است؟

نه، من فکر می‌کنم این‌ها پروژه‌ها و قتل‌های مختلفی از جنایات جمهوری اسلامی است. ‌این‌ها را نمی‌شود خیلی مستقیم ادامه‌ی همدیگر دانست. ولی از یک لحاظ فکر می‌کنم که ادامه ‌و تداوم این جنایات نشان می‌دهد که ماشین سرکوب و تروری که در جمهوری اسلامی همواره فعال بوده و مخالفین و آزادیخواهان جامعه‌ی ما را به قتل می‌رسانده و حذف می‌کرده است، همچنان فعال است؛ در یک شکل دیگر، در یک ساختار دیگر، در یک پروسه‌ی دیگر و در یک فصل دیگری از جنایات دارد این جنایات را انجام می‌دهد. ما امیدواریم به روزی برسیم که این ماشین از کار بیفتد و این جنایات دیگر اتفاق نیفتد.

شما پیش از این به مسئله‌ی دادخواهی اشاره کردید، دادخواهی خانواده‌ها و مردم. به نظر شما چگونه می‌شود یک حرکت جدیدی را در زمینه‌ی این دادخواهی پیش برد؟

در واقع حرکت جدیدی که می‌شود در این رابطه پیش برد این است که مسئله‌ی دادخواهی به عنوان یک دغدغه‌ی ذهنی جامعه‌ی ما در‌آید. به دلیل این که اساساً محاکمه‌ی عاملان و آمران جنایات در این ۳۰ سال که همه‌شان از حاکمین و سران رژیم جمهوری اسلامی هستند، بدون یک حرکت اجتماعی و بدون پیگیری و دغدغه‌ی گسترده‌ی دادخواهی در جامعه‌ی ما امکان‌ناپذیر است.

در تاریخ همیشه جنایتکارانی بوده‌اند که به خاطر جنایت علیه بشریت در دادگاه بین‌المللی یا در دادگاههای مردمی خودشان محاکمه شده‌اند. به همین خاطر من فکر می‌کنم آن چیزی که می‌تواند آن آینده‌ی روشن را به ما برساند و برای ما تحقق بخشد، پیشبرد یک دغدغه‌ی اجتماعی و دادخواهی علیه این جنایات است. همان طور که مردم امروز از کنار خون نداها و سهراب‌ها که در خیابان ریخته شده است نمی‌گذرند، ما خانواد‌ها هم باید کنارهم بایستیم، با همدیگر در یک پروسه‌ی مشترک و توافق اجتماعی، از حقوق خودمان دفاع کنیم، دادخواهی را به عنوان یک حرکت و جنبش اجتماعی پیگیری کنیم. همان طور که در خاوران این طور بود، همان طور که در میان بازماندگان دهه‌ی ۶۰ این طور بود و همه‌ی ما بتوانیم این پروسه را پیش ببریم، چون اساساً پیگیری چنین جنایاتی به شکل جدا جدا به هرحال سخت‌تر است.

به نظر من ما باید همه‌مان، همه‌ی این خانواده‌ها که در این ۳۰ سال شاهد قتل عزیزانمان بودیم در کنار همدیگر پروسه‌ی دادخواهی را پیش ببریم. ضمن آن که همان طور که گفتم این قتل‌ها و این جنایات، قتل‌های گوناگونی‌اند با مشخصات و ویژگی‌های خاص خودشان، ولی آنچه روشن است این است که اصلاً فرهنگ حذف و سیاست کشتار دگراندیشان را ما باید در کنار همدیگر، ضمن آن که با آن مبارزه می‌کنیم، برای از بین بردنش و برای محاکمه‌ی آن این مبارزه را مداوم ادامه دهیم.

مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری
تحریریه: داود خدابخش

۳۰ آبان ۱۳۸۸


فیلم تجمع هفتگی مادران عزاداردر پارک لاله در تهران شنبه30 آبان
آدرس وبلاگ مادران عزادار:


طبق گزارش فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران، امروز شنبه 30 آبان ماه مادران عزادار همچون هفته های گذشته در پارک لاله با وجود حضور نیروهای انتظامی و لباس شخصی تجمع اعتراضی خود را شکل دادند.از ساعت 17 مادران در میدان آب نمای پارک لاله به صورت پراکنده نشسته بودند تا بقیه مادران به جمع آنها بپوندند. دائما ماموران سرکوبگر نیروی انتظامی به دور میدان با اتومبیل حرکت می کردند. درست از ساعت 17:07مامور نیروی انتظامی به همراه 3 لباس شخصی به سمت مادران آمدند و با فریاد به آنها گفتند: بروید بیرون اما مادران همچنان ایستادند از سمت دیگری نیز 4 مامور نیروی انتظامی به سمت مادران آمدند تا مانع حرکت آنها به دور میدان آب نما شوند. ایستادگی مادران وصف ناپذیر بود تا جایی که ماموران با بی سیم اعلام کردند این پدر سوخته ها متفرق نمی شوند نیرو بیاورید و با زدن سوت نیروهای لباس شخصی خود را که پراکنده بودند به سمت میدان آب نما کشاندند تا جلوی حرکت مادران را بگیرند وبرای جلوگیری از حرکت مادران به دور میدان آب نما به سربازان دستور می دادند کیف آنها را بگیرید و بفرستیدشان بیرون. حتی اجازه نشستن به خانمها رانمی دادند بیش از 100 نفر از مادران و دختران جوان از سمت میدان آب نما به درب بلوار کشاورز در حالی که دستها را به نشانه پیروزی بالا گرفته بودند و تصاویر تعدادی از شهدارا در دست داشتند و سرود ای ایران و یار دبستانی را می خواندند و شعار مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر را سر می داند حرکت کردند. نیروهای سرکوبگر ولی فقیه در پشت مادران حرکت می کردند و دو لباس شخصی دائما از جمعیت عکس و فیلم می گرفتند. یک پسر جوان مادران را همراهی می کرد که نیروهای لباس شخصی قصد داشتند او را بازداشت کنند ولی مادران جلو آمدند و با سر دادن شعار مرگ بر دیکتاتور پسر جوان را آزاد کردند. هنگامی که مادران به بلوار کشاورزسمت خیابان رسیدند ایستادند. 1 دقیقه اعلام سکوت برای جانباختگان راه آزادی مردم ایران نمودند و برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی 5 بار الله اکبر سر دادند که دوباره ماموران سعی داشتند با داد و فریاد مادران را متفرق کنند. اما مادران در حالیکه دستها را به نشانه پیروزی بالا گرفته بودند با خواندن سرود ای ایران و یار دبستانی و سر دادن شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد تا خیابان وصال به حرکت اعتراضی خود ادامه دادند در طول مسیر نیروهای لباس شخصی و انتظامی پشت سر مادران حرکت می کردند و مردم نیز با زدن بوق مادران را همراهی می کردند.مادران ساعت 17:45 به حرکت اعتراضی خود پایان دادن. در حین راهپیمائی مادران عزادار برای گرامیداشت روز 16 آذر فراخوان شرکت در آن را می دادند.

۲۹ آبان ۱۳۸۸












فیلم : شكنجه گران وعوامل مستقيم سركوب در ایران را نگاه کنید.
رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی بدون اتکاء به مزدوران آدمکش بسیجی و سپاه و لباس شخصی ها، بدون اتکاء به ولگردان و قوادان و چاقوکشان و نیرو های انگلی ومیرنده جامعه امکان بقاء ندارد. رژیم نظامی- امنیتی جمهوری اسلامی سرانجام با انقلاب قهرآمیزتوده های مردم ایران چون مقوایی فروخواهد پاشید و عوامل سرکوب و قتل شکنجه محاکمه و مجازات خواهند شد. به امید چنین روزی.
سرنگون باد رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی! زنده باد آزادی!
tp://www.youtube.com/watch?v=2WF7H4QiuEc

۲۸ آبان ۱۳۸۸





A death in Tehran در باره جان باختن ندا آقا سلطان و حوادث بعد از انتخابات

۲۶ آبان ۱۳۸۸


اعتصاب غذای دانشجويان دانشگاه علم و صنعت

*شعار دانشجويان: مرگ بر ديکتاتور! ما بچه های جنگيم , بجنگ تا بجنگيم :
روز سه شنبه / امروز/ جمعی از دانشجويان علم و صنعت در اعتراض به بازداشت دو هفته ای هم كلاسى شان پويا شريفي، بار ديگر دست به اعتصاب غذا زدند. حرکت اعتراضی دانشجويان با سر دادن شعارهای مرگ بر ديکتاتور همراه بود. دانشجويان همچنين شعار دادند: ما بچه های جنگيم! بجنگ تا بجنگيم. ويدئو کليپ از حرکت اعتراضی امروز دانشجويان را در لينک زير ببينيد: http://www.youtube.com/watch?v=qgMLKoLH89g

چند یاداشت کارگری
- بحران سیاسی و اقتصادی و نقش طبقۀ کارگر
- پرستش خداوند و اسلام و پول
- یا مرگ یا عدالت!

جنبش خودجوش توده ها ، فوران آتشفشان خشم و نارضایتی و انزجار از سی سال حاکمیت باندهای مافیائی و جنایتکار جمهوری اسلامی است . عاملی که توده های جان به لب رسیده را به طغیان کشاند سی سال لگدمال شدن و تحمل توهین و تحقیر و بی حقوقی و نا امنی و اجحاف و خفقان و استبدا د و ضعیف کشی و تبعیض و فقر و بیکاری و گرانی و تورم و فساد و رانت خواری و باجگیری و غارت و چپاول بود. مبارزات دلیرانه مردم از جان گذشته با دژخیمان رژیم باعث تشدید شکاف در حاکمیت و ایجاد زلزله سیاسی شده است. بحران سیاسی و بحران اقتصادی موجود ، شرایط بلقوۀ مناسبی فراهم کرده ،که طبقه کارگر بتواند ، با برافراشته تر کردن پرچم آزادی تشکل و تحزب وتجمع و اعتصاب ، نقشی سازمانیافته و مؤثر در جهت تعمیق و رادیکالیزه شدن جنبش خود پوی ضد استبدادی توده ها ایفاء کند؛ و مانع از به کژ راهه کشاندن آن توسط جریانهای دسته راستی رانده شده از حکومت و خارج آن و دستگاههای تبلیغاتی وابسته به امپریالیسم و صهیونیسم شود.
بحران اقتصادی موجود ناشی از اجرای سیاستهای ورشکسته نئو لیبرالیستی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی است که از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی تا به حال به دستورالعمل رسمی رژیم تبدیل شده و بطور پیگیر در عرصه های اقتصادی – اجتماعی دنبال می شود و همه جناحها و باندهای رژیم از جمله آقای میر حسین موسوی در مورد آن وحدت نظر دارند. از شاخصه های این سیاست ، لغو مداخله دولت در مسائل اقتصادی ، آزادی حرکت سرمایه ، کالا ، خدمات ، خصوصی سازی بانک ها ، صنایع ، سیستم حمل و نقل ، برق و آب و مدارس و بیمارستانها و آزادی شرکت های خصوصی از هر محدودیتی ، آزادی تجارت بین المللی و سرمایه گذاری ، عدم کنترل قیمت ها ، برداشتن موانع در تجارت ، برداشتن تعرفه ها و یارانه ها ، قطع هزینه های عمومی خدمات اجتماعی مانند آموزش و مراقبت های بهداشتی ، تامین امنیت سرمایه و تنظیم قوانین کاری در راستای منافع سرمایه و بی حقوقی نیروی کار می باشد.
ورشکستگی صنایع
ورشکستگی صنایع نساجی و کفاشی و چای و شکر و... گسترش شرکتهای پیمانکاری و استخدام موقت وخروج 90 در صد نیروی کار از چتر حمایتی قانون کار، شکاف عمیق طبقاتی ، ثروتمندتر شدن ثروتمندان و فقیر شدن فقرا ، همگی نمونه هائی از دست آوردهای این سیاستهای اقتصادی است که" دولت مهرورز و عدالت خواه "احمدی نژاد با تائید رهبر معظم شان همچون دولت" سازندگی " رفسنجانی و دولت " اصلاحات " خاتمی آن را دنبال می کند.
رئیس اتاق بازرگانی در مصاحبه با ایلنا می گوید: شهرهای صنعتی کشور با یک سوم ظرفیت خود کار می کنند. بعنوان نمونه، صنایع لبنی با کمتر از 50 درصد ، کارخانه های آرد سازی با کمتر از 45 در صد ظرفیت خود کار می کنند و 60 در صد ظرفیت تولید لوازم خانگی غیر فعالند.

اخراج کارگران ادامه دارد
گزارشات کارگری حاکی از احتمال اخراج هزاران کارگر میدان گازی پارس جنوب ، خطوط تولیدی ال 90 ایران خودرو، تایدواتر ، آلومینیم اراک و دهها واحد صنعتی دیگر به علت رکود ناشی از همین سیاستهای نئولیبرالیستی است.
درگزارش سالیانه کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های صنفی( آی تی یو سی ) در مورد ایران آمده است :" اقتصاد ایران شدیداً تحت تاثیر تحریم های بین المللی و کاهش قیمت نفت است . بسته شدن کارخانجات و عدم پرداخت دستمزد کارگران هنوز عادی است و دولت رئیس جمهور احمدی نژاد از اقتصاد ضعیف برای توجیه سیاست های سرکوبگرش بهره می گیرد. فعالان صنفی توسط نیروهای امنیتی مورد هدف قرار می گیرند و با احکام عاجز کننده قضائی روبرو می شوند. حکومت برای سرکوب هر نوع اظهار نارضایتی عمومی به قوانین امنیتی متکی است. تعداد زیادی فعالان صنفی توسط دادگاههای انقلاب ، متهم به« تبلیغ علیه نظام» و« به مخاطره انداختن امنیت ملی» شده اند. توهین به فعالان اجتماعی از قبیل شکنجه ، زندان و اعدام متداول است."
کنفدراسیون بین المللی در گزارش خود به دستگیری و ضرب و شتم مداوم و زندانی شدن منصور اسالو دبیرکل اتحادیه کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه و ابراهیم مددی ، معاون اسالو و سایر اعضاء و فعالین سندیکای شرکت واحد و دستگیری و زندانی شدن فعالین اتحادیۀ آزاد کارگران ایران در کردستان و عسلویه و محکومیت شلاق و زندان چهار فعال کارگری در سنندج که دو نفرشان زن بودند و محکومیت پنج عضو هیئت اجرائی سندیکای نیشکر هفت تپه به زندان و اعتصابات و اعتراضات کارگری درکارخانه کیان تایر و واگن پارس اراک و ایران خودرو اشاره میکند.

رکود و بحران اقتصادی، که نتیجه مستقیم آن ، افزایش بیکاری و اخراجهای دسته جمعی است، در کنار بحران حکومتی ،چنان نمایندگان حکومتی طبقه سرمایه دار را به وحشت انداخته، که آنها را، به هشدار و چاره اندیشی واداشته است.
سایت " الف " وابسته به احمد توکلی( وی وزیر کار مرتجع و ضد کارگرِ کابینۀ موسوی در اوایل دهۀ شصت بود. او می خواست قانون کاری را که، در باب اجارۀ فقه اسلامی، تدوین کرده بود ، و طبق آن، کارگر، باید خود را تحت عنوان کارپذیرِ اجیر، در اختیار موجر یا کارفرما قرار دهد ، به طبقۀ کارگر تحمیل کند که باواکنش شدید کارگران مواجه شده و مجبور به بازپس گرفتن آن شد. او معتقد بود که در اسلام بازنشستگی نداریم و باید به کارگرانی که توانائی کار ندارند ذکات داد. ) نسبت به وخیمتر شدن رکود اقتصادی و خطر گسترش اعتراضات و طغیان کارگری هشدار می دهد و می نویسد همه اخبار چند ماه گذشته ، دال بر شکل گیری گستردۀ اعتراضات یقه آبی ها ( کارگران ) دارد... انگیزه اصلی تحرکات آبی ها ، نگرانی از گرسنگی خانواده ، شیر خشک فرزند ، اجاره مسکن آخر ماه ، ادامه تحصیل فرزند و درمان همسر است.» این سایت پس از اشاره به گسترش اعتصاب های کارگری در نساجی بوکان ، لاستیک دنا ، پرریس و کشت و صنعت هفت تپه می نویسد : « رکود اقتصادی در کشور رو به وخامت دارد. ظرف یک ماه و نیم گذشته ، نرخ بیکاری در تهران 3 در صد بالا رفته و 1646 نفر به خیل کارگران بیکار پیوسته اند و 200هزار کارگر در 500 کارخانه ایران بین 3 تا 50 ماه حقوق خود را دریافت نکرده اند ». البته باید به این نکته توجه داشت که آمار و ارقام و اطلاعات ارائه شده فقط مربوط به کارگاههای بیش از ده نفر و کارگرانی می شود که تحت پوشش وزارت کار می باشند و فقط بیان کنندۀ ده درصد فاجعه است.
در گزارش سالیانه کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های صنفی (آی تی یو سی ) آمده است که از هفت میلیون و دویست هزار نفر کارگر فقط 700000 نفر تحت پوشش وزارت کار هستند زیرا قانون کار شامل کارگاههائی می شود که از ده کارگر بیشتر باشند و به این ترتیب حدود 90 درصد کارگران فاقد پشتیبانی قانونی هستند و بدون هیچگونه امنیت شغلی و بیمه خدمات درمانی و ازکارافتادگی و بازنشستگی با حداقل حقوق و در بسیاری موارد کمتر از آن تحت بدترین شرایط کار کنند.
حال یک لحظه در نظر بگیرید با چنین دستمزدی که یکسوم خط فقر است و آن را هم بین 3تا 50 ماه به تعویق می افتد کارگران چگونه زندگی می کنند.
دهقان کیا عضو هیئت مدیره کانون شوراهای اسلامی کار می گوید: « بیش از هفت میلیون و 200 هزار کارگر در این کشور زندگی می کنند که سرنوشت مزدی برای آنان مهم است و می خواهند بدانند بانک مرکزی چگونه گوشت ، مرغ ، شیر ، روغن نباتی و سایر اقلام مصرفی خانواده ها را ارزان شده می داند؟ »
در چنین وانفسائی است که رضا رخشان مسئول روابط عمومی سندیکای کارگران هفت تپه در مصاحبه با دویچه وله ضمن دادن خبر محکومیت پنج نفر از اعضاء سندیکای هفت تپه می گوید: نگرانی ما از اخراج احتمالی این افراد پس از زندان است. او اتهام این افراد را «اقدام علیه امنیت ملی از طریق انجام مصاحبه با رسانه های بیگانه » اعلام می کند و می گوید وی و دوستانش نگران زندان نیستند چون می دانند زندان بالاخره تمام می شود ، اما آن چیزی که این کارگران را نگران کرده احتمال اخراج آنها پس از زندان است. رخشان می گوید : « ما می دانیم آنچیزی که مد نظر آقایان است اخراج ماست. برای کارگر ، حکم اعدام زمانی است که از کار اخراج شود و الان نگران این مسئله هستند و خانواده ها اوضاع ملتهبی دارند ».
پیکار عدالتخواهانه کارگران ادامه دارد
طی دهۀ اخیر به طور متوسط سالانه بیش از هفتصد حرکت اعتصابی و اعتراضی کارگری وجود داشته است که از جمله دستآوردهای آن پی بردن به ضرورت اتحاد و همبستگی و داشتن تشکیلات مستقل برای رسیدن به خواستهای برحق است. کارگران آگاه و رزمندۀ شرکت واحد و نیشکر هفت تپه و ایران خودرو و کیان تایر با پیکار دلیرانه خود پرچم آزادیخواهانه و عدالت پژوهانۀ خود را در راه ایجاد تشکل مستقل برافراشتند. آنها در راه آزادی بیان و قلم و مطبوعات و تشکیلات و اجتماعات و اعتصاب هزاران فداکاری و ایثار کردند و سرمشق خوبی برای همۀ زحمتکشان و جوانان و زنان انقلابی کشورمان هستند.
جنبش دانشجوئی و جنبش زنان و روشنفکران و همه آزادیخواهانی که ستون فقرات جنبش خودپوی ضد استبدادی هستند باید به این امر بسیار مهم توجه داشته باشند که آموختن از جنبش کارگری و همبستگی با این جنبش و تقویت آن تنها تضمین رسیدن به آزادی واقعی است !
در شرایط فعلی مهمترین مطالبات محوری جنبش کارگری
1- داشتن تشکیلات مستقل سندیکائی است.
2- آزادی بی قید و شرط همه فعالین سندیکائی و لغو همه احکام بیدادگاههای رژیم و بازگشت آنها به کار و پرداخت غرامت به آنها
3- تامین و تضمین امنیت شغلی وممانعت از اخراج کارگران بدون تائید تشکیلات مستقل سندیکائی
4- لغو قراردادهای موقت
5- برخورداری همه کارگران بخشهای مختلف صنایع ، کارگاهها ، اصناف و کشاورزی و خدمات از چتر حمایتی قانون کار
6- افزایش دستمزدها و پرداخت به موقع آن است.

تنها با به میدان آمدن متشکل کارگران و اعتصاب عمومی و پیوستن جنبش دموکراتیک زنان، دانشجویلن و جوانان و روشنفکران و سایر اقشار اجتماعی به این اعتصاب است که می توان رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را فلج ساخت و با تعرض و موضع برتر وی را به عقب نشینی وادار کرد. شرایط فروپاشی جمهوری اسلامی از همینجا آغاز میگردد.
زنده باد رزم متحد کارکران!
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!


...........................................
2- پرستش خداوند و اسلام و پول
شکاف عظیم میان دارا و ندار

تفاوت میان دارا وندار درایران ابعاد نگران آوری بخود گرفته است. اقلیتی معدود ثروتهای کلانی دردست خود متمرکز ساخته و زندگی پر تجملی را برای خود فراهم آورده است.دو قطب فقر و ثروت و شکاف عظیمی که این دورا ازیکدیگر جدا میکند در تاریخ یک قرن اخیر بی بدیل است. این اختلاف شدید طبقاتی برای رژیمی که خودرا حامی مردم فقیر و زحمتکش مینمایاند، برای رژیمی که درگذشته وعده های فریبنده داده و هنوز هم میدهد ننگین و شرم آور است و سردمداران جمهوری اسلامی را دچار بیم و هراس گردانیده است. آنها همیشه تبلیغ کرده و میکنند که اسلام فقر و ثروت را درکنار هم نمی پذیرد، ثروتمندان باید پیوسته درفکر تنگدستان باشند. و درتائید این نظر سخنان علی را به شهادت میگیرند. لیکن اکنون این تبلیغات سی ساله و باید گفت یکهزار وچهارصدساله پوچ وواهی از آب درآمده اندبا این وضع بی دلیل نیست که مردم ایران دیگر به اسلام دل نمی بندند و برای اسلام " راستینش" هم نیز تره خورد نمی کنند.
رهبر باند کودتا گر،علی خامنه ای که از روی مکر و ریا به ثروتمندان اندرز میدهد:" ازخدا غافل نشوید، درخدمت محرومان باشید، ازاندوختن ثروت و تجمل گرائی بپرهیزید" . اما نظام سرمایه داری هیچیک ازاین سه اندرز را بگوش نمی گیرد چون با حیات و حرکت اوسازگارنیست. یک سرمایه دار خدائی جز پول نمی شناسد و کسی یا چیزی را جز پول نمی پرستد، دربرابر پول خدای دیگری نیست. دربرابر پول قدرت دیگری بحساب نمی آید. او میداند که هرکاری را هراندازه زشت و نفرت انگیز باشد با قدرت پول میتوان پیش برد. درحالی که ازقادر متعال هیچ کاری بر نمی آید. چگونه ممکن است او پرستش خداوند را بر پرستش پول برتری دهد؟
اخیرا گزارشی از خبرگزاری کارایران(ایلنا مورخ 29 مهرماه) درمورد حقوق پائین کارگران و کارمندان انتشاریافته است.با یک نگاه به این گزارش به سادگی می توان پی برد که اکثریت مزدبگیران زحمتکش ایران تحت چه شرایط اسفناکی بسرمی برند و چگونه در چنگال نظام سرمایه داری و بیماری حاصل از آن، گرانی و تورم و هرج ومرج اقتصادی و دست مزد پائین اسیرند. این تازه آمار رسمی است واقعیت این است که دست مزد کارگران درعمل هنوز پائین تر از آن چیزی است که دولت تعیین نموده است. درایران قانون جنگل حاکم است و سیاست اقتصادی ونئولیبرالی رژیم سرمایه داری اسلامی حد اقل حقوق مزدبگیران را مورد یورش وحشیانه قرار داده است. مردم می پرسند وعده پول نفتی که قرار بود بر سر سفره زحمتکشان بیاید به شکم چه کسانی ریخته شده و میشود. تولید 5/4 میلیون بشکه نفت در روز با قیمت نجومی 140 دلار و 900 ملییارد دلار درآمد نفتی در سال های گذشته صرف چه مسائلی در مملکت شده و میشود. کارگری که قدرت ابتیاع یک کیلو گوشت گوسفند را ندارد و کمرش زیر بار پرداخت اجاره ماهانه 450 هزار تومان برای 2 اتاق کوچک (55 متر مربع) آنهم درمنطقه متوسط و یا فقرنشین تهران خم شده است می پرسد این ساختمانهای سر به فلک کشیده، این اتوموبیل های آخرین مدل، این رستورانهای مدرن و با استاندارد های اروپائی، این میوه جات رنگارنگ و این همه ریخت و پاشهای سفر به کیش و دوبی و فرنگ... آری اینهمه نعمت و فراوانی در اختیار چه کسانیست. آیا جز این است این ملایان دروغگوو ریاکار و با این رئیس جمهور تقلبی و شارلاتانشان درحرف از بی چیزان دفاع میکنند لیکن درعمل از گردن کلفتهای بازاری، آقا زاده ها و سرمایه داران زالو صفت که به غارت و چپاول پول نفت و دسترنج کارگران مشغولند. رژیم که انیهمه نسبت به اغنیاء رئوف است و به آنها مهرمی ورزد اما نسبت به فقرا وبی چیزان که برای حقوق حقه خود ، حقوق معوقه خود، حقوقی که بیش از13ماه هنوز پرداخت نشده است، به کارگرانی که برای تشکیل اتحادیه مستقل تلاش میکنند تا از حقوق خود بهتر دفاع نمایند....خشن و بیرحمانه برخوردکرده ، بیشرمانه با انگ " انقلاب مخملی و نرم" بشدت آنها را سرکوب و به بند میکشد. منصور اسالو رئیس اتحادیه شرکت واحداتوبوسرانی تهران و دهها تن از فعالین کارگری به جرم بیان حقیقیت درزندان بسر می برند و رژیم تشکیل اتحادیه های حرفه ای کارگران را مضر به حال بقای پوسیده اش می بیند و ازهمین رو بشدت از شکلگیری آنها ممانعت بعمل می آورد..

وضعیت وخیم اقتصادی و ترور و اختناق کنونی غیر قابل تحمل است وصد ها اعتصاب کارگری در ماههای اخیر و رو در رو شدن کارگران با نیروی های مسلح و امنیتی رژیم سرمایه در اهواز، کارگران لوله سازی، درنیشکر هفت تپه و یا ایران خودرو....نشان از اراده و عزم کارگران برای زندگی بهتر، نه فقط برای خود بلکه برای همه مردم زحمتکش است .اگر این مبارزات تحت رهبری صحیح سیاسی قرار گیرد رژیم را فلج کرده و نتایج درخشانی ببار خواهد آورد. چاره رنجبران برای رهائی از فقر وگرانی و بی حقوقی وحدت و تشکیلات است. تنها با متشکل شدن و پیکار جمعی است که می توان گام به گام رژیم را به عقب نشینی وادار نمود و حق را بزور از حلقومش بیرون کشید. حال به گزارش زیرکه نکات قابل توجه ای در آن نهفته است نگاه کنید تا پی به اوضاع وخیم اقتصادی و شرایط دهشتناک حقوقی ومعیشتی کارگران ببیرید:
« در همهمه شهر كه گم مي‌شوى اين تنها كارگران هستند كه مي‌توانند تو را با خود به انتهاى درد بكشانند و بوى ناخوشايتد زندگى را روى سرت پخش كنند. باور كنيد اين يك واقعيت است؛ كارگر بودن در روزگار امروز اقتصاد ايران سخت شده است و طعم گس زندگى را در گوشه‌ دهان هميشگى مي‌كند. البته راه براى همه باز است. يعنى هر كس كه بيكار است مي‌تواند براى درنگى جامه كارگرى بر تن كند. در اين شهر هستند مشاغلى كه انتظار بيكاران را مى كشند؛ مشاغلى كه در آنها از قوانين كار، بيمه و حداقل حقوقى كه همواره چالش بين كارگر و كارفرما بوده است، خبرى نيست. اين مشاغل نه مشاغل زيرپله‌اى و غيرقانونى هستند كه دولت خبرى از آنها نداشته باشد و نه در جمع مشاغلى دسته‌بندى مي‌شوند كه پاره‌وقت بوده و نظارتى هم بر روى حقوق و دستمزد آنها اعمال نمي‌شود. اين مشاغل جزو آن دسته از مشاغلى هستند كه هر روز در نيازمندي‌هاى صبح تهران آگهى مي‌شوند و هر روز جويندگان كار در نيازمندي‌هاى صبح تهران در روياى به دست آوردن كار به آنها نگاه مي‌كنند و شايد هم صدها مسئول و شاغل بر آن نظر انداخته و بدون كنجكاوى از كنار آن بگذرند. اما جويندگان كار به طور مداوم هشت دكمه تلفن را پي‌درپى فشار مي‌دهند و با شنيدن حقوق و مزايايى كه هيچ نشانى از حداقل حقوق و دستمزد ندارند گوشى را گذاشته و شانس خود را بار ديگر با آگهى ديگرى امتحان مى كنند و اگر هم جست و جوى طولانى براى پيدا كردن كار حداقل حقوق و بيمه را از ياد آنها برده باشد و آنها تنها به فكر پيدا كردن شغلى باشند براى پر كردن فرم و پيوستن به جمع تمامى ديگر جويندگان كارى كه حداقل حقوق را فراموش كرده‌اند آدرس را دريافت كرده و با نااميدى فرم درخواست كار را پر مي‌كنند تا بتوانند از ساعت 8 صبح تا 6 بعد از ظهر در يك كارگاه بسته بندى پوشاك مشغول به كار شده و ماهى 180 تا 200 هزار تومان حقوق بگيرند و يا در كارگاه مشابهى كه كمى منصفانه‌تر به حقوق كارگران نگاه كرده است 10 ساعت كار كنند و 220 هزار تومان حقوق بگيرند و بعد از يك سال نيز اميدوار باشند كه بيمه شوند. كارگاه‌هاى بسته‌بندى تنها نشان اين بي‌توجهى به حق و حقوق كارگران نيستند، ‌فروشندگان پوشاك و لوازم آرايشى و بهداشتى و به طور كل تمامى فروشندگان از اين قاعده مستثنى نبوده و از جمع بيكارانى كه مهارتى در توليد نداشته و به پشتوانه فن بيان خوبى كه دارند جذب آن مي‌شوند، نيز در اين جرگه قرار مى گيرند. فروشنده تازه كار براى حدود 12 ساعت كار 120 تا 140 هزار تومان حقوق دريافت مي‌كند و فروشندگان باتجربه نيز 200 تا 250 هزار تومان حقوق خواهند گرفت و اگر بتوانند در اين راه مهارت از خود نشان داده و فروش خوبى را در پرونده كارى ماهيانه خود ثبت كنند، پورسانت نير دريافت خواهند كرد، اما از بيمه خبرى نيست. اوضاع در بازار تايپيست‌ها خيلى نگران كننده‌تر است، براى هر صفحه تايپى 120 تومان پرداخت مي‌شود و يا تايپيست استخدام شده از ساعت 30/8 صبح تا 5 بعد از ظهر پشت مانيتور نشسته و تايپ مي‌كند و در نهايت هم ماهى230 هزار تومان حقوق دريافت خواهد كرد. در اين ميان كارگران ساده نيز جداى از اين وادى بى قانون نيستند. در حالى كه تعيين حداقل حقوق كارگران در ماه‌هاى پايانى هر سال و نيز در ماه‌هاى ابتدايى سال، به چالشى بزرگ بين كارگران و كارفرماها تبديل شده و جلسات مختلف در شوراى عالى كار براى رسيدن به رقم واحدى براى آن برگزار مي‌شود و هر يك از طرفين يعنى كارگران و كارفرمايان در تلاش هستند تا حقوق و دستمزد را بر اساس منافع خود بالا و پايين كنند،‌ كارگران ساده از اين چالش بي‌بهره بوده و حقوق روزمزدى حدود هشت هزار تومان دريافت مي‌كنند كه با احتساب چهار روز تعطيلى ماهيانه، حقوق دريافتى آنها ماهى 208 هزار تومان خواهد بود. همچنين كارگرى براى 12 ساعت كار چسب زنى كفش كه از 8 صبح تا 8 شب خواهد بود روزى 10 هزار تومان حقوق خواهد گرفت. در اين بين واژه كارمند نيز كه كمى خوش‌بينى در خصوص حقوق دريافتى را به ذهن مي‌رساند تاثيرى بر اين حقوق دريافتى نداشته و كارمندان آشنا به كامپيوتر براى كار كردن در كافي‌نت نيز براى 12 ساعت كار يعنى از 9 صبح تا 9 شب 200 هزار تومان حقوق در يافت مي‌كنند. اين در حاليست كه كارمند دفترى نيز كه هشت ساعت كار را تجربه خواهد كرد حقوقى معادل 200 هزار تومان با 15 درصد پورسانت خواهد داشت. همچنين با وجود اينكه در آگهي‌هاى اشتغال، حقوق منشي‌ها حدود 300 هزار تومان قيد شده و حتى در برخى از موارد در آگهي‌هاى استخدام منشى اين حقوق‌ها ارقامى از 300 تا 500 هزار تومان را نشان مي‌دهند، اما در بسيارى از موارد منشى ها نيز حقوق مناسبى دريافت نمي‌كنند، آنها در قبال هشت تا نه ساعت كار 200 هزار تومان، و حتى با توجه به پاره وقت بودن و يا نوع كار كه پاسخگويى به تلفن، تايپ نامه ها و ... باشد حقوقى كمتر نيز دريافت خواهند كرد. رقم 200 هزار تومانى حقوق كارگران كه اين روزها بيش از حداقل حقوق كارگران در بين كارفرماها به عرف تبديل شده و نخستين رقمى كه به جويندگان كار در نيازمندي‌هاى صبح اعلام مي‌شود حول اين ارقام مي‌گردد، حدود 70 هزار تومان با حداقل حقوقى كه وزارت كار براى دستمزد يك ماهه كارگران در نظر گرفته است، تفاوت دارد. اين در حاليست كه در سال‌هاى اخير با رشد مشاغل بازاريابى در دنياى بازاريابان، حقوق ثابت معناى چندانى ندارد و بيشتر كارفرماهايى كه جويندگان كار را به منظور بازاريابى به استخدام در مي‌آورند از ابتدا در خصوص درصد پورسانت با جوينده كار صحبت مي‌كنند و بسيارى از آنها اگر حقوق ثابتى هم براى اين منظور در نظر گرفته باشند، اين امر را يك مزيت مي‌دانند كه در كنار پورسانت پرداختى حقوق ثابتى نيز به فرد پرداخت مي‌كنند. اما اين پايان راه حقوق و دستمزد نيروى كار بيكار نيست و پايتخت شلوغ ايران نيز تنها پايگاه ناديده گرفتن حقوق و مزاياى كارگران نيست، چرا كه در ساير شهرهاى كشور اوضاع از اين هم بغرنج‌تر است، در ساير شهرها حقوق دريافتى حدود 150 تا 200هزار تومان دريافت مي‌كنند. بيشتر كارفرماهايى كه نمي‌خواهند نيروى كار خود را بيمه كرده و برطبق قانون كار حقوق پرداخت كنند، حدود 150 هزار تومان حقوق ثابت پرداخت كرده و در كنار آن حق پورسانتى نيز براى نيروى خود در نظر مي‌گيرند. پرداخت حقوق‌هايى به دور از قوانين كار در حالى رقم مي‌خورد كه مدتى است ماجراى تعيين حداقل حقوق كارگران دوبار در سال مطرح شد و البته با مخالفت‌هايى كه با اجرايى شدن آن صورت گرفت حدود يك ماه است كه به فراموشى سپرده شده است و اين در حاليست كه زير پوست اين شهر و ساير شهرهاى كشور مشاغلى انتظار كارگران را مي‌كشد كه چالش‌هاى تعيين حداقل دستمزد، افزايش آن بر اساس تورم و كاهش آن بر اساس مصلحت كارفرماها نقشى در آن ندارد و اينجا قانون خودش را دارد، زيرا نيروى كار فراوان دست كارفرما را براى يافتن نيروى كار بيكار با پرداخت حقوق و مزايايى كه اجحاف در حق كارگران را به نمايش مي‌گذارد، باز گذاشته است و در پس اين اوضاع نگران كننده بيكارى حقوق و دستمزد كارگرانى كه نظارتى بر ساعت كار، حقوق دريافتى و پرداخت حق بيمه آنها نمي‌شود، بيكاران قربانيان، معضل بيكارى هستند تا براى 12 ساعت كار يعنى چهار ساعت بيش از ساعت كار قانونى حقوقى كمتر از حداقل حقوق دريافت كنند و به حقوق 200 هزار تومانى رضايت دهند.»

.................................................
3- یا مرگ یا عدالت!
در حاشیه حمله وحشیانه به کارگران لوله سازی اهواز
کارگران لوله سازی اهواز در اعتراض به عدم پرداخت 13 ماه مطالبات معوقه با عزمی راسخ به میدان آمدند و قاطعانه درمقابل کارفرما و دولت حامی آن صف آرایی کردند. چهار راه نادری درطول ده روز به محل تظاهرات و اعتراضات کارگران لوله سازی اهواز تبدیل شد. نیروی انتظامی سرانجام عنان از دست داد و امرروز سه شنبه 5 آبان با حمله به تجمع اعتراضی کارگران و ضرب و شتم و مجروح ساختن دهها نفر پاسخ مطالبات بر حق کارگران شریف را اینچنین وحشیانه داد. طبق اخبار رسیده نزدیک به 50 نفر بازداشت شدند. کارگران شجاع جسورانه با شعارهایی نظیر"زندگي در ايران حق مسلم ماست"،"دولت کودتا استعفااستعفا"،"يا مرگ يا عدالت""نصر من اله وفتح قريب مرگ بر اين دولت مردم فريب"... آنچه در توان داشتند بکارگرفتند و بسیاری ازمردم دردفاع ازکارگران به صفوف تظاهرات پیوستند. اخبار و گزارشات دریافتی حاکی از آن است که با تداوم اعتراضات کارگران لوله سازی اهواز بسیاری از مردم به دفاع از ازاین حرکت برخاسته وبا آنها اعلام همبستگی کرده اند. وهمین امر و خطر سرایت این اعتراضات به سایر نقاط ایران دولت را به وحشت مرگ انداخت ووعده داد بزودی بخشی از مطالبات کارگران را متحقق خواهدکرد.

حزب ما بارها بطور روشن و شفاف بیان داشته است که رژیم جمهوری اسلامی به منظور تحقق رشد و توسعۀ اقتصادی و ممانعت از این که دولت به کارفرمای بزرگ بدل شود به تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسانید که مالکیت و مدیریت بخشﻫﺎﻯ مذکوردر اصل 44 قانون اساسی مجاز است. مطابق این اصل که یکی از دستآوردهای انقلاب بهمن بود، دولت حق نداشت بخش عمدۀ صنایع و بانکﻫﺎ و مؤسسات تولیدی و بازرگانی را در اختیار بخش خصوصی قرار دهد تا هر بلائی خواستند با استناد به مقدس بودن اصل مالکیت خصوصی بر سر مردم بیاورند. درهمین رابطه می توان علت تظاهرات کارگران لوله سازی اهواز را که از طریق خبرگزاری کار ایران،ایلنا گزارش شده ملاحظه نمود تا پی به سیاستهای خانمان برانداز و ضد کارگری رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی برد:
«کارگران چه‌ مي‌گويند؟‌ لوله‌سازى اهواز 600 كارگر قراردادى و رسمى دارد كه در آن از ذوب كردن فلزات ضايعاتي، اوراق شده و اسقاطى لوله‌هاى چدنى ساخته مي‌شود، اين كارخانه 7 سال پيش خصوصي‌سازى شد و به تدريج از آن به عنوان يكى از واحدهاى بحران‌زده كارگرى در اخبار نامبرده شد. آقايار حسيني، دبير اجرايى خانه كارگر كه در روزهاى گذشته چندين‌بار از تجمع اعتراضى كارگران اين كارخانه خبر داده بود، در دفاع از كارگران لوله‌سازى اهواز مي‌گويد: در 7 سال گذشته مديران و سهامداران حاصل كار كارگران را فروختند و به اعتبار آن چندين ميليارد وام گرفتند بدون آنكه نسبت به پرداخت مطالبات كارگران احساس مسووليت كنند. يزدانى نيز كه برابر قانون نماينده كارگران لوله‌سازى اهواز در شوراى اسلامى كار است؛ مي‌گويد: از زمان واگذارى تاكنون 7 سال مي‌گذرد و در اين سال‌ها سهام كارخانه چندين‌بار به صورت وكالتى به اشخاص مختلف واگذار شده است و به تبع آن سهامداران علاوه بر دستيابى به درآمد كارخانه، از وام بانكى نيز استفاده كرده‌اند؛ بدون آنكه نسبت به كارخانه و كارگران احساس مسووليت كنند. به گفته اين فعال كارگرى نتيجه اين اقدام نبود مواد اوليه، توقف توليد و انباشته شدن طلب كارگران و در نهايت به وجود آمدن وضع كنونى است. وى افزود: تا پيش از تجمع‌هاى هفته گذشته كه به درگيرى صبح امروز ختم شد، قرار بود وامى 5/7 ميليارد تومانى به كارخانه پرداخت شود اما در همان ابتدا بابت بدهي‌هاى معوقه 5 ميليارد تومان از اين وام كسر شد و پرداخت 5/2 ميليارد تومان باقيمانده هم هرچند به تصويب رسيد اما هنوز پرداخت نشده است. كارگران قربانى شده‌اند اقتصاد ايران را بيمار مي‌نامند و هم از كارگر گرفته تا كارفرما و كارشناس وجود اين بيمارى را حس كرده و قبول دارند. بازخوانى پرونده خانواده كارگرانى كه در پى خصوصي‌سازي‌هاى خارج از چارچوب از هم پاشيده شد ثابت مي‌كند كه فساد اقتصادي، فقر مالى مي‌آورد و از اين فقر، فحشا درست مي‌شود. پرونده خصوصي‌سازى لوله‌سازى اهواز و سرنوشت امروز كارگران آن شايد در نوع خود جزء تازه‌ترين‌ها محسوب شود. يزداني، نماينده كارگران به نقل از شنيده‌هاى خود مي‌گويد: در سال 82 كه كارخانه واگذار شد ارزش آن‌را حدود 70 ميليارد تومان برآورد مي‌كردند، اما مي‌گويند فردى كه ابتدا سهام كارخانه را خريد و پس از مدتى آنرا واگذار كرد حتى يك ميليارد تومان هم بابت كارخانه هزينه نكرد. به گفته يزدانى براساس آمار 600 نفرى كارگران لوله‌سازى اهواز، اين كارخانه حداقل نان يك خانواده 2400 نفرى را در ازاى كار كارگران تامين مي‌كند اما از زمان واگذارى تاكنون و به ويژه در ماه‌هاى اخير اين نان‌رسانى متوقف شده‌است. در حالت عادى شايد سخن گفتن از مشكلات خانوادگى و آلوده شدن اعضاى يك خانواده به جرايم باشد، اما براى كسانى كه 13 ماه حقوق نگرفته‌اند وضع تفاوت است، يزدانى خيلى مختصر مي‌گويد:
در اين 13 ماه خيلى از كارگران داروندار خود را فروختند؛ زير بار غرض رفتند تا شرافت خانواده خود را حفظ كنند اما در نهايت كم آوردند خانواده‌هايى از هم پاشيده شده و حتى برخى نيز دچار آسيب‌هاى اجتماعى گرفتار شدند. در سال‌هاى گذشته نيروى انتظامى كه وظیفه برقرارى نظم عمومى را دارد چندين بار با تجمع‌هاى كارگرى برخورد كرده است، ماجراى كارگران شهر بابك در سال 82، ماجراى كارگران فرش البرز در سال 85، ماجراى كارگران لاستيك البرز در سال 86 و.... ممكن است گفته شود كه تمامى اين برخوردها در راستاى قانون و انجام وظيفه بوده‌است اما مي‌توان پرسيد كه مسئولان برقرارى نظم عمومى چندبار با كسانى كه با اهمال ويا بي‌تدبيرى خود كارگران معترض را به خيابان‌ها كشانده‌اند برخورد كرده‌است؟ »
اینها بخشی از حقایقی است که خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی مجبور به اعتراف است و نمی تواند به انکار آن بپردازد. اجرای سیاستهای نئولیبرالی مدتهاست به دلمشغولی های تمام جناحهای رژیم جمهوری اسلامی تبدیل گردیده است. کارگران ایران که خود نیروی خلق کننده ثروت اجتماعی هستند دروضع رقت باری زندگی میگذرانند و با وجود گرانی کم نظیر مایحتاج اولیه زندگی، مزد ناچیزی دریافت می دارند و کارفرمایان از پرداخت همین مزد ناچیز دریغ می ورزندو ماهها طول میکشد تا حقوق کارگران را بپردازند. حال باحذف یارانه های مواد اولیه زندگی باید منتظر تلاطمات و خیزشهای عمومی باشیم و رژیم نیزتدابیری برای پیش گیری از طغیان های احتمالی کارگران وزحمتکشان گرسنه دیده است.اکنون دیگر کارد به استخوان رسیده است و کارگران به وعده ها ودروغهای رژیم جمهوری اسلامی امید نمی بندند و برای افزایش دستمزد و بهبود رندگی با قدرت و قاطعیت بیشتری به اعتصاب دست می زنند و میکوشند مطالبات خودرا به کرسی بنشانند. سرمایه داران که منافعشان دروجود حکومت جمهوری اسلامی تامین میگردد ازپرداخت دستمزد کارگران خودداری میکنند و کارگران را مورد تحقیر قرارداده و حقوق آنان و خانواده آنان را پایمال می کنند. سرمایه داران گردن کلفت با نپرداختن دستمزد کارگران درحقیقت مال آنها را می دزدند و مامورین قدرت سیاسی بجای اینکه دزد را بگیرند قربانی دزدی را به اسارت می گیرند وازوی می خواهند که به دزدها اعتراضی نکنند و مجانی برای دزدان کار کنند. این است آن مذهبی که حکومت بمثابه افیون توده ها ازآن سود می جوید تا سرمایه داران را درکنف حمایت خود بگیرد. ولی کارگران ازمبارزه برای حقوق خود باز نمی ایستند. آنها به اشکال مختلف نظیر مسدود کردن جاده ها، تحصن، اعتصاب، راهپیمایی، تظاهرات، انتشار اعلامیه و جمع آوری امضاء، تجمع درداخل و خارج کارخانه و درمقابل مجلس، وزارتخانه، خانه کارگر، شهرداری....دست به مبارزه زده و از زندان ، شلاق و بگیر وببندهای جمهوری اسلامی نمی هراسند.
قاطعیت وبرآمد متحدانه چند روزه اخیر کارگران لوله سازی اهوازسرانجام کارفرما را وادار به عقب نشینی خواهند کرد. اگر چنین شود این یک پیروزی ولوجزئی ومحدود برای کارگران خواهد بود و این امر براعتماد بنفس، روحیه تعرضی و تشکل یابی کارگران خواهد افزود. موفقیت هایی که در کارمبارزه بدست می آید، حاکی از توانایی روز افزون کارگران و ناتوانی رژیم سرمایه داری است و این عدم توازن همواره بیشتر بسود کارگران خواهد چربید. حزب کارایران(توفان) از پیکارعادلانه کارگران لوله سازی اهوازعمیقا حمایت کرده و خواستهای آنها را برحق و انسانی می داند. حزب ما حملات وحشیانه و ضرب و شتم کارگران لوله سازی اهواز را قویا محکوم میکند و ازهمه آزادیخواهان میخواهد به حمایت ازاین کارگران شریف بر خیزند. تنها اتحاد طبقاتی وتشکل طبقه کارگراست که شرط نخست سایرموفقیتهای وی بشمار می رود. چاره کارگران حزب طبقه کارگراست که به دانش مارکسیسم لنینیسم مسلح باشد و باید ازاین طریق وفقط ازاین طریق منطقی و طبقاتی، مرگ نظام فقرآور ونکبتبار سرمایه داری وحشی را فراهم آورند.
برگرفته از توفان الکترونیکی، نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره 40 آبان 1388
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۲۴ آبان ۱۳۸۸



در یکی دو هفته ی اخیر تهاجم جدیدی علیه فعالین کارگری صورت گرفته است . 5 نفر از کارگران هفت تپه و اعضای هیات مدیره‌ی سندیکا هر یک به یک سال حبس (شش ماه تعزیری و شش ماه تعلیقی ) محکوم شده اند و آقایان فریدون نیکوفرد ، علی نجاتی ، جلیل احمدی ، قربان علیپور و محمد حیدری مهر در زندان به سر می برند. هم چنین محمد اشرفی از دستگیرشدگان مراسم روز کارگر در پارک لاله به یک سال حبس دردادگاه بدوی محکوم شد. جرم همه ی آنها تبلیغ علیه نظام عنوان شده است. در همین راستا عده ای دیگر از شرکت کنندگان مراسم روز کارگر در پارک لاله احضار شده که اتهام آنها نیز اقدام علیه امنیت ملی و یا مشابه آن عنوان شده است.
این همه در حالی است که بیشتر مراکز کارگری در التهاب بسر می برد. نپرداختن چندین ماه حقوق و اخراج های دسته جمعی حاصل سیاست های غلط اقتصادی و سودطلبی حریصانه ی سرمایه داران است. کارگرانی که ماه ها حقوق نگرفته در معرض بیکاری هستند و اگر اعتراض کنند "علیه امنیت ملی اقدام کرده اند" و" نظام را مورد تعرض" قرار داده اند؟؟!!
آیا با این استدلال، باید این گونه نتیجه گرفت که پایه های نظام و امنیت آن بر بی حقوقی کارگران و زحمتکشان و گرسنگی خانواده های آنان قرار دارد؟ اگر کارگران اعتراض کنند که چرا حقوق‌شان پرداخت نشده است علیه نظام به پاخواسته اند و اگر در روز کارگر در یک پارک بخواهند دور هم جمع شوند امنیت ملی به خطر می افتد و...
این چه نظامی است که پایه های آن بر بی حقوقی کارگران و ستم بر آنان و استثمار آنان است؟ ادعانامه‌ها علیه کارگران ادعانامه علیه حکومت گران است . ادعانامه ها امنیت سرمایه ها را می خواهد تا در پناه آن دارایی های مردم که با دسترنج کارگران و زحمتکشان ساخته شده است، به ثمن بخس ویا کمترین قیمت به غارتگران اموال مردم به نام خصوصی‌سازی واگذار شود تا آنان بتوانند به سودهای کلان دست یابند. نمایندگان کارگران هفت تپه به زندان می روند تا غارتگران اموال مردمی به راحتی و بدون مانع بتوانند زمین حاصل خیز آن خطه را با قیمتی نازل به غارتگران اموال مردمی بفروشند، شرکت را ورشکسته اعلام کرده و کارگران را اخراج کنند. و اگر تا به امروز این کار را نکرده اند به دلیل هم بستگی کارگران و مبارزات آنان در جهت ایجاد تشکل مستقل کارگران بوده است.
اکنون بر همه ی کارگران ونهادهای مستقل دفاع از حقوق انسانی آنان فرض است که به هر طریق ممکن از فعالان کارگری حمایت کرده و برای جلوگیری ازمحکومیت آنان تلاش کنند. ما از همه کارگران و نهادهای مستقل داخلی و بین المللی می خواهیم تا اجازه ندهند کارگرانی که تنها به خاطر احقاق حقوق اولیه خود مبارزه کرده اند، زندانی کرده و خانواده های آنان را تحت فشار قرار دهند. احکام دادگاه ها باید ملغی گردد و محاکمه ی فعالین به دلیل عدالت خواهی محکوم شود.
به امید آن روز که هیچ انسانی به دلیل احقاق حقوقش مورد تعرض قرار نگیرد.
کانون مدافعان حقوق کارگر
آبان 88

۲۳ آبان ۱۳۸۸




فعال سیاسی کرد دیگر در خطر اعدام قرار دارد


مطابق اطلاعیه کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی شیرکوه معارفی به انفرادی اجرای احکام زندان مرکزی سقز منتقل شده است.شیرکوه معارفی نیز یکی از فعالان سیاسی و مدنی کرد است که در سال گذشته در شهرستان سقز دستگیر و بعد ار مدتها بازجویی و شکنجه در یک دادگاه فرمایشی به اعدام محکوم شد.خلیل بهرامیان وکیل شیرکوه معارفی در گفت و گویی با کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی ضمن تایید خبر انتقال شیرکوه به سلول انفرادی اجرای احکام اعلام کرد این حکم بر خلاف تمامی موازین قانونی است و تا لغو شدن آن از فعالیت باز نخواهد ایستاد.بهرامیان هم چنین از تمامی رسانه ها و فعالان حقوق بشر خواست در این روزهای حساس، با اطلاع رسانی و تنویر افکار عمومی در مقابل اجرای اینگونه احکام بی تفاوت نبوده و موضع گیری کنند.

۲۲ آبان ۱۳۸۸

اعلامیه حزب کارایران(توفان)
اعدام جنایتکارانه احسان فتاحیان را شدیدا محکوم میکنیم!

رژیم جمهوری اسلامی ایران بار دیگر دست به وحشیگری زد و برگی بر دفتر قطور جنایات خویش افزود. صیح روز چهار شنبه 20 آبان ، مبارز جوان کرد احسان فتاحیان در سنندج اعدام شد. رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی احسان را در دادگاه اولیه به 10 سال زندان محکوم کرده بود ولی بدلیل مقاومت احسان در برابر اتهامات ساختگی و پایبندی بر باورهای عدالتجویانه خویش رژیم در دادگاه بعدی او را به اعدام محکوم نمود. علیرغم اعتراضات وسیع داخلی و بین المللی، رژیم بیدادگر جمهوری اسلامی حکم اعدام احسان را باجرا در آورد و خود را با نفرت و انزجار عمومی مردم روبرو ساخت.
حزب کار ایران (توفان) اعدام احسان فتاحیان را شدیدا محکوم نموده و انزجار خود را از رژیم جمهوری اسلامی ایران ابراز میدارد. ما با خانواده احسان فتاحیان عمیقا اعلام همدردی مینمائیم.
اعدام احسان فتاحیان در شرایطی صورت میگیرد که رژیم جمهوری اسلامی در بحران عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بسر میبرد و مبارزات مردم علیه نظام پوسیده و ارتجاعی اسلامی رو به اعتلا دارد و در هر کوی و برزن فریاد " مرگ بر دیکتاتور" و "زندان ، شکنجه ، اعدام، دیگر اثر ندارد" بگوش میرسد. در این شرایط ، رژیم بیهوده می پندارد که با به بند کشیدن مخالفین و اعدام های وحشیانه فعالین سیاسی و ایجاد فضای ترس و وحشت می تواند مردم را مرعوب ساخته و مانع پیشروی چنبش انقلابی ایران گردد. در چنین شرایطی ، همانطور که تاریخ بارها نشان داده، اعدام احسان و احسان ها درست نتیجه عکس برای حاکمان داشته است. رژیم جمهوری اسلامی در واپسین حیات ننگین خویش فقط میتواند احسان و احسان ها را به چوبه دار بکشاند. رژیم نمیتواند جنبش و مبارزه توده میلیونی برای مطالبات بر حق خود را به پای جوبه دار ببرد.
مردم ایران از کرد و بلوچ و فارس و آذری و ترکمن و عرب و ... اندوه از دست دادن احسان را به نیروئی برای برچیدن نظام خون و شمشیر جمهوری سرمایه داری اسلامی تبدیل نموده و متحدانه درجهت استقرارآزادی و عدالت اجتماعی و رفع همه نابرابری ها به نبرد ادامه خواهد داد. اعدام بربرمنشانه احسان فتاحیان نشان از ضعف و درمانگی جمهوری اسلامی است و فرجام چنین رژیم کثیف و ضد بشری جز سرنگونی قهرآمیز و محاکمه و مجازات عاملان و آمران قاتلان مردم ایران نیست.

مرگ بر رژیم جنایت و اعدام جمهوری اسلامی!
زنده باد آزادی و سوسیالیسم!
حزب کار ایران (توفان)
21 آبان 1388

WWW.Toufan.org
Toufan@toufan.org


۲۰ آبان ۱۳۸۸



اعدام احسان فتاحيان

عليرغم اعتراضات گسترده داخلی و بين المللی برای نجات جان احسان فتاحيان فعال سياسی کرد، رژيم اسلامی چون گذشته بی اعتنا به اعتراضات سحرگاه امروز در زندان سنندج وی را اعدام کرد . ظفرسرخ اعدام وحشیانه احسان فتاحیان را بشدت محکوم میکند و با خانواده و نزدیکان این مبارز کرد همدردی و همبستگی خود را ابراز می نماید.
مرگ براین نظام جنایتکار و مردم فریب!
زنده باد آزادی و سوسیالیسم!
ظفرسرخ
...................................................
اى خشمِ به جان تاخته،
توفانِ شرر شو اى بغضِ گل انداخته،
فريادِ خطر شو اى روىِ برافروخته,
خود پرچمِ ره باش اى مشتِ برافراخته,
افراخته ترشو اى حافظِ جانِ وطن،
از خانه برون آى از خانه برون چيست كه از خويش به در شو گر شعله فرو ريزد،
بشتاب و مينديش ور تيغ فرو بارد،
اى سينه سپر شو خاكِ پدران است كه دستِ دگران است هان اى پسرم،
خانه نگهدارِ پدر شو ديوارِ مصيبت كده ىِ حوصله بشكن شرم آيدم از اين همه صبرِ تو،
ظفر شو تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى چون شير درين بيشه سراپاى،جگر شو مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست خود بر سرِ آن، تن به قضا داده،
قدر شو فرياد به فرياد بيفزاى،
كه وقت است در يك نفسِ تازه اثرهاست،
اثر شو ايرانىِ آزاده!
جهان چشم به راه است ايران ِكهن در خطر افتاده،
خبر شو مشتى خس و خارند، به يك شعله بسوزان بر ظلمتِ اين شامِ سيه فام، سحر شو
فریدون مشیری
...................................................................................................
رنجنامه احسان فتاحیان، زندانی سیاسی در آستانه اعدام

احسان فتاحیان زندانی سیاسی محکوم به اعدام در روز چهارشنبه (۲۰ آبان ۱۳۸۸ / ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹) اعدام خواهد شد نامبرده طی رنجنامه ای که به مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ارسال نموده است وضعیت خود را چنین شرح می‌دهد:
واپسین شعاع آفتاب شبانگاهی

نشان دهنده ی راهی ست که خواهان در نوشتن آنم
خش خش برگ ها زیر قدم هایم
میگوید : بگذار تا فرو افتی
آنگاه راه آزادی را باز خواهی یافت.
هرگز از مرگ نهراسیده ام , حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان , در کنار خویش حس میکنم. آن را میبویم و بازش میشناسم , چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین. نه با مرگ که با دلایل مرگ سر صحبت دارم , اکنون که " تاوان " دگردیسی یافته و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند , آیا میتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ " ما " ای که از سوی "آنان " به مرگ محکوم شده ایم در طلب یافتن روزنه ای به سوی یک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ایم , آیا آنان نیز به کرده ی خود واقف اند؟
در شهر کرمانشاه زندگی را آغاز کردم , آنجا که بزرگیش ورد زبان هم میهنانم است , آنجایی که مهد تمدن میهنم بوده است. قطور ذهن ام بدان سویم کشید که تبعیضی را و وضعیتی ناروا را بفهمم و از اعماق وجود درکش نمایم که گویای ستم بود , ستمی در حق من چنان فردی انسانی و در حق من چنان مجموعه ای انسانی , پیگیری چرایی ستم و رفع آن به هزاران فکرم راهبر شد , اما وااسفا که آنان چنان فضا را مسدود و حق طلبی را محجور و سرکوب کرده بودند که در داخل راهی نیافتم و ورای محدوده های تصنعی به مکانی دیگر و مامنی دیگر کوچیدم : " من پیشمرگه ی کومله شدم " , سودای یافتن خویش و هویتی که از آن محروم شده ام من را بدان سو کشاند. دور شدن از خواستگاه کودکی هرچند آزاردهنده و سخت بود اما هیچ گاه باعث انقطاع من از زادگاهم نشد. هراز گاهی به قصد تجدید دیدار و بازیابی خاطرات روانه ی خانه ی نخستین میگشتم , اما یک بار " آنان " دیدار را به کامم تلخ کردند , دستگیرم کردند و به قفسم انداختند. از همان آغاز و با پذیرایی انسان دوستانه ی دستگیر کنندگانم !! فهمیدم که همان سرنوشت تراژدیک و غمناک همراهان و رهروان این راه پررهرو به انتظار نشسته است : شکنجه , پرونده سازی , دادگاه سرسپرده و شدیدا تحت نفوذ , حکمی کاملا ناعادلانه و سیاسی , و در نهایت مرگ......
بگذارید خودمانی تر بگویم : پس از دستگیری در شهر کامیاران به تاریخ 29/4/87 و پس از چند ساعت مهمان بودن در اداره ی اطلاعات آن شهر , در حالی که دستبند و چشمبندی قطور حرکت و دیدن را برایم ممنوع نموده بود , فردی که خود را معاون دادستان معرفی میکرد شروع به طرح یک سری پرسش بی ربط و مملو از اتهامات واهی نمود (لازم به ذکر است که هرگونه بازپرسی قضایی در محیطی غیر از محیط دادسرا و دادگاه طبق قانون مطلقا ممنوع است). بدین ترتیب اولین دور بازجویی های عدیده ام کلید خورد. همان شب به اداره ی اطلاعات استان کردستان در شهر سنندج منتقل شدم و سور واقعی را آنجا تجربه نمودند : سلولی کثیف با دستشویی نامطبوع و پتوهایی که احتمالا ده ها سال از ملاقاتشان با آب و پاکیزگی میگذشت! . از آن به بعد شب و روز دالان پایینی و اتاق های بازجویی با چاشنی کتک و شکنجه ی طاقت فرسا , به تسلسلی پایان ناپذیر و سه ماهه تبدیل شد. بازجویان محترم در جهت ارتقای منزلت شغلی خویش و در سودای چند پشیزی ناچیز و بی ارزش , در این سه ماه به طرح اتهاماتی عجیب و غریب میپرداختند که خود بهتر از هرکس به کذب بودن آنها ایمان داشتند. علی رغم آزمودن تمامی روش ها و در عملیاتی مسلحانه شرکت نموده بودم , اتهاماتی که در بسیار در اثبات آن کوشیدند. تنها موارد اثباتی عضویت در کومله و تبلیغ علیه نظام بود که بهترین گواه در یگانه بودن اتهامات رای دادگاه بدوی است , شعبه ی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج حکم به 10 سال حبس توام با تبعید به زندان رامهرمز داد. ساختار اداری و سیاسی ایران همیشه دچار آفت تمرکز گرایی بوده است اما در این یکی نمونه که به ظاهر قصد تمرکز زدایی از امر قضا را داشتند. به تازگی اختیار و صلاحیت تجدید نظر در احکام متهمین سیاسی را در بالاترین سطح – حتی اعدام – از دیوان عالی گرفته و به محاکم تجدید نظر استان سپرده اند , با اعتراض دادستان کامیاران به حکم بدوی و در نهایت تعجب و برخلاف قوانین موضوعه و داخلی خود ایران , شعبه ی چهارم دادگاه تجدید نظر استان کوردستان حکم 10 سال زندان را به اعدام تبدیل نمود. بر پایه ی ماده 258 قانون آیین دادرسی کیفری محاکم تجدید نظر تنها در صورتی مجاز به تشدید حکم بدوی میباشند که حکم صادره از حداقل مجازات مقرر در قانون کمتر باشد. بر طبق کیفر خواست دادستان ئ اتهام وارده _ یعنی محاربه(دشمنی با خدا) – حداقل حکم در این مورد یک سال است حال خود فاصله ی 10 سال توام با تبعید را با این حداقل مقایسه کنیدتا پی به غیر قانونی, غیر حقوقی و سیاسی بودن حکم اعدام ببرید.
البته ناگفته نماند که مدتی کوتاه پیش از تبدیل حکم, مجددا" از زندان مرکزی سنندج به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل و در آنجا از من خواسته شد طی یک مصاحبه ویدیوئی به اعمالی ناکرده اقرار و کلمات و جملاتی در رد افکار خویش برزبان آورم . علی رغم فشارها ی شدید, من حاضر به قبول خواسته نامشروع آنان نشدم و آنها نیز صراحتا" گفتند حکمم را به اعدام تبدیل خواهند نمود, که خیلی زود به عهد خویش وفا کردن و سرسپردگی دادگاه را به مراجع امنیتی و غیر قضایی اثبات نمودن. پس آیا انسان می تواند بر آنان خرده ای بگیرد؟!
قاضی سوگند خورده که همه جا, در هر زمان و در قبال هر فرد و موضوعی بی طرف مانده و صرفا" از دریچه ی حقوق و قانون به جهان بنگرد, که امین قاضی این سرزمین به قهقرا رفته می تواند ادعا نماید که سوگند را نشکسته و بی طرف و عادل باقی مانده است؟ به زعم بنده چنین قضاتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند. هنگامی که کل سیستم های قضایی ایران به اشاره یک بازجوی بی دانش و عاری از هرگونه سواد حقوقی , دستور بازداشت, محاکمه, محبوس نمودن و مرگ افراد را اجرا می نماید, آیا می توان بر یک یا چند قاضی خرده پای یک استان همیشه تحت ستم و تبعیض خرده گرفت؟ آری, خانه از پای بست ویران است......
حال علی رغم این که در آخرین ملاقاتم در داخل زندان با دادستان صادر کننده کیفر خواست, وی به غیر قانونی بودن اجرای حکم در هنگامه ی اکنون اذعان داشت, اما برای دومین بار قصد اجرای حکم را دارند. نا گفته پیداست که اینچنین پافشاری کردن بر اجرای حکم به هر نحو ممکن , نتیجه ی فشارهای محافل امنیتی و سیاسی خارج از قوه ی قضائیه است . افراد عضو این محافل تنها از زاویه ی فیش حقوقی و اغراض و نیات سیاسی خویش به موضوع مرگ و زندگییک زندانی سیاسی می نگرند, برای آنان ورای اهداف غیر مشروع خویش هیچگونه " مسئله " ای قابل طرح و تصور نیست, حتی اگر اولین حق همزاد بشر یعنی حق حیات باشد. اسناد جهانی و بین المللی پیشکش, آنان حتی قوانین و الزامات داخلی خود را نیز هیچ و بیهوده می انگارند.
اما سخن آخر: اگر به گمان زورورزان و حاکمان, مرگ من موجب حذف مسئله ای به نام مسئله کردستان خواهد شد باید گفت زهی خیال باطل . نه مردن من و نه هزاران چون من مرهمی بر این درد بی درمان نخواهد بود و چه بسا آتش آنرا شعله ورتر خواهد نمود. بی گمان " هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر".
احسان فتاحیان
زندان مرکزی سنندج
17/8/1388

۱۹ آبان ۱۳۸۸

اعتصاب کارگران نیگل سیاه شرکت کشت و صنعت هفت تپه
بیش از 1000 نفر از نیگل سیاه شرکت صنعت نیشکر هفت تپه در اعتراض به عدم دریافت پاداش خود دست به اعتصاب زدند.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از واحد کارگری مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران این کارگران دراعتراض به عدم پرداخت پاداش سالیانه از روز دوشنبه 18 آبان ماه دست از کار کشیده و در محل کمپ نیگلی این شرکت تجمع کردند.
این کارگران که به صورت فصلی و موقت هر ساله در فصل برداشت نیشکر و برای بریدن نی استخدام می‌شوند در شرایط بسیار بد معیشتی به سر می‌برند.چهار تا شش ماه از سال بی‌کار هستند و شرکت نیشکر هفت تپه هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال این کارگران ندارند.

سنديکای کارگران نيشکر هفت تپه

کارگران !
تا به امروز چهار نفر از اعضای هیات مدیره ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به نام های فریدون نیکوفرد،جلیل احمدی، قربان علیپور و محمد حیدری مهر روانه ی زندان شده اند و هم اکنون در زندان دزفول محبوس میباشند. دستگاه قضایی در چند روز اینده، دوره ی حبس مرا نیز به من تحمیل خواهد کرد. ما برای به دست آوردن حقوق خود و دفاع از مطالبات بر حق کارگران هفت تپه و به دست اوردن کمترین امکانات معیشت و حقوق انسانی تلاش کرده ایم. اما ما محکوم و زندانی میشویم. ما در چند روز پیش نیز نامه ای سرگشاده به سازمان جهانی کار نوشتیم و رونوشت آن را به تمام نهاد های کارگری و حقوق بشری و رسانه ها، ارسال کردیم. ما میدانیم که انها از بی حقوقی که بر کارگران ایران تحمیل میشود با خبر هستتند. میدانیم که قرار نیست کسی جز خود کارگران به داد ِ خودشان برسد. اما ما اتمام حجت کردیم و از انان پرسیدیم که آیا بیخبرید؟ آیا اقدامی خواهید کرد؟ میدانیم که نتیجه، اقدام موثری از سوی آنان نخواهد بود. ما میدانیم که ایجاد تشکل های مستقل کارگری حق مسلم کارگران است. در حالی که کارفرماها آزادانه تشکل دارند، کارگرانی که تشکل های مستقل کارگری خود را بنا میکنند محکوم و زندانی میشوند. ما اعتقاد داریم به جز تلاش های خود کارگران و اتحاد و همبستگی میان انان، ما کارگران موفق نخواهیم شد به خواسته ها و مطالبات خود دست یابیم. من و دیگر همکارانم در سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، برای مدت شش ماه در زندان محبوس خواهیم بود. در مدت هشت ماه ای که من را از کار اخراج کرده بودند کم نبودند کارگرانی که علاوه بر حمایت های روحی خود، در حد توانشان کمک های مادی کردند. این کمک ها اگر چه بسیار کمتر از حقوق دریافتی سابق من بود اما برای من از هزاران هزار کمک دیگر با ارزش تر بود زیرا نشان از ان داشت که کارگران به درستی میدانند که من و دیگر همکارانشان برای دفاع از حقوق انان تلاش میکرده ایم. به همین خاطر من بنا بر اعتقادم تنها کمکی که دریافت کردم کمک از کارگران بود. مبلغ ان اگر چه کمتر از حدی بود که حتی سطح زندگی سابق مرا حفظ کند اما، بسیار با ارزش بود. این کمک ها به جای هر نهاد و مکان و کسان دیگری مرا مدیون به همکاران کارگر من میکرد. امیدواریم که این امر به شکل یک سنت کارگری در میان دیگر کارگران رواج پیدا کند. تا روزی که فقط اخراج شده بودم، به همان کمک های دوستان ِکارگر آشنا با خود بسنده کردم. اما امروز علاوه بر من چهار کارگر دیگر نیز از دریافت حقوق خود محروم میشوند. دوستان زیادی پرسیده اند که کارگرانی که امکان تماس چهره به چهره با خانواده های این پنج کارگر زندانی را ندارند چگونه میتوانند برای همبستگی کارگری، کمک های مالی خود را برای رساندن به خانواده هایشان به انان برسانند. در ساعت ۱۱:۴۵ امروز پیش از انکه دو نفر دیگر از دوستانم به دادگاه و زندان فرستاده شوند، با اخرین تماس و توافقی که با انان و دیگر همکارانم انجام شد، قرار بر این شد که شماره حسابی به نام اینجانب اعلام شود تا کمک های مالی ارسالی از سوی کارگران به آن واریز شود و از آن طریق، مبالغ ِ کمک شده به خانواده های این پنج کارگر پرداخت شود. (که این شماره حساب متعاقبا اعلام میشود). ما میخواهیم به جای هر کمک مالی از هر طریق، فقط و فقط از حمایت های کارگری برخوردار شویم. کارگران! امروز، روز حمایت از کارگرانی است که در هفت تپه برای احقاق مطالبات کارگری، تلاش کردند و از سوی کارگران هفت تپه به نمایندگی در یک تشکل مستقل انتخاب شدند و امروز تنها به خاطردفاع از حقوق کارگری خود به زندان محکوم شده اند. بدون شک، فردا و فرداهای بعد که ما در زندان نباشیم، ما نیز در انجام این وظیفه ی کارگری سهیم خواهیم بود. پیشاپیش از حمایت ها و تلاش های کارگران هفت تپه و دیگر کارگران تشکر میکنم و امیدوارم با اتحاد و همبستگی هر چه بیشتر در راه ایجاد تشکل های مستقل کارگری خود تلاش کنیم تا بتوانیم به حقوق و خواسته های برحق خود دست پیدا کنیم.
به امید اتحاد روزافزون کارگران

علی نجاتی رئیس هیات مدیره ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه شنبه ۱۶ ابان ماه ٨٨

۱۸ آبان ۱۳۸۸



اسامی تعدادی از دستگير شدگان 13 آبان

فعالين حقوق بشر ودمکراسی در ايران:
روز دوشنبه 18 آبان ماه جمعى از خانواده هاى بازداشت شده هاى اعتراضات 13 آبان كه تعداد آنها به 80 نفر مى رسيد از ساعت 09:00 صبح در سالن ملاقات زندان اوين تجمع كردند و خواستار ملاقات با عزيزان خود و آزادی آنها بودند. اسامى تعدادى از بازداشت شده ها به تاييد دادگاه انقلاب رسيده و تعدادى ديگر از خانواده ها هنوز از وضعيت عزيزان خود اطلاعى ندارند و با مراجعه به دادگاه انقلاب و زندان اوين سعى دارند که خبرى از عزيزان خود دريافت کنند . مسئولين زندان اوين به خانواده ها می گويند پرونده بازداشت شده ها در دست بررسى و تكميل است و تا پرونده تكميل نشود قاضى و بازپرس پرونده اجازه ملاقات صادر نمى كند .خانواده ها خواهان ملاقات و دادن جواب صحيح و قانع كننده از طرف مسئولان بودند و ساعتها در سالن ملاقات به انتظار می نشستند تعدادی از خانواده ها به دادگاه انقلاب مراجعه کردند تا از آنجا پيگير وضعيت عزيزان خود باشند .تمامى خانواده ها با خشم از نحوه بازداشت عزيزان خود صحبت مى كردند و اينكه بى گناه بازداشت شده اند .عده اى در خيابان و عده اى در پمپ بنزين با يورش وحشيانه نيروهاى گارد و لباس شخصى تنها به جرم بودن در خيابان بازداشت شده اند. حدود 100 نفر از خانواده بازداشت شده ها در مقابل دادگاه انقلاب دست به تجمع اعتراضی زدند . تعدادی از آنها برای گذاشتن کفالت و ضمانت وعده اى براى روشن شدن وضعيت عزيزانشان در آنجا تجمع کرده اند. به خانواده هايى كه براى عزيزانشان قرار كفالت صادر شده گفته شد به بازپرسى 2 امنيت مراجعه كنند. خانواده هاى كه عزيزان آنها در بلاتکليفی بسر می برند و قصد تماس با شعبه های بازپرسی امنيت دادگاه انقلاب را دارند به آنها اجازه تماس و صحبت با بازپرس پرونده داده نمی شود . به خانواده ها گفته می شود شعبه هايى كه پرونده ها ارسال شده فرق مى كند شما بايبد منتظر بمانيد تا شعبه اى كه پرونده در دست بررسى است به شما اطلاع داده شود. هنگامى كه خانواده ها اعتراض می کنند كه تا كى بايد منتظر بمانيم به آنها گفته می شود ما چه مى دانيم همه چيز بستگى به همكارى بازداشتى و تكميل پرونده دارد كه باعث اعتراض خانواده ها می شد و آنها می گفتند : مگر عزيزانمان چه گناهى مرتكب شده اند كه بايد بازجويى پس بدهند. اسامى تعدادى ديگری از دستگير شدگان اعتراضات 13 آبان جهت ارسال به سازمانهای حقوق بشری و اطلاع عموم انتشار می يابد. تا به حال اسامی 45 نفر از دستگيرشدگان مشخص و انتشار يافته است.
1-سارا خدادوست 27 ساله در هفت تير بازداشت و به اوين منتقل شده 2- صديقه كاشى چى 36 ساله در زند بازداشت و به اوين منتقل شده 3- صبا هاشم خانى 28 ساله در زند بازداشت و به اوين منتقل شده 4- مريم شريعتى 25 ساله در طالقانى بازداشت 5- عشرت شهسوارى 46 ساله در مطهرى بازداشت و به اوين منتقل شده 6- مجتبى نورايى 29 ساله در هفت تير بازداشت و به اوين منتقل شده 7- على بسطامى 20 ساله در ولى عصر بازداشت و به اوين منتقل شده 8- مازيار نورى نژاد 31 ساله در مطهرى بازداشت 9- شاهين فرهادى 24 ساله در زند بازداشت و به اوين منتقل شده 10- عرفان پرگارى 35 ساله در طالقانى بازداشت و به اوين منتقل شده 11- محسن عليزاده 27 ساله در هفت تير بازداشت 12- درسا آق بابايى 28 ساله در هفت تير بازداشت و به اوين منتقل شده 13- فرهاد محرابى مقدس 28 ساله در ولى عصر بازداشت و به اوين منتقل شده 14- كاظم مير كريمى 45 ساله در زند بازداشت و به اوين منتقل شده 15- داوود عليمردانى 30 ساله در طالقانى بازداشت 16- امير حسين كريمى 25 ساله به اوين منتقل شده 17- كامران باقرپناه 33 ساله در بلوار كشاورز بازداشت شده 18- مهدى نصيرى فرد 26 ساله در هفت تير بازداشت شده 19- رضا گنجى 20 ساله در ولى عصر بازداشت 20- احسان اشرفى 30 ساله در مطهرى بازداشت شده 21- بابك محمدى 24 ساله در هفت تير بازداشت شد و به اوين منتقل شده 22- احمد ضيايى فيض آبادى 36 ساله در زند بازداشت شد و به اوين منتقل شده 23- كريم نصرتى 27 ساله در ولى عصر بازداشت و به اوين منتقل شده دستگير شدگان روز 13 آبان در معرض خطر جدی شکنجه و ساير اعمال قرون وسطائی در شکنجه گاههای ولی فقيه علی خامنه ای قرار دارند. فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران،دستگيريهای گسترده،شکنجه های قرون وسطائي،عدم اطلاع خانواده ها از عزيزانشان را محکوم می کند و از کميسر عالی حقوق بشر و گزارشگر ويژه شکنجه و دستگيريهای خودسرانه می خواهد برای نجات جان دستگير شدگان اقدام فوری نمايند.

۱۷ آبان ۱۳۸۸

پس از انتشار خبری تایید نشده، مبنی بر اینکه ماموران نیروی انتظامی ظهر امروز وارد خانه پسر جوانی که در راهپیمایی روز13 آبان حضور داشت، شده و پس از بروز درگیری او را به ضرب گلوله کشته اند، یک عضو کمیسیون امنیت مجلس از پیگیری درخصوص صحت و سقم این موضوع خبر داد.
این دانشجوی اصفهانی به نام مهدی نیلفروش‌زاده، اهل اصفهان و دانشجوی ارمنستان بوده است.
بر اساس اخبار تایید نشده، ماموران پس از شناسایی او در مراسم13 آبان، ظهر امروز (شنبه) به قصد بازداشت این جوان دانشجو به منزل پدری او رفته و با او و خانواده اش درگیر شدند، در جریان این درگیری بهنام نیلفروش زاده با اسلحه نیروی انتظامی کشته می شود.
خبرازشیراز:
بیش از 300 نفر دستگیر شدند.
شنيده‌های حاکی از آن است که تعداد دستگيري‌های صورت گرفته در 13 آبان شيراز بيش از 300 نفر بوده است که تا روز شنبه گروهی آزاد شدند اما از سرنوشت گروهی ديگر که بي‌شک در ميان آنان افرادی به شدت مجروح شده‌اند در دست نيست. در خاتمه اين روز خونين، در مقابل ساختمان بسيج دانشجويی از نيروهای لباس شخصی پذيرايی مفصلی به عمل آمد .
مرگ بر این نظام مردم فریب!

نامه سرگشاده يک بسيجی به خامنه ای:

پيش پرداخت 400 هزارتومان، پاداش 250 هزارتومانی به هر بسيجی توسط بيت رهبری برای سرکوب اعتراضات مردم

سایت تغيير:
شکايت يک بسيجی دل شکسته در محضر رهبر انقلاب; استدعا دارم که ماديات را در راه حفظ نظام وارد اين وظيفه مقدس نکنيد رهبرا ، شکايتی دارم رهبر عزيز گرانقدر با شما و مشاوران شما سخنی داشتم که هر چند گفتنش شايد آب به آسياب دشمن خواهد ريخت ولی هر چقدر خواستم که ننويسم و نگويم تاب نياوردم و شايد گفتنش جلوگيری از رفتن به مسيری باشد که در انتخاب آن اشتباه کرده ايم . اميدوارم اين شکايت و افسردگی مرا بعنوان يکی از ميليونها بسيجی و فدائيان راه ولايت که لحظه ای در جهت حفظ اين نظام مقدس از راه ولايت و پشتيبانی از ولايت فقيه غافل نشده بپذيريد و چاره ای برای برون رفت از اين وضعيت بحرانی هر چه زودتر بينديشيد . روز شنبه نهم آبانماه جلسه ای در پايگاه بسيج به دعوت فرمانده پايگاه داشتيم که در آن جلسه ، راهکارها و روشهای مسالمت آميز برخورد با اغتشاشگران مراسم ۱۳ آبان از سوی فرمانده پايگاه قرائت شد . و در پايان جلسه يک ساعت ونيمه از سوی فرمانده به هر يک از اعضای فعال بسيج پايگاه مبلغ چهارصد هزار تومان بصورت چک پول نقدا پرداخت شد که رسيد آن نيز گرفته شد که پرداخت اين مبلغ در پايان چنين جلسات بی سابقه بود . و مهمتر از آن فرمانده پايگاه اعلام کرد که پس از گذر از ۱۳ آبان به ازای دستگيری هر يک از اغتشاشگران و همچنين ارائه مدارکی مستند بر اغتشاشگری افراد مذکور که ميتوان با همراه داشتن چند شاهد بين خود و يا دوربين فيلمبرداری و يا عکسبرداری اين مستندات را در هنگام اغتشاشگری و دادن شعارهای ضد انقلاب تهيه کرد . مبلغ دويست و پنجاه هزار تومان تشويقی برای هر يک اغتشاشگر دريافت خواهيد کرد . از فرمانده پايگاه پرسيدم که اين مبالغ از کجا تامين ميشود . ايشان با اينکه نخواستند فاش کنند ولی بدليل پافشاری من فرمودند از نمايندگی بيت رهبری در سپاه . حال با اين تفاسير از رهبرم سوالی دارم . رهبر من . اگر منبع اين تشويقی ها شما يا اطرافيان شما هستند آيا فکر نميکنيد مشاوران و اطرافيان شما در اين امربه شدت دچار اشتباه شده اند . آيا اين حرکت هر چند که خير خواهانه است ولی توقع تعدادی از بسيجيها را در مقابل کاری که بيشتر و فقط به خاطر حفظ آرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی و پيشرفت آن است انجام ميدهند بالا نخواهد برد ؟ و آيا اين حرکت کوچک کردن رسالت و حرکتی که ما بسيجيها برای سربلندی ايران اسلامی انتخاب کرده ايم و اکنون در خيابانهای تهران و شهرهای مختلف با دشمنان آن دست به گريبان هستيم نخواهد بود ؟ آيا اين نرخ گزاری عملی شايسته است ؟ آيا در جبهه های جنگ حق عليه باطل ما برای پول و ماديات از جان خود گذشتيم و به خط مقدم جبهه ها هجوم برديم ؟ آيا آن زمان سخن از پول و ماديات بود ؟ ای کاش مشاوران رهبرم قبل از اين حرکت که به نظر من نسنجيده صورت گرفته تاملی ميکردند تا اينگونه شاهد فيلمهايی که در ۱۳ آبان در صدر خبرهای جهان قرار گرفته نباشيم . اينچنين که من دريافته ام اين مبالغ تشويقی نيز به يگانهای ويژه نيروی انتظامی و بعضی از ارگانهای ديگر ارائه شده که اينچنين تعداد دستگيريها و درگيری و خشونت در ۱۳ آبان در نقاط مختلف تهران را بالا برد . من خود شاهد بودم که برای افزايش تعداد دستگيريها در ۱۳ آبان فرمانده بسيج يکی از مناطق تهران با همکاری تعدادی از پرسنل يگان ويژه نيروی انتظامی پارکينگ منزل خود را تبديل به يک بازداشتگاه موقت کرده بود که در عصر ۱۳ آبان بيش از ۲ مينی بوس افراد دستگير شده اعم از زن و مرد به بازداشتگاه سپاه انتقال دادند . آيا اين يک نوع افراط و تفريط نيست ؟ ايا نبايد فکری برای صورت مسئله کرد ؟ تا کی اينچنين رفتار کنيم ؟ رهبرم . شايد نبايد اين اطلاعات را در اينجا ميدادم . شايد هم از کرده خود پشيمان شوم . اما نميدانم شکايت خود را از مشاوران شما به کجا برم ؟ چگونه ميتوانستم حرف دل خود را به شما بازگويم . رهبرا چاره ای انديشه کنيد که ديگر اينچنين نشود . خواهش ميکنم . استدعا دارم که ماديات را در راه حفظ نظام وارد اين وظيفه مقدس نکنيد . به خدا قسم که وقتی که فيلمهايی را از اهانت و بی حرمتی فريبخوردگان به محضر شما و آقا امام زمان ( عج ) ديده ام من و خانواده ام اشک از چشمانمان جاری شد . چرا بايد به اينجا برسيم که در داخل کشور شاهد اينچنين رويدادهايی باشيم که حتی در کشورهای مسلمان و حتی غربی جرات چنين کاری را به خود نميدهند ؟ آيا اين نتيجه همان افراط و تفريط در برخوردی نيست که در روزهای اخير عليه تعدادی از مردم فريبخورده به کار بسته ايم ؟ ای کاش مشاوران شما راهی مسالمت آميز را برای برون رفت از اين فاجعه توصيه کنند نه اينچنين با پول حرمت بسيج و بسيجی و هر آنکه در برابر اين نظام وظيفه ای را دارد بشکنند . ای کاش مشاوران و خود عزيز گرانقدر شما راهی را برای برون رفت از اين برهه زمانی را پيشنهاد کنيد که در آن طليعه و روشنايی ”وحدت“ و ”همبستگی“ بين مردم ديده شود و نه تشويق برای رويارويی . به اميد وحدت و يکپارچگی مردم ايران اسلامی در دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی
سرباز کوچک شما و فرزند شهيد مصطفی مهدوی نيا
...............................
در همین رابطه:
پاک کردن وبلاگ بسيجی افشاگر و سناريوی کيهان .
مطلب افشاگر مورد بحث را در فوق ملاحظه فرمائید.
ازموج سبز:
تحقيقات هسته‌ای کيهان درباره وبلاگ ,ما اهل کوفه نيستيم، علی تنها بماند�! دو روز پس از مراسم ۱۳ آبان، فردی با نام رضا مهدوي‌نيا در يادداشتی مفصل از دخالت بيت رهبری و سپاه در برنامه‌ريزی و سازماندهی سرکوب راهپيمايان و پرداخت وجه نقدی به سرکوبگران نوشت. اين وبلاگ پس از حدود ۲۴ ساعت پاک شد و مشخص نيست که اين موضوع چه دليلی ممکن است داشته باشد. اما روزنامه کيهان امروز در خبری ويژه گاف‌های مکرری در مورد اين موضوع داد. در خبر اين روزنامه، نويسنده اين وبلاگ طبق معمول يک جاسوس سيا معرفی شده است و جالب آنکه به جای خدمات‌دهنده وبلاگی ,wordpress� کيهان نوشته است ,worldpress�! اما در ادامه ماجرا يادداشت‌نويس اين روزنامه به نوشتاری از يک وبلاگ جديدالتاسيس به نام ,جنبش سبز علوی / سبز نبی�(!) استناد کرده و آورده است: ,به دنبال اين دروغ پراكني، وبلاگ ,جنبش سبز علوی / سبز نبوی� طی يك تحقيقات ساده كامپيوتری در پی يافتن هويت گردانندگان اين وبلاگ برآمد.اين وبلاگ نويس بسيجی با جستجوی آدرس IP وبلاگ منتسب به فرزند شهيد و موقعيت جغرافيايی نويسندگان آن، دريافت كه تمامی مطالب منتشر شده در اين وبلاگ از شهری به نام پلانو (Plano) در ايالت تگزاس آمريكا آپلود شده است!� البته نگارنده اين مطلب در وبلاگ خود قبل از گفتن اين اظهارات اشاره کرده است که ,بنده اطلاعات کاملی از شبکه ندارم� اما دست‌اندرکاران روزنامه کيهان که احتمالا از اين شخص نيز اطلاعات کمتری در مورد شبکه اينترنت دارند اين اشاره را لابد ,شکسته‌نفسی� فرض کرده و بدون انجام تحقيقات اوليه به آن استناده کرده‌اند و طبق رويه عادی اتهاماتی مبنی بر جاسوسی سيا و ... را بر اين اساس نثار نويسنده وبلاگ اصلی کرده‌اند. اما نکته مطلب روش تحقيق وبلاگ ,جنبش سبز علوی / سبز نبوی�(!) در اين مورد است. در اين روش تحقيق که احتمالا کمی از به دست‌آوردن انرژی اتمی در آشپزخانه پيشرفته‌تر بوده است وی به پينگ کردن آدرس اين وبلاگ پرداخته است! البته شايد ديگر از اين به بعد کمی توضيح واضحات باشد اما برای کيهان و ساير علاقه‌مندان به جاسوس‌يابی لازم است يادآوری شود که اولا ,wordpress� يک سرويس‌دهنده خدمات وبلاگی مجانی در دنيا است که با پينگ کردن، تنها ,آی پی� و بعد از آن آدرس اين شرکت را به دست مي‌آوريد که همين کار را هم کرده‌ايد و هيچ ربطی به آدرس نويسنده وبلاگ ندارد! دوما با پينگ کردن آدرس فقط محل سروری که سايت در آن ميزبانی مي‌شود را پيدا مي‌کنيد. مثلا اگر با اين روش تحقيقاتی پيشرفته وب‌سايت کيهان بررسی شود لابد بايد ادعا کرد که کيهان را نيز فردی از ايالت تگزاس آمريکا مي‌نويسد (IP ميزبان سايت کيهان در حال حاضر 174.133.7.172 که سروری متعلق به ThePlanet و در ايالت تگزاس امريکاست). از دست‌اندرکاران اين روزنامه بايد برای اين‌ همه دقت در انتشار اخبار و مدعياتشان حتما تشکر ويژه‌ای از طرف دولت کودتا صورت بگيرد!