۱۰ دی ۱۳۸۸



درگذشت رفیق زواره امیری کمونیست سرسخت و آشتی ناپذیر
بنیانگذار حزب مارکسیست لنینیست شفق سرخ

رفیق زواره امیری در تاریخ 29 ماه نوامبر 2009 در شهر کنستانس در آلمان غربی پس از یک دورۀ طولانی و سخت بیماری ناشی از بیش از چهار بار سکتۀ مغزی درگذشت. وی در 18 دسامبر 2009 در برلین به خاک سپرده شد. نمایندۀ حزب در مراسم تدفین این رفیق حضور داشت و دسته گلی از طرف حزب بر مزار رفیق امیری قرار داد.
رفیق زواره امیری در سال 1315 در یک خانواده متوسط دهقانی در ده کندوله از توابع کرمانشاه به دنیا آمد. خانوادۀ وی دارای هفت فرزند بود. مادرش قبل رسیدن وی به سن 15 سالگی وفات یافت. وی در سالﻫﺎﻯ 1336-1337 به ورزش کشتی روی آورد که در سال 1337 در وزن خودش قهرمان اول کرمانشاه شد و جوایزی دریافت نمود. وی در سال 1338 به دبیرستان نظام رفت و در سن 25 سالگی (1340) برای تحصیل به آلمان مسافرت نمود. وی در شهرهای برلین، هانور و کلن اقامت داشت و در رشتۀ مهندسی تهویه هوا تحصیل می کرد. در سال 7/7/1967 با یک خانم آلمانی ازدواج نمود.آن طور که خودش می گفت در سالﻫﺎﻯ دورۀ دبیرستان نظام از نظر سیاسی ضد رژیم و معتقد به انجام کودتا از طرف ارتش بر ضد نظام سلطنت بود. بعدها تحت تأثیر اعضاء حزب توده ایران به سوسیالیسم تمایل پیدا کرد و در این زمینه به مطالعات وسیعی دست زد. در دوران انشعاب در جنبش جهانی کمونیستی به نفع مارکسیسم ــ لنینیسم موضع گرفت و از همان اوان تأسیس سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان به این سازمان پیوست. وی یکی از نخستین اعضاء این سازمان بود. رفیق امیری رفیقی انقلابی و با مطالعه بود و با علاقه دانش تئوریک خویش را مرتباً تعمیق می بخشید. وی شناخت وسیعی نسبت به تاریخ حزب کمونیست بلشویک اتحاد جماهیر شوروی داشت و نقش تاریخی رفیق استالین در بنای ساختمان سوسیالیسم و مبارزه با جریانﻫﺎﻯ ضد انقلابی نظیر تروتسکیسم را می ستود. وی درحقیقت کارشناس مبارزه علیۀ تروتسکیسم بود. دفاع آشکار وی از رفیق استالین دشمنان کمونیسم را بر ضد وی می شورانید. صف متحدی از تروتسکیستﻫﺎ، جریانﻫﺎﻯ دست راستی و رویزیونیستﻫﺎ که کینۀ عجیبی از وی داشتند و کارزار تبلیغاتی گستردهﺍﻯ را علیۀ وی سازمان می دادند، از هیچ اتهامی به وی پروا نداشتند. رفیق زواره امیری نقش مثبتی در گسترش سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان بازی کرد و رفقای زیادی را به صفوف سازمان دعوت کرد و به آنها آموزش مارکسیسم لنینیسم می داد. رفیق زواره امیری در تمام عرصهﻫﺎﻯ تئوریک و سیاسی از خط مشی سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان دفاع می کرد و در این عرصه کوچک ترین اختلافی با سازمان توفان نداشت.علیرغم این رفیق زواره امیری از پارهﺍﻯ نقاط ضعف برخوردار بود که تلاش مداوم سازمان برای برطرف کردن آن به نتایج چشمگیری نمی رسید. این نقاط ضعف که بیشتر خود را در عرصۀ سازمانی و سبک کار بیان می کرد به ارادۀ واحد سازمان، به انضباط واحد سازمان خدشه وارد می ساخت و مشکلات عدیدهﺍﻯ را برای پیشبرد کار سازمان ایجاد می کرد. دوری این رفیق از تیررأس نفوذ رفقای با تجربه تا حدودی مانع از آن بود که وی از گزینش سبک کار نادرست برحذر باشد. این رفیق رفتاری آمرانه و دستوری داشت برخوردش به رفقا از بالا بود و انضباط حزبی را انضباطی آگاهانه نمی دید. علت این امر یکی در امکانات محدود سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان برای سرمایه گذاری بیشتر بخاطر رفع این نقیصه در تماس با این رفیق بود، دیگری منشاء طبقاتی و محیطی بود که این رفیق در آن پرورش یافته بود. فرهنگ مردسالارانه در دهات کوچک کرمانشاه، روحیۀ ایلاتی، تأثیرات خویش را همراه با تربیت نظامی در دبیرستان نظام و سختیهای زندگی و محیط ساواک زدۀ ایران که روحیه گمانه ظنی را در افراد تقویت می کرد، تأثیرات خویش را بر رفیق امیری گذارده بود. در آستانۀ اختلافات درونی سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان که مشکلات افزودهﺍﻯ نیز در پیش پای سازمان قرار گرفته بود کمیتۀ غرب سازمان، رفیق امیری را از ترکیب سازمان کنار گذارد. متعاقب آن دو تن از رفقای سازمانی به رفیق امیری پيوستند و در برلين در تاريخ 25 اكتبر 1974سازمان مارکسیستی لنینیستی شفق سرخ را تاسیس کردند. امیری نشریۀ شفق سرخ را در همان قطع و اندازۀ توفان و با همان خط مشی در تاریخ 30 اکتبر 1974 منتشر کرد و به فعالیت گستردهﺍﻯ دست زد. رفیق امیری در زمان انقلاب راهی ایران شد و در غرب ایران در منطقه کردستان به فعالیت گستردهﺍﻯ دست زد. به خاطر نفوذ خانوادگی و از خود گذشتگی و فداکاری و ایمان کمونیستی موفق شد سازمان گستردهﺍﻯ در ایران به وجود آورد. هستهﻫﺎﻯ سازمان مارکسیست لنینیست شفق سرخ که بعداً به حزب مارکسیست لنینیست شفق سرخ تبدیل شد(تاریخ تشکیل حزب بعد از شمارۀ 121 شفق سرخ در تاریخ شنبه 20 آبان 1357 مطابق با 11 نوامبر 1978 همراه با انتشار شمارۀ 122 شفق سرخ بود-توفان) در شهرهای شیراز، کرمانشاه، تهران، رضائیه، تبریز، خوی و دهات اطراف آن، خرم آباد، بروجرد، اصفهان، اهواز، دزفول گرگان، رشت و بندر انزلی فعالیت می کرد.
رفیق امیری حدود شش ماه در ایران فعالیت کرد که متأسفانه به علت لو دادن نام و آدرس او و یکی دیگر از اعضای رهبری در نشریات ایران تحت تعقیب قرار گرفت و با هجوم ضد انقلاب برای سرکوب همه جانبه شفق سرخ ناچار به مهاجرت اجباری شد. رشد سریع شفق سرخ موجب شد که دشمنان آنها از رویزیونیستﻫﺎ، تروتسکیستﻫﺎ، ناسیونالیستﻫﺎﻯ کُرد، یاران خمینی و حزب الهیﻫﺎ گرفته تا حتی برخی جریانﻫﺎﻯ موسوم به خط 3 به آنها اتهامات ساواکی بزنند و افکار عمومی را نسبت به آنها بدبین کنند. از جمله این سازمانﻫﺎ یکی هم اتحادیۀ کمونیستﻫﺎﻯ ایران بود که در خارج از کشور از کنار سیل اتهاماتی که به رفیق امیری می زدند و مدعی بودند که خانمش کارمند سفارت ایران است و.. با خونسردی می گذشت و “نزاع“ را به خودش مربوط ندانسته اتخاذ خط میانه را ترجیح می داد. آنها فرصت طلبانه در آن روزها مسئله را اختلاف "توفان" با سایرین جلوه می دادند که به اتحادیۀ کمونیستﻫﺎﻯ ایران ربطی ندارد. فقدان اصولیت و حسابگریﻫﺎﻯ بی ارزش سیاسی از سراپای این اتخاذ موضع غیر کمونیستی می بارید. در ایران نیز همین سازمان جزوهﺍﻯ بی مسئولیت و شتاب زده منتشر کرد که نام ظاهراً مأمورین ساواک را در آنها منتشر کرده بود. در این سند نام یکی از رفقای توفان که از موسسین شفق سرخ و از رهبران حزب مارکسیست لنینیست شفق سرخ بود نیز در کنار نامﻫﺎﻯ نادرست دیگری خودنمائی می کرد. در آن زمان ما نادرستی این اتهام را گوشزد کردیم ولی اتحادیۀ کمونیستﻫﺎﻯ ایران که امروز اشک تمساح برای رفیق انقلابی امیری می ریزد و مدعی است که گویا در اثر کارزار اتهام زنی و فشار زیادی که به شفق سرخ وارد آمده تلاشی این حزب موجب شده است، خودش یکی از پایهﻫﺎﻯ این فرهنگ اتهام زنی چه در خارج و چه در داخل بود. این است که عبارت: “...متأسفانه در مقابل حملات فرصت طلبانه و شایعات دروغین تاب نیاورد و از هم پاشید“ (نقل از یادنامۀ تجلیل حزب کمونیست ایران (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست) 5 دسامبر 2009) عبارتی است که با یک تأخیر 30 تا 35 ساله بیان می شود و نمی شود آن را جدی گرفت.
پس از مهاجرت دو نفر از رهبران تحت تعقیب این حزب، روابط تشکیلاتی به شدت صدمه دید. همزمان هجوم وسیع ارتجاع علیه حزب شفق سرخ آغاز شد و این امر در کنار اتخاذ خط مشی سیاسی نادرستی که حزب از ماهیت انقلاب ایران درک می کرد حزب شفق سرخ را به تلاشی کشاند. بخش بزرگی از رفقای شفق سرخ به حزب "کمونیست کارگران و دهقانان ایران" که بخشی از "سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان" بود پیوستند و پارهﺍﻯ از آنها تا سطح رهبری حزب نیز ارتقاء یافتند. بخش خارج از کشور این تشکل پس از این که وحدت "سازمان کارگران مبارز ایران" و "حزب کار ایران" پس از برقراری کنگرۀ مؤسس تحت برنامه و سند سیاسی مشترکی به کار پرداختند به حزب کار ایران(توفان) پیوستند. درحقیقت بخشﻫﺎﻯ پراکندۀ "توفان" پس از انتشار اسناد مصوبۀ کنگرۀ مؤسس مجدداً به هم رسیدند. سه تن از اعضاء حزب مارکسیست لنینیست شفق سرخ ورفیق عباس گودرزی(علی) از حزب کار ایران و پاره ای رفقای پیکار در مبارزۀ مسلحانۀ سربداران شرکت کردند که در این مبارزه جان باختند. برخلاف آن چه که حزب کمونیست ایران مائوئیست، منتشر ساخته رفیق امیری نه از نظر سیاسی، نه از نظر تئوریک ــ ایدئولوژیک و نه از نظر سازمانی ربطی به تشکل اتحادیۀ کمونیستﻫﺎﻯ ایران نداشته است. تلاشی که می خواهد با حذف بخش بزرگی از زندگی رفیق زواره امیری چنین القاء کند که گویا رفیق امیری وابسته به حزب مائوئیست بوده تلاش ناموفق و منجر به شکست بوده و اقدامی ناپسند میان نیروهای انقلابی خواهد بود. رفیق امیری نمی توانست به دلایل زیر هوادار نظریات انحرافی اتحادیۀ کمونیستﻫﺎﻯ ایران باشد.
رفیق امیری گذشتۀ حزب توده ایران را قبل از بروز رویزیونیسم گذشتهﺍﻯ کمونیستی ارزیابی می کرد و تئوری پوچ و مسخرۀ "اپورتونیسم تاریخی حزب توده" را قبول نداشت. اتحادیۀ کمونیستﻫﺎﻯ ایران عکس آن را قبول داشت و به همین جهت با شعار احیای حزب طبقۀ کارگر ایران مخالف بود. اتحادیۀ کمونیستﻫﺎﻯ ایران علیرغم این که حزب کمونیست ایران را حزب کمونیستی ارزیابی می کرد ولی حاضر نبود بپذیرد که طبقۀ کارگر ایران در گذشته رهبری توانا و انقلابی مانند حزب کمونیست ایران داشته است که هر تشکل کمونیستی دیگر باید خود را ادامه دهندۀ گذشتۀ جنبش کمونیستی ایران بداند و نه این که مدعی شود نوبرش را آورده است و در فکر ایجاد حزب طبقه کارگر باشد. به این جهت شعار احیاء حزب طبقۀ کارگر بیان یک واقعیت تاریخی و تأکید بر حزبیت کمونیستی است. رفیق امیری اعتقاد به حزبیت داشت و برای حزب مارکسیست لنینیست شفق سرخ مبارزه می کرد حال آن که اتحادیۀ کمونیستﻫﺎ به فراکسیونﻫﺎﻯ "کمونیستی" اعتقاد داشت که حتی جریانﻫﺎﻯ دست راستی نظیر "زحمت" را به عنوان یک خط مشی کمونیستی در "اتحادیه"ﻯ خود تحمل می کرد و پوشش می داد. رفیق امیری اتحاد جماهیر شوروی را در تحت رهبری رفیق استالین کشوری سوسیالیستی ارزیابی می کرد که در آنجا دیکتاتوری پرولتاریا مستقر بوده و رفیق استالین را مبارز بزرگ و معمار ورزیدۀ ساختمان سوسیالیسم در اتحاد شوروی می دانست وی در شفق سرخ نوشت:
شفق سرخ ستاد ما ــ ارتش سرخ ارتش ما
کارگر و دهقان صف ما ــ داس و چکش پرچم ما
مارکس و لنین رهبر ما ــ انگلس و استالین هادی ما...
حال نظریات این رفیق را با خزعبلاتی مقایسه کنید که حزب کمونیست مائوئیست نفهمیده و کورکورانه در مورد رفیق استالین شایع می سازد تا بیگانه بودن آنها را نسبت به نظریات رفیق امیری بشناسید. رفیق امیری استالین را می ستوده و تمجید می کرد و فحاشی خرده بورژواها و دروغهائی را که از انبان اتهامات ضد کمونیستها، تروتسکیستها، رویزیونیستها، امپریالیستها نسبت به این شخصیت بزرگ تاریخی بیرون می آمد محکوم کرده و تحمل نمی کرد.
رفیق زواره مخالف تئوری سه دنیا بود و نظریات رفیق انورخوجه را در مورد انحرافات رفقای چینی قبول داشت. وی تئوری سه دنیا را یک تئوری رویزیونیستی ارزیابی می کرد و پیروان آن را دشمنان خلق می دانست. اتحادیۀ کمونیستﻫﺎ اختلاف بر سر تئوری رویزیونیستی سه دنیا را اختلاف درون !! جنبش کمونیستی ارزیابی می کرد و طبق معمول یک موضع میانه داشت. بهمین جهت نیز هرگز نتوانست خط تمایز روشنی در درون تشکیلات خویش با این تئوری رویزیونیستی بکشد و دید میانی و التقاطی را بر شفافیت کمونیستی ترجیح داد. نتیجۀ نامطلوب این سازش ایدئولوژیک در داخل ایران میان جناحﻫﺎﻯ مختلف در این سازمان که از کمونیستﻫﺎﻯ گوناگونی بودند که اتحاد کرده بودند بیرون زد. رفیق امیری جمهوری اسلامی را یک رژیم ارتجاعی ارزیابی می کرد که باید توسط مردم ایران سرنگون شود. اتحادیۀ کمونیستﻫﺎ از رژیم خمینی حمایت می کرد و مخالفین خویش را تروتسکیست جا می زد. آنها در حمایت از اشغال سفارت آمریکا مرتب در مقابل محل جاسوسخانه رژه می رفتند و در تظاهرات جشن اول ماه مه همراه با هواداران خمینی به مقابله با نیروهای انقلابی برخاستند و راهی میدان خراسان شدند تا در کنار "توده ها" باشند و با آنها عمل مشترک انجام می دادند. این نظریات با نظریات شفق سرخ بیگانه بود و هست. چگونه می شود با این کارنامۀ ناموفق؛ رفیق زواره امیری را با عبارات مبهم به عضویت اتحادیۀ کمونیستﻫﺎﻯ ایران در آورد.
یک نکته نباید در این مقاله از نظر بیفتد. به نظر حزب کار ایران(توفان) علت اساسی شکست و تلاشی شفق سرخ را نباید در اتهاماتی که به آنها می زدند جستجو کرد. این ساده کردن امر تحلیل علمی است. مهم ترین دلیل این فروپاشی را باید در درک نادرست رفقا از ماهیت انقلاب شکوهمند بهمن دانست. آنها اعتقادی نداشتند که در ایران انقلابی انجام پذیرفته که به نیمه مستعمره بودن ایران خاتمه داده است. آنها در مورد حل مسئله ارضی در رابطه با رشد سرمایه داری در ایران نیز دید روشنی نداشتند. در کنار آن می توان از همان نقاط ضعفی نام برد که سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان به موقع خود به آن رفیق گوشزد کرده بود. هشدارهائی که متأسفانه مورد توجه قرار نگرفت. ایجاد نظامی آمرانه و از بالا و رهبری آن به شیوۀ جنگی و ایجاد قدرت انحصاری و قبضه کردن همه امور، شرکت ندادن سایر رفقا در تصمیم گیریﻫﺎ و عدم پرورش آنها با روحیۀ انضباط آگاهانه و مستقل گرچه در درجه اول ناشی از علاقه و احساس مسئولیت افراطی نسبت به پیشرفت کار حزب که باید به بهترین وجهی انجام گیرد، جلوه می کند ولی در عمل زیان آور است و ریشۀ انحراف خویش را در بی اعتمادی به تودهﻫﺎ دارا خواهد بود این بود که وقتی ضربات دشمن شروع شد و رفقای بالا مجبور به مهاجرت شدند کسی باقی نمانده بود تا فن رهبری را بیاموزد و به وضعیت تشکیلات سرو سامانی دهد. این تجربه باید برای همۀ کمونیستﻫﺎﻯ ایران آموزنده باشد. به هر صورت رفیق زواره امیری کمونیستی معتقد بود که در جریان وحدت بخشﻫﺎﻯ گوناگون "توفان" و برگزاری کنگرۀ مؤسس حزب کار ایران(توفان) قرار داشت و این اقدام وحدت طلبانه را با نظر تائید می نگریست. حزب ما آرمان رفیق زواره امیری را ادامه می دهد و مطمئن است که این پرچم هرگز به زمین نخواهد نشست.



حزب کارایران(توفان)
آذر ماه 88 برابر با دسامبر 2009
www.toufan.org