۱۱ فروردین ۱۳۸۸

اعلام موجوديت و فراخوان
"كميته ي دفاع از كارگران هفت تپه"

كارگران و مردم آزاديخواه ايران و جهان!


كارگران نيشكر هفت تپه پس از ماه ها رنج و تلاش اكنون زير بيشترين فشارها قرار دارند. اين كارگران مطابق آن چه در مقاوله نامه هاي ٩٨ و٨٧ سازمان جهاني كاربدان تصريح شده، اقدام به ايجاد تشكل مستقل خود نموده اند و در آبان ماه ٨٧ در مجمع عمومي "سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه" را ايجاد و نمايندگان خود را انتخاب كردند.
همبستگي كارگران در هفت تپه منجر به پرداخت حقوق هاي معوقه، افزايش ٧٠ هزار تومان به حقوق كليه ي كاركنان، در دستور كار قرار گرفتن استخدام رسمي بخش وسيعي از كارگران هفت تپه، جلوگيري از فروش زمين و خصوصي سازي كارخانه شد و...
در نيمه ي دوم سال ٨٧ نمايندگان كارگران هفت تپه بارها مورد تهديد قرار گرفتند و بازداشت و دادگاهي شدند ودر اسفند ماه ٨٧ دوباره هفت تن از اعضاي هيئت مديره ي سنديكا آقايان، فريدون نيكوفرد، جليل احمدي، نجات دهلي، رضا رخشان، قربان عليپور، محمد حيدري مهر و رحيم بسحاق، دستگير و تحت فشار قرار گرفتند و در نهايت هم با قرار كفالت آزاد شدند .همچنین احكامي نيز براي نمايندگان كارگران صادر شده است.علي نجاتي رئيس هيئت مديره ي سنديكا نيز از ١٨ اسفند ماه تا كنون در مكان نامعلومي در بازداشت به سر مي برد.

كارگران !

صحبت از بيكارسازي تعداد زيادي از كارگران، وا گذاري كارخانه به بخش خصوصي و سپس تغيير كشت زمين هاي كشاورزي و به عبارتی نابودی نیشکرهفت تپه مي شود. همه ي اين ها بدين معناست كه نظام سرمايه داري علاوه بر فشار هاي غير انساني به نمايندگان كارگران هفت تپه، زندگي حدود ٤ هزاركارگر و خانواده هایشان را نيز براي هميشه در معرض نابودي قرار داده است.
ما میدانیم که با گسترش بحران سرما یه داری، بیکارسازی و اخراج کارگران در آینده در سطح وسیعی ادامه خواهد داشت و امنیت شغلی کارگران را تهدید میکند و لزوم همبستگی کارگران هر چه بیشتر احساس میشود . حمایت از کارگران هفت تپه حمایت ازخود ماست .

در اين ارتباط ، ما امضا کنندگان،ضمن اعتراض به این سرکوب ها، آمادگي خود را براي حمايت مؤثر و همه جانبه از حقوق كارگران هفت تپه برای پايان دادن به هر گونه پيگرد و محاكمه ي اعضاي هيئت مديره ي سنديكا و آزادي علي نجاتي رئيس هيئت مديره ي سنديكاي كارگران هفت تپه اعلام داشته و با تشكيل " كميته ي دفاع از كارگران هفت تپه" اعلام مي كنيم از اين پس، به هر طريق ممكن اعم از اطلاع رساني اخبار كارگري هفت تپه، ترغيب تشكل هاي داخلی و جهاني كارگري، نهادها و فعالين حقوق بشر وهر گونه اعتراض ، دعوت از کارگران ... براي توقف فضاي سركوب و ارعاب نسبت به فعالين كارگري و احقاق و تثبيت حقوق و مطالبات كارگران در هفت تپه اقدام خواهيم كرد. ما از كليه ي افراد ،کارگران،زنان ،معلمان،نویسندگان، تشكل ها و فعالان كارگري و اجتماعی و دانشجویان مي خواهيم با عضویت ،حمایت ومشاركت در اين حركت انساني و طبقاتي به حمايت از كارگران نيشكر هفت تپه برخيزند.


كميته ي دفاع از كارگران هفت تپه
١٠/١/١٣٨٨

komitedefa7.blogfa.com

افراد و تشكل ها براي عضويت و اعلام نام خود براي عضويت در اين كميته به اين آدرس پيام بفرستند وبا پیشنهادات و برنامه ها و اعلام امکانات ِخود،مارا یاری کنند
k.d.7tapeh@gmail.com
اسامی افراد ی که اعلام آمادگی برای عضویت و حمایت کرده اند، به ترتیب الفبایی :
محمد اولیایی فرد(وکیل اعضای هیئت مدیره ی سندیکای کارگران هفت تپه)- ابراهیم امدادی-مهرداد امین وزیری-نازی اسکویی- یاشار امینی- مجید اشرف نژاد- علی رضا اخوان- علی امینی - مهدی الهیاری- مریم آموسا- ابوطالب باقری- زهرا بدشت- شادمان بنی بشر- صدرا پیرحیاتی- علیرضا ثقفی- ویکتوریا جمشیدی- نسرین چنگیزیان- خالد حسینی- مجید حمیدی- پرویز حاج میرزایی- بهروز خباز- علیرضا خباز- لیلا خلیلی- عین الله خادمی- رضا دهقان- محمد کریم دلفان- فریبرز رئیس دانا- فرزانه راجی- سمیه رشیدی- سوسن رازانی- ناصر زرافشان- علی سالم- مسعود سلیم پور- بهزاد سهرابی- مهدی سروقدی- هاجر سعیدی- فخری شادفر- فاطمه شاه نظری- مریم شیرازی- هاله صفرزداه- بیژن صباغ- غلامعلی صفایی- ایلقار صمدزاده- کامران طاهباز- بیتا طاهباز- علیرضا عسگری- غلام حسین عابد- میلاد عمرانی- وحید علیقلی پور- فتانه عباسی- پویش عزیزالدین- حسین غلامی- موسی فرهمند- فرامرز فطرتی- فرشید فرهادی- شیما فرزاد منش- سیروس فتحی- فواد فتحی- وفا قادری- مینا قربانی- پرویز قره باغی- یوسف قنداق ساز- سعید کیوان- صالح کیاماری- صدیق کبیری- افسر کریمی- سودابه کریمی- اکبر معصوم بیگی- نسترن موسوی- مریم محسنی- مجید ملکی- سعید مقدم- جهانگیر محمود ویسی- شهربانو مقدم- مازیار مهرپور- امید میرکی- مونا محمدزاده- شایسته ناصری- داریوش نوید- خانواده ی علی نجاتی- فردین نگهدار- پریسا نصرآبادی- روان نیکخو- کنور نوری- کژال نصرالهی- میترا همایونی- سودابه یاری...


به دنبال شکست در برابر عربستان علی دایی از سرمربی گری تیم ملی برکنار شد

جمهوریت: " من با اون بالایی لابی کرده ام" علی دایی با این جمله سکان هدایت فوتبال را به دست گرفت. اینبار اما لابی با آن بالایی هم برای نجات فوتبال ایران از تحقیر کافی نبود چرا که فوتبال ورزش است و علاوه بر توکل، تسبیح چرخاندن، شانس، اقبال و شور و حرارت و تعصب در قرن جدید به کمی دانش، تجربه و هوشیاری هم نیازمند است. ما همچون همیشه در باد گل های اتفاقی و پیروزی های میلیمتری و تساوی های بادآورده خوابیدیم تا باز هم شبی تلخ در فوتبال مان رقم بخورد. زنگ خطر برای ما پیش از این ها به صدا در آمده بود. زمانی که موقعیت های مسلم گل رقبا با بخت و اقبال و رشادت دروازبان ایران به ثمر نمی نشست و ما تسبیح در دست می چرخاندیم و تساوی ها را با افتخار جشن می گرفتیم. زنگ خطر زمانی به صدا در آمد که بارها و بارها لیگ فوتبال کشور را به سبب تمامیت خواهی مربی تیم ملی تعطیل کردیم تا اردوهای بی حاصل و مسابقه های تدارکاتی کم ثمری با امثال گالیسیا اسپانیا برگزار کنیم. حاصل آن همه سفرهای پیاپی به اقصی نقاط دنیا، خستگی و بی رمقی مشهود رضایی، کعبی، حسینی، عقیلی، کاظمی، اشجاری بود. تا تیم ما از دقیقه ٧٠ به بعد از نفس افتاده، سیطره حریف بر بازی را به نظاره بنشیند.
***
از علی دایی در باب انتخاب مربی تیم ملی پرسیده بودند و جواب شنیده بودند که "هر کس لابی قوی تری داشته باشد مربی خواهد شد." هفته بعد که دایی سرمربی تیم ملی شد، سراغ لابی قوی تر را گرفتند و پاسخ شنیدند که "من با اون بالایی لابی کرده ام" این لابی در حالی روی داد که مذاکرات نهایی با افشین قطبی به سرانجام رسیده بود. او حتی باشگاهش را برای هدایت تیم ملی مجاب کرده بود و مقامات ارشد فدراسیون تبریکات فائقه را هم تقدیم قطبی کرده بودند... در طی این مدت از زمان لابی با آن بالایی تا به امروز که در پایتخت کشورمان تاریخ را تغییر دادیم و برای نخستین بار در خاک مان مغلوب عربستان شدیم زمان درازی نگذشته است. زمانی که علی دایی دقایقی طولانی نای برخواستن از نیمکت شکست خورده ایران را نداشت. در حالی که اندک تماشاگران باقی مانده در ورزشگاه تیم عربستان را در حین خروج از زمین مسابقه تشویق می کردند! در میان بهت همه ایران از محمود احمدی نژاد و لشگر همراهش؛ سعیدلو و جوانفکر و علی آبادی گرفته تا میلیون ها تماشاگر تلویزیون... علی دایی می تواند بار دیگر نگاهی به پشت سر بیاندازد. تمام منتقدان، مفسران، پیشکسوتان، نویسندگان و حتی گاه افکار عمومی توطئه گرانی بودند که می خواستند زیرآب این لابی را بزنند. از دوران بازیگری دایی روال همین بوده است. در پشت هر انتقادی از نگاه علی دایی یک توطئه و برنامه کثیف پنهان شده است. دایی باید ٨ سال پیش زمان جام جهانی ٢٠٠٢ از تیم ملی خداحافظی می کرد تا مهاجم های آماده آن روزها پشت خط بدون تعویض او معطل و باطل نشوند. او باید سال ها بعد و با کوله باری از تجربه و آرامش و سعه صدر بر مسند تیم ملی می نشست. زمانی که محبوب تر و مقبول تر از امروز باشد تا در عرض ٣٥ دقیقه فریاد تشویق علی کریمی در فضای ورزشگاه طنین انداز نشود. تا رسانه ها بر هر تصمیم او خرده وارد نکنند. تا نه همچون امروز که کسی از شنیدن شایعه برکناری او ناراحت و غمگین نباشد.

*** برای سازمان ورزش دولت نهم اینک تنها همان افتخار به میلیون ها متر مربع ساخت و ساز ورزش باقی مانده است. در ظرف ٤ سال مدیریت دولت نهم بر ورزش ایران و تبلیغات فراوان بر سر تحولات زیربنایی در ورزش، در کارنامه نجات ایران امروز نشانه ای برای افتخار دیده نمی شود؟ المپیک کابوس شد، کشتی ناباورانه شکست خورد و فوتبال پیش چشم رئیس جمهور کشورمان تحقیر شد. اینک علی آبادی و کفاشیان باز هم با برکناری یک مربی خود را از اصابت ترکش های این شکست پنهان می کنند. برکناری علی دایی شاید کمی از خشم هواداران فوتبال از این شکست ناباورانه بکاهد و اوضاع را آرام کند اما علامت های سوال در برابر عملکرد مدیران ورزش کشور را باقی خواهد گذاشت. پس از آن هم هیاهو و بلاتکلیفی فوتبال در دوران کمیته انتقالی و مطرح شدن آن همه نام کوچک و بزرگ برای هدایت فوتبال ایران، اینک تیم ما شانس صعود خود را به حداقل رسانده و مربی خود را هم برکنار شده می بینید. واقعا مربی جدید توان نجات تیم ملی را خواهد داشت؟ *** یکصد هزار تماشاگر و میلیون ها ایرانی مشتاق فوتبال شبی تلخ را پشت سر گذاشتند. شبی که همچون همیشه یک طرف آن رقیب دیرآشنای مان بود. رقیبی که با تیمی به مراتب ضعیف تر و جوان تر و کم تجربه تر از دوره های پیش باز هم منطق فوتبال را بر بخت و اقبال و شناس و لابی با آن بالایی، دیکته کرد. انصاف حکم می کند که به احترام تیم عربستان از جا بلند شویم که با جوانان خود بسیار بهتر، منطقی تر و هوشمندانه تر از ما بازی کرد و جریان بازی را به بخت و اقبال و اتفاقات نسپرد. ما همان تیم بودیم. همان تیم دهه ٧٠ و یا شاید دهه ٦٠! همان تیمی که دل به خلاقیت ها می بندد و ارسال بلند از تمام نقاط زمین. از علی پروین تا به حال جز در مقاطعی کوتاه در سبک فوتبال ما چه تفاوتی روی داده است؟ آیا زمان آن نرسیده که خود را با فوتبال روز جهان کمی و فقط کمی هماهنگ کنیم. چطور مربی زیرک عربستان از هیچ همه چیز می سازد و تیم جوان را هوشیارانه رهبری می کند و ما هنوز با بازیکنانی در کلاس جهانی همچون نکونام، مهدوی کیا و شجاعی تنها به ارسال از راه دور دلخوش هستیم. وقت تحول کی فرا می رسد؟ آیا دور باطل فوتبال ما با بازگشت مایلی کهن ادامه خواهد یافت؟

۹ فروردین ۱۳۸۸

صحنه ای از تظاهرات شکوهمند ضد سرمایه داری درلندن شنبه 28 مارس 2009
مصادره یک امر طبقاتی است
بر گرفته ازتوفان شماره 109 فروردین ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
آقای مادوف در وال استریت سر هزاران نفر را کلاه گذارده است. مقدار کلاه ایشان 50 میلیارد دلار یعنی بیش از بودجه دولتی ده ها کشور آفریقائی است. روش آقای مادوف امر پنهانی نبوده است. آن را فقط پنهان می کرده اند. امپریالیست آمریکا که بر سر هر کوچه و بازاری برای دستگیری “تروریستها“ دوربین کار گذارده و بانکهای اطلاعاتی برای نظارت بر زندگی میلیونها مردم ایجاد کرده و تلفنها و پست الکترونیکی آنها را کنترل نموده و اخبار را به روش “دموکراتیک“ سانسور می کند، ظاهرا نتوانسته طی این مدت مدید چهره واقعی آقای مادوف را برملا کند. آخر چاقو دسته خودش را نمی برد. این ماشین کنترل برای کنترل مادوف ها نیست. زیرا آقای مادوف از خودی ها بوده است. اگر قرار باشد در شهر مست ها را بگیرند باید همه این حضرات را بگیرند.
کارشناس حرفه ای مدافع سامانه غارتگر سرمایه داری به شما تسلی می دهند که نگران نباشید، زیرا این فاجعه سرمایه داری امر خوبی است و برای یک خانه تکانی قبل از عید است و عناصر ناسالم سرمایه داری را بیرون می ریزد و از آن یک بدن سالم تحویل جامعه می دهد. البته معنای حرف آنها این است که بسوزید و بسازید و امید داشته باشید که نسل بعدی خوب زندگی کند. وعده زندگی بهتر آنها برای مردم امروزی نیست برای مردم فرضی آینده است. راه حلی هم آنها برای درمان بیمار پیشنهاد نمی کنند زیرا این طور وانمود می کنند که این بحرانها هر بار ویژگی خویش را دارد و نمی شود به راه حلهای قبلی توسل جست. ولی کار آقای مادوف تکرار مکررات است. در مورد شگرد کلاهبرداری ایشان ما نمونه های فراوانی داریم. در آلبانی پس از آنکه امپریالیستها حاکم شدند و نوکران خویش را بر سر کار آوردند، در تحت توجهات “سالی بریشا“ی دزد، رئیس جمهور آمریکائی وقت آلبانی، شرکتهای مضاربه ای بوجود آمدند و خون مردم آلبانی را می کیدند و کشور را به قعر ورشکستگی پرتاب کردند، بطوریکه مردم به برآمد مسلحانه دست زدند. در ایران این شرکتهای مضاربه ای با تکیه بر تجربه آلبانی به همان راه رفتند. به مردم وعده سودهای کلان دادند و پولهای آنها را دریافت کرده از پول نفر بعدی بهره نفر قبلی را پرداخت نموده و مبالغ هنگفتی، جنایتکارانه به جیب زدند و سرانجام پس از اینکه دیگر قادر نشدند سر مردم را کلاه بگذارند و یک داوطلب آماده آخری برای کسب پول به دام بیاندازند، توری که پهن کرده بودند سوراخ شد و تمام نظام کلاهبرداری آنها درهم شکست. همین روش شناخته شده جهانی را آقای مادرف در آمریکا در تحت توجهات وال استریت اجراء کرد و سر صدها هزار نفر را کلاه گذارد. کار به جائی رسید که با این شیوه کلاهبرداری پای بنیادهای خیریه را نیز به دام شبکه خویش کشید و شیره جانشان را مکید و پولهای دریافتی را به یاری همسر فداکارش به حسابهای پنهانی منتقل کرد و و یا بنام زنش نگهداری کرد تا مصونیت حقوقی داشته باشد. آخر در نظام سرمایه داری مصادره ممنوع است و مالکیت خصوصی محترم است. حال آقای مادرف را دستگیر کرده و همسراشان را برای احترام به قانون آزاد گذارده اند و از پولهای به زبان و گروگان گرفته شده در این میان خبری نیست.
کاری که آقای مادرف با پوشش شرکتش انجام داده همه بانکها و شرکتهای کلاهبرداری سرمایه داری رسما مرتکب می شوند و قانونا کسی جلو دار آنها نیست. آنها در بازی های برد و باخت بر سر ثروت مردم قمار کرده اند و آنها را بر باد داده اند و تازه نازشستی هم می گیرند. اساس نظام آنها بر این استوار است که کسب سود حداکثر یک امر خصوصی است، لیکن پای ضرر که به میان می آید، جبران خسارت حداکثر سرمایه داری یک امر عمومی است. مردم باید با مالیات خویش خسارت وارد شده به سرمایه داران “محترم“ را بدهند. پرداخت خسارت به سرمایه داران آنطور که تصور می کنید به این مفهوم نیست که مردم صاحب آن چیزی می شوند که بهایش را پرداخت کرده اند. خیر! مردم تنها بهای خسارت را می دهند تا چپاولگران آنها مجددا بر سر پا بایستند تا آنها را مجددا چپاول کنند. افکار عمومی این منطق “ضد سرمایه داری“ را نمی فهمند. تا کنون به مردم می گفتند که شما در مقابل پرداخت بهای جنس مالک جنس می شوید، ولی حالا بیکباره عکس آن را ادعا کرده و صادق می دانند. آری حال جنسی به بازار آمده که شما علیرغم پرداخت بهای آن صاحب آن نیستید و نمی شوید. چاقوی دیگران را تیز می کنید تا سر شما را دوباره ببرند. سرمایه داری به وعده های خویش نیز احترام نمی گذارد. روانشناسان و ماشین عظیم تبلیغاتی سرمایه داری راه می افتد تا مردم را قانع کند، منافع آنها در از خود گذشتگی آنها و فربه کردن دیگران است، زیرا که گویا این فربه کردن دیگران به منافع نظام خدمت می کند. بی توجهی به منافع نظام عواقب بس مخربتر در برداشته و فاجعه آمیز است. این شستشوی مغزی مردم باید یک توجیه تئوریک برای غارت ثروت آنها باشد. حال آنکه فاجعه درِ خانه همه آنها را زده است و برای کسی که پولی ندارد که تغذیه کند چه فرق می کند یک میلیون نداشته باشد و یا یک میلیارد.
وظیفه این غارت قانونی را سیاستمداران نظام سرمایه داری که سرمایه داران آنها برای چنین روزهائی پروار کرده بودند به عهده می گیرند تا با تبلیغات و راهکارهای خلاف قانون نظام سرمایه داری را نجات دهند. آنها به عنوان یک نیروی مدافع سرمایه داری، متمرکز و فعال که قوای سه گانه را در انحصار خود دارد، در مقابل اکثریت پراکنده، غیر فعال و مخالف می ایستد و دروغهای خویش را بر فقر و فلاکت مردم به پیش می برد.
به خاطر بیآوریم که امپریالیسم آمریکا پولهای ایران در آمریکا را بعد از انقلاب ضبط کرد و بالا کشید. به خاطر آوریم که امپریالیست آمریکا ثروت ملت عراق را غارت کرد و از همه مردم عراق سلب مالکیت نمود. بانکهای عراق را غارت کرد و طلاهای مردم را به آمریکا منتقل نمود. به خاطر آوریم که زمانیکه امپریالیست آمریکا با مارکوس رئیس جمهور سابق فیلیپین چپ افتاد و وی را بیاری سایر دست نشاندگانش توسط “انقلاب مخملی“ سرنگون کرد صورت حسابهای وی را در بانکهای سوئیس برملا کرد و ثروتش را مصادره نمود. به خاطر آوریم که امپریالیست آمریکا با برداشتن مهر بزرگ “تروریسم“ هر سازمان، گروه، شرکت و کشوری... را که در کادر سیاست و مصالح روز وی نمی گنجید متهم به “تروریسم“ کرد و ثروت “متهمین“ را مصاره نمود. معلوم نیست به چه دلیل ثروت این تروریستهای اقتصادی را مصادره نمی کند؟ مصادره امپریالیستی وقتی منطبق بر منافع سیاسی آنها باشد ظاهرا نه مغایرتی با قوانین اساسی دارند و نه تقدس مالکیت خصوصی را ملوث می کنند ونه موجودیت نظام را به خطر می اندازند و نه سنت و اصلی برای مصادره های بعدی می آفرینند. خدشه ناپذیری مالکیت خصوصی بیکباره ماهیت طبقاتی خویش را نشان می دهد. مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را زمانی می توان موقتا شکست که مصالح عالی سرمایه داری و سیاست وی آنرا توجیه کند در غیر این صورت باید از آن چون ناموس نظام سرمایه داری دفاع نمود.
برای دولت امکان پذیر است و تجربه هم نشان داده است که می تواند علیرغم تقدس مالکیت خصوصی به مصادره دست زند. این سنت بارها توسط امپریالیستها شکسته است. استعمارگران همه اموال و ثروتهای مردم ممالک تحت سلطه را مصادره کرده اند و هنوز نیر می کنند. پس چرا اکنون ساکت نشسته و نظاره گر ادامه بیماری نظام سرمایه داری هستند؟ دلیل آن را باید در چند امر جستجو کرد. بنظر ما یکی اینکه آنها به علت حفظ اسرار خصوصی سرمایه داری از دامنه حقه بازی آنها و صدماتی که به کل نظام زده اند و در هرج و مرج تولید ماروخیستی رفتار کرده اند همه جانبه خبر ندارند. عمق بحران را به علت این پنهانکاری و عدم شفافیت نمی شناسند. سرمایه داران که رقیب همدیگر هستند نیز حاضر نیستند دست خود را رو کنند زیرا نه تنها با مردم روبرو می شوند، بلکه رقیب سرمایه دار را نیز که تا کنون کمین کرده و مترصد بلعیدن آنها بوده است آویزان گردن خود خواهند داشت. این ورشکستگان به تقصیر هنوز نیز بلوف زده و قمار می کنند تا زمان بخرند تا شاید بتوانند فقط گلیم خود را از آب بیرون بکشند. در پشت شرکتها و بانکها و بیمه ها و صنایع بزرگ طبیعتا دولتهای ملی این سرمایه ها ایستاده اند و هر کدام می خواهند بار بحران سرمایه داری “ملی“ خویش را بدوش همسایه تا دیروز “متحد و دوست“ خود بیاندازند. از ورود مصائب جهانی شدن سرمایه باید با بستن مرزهای جغرافیائی به ممالک “ملی“ جلوگیری کنند و حتی اگر این اقدامات به ضرر کل نظام و سرمایه داری رقیب(متحد دیروز-توفان) تمام شود به علت کوته بینی از آن گریزی ندارند. آنها می ترسند نام مصادره را رسما بر زبان آورند و تقدس مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را به زیر پرسش برند، زیرا در اینجا نقش دولت برجسته می شود، دولتی که تا دیروز به عنوان سرمایه دارِ بد، مورد انتقاد شدید ایدئولوگهای “بانک جهانی“، “صندوق بین المللی پول“ و “سازمان تجارت جهانی“ بود و باید موتور حرکت خصوصی سازیها را راه اندازی می کرد. دخالت دولت با بار منفی همیشه مترادف سوسیالیسم جا زده می شد. حال بحران از راه رسیده است، فاجعه در مقابل ماست، نقش دولت برجسته شده است، سرمایه دار به این دولت کارگزارش برای سرکوب مردم و غارت مالیاتها و ثروت آنها نیاز دارد. سرمایه داری به این دولتی که زندگی خصوصی همه مردم را با کنترل شفاف کرده ولی برای شفافیت قمار سرمایه داران گامی بر نمی دارد نیاز دارد. حال دولت به عنوان مسیح و ناجی به میدان می آید. ولی این به میدان آمدن تمام تبلیغات دولت را در مورد سوسیالیسم و اقتصاد با برنامه در شرایط بحران جهانی کنونی و تکرار فجایع غیر قابل انکار، در هم می ریزد. تئوریهای کارل مارکس آموزگار بزرگ کمونیسم زنده می شود و فعلیت می یابد. سرمایه داری از مبارزه مردم نیز می ترسد این است که تکه تکه از ابعدا فاجعه پرده بر می دارد تا چشم و گوش و ذهن مردم را آماده مرگ تدریجی بکند. تمام آن آلات و ادوات کنترل بیکباره تنها بر ضد مردم بکار می رود و سرمایه داری از این کنترل جان سالم بدر خواهد برد. همه آن واژه های بزرگ “امنیت“ به حفظ امنیت سرمایه داری بدل می شود و و همانطور که انتظار می رفت گرزی برای سرکوب مبارزه مردم خواهد بود. چهره کریه “دموکراسی بورژوائی“ که برای خلع سلاح روحی زحمتکشان بود بیکباره بیرون می افتد. مادوف ها جان سالم بدر می برند چون با تمام نظام خویشاوندند و دولت مالکیت حصوصی آنها را تقدیس کرده و به رسمیت می شناسد.
عمق بحران هنوز پنهان است و پنهان نگهداشته می شود. دولت در پی تدارک عواقب سیاسی مترتب بر بحران در جامعه است. فاشیسم باید برای سرکوب جنبش کارگری تقویت شود. فاشیسم پاسخ سیاسی سرمایه داری در این مبارزه طبقاتی به مردم است تا بتواند با غارت اموال عمومی بیماری خویش را درمان کرده و جان سالم بدر برد. خیانت رویزیونیستها و فقدان احزاب کمونیست انقلابی برای رهبری نارضائی و مبارزات مردم زمینه پرورش جنبش فاشیستی را که از بالا سازمان داده می شود آماده می کند. سرمایه داری که غافلگیر شده است به زمان نیاز دارد تا جنبش دست راستی ها را تقویت کند. در عرصه سیاسی زمان هنوز برای اعتراف به عمق فاجعه نرسیده است. فاجعه در پیش است و این فاجعه ها تا سامانه سرمایه داری منهدم نشود و بر ویرانه آن سوسیالیسم مستقر نگردد ادامه دارد.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 109 فروردین ماه 1388 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۶ فروردین ۱۳۸۸

ادامه بازجویی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در تعطیلات نوروز

تعدادی از دانشجویان دربند دانشگاه امیرکبیر با تماس تلفنی با خانواده هایشان از ادامه بازجویی ها و فشارهای غیرانسانی خبر دادند. طی روزهای اخیر در حالی 3 نفر از دانشجویان با خانواده های خود تماس گرفتند که به گفته خانواده های آنان، این دانشجویان به هنگام صحبت کردن دچار مشکل بوده و از فشارهای بسیار زیاد بر خود همراه با آزار و اذیت، ابراز ناراحتی می کردند. به گفته دانشجویان از آنجائیکه هر 9 دانشجوی بازداشت شده پلی تکنیک در سلول های انفرادی به سر می برند، تنها بازجویان بر آنها نظارت داشته و به برخی از آنها اجازه تماس تلفنی می دهند. همچین یکی از دانشجویان از ادامه بازجویی ها به روش های غیرانسانی همراه با آزار جسمی و روحی خبر داد. وی گفته است در تمامی روزهای گذشته علیرغم تعطیلات بازجویی ها ادامه داشته است. این در حالی است که از وضعیت تعدادی از دانشجویان همچون عباس حکیم زاده و مهدی مشایخی که پس از اعتراضات صورت گرفته به دفن شهید در دانشگاه امیرکبیر بازداشت شدند، هیچ گونه اطلاعی در دسترس نیست. در حالی که یک ماه از بازداشت حکیم زاده، مشایخی، مصطفوی و قصابان می گذرد، عباس حکیم زاده هیچ گونه تماسی نداشته است و از وضعیت وی هیچ اطلاعی در دسترس نیست. همچین مهدی مشایخی که به وی اجازه داده شده بود در روزهای اول بازداشت، با خانواده خود تماس بگیرد و وضعیت خود را اعلام کند، پس از آن هیچ گونه تماسی نداشته و وضعیت سلامتی وی نیز در ابهام است. احمد قصابان نیز طی روزهای گذشته برای اولین بار با خانواده خود تماس گرفته و علیرغم ابراز ناراحتی و مشکل وی در صحبت کردن، گفته است که از وی خواسته شده است تا بگوید حالش خوب است.

نقل از پایگاه خبری امیر کبیر

۵ فروردین ۱۳۸۸

برگرفته از توفان الکترونیکی شماره 31 اسفند ماه 87
برآمد مبارزۀ طبقاتی در فرانسه

به دنبال فراخوان مشترک چندین سندیکای کارگری و حمایت احزاب و سازمانﻫﺎﻯ کمونیست و انقلابی از آن، از جمله حزب برادر ما، حزب کمونیست کارگران فرانسه، روز پنجشبه ٢٩ ژانویه سال جاری میلادی ــ ماه گذشته ــ قریب ٣ میلیون نفر از مردم فرانسه در ٧٠ شهر مختلف، از کارگران و کارمندان شاغل در بخش دولتی و خصوصی گرفته تا کاسب و دست فروش، خانه دار و بازنشسته، دانش آموز و دانشجو، استاد و محقق، وکیل دعاوی و قاضی دادگستری، مربی مهد کودک، معلم مدرسه و... همگی دست از کار کشیدند، خشم خود را نسبت به تعطیل پی در پی واحدهای تولیدی و بازرگانی، بیکاری، کاهش دستمزدها، افزایش سرسام آور قیمتﻫﺎ... بروز داده و تا غروب راهپیمائی کردند، هم زمان بر سر سارکوزی و شرکاء، برعلیۀ اصلاحات جاری دولت به سود سرمایهﺩاران "وطنی" فریاد کشیدند. فقط در شهر پاریس، بیش از ٣٠٠٠٠٠ نفر در این اعتصاب یکروزه، در این کارزار آشکار طبقاتی شرکت داشتند. جنبشی نیرومند تمام شهرها و شهرکﻫﺎ، دهات و قصبات دور و نزدیک فرانسه را دربر گرفته بود. مارسی بیش از ١٠٠٠٠٠ نفر، بوردو ٤٠٠٠٠، استراسبورگ ٥٠٠٠٠، تولوز ٦٠٠٠٠ لیل و نانت و نیس و بورژ و گرونوبل و...
دیری است که امپراتوری فرتوت فرانسه با معضل عدم تحرک اقتصادی روبروست. سابقۀ رشد نازل اقتصادی، مشکلات مالی و صنعتی، کسری بودجه و کسری بازرگانی و... در فرانسه جدید نیست. از قضا کمیسیون آتالی در ماه اوت سال ٢٠٠٧ میلادی تشکیل شد تا برای تنزل نرخ رشد اقتصادی در فرانسه "راه حلی" پیدا کند، که مدتها پیش از ٥% به ١,7% کاهش یافته بود. آمارهای رسمی از ٢٥٠٠٠٠٠ میلیون بیکار + ٦٠٠٠٠٠ شغل فرضی و ١٠٠٠٠٠٠ میلیون فقیر و خانه بدوش خبر می دادند. پس بیکاری مزمن، کاهش مستمر دستمزدها، افزایش مداوم فقر و خانه بدوشی... در فرانسه اصلاً تازگی ندارد.
شواهدی هست مبنی بر این که بناپارتیسم، با برآمد اقتصادی نسبتاً نیرومند کشورهائی مثل چین و هندوستان و کره جنوبی و روسیه و برزیل و... بیش از پیش دچار پسرفت شد. اما برای جبران مافات، مثل این که سیاست "ملایم" شیراک برای واگذاری گام به گام بنگاهﻫﺎﻯ دولتی به بخش خصوصی، برای تقلیل آرام خدمات "زائد" اجتماعی، برای تعطیل نوبتی مدارس و بیمارستانﻫﺎﻯ "غیر" لازم، اخراج معلم و پزشک و پرستار "اضافی" و... در مسیر تنزل ارزش کار و کاهش هزینۀ تولید، کفایت نکرد. بورژوازی خیلی بیشتر می خواست. بناپارتیسم اصلاً منکر حق و حقوق کارگران بود، دستاوردهای اجتماعی مردم را به کلی مردود می دانست. پس گروهﻫﺎﻯ ممتاز، سلاطین بورس و تسلیحات و مستغلات..... رفته رفته از "گلیسم" فاصله گرفته و به منظور اختناق کامل جنبش کارگری، به خاطر یک تسویه حساب قطعی با دستاوردهای اجتماعی مردم، با سارکوزی و شرکاء پیمان بستند.
سارکوزی ــ به عنوان نامزد ریاست جمهوری ــ وانمود می کرد که گویا پاسخ تمام مشکلات آنی و آتی را در آستین دارد! این طور جلوه میداد که می تواند با یک "اشارۀ ابرو" رشد اقتصادی ایجاد کند! با یک "بشکن" اشتغال کامل به وجود آورده و بیکاری را بر طرف نماید! قرار بود که به همین سبک و سیاق قدرت خرید مردم را بالا ببرد، مشکل مسکن را حل کرده و همه را صاحب خانه کند و... مهملاتی خر رنگ کن از این دست. تا این که مردک بر خر مراد سوار شد، به یاری گروهﻫﺎﻯ ممتاز، سلاطین بورس و تسلیحات و مستغلات خودی، بنگاه الیزه را فتح کرد. و در اولین اقدام "قانونی" خود به عنوان رئیس جمهور فرانسه، مبلغی معادل پانزده میلیارد اُیورو از پس انداز مردم فرانسه را ــ بلاعوض ــ پیشکش همین حضرات کرد، قدرت رقابتی جنابان را کلی بالا برد. این ولخرجی طبقاتی خشم مردم را برانگیخت. با اعتراض فزایندۀ سندیکاهای کارگری، احزاب و گروهﻫﺎ و سازمانﻫﺎﻯ مخالف روبرو گردید، که خواهان رشد اقتصادی برای ایجاد اشتغال، مسکن و افزایش قدرت خرید مردم بودند. سارکوزی در پاسخ به همۀ این اعتراضات پراکنده، با وقاحت تمام گفت که صندوق دولت "خالی" است!
چندی بعد انحصار با یک بحران مالی و "نا" گهانی روبرو شد. نسیه خوری امپریالیسم آمریکا باعث گردید که شرکت سهامی "وال استریت" ورشکست شد. بانکﻫﺎﻯ ریز و درشت، کمپانیﻫﺎﻯ غول پیکر بیمه، بنگاهﻫﺎﻯ عریض و طویل مالی و مستغلاتی... یکی پس از دیگری از پا درآمدند. اقتصاد اعتباری متداول، بزعم سفارشیﻫﺎ گویا بر اثر غفلت مدیران "نا" وارد! قربانی نوعی معاملات فرضی شد و گردش واقعی سرمایه در سطح ملی و بین المللی را به کلی فلج کرد.
امروز بناپارتیسم، که از پیش با محدودیت بازار فروش، با کاهش مواد خام و انرژی... با بحران اضافه تولید روبرو بود و کسریﻫﺎﻯ خود را ــ با استفاده از اهرم قدرت سیاسی ــ از کیسۀ مردم جبران میکرد، آمده و مظلوم نمائی میکند، بهانۀ جدیدی به دست آورده و به منظور تخلیۀ اجناس باد کردۀ خویش در انبارهای داخلی و خارجی، بنام "قانون"! با توسل به انواع حقه بازیﻫﺎﻯ پارلمانی و قضائی و... بیش از پیش ظرفیت تولید را کاهش می دهد، یا در بسیاری موارد، واحدهای تولیدی و بازرگانی "غیر" سود آور را به کلی تعطیل میکند. به علاوه، از ولخرجیﻫﺎﻯ قدیمی و جدید، از اصلاحات جاری و ضربتی دولت برای کاهش هرچه بیشتر پرداختﻫﺎﻯ "زائد" و خدمات "غیر" لازم و... نیز بهره می برد. ولی کارگران، جز بیکاری، کاهش مستمر دستمزد و... سهمی ندارند. کارمندان در بخش دولتی و خصوصی، حتی شمار قابل توجهی در شهربانی و ژاندارمری و ارتش نیز، نگران آیندۀ نا روشن خود شدهﺍند. طی دو ماه گذشته، تعداد بیکاران در فرانسه ١٠٠٠٠٠ نفر افزایش پیدا کرد. در یک چنین شرایطی، حتی کارگران و کارمندان شاغل هم در امان نیستند. قیمتﻫﺎ نیز، به نسبت رشد بیکاری و تنزل دستمزد و قدرت خرید مردم، افزایشی سرسام آور دارد. از اجارۀ مسکن گرفته تا خورد و خوراک و پوشاک و... اما سارکوزی، انگار نه انگار! اصلاً کاری با این مشکلات "پیش پا افتادۀ" مردم ندارد. طبق معمول، فقط به فکر نجات بانکداران، سلاطین مالی و مستغلاتی است. و به خاطر "عظمت" فرانسه، در همین یکی دو هفتۀ اخیر، بیش از ٤٢٨ میلیارد اُیورو، از صندوق "خالی" دولت! باز هم بلاعوض، برایشان خرج کرده است.
تقلب سارکوزی و شرکاء برای ماستمالی کردن حقایق جاری و تاریخی، چیزی را عوض نمی کند. آفتاب عمر نظام فقر آفرین سرمایهﺩاری به لب بام رسیده است. رفته رفته توهمات فرو می ریزند. نمایش با شکوه ٢٩ ژانویه نشان داد که اعتماد مردم فرانسه نسبت به جنبش کارگری بالا گرفته، حکایت از برآمد مبارزۀ طبقاتی در این کشور داشت. به شدت سرمایهﺩاران فرنگستان را به وحشت انداخت. بیخود نبود که سارکوزی ــ مثل محمد رضا شاه خائن در آستانۀ انقلاب بهمن ــ خشم کارگران، اعتراض مردم را موجه خوانده و گفت که برای مذاکره با سندکاهای کارگری در روز هیجدهم ماه فوریه آمادگی دارد. شکست این مذاکره، قابل پیش بینی بود. به همین خاطر سندیکاها ــ پیش از مذاکره ــ از مردم خواستند که خود را برای یک اعتصاب سراسری و تظاهراتی دیگر برای روز نوزدهم ماه مارس آماده کنند. تقابل کار و سرمایه، مبارزۀ طبقاتی که شاخ و دم ندارد...
همه می دانند که دنیای "آزاد" اصلاً رو به سامان نیست. همه می بینند که اقتصاد رقابتی، شیوۀ سرمایهﺩاری تولید به بن بست رسیده، با خود در تناقضی آشکار قرار گرفته است. بورژوازی دیگر نمی تواند مبادلۀ "کار و سرمایه" برای ایجاد اضافه ارزش، یعنی شرط لازم برای دوام هستی خود را تضمین کند. تمرکز عمودی "ثروت" و توسعۀ عرضی "فقر" در بستر مالکیت خصوصی هیولائی بی قواره و منحط خلق کرده که بازآفرینی زیست جمعی انسانﻫﺎ را اجازه نمی دهد. باید سر این مار سمی را نشانه گرفت. باید با بورژوازی و امپریالیسم تسویه حساب کرد. طبقۀ کارگر فرانسه استاد راه گشائیست...
نقل از توفان الکترونیکی شماره 31 ، اسفند 1387 ارگان الکترونیکی حزب کارایران

www.toufan.org
toufan@toufan.org

برگرفته از توفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 108 اسفند 1387
توافقنامه امنیتی آمریکا با عراق حقه بازی است
مصاحبه با عونی القلمجی سخنگوی اتحادیه میهنپرستان عراق


توجه به مصاحبه مبارزین عراقی که دست رویزیونیستهای خائن را رو کرده اند اهمیت فراوان دارد. حزب کار ایران(توفان) تائید می کند که رویزیونیسم یعنی خیانت به طبقه کارگر و خیانت به منافع ملی کشور. حزب کار ایران(توفان) اعلام می کند همه آن دارودسته هائی که موافق توافقنامه امنیتی میان دولت دست نشانده عراق و امپریالیسم آمریکا هستند نوکران استعمارند و به اسارت ملت عراق تن داده و از عراق یک کشور مستعمره و وابسته ساخته اند.
حزب کار ایران(توفان) بر این نظر است که تنها شعار صحیح، خروج بی قید شرط قوای اشغالگر از عراق است. این قوای اشغالگر باید غرامت جنایات خویش در عراق را بپردازد. آن گروهها ایرانی که مخالف خروج بی قید و شرط اشغالگران از خاک عراق اند، دشمنان مردم ایران و دشمنان مردم منطقه اند. آنها دوستان معنوی امپریالیستها و اشغالگرانند. این دارو دسته ها عمال ستون پنجم امپریالیسم و صهیونیسم در ایرانی هستند که مورد تجاوز امپریالیستها قرار گرفته باشد.

تائید اشغال و ادامه اشغال عراق تحت هر بهانه ایکه باشد و یا حمایت از خروج بی قید و شرط جنایتکاران اشغالگر از عراق شروطی هستند که ماهیت نیروهای انقلابی و ضد انقلابی در ایران را آشکار می کنند.

“پرسش: نظرتان در مورد توافقنامه خروج سربازان آمریکائی چیست؟

پاسخ: این قرارداد حقه بازی است. در آن بندی هست که به موجب آن آمریکا عراق را تا آخر سال 2011 ترک می کند. لیکن این بند زمانی معتبر است که امنیت عراق قطعی باشد.
بند دیگری می گوید: قبل از خروج سربازان آمریکائی باید دولت عراق در وضعیتی باشد که بتواند دفاع از کشور را در مقابل عوامل خارجی و داخلی بعهده گیرد. رژیم عراق باید بنابر این توانائی آنرا داشته باشد از عراق در مقابل ایران، ترکیه و غیره و در مقابل مقاومت در داخل کشور دفاع کند. اما اگر سربازان آمریکائی از عراق بروند حکومت کنونی از خودش هم نمی تواند دفاع کند. باین جهت این قرارداد حقه بازی است.
پرسش: نظرتان در مورد سیاست باراک اوباما در مورد اشغال عراق چیست؟


پاسخ: اوباما وزیر قبلی دفاع را نگاه می دارد، این بدان معناست که وی خروج سربازان آمریکائی را قبول ندارد. اوباما در حزب دموکراتش دارای 23 نماینده حاضر در کنگره است که قبل از جنگ بر ضد جنگ عراق رای دادند. 173 عضو دیگر از تائید خودداری کردند. اوباما هیچکدام از آنها را برای دولتش انتخاب نکرده است. وی کسانی را انتخاب کرده که حامی جنگ بودند. حال چگونه می تواند مدعی شود که وی ضد جنگ عمل خواهد کرد؟
پرسش: واکنش جنبش مقاومت در عراق در مورد این قرارداد چیست؟

پاسخ: آنها طبیعتا مخالفند. جنبش مقاومت مبارزه اش را علیه اشغالگران آمریکائی ادامه می دهد. رسانه ها مدعی اند که جنبش مقاومت تضعیف شده است. ولی این واقعیت ندارد. معذالک از سه چهار ماه است که حمله به سربازان آمریکائی کاهش یافته است. دلیلش این است که سربازان آمریکائی به علت کارزار انتخاباتی خود را از درگیری عقب کشیده تا مرده جنگی در رسانه های آمریکائی وجود نداشته باشد. آنها در پایگاههای نظامی خویش مخفی شده اند.
پرسش: حزب رویزیونیست کمونیست عراق ولی این قرارداد را امضاء کرده است.


پاسخ: بخشی از حزب کمونیست مشکلی برای امضاء قرارداد ندارد. آنها ناله می کنند که ما نمی توانیم از روند سیاسی پایان اشغال خود را کنار بکشیم. در واقع آنها موضوع اصلی را تحریف می کنند. این قرارداد موجب می شود که عراق به آمریکا تعلق داشته باشد. خلق عراق همه گروههائی را که قرارداد را امضاء کرده اند خائن می داند.



پرسش: در رسانه های بورژوائی مقاومت مساوی ترور بنیادگرایان اسلامی نظیر القاعده قرارداده می شود...

پاسخ: قبل از شروع جنگ آمریکائیها مدعی شدند که مردم عراق از آنها با دسته گل استقبال می کنند. اما زمانیکه مردم بر ضد آنها برخاستند مدعی شدند که آنها سربازان صدام حسین اند. بعدا مدعی شدند که آنها ایرانی اند، سپس ادعا کردند گروههای خارجی اند از جمله القاعده و غیره... تمام این ادعاها تنها در خدمت آنند که مدعی شوند که مقاومت از جانب عراقی ها نیست.
پرسش: دست چه کسی در این بمبگذاریها علیه مردم در کار است؟


پاسخ: حتی مردم عراق هم این پرسش را طرح می کنند که اینها چه کسانی هستند که چنین ضد مردم عراق اند؟
هیچکس نظرش این نیست که این، کار اتحادیه مقاومت میهنپرستان عراق است. این جبهه علاقه ای ندارد مردم عراق را مجروح کند. ما با مردم زندگی می کنیم و مردم ما را حمایت می کنند. در پس این سوء قصدها آمریکائیها، ایرانیها و سازمان امنیت اسرائیل و گروههای مسلح شبه نظامی دولتی عراق هستند. آنها از نام جنبش مقاومت سوء استفاده می کنند. این بخشی از تاکتیک آمریکائی هاست که چنین سوء استفاده هائی را سازماندهی کنند. آنها مثلا به عراقیها فرمان می دهند اتومبیلی را که قبلا بدون اطلاع راننده در آن مواد انفجاری کار گذاشته اند منتقل کنند.

ما از مصاحبه شما متشکریم و برای جنبش مقاومت موفقیت فراوان آرزو می کنیم و از صمیم قلب از آن حمایت می کنیم. (نقل از پرچم سرخ ارگان حزب مارکسیست لنینیست آلمان).“

بر گرفته ازتوفان شماره 108 اسفند ماه 1387 ارگان مرکزی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۲۸ اسفند ۱۳۸۷




شادباش نوروزی حزب کارایران(توفان)
نوروزتان پیروزباد!

باردیگربهارو نوروز تازه ای فرا میرسد. نوروزی که در اثر 30 سال سیاستهای رژیم مستبد و سرمایه داری جمهوری اسلامی، اکثریت مردم شریف وزحمتکش ایران نمی توانند جامه نو برتن کنند و خود را با نو نوارکردن طبیعت هماهنگ سازند. بازهم سالی نو و نوروز تازه ای که سفره اکثریت مردم ایران ازبرکت رژیم مافیایی و غارتگر جمهوری اسلامی خالی تر ازگذشته است ووضعیت اقتصادی مردم نه تنها به بهبودی نگرائید بلکه بیش از پیش رو به وخامت رفت. همین چند روز گذشته بود که شورای عالی کار، حداقل دستمزد کارگران برای سال 88 را 274 هزار و 500 تومان تعیین نمود. محمد جهرمی، وزیر ضد کارگرجمهوری اسلامی گفته است که «این مبلغ بر اساس نرخ تورمی 25 درصد تعیین شده است». درصورتی که نرخ کالاهای مورد نیاز مردم 45 تا 50 درصد افزایش یافته و حسین راغفر، کارشناس اقتصادی و استاد دانشگاه درهمین رابطه درمصاحبه ای به خبرگزاری فارس گفت که مطابق حداقل حقوق تعیین شده برای سال 88 « خط فقر مطلق برای یک خانواده پنج نفره درتهران بالاتر از 850 هزار تومان خواهد بود.»
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و تشکل اتحاد آزاد کارگران ایران سه روز قبل از تعیین دستمزد سال 88 با انتشار بیانیه مشترکی همراه با اشاره به طومار امضای بیش از دهزار کارگر و با یک بر آورد منطقی و منصفانه و قابل فهم حداقل دستمزد را یک میلیون تا یک میلیون و پانصد هزارتومان ارزیابی نمودند. طومار اعتراضی و حق طلبانه کارگران سه روز قبل از تعیین دستمزدها برای سال 88، تحویل دفتردبیر شورای عالی کار، نظری جلالی داده شد. اما کوگوش شنوا. دولت سرمایه داری ایران نیز همانند همه دول سرمایه داری جهان ماهیتا بیرحم و ارتجاعی و ضد کارگری است. دولت "مهرورز"آقای محمود آحمدی نژاد نماینده جناحی از سرمایه داری غارتگر و مافیای گندیده حاکم است و تمام هم و غمش دفاع از منافع همین طبقه انگلی و مفتخور بوده و خواهد بود. وعده ووعید پول نفت که قراربود برسر سفره زحمتکشان آید، به جیب مشتی آقازاده و زالوصفتان پس مانده ریخته شد. بجای تحقق وعده عیدی و پاداش به کارگران به اخراج و عدم پرداخت حقوق معوقه کارگران دست زد. پاسخ خواسته های عادلانه کارگران نیشکر هفت تپه را اخیرا با بازداشت رئیس هئیت مدیره سندیکا، علی نجاتی دادند ووی و دهها کارگر دیگر اکنون درآستانه سال نودرزندان مخوف جمهوری اسلامی بسر میبرند ودرمقابل شکنجه های جسمی و روحی مزدوران رژیم مقاومت میکنند.
در سالی که گذشت کارگران، زحمتکشان، فرهنگیان و توده دانشجو برای احقاق حقوق خود در اشکال مختلف رژیم جمهوری اسلامی را به چالش گرفتند و اجازه ندادند لقمه چرب غارت شده بدون ترس و به راحتی در حلقوم این مرتجعین پایین رود. پیکار بی امان کارگران درکارخانجات مختلف ازجمله لاستیک سازی البرز، نیشکرهفت تپه،لوله سازی اهواز،ذوب آهن اصفهان.... مبارزه متحد آموزگاران ، پرستاران، دانشجویان، زنان و جوانان ادامه یافته و فریاد نان، آزادی و عدالت اجتماعی روشن تر وبلند ترازهرزمان نواخته شد وارکان پوسیده رژیم را به لرزه درآورد. ما ایقان داریم که مبارزه کارگران و زحمتکشان درسال 88 متحد تر و قاطعانه تر ادامه خواهد یافت واین پیام پیکارجویانه و حق طلبانه را می توان از ورای مبارزات معلمان و تشکلات کارگری و نهادی های دانشجویی مشاهده کرد. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران ،تشکل آتحاد آزاد کارگران ایران و انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه دربیانیه مشترک مورخ 25 اسفند ماه به روشنی وشجاعانه بانگ اعتراض علیه سیاست ارتجاعی شورای عالی کاربلند کردند واعلام نمودند: « باید درمقابل تحمیل دستمزدهای زیر خط فقر آستین ها را بیش ازبیش بالازد،نباید به مرگ تدریجی ازگرسنگی تن سپرد، نباید اجازه داد هرطوری که صاحبان سرمایه میخواهند نیروی کار ما به حراج گذاشته شود و سهم ما از تولید کوهی از ثروت و نعمت درجامعه فقر روز افزون باشد..... افزایش حداقل دستمزدها تنها درگرو و خواست ما کارگران درصفی متحد و یکپارچه است، باید تا روز اول ماه مه با امضای طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها، این روز را به روز اعتراض علیه دستمزدهای زیر خط فقر تبدیل کنیم.»
کارگران، معلمان، پرستاران و عموم زحمتکشان درمقابل زورگوییها و سیاستهای فقرآفرین و ارتجاعی حاکمیت سرمایه داری جمهوری اسلامی ساکت نخواهندنشست و بردامنه اعتراضات خود خواهندافزود.

مردم ایران امید وروشنایی به بهبودی وضعیت معیشتی خود درچهارچوب رژیم جمهوری اسلامی نمی بینند و چاره ای جز تشدید مبارزه علیه رژیم فاشیستی حامی سرمایه ندارند. راه نجات مردم ایران اعم از کارگران، زحمتکشان، معلمان، زنان و دانشجویان...راه برانداختن قهرآمیزرژیم جمهوری اسلامی با تمام جناحهای رنگارنگش است.این سی امین نوروزی است که ملاهای مفتخور و ارتجاعی بر مردم ایران تباه میگردانند. ننگشان باد!
تنها با سوسیالیسم است که می توان به همه این ناهنجاری ها پاسخ داد و نوروزی برپا نمود که برازنده بهاروهماهنگ با آن است.نوروزسوسیالیستی ایران ازسرپنجه کارگران قهرمان ایران و همه زحمتکشان دربند طلوع خواهد کرد، نوروزی که ازظلم و ستم و استثمارآثاری نیست.
حزب ما فرارسیدن بهاروسال نورا به همه مردم شریف ایران تهنیت میگوید و برایشان درپیکار علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ، علیه توطئه های امپریالیسم درمنطقه و مرتجعین رنگارنگ پیروزی آرزومند است.


نوروزتان پیروزباد!
سرنگون باد رژیم سرمایه داری و تاریک اندیش جمهوری اسلامی!
دست امپریالیستها ازایران و منطقه کوتاه باد!
حزب کارایران(توفان)
اسفند ماه 1387
www.toufan.org
toufan@toufan.org