۹ شهریور ۱۳۸۷


بمناسبت بیستمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی
بدون مصادره انقلاب بهمن بسود مالکان پشت پرده
کشتارسالهای شصت خورشیدی مقدور نمی شد

برای درهم شکستن مقاومت نفتگران در قبال رژیم کودتا، بخاطر جلوگیری از حضور فعال طبقه کارگر ایران در مبارزات ضد استبدادی سالهای پنجاه خورشیدی بود که بخش اعظم شرکت سهامی جبهه ملی، با حفظ خصلت غلیظ ضد کمونیستی و در سایه امپریالیسم، در پاریس با آخوندهای وقفی خور قدیمی و جدید کنار آمد. اتحادی بغایت ارتجاعی بر سر انحراف مبارزات دمکراتیک مردم ایران صورت گرفت – که بدلائلی کاملا قابل فهم – خمینی رهبر این اتحاد ننگین شد ...

با استقرار یک رژیم بورژوا – آخوندی در جغرافیای سیاسی ایران پیروزی بزرگ مردم ایران در قبال استبداد کهن – بسود مالکان و اربابان وطنی – ملا خور شد. ساختار « اقتصاد » دزدی و کلاهبرداری مرسوم در جامعه دست نخورده باقی ماند. تا اینکه انقلاب بهمن، بنام « اسلام »! مصادره شد و با هزار دوز و کلک در قالبی پیش ساخته موسوم « جمهوری اسلامی » سازمان گرفت. حال میبایست این هیولای منحط بر سرنوشت مردم ایران سوار میشد. در این راستا بود که گروه آدمکشان چمران، با سابقه کشتار مردم فلسطین، باند هادی غفاری و... بکار گرفته شد. حاج محسن رفیق دوست و شرکاء ( رفیق دوست سپاه را براه انداخت و اولین وزیر سپاه بود )، غزت شاهی ( بنام عزت الهی رئیس کمیته مرکز شد )، محسن مخملباف و... با صلاحدید خمینی و از طرف محافل « نا » مرئی برای اجیر کردن چاقوکشان حرفه ای در سراسر کشور کارت سبز گرفتند. کارشان این بود که کمونیستها، عناصر « ضد انقلاب » را در کوچه و خیابان شناسائی و سر به نیست کنند. مجموعه ای از وقفی خوران ریز و درشت، جوجه آخوندهای هفت تیر کش، ارتش قمه کشان و قداره بندان دوران منقضی، شرکت سهامی جبهیه ملی، اوباش حزب الهی، رهبری رویزیونیستی حزب خائن توده و سازمان جاسوسی اکثریت و... هر یک بطریقی در بنای استبداد جدید نقش داشتند. ما شاهد و ناظر این حرکت قهقرائی بودیم، چگونگی این « تحول » وارونه را بچشم خود دیدیم...

برخلاف اراجیف « اهل فن »! مصادره انقلاب بهمن بسادگی انجام نگرفت – بهیچوجه. برای حفظ دستاوردهای لرزان انقلاب بهمن یک کارزار طبقاتی عظیم، جنگی تمام عیار براه افتاده بود. کارگران، متفکران آزادیخواه، مردم « مشکوک »! احزاب و سازمانها و گروههای انقلابی... با درنده خوئی و خشونت کم نظیر ارتش مالکان و وقفی خوران قدیمی و جدید روبرو بودند. پای یک سیاست آگاهانه برای اختناق کارگران، بخاطر درهم کوبیدن مطالبات دمکراتیک مردم در میان بود. سیاستی که با تهدید کارگران شرکت نفت، با سرکوب کارگران ذوب آهن و کفش ملی و ایران ناسیونال و مزدا و... تعطیل نوبتی مطبوعات، لشگرکشی به کردستان، با سرکوب مردم گرگان و خوزستان و آمل... شروع شد. ترور کمونیستها، قتل نوبتی انقلابیون شدت گرفت، دستگیری و حبس برای انبوهی از مشتاقان آزادی و استقلال ایران را بدنبال آورد... با کشتار تهوع آور زندانیان سیاسی در اواخر سالهای شصت خورشیدی باوج خود رسید. ما هم، بسهم خود، در این ستیز رویاروی نیروهای ارتجاع و انقلاب، در این مبارزه بیرحمانه طبقاتی حضور داشتیم، برای آزادی و استقلال، بخاطر بهزیستی مردم ایران کلی قربانی دادیم، یاران قدیمی، رفقای جدید و تازه نفس...
در بحبوحه همین کارزار طبقاتی بود که « نا » گهان قوای مهاجم عراق، گویا کاملا خودسرانه، بدون چراغ سبز محافل امپریالیستی! مناطق جنوبی کشور ما را اشغال کرد. این تعرض و اشغالگری آشکار، از سوئی با وجد « نا » محسوس امپریالیستهای ریز و درشت، سلاطین بورس و بیمه و تسلیحات روبرو شد. و از طرف دیگر، موقعیت ارتجاع بومی را تقویت کرد، شاخی نسبتا نیرومند بدست هواداران « امام » داد تا بازمانده دستاوردهای انقلاب را درهم بکوبند. در عمل، این « نعمت الهی »! بنای استبداد جدید را تسهیل و راه را برای استقرار قطعی یک رژیم بورژوا – آخوندی در جغرافیای سیاسی ایران کوبید و صاف کرد. حیرت آور اینکه، سازمان « ملل متحد » هم حاضر نشد تجاوز و اشغالگری آشکار حکومت بعثی عراق را محکوم کند! بعد ها معلوم شد که این خلبانان فرانسوی بودند که بنام ارتش عراق، خروارها بمب بروی مردم ایران ریختند. مثل اینکه پای « تنبیه » مردم ایران توسط مالکان و اربابان بومی و بین المللی در میان بود. حضرات نمی خواستند و نگذاشتند که مردم ایران از پیروزی انقلاب بهمن متمتع گردند. معذالک، امروز کسانی پیدا شده و میگویند که کشتار سالهای شصت خورشیدی « در سایه بی توجهی جامعه جهانی... آغاز گردید... »! جل الخالق!

بلحاظ حقوقی، باید منتظر بود تا مقدمات یک دادرسی « منصفانه » فراهم گردد! منظور حقوق « هگلی » است – که خود کلی جای حرف دارد. چون هگل مقوله « حق » را در ورای رژیمهای اقتصادی متداول و ارگان « دولت » را اوج تکامل شعور جمعی ادراک میکرد – پیشکش هواداران. با این تعبیر جفنگ، خواننده توجه دارد که تمام مقولات تاریخی وارونه و هوائی، مالکیت و دولت، استثمار و آرایش طبقاتی جامعه و موضوع مبارزه نیروهای فقر و ثروت در فرآیند زیست جمعی انسانها ماستمالی میشود، مصادره انقلاب بهمن از سوئی و اوج سیاست « پاکسازی » طبقاتی دولت بورژوا – آخوندی ایران در سالهای شصت خورشیدی بطریق اولی جنبه « همگانی » پیدا میکند! ما این افسانه بی مزه را مردود میدانیم...

قتل عام انقلابیون از همان آغاز روی کارآمدن حکومت محکوم جمهوری اسلامی شروع شد و درسالهای شصت خورشیدی بویژه با قبول شکست فضاحت بار درجنگ با عراق و نوشیدن جام زهر و کشتار بیرحمانه هزاران زندانی سیاسی به اوج خودرسید. ماکشتار و سرکوب وحشیانه انقلابیون و نیروهای ترقی خواه را از همان آغاز محکوم کردیم و حتا سرکوب و اعدام جریانات ضد انقلابی که سرانجام قربانی سیاستهای آشتی طبقاتی با جلادان حاکم گردیدن را نیزمحکوم و جمهوری اسلامی را فاقد هر گونه صلاحیت برای محاکمه آنها دانستیم .
مردم ایران مسببین قتل عام زندانیان سیاسی تابستان و شهریور 67 ، کشتار و سربه نیست کردن مبارزین آزایخواه از آغاز روی کارآمدن ارتجاع اسلامی، چه درکردستان، چه دردانشگاهای ایران، چه درترکمن صحرا و... را هرگز نخواهند بخشید و برای محاکمه کل نظام جمهوری اسلامی و همه آن محافل و جریاناتی که در تحکیم استبداد فاشیستی حاکم نقش داشته اند، بی تابی میکنند. ما یاد تمامی رفقای جانباخته توفانی و همه کسانیکه برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی جان باختند گرامی میداریم و به آنها درود میفرستیم..


* * * * * *
بمناسبت قتل عام زندانیان سیاسی در سالهای 60 و 67 خورشیدی
کمونیستها و مقاومت در زندان

همانطورکه بارها تحلیل کرده ایم کمونیستﻫﺎ همواره مُبلغ مقاومت اند ومقاومت را درمقابل ارتجاع تبلیغ می کنند. کمونیستها به نقاط قدرت انسانﻫﺎ تکیه می کنند و به آنﻫﺎ برجستگی می بخشند. کمونیستها البته هرگز حزب سیاسی و طبقاتی خویش را بر اساس مقاومت مطلق اعضاء بنا نمی کنند،آنﻫﺎ بنای سازمان و اصول پنهانکاری را طوری می ریزند که در اثر لو رفتن افراد، کم ترین صدمه به تشکیلات بخورد. لیکن آنها اعضاء حزب را با شرط مقاومت در مقابل درندگی دشمن می پذیرند و نه آن که به این تئوری متوسل شوند که ضعف هم اشکالی ندارد، گوشت را نمی شود با چاقو در انداخت، اگر ضعف اجباری نشان دادی اشکالی ندارد و حتی برخی تا جائی پیش می روند که مقاومت را به سخره گرفته به کنایه آن را "انقلابی گری" گذشته جلوه می دهند. آنﻫﺎ مدعی می شوند که از هیچ کس نمی توان توقع داشت که در راه آزادی جانش را بدهد و سپس با بی خردی اعجاب آوری مدعیﺍند و اگر کسی چنین تقاضائی را بکند این اوج غرور و بی خردی رهروان است. وقتی ما این سخنان را می شنویم و می خوانیم از خود می پرسیم که آیا ملتی که حاضر نباشد در راه آزادی جان دهد آیا اساسأ مستحق آزادی می باشد. فرخی یزدی شاعر انقلابی ایران به درستی چنین سرود:
هرگز دل ما ز خصم در بیم نشد
در بیم ز صاحبان دیهیم نشد
ای جان به فدای آن کس که پیش دشمن تسلیم نمود جان و تسلیم نشد.
و فرخی یزدی در زندان رضا شاه جان داد تا ما بتوانیم راه وی را ادامه دهیم. طبیعی است که این خون فرخیﻫﺎست که می جوشد و نسلی را از نیروی خویش سیراب می کند و به پیش می راند. این نیروی سنت انقلابی است که در همهﻯ ملتﻫﺎ وجود داشته و دارد و باید همه داشته باشد!
چگونه می شود این منطق مسخره و بی مسئولیت را پذیرفت که ما چون با قهرمان پروری مخالفیم پس هر فرد اسیری حق دارد همهﻯ رفقای خود را زیر شکنجه لو دهد و نه تنها دهﻫﺎ خانواده را بی خانمان کرده بلکه به حزب خود و جنبش آزادی طلبانهﻯ مردم میهنش پشت نماید. با این منطق از جنبشﻫﺎ چیزی باقی نخواهد ماند ملتی که چنین فکر کند شایسته آزادی نیست. این توجیهات روحیهﻯ مقاومت و زشتی خیانت را منتفی می کند. در حالی که باید تناسب را در برخورد با اعضائی که مقاومت نکردهﺍند حفظ کرد هرگز نباید از اصل پافشاری بر مقاومت چشم پوشید. تنها تبلیغ این روحیه و پرورش اعضاء با این روحیه راه درست حزبیت است.
طبیعتاً وقتی دشمن با ضعف و یا شکستن مقاومت مبارزان احساس شادی می کند و می خواهد به همه نشان دهد که در محراب ومنبر آنها جای هیچ گونه مقاومتی نیست تا روحیهﻫﺎ را درهم شکند، وظیفه ما این نیست که رفقائی را که ضعف نشان دادهﺍند مورد حمله قرار دهیم. ما باید حساب خائنین را از آنها که فقط ضعف نشان دادهﺍند جدا کرده ولی در درجهﻯ اول رژیم ددمنش حاکم را اعم از اسلامی و یا شاهنشاهی مورد حمله و افشاء قرار دهیم. ما باید فشارهای غیر انسانی در زندانﻫﺎ را وسیلهﺍی کنیم تا رژیم اختناق را در همهﻯ عرصهﻫﺎ به سان رژیمی ددمنش، غیرانسانی، بیمار و قرون وسطائی محکوم گردانیم. توطئهﻯ وی را با تبلیغات وسیع متقابل خنثی کنیم و در عین تبلیغ روحیهﻯ مقاومت به توجیه ضعف دست نزنیم و رژیم را آماج حمله خود قرار دهیم. این به نظر ما راه درست برخورد با این پدیده است کنند. روشن است میان مبارزانی که مقاومت می کنند و همهﻯ این فشارها را برای ایده آلی که دارند به جان می خرند و آنان که به هر دلیل درهم می شکنند فرق است ونمی توان علامت تساوی میان آنها گذاشت.
. شکنجهﻯ انسانﻫﺎ هیچ افتخاری برای رژیم جمهوری اسلامی نمی آورد و به همین جهت نیز است که شکنجهﻯ مبارزین را انکار می کنند و می خواهند آن را نشان کار اقناعی خود جلوه دهند. آنجا نیز که دیگر جای انکاری برای آنﻫﺎ باقی نمی ماند از تعزیر اسلامی سخن می گویند که گویا جز لاینفک فرهنگ مسلمانان بوده وباید از طرف جهانیان به رسمیت شناخته شود.
معلوم نیست که چرا اقناع این حضرات فقط در اثر فشار و شکنجه و آزار و تهدید صورت می گیرد و با داغ و درفش همراه است. همین امر نشانهﻯ بیهودگی تئوریﻫﺎ و پوچ بودن نظریات آنهاست که در هزارهﻯ هفتم قدرت اقناع کسی را ندارد.
ولی مردم ایران قهرمانان خود را می سازند و علیرغم میل پارهﺍی ضد انقلابیون اپوزیسیون، به ویژه در خارج از کشور، این کار را در آینده نیزخواهند کرد. این مردم ایرانند که از آنها که در زندانﻫﺎ مقاومت کردهﺍند پرچم میسازند و قهرمان می پرورند، زیرا در مقاومت آنها، مقاومت خود را، امید به پیروزی خود را، ضعف دشمن را، شکست وی را در مقابل مقاومت مردم می بینند که مرگ را به هیچ می گیرند. احمقانه است اگر تصور کنیم که رفیق قدرت فاضلی جان داد تا قهرمان شود؟ گلسرخی و دانشنیان جان دادند تا ادا و اطوار انقلابی در آورند. چقدر یک مغز باید کوچک باشد که عمق و بزرگی احساسات مردم ایران را درک نکند.
ملتﻫﺎی جهان در مبارزهﻯ خود برای زندگی بهتر همواره با دشمنان آزادی و استقلال، با بهره کشان و همدستان آنها مبارزه کردهﺍند و در این مبارزه سرنوشت مبارزان از شباهتﻫﺎی فراوانی برخوردار است. آنﻫﺎ نیز چون ما تکیه بر سنتﻫﺎی انقلابی مردمشان می گذارند تا الهام بخش نسل جوان باشد.


نقل از توفان الکترونیکی شماره 25 شهریورماه 1387 http://www.toufan.org/






۷ شهریور ۱۳۸۷


در باره جنگ گرجستان و روسیه
تشدید تضادهای امپریالیستی برسرنفت و گاز درمنطقه قفقاز

در روزهای اولیه بازی های المپیک در چین ما شاهد جنگی خونین بین گرجستان و روسیه بودیم. تانکهای گرجستان شهرهای اوستیای جنوبی را ویران کردند و در یک عکس العمل سریع نیروهای نظامی روسیه خود را به صحنه درگیری رسانده و شهرهای گرجستان را بمباران نمودند. بیش از 2000 نفر نظامی و غیر نظامی در این درگیریها کشته و هزاران نفر آواره و بی خانمان شدند و جنگ و خون ریزی به منطقه آبخازیا گسترش یافت.

گرجستان یکی از جمهوری های شوروی سابق است که پس از فروپاشی شوروی "استقلال" خود را اعلام داشت و شوارناتزه را به ریاست جمهوری خود انتخاب نمود. انقلاب آمریکائی گل رز در گرجستان شوارناتزه را کنار زد و سا آ کشویلی را بلاخره بر اریکه قدرت نشاند. این دست پرورده مکتب نئوکانها آنچنان شیفته دمکراسی آمریکائی است که دروازه های کشور را تماما در اختیار مستشاران نظامی آمریکا و اسرائیل قرار داده است. در عرض کمتر از 5 سال گرجستان به یکی از مناطق نفوذ امپریالیستها آمریکائی تبدیل شد. ارتش و نیروهای نظامی گرجستان را مستشاران آمریکائی- آموزش میدهند. صد ها نظامی اسرائیلی در گرجستان مشغول بکار هستند تا ارتش آن کشور را به تسلیحات مدرن آمریکائی و اسرائیلی مجهز کنند. گرجستان بیش از نیم ملیارد دلار اسلحه فقط از رژیم صهیونیستی اسرائیل خریداری کرده است. آمریکا و اسرائیل در گرجستان دارای پایگاه های نظامی هستند که قرار بود در تجاوزات احتمالی آینده به ایران از آنها استفاده کنند. چند وزیر دولت ارتجاعی گرجستان از صهیونیستهای شناخته شده هستند. هرزمانی که ساآکشویلی از ایالات متحده آمریکا دیدن میکند لابی های صهیونیستی از او برای سخنرانی دعوت بعمل میآورند. وابستگی گرجستان به غرب به سطحی رسیده است که آن کشور متقاضی عضویت در ناتو شده است.

اما رسانه های رسمی غرب در مورد این جنگ چه بخورد مردم دادند؟

در دوهفته گذشته رسانه های رسمی غرب یکبار دیگر بخوبی نشان دادند که رسانه های پنتاگونی بیش نیستند و همان بنگاههای تبلیغاتی امپریالیستهای غربی برای پیشبرد اهداف "نظم نوین جهانی" جرج بوش و نئوکانها هستند. هیچ رسانه رسمی حقیقت را بمردم نگفت. همه در بوق و کرنا نواختند که "روسیه به گرجستان لشکر کشی کرده است" ، که " روسیه یک نسل کشی در گرجستان را تدارک دیده است" ، که روسیه "دمکراسی جوان" گرجستان را به خاک و خون کشید، که تانک های روسی تصمیم دارند تمامی "دستاورد های" گرجستان در 15 سال گذشته را نابود کنند ، که .... حقیقت این است که روز 7 اوت گرجستان به اوستای جنوبی که برای استقلال خود از گرجستان مبارزه میکند لشکر کشی کردو چندین شهر را همانند فلوجه به تل خاک تبدیل نمود ولی همه رسانه های "دمکراتیک" و "منصف" در روز 8 اوت از خواب بیدار شدند و عربده کشیدند که روسیه قصد نسل کشی در گرجستان را دارد! لازم به یاد آوریست که مردم اوستای جنوبی در دو رفراندوم در سالهای 1992 و 2006 رای مثبت به استقلال از گرجستان دادند لیکن هر بار گرجستان با توسل به دمکراسی "مدرن" غربی خود مبارزات مردم را با تانک و توپ سرکوب کرده است. هیچ رسانه غربی ننوشت و یا نگفت که اگرکوزوو آلبانی حق جدائی و استقلال از صربستان را داشت چرااوستیای جنوبی و آبخازیا حق استقلال از گرجستان را نباید داشته باشند. رسانه های خودفروخته امپریالیستی با قلب حقایق فقط جعل و دروغ به خورد مردم میدهند. اتحادیه امپریالیستی اروپا و امپریالیست آمریکا جنایتکارانه بالکان را پاره پاره کردند و بنا بر منافع آزمندانه خود استقلال کوزوو آلبانی به رهبری سازمان تروریستی و ارتجاعی اوچکا را به رسمیت شناختند. لیکن همین جنایتکاران دروغگو درمقابل استقلال اوستیای جنوبی و یا آبخازیا طور دیگری عمل میکنند. دروغ و ریا و فریب افکارعمومی درسرشت امپریالیستهاست وجز این نیز نمی تواند باشد.
از نقطه نظر جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا، گرجستان یکی از کشورهای "خاورمیانه بزرگ" است که میبایست در آن دمکراسی غربی آن هم از نوع نئوکانهای آمریکائی برقرار شود. واقعیت این است که پس از فروپاشی شوروی ، امریکا میبایست آنچنان در جمهوری های بریده از آن نفوذ کند تا بتواند بر منابع سرشار انرژی منطقه قفقاز و خاورمیانه چنگ اندازد و زمینه را برای عملی کردن "نظم نوین" خود و تداوم اعمال سرکردگی بر سایر رقبای امپریالیستی فراهم آورد. سلطه گری، هژمونی طلبی، و غارت ممالک درقالب "دمکراسی و آزادی وحقوق بشر" انگیزه دولتمردان امپریالیست آمریکا در دست زدن به انقلابات رنگارنگ در کشورهای شوروی سابق است. گرجستان از این قانون عمومی پیروی میکند.

امپریالیست آمریکا به رهبری جرج واکر رژیم ارتجاعی گرجستان را تحریک کرد تا حمله نظامی به اوستیای جنوبی را تدارک ببیند تا بدینوسیله منطقه قفقاز را به آشوب کشیده و جمهوری های بریده از شوروی سابق را به الحاق مستقیم خود درآورد. بر کسی پنهان نیست کشور 5 ملیونی گرجستان خود توان و شهامت دست زدن به ماجراجوئی در مقابل غول نظامی روسیه را نمیداشت. پس از شکست مفتحضانه گرجستان از روسیه، دولت اوکرائین وگرجستان تسریع روند عضویت در ناتو را تقاضا نمودند و هم چنین موافقتنامه نصب " سپر ضد موشکی" آمریکا در لهستان سریعا به امضا رسید.

دولت امپریالیستی روسیه که سالها موقعیت جهانی خود را بعنوان یک ابر قدرت از دست داده بود پس از سر و سامان دادن وضعیت داخلی خود توانست با یک عکس العمل سریع به درگیریهای گرجستان و اوستیای جنوبی مجددا به صحنه بین المللی برگردد. روسیه به رهبری مدودف و پوتین با اعزام نیروی گسترده ای به اوستیای جنوبی و گرجستان ضربه محکمی به ارتش و نیروی مسلح گرجستان وارد آورد و تعداد قابل ملاحظه ای از ناوهای جنگی ، تاسیسات نظامی ، و مواضع استراتزیک نظامی گرجستان را نابود نمود و نقشه امپریالیستهای آمریکائی و صهیونیست های اسرائیلی را در تبدیل گرجستان به یک پادگان نظامی برای خود نقش بر آب کرد. این ضربه محکمی به جرج بوش و اولمرت بود و هر دو را در موقعیت تدافعی قرار داد. آمریکا سعی دارد که گرجستان را به شریک استراتزیک خود برای محاصره امپریالیستهای روسی تبدیل کند و از طریق او حوزه نفوذ روسیه را در آسیای میانه محدود نماید. خطوط انتقال نفت دریای مازندران به دریای سیاه و انتقال نفت باکو-تفلیس به بندر سیحان و از آنجا به بازار آزاد امپریالیستی از سرزمین گرجستان عبور میکنند. روسیه با از دست دادن نفوذ در گرجستان نمیتواند کنترلی روی جریان نفت و گاز از منطقه قفقاز به بازار آزاد داشته باشد و این خود یک شکست اشتراتزیک برای روسیه خواهد بود. روسیه با ورود به جنگ توانست اولین گام را برای در شکستن طناب محاصره ای که آمریکا سعی دارد بدور اوبکشد برداشت.

جنگ بین گرجستان و روسیه جنگی بین امپریالیست آمریکا از یک طرف و روسیه امپریالیستی از طرف دیگر است وسودی دراین نزاع به مردم نخواهد رسید. بمب های خالی شده بر سر مردم اوستیای جنوبی و گرجستان و آبخازیا نه برای استقلال و آزادی این ملل بلکه برای اعمال سیاستهای سلطه طلبانه امپریالیستها در رقابت برای بسط حوزه نفوذ و تسلط و برای تجدید تقسیم جهان و سهم بندی سفره غارت ملل است.

حزب ما جنگ در قفقاز را محکوم میکند و آنرا ادامه سیاست ایجاد بحران در منطقه توسط امپریالیستها ارزیابی مینماید. خلقهای منطقه در دوران اتحاد جماهیر لنیننی استالینی شوروی سوسیالیستی در کنارهم در صلح و صفا زندگی میکردند و وحدت و همبستگی خلقها علیه امپریالیسم و ارتجاع الگو و الهامبخش سایر ملل در جهان بود. خلقهای منطقه باید سیاست نفرت ملی پراکنی امپریالیستها راافشا کنند. بدون مبارزه ای وسیع و گسترده بر علیه توطئه های امپریالیستها در تقسیم و چپاول ملل، آرامش به منطقه بحرانی قفقاز و خاورمیانه بر نخواهد گشت. این منطقه گره گاه تضاد های درون اردوگاه امپریالیسم است. رهائی خلقهای منطقه در گرو وحدت داوطلبانه آنها و متحد شدن درحزب لنینی ودست زدن به مبارزه ای گسترده برای نابودی سلطه طلبی ، افشای تبانی قدرتهای استعماری، و پایان دادن به چپاول و استثمار است. جنگ در سرشت امپریالیسم است و تنها بدیل سوسیالیسم است که به مصائب انسانی پایان میدهد.

نقل از توفان الکترونیکی شماره 25 شهریورماه 1387 http://www.toufan.org/


از روزنامه سرمایه
:گزارش اقتصادی سال 85 و نظارت بر عملکرد دو ساله اول برنامه چهارم در بخش رفاه اجتماعی و توزیع درآمد حاکی است، شاخص رفاه اجتماعی از رقم 3186 در سال 1383 به رقم 3393 در سال 1384 افزایش یافت و در 1385، با سه درصد رشد به 3498 افزایش پیدا کرد. در مجموع افزایش درآمد سرانه از یک سو و بهبود توزیع درآمد از سوی دیگر طی دوره 1385- 1384 باعث شده است تا این شاخص به طور متوسط سالانه به میزان 7/4 درصد رشد داشته باشد. اما سرعت بهبود رفاه اجتماعی در سال 85 کمتر از نصف رقم سال 84 بوده است.
نسبت هزینه دهک بالا (ثروتمندترین) به دهک پایین (فقیرترین) طی دوره (1385-1383) با داشتن روند افزایش در جامعه شهری از رقم 25/13 در سال 1383به رقم 46/14 و در جامعه روستایی از رقم 25/17 در سال 1383 به رقم95/17 در 1385 افزایش یافت. نسبت سهم 20 درصدی بالای درآمدی به 20 درصد پایین درآمدی در جامعه شهری از رقم 62/7 در سال 1383 به رقم 33/8 و در جامعه روستایی از رقم01/9 در سال 1383 به رقم 49/9 در 1385 افزایش یافت هر چند در برنامه سوم توسعه این نسبت در مناطق شهری و در مناطق روستایی به ترتیب با نرخ متوسط سالانه8/0 درصد و 5/2 درصد کاهش یافته است. مقایسه ارقام هزینه ناخالص خانوارهای شهری و روستایی نشان می دهد که در دوره 1385- 1384 متوسط رشد هزینه سالانه خانوار شهری به قیمت های جاری معادل 3/13 درصد و برای خانوار روستایی معاد ل 4/11 درصد بوده است، در حالی که متوسط رشد هزینه سالانه به قیمت ثابت 1383 برای خانوار شهری معادل 4/0 و برای خانوار روستایی معادل 1/2- درصد بوده است، در واقع اگر مصرف خانوار را تابعی از درآمد او فرض کنیم طی دوره فوق درآمد اسمی خانوارها در مناطق شهری معادل تورم و در مناطق روستایی کمتر از تورم افزایش یافته است. بر اساس اطلاعات خام بودجه خانوار، خط فقر نسبی در 1384 برای یک خانوار پنج نفره، در جامعه شهری 2998 هزار ریال و در جامعه روستایی 1685 هزار ریال بوده است. همچنین ربع هزینه خانوار میانه (ربع میانگین خانوار) به عنوان خط فقر دوم تعریف می شود. به این ترتیب شدت فقر برای خانوارهای زیر خط فقر دوم بیشتر از خط فقر اول است. همچنین در 1385 خط فقر (به قیمت جاری) در مناطق شهری به رقم 3329 هزار ریال و در مناطق روستایی به 1852 هزار ریال افزایش یافت. براساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1385، جمعیت شاغل و بیکار جویای کار به ترتیب 3/20476 و3/2992 هزار نفر است. براساس برآورد انجام شده، جمعیت شاغل کشور در 1385 نسبت به سال ماقبل آن حدود 1/785 هزار نفر افزایش یافته است که بخشی از این افزایش به دلیل تغییر تعریف اشتغال از حداقل یک روز کار در هفته به حداقل یک ساعت کار در هفته است.عرضه جدید نیروی کار در این سال حدود 4/810 هزار نفر افزایش یافته است که در این مورد نیز بخشی از تغییر به دلیل تغییر تعاریف اشتغال و بیکاری در سال 1385 است. شایان ذکر است بخش عمده کاهش بیکاری به دلیل افزایش فرصت های شغلی جدید ایجاد شده و بخش کمتر به دلیل کاهش فشار عرضه نیروی کار در نتیجه افزایش پذیرش دانشجو در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی بوده است. بنابراین با فارغ التحصیل شدن دانشجویان فعلی در سال های آتی شاهد افزایش نرخ مشارکت نیروی کار خواهیم بود و برنامه ریزی برای ایجاد اشتغال متناسب با تخصص و مهارت آنها ضرورت است. براساس هدف تعیین شده در برنامه، نرخ بیکاری در 1385 باید به 11 درصد کاهش می یافت. بررسی عملکرد فرصت های شغلی ایجاد شده در 1385 نشان می دهد حدود 3/91 درصد هدف برنامه تحقق یافته و بخش های کشاورزی، صنایع و معادن و بازرگانی، رستوران و هتلداری در تحقق اهداف تعیین شده توفیق نداشته اند. گزارش اقتصادی سال 85 و نظارت بر عملکرد دو ساله اول برنامه چهارم در بخش تجارت خارجی و تراز پرداخت ها حاکی است، حذف همه معافیت ها در حقوق ورودی، تجهیز مبادی و مجاری ورودی کشور برای توسعه ترانزیت و روان سازی عبور کالاها، ساماندهی یارانه ها و جوایز صادراتی، تهیه و تدوین دستور العمل پرداخت یارانه به مشارکت کنندگان در نمایشگاه های خارجی و هیات های تجاری و سرمایه گذاری، افزایش سرمایه صندوق ضمانت صادرات، تشکیل دبیرخانه کمیته تراز به منظور تصمیم گیری و بهبود روابط فی ما بین کشورهای طرف تجاری، تصویب آیین نامه اجرایی قانون ساماندهی مبادلات مرزی، افتتاح مرکز تجاری جمهوری اسلامی ایران در دوبی در سال 1384 زیر نظر رایزن بازرگانی ایران و اعزام رایزن بازرگانی ایران به کشور پاکستان در سال 1385، آزاد سازی صدور کلیه کالاها به جز عتیقه، ذخایر ژنتیک و کالاهای یارانه ای، حمایت از رویکرد تولید برای صادرات و تشکیل کار گروه صادرات محصولات فناوری پیشرفته در وزارت بازرگانی از مهمترین سیاست های بخش بوده است. بنابراین گزارش، عملکرد بخش نشان می دهد که مازاد حساب جاری در سال 1385 بالغ بر 6/20 میلیارد دلار بود که نسبت به سال ما قبل بیش از چهار میلیارد دلار افزایش یافت. براساس این گزارش میزان واردات کشور در 1385 به حدود 3/49 میلیارد دلار افزایش یافته که با رشد 4/14 درصدی نسبت به سال ماقبل، از رشد 5/6 درصدی برنامه فراتر است. صادرات کالاهای غیرنفتی در 1385 با رشدی معادل 24 درصد نسبت به رشد7/10 درصدی برنامه فراتر رفته است. از طرفی میزان تحقق صادرات کالاهای غیرنفتی در سال دوم برنامه بیش از 138 درصد است. تعدیل مقررات و ضوابط بازرگانی خارجی و ارائه تسهیلات و مشوق های گوناگون به فعالان این بخش در سال های اخیر، ساماندهی یارانه ها و جوایز صادراتی، افزایش سرمایه صندوق ضمانت صادرات ایران، پوشش های اعتباری توسط صندوق ضمانت صادرات ایران حمایت از بخش های تحقیق و توسعه در مباحث بازارها و محصولات جدید و تخصیص خطوط اعتباری به بازارهای هدف و کالاهای از دلایل افزایش صادرات کالاهای غیرنفتی است.صادرات غیرنفتی (کالاهای غیرنفتی و خدمات) با توجه به افزایش قابل ملاحظه صادرات خدمات با رشد حدود 5/17 درصد حدود 5/21 میلیارد دلار شده که از رشد حدود 12 درصدی برنامه اندکی فراتر رفته است. خالص حساب سرمایه در 1385 با کسری حدود 6/4 میلیارد دلار بیانگر خروج سرمایه و به طور عمده متاثر از خروج سرمایه های کوتاه مدت است. افزایش مانده ارزهای تهاتری، استفاده از حساب ذخیره ارزی به دلیل نرخ پائین سود تسهیلات و محدودیت های ناظر بر فایناس خارجی و افزایش نرخ بهره بین المللی (لایبور)، افزایش دارایی های خارجی بانک ها، کاهش اعتبارات اسنادی و واردات بنزین در قبال صادرات نفت خام از دلایل اصلی افزایش کسری حساب سرمایه کوتاه مدت بوده است. در 1385 در مجموع، با توجه به مازاد قابل ملاحظه تر از حساب جاری بر ذخایر بین المللی حدود 12 میلیارد دلار افزوده شده است. تعهدات قطعی کشور در پایان 1385 با کاهش 750 میلیون دلار نسبت به سال ما قبل معادل 23514 میلیون دلار بوده است. با احتساب تعهدات بالقوه، تعهدات قطعی و احتمالی کشور به 3/45 میلیارد دلار می رسد که نسبت به سال ما قبل حدود 5/3 میلیارد دلار افزایش یافته است. بدهی های کوتاه مدت به لحاظ سهم در بدهی ها در مقایسه با سال ما قبل کاهش یافته است. در این راستا تسهیل و تسریع در خصوصی سازی لغو انحصارات و فراهم آوردن شرایط مناسب برای مشارکت بخش خصوصی از طریق اجرای اصل 44 قانون اساسی، ثبات درآمدهای ارزی از طریق توسعه صادرات خدمات به ویژه خدمات فنی و مهندسی به کمک آسان سازی بیشتر ضمانتنامه های بانکی و تسهیل حضور در بازارهای جهانی، توجه به مقوله بازاریابی و ابزارهای آن، تسریع در ایجاد زیرساخت های لازم در تجارت الکترونیک جهت پیوستن به سازمان جهانی تجارت، توسعه صنعت جهانگردی با توجه به قابلیت های بالای آن در کشور، ایجاد بستر های مناسب تشکیل موسسات بزرگ صادراتی کارا، توسعه صنعت بسته بندی و توسعه سکوهای صادراتی و مناطق آزاد و ویژه اقتصادی به بهبود وضعیت این بخش کمک زیادی می کند. رشد 30 درصدی بودجه شرکت های دولتی براساس گزارش نظارت بر عملکرد دو ساله اول برنامه چهارم، در سال 1385 حجم بودجه شرکت های دولتی به دلیل افزایش حجم بودجه شرکت ملی نفت به دلیل تغییرات قیمت صادراتی نفت خام در بازارهای جهانی 30 درصد افزایش یافت. در راستای تحقق اهداف سیاست های کلی اصل 44 قانون اساسی و در چارچوب سیاست های ابلاغ شده، در سال 1385، بیش از 1919 میلیون سهم به ارزش بیش از 2/4126 میلیارد ریال در چارچوب مجموعه مقررات موجود (قانون برنامه چهارم توسعه) واگذار شده است. در سال 1385 حجم بودجه شرکت های دولتی به دلیل افزایش حجم بودجه شرکت ملی نفت ایران به دلیل تغییرات قیمت صادراتی نفت خام در بازارهای جهانی بالغ بر 800/372/1 میلیارد رسید که نسبت به سال 1384 به میزان 30 درصد افزایش یافت. در اجرای برنامه سهام عدالت نیز با شکل گیری نهادها و سازماندهی مراجع توزیع و اعطای سهام عدالت، در سال 1385 سهام 14 شرکت به ارزش 739/21 میلیارد ریال بین 4981507 نفر از افراد پایین ترین دهک درآمدی جامعه واگذار شد. -رشد حداقل دستمزد واقعی طبق برنامه چهارم محقق نشد رشد حداقل دستمزد واقعی ماهانه کمتر از رشد حداقل دستمزد اسمی ماهانه در دو سال اول و دوم برنامه چهارم توسعه است که این امر عاملی منفی در اشتغال نیروی کار به شمار می آید. عملکرد شاخص های ارزیابی تحولات سیاست های درآمدی نشان می دهد شاخص کل خدمات ساختمانی در سال 1385 به 0/394 درصد رسید که در مقایسه با رقم شاخص در سال 1384 از رشدی به میزان 84/16 درصد برخوردار شده است. بررسی ترکیب شاخص کل خدمات ساختمانی در 1385 نشان می دهد شاخص اجرت سیمان کار با 93/19 درصد و شاخص اجرت آسفالت بام با 0/15 درصد به ترتیب بیشترین و کمترین رشد را داشته اند. حداقل دستمزد اسمی ماهانه در سال 1385 به میزان 1350000 ریال رسید که نسبت به رقم نظیر در سال 1384 به میزان 38/15 درصد رشد داشته است. با تعدیل حداقل دستمزد اسمی به وسیله شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی مشاهده می شود حداقل دستمزد واقعی ماهانه در 1385 به میزان 397895 ریال است که نسبت به رقم نظیر در 1384 حدود 14/3 درصد افزایش داشته است. سهم درآمد نفت در منابع مالی دولت کاهش یافته است تغییرات سهم منابع دریافتی های دولت در سال دوم برنامه چهارم نشان می دهد در این سال بار دیگر درآمدهای نفت دولت افزایش یافته ولی سهم آن در منابع کاهش داشته است. - بودجه عمومی کشور در سال 1385 با رشد حدود 1/22 درصد نسبت به سال قبل موجب افزایش حجم بودجه عمومی از 1/470990 میلیارد ریال در سال 1384 به 2/574984 میلیارد ریال در سال 1385شد. - کاهش نسبت درآمدهای مالیاتی در بودجه عمومی از 6/28 درصد در سال 1384 به 4/26 درصد در سال 1385 - کاهش رشد درآمدهای مالیاتی از 4/59 درصد در سال 1384 به 7/12 درصد در سال 1385 - کاهش نسبت درآمدهای مالیاتی به اعتبارات هزینه ای (جاری) از 6/40 درصد در سال 1384 به 4/36 درصد در سال 1385 - افزایش سهم اعتبارات تملک دارایی های سرمایه ای از بودجه عمومی از 8/22 درصد در 9 ماهه سال 1385 به 21/23 درصد در 9 ماهه اول سال 1386 - افزایش سهم اعتبارات تملک دارایی های مالی از بودجه عمومی از 7/0 درصد در 9 ماهه سال 1385 به 9/0 درصد در 9 ماهه اول سال 1386 - کاهش سهم واگذاری دارایی های سرمایه ای در بودجه عمومی از 9/39 درصد در سال 1384 به 8/31 درصد در سال 1385 - افزایش سهم واگذاری دارایی های مالی در بودجه عمومی از 7/17 درصد در سال 1384 به 28 درصد در سال 1385 - عملکرد اعتبار طرح های تملک دارایی های سرمایه ای در سال 85 از رشد 7/24 درصدی برخوردار بود. این رقم در سال 84 رشد 5/92 درصدی داشته است. در سال 85 بالغ بر 4/78 درصد اعتبارات مصوب طرح های تملک دارایی های سرمایه ای محقق شد که این رقم در سال 1384 معادل 80 درصد بوده است. - افزایش عملکرد اعتبار طرح ها و پروژه های ملی به میزان 5/21 درصد. - رشد مجموع اعتبارات استانی در سال 85 به میزان 5/31 درصد نسبت به سال 84 - تحقق 5/112 درصدی درآمدهای استانی مصوب در سال 85 تغییرات سهم منابع دریافتی های دولت در سال دوم برنامه چهارم نشان می دهد در این سال بار دیگر درآمدهای نفت دولت افزایش یافته ولی سهم آن درمنابع کاهش داشته است. در سال 85 افزایش قابل توجه قیمت نفت منجر به افزایش منابع ناشی از فروش نفت خام در نتیجه افزایش هزینه های دولت شد ولی درآمدهای مالیاتی دولت افزایش چشمگیری نداشت. انتظار آن است که بودجه های سنواتی در مسیری گام بردارد که درآمدهای مالیاتی دست کم بتواند اعتبارات هزینه ای دولت را تامین کند که به رغم وجود ظرفیت های مالیاتی این مهم تاکنون تحقق نیافته است.

۳۰ مرداد ۱۳۸۷






رضا حجازی ۲۰ ساله اعدام شد • گفت‌وگو با محمد مصطفایی
رضا حجازی، جوانی که در پانزده سالگی مرتکب قتل شده بود، پیش از ظهر روز سه‌شنبه ۲۹ مرداد در زندان اعدام شد. ساعتی پیش از اجرای حکم اعدام، مسئولان زندان به وکیل او گفته بودند که اجرای حکم به تعویق افتاده است.
محمد مصطفایی بعد از ظهر روز سه‌شنبه (۱۹ اوت / ۲۹ مرداد) در تماس با دویچه وله گفت که ساعت ۱۳:۳۰ دقیقه بعدازظهر، با ناباوری از اعدام موکلش باخبر شده و این خبر او را شوکه کرده است.
او پیش از اطلاع از اجرای حکم اعدام هنوز به نجات جان موکلش امید داشت و از این موضوع ابراز خوشحالی کرده بود. رضا هنگام اعدام ۲۰ سال بود و ۵ سال است که در زندان به سر می‌برد.
محمد مصطفایی می‌گوید موکلش رضا حجازی در زمان ارتکاب جرم هنوز بسیار جوان بوده و قادر به تشخیص بار مسئولیت این کار نبوده است. به گفته آقای مصطفایی اجرای حکم اعدام باید با حضور اولیای دم صورت گیرد که در این مورد حتی به آنها نیز اطلاع داده نشده است.
در یک سال اخیر شمار اعدام‌ها در ایران به شدت افزایش یافته، که در میان آنها جوانانی نیز بوده‌اند که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشتند.
سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشری می‌گویند، هم‌اکنون دستکم ۱۴۰ نوجوان بزهکار محکوم به اعدام در ایران وجود دارد که در انتظار مرگ هستند. این سازمان‌ها می‌گویند، استفاده از مجازات اعدام علیه نوجوانانی که به هنگام ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشته‌اند، نقض صریح قوانین بین‌المللی است.
ماده ۳۷ کنوانسیون بین‌المللی حقوق کودک می‌گوید‌: «حکم اعدام و حبس ابد، نبايد برای جرايمی صادر شود که افراد زير ۱۸ سال مرتکب شده‌اند».‏ ماده ۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز تاکید دارد:‌ «مجازات مرگ نبايد برای ‏جرايمی صادر شود که افراد زير ۱۸ سال مرتکب شده‌اند.»
ایران هر دوی این کنوانسیون‌ها امضا کرده و ملزم به اجرای آنهاست.
سازمان عفو بين‌الملل می‌گوید، ایران اين "امتياز" وحشتناک را به خود اختصاص داده و از سال ۱۹۹۰ تا کنون بيش ‏از هر کشور ديگری، "کودکان بزهکار" را اعدام کرده است‏. ‏
براساس گزارش‌های عفو بین‌الملل، در سه سال گذشته به‌غیر از ایران، فقط در سه کشور چین، سودان و پاکستان اعدام کودکان بزهکار صورت گرفته است. با این‌همه، شمار اعدام‌ها در ایران بیش از مجموع اعدام‌ها در این سه کشور بوده است.

گفت‌وگویی با محمد مصطفایی، وکیل رضا حجازی
دویچه‌وله: آقای مصطفایی چرا این اقدام به این شکل تقریبا می‌شود گفت پنهانی صورت گرفت؟ چرا بدون حضور اولیای دم، بدون حضور وکیل و غیره؟
مصطفایی: این را دیگر باید از مجری حکم پرسید که چرا به صورت پنهانی صورت می‌گیرد. یعنی مجری حکم می‌تواند این را جواب بدهد. اگر قاعده و اصول را بخواهیم در نظر بگیریم و قانون را بخواهیم محترم بشماریم، قانون صراحتا عنوان کرده که این تشریفات باید رعایت بشود تا حکم اجرا بشود. ببینید، حتا خود محکوم به اعدام هم دارای حق و حقوقی‌ست. این محکوم به اعدام که آنجا حلق‌آویز شد، چه کسی می‌داند که چه آرزوهایی داشته. آیا وصیتی داشته؟ آیا نیازی به چیزی داشته که باید برایش مهیا می‌شده؟ من خیلی ناراحتم از این موضوع که چرا در کشور ما که قوانین موضوعه باید حکومت بکنند، برخی‌ها آن قوانین موضوعه را نادیده می‌گیرند و رویه‌ای را در پیش می‌گیرند که مخالف با حقوق بشر است و بعدها هم می‌آیند اعلام می‌کنند که ما حقوق بشر را رعایت می‌کنیم.
دویچه‌وله: آقای مصطفایی فکر می‌کنید که این اعدام چه تاثیری بر جامعه دارد؟
مصطفایی: به نظر من تاثیر منفی دارد. از این بابت که این یک نوع خشونت است. همیشه هم گفته شده، جرم‌شناسها هم گفته‌اند که خشونت خشونت می‌آورد. ما نباید به این فکر باشیم که اگر حجازی و اشخاصی مثل ایشان اعدام شدند، دیگر ما مجرم نداریم. ما می‌بینیم که در کشورمان اعدام چقدر زیاد است. ما بعد از چنین دومین کشوری هستیم که اعدام داریم. جرم و جنایت روزبه روز افزایش پیدا می‌کند. بجای این که دنبال ریشه باشیم، دنبال این هستیم که ریشه‌کن بکنیم. از مجازات اعدام به عنوان یک مسکن هم دیگر حتا نمی‌توانیم استفاده بکنیم، چه برسد به این که بخواهیم بعنوان یک راه پیشگیری از وقوع جرم در نظر بگیریم. یعنی متاسفانه این رویه‌ی غلطی‌ هست که ما در کشورمان داریم، بخصوص در مورد اطفال زیر هجده سال که فکر می‌کنم تنها یکی دوتا کشور دیگر بجز کشور ما باشند که اطفال زیر هجده سال را به اعدام محکوم بکنند.
دویچه‌وله: بله، دو کشور دیگر هم هستند.عربستان و یمن اگر اشتباه نکنم. ولی سوال من از شما این است که استدلال حکومت برای احکام اعدام و اجرای آنها در مورد کسانی که هنگام ارتکاب جرم زیر هجده سال بودند چی هست که بعد از این که به سن بلوغ رسیدند و بهرحال از آنها انسانهای دیگری ممکن است ساخته شده باشد، بازهم آنها را اعدام می‌کنند. آیا استدلال فقط قوانین اسلامی‌ست که مبنی بر قصاص است؟
مصطفایی: ببینید استدلال ما مبتنی بر قوانین اسلامی که بجای خود. آن چیزی که قضات می‌آیند درنظر می‌گیرند و بر مبنای آن حکم صادر می‌کنند، مجزای از عهدنامه‌های بین‌المللی‌ست. در کشور ما کمتر قاضی‌ای را من دیدم که مثلا به میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی اشاره بکند. من حکمی که دیدم، حکمی مربوط به پرونده‌ی بوده که در آنجا به میثاق اشاره کرده، یعنی ما میثاق را پذیرفته‌ایم. ما حتا در میثاق هم ماده‌ای داریم که گفته است کشورها مکلف‌اند که اطفال زیر هجده سال را به اعدام محکوم نکنند و در کنوانسیون هم داریم. ما در کشورمان به آنها توجه نمی‌کنیم، به قانون مجازات اسلامی توجه می‌شود. ماده‌ی ۴۹ مجازات اسلامی که آمده گفته است بالغ کسی‌ست که به سن بلوغ شرعی رسیده باشد. یعنی بلوغ شرعی را آمده بعنوان مشروعیت کیفری در نظر گرفته است. ولی در هیچ کدام از قوانین کیفری ما سن بلوغ شرعی بعنوان یک سن مشخص ذکر نشده است. یعنی نگفته که پسر در چه سنی به بلوغ شرعی می‌رسد، دختر در چه سنی. این قوانین کیفری‌ست. ولی در قوانین مدنی ما، در ماده‌ی ۱۲۱۰ گفته است دختر وقتی که سن‌اش بالای ۹ سال قمری باشد بالغ است و پسر هم ۱۵ سال قمری. قضات براساس این سن می‌آیند مبادرت به صدور رای می‌کنند. در صورتی که یک موضوع را نادیده می‌گیرند و آن این است که در ماده‌ی ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک، سن اطفال زیر هجده سال است. این را بعنوان یک ماده‌ی قانونی داریم. این قانون است زیرا که این کنوانسیون در سال ۱۳۷۲ به تصویب نمایندگان مجلس رسید. بعد از آن به شورای نگهبان رفت. شورای نگهبان مواردی از این کنوانسیون را مغایر با شرع اعلام کرد. ولی ماده‌ی ۳۷ کنوانسیون جزو این موارد نبود. ما نتیجه‌ می‌گیریم که این ماده‌ی ۳۷ که به تصویب نمایندگان مجلس رسیده است برای ما در حکم قانون است. یعنی قضات باید این را ملاک قرار بدهند. من تمام احکامی که در مورد اعدام اطفال زیر هجده سال صادر می‌شود را خلاف قانون می‌دانم.
دویچه‌وله: آقای مصطفایی غیر از مدافعان حقوق بشر در ایران، چه تلاشهایی را در محافل درون حکومت می‌بینید یا به آنها می‌توانید امید داشته باشید که زمانی این شکل مجازات در ایران برچیده بشود؟
مصطفایی: خوشبختانه ما حتا در داخل کشور افراد خیلی زیادی داریم که با نظر من هم‌عقیده هستند. حتا بسیاری از نمایندگان مجلس که در دوره‌های قبل بودند و حالا هم خیلی‌هاشان عقیده دارند که اعدام اطفال زیر هجده سال برخلاف قانون است. حالا در دور گذشته که من می‌دانستم چند نفر بودند. طرح رسیدگی به جرائم اطفال به مجلس رفت و الان هم همین جوری دارد خاک می‌خورد. خوشبختانه ما در کشورمان روزنامه‌هایی داریم که دارند روی این قضیه کار و فعالیت می‌کنند، فرهنگ سازی می‌کنند. درست است که می‌بینیم اعدام انجام می‌شود، حتا اطفال زیر هجده سال، از جمله آقای حسن‌پور که چند ماه گذشته در سنندج اعدام شد، ولی من امیدوار هستم که این تلاشها نتیجه بدهد. وقتی که از خارج از کشور می‌آیند بحثی را آغاز می‌کنند، مسئولین کشور فکر می‌کنند که آنها در مخالفت با نظام این کار را می‌کنند. در صورتی که واقعیت این طور نیست. منی که الان دارم چنین صحبت‌هایی می‌کنم به‌هیچ عنوان مخالف با نظام نیستم. من مخالف با برخی احکامی هستم که قضات برخلاف قانون دارند صادر می‌کنند. من مخالف این هستم چرا که قاضی دارد در قوه قضاییه بی‌عدالتی را ترویج می‌دهد. این به ضرر قوه قضاییه است، این به ضرر حکومت است. یعنی آنها هستند که باعث می‌شود یک آتویی داده بشود به دست کسانی دیگر. این که اعدام اطفال زیر هجده سال باید ممنوع باشد یک چیزی بدیهی‌ست الان. در تمام دنیا بدیهی‌ست، ولی کشور ما اجرا می‌کند. خب وقتی یک چیز بدیهی‌ست، چرا ما نباید اجرا بکنیم؟ چرا ما نباید این گونه مقررات را به صورت رویه حتا درنیاوریم.
دویچه‌وله: به نظر شما چرا؟
مصطفایی: علتش این است که ما یک مرجعی که بخواهد واقعا به صورت بی‌طرف به این گونه مسایل رسیدگی نداریم. در ایران اگر قاضی تخلف بکند، اگر کسی از آن قاضی شکایت کند، معلوم نیست به نتیجه برسد یا نرسد. ببینید امروز من شاهد ماجرایی بودم: قرار شده بود دو نفر را اعدام بکنند. هر جفت‌شان هم به اتهام زنای به عنف. یک خانمی را من دیدم آمد جلو. این خانم گفت من عذاب وجدان گرفتم از این که در دادرسی دروغ گفتم. این مرد (محکوم به اعدام) به من تجاوز نکرده. خب اون بی‌گناه است الان می‌رود بالای دار. وکیل محکوم آمد و باهم رفتند داخل زندان و با رییس زندان و با مجری حکم صحبت کردند. من دیدم وقتی این وکیل بیرون آمد، ناراحت و افسرده بود. گفتم چی شد؟ گفت قبول نکردند، یعنی می‌خواهند حکم را اجرا بکنند. و بعد از نیم‌ساعت شنیدم که ایشان بالای دار رفت. یعنی یک فرد بیگناه رفت بالای دار. در صورتی که می‌توانستند حکم ایشان را نگه دارند، اجرا نکنند، بعد بروند صحت و سقم این موضوع را دربیاورند.
دویچه‌وله: چه کسی بوده، و امروز آیا این اتفاق افتاده؟
مصطفایی: بله همین امروز این اتفاق افتاد.
دویچه‌وله: اسم این کسی که اعدام شد چه هست؟
مصطفایی: آقای اصغر اسماعیلی.
دویچه‌وله: ایشان به جرم تجاوز...
مصطفایی: به جرم آدم‌ربایی و تجاوز و زنای به عنف گویا آن طوری که من شنیدم محکوم به اعدام شده بود.
دویچه‌وله: با توجه به شرایطی که پیش آمده است الان، بهنود شجاعی نفر بعدی احتمالا خواهد بود...
مصطفایی: ما بهنود شجاعی را داریم، امیر امراللهی هست. الان چهار پنج نفر دیگر هستند که منتظر اجرای حکم‌اند.
دویچه‌وله: و همه جزو کسانی هستند که زیر هجده سال مرتکب جرم شده‌اند؟
مصطفایی: بله.
دویچه‌وله: و هیچ امیدی نیست که آنها جان سالم به‌ در ببرند؟
مصطفایی: ما امیدواریم و تلاش می‌کنیم که این احکام اجرا نشوند. چند روز گذشته یک پرونده‌ی دیگر هم که من در اصفهان داشتم بنام ایمان هاشمی و ایشان هم در معرض اعدام بودند، با خانواده‌ی اولیای دم صحبت‌های مفصل شد و آنها هم رضایت دادند و ایشان هم تا چندماه دیگر از زندان آزاد می‌شود.
دویچه‌وله: با این چیزی که شما می‌گوید مثل این که بهتر است که مردم خودشان به امورات خودشان بپردازند و بین خودشان مسایل را حل بکنند، تا این که به یک قانون و مرجع قضایی بخواهند مراجعه بکنند.
مصطفایی: من فکر می‌کنم مشکل ما به مرور درست می‌شود مشکل ما. قضات ما باید به این فکر باشند که این احکامی که صادر می‌شود، واقعا دیگر الان هیچ جایگاهی ندارد.
مریم انصاری radio Alman
DW-WORLD.DE چاپ
مریم انصاری www.dw-world.de © Deutsche Welle.

۲۶ مرداد ۱۳۸۷


به مناسبت پنجاه و پنجمین سالگرد کودتای ننگین ۱۳۳۲

از تجربه خونین کودتای 28 مرداد بیاموزیم


بزودی پنجاه و پنجمین سالگرد کودتای سیاه ایران فرا میرسد. نخستین کودتای تاریخ پس از جنگ سرد توسط امپریالیستها درایران انجام گرفت. نمونه تجربه شده ایران را امپریالیسم آمریکا در سایر ممالک ازجمله اندونزی و شیلی نیز بکاربرد و علیرغم وجود تجربه تلخ درآن توطئه ها نیز موفق از کاردر آمد. ایران، کشورما خرگوش آزمایشگاهی یک دسیسه آموزی بزرگ برای سلطه امپریالیسم بعد از جنگ بود.
هوادران سلطنت ننگین پهلوی، دوستداران امپریالیسم آمریکا، پاره ای آشفته فکران که به مراحم امپریالیستها دل بسته اند و بزعم خودشان برای رفع بیکاری و دلمشغولی برای جامعه لائیک و مدرن سینه می زنند و آنرا برای فریب مردم از خصلت طبقاتیش تهی میکنند. آنها در مورد فاجعه 28 مرداد سکوت می کنند و آنرا زیر سبیلی رد میکنند و یا دکتر مصدق رهبر برجسته مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت را به باد انتقاد ناجوانمردانه و خائنانه می گیرند که گویا وی بعلت اشتباهتش دربرخورد با شاه و روحانیت و مکی و بقائی و نظایر آنها کنار نیامدنش با آنها و در اثر لجبازی و کله شقی، بختها و فرصتهای فراوانی را که می توانست دست دردست شان جوانبخت به ثمر رساند، برباد داد. برخی از این انتقادات بقدری مسخره است که تکرار آنها برای دانستن خوانندگان خالی از لطف نخواهد بود. یکی ازمدعیان تاریخنگاری " بیطرفانه" مدعی است که مصدق با برکنار کردن پاره ای از قضات بد نام و فاسد دادگستری، با درگیری با روحانیت و سلطنت، جبهه داخلی مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت را تضعیف کرد. توگوئی اخراج قضات بدنام و مرتجع، ارتشیان رشوه خوار و بی فرهنگ و قلدر و نوکرصفت و خاطی و روحانیتی که ماهیتش امروز برهمه کس و حتی بر همه ناکسان روشن است به تضعیف نیروی ملی منجر می شود. این ازهمان نوع تئوریهای من در آوردی خمینی است. یعنی همان تئوری معروف " همه با هم" که مرزمیان دوست و دشمن رامخدوش می کرد و درسایه دیوار لالائی این تئوری خوفناک دشنه های اسلام ناب محمدی را برای بریدن گردن آن خوشخیالانی که به مکر خمینی تسلیم شده بودند صیقل می داد. این تکرار تاریخی است که دید ضد کمونیستی و بورژوائی اجازه نمی دهد چیزی از آن برای راه آینده آموخت.
حزب ما بمناسبت پنجاهمین سالگرد کودتای خونین 28 مرداد جمعبندی ارزنده و آموزنده ای از تجربه این کودتا در توفان شماره 43 مهر ماه 1382 انتشار داده که مورد استقبال بسیاری از خوانندگان و مبارزین قرارگرفت و اکنون به مناسبت پنجاه و پنجمین سالگر این کودتا به انتشار مجدد آن مواضع مبادرت می ورزد:

"از تجربه خونین 28 مرداد بیاموزیم"

تجربه 28 مرداد نشان میدهد که نباید به خاندان ننگین سلطنت پهلوی اعتماد کرد. تجربه 28 مرداد نشان میدهد که آمریکا و انگلیس ماهیتا سرمایه داری امپریالیستی بوده و اختلافاتشان بر سر غارت غنایم نباید منجر به خطا درتحلیل از ماهیت امپریالیستی آنها گردد. تجربه 28 مرداد می آموزد که امپریالیستها از هرقماشی دشمنان مردم ایران و جهان هستند. امپریالیسم خوب و بد ندارد.

تجربه 28 مرداد می آموزد که روحانیت که مهیتا ارتجاعیست همواره درروند مبارزه درکنار امپریالیسم و ارتجاع داخلی قرار میگیرد. تجربه 28 مرداد می آموزد که بورژوازی ملی دریک کشور نیمه مستعمره نیمه فئودال خصلت دوگانه دارد و دلبستن به معجزات بورژوازی ملی برای قطع کامل دست امپریالیسم و سپردن رهبری بدست وی نادرست می باشد. تجربه 28 مرداد به ما می آموزد که دریک کشور نیمه فئودال و نیمه مستعمره فقط با تکیه بر تقسیم انقلابی ارضی و بسیج دهقانان برهبری طبقه کارگر که درحزب کمونیستی متشکل است امکان پیروزی انقلاب دمکراتیک نوین میسر است.

تجربه 28 مرداد به ما می آموزد که برای مقابله با امپریالیسم باید به تصفیه جبهه داخلی توسل جست و درون را ازدشمنان و متحدین بالقوه امپریالیسم پاک کرد. با تکیه به ارتجاع داخلی هرگز نمی توان یک مبارزه موفق ضد امپریالیستی را به پیش برد.تجربه 28 مرداد به ما می آموزد که باید برای پیگیری و قاطعیت در امر مبارزه ضد امپریالیستی به طبقه کارگر تکیه کرد، دهقانان را بسیج نمود و برای بهبود شرایط زندگی آنها اقدام کرد. تجربه 28 مرداد می آموزد که مبارزه ضد امپریالیستی بدون مبارزه برای دموکراسی، بدون برسمیت شناختن حقوق مساوی خلقهای ایران میسر نیست. تجربه 28 مرداد می آموزد که با آزادی حزب طبقه کارگر، اتحادیه های کارگری، سازمانهای دموکراتیک زنان، دانش آموزان، جوانان جمعیتهای ضد استعمار و صلح نباید به مخالفت برخاست و مرزهای فعالیت توده های مردم را محدود کرد. این امر فقط به نفع امپریالیسم و ارتجاع تمام می شود که از آمدن توده مردم به خیابانها هراس دارد.
تجربه 28 مرداد نشان داد که با قیام مردم بازی شدو بی برنامگی و سردرگمی رهبران حزب توده مانع از آن شد که تحولات 25 مرداد به یک جمهوری دموکراتیک بدل گردد. تجربه 28 مرداد نشان داد که نباید فریب ماموران رنگارنگ و مارصفت امپریالیستها راخورد. ماموران استعمار و امپریالیسم به هر نام و نشانی که باشند مامور استعماریند و برای منافع امپریالیسم کار می کنند.. هندرسن با شوارتسکف، با مک گی و سرپرسی ساکس فرقی ندارند. ماموران امپریالیسم و استعمار را نمی توان به خوب و بد تقسیم کرد. تجربه 28 مرداد نشان داد مه طبقه بورژوازی ملی ایران ازقدرت گرفتن کمونیستها و حضور طبقه کارگر درصحنه و هراس از اینکه رهبری مبارزه را ازدست بدهد به عقب نشینی مبادرت کرد و صحنه مبارزه را خالی نمود.

تجربه 28 مرداد نشان داد که حتی دردوران دولت دکتر مصدق علیرغم آزادیهای نسبی به کف آمده نمی توانست بعلت قدرت ارتجاع داخلی، دربار، روحانیت، فئودالها، قدرت و نفوذ سران قوای سرکوب نظیر ارتش1 و قوای انتظامی هرگز انتخابات آزادی صورت بگیرد. حزب توده ایران کماکان غیرقانونی و تحت تعقیب بود، قانون سیاه 1310 که مبارزه برضد کمونیسم و انقلاب را بر پیشانی خود نوشته بود برعلیه کمونیستها بکار می رفت، چماقداران پا ایرانیست و سومکا و آریا و زحمتکشان دکتر بقائی و خلیل ملکی هر روز و هفته کمونیستهای " پیراهن سفید" را به قتل می رساندند و مانند همین لباس شخصیها و چماقداران حزب الهی به نمایشات عظیم کارگری حمله می کردند و هرگز تحت تعقیب نیز قرار نمی گرفتند. این تجربه آموخت که آزادی و دموکراسی ماهیتا طبقاتی است و برای حمایت از این دستآورد ها باید برای کسب و تعمیق آن پیکارکرد.

تجربه 28 مرداد نشان داد که رهبری حزب توده ایران یک رهبری کار آزموده نبود، به بورژوازی ملی دلبسته بود، نقش مستقل خودرا دررهبری انقلابی به فراموشی سپرده بود و در لحظات حساس تاریخ ایران به دنباله روی از بورژوازی ملی پرداخته بود و سیاست مستقل خویش را فراموش کرده بود. راست روی این رهبری در آنجا بروز کرد که پس از شکست 28 مرداد درطی انتشار کتابی اعلام داشتند که شکست نهضت ملی ایران محتوم بود زیرا این حق بورژوازی ملی است که درمرحله انقلاب دموکراتیک رهبری را بدست بگیرد و با این کار خودرا از نظر روحی خلع سلاح کرد.
تجربه 28 مرداد نشان داد که ما برای پیروزی به یک حزب یکپارچه مارکسیستی لنینیستی نیاز داریم، پس بکوشیم تا دیر نشده همه نیروی خویش را دراین راه متحد کنیم.
تجربه 28 مرداد نشان داد که دربار کانون فساد و توطئه باقی می ماند که ادعای " مظهر هویت ملی" آن وسیله تحمیق عمومی است. باید این بت سنگی را درهم شکست و از ریشه مانند خاندان تزار ها کند و به خاکروبه تاریخ افکند.

نقل از توفان الکترونیکی شماره 24 مرداد 1387
toufan@toufan.org
www.toufan.org

۲۵ مرداد ۱۳۸۷


آزادی احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی پس از تحمل ۱۵ ماه حبس
پنجشنبه ۲۴ مرداد
خبرنامه امیرکبیر: احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری، سه عضو انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، چهارشنبه شب، ۲۳ مرداد، ساعت ۸ شب پس از ۱۵ ماه از زندان اوین آزاد شدند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر پس از پیگیری خانواده های این سه دانشجو، آن ها توانستند پس از گذشت ۱۵ ماه حبس ناجوانمردانه از زندان آزاد شوند و به آغوش خانواده و دوستانشان بازگردند.

ساعتی پس از آزادی قصابان، توکلی و منصوری خانواده های آن ها و اعضای انجمن اسلامی امیرکبیر، دفتر تحکیم وحدت به همراه فعالین سابق دانشگاه امیرکبیر با حضور در منزل ایشان به استقبال آن ها رفتند.

لازم به ذکر است احمد قصابان روز ۱۳ اردیبهشت ۸۶، مجید توکلی ۱۹ اردیبهشت ۸۶ و احسان منصوری در ۱ خرداد ۸۶ در پی انتشار چند نشریه که حاوی مطالبی موهنی بودند بازداشت شدند. این سه دانشجو پس از تحمل بیش از ۶۰ روز انفرادی در بند ۲۰۹ زندان اوین به اتاق های عمومی این بند منتقل شدند و پس از گذشت ۵ ماه دادگاه بدوی آن ها تشکیل و شعبه ۶ دادگاه انقلاب آن ها را به تحمل ۲، ۲ و نیم و ۳ سال حبس محکوم کرد.

در ادامه رسیدگی به پرونده قصابان، توکلی و منصوری، پرونده آن ها در آذرماه سال گذشته به شعبه ۱۰۴۳ دادگاه عمومی ارجاع شد و این دادگاه این سه تن را از کلیه اتهامات وارده تبرئه نمود و نشریات موهن را جعلی دانست. قاضی شعبه ۱۰۴۳ همچنین برای این سه دانشجو اقدام به صدور وثیقه کرد ولی تبدیل قرار بازداشت منجر به آزادی آن ها نشد.

این سه دانشجو تا زمان تشکیل دادگاه تجدیدنظر در زندان باقی ماندند. رسیدگی نهایی به پرونده نشریات موهن دانشگاه امیرکبیر بهمن ماه سال گذشته در شعبه ۴۴ دادگاه تجدیدنظر آغاز و در نهایت در فروردین ماه گذشته منجر به صدور حکم ۲۲، ۲۶ و ۳۰ ماه حبس برای منصوری، قصابان و توکلی گردید.

پس از قطعی شدن احکام حبس این سه دانشجو تلاش خانواده های آن ها جهت استفاده از امکان ماده ۱۸، مرخصی، آزادی مشروط و… آغاز شد و در نهایت احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری توانستند با استفاده از امکان آزادی مشروط شب گذشته پس از ۱۵ ماه حبس از زندان آزاد شوند."



آغاز دور جدید اعتصابات در هفت تپه
1387/05/2014:15
اين کارگران اعلام کرده‌اند در صورت عدم پاسخگويي و برآورده شدن خواسته‌هايشان دور جديدي از اعتصابات کارگري در هفت تپه را سازمان خواهند داد و در روزهاي آينده تعداد بيشتري از کارگران را وارد اعتصاب خواهند کرد.
بنا به گزارش های رسیده خوزستان به دسترنج روز شنبه 20 مرداد، جمع زیادی از کارگران نيشکر هفت تپه در اعتراض به عدم تحقق وعده‌هاي مسئولان شرکت در مورد پرداخت باقیمانده‌ی مطالبات این کارگران اعتصاب کردند و در ادامه جلوي دفتر مدير عامل تجمع کردند.
اين کارگران اعلام کرده‌اند در صورت عدم پاسخگويي و برآورده شدن خواسته‌هايشان دور جديدي از اعتصابات کارگري در هفت تپه را سازمان خواهند داد و در روزهاي آينده تعداد بيشتري از کارگران را وارد اعتصاب خواهند کرد.
لازم به ذکر است که در دور گذشته اعتصاب، کارگران موفق شدند دستمزد سه ماه از حقوق عقب افتاده خود را دريافت کنند و با وعده مديران مبني بر مهلت چند روزه براي پرداخت مابقي مطالبات کارگران به سر کار برگشتند.
این تحولات در حالی است که احتمال آغاز دور جدیدی از اعتراضات و اعتصابات گسترده در هفت تپه می‌رود.