۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱


    بمناسبت بیست و پنجمین سالگرد ترور جنایتکارانه رفیق حمید رضا چیتگر(بهمنی)



نتوان کشت بدین گونه به دلها امید      خلق رزمنده ما جنگی وروئینه تن است 

       باز چون رعد خروشند جوانان وطن     خاک ایران پر مردان یل وشیر زن است



  بیست و پنج  سال پیش، 19 ماه مه 1987،  رفیق عزیزما حمید رضا چیتگر(بهمنی) عضو دفتر سیاسی و کمیته مرکزی حزب کارایران(توفان) با یک نقشه کثیف از پیش طرح شد ه ای توسط رژیم تروریست سرمایه داری جمهوری اسلامی در وین(اطریش) به قتل رسید.



 رفیق ارزنده ما حمید که نمونه از خودگذشتگی و جسارت انقلابی در راه آرمان مقدس حزبمان، مارکسیسم لنینیسم بود٬ در روز سه شنبه ١٩ ماه مه 1987 برای ملاقاتی در وین به اطریش سفر کرد و در پی این سفر بود که کلیه نشانه ها و رد پای او محو گردید. دوماه تلاش و کوشش حزب و رفقا و نیروهای مترقی و انقلابی دیگر که به سرنوشت رفیق ما علاقمند بودند و برای یافتن وی از هیچ کمکی فروگذاری نمیکردند بی نتیجه ماند تا اینکه در روز جمعه ١٧ ژوئیه پلیس اطریش اطلاع داد جسد ناشناسی در یکی از خانه ها ی محله شماره ٣ وین پیدا شده است که میتواند متعلق به حمید رضا چیتگر باشد. متاسفانه پس از شناسایی جسد از سوی رفقا و خانواده وی این حقیقت تلخ تایید شد. همه شواهد و قرائن و داده های گردآوری شده٬ از یک ترور از پیش آماده شده حکایت داشت که دست آدمکشان تروریست  رژیم و سفارت جمهوری اسلامی در اطریش بخوبی از آن پیدا بود. درهمین رابطه مصاحبه ای با یکی از رفقای دفتر خارجی حزب صورت گرفت که جزئیات این تروررا بطور مشروح بیان داشت.(مصاحبه با رفیق جعفر پاکنیا درمورد ترور رفیق حمید رضا چیتگر(بهمنی)- "توفان درافشای تروریست دولتی جمهوری اسلامی" ازانتشارات حزب کارایران- توفان





به قتل رساندن رفیق حمید چیتگر که یکی از اولین قربانیان ترور رژیم جهوری اسلامی درخارج از کشور بود نشان داد که دولتهای امپریالیستی غرب به خاطر منافع بیشمار اقتصادی و بخاطر ماهیت عمیقا ضد کمونیستی حاکمان اسلامی٬ در مقابل این ترور سکوت کرده و علیرغم نامه های مکرر از طرف دفتر خارجی حزب ما و دیگر احزاب چپ و مترقی به دولت اطریش کوچکترین گامی جهت پیگیری این قتل بر نداشته و یکبار دیگر نشان داده اند که عربده کشیهای دفاع از حقوق بشر این کلاشان فقط اسلحه ای در دست آنها برای فریب افکارعمومی است.





جمهوری جنایتکار اسلامی می پنداشت با ترور فیزیکی کمونیست رزمنده و ازجان گذشته ای چون حمید رضا چیتگر(بهمنی) و یا با تیرباران سایر توفانیهای قهرمانی نظیر بابا پورسعادت، قدرت فاضلی، محمد حسن حسنی، منصور مختاری، مسعود نعمت اللهی، احمد مجلسی، جان برارروحی، نادر رازی، بهرام رازی، اصغر پهلوان، یدالله پهلوان........ می تواند به فعالیت  توفانیهای متشکل در حزب کارایران پایان دهد. زهی خیال باطل! تشکیلات حزب کارایران(توفان) یکشبه سر از خاک بیرون نیاورده و درامر حمایت از کارگران و زحمتکشان سابقه طولانی دارد و با خون آبدیده شده است. لذا، ارتجاع را توان نابودی آن نیست و نخواهد بود.  حزب ما با الهام از رفقای جانباخته، از پیکار مستمر علیه سرمایه داری و امپریالیسم  و تلاش برای برپایی سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا باز نمی ایستد بلکه مصمم تر به راهشان ادامه میدهد. آنکه رفتنی است نیروی میرنده و روبه زوال جمهوری اسلامی است و کمونیستهایی نظیر چیتگرها همواره جاودانه خواهند ماند و افکار واندیشه شان الهامبخش همه مارکسیست لنینیستها ورهروان  طبقه کارگر خواهد بود.



حزب ما بمناسبت بیست و پنجیمین  سالگرد جانباختن رفیق حمید رضا چیتگر(بهمنی) ، متن آخرین سخنرانی رفیق، پیرامون دیکتاتوری پرولتاریا و استالین  بصورت مکتوب و در شکل صوتی(8 ماه مه  1987) ، فیلم " جنایت مقدس"  درافشای تروریسم دولتی جمهوری اسلامی درخارج از کشور و  جزوه " توفان درافشای تروریسم دولتی جمهوری اسلامی" درمورد چگونگی ترور رفیق حمید رضا چیتگر را همراه با بخشی از یادنامه رفیق که درمراسم خاکسپاری او درپاریس توسط نماینده حزب قرائت گردید را یک باردیگر انتشار میدهیم  و یاد و خاطره اش را گرامی میداریم.



                        گوشه ای از زندگینامه حزبی رفیق حمید رضا چیتگر(بهمنی)



...« حمید در سال ١٣٥٥ به صفوف سازمان مارکسیستی لینیستی توفان پیوست. او در کنگره موسس حزب طبقه کارگران و دهقانان ایران که بعدها حزب کار ایران نامیده شد٬ شرکت جست و تحت رهبری حزب به سازماندهی مبارزات مردم بر ضد رژیم خون آشام شاه به فعالیت پرداخت. در جنبش انقلابی گسترده ای که به سرنگونی سلسله پهلوی انجامید٬ او همیشه در صف مقدم مردم قرار داشت٬هم در سازماندهی اعتصابات و تظاهرات و هم در رویارویی مستقیم با نیروهای مسلح اختناق و ضد انقلاب همواره حضور حمید به چشم میخورد. رفقایش هیچگاه شهامت نمونه وار او را در جریان حوادٽ جمعه سیاه فراموش نمیکنند. حمید در رهبری گروه بزرگی از تظاهر کنندگان نیروهای جهنمی شاه را به ستوه در آورد و همزمان٬ نجات زخمی شدگان را از میدان کارزار سازمان میداد. رفقایش فعالیتهای او را در جریان انقلاب بهمن که اولین شهدای حزب ما٬ رفقا عرفانیان و اقتدارمنش به شهادت رسیدند٬ هرگز از خاطر نخواهند برد و حمید همه جا درسهایی از شجاعت و قهرمانی بیادگار میگذاشت. خصائل انقلابی حمید مانع میشد که او٬ در زمانیکه نیروهای شیطانی ارتجاع برای در هم شکستن مطالبات بر حق مردم به مقابله برخاسته بودند٬ آرام بنشیند.



کمونیستها از نوع قهرمانان معمولی نیستند و حمید به مٽابه یک کمونیست آگاه و انسانی از سرشت ویژه فراموش نمیکرد که انقلاب کار وسیعترین تودهای مردم آگاه مردم است. او فراموش نمیکرد که برای پیروزی انقلاب باید رهبری طبقه کارگر را تضمین کرد٬ بهمین دلیل پیگیرانه برای تبلیغ و ترویج مارکسیسم – لنینیسم و سازماندهی طبقه کارگر ایران٬ تحت رهبری حزبش فعالیت میکرده. کارگران کارخانه "جنرال صنعتی" او را که یکی از فعالین تشکل شورای کارگری این کارخانه بود مسلما از یاد نخواهند برد. به یاد آوریم که این کارخانه از نخستین کارخانه های تهران بود که در آن اولین شوراهای کارگران بوجود آمد بود. حمید که همواره در راس مبارزات قرار داشت٬ در خاطر آن گروه از آگاهترین کارگران سراسر ایران٬ که در تهران گرد آمده بودند تا با او شورای موسس اتحادیه سراسری کارگران ایران را تشکیل دهند٬ همیشه زنده خواهد بود.



بعد از انقلاب حمید در زمره نخستین کسانی بود که به طبیعت خونین و قرون وسطایی رژیم ملایان پی برد. او همچنین از نخستین کسانی بود که در مبارزه بر علیه این جنایتکاران به پا خاست. او بود که هفته نامه "جمعه" را بنیان نهاد. هفته نامه ای که در زمان خود نقش مهمی در آگاهی دادن به تودهای مردم ایفا نمود. در همین راستا بود که حمید در کنار رففا بابا و قدرت بر علیه گرایش راست در حزب به پاخاست و موفق شد نقش بسیار موٽری در پاکسازی صفوف حزب از عناصر متزلزل و نالایق که میکوشیدند لطف و ترحم رژیم ملایان را جلب کنند٬ ایفا نماید. در همین دوران بود که توسط مزدوران خمینی دستگیر و در سیاهچالهای اوین به بند کشیده شد و پس از تحمل شکنجه های وحشیانه در اوین موفق شد زندانبانان خود را بفریبد و برای ادامه مبارزه از چنگال مزدوران خمینی بگریزد. بعد از مدتی بر طبق پیشنهاد بابا و قدرت٬ کمتیه مرکزی حزب تصمیم گرفت که او را به ماموریت خارج از کشور بفرستد تا ضمن نمایندگی دفتر خارجی حزب و سازماندهی رفقای خارج از کشور و منسجم نمودن فعالیت واحدهای مختلف را نیز بعهده بگیرد.



 در جنبش بین المللی کمونیستی نیز حمید در فاصله ای کوتاه با شرکت فعال در نشستهای مختلف کمونیستهای مارکسیست – لنینسیت٬ در چهار گوشه جهان به یکی از شخصیتهای شناخته شده و محبوب جنبش کمونیستی بین المللی تبدیل گردید.

گر چه از دست دادن رفقای کمیته مرکزی حزب٬ رفقا بابا٬ قدرت٬ بابک٬ منصور و حمید برای حزبمان دلخراش و فاجعه آمیز است ولی اندیشه آنان٬ اراده و روحیه آنان در قلب تک تک رفقای ما جاریست. مرگ افتخار آفرین چنین رفقایی نه تنها ذره ای خلل در اراده پیکارجویانه حزب ما وارد نمیکند٬ بلکه الهام بخش و محرک مبارزه بی امان و وقفه ناپذیر ما نیز میباشد. کمونیستهای ارزنده در مکتب این رفقا تربیت شده اند. کمونیستهایی که نمونه معلمین خود بوده و روحیه و درایت آنها را در خود دارند. امروز با داشتن چنین رفقاییست که حزب٬ علیرغم همه ضرباتی که متحمل شد٬ علیرغم از دست دادن سردارانی چنین بزرگ٬ در صحنه پیکار ایران در مقابل یورشهای وحشیانه رژیم خمینی مردانه تاب آورده و دمی از مبارزه نایستاده است. حضرات ملایان٬ ای حامیان سیاهی و تباهی٬ ای پیام آوران قتل و غارت و این پاسداران سرنیزه و چوبه دار٬ کافیست سرنوشت هیتلر و سالازار٬ دووالیه و مارکوس٬ محمدرضا شاه و بسیاری دیگر از جانیان از نوع خود را ببینید تا به سرنوشت محتوم خود پی برده و از وحشت مرگ بر خود بلرزید. از دیدگاه تاریخ شما محکوم به فنا شدن ابدی از صحنه گیتی هستید. طبقه کارگر ایران بدون تردید در انجام این رسالت تاریخی موفق بوده و شما را به جایگاه واقعی تان در گورستان تاریخ خواهد سپرد. ما کمونیستها نیز که به حق از مکتب حمید٬ بابا٬ قدرت٬ بابک و منصور درس میگیریم٬ در همه صحنه ها پا به پای همرزمان  طبقاتی خود مبارزه کرده و برای برکندن ریشه های فاسد شما از خاک ایران٬ دمی باز نخواهیم ماند٬ تا هر چه زودتر صفحه تازه ای در تاریخ میهن ما گشوده شود که در آن خلق تحت رهبری طبقه کارگر صلح و شکوفایی٬ خوشبختی و بهزیستی عمومی را در ایرانی رها شده از چنگال غارتگران٬ شکنجه گران و در یک کلام از چنگال دژخیمان اسلامی٬ شاهنشاهی و امٽالهم بدست آورند. آری انتقام ما از دشمنان خلق همانا دیکتاتوری پرولتاریا ست. خاطره جاودانی رفیق گرامی ما حمید همیشه زنده خواهد بود و الهام بخش مبارزات ما در راه سرنگونی رژیم ملایان و نوید دهنده فردای روشن آزادی و برقراری  پیروزی سوسیالیسم در ایران خواهد گردید.

افتخار جاودانی بر حمید٬ افتخار جاودانی بر بابا٬ قدرت٬ بابک٬ منصور و همه شهدای حزب و همه شهدای کمونیست. افتخار بر همه شهدای خلق ما و آنانکه در راه محو ستم و استٽمار٬ در راه بر چیدن بساط ظلم و ستم حکومتهای جنایتکار مبارزه کرده و در پیشبرد آرمانهای خود فدا کردن جان نیز دریغ نمیورزند....»





یاد رفیق حمید رضا چیتگر(بهمنی) گرامی و راهش پررهرو باد!

ننگ و نفرت بر رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی و سوسیالیسم!

حزب کار ایران(توفان)

 18 ماه مه 2012 میلادی

                      www.toufan.org

***



مصاحبه درمورد چگونگی ترور رفیق حمید رضا(چیتگر)

توفان درافشای تروریسم دولتی جمهوری اسلامی


-------

 سخنرانی پیرامون

استالین و دیکتاتوری پرولتاریا


--------

سخنرانی پیرامون

استالین و دیکتاتوری پرولتاریا


----------

فیلم جنایت مقدس در افشای تروریسم دولتی جمهوری اسلامی درخارج از کشور



۶ اردیبهشت ۱۳۹۱

فرخنده باد اول ماه مه بشارت دهنده بهاررهائی بشریت


اول ماه مه، روز نمایش همبستگی جهانی پرولتاریا وهمه خلقهای گیتی با یکدیگر است ."پرولتاریای جهان متحد شوید"، شعاری است که مارکسیسم برای رهائی بشریت ارائه داد، شعاری که با تکامل مارکسیسم لنینیسم و درانطباق با دوران امپریالیسم وعهد آزادی خلقهای دربند بصورت زیرین درآمد:" پرولترهای جهان و همه خلقهای گیتی متحد شوید". بدین رو اول ماه مه روز اعتراض صد ها میلیون زحمتکش ازگرسنگی و بینوائی و ستمدیدگی است. در این پیکار دو جهان متضاد دربرابر هم ایستاده است: جهان سرمایه و جهان کار. جهان استثمار و بردگی واستعمار، جهان برادری و برابری و تساوی حقوق ملل. جهان جنگ و تجاوزات وحشیانه امپریالیستی ، فاشیسم و راسیسم. جهان نان، صلح و آزادی و همبستگی.


نقش تاریخی طبقه کارگر

مارکس و انگلس درمانیفست حزب کمونیست این حقیقت را اعلام داشتند که: " تا کنون کلیه جنبش های تاریخی بوسیله اقلیت ها یا بسود اقلیت ها انجام گرفته است. جنبش پرولتری جنبش مستقل اکثریت عظیم است که بسود اکثریت عظیم صورت می پذیرد.پرولتاریا،این قشر پائینی جامعه کنونی نمیتواند برخیزد،نمیتواند قد علم کند مگر انکه تمام روبنای قشر هائی را که تشکیل دهنده جامعه رسمی اند منفجر گرداند."

بحث درباره نقش تاریخی و رهائیبخش طبقه کارگر تا امروز نیز میان مارکسیست لنینیستها و نمایندگان طبقات غیر پرولتری ادامه یافته و بویژه پس از ظهوررویزیونیسم معاصر شدت یافته است. رویزیونیستها که این روزها با قبای سوسیال دمکراسی به میدان آمده و برای نفی انقلابات اجتماعی به هروسیله ای متشبث میشوند مدعی اند که طبقه کارگر درکشورهای امپریالیستی دراثر تکامل افزارهای تولید بسرعت بصورت روشنفکران و تکنیسین ها در می آید و خصوصیات طبقاتی انقلابی خودرا از دست میدهد. این خائنین به طبقه کارگر کوشش فراوان در پوشاندن این اصل بکار می برند که تکامل افزارهای تولید موجب افزایش نرخ استثمار میشود و نه فقط از تضاد طبقاتی میان صاحبان وسائل تولید ومحرومان ازوسائل تولید نمی کاهد بلکه بناچارموجب تشدید آن است. واقعیت اوضاع کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی که حاکی از گسترش روز افزون اعتراضات و اعتصابات عظیم اقتصادی و سیاسی و طغیان توده ها بر نظام موجود می باشد پاسخ محکمی به تحریف رویزیونیسهاست . جنبش ضد سرمایه داری با شعار «تسخیر وال استریت»،درآمریکا، و اعتراضات دهها هزار نفر در ایتالیا و اسپانیا و پرتغال ویونان، انگلیس، بلژیک، آلمان، سویس، لهستان، رومانی ،بوسنی هرزه گوین، کرواسی و همچنین در شهرهای مختلف کانادا و استرالیا....اینها همه نشان از تشدید تضاهای طبقاتی و گندیدگی نظام سرمایه داری و پاسخ کوبنده ای به تحریفات رویزیونیستها و رفرمیستهای و دلالان بورژوازیست.

رهبری طبقه کارگر وابسته به تعداد افراد اونیست بلکه ناشی از شرکت این طبقه در تولید اجتماعی با مترقی ترین وسائل تولید است و به اقتضای شرایط کارش بیش ازعموم اقشاردیگر تشکل پذیر است، برخلاف دیگر طبقات روز بروز رشد می یابد، بعلت" وارستگی" از کلیه وسائل تولید تا آخر انقلابی است و تئوری علمی و اجتماعی که زائیده دوران سرمایه داری انحصاری یعنی امپریالیسم ، تئوری مارکسیسم لنینیسم متعلق به اوست.

وضعیت کارگرا ن ایران و تشدید مبارزه علیه ارتجاع داخلی

امسال درشرایطی به استقبال اول ماه میرویم که رژیم سرمایه داری و فاسد جمهوری اسلامی همچنان به حقوق کارگران و عموم زحمتکشان، به مطالبات نان ، کار، آزادی و امنیت شغلی و حق تشکل تعرض میکند و جززندان و سرکوب و شکنجه پاسخی ندارد. شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران درسال آینده را 389 هزار و 754 تومان تعيين و تصويب کرد.این درحالیست که با توجه به نرخ تورم و افزایش سرسام آور قیمت ارزاق ومایحتاج پایه ای مردم حداقل دستمزد کارگران نباید کمتر از دو میلیون تومان باشد. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی که به اجرای سیاستهای نئولیبرالی بانک جهانی وصندوق بین المللی پول مشغول است جز فقیر تر کردن سفره فقرا و پر کردن شکم اغنیا هنر دیگری ندارد.مطابق مطبوعات خود رژیم از جمله ایلنا، بیش از 80 درصد از کارگران سراسر کشور زیر خط فقر گذران زندگی می کنند. هم زمان با اجرای قانون هدفمندی یارانهﻫﺎ، نه تنها وضعیت معیشتی کارگران بهبود نیافته است بلکه وخیم تر نیز شده است. کارگران ایران راهی جز مبارزه متحد علیه بی عدالتی های موجود و ظلم وزوری که رژیم مستبد ومافیائی سرمایه برآنها روا میدارد، ندارند. پیروزی را باید کشان کشان بدست آورد اما پیروزی نهائی در اتحاد همۀ کارگران و زحمتکشان در زیر پرچم حزب طبقۀ کارگر است. این تنها مسیر ممکن برای رهائی طبقۀ کارگر ایران از یوغ بندگی سرمایهﺪاری است.

پیکارعلیه تحریمهای اقتصادی و تهاجم امپریالیسم

جشن اول ماه مه در شرایطی فرا میرسد که امپریالیستها و در راس آن امپریالیست آمریکا با اشاره به فناوری هسته ای ایران ودلایل مضحک و غلو آمیز درمورد خطر اتمی ایران به تحریک و توطئه علیه مردم ایران ادامه میدهند.تحریمهای اقتصادی امپریالیستها اعلان جنگی جنایتکارانه و ضد بشری علیه مردم ایران بویژه محرومترین اقشار جامعه است. عفریت جنگ و تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی مردم ایران را تهدید میکند و ازهمین رو برنیروهای آگاه و انقلابی میهن ما بویژه کارگران پیشرو وآگاهست که هوشیارانه عمل کنند، ضمن طرح مطالبات برحق خود و پیکارعلیه رژیم ضد کارگری سرمایه داری جمهوری اسلامی برعلیه تحریمها و تهدید به تجاوز نظامی به ایران نیز برزمند وبر تفکیک ناپذیر بودن این دومبارزه تاکید ورزند. مذاکرات اخیر ایران 5+1 درترکیه اگر چه نشان از فروکش کردن فضای تجاوز نظامی به ایران است اما تحریمهای اقتصادی که اعلان جنگی در شکل دیگر علیه مردم ایران است ادامه خواهد یافت و امپریالیستها به این زودیها دست سرمردم ایران بر نمی دارند.

اکنون در شرایطی به استقبال اول ماه مه میرویم که امپریالیستها با توسل به رای ارتجاعی شورای امنیت سازمان ملل ودر پوشش حفاظت از جان مردم به کشتار بیرحمانه مردم لیبی دست زدند، کشور را ویران ساختند وبا مستعمره کردن آن مستقیما کنترل تولید نفت و منابع طبیعی این کشور رادرچنگ خود گرفتند. این لاشخوران بین المللی امروز نیز آهنگ آن دارند تا با ترفند دفاع از حقوق بشر و حمایت از مردم سوریه به این کشور تجاوز نمایند و آن را به مستعمره خود بدل سازند و سپس به ایران تجاوز نمایند. ازاین رودر روزاول ماه مه امسال خلقهای جهان و در راس آن پرولتاریا باید با بانگ رسا اشغال لیبی توسط ناتو و هرگونه دخالت در امور داخلی سوریه را نیز محکوم کنند. خروج فوری و بی قید وشرط ارتش متجاوز عربستان از بحرین وخروج فوری و بی قید و شرط متجاوزین امپریالیست از خاک افغانستان و عراق و برافراشتن پرچم دفاع ازخلق دربند فلسطین وتاکید برتحریم همه جانبه رژیم متجاوز وصهیونیستی اسرائیل وظیفه انترناسیونالیستی همه کمونیستها و نیروهای انقلابی درسراسر جهان است.

کارگران و زحمتکشان جهان تنها از طریق اتحاد و پیکارهای بی امان بر علیه سرمایه داری و امپریالیسم، علیه جنگ وخونریزی و فاشیسم و برای نان، صلح و آزادی و تنها از طریق انقلاب و راهی که لنینیسم نشان میدهد قادرند قدرت سیاسی را به کف گرفته و آینده تابناک بشری را با دستان پرتوان خود رقم زنند. این راه رهائی بشریت و راه تحقق حقوق بشر برای همه کارگران و زحمتکشان است.

فرخنده باد اول ماه مه روز نمایش پر قدرت اتحاد کارگران جهان!


سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی فقط با دستان پرتوان کارگران و زحمتکشان ایران!


تهدید نظامی و تحریم اقتصادی علیه مردم ایران جنایت علیه بشریت است!


زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!


حزب کارایران(توفان)


اردیبهشت هزار و سیصد و نود و یک


www.toufan.org


toufan@toufan.org





۲۸ فروردین ۱۳۹۱

رای مردم در نظام جمهوری اسلامی بی ارزش است

«ولی فقیه یعنی جانشین امام معصوم، یعنی کسی که می‌خواهد حق را تعیین کند. او گاهی مصلحت می‌بیند، بگوید شما رای بدهید... انتخابات ریاست ‌جمهوری اعتبارش به رضایت اوست، مصلحت دیده که در این شرایط مردم رای بدهند.»
آیت ﷲ مصباح یزدی :به نظر ما تمام مقرراتی که در کشور اسلامی اجرا می‌شود، همه اعتبارش به امر ولایت فقیه و امضای اوست. اگر بدانیم در جایی در یک مورد راضی نیست، هیچ اعتباری ندارد... اینکه امام قانون اساسی را تصویب کرد؛ این یعنی من دستور می‌دهم اینگونه عمل کنید و اعتبار پیدا می‌کند، چون او امضا کرده‌است، اگر امضا نکرده بود، هیچ اثری نداشت. حتی اگر تمام مردم هم رای می‌دادند هیچ اعتبار قانونی و شرعی نداشت، همانطور که خودش فرمود.»
آیت ﷲ مصباح یزدی:
«مردم هیچ مشروعیتی به حکومت فقیه نمی‌دهند، رای و رضایت آنان باعث به وجود آمدن آن می‌شود... با این تحلیل، انتخابات زمینه‌ای برای کشف رهبری می‌شود، نه اینکه به او مشروعیت ببخشد.»
آیت ﷲ مصباح یزدی
مروری بر همین نقل قولها نشان می دهد که دستگاه جابر جمهوری اسلامی برای رای مردم و انتخابات تره هم خورد نمی کند. این است که از همان بدو امر همه انتخابات این رژیم فرمایشی و تقلبی بوده است. این ادعا که گویا انتخابات 22 خرداد 1388 انتخاباتی دموکراتیک بوده که رای مردم را احمدی نژاد و خامنه ای دزدیده اند، ادعائی کاذب است که افکار عمومی را به انحراف می برد. شعار "رای مرا پس بده" شعاری گمراه کننده بود که مشروعیت این نظام را که گویا برخاسته از رای مردم است، مورد تائید قرار می داد. وضعیت انتخابات مجلس دهم نیز بهتر از آن نیست.
حتی هاشمی رفسنجانی عالیجناب خاکستری که به رای مردم هرگز اهمیتی نداده است در مورد انتخابات اخیر هشدار می دهد و
به نوشته روزنامه مردمسالاری، در دیدار با رئیس و اعضای جبهه مردم سالاری متذکر می شود: "اگر فضای انتخابات به گونه ای باشد که تریبون داران قصد زمین زدن رقیب را داشته یا مجریان و ناظران بخواهند با سلایق شخصی و جناحی و نیز سوء استفاده از بیت المال رقیب را از میدان به در کنند، نباید انتظار داشته باشند مردمی که ناظر صحنه هستند به تائید اقدامات آنان بپردازند" و یا در جای دیگر: "اگر تنها رضای افراد و سلایق جناحها را در نظر بگیریم، به زمین خواهیم خورد". رفسنجانی مسئله اش مردم نیستند، بلکه خودی ها هستند و وی به صراحت طرح می کند که نگرانی اش از بابت از دست دادن قدرت سیاسی است.
انتخابات با نتایج معین از قبل، به اتمام رسید و هواداران علی خامنه ای ظاهرا اکثریت آراء را بدست آورده اند تا در مجلس فرمایشی نظریات "آقا" را به کرسی بنشانند. برنده دیگر این انتخابات آقای لاریجانی است که در مورد نزدیکی وی و خانواده اش به امپریالیست انگلستان سخن می رود. بنظر می رسد که وی باید نامزد ریاست جمهوری بعدی بوده و به جای احمدی نژاد انتخاب شود.
از شواهد بر می آید که حتی در انتخابات فرمایشی و غیر دموکراتیک کنونی نیز "خودی ها" سر هم کلاه گذارده و در نتایج آراء یکدیگر دست برده اند. در آمل مردم بخاطر تقلب در انتخابات به اعتراض پرداختند. در گرمسار که خواهر احمدی نژاد، نامزد نمایندگی مجلس شده بود، برای تو دهنی زدن به احمدی نژاد رای کافی نیآورد و احمدی نژاد را بیاد آراء کروبی انداخت که در محل تولد خودش 3 هزار رای آورده بود، در حالی که انتظار عمومی بسیار بیشتر از آن بود. این اقدام احمدی نژاد در خرداد 1388 توهین مستقیم به کروبی بود و حالا همان شتر در خانه احمدی نژاد نشسته است. احمدی نژاد چوب همان روشی را می خورد که خودش همیشه در انتخابات های قبلی به کار برده بود. کسی که به اصولیت خیانت کند روزی خواهد رسید که گریبان خودش را این خیانت خواهد گرفت و آنوقت دیگر زبان اعتراضی برای وی باقی نمی ماند.
انتخابات این دفعه فاقد شور و حال بود و حتی مردم نیز به خیابانها نیامدند تا از حقوق خود دفاع کنند. آنها در خانه ها ماندند تا نشان دهند آنها بی شمارند.
در انتخابات این دفعه بعد از بررسی نامزدهای نمایندگی توسط وزارت کشور، شورای نگهبان که وظیفه سانسور و تصفیه نامزدها و تقلب در انتخابات و حتی نتایج آنرا به عهده دارد، "صلاحیت" بسیاری نامزدهای نمایندگی را که قبلا "مصلح" بودند، بیکباره به عنوان فاقد صلاحیت رد کرد و تیغ تقلب را بر گردن انتخابات گذارد. طبیعتا همه آن فاقدین اصول، که خود را "اصولگرا" می دانستند و تا کنون امضاء خویش را به زیر این روش گذارده بودند، دیگر نمی توانستند به این نقض آشکار دخالت گزینشی در انتخابات اعتراض کنند. شورای نگهبان تنها کسانی را به بازار انتخابات نمایشی فرستاد که "احراز صلاحیت" شده بودند.
رژیم جمهوری اسلامی این بار بشدت هراسان بود که شورش 22 خرداد 1388 تکرار شود. به این جهت از گرمای بازار انتخاباتی کاست و تنها هشت روز از چهارم تا دوازدهم اسفند، 3440 تن افراد برگزیده خویش را فراخواند که طبق مقرراتی که دولت تعیین کرده بود خود را به مردم معرفی کنند و آنها را ترغیب و تشویق نمایند که در انتخابات شرکت کنند. اما همین تبلیغات انتخاباتی نیز مسخره و تحت نظارت بود. نوع تبلیغات به مجاز و غیر مجاز تقسیم شد. در فهرست اقدامات مجاز آوردند: "درج و انتشار مراتب حمایت مجامع و گروههای هر حوزه انتخابیه در آمار تبلیغاتی مجاز توسط نامزد نمایندگی به شرط وجود مستند مکتوب، تشکیل تنها یک ستاد تبلیغات انتخاباتی، نصب پلاکارد توسط اقشار، گروهها و احزاب و جمعیت ها فقط در جهت تشویق و ترغیب شرکت مردم در انتخابات بدون درج اسامی داوطلبان، استفاده از آثار تبلیغاتی مجاز به صورت مشترک توسط نامزدهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی، برگذاری اجتماعات با اخذ مجوز از مراجع ذیصلاح، نصب آثار تبلیغاتی مجاز صرفا در مکان هایی که از سوی شهرداری یا دهیاری تدارک دیده شده است".
در اینجا بحث حاکمیت بر سر حمایت از نامزدهای نمایندگی توسط مردم نیست. حتی لازم هم نیست که مردم نام نمایندگان را که شامل 3440 فرد برگزیده مجاز هستند و یا دارای سابقه "مثبت" فعالیتهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی می باشند و دلایل صلاحیت آنها را بدانند. این افراد همه دستچین شده اند و لایتغییر و به این جهت تبلیغات را نباید روی افراد متمرکز کرد که خوب یا بد آنها قابل برگشت نیست. انتخاب آنها به مصداق "آش کشک خالته، بخوری پاته، نخوری پاته" اجباری است و در حد اختیارات رهبر. بنظر حاکمیت "تشکیل تنها یک ستاد تبلیغات انتخاباتی، نصب پلاکارد توسط اقشار، گروهها و احزاب و جمعیت ها فقط در جهت تشویق و ترغیب شرکت مردم در انتخابات بدون درج اسامی داوطلبان..."(تکیه از ماست-توفان) مجاز است. معنی این عبارات روشن است. حاکمیت به زبان بی زبانی می گوید که داوطلبان قبلا تعیین شده اند و مهم نیست که شما نامشان را بدانید و یا ندانید و یا برایشان تبلیغ کنید و یا نکنید. انتخاب آنها صد در صد است، حتی اگر کسی در انتخابات شرکت نکند. مهم برای ما این است که نامزدهای نمایندگی دست چین شده ما، خود را در پشت شرکت وسیع مردم پنهان کنند، تا در ظاهر امر مشروعیت مردمی نیز بدست آورند. در اینجا سخن بر سر "شرکت وسیع تبلیغاتی مردم" است نه آزادی انتخابات. وزیر کشور اعتراف کرد که هدف از این نمایش انتخاباتی مصرف خارجی آن است و نه اهمیت دادن به رای مردم. وی اظهار داشت: "حضور گسترده مردم در انتخابات دشمنان را زمینگیر ساخت". برای رژیم جمهوری اسلامی مهم نیست که از "حضور گسترده مردم در انتخابات" به درجه مشروعیت و وفاداری مردم ایران نسبت به جمهوری اسلامی برسد، بلکه مهم آن است که در افکار عمومی مردم جهان خود را نماینده ملت ایران جا بزند.
آیت ﷲ مصباح یزدی در این مورد کمی واضح تر سخن سر می دهد: «انتخابات از نظر ما دو فایده دارد؛ یکی اینکه با برگزاری آن و توجه به آرای مردم، آنها خود را در ایجاد حکومت دینی سهیم خواهند دانست و در نتیجه بیشتر و بهتر در حمایت از نظامی که به دست خودشان تحقق یافته، می‌کوشند و آنگاه آرمان‌های مهم حکومت دینی تحقق می‌یابد. فایده دیگر این است که امام راحل(ره)- بنیانگذار این نظام الهی – با تاکید بر اهمیت نقش مردم و آرای آنان مخالفان نظام را خلع سلاح کردند، زیرا آنا با تبلیغات مسموم خود قصد داشتند، نظام اسلامی را مستبد جلوه دهند، ولی هنگامی که آرای مردم در این نظام مورد احترام و اهتمام باشد، حربه مخالفان از کار خواهد افتاد.»
(منبع: مصباح‌یزدی، محمدتقی، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج ۱، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، پاییز ۷۷، ص ۳۳.)
ما در اینجا از ذکر "عناوین غیر مجاز" که چند برابر "عناوین مجاز" است به علت فهرست طولانی آن صرفنظر می نمائیم، ولی اشاره می کنیم که تمام این صحنه سازی ها و ابزارها، به خاطر آن به کار گرفته می شود تا از شورش مردم و اعتراضشان جلوگیری شود. رژیم هوادار شرکت وسیع مردم در انتخابات است تا این وسعتِ شرکت مردمی را وسیله عوامفریبی و تبلیغاتی خویش در ایران و جهان قرار دهد، ولی همین رژیم از شرکت وسیع مردم نیز می ترسد، زیرا می داند که اکثریت مردم ایران با این رژیم موافقتی ندارند. حضور وسیع مردم در انتخابات و حضور خیابانی آنها، که گویای قدرت مردم است، می تواند به صحنه های اعتراضی نسبت به رژیم بدل شود و نتایج عکس برای رژیم به بار آورد.
سخنگویان رژیم در تائید این نمایش انتخاباتی، که مورد تائید محمد خاتمی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان مخالفین ساختارشکنی رژیم نیز بود، مدعی شدند که از تقریبا 48.28 میلیون واجدین شرایط انتخاباتی 64 در صد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کرده اند. اگر همین ادعا را مبنای داوری قرار دهیم 36 در صد مردم این انتخابات را تحریم کرده اند( یعنی 17٫4 میلیون نفر).
رژیم از شرکت وسیع مردم در انتخابات صحبت می کند در حالیکه ناظرین انتخابات و شهود از تاثیر تحریم انتخابات حوزه های انتخاباتی و عدم حضور گسترده مردم در انتخابات سخن می رانند. در میان مردم آن حال و شور انتخاباتی دیگر وجود ندارد و به تقلبی بودن این بازی ها پی برده اند. ولی رژیم برای نمایشات بر شمرده و تبلیغات مورد نیاز باید تعداد موافقین خویش را بیش از نصف جمعیت ایران جلوه می داد تا برای خود یک نمای مشروعیت خلق کند و به آمریکا و اروپا چنین جلوه دهد که گویا بیش از نیمی از جمعیت ایران هوادار رژیم جمهوری اسلامی هستند. البته رژیم می توانست این تعداد را به نود درصد هم برساند ولی با توجه به بی رونق بودن حوزه های انتخاباتی دستش زود رو می شد. همان 64 در صد برایش کافی است.
روی صندوقهای اخذ رای نوشته بودند: "میزان رای ملت است". برای اینکه مردم را به صحت و مشروعیت انتخابات با موج وسیع تبلیغاتی قانع نمایند. حال آنکه همین ریاکاران در انتخابات سال 1388 مدعی بودند، که رای مردم در مقابل اراده رهبر ارزشی ندارد و تئوریسین آنها آقای مصباح یزدی می گفت: «انتخاب و مراجعه به آرای مردم از دیدگاه عقیدتی ما هیچگاه مشروعیت‌آور نیست، تا با منفی شدن آرای عمومی، مشروعیت نظام باطل گردد.»
(منبع: مصباح‌یزدی، محمدتقی، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج ۱، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، پاییز ۷۷، ص ۳۲.)
در نظام جمهوری اسلامی مشروعیت هرگز مردمی نیست. البته در هیچ نظام مذهبی مشروعیت مردمی نیست. مردم فاقد اراده آزاد برای تصمیگیری هستند و باید از جانب پروردگار و پیامبران وی رهبری شوند تا "گمراه" نگردند. همه رژیمهائی که نتوانسته اند را دین را از حکومت جدا کنند با این مشکلات روبرو هستند. حکومت آن دنیائی با حکومت این دنیائی در تناقض کامل قرار می گیرد. وقتی مشروعیت یک حکومتی از مردم آن کشور نیست، وقتی ولی فقیه برای مردم حقوقی قایل نیست و حرف آخر را می زند، وقتی ولی فقیه به عنوان مستبد و فعال مایشاء حق وتو دارد و به مردم توهین می کند، انتخاباتش نه تنها فرمایشی و ریاکارانه است زیرا نتایج آن برایش لازم الاجرا نیست بلکه رفتارش توهین مستقیم به مردم است. در چنین رژیمهائی هرگز نمی تواند انتخابات آزاد و دموکراتیک بوجود آید و هرگز هم در ایران وجود نداشته است. آن بخش از اپوزیسیون که همیشه با فراخواندن مردم به شرکت در انتخابات در تحکیم این رژیم و دادن مشروعیت به آن کوشیده است در بی احترامی و توهین به مردم باندازه شخص ولی فقیه سهیم است. برای انتخبات آزاد باید مقدماتی فراهم باشد که در راس آن برسمیت شناختن حقوق مردم قرار دارد. این حقوق از طریق احزاب و سازمانهای سیاسی و اتحادیه های کارگری و پذیرش تساوی حقوق زنان با مردان و آزادی همه زندانیان سیاسی و رفع سانسور و آزادی اجتماعات و... می تواند اعمال گردد. تا زمانیکه این مقدمات فراهم نیست شرکت در انتخابات و تشویق مردم به شرکت در انتخابات دادن مشروعیت به رژیم است. وظیفه نیروهای کمونیست و انقلابی و دموکراتت مبارزه برای رفع این تضییقات و تحقق این حقوق دموکراتیک است. تنها بعد از تحقق این حقوق است که می توان از مقدمات یک انتخابات آزاد سخن به میان آورد.
رژیمی مه به صراحت می گوید به اصل جمهوری اعتقادی ندارد، برای مردم حقی برسمیت نمی شناسد، سخنانی که بر زبان می راند مصلحت اندیشانه بوده و هر روز می شود آنرا ماند جامه زیر تعویض کرد، رژیمی که سیاست ماکیاولیستی بخش جدائی ناپذیر از ماهیت آن است طبیعتا نمی تواند انتخابات آزاد برگذار کند. ببینید تئوریسین آنها چه می گوید: «ممکن است سوال کنید؛ پس چرا امام فرمود: «جمهوری اسلامی» و نفرمود «اسلام» یا «حکومت اسلامی»؟ انتخاب واژه «جمهوری» برای نفی سلطنت بود... این رژیم در ادبیات سیاسی اسمش «جمهوری» است، اما نه جمهوری‌ای که در غرب است، «جمهوری دموکراتیک»، جمهوری‌ای که همه چیزش و اختیارش در دست مردم باشد و تابع آرا و هوس‌های مردم باشد؛ نه!. جمهوری‌ای که محتوایش اسلام باشد. پس هدف برقراری اسلام در یک نظام حکومتی است که امروز وقتی سلطنتی نبود، اسمش «جمهوری» است؛ نه اینکه در کنار اسلام ما یک هدف دیگری به نام جمهوری داشته باشیم این تفکری است شرک‌آمیز.»
(منبع: مصباح یزدی، هفته‌نامه پرتو سخن، ۱۷ اسفند ۱۳۷۹.)
معنی این اعترافات روشن است. بنظر خامنه ای و یزدی و همپالکی های آنان پذیرش اصل جمهوری یک اقدام تاکتیکی و نه اعتقادی بوده است. گزینش جمهوری برای آن بود تا مردم را فریب دهیم که مخالف سلطنت بودند و جایگزینی برایش جستجو می کردند. انتخخاب جمهوری همان مصلحت اندیشی اسلامی بود تا به موقع بزنیم زیرش.
از این روشن تر نمی شود حقوق یک ملتی را نقض کرد و از انتخابات آزاد سخن گفت. رژیم جمهوری اسلامی نمی فهمد و یا خود را به سفاهت می زند که می تواند با این روشها سر مردم و امپریالیستها و صهیونیستهای مکار و گرگان باران دیده را کلاه بگذارد. امپریالیستها آنقدر انتخابات قلابی در سراسر جهان برگذار کرده و سازمان داده اند، که با این ترفندهای رژیم جمهوری اسلامی فریب نمی خورند.
تنها رژیمی می تواند از استقلال ایران دفاع کند و در مقابل زورگوئیهای امپریالیستها و صهیونیستها ایستادگی نماید که به مردمش تکیه دهد. هیچ مبارزه ضد امپریالیستی بدون مبارزه برای تحقق دموکراسی که زمینه بسیج مردمی است ممکن نیست. رژیم جمهوری اسلامی اگر تسلیم مردم نشود، یا لقمه چپ امپریالیستها در انزوای کامل خواهد شد و یا باید طوق نوکری آنها را بپذیرد وبه شیوخ عربستان سعودی و قطر تعظیم کند. راه دیگری وجود ندارد.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره ۱۴۵ فروردین ماه ۱۳۹۱ آوریل ۲۰۱۲، ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org



۲۱ فروردین ۱۳۹۱

گونتر گراس، نویسنده و شاعر آلمانی و برنده نوبل ادبی:باید گفت آنچه گفتنی‌‌ست
آنجه باید گفت
گونتر گراس
برگردان: شروین فریدنژاد
چرا سکوت می‌کنم؛ چنین طولانی پنهانش می‌‌سازم
آنچه آشکار است و در نقشه‌های جنگی،
تمرین شده
و ما جان به‌دربردگان، در پایانش،
سرانجام جز پانوشتی نیستیم.
ادعای حق حمله‌ی پیشدستانه،
که می‌‌شود ایرانیانی را که پهلوان‌پنبه‌ای دروغین به یوغشان کشیده و
سازمان‌یافته به شادی و هلهله‌شان واداشته،
نابودکرد؛
چون درسرزمینشان،
شاید که بمب اتمی ساخته می‌‌شود!
چرا خود را بازمی‌دارم،
آن سرزمینی را به نام یاد کنم،
که آنجا سال‌هاست - هرچند در نهان -
توان هسته‌ای‌ فزاینده‌ای در دسترس است
اما لجام‌گسیخته، که هیچ‌کسی را به آزمونی
بدان راه نیست؟
این همگانی نهان‌کردن واقعیتی آشکار را،
که سکوت من، فرمان‌بردار اوست،
دروغی خفت‌بار می‌‌بینم؛
و اضطراری که تنبیه در یک‌قدمی‌ است،
هرگاه که فرمانش نبری؛
که فتوای «سامی‌ستیزی»، اتهامی آشناست.
اما اکنون، که از سرزمین من،
با آن دیرگناهی که هیچش مثال نیست،
و همیشه و دوباره،
به یادش می‌‌آورند و سرزنشش می‌‌کنند،
– وزان سوی دیگر، تاجرانه و مزورانه،
به امید رستگاری و به تاوان گناه–
می‌‌گویند زیردریایی دیگری باید به اسراییل
فروخته‌شود؛
ویژه‌گی‌ا‌ش آن است که کلاهک همه‌ویرانگرش،
آنجایی را نشانه می‌‌گیرد،
که وجود حتا یک بمب اتمی‌ هم درآن اثبات نشده؛
از بیم درستی‌ آن،
می‌‌خواهم که گفته‌باشم، آنچه باید گفت.
چرا دیرزمانی سکوت کردم؟
چراکه می‌‌اندیشیدم، پیشینه‌ی من،
– که دامانش از آن لکه‌ی ننگ هیچگاه پاک نخواهد‌شد–
بازم می‌‌دارد، این حقیقت را، علیه اسراییل
–که به آن وفادارم و وفادار خواهم‌ماند–
بر زبان‌رانم و به چرایی بازپرسم.
چرا اما اکنون لب به سخن باز می‌‌کنم؟
سالخورده با آخرین قطره‌های مرکب:
اسراییل اتمی‌، به خطر می‌‌اندازد،
صلح جهانی‌ به خودی خود شکننده و ناپایدار را.
باید گفت آنچه گفتنی‌‌ست،
شاید که فردا دیر باشد؛
چراکه ما – آلمانی‌های کمرخم‌کرده زیر بار گناه -
همدست جنایتی می‌‌توانیم‌شد،
که از پیش دیدنی‌ است و همدستی ما،
با هیچ‌کدام از بهانه‌های آشنا،
توجیه نخواهد‌شد.
اعتراف می‌‌کنم: بیشتر سکوت نخواهم‌کرد،
که از فربیکاری و دورویی غربیان،
به‌تنگ آمده‌ام؛
باشد که دیگران بسیاری هم،
خویشتن از بند این سکوت برهند؛
بانی‌ این خطر شناخته را
به ترک این خشونت بخوانند و
بخواهند
مهار بی‌مانع و پایدار
توان اتمی‌ اسراییل
و سازه‌های اتمی‌ ایران را،
به یاری نهادی جهانی‌،
که دولت‌های هر دو کشور، پذیرفته‌اش باشند.
تنها اینگونه می‌‌شود همگان را، اسراییلی‌‌ها را، فلسطینی‌‌ها را،
بیش از آن، همه‌ی مردم را،
– در این زمینی‌ که توّهم اشغالش کرده‌ و در آن
همه تنگ در کنار هم به دشمنی زنده‌اند–
و سرآخر ما را هم،
یاری‌کرد.

۸ فروردین ۱۳۹۱


آمریکا: رژیم ترور و ریاکاری
پیرامون جنایات امپریالیست آمریکا در افغانستان
تجاوز دسته جمعی سربازان امریکایی به دختران کشورهای اشغالی موج اعتراضات برعلیه حضور نظامیان آمریکا و ناتو باز هم سراسر افغانستان را فراگرفتهاست. این بار، خشم مردم افغانستان در پی قتل عام فجیع ۱۶ شهروند افغانستان، ازجمله ۹ کودک و ۳ زن در روز ۲۱ اسفند بدست یک گروهبان ارتش آمریکا در روستای پنجاویاستان قندهار به چنان نقطه انفجاری رسید که حتی دولت دست نشانده افغانستان نیزمجبور شد این حادثه تروریستی را طرحی از پیش برنامه ریزی شده بخواند و از آمریکامجازات مجرم را خواستار شود و نمایندگان مجلس فرمایشی افغانستان هم بعلامت اعتراض،صحن مجلس را ترک کنند. با این وجود، مردم عادی افغانستان، عکس العمل دولت و مجلس
را ناکافی دانسته و دولت آقای کرزای را به پرده پوشی جنایات متعدد آمریکا درکشورشان متهم می نمایند.این حادثهچندی پس از آن اتفاق افتاد که غلیان خشم عمومی مردم افغانستان در اعتراض به عملیات«قرآن سوزی» در یک پایگاه نظامیان آمریکایی در شمال کابل در اوایل اسفند ماه هنوزفروکش نکرده بود و قبل از این حادثه نیز، پخش تصاویر ادرار کردن چهار سربازآمریکایی بر روی اجساد سه افغانی قربانی جنایت خود، موجی از نفرت و انزجار شدید درمیان مردم افغانستان و همه بشریت آگاه جهان را نسبت به جنایات متعدد نظامیانآمریکایی و حضور نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان و سایر کشورها براه انداختهبود.
اظهارات وموضعگیری مقامات «دولت محلی» و آمریکا در مقابل این جنایت هولناکی که نظامیآمریکایی مرتکب شد، به روال معمول، منبعث از یک نسخه آماده تزویر و ریاکاریسبکسرانه بود و مثل همیشه سعی کردند حادثه روی داده را به یک نظامی آمریکایی نسبت
داده و اصل موضوع را که در واقع، نمود عینی تروریسم دولتی شمرده می شود، از دیدعمومی پنهان نمایند. شایان توجه است که این شیوه برخورد شاید عوام پسندانه بعقیدهآنها، روی آشکار و پیدای قضیه است و دقیقا، سیاست جنگ سالاران امپریالیسم رابازتاب می دهد که می خواهند «مار را با دست سید علی» بگیرند. بعبارت صحیحتر، اینطرز برخورد به حادثه، عیناًَ با سیاست آمریکا در انحراف افکار عمومی از اصل واقعیتمنطبق است که سعی می کنند در زیر فریادهای «که بود که بود، من نبودم» صورت مسئله بطرز دلخواه خود تغییر داده و با نسبت دادن چنین حوادث تروریستی به این یا آن فرددون پایه، جانب اصلی مسئله، یعنی چهره مزورانه و تروریستی دولت آمریکا را پنهان
سازند.اگر ازمنشور واقع بینی به اینگونه حوادث نگریسته شود، آگر آن قیامت موهوم برپا گردد ودهها میلیون انسان قربانی سیاستهای توسعه طلبانه، تجاوزگرانه و تروریستیامپریالیسم آمریکا در اقصا نقاط عالم، از میلیونها سرخپوست بومی نابود شده اتازونیگرفته تا کشته های روزمره امروزی در جای جای جهان سر از خاک برآورند و برای ادای شهادتدر مقابل دادگاه تاریخ به صف شوند، روشن خواهد شد که برده داران و خوانین جنایتکاراروپا با مهاجرت به آمریکای شمالی(اتازونی) و غصب و تصاحب این سرزمینها و قتل عام جمعیت بومی آن، کشور جعلی و متجاوزی بنام ایالات متحده آمریکا را بمنظور تثبیت،تداوم و مدرنیزه کردن مستمر بردگی و بندگی، تروریسم و تجاوزکاری و همچنین، ابدی
ساختن تمام ضد ارزشها تشکیل داده و پروراندند। و این، همان صورت اصلی مسئله و جانب ناپیدای جنایات هولناک ارتکابی نظامیان آمریکایی بحساب می آید که چه بصورت انفرادیو چه بصورت جمعی به عملیت تروریستی دست می زنند، حمامهای خون براه می اندازند...
حادثهتروریستی ۲۱ اسفند در روستای پنجاوی افغانستان که به کشتار ۱۶ نفر و آتش زدن اجسادآنها منجر گردید، یک حادثه استثنائی و منحصر بفرد و یا اتفاقی نبود। کم اتفاق نیافتاده است که نظامیان اشغالگر آمریکائی در افغانستان، عراق و سایر کشورها، در
زندانهای علنی و مخفی، در کوچه ها و خیابانهای شهرها و روستاهای کشورهای اشغالی،بارها و بارها مرتکب چنین جنایات دهشتناکی شده باشند। این تربیت یافتگان مکتب پنتاگون و سیا، بکرات مراسم عزا و عروسی مردم افغانستان و عراق را بمباران کرده،انسانها را به رگبار بسته اند و یا به ظن وجود «تروریست»، خانه ها را بر سرساکنانشان خراب نموده، مردان و کودکان را به زیر آتش گرفته اند و زنان و دختران را
پس از تجاوز کشتار کرده اند.
جالب توجه ست که در همه اینگونه موارد، مقامات رسمی سعی کرده اند حادثه را نتیجه «اشتباه»این یا آن فرد، این یا آن خلبان جنگنده خوانده و حداکثر با یک عذرخواهی بی معنی ویا اظهار تأسف خشک و خالی و قول رسیدگی به پرونده حادثه و مجازات عاملین، سر و ته
چنین فجایع هولناک را بهم بیاورند تا آبها از آسیاب بیافتد و سپس، بدون اینکه تغییری در سیاستهای خود ایجاد کنند، باز هم به جنگ با همان ترویستها ادامه دهند، که آمریکا و ناتو ببهانه جنگ با آنها، از ده سال پیش افغانستان را اشغال کرده وامروز در یک امیرنشین دست ساز امپریالیسم بنام قطر، با همان تروریستها به دور میز مذاکره نشسته اند.
هر دیدگاهی که بخواهد وحشیگری نظامیان اشغالگر را ببهانه عذرخواهی ها، اظهار تأسفها و وعده های رسیدگی «دولت های محلی» و آمریکا توجیه نماید، باید پاسخ این سؤالات را هم بدهد که اصلا فرض کنیم آن سرباز و یا سربازان آمریکائی خودسرانه به چنین جنایتی
دست زده و یا زده اند। در این صورت، بلافاصله این سؤال مطرح می شود که، اصولا آمریکا به چه حقی باید در افغانستان یا هر کشور دیگری حضور نظامی داشته باشند؟ چه کسی و یا کدام دولت، جلادان آدمخوار تربیت یافته مکتب پنتاگون و سازمان سیا را به
کشور افغانستان و یا هر کشور دیگری روانه کرده است؟ آیا وجود صدها پایگاه نظامی وحضور صدها هزار ارتشی مالیخولیائی آمریکایی در کشورها مختلف جهان، حاصل دیگری غیر از فجایع پیاپی ترور و قتل عام زنان و کودکان، پیران و جوانان و ویرانی کشورها به
بار آورده است؟
همه واقعیت های ناگوار تاریخی و تکرار مستمر حوادث مشابه آنچه گروهبان ارتش آمریکا درروستای پنجاوی و بطور کلی در افغانستان و هر کشور دیگری مرتکب شد و می شوند، ثابت می کنند که مسئولیت تمامی تجاوزات وحشیانه به زندگی انسانها و همه قتل عامها و
ترورها نه بر عهده این یا آن شخص، بلکه، بطور مشخص بر عهده دولتی است که کشور دیگر را به زیر سیطره نظامی خود درآورده است.
حوادث خونین روزمره پس از پیروزی امپریالیسم جهانی در جنگ باصطلاح سرد در کشورهای مختلف جهان و از جمله در یوگسلاوی، افغانستان، عراق، پاکستان، سومالی، لیبی و بطور کلی در گوشه گوشه جهان ثابت می کند که بدون مبارزه قاطع و پیگیر برعلیه تروریسم دولتی امپریالیسم آمریکا، سرکرده قداره بندان بین المللی، بدون متوقف ساختن ماشین جنگی-تروریستی آن، نه تنها بمباران و ترور مردم بی دفاع افغانستان، حتی حمله به بشریت همه جهان کما فی السابق ادامه خواهد داشت و ساکنان کره زمین هرگز روی صلح و امنیت،
آزادی و آرامش را نخواهند دید.

نقل از توفان الکترونیکی شماره 69 فروردین 1391 نشریه الکترونیکی حزب کارایران
http://www.toufan.org/
toufan@toufan.org

۲۳ اسفند ۱۳۹۰


برای متوقف ساختن ماشین جنگی امپریالیسم، باید دلار را به خاک مالید

امپریالیسم جهانی دور تهاجمات استعماری خویش را با پیروزی در جنگ سرد و با کسب بازارهای نفوذ جدید و استقرار نظم نوین جهانی از شرق اروپا آغاز کردو در ادامه آن، ضمن برافروختن آتش جنگ های یکی بعد از دیگری، تمام وسایل و ابزارهای تبلیغاتی- ایدئولوژیکی خود را بکار گرفت تا فراموشکاری را بشکل یک نظام فکری قانونمند به افکار عمومی حقنه کرده و توحش خصلتی و تاریخی غرب استعمارگر را از حافظه بشریت جهان پاک نماید.
هنوز مدت زیادی از اشغال نظامی و تجزیه یوگسلاوی در سالهای آخر قرن گذشته نگذشته بود که افغانستان و عراق را یکی پس از دیگری به تسخیر وحوش استعمار مسلح درآورد. بهیمیت اشغالگران امپریالیسم جهانی در این کشورها چنان از حد گذشت که آثار شوم آن، همچنانکه آثار بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن، جنگهای آسیای جنوب شرقی، هندوچین و ... هنوز هم قربانی می گیرد، یقیناً حتی صدها سال پس از آنکه استعمار گور خود را از این کشورها گم کند، ادامه خواهد داشت.
دور جدید تهاجم جهانی امپریالیسم در اشکال فتنه انگیزی و ایجاد خصومت و دشمنی بین خلقهای دوست و همسایه، بین پیروان ادیان و فرق مختلف مذهبی، بین معتقدان به جهان بینی های زمینی و به تبع آنها، در شکل بر هم زدن ثبات و امنیت کشورها و تقسیم و تجزیه آنها در سایه هرج و مرج و جنگ همه برعلیه همه آغاز شد.
به برکت همین جنگهای امپریالیستی از سالهای دهه نود قرن گذشته به این سو، چیزی نمانده است که شمار کشورهای عضو سازمان ملل متحد دو برابر شود و این سیاست تبهکارانه با شدت و حدت وصف ناپذیری همچنان ادامه دارد. پس از قطعه قطعه کردن اتحاد شوروی و تبدیل اجزاء آن و کشورهای صنعتی اروپای شرقی به انبار مفلوک بنجل ترین محصولات شرکتهای امپریالیستی و الحاق آلمان شرقی به آلمان امپریالیستی، چک و سلاواکی از هم جدا شدند، یوگسلاوی به هشت «کشور» تقسیم گردید و اگر منافع غرب ایجاب کند، هر شهرستان آن را هم یک «کشور مستقل» اعلام خواهد کرد. کشورهای افغانستان و عراق را به قصابخانه مردم آنها تبدیل کردند. سودان، بزرگترین کشور آفریقا تقسیم گردید. در سومالی و لیبی عملا دولتی وجود ندارد. در ساحل عاج نیروهای اشغالگر فرانسه و «سربازان حافظ صلح سازمان ملل متحد»، دولت قانونی آن را سرنگون کرده، کارمند بانک جهانی، حسن واتارا را به تخت نشاندند. عراق عملا تجزیه شده و بخش شمالی آن به تصرف کامل اسرائیل در آمده است. هم اینک، برنامه تجزیه نیجریه به دو بخش مسیحی نشین و مسلمان نشین در دست اجراست. در کادر تقسیم جدید منافع نفوذ امپریالیستی و رقابت با یکدیگر، کار فشرده روی طرح تجزیه و تقسیم افغانستان، پاکستان، سوریه، ایران، روسیه، چین و بسیاری از کشورهای بزرگ ادامه دارد. تلاش برای بر هم زدن اوضاع هفت کشور آمریکای لاتین و در رأس آنها ونزوئلا، که با کم هزینه ترین شیوه مبارزه از دایره نفوذ استعمارنو خارج شدند، بی وقفه ادامه دارد. در اثر تعمیق روزافزون بحران اقتصادی- مالی نظام سرمایه داری، امپریالیسم جهانی حتی به «خودیهایش» نیز رحم نمی کند. در حالیکه آمارها از وخامت شدید اوضاع اقتصادی آمریکا با بیش از ۱۵ تریلیون دلار و آلمان با بیش از ۲ و نیم تریلیون دلار بدهی خارجی حکایت می کند، جهان شاهد آن است که فعلا بر روی یونان، ایرلند، اسپانیا، پرتقال و ایتالیا تمرکز کرده اند. علت این تمرکز، در این نکته ظریف نهفته است که این کشورها، بخصوص یونان از مجموعه جزیره ها تشکیل یافته که تملک بر آنها براحتی آب خوردن امکان پذیر است.
همه اکنون، بحران صادراتی غرب امپریالیستی- استعماری به سوریه، بمرحله بشدت نگران کننده نزدیک شده و احتمال اینکه استعمارگران غرب بتوانند سوریه را به سرنوشت شوم عراق، لیبی و یا سومالی گرفتار سازند، هر روز بیشتر می شود و تردیدی نیست که سقوط دمشق، راه را برای سقوط تهران هموار می کند.
در این میان، نقش دولتهای دست نشانده مناطق آشوب زده جهان، از جمله شبه دولتهای دست نشانده حاکم بر کشورهای حوزه خلیج فارس و همچنین رژیم ستمکار جمهوری اسلامی را که شعارهای «مرگ بر آمریکا»ی آن گوش فلک را کر می کند، نمی توان در اجرای سیاستهای اشغالگرانه امپریالیسم جهانی و پیشبرد اهداف پلید آن نادیده گرفت. غرب استعمارگر پس از آنکه رژیم کرزای را در افغانستان، رژیم آقای ده درصدی (آصف علی زرداری) را در پاکستان و سپس، پان ترکیسم- اسلامی «عدالت و توسعه» را در ترکیه بقدرت رساند، زمانیکه کشور عراق را اشغال و ویران کرد و میلیونها عراقی را کشت، مجروح و معلول ساخت و از خانه و کشورش آواره نمود، رژیم خلافتی ایران همه این بربریتها را بنام افزایش شمار رژیمهای اسلامی تلقی کرد و سقوط رژیم صدام را جشن گرفت. بدتر از همه، پس از آنکه استعمارگران غرب خیزشهای مردمی در کشورهای تونس و مصر و دیگر ممالک خاورمیانه و شمال آفریقا را از مسیر انقلابی خود منحرف ساخته و سپس رونوشت ترکیه را به تونس تحمیل کردند و اخوان المسلمین را به پاسداری از رژیم کودتایی نظامیان آمریکایی- مصری گماشتند، رژیم جاهل و خرافه پرست ایران بر طبل توخالی «بیداری اسلامی خلقهای منطقه» کوبید و شورش القاعده در لیبی و بمبارانهای جنون آمیز تروریستهای ناتو را «انقلاب مردم لیبی»، انقلابی که در سالگرد آن، رسانه ها جهانی از فقر و فاقه شدید مردم، کشت و کشتارهای روزمره و وجود ۱۶۸ گروه و سازمان مسلح و دهها «حزب سیاسی» در طلب قدرت صحبت می کنند، خواند و با ارسال کمکهای «بشر دوستانه»، از شورشیان القاعده در بنغازی پشتیبانی کرد. این پذیرفتنی نیست که سیاستگزاران عوامفریب رژیم تبه کار جمهوری اسلامی از همان زمان همکاری گسترده با تروریستهای ناتو تحت عنوان دفاع از «مسلمانان آمریکایی در بوسنی و هرزه گوین» ملهم از تفکر ارتجاعی مذهبی به چنین همنوازی ها و همخوانی ها روی آورده و نفهمیدند که این شیپور «بیداری اسلامی خلقهای منطقه» از واشنگتن، لندن، پاریس، برلین، بروکسل و تل آویو نواخته می شود.هم اینک، امپریالیسم مهاجم غرب اندک اندک به پشت دروازه های ایران نزدیک می شود و در صدد آن است که با تشدید تحریمهای جنایتکارانه و تهدید های دائمی زمینه فکری تهاجم نظامی به ایران ما را آماده ساخته و سپس، گرفتار نمودن آن را به سرنوشت سیاه کشورهای قربانی دور جدید تهاجمات جهانگشایانه امپریالیسم، آخرین وصیت آریل شارون، یکی از سرقصابان مردم فلسطین را که شش ماه پس از به حالت اغما افتادن، ناگهان برای چند ثانیه زبان گشود و گفت: «کشور ایران بسیار بزرگ است، باید آن را به چند کشور تقسیم کرد»، اجرا نماید.
با این وصف و با آگاهی از اهداف شوم تهاجمات پیاپی امپریالیسم به کشورهای مختلف جهان، از جمله به میهن ما ایران، متوقف ساختن تروریسم بین المللی غرب، عاجل ترین وظیفه امروز بشریت جهان و ازجمله خلقهای ایران است. بدین ترتیب، این سؤال مطرح می شود که آیا امروز این وظیفه را بانجام رساند و قوای اهریمنی امپریالیسم عنان گسیخته را عقب راند و ماشین آدمکشی آن را به گل نشاند؟ بی شک، پاسخ صریح این سؤال در اوضاع و احوال امروزی جهان یک آری بلند است. فراموش نباید کرد که همه نظامهای جبار تاریخ، علیرغم تمام آنچه که شکست ناپذیر و ابدی می نمودند، به برکت مبارزات پیگیر خلقهای جهان به آرشیو تاریخ سپرده شدند و این آخری، امپریالیسم خوانخوار نیز که همه تبه کاریهای سراسر تاریخ را در انبان خود جمع کرده، از این قاعده مستثنی نیست و اتفاقا، راه پایان دادن به عمر نکبت بار آن، بسیار بی دردسرتر از نظامهای پیشین می باشد. اما، چگونه؟
جان مینارد کینز، مولف کتاب «نظریه عمومی اشتغال بهره و پول» و در واقع پدر اقتصاد کازینویی (قمارخانه ای) سرمایه داری می گوید: «هیچ ابزاری موذیانه تر و ریاکارانه تر از چاپ پول بی پشتوانه برای نابودی پایه های جامعه موجود وجود ندارد. این کار، قوانین اقتصادی را چنان نامحسوس بسوی در هم شکستن پایه های جامعه سوق می دهد که از میان میلیونها انسان، حتی یک نفر هم متوجه آن نمی شود». بدین ترتیب و با کاربست این «رهنمود» جناب کینز، امپریالیسم جهانی و در رأس آن ایالات متحده آمریکا، با حذف کالا از فرمول اقتصاد سرمایه داری «پول- کالا- پول»، به چاپ بی حد و حصر اسکناس روی آورده و بحساب همین پولها، اقتصاد جهان را به ورشکستگی مطلق دچار کرد. اینک، در عصر فرمانروایی جنایتکاران و سیاستمداران احمق، تمام بودجه تسلیح و تجهیز، تربیت و نگهداری ارتشهای تروریستی ناتو و آمریکا، باندهای تروریست، ارتشهای مزدوران مسلح منتخب از میان اردوی بیکاران محروم از همه چیز و ناامید از فردا، همچنین ماشین تبلیغاتی- ایدئولوژیک آن، بحساب همین پولها و به حساب همه اقتصاد جهان که در این تارعنکبوت در گیرند و همه مردم جهان تأمین می شوند. برای مقابله با این آدمکشان بین المللی، برای ساختن جهانی امن، آزاد و آباد، برای دفاع از شأن و عزت انسانی هر تک تک انسانها و برای برقرار ساختن صلح و ثبات پایدار در جهان، بمصداق زبانزد مشهور «لاک پشت را چه بکشی، چه به روی پشت بگذاری، نتیجه مرگ آن است»، می توان با تشکیل یک جبهه نیرومند جهانی، چهره کثیف فاشیسم امپریالیستی، توطئه و دسایس آن را افشا و رسوا کرد و با سازمان دادن مبارزه جهانی برعلیه فرمانروایی دلار، این پولهای بی پشتوانه را که اگر به خود آمریکا برگردانده شوند، بضخامت چندین متر تمام خاک آمریکا را می پوشاند، قدرت نظامی امپریالیسم را به باد هوا تبدیل کرد و ماشین جنگی سارقان و تروریستهای بین المللی را زمینگیر ساخت .
از توفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره68 اسفند 1390


۱۸ اسفند ۱۳۹۰



به مناسبت فرارسیدن هشتم مارس روزجهانی زن
سمت درست مبارزه زنان برای تحقق حقوق دموکراتیک آنها
زنان ایران در انقلاب شکوهمند بهمن 1357، همراه با مردان به خیابانها آمدند تا رژیم وابسته به امپریالیسم و مستبد ستم شاهی را سرنگون کنند. خواست دموکراسی و آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی در قلوب همه مردم ایران فروزان بود. انقلاب ایران در عین حال محصول مبارزه نیم دیگری از جمعیت ایران نیز محسوب می شد.
میلیونها زن ایرانی در نمایشات اعتراضی شرکت کرده، جانباختند تا ایران بتواند بقاء داشته باشد. نفس شرکت زنان در انقلاب و تحولی که در محیط خانواده ها و حتی خانواده های مذهبی صورت گرفته بود، حصر خانگی زنان را شکست و آنها را به صورت میلیونی راهی خیابانها کرد. آنها دستآوردهای خویش را در این مبارزه ملی و دموکراتیک به روشنی می دیدند و برای مردان سنتی- مذهبی دیگر مقدور نبود که سیل میلیونی را که به حقوق خویش آگاه شده بودند، مجددا به پستوهای خانه ها بفرستند. برعکس رژیم جمهوری اسلامی برای تظاهر به مدرنیسم و برای مقابله با مبارزه زنان پیشرو و مترقی ایران، برای نمایش قدرت خویش تا قدرتهای خارجی را بترساند، به سازماندهی زنان مذهبی دست زد و سازمانهای مذهبی زنان را بنیاد گذارد. گرچه در درجه نخست چنین به نظر می آید که رژیم جمهوری اسلامی برای تسلط روز افزون خویش بر جامعه از نیروی زنان نیز استفاده می کند و این داوطلبی ریشه سیاسی دارد، ولی از نظر عینی در جامعه همین زنان مذهبی نیز بسیاری از سنتهای خانوادگی را در هم شکستند و به دستآوردهائی رسیدند که پس گرفتن آنها دیگر مقدور نبود. این جبرِ تحول و دستآورد انقلاب بهمن بود. امروز اکثریت دانشجویان ایرانی را زنان تشکیل می دهند و این در سطح جهان نیز کمتر نظیر دارد. این همان وضعیتی است که تحول انقلابی در جامعه ایران، که ایران را زیر و رو کرد، به سران رژیم جمهوری اسلامی تحمیل کرده است. دیگر خمینی نمی توانست شرکت زنان را در انتخابات و یا نامزد شدن آنها را برای شرکت در مجلس شورای اسلامی و... ممنوع کرده و آنرا غیر اسلامی و حرام بداند. زنی که در انقلاب حضور یافته و در همه پرسی انقلاب شرکت کرده و در تصویب قانون اساسی دخالت نموده را، بیکباره نمی شود فاقد همان حقوقی دانست که در روند انقلاب بهر صورت بدست آورده است.
رشد جنبش زنان در ایران چشم گیر است. ارتقاء سطح فرهنگی و آموزشی آنها قابل توجه می باشد و این تازه آغاز کار است، زیرا که چنین زنانی، مادرانی در آینده خواهند بود که نسل جدیدی را به جامعه تحویل می دهند و این همان دستآوردهای انقلاب است که در طی یک روند کم و بیش طولانی تاثیرات خویش را حتی بر ضد حاکمیت کنونی و مستقل از خواست آنها بر جامعه می گذارد. بسیاری از همان زنان مذهبی که از پستوی خانه ها بدر آمده اند، امروز در عرصه مبارزه طبقاتی و اجتماعی و عینی، واقعبینانه، به پرچمداران حمایت از حقوق زنان بدل شده اند. آنها نیز می فهمند که با نظریه های زن ستیزانه مذهبی، که البته تنها مربوط به مذهب اسلام نیست و در یهودیت و مسیحیت نیز وجود داشته و دارد، نمی توانند موافق باشند. آخر ریشه زن ستیزی را باید در اصل بهره کشی استثمار انسان از انسان و در واقعیت جامعه طبقاتی جستجو کرد و نه خلق و خوی مردان، دختران و خواهران و مادران و زنان آنان که به خیابانها آمده و از نظر فکری رشد بی سابقه کرده اند، باید حق حضانت کودکان را داشته باشند و یا اصل تک همسری را قانونی کرده و یا حق انتخاب کردن و انتخاب شدن و حق گزینش مسکن و... را دارا باشند. حتی این مبارزه امروزه و بعد از انقلاب بشدت به درون خانواده های متدین مذهبی کشیده شده است که فرزندانشان در دانشگاهها به آموزش مشغولند و یا به سفرهای خارج آمده اند. دیگر نمی شود چرخ تاریخ را به عقب برگرداند. رژیم جمهوری اسلامی در این عرصه بشدت شکست خورده است. مبارزه زنان با شتاب روبه پیشروی است و عقب ماندگی فکری آخوندها، سنت پدر سالاری و مرد سالاری و ریشه های عمیق مذهبی دیگر نمی توانند در مقابل این تحولات پایداری کنند و ناچارا سنگر به سنگر را از دست می دهند.
البته در این مبارزه باید جانب احتیاط را نیز رعایت کرد و مانع شد از اینکه مبارزه زنان برای تحقق حقوق خویش، از مبارزه عمومی جامعه برای تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی جدا شود. در جامعه ایکه عدالت اجتماعی نقش نداشته باشد و استبداد حاکم گردد، نه تنها حقوق زنان، بلکه حقوق مردان و همگان نیز به زیر پا گذارده می شود. مبارزه برای تحقق حقوق زنان که باید مورد حمایت مردان نیز باشد، بخشی از مبارزه دموکراتیک در جامعه ایران است. احاد جامعه ایران باید بتوانند با احترام متقابل و برسمیت شناختن حقوق متساوی متقابل در کنار هم زندگی کنند. همه افراد در قانون اساسی باید در همه موارد دارای حقوق مساوی باشند. این مبارزه در عین حال برای آنکه آلت دست عمال امپریالیسم و دشمنان ایران قرار نگیرد، باید جنبه جهانشمول خویش را حفظ کند. زنان ایران در عین اینکه بخاطر تساوی حقوق در ایران مبارزه می کنند و آنرا بخشی از مجموعه مبارزه دموکراتیک در ایران می بینند، باید در عین حال در نوشتجات و تحلیلهای خویش، از تساوی حقوق زنان در همه جا دفاع کنند. مبارزه برضد سرکوب زنان فلسطینی توسط صهیونیسم در داخل اسرائیل و یا مناطق اشغالی و یا در عربستان سعودی و کویت و امارات متحده عربی، عراق و افغانستان و در خود فلسطین و لبنان نیز بخشی از مبارزه زنان تساوی طلب در جامعه ایران خواهد بود. امپریالیستها سعی می کنند از واقعیت بی حقوقی زنان ایران که محصول تسلط رژیمهای مستبد و از جمله رژیم مستبد جمهوری اسلامی در ایران است، سرمایه سیاسی برای خویش بسازند تا در این جنبشها رسوخ کرده، رهبری آنرا بدست گرفته، با دادن کمکهای مالی به آنها و گذاردن کلاسهای آموزشی برای آنها و... پایگاههای آتی انقلاب مخملی در ایران را فراهم آورند و از آن در شرایط بحرانی برای مقاصد خویش سود بجویند. این سیاست مدتهاست که توسط امپریالیستها در ایران در حال اجراست و در داخل و خارج ایران یا سازمانهای دست نشانده می سازند و یا سعی می کنند در سازمانهای موجود رخنه کنند. همین اقدامات نشان می دهد که باید سازمانهای زنان ایران به مسایلی نظیر خطر جنگ و یا تحریم اقتصادی ایران که جان میلیونها ایرانی و بویژه کودکان را به خطر می اندازد برخورد فعال داشته باشند و مرز خود را با سازمانهای امپریالیست ساخته روشن گردانند. وگرنه این توهم ایجاد می شود که این سازمانها بیشتر آلت دست قدرتهای امپریالیستی برای اسارت ایران هستند تا رهائی زنان ایران. شما در این رابطه به جریانهای مشکوکی نیز برخورد می کنید که به بهانه "تابو شکنی" فرهنگ برهنگی را تبلیغ می کنند و این نظریه ارتجاعی را که در هیچ کجای جهان بُردی ندارد و مبارزه زنان را به کژراه می کشاند، مظهر مبارزه ترقیخواهانه زنان جلوه می دهند. اینکه افرادی تمایل داشته باشند خود را برهنه کنند، مشکل شخصی و یا آزادی فردی آنهاست و کسی نباید آزادیهای فردی آنها را سلب کند. هر کس حق دارد نوع زندگی خویش را خودش تعیین کند، تا اینجا نمی توان به کسی ایرادی وارد کرد. حتی در ممالک پیشرفته سرمایه داری شمال اروپا که مسایل جنسی تا حدودی حل شده و اینگونه تعصبات جای کوچکتری را در فرهنگ اجتماع می گیرد، در مورد این قبیل آزادیها قوانینی وجود دارد که باید برای احترام بدیگران رعایت شود. به عنوان مثال کسی حق ندارد، لخت و عریان در مجامع عمومی ظاهر شود و از وسایل نقلیه عمومی استفاده کند. بر همین آزادیهای شخصی نیز حد و مرزی گذارده اند. ولی اگر کسی بخواهد علاقه به لخت شدن خویش را امری انقلابی و سیاسی جلوه دهد و بخواهد از آن ابزار مبارزه سیاسی بسازد و عقده های شخصی خودش را به عنوان "تابو شکنی" تسکین دهد، آنوقت دیگر نه از مبارزه برای تساوی حقوق زنان می تواند سخنی در میان باشد و نه از مبارزه سیاسی زنان. این نوع تبلیغات خاص دارو دسته های "حزب کمونیست کارگری ایران" و مریدان منصور حکمت است که برای آزادی های جنسی که امر شخصی افراد است، بدنبال دلایل من در آوردی سیاسی می گردند. معلوم نیست چه نیازی آنها را به این تئوری سازی های مسخره می کشاند. تساوی حقوق زن و مرد چه ربطی به لخت شدن زنان دارد؟ مگر مردان حق دارند لخت شوند و در مجامع عمومی حضور پیدا کنند؟ این تبلیغات گمراه کننده از زمانی مجلسی شد که گویا دختر خانمی در مصر بعد از سرنگونی مبارک برای مبارزه با اسلامگرایان پیکر خود را به نمایش عموم گذارد تا با "مرد سالاری" و "اسلامگرائی" مبارزه کند. فورا دختران اسرائیلی نیز در همبستگی با این دختر خانم مصری لخت شدند و به تبلیغ این شیوه مبارزه پرداختند. هدف از تبلیغ این شیوه مبارزه منحرف کردن مبارزه دختران و زنان مصری از مبارزه با ژنرالهای حاکم در مصر بود که همدستان حسنی مبارک و یاران صهیونیستهای اسرائیلی محسوب می شوند. "تابو شکنی"ها که البته توسط این "انقلابی ها" تنها برای زن و همسر و ناموس سایرین توصیه می شود، حرمت زنان را از بین می برد و صحه گذاردن به همان تبلیغات جامعه مصرفی سرمایه داری است که زن را به عنوان کالا و وسیله تمتع جنسی مرد و بمب اتمی سکسی به جامعه معرفی می کند. سرمایه داری این "تابو" را مدتهاست شکسته است و صحه گذاردن بر این سیاستهای امپریالیستی کشف جدیدی نیست و دسیسه ای برای انحراف مبارزه سیاسی زنان و کشاندن آنها به اعمالی است که جهت مبارزه سیاسی و دموکراتیک آنها را منحرف کرده و این مباره را به عرصه های تاریک، جزئی، شخصی، خرده کاری، و حریمهای خصوصی افراد می کشاند. فرض کنید که مشتی "انقلابی" به میدان آیند و مدعی شوند مفهوم تساوی حقوق زن و مرد در انتخاب اصل تک همسری نیست، بلکه زنان نیز باید حق داشته باشند به سنت چند شوهری روی آورند. آیا این نظریه ها به زنان ایران برای کسب حقوق دموکراتیکشان یاری می رساند و یا به آن صدمه می زند؟

در هشتم ماه مارس جا دارد که ما بیک نکته مهم دیگری در نقض حقوق زنان که "تابو شکنی" نکرده اند و باید از آن به حمایت برخاست، اشاره کنیم. به گزارش خبر آنلاین، این طرح را ماه ها پیش زهره الهیان نماینده تهران ارائه داده بود طرحی که در بطنش به دنبال احقاق حقوق فرزندان زنان ایرانی ای بود که با اتباع افغانستان یا عراق ازدواج کرده اند و این فرزندان در ادامه تحصیل، اشتغال و حتی دریافت یارانه مشکل دارند و از حقوق اجتماعی برخوردار نیستند. طراحان این طرح در نظر داشتند که این فرزندان که تنها مادرانشان ایرانی هستند، ایرانی به شمار روند"

در مذاکراتی که برای احقاق حقوق این افراد صورت گرفته است، وزارت کشور به مقاومت دست زده و با اعطای تابعیت ایرانی به آنها خودداری کرده است. مطبوعات می نویسند: "الهیان پس از این موضوع با مسئولان وزارت کشور وارد مذاکره شده و نظر موافق این وزارتخانه برای اعطای حق اقامت به این افراد را اخذ کرده است. به این ترتیب اگر چه به چنین فرزندانی حق تابعیت ایرانی داده نمی شود اما اجازه اقامت اعطا می شود". باین کار می توان شق القمر نام نهاد. خانم الهیان در حقیقت بر نظر وزارت کشور صحه گذارده است و فرزندان زنان، و زنان ایرانی را از حقوقشان محروم کرده است.
بر اساس این تصمیم اگر مرد مسلمان ایرانی، زن افغانی و یا عراقی بگیرد، به صرف اینکه پدر خانواده تابعیت ایرانی دارد، فرزندش بطور خودکار هم ایرانی و هم مسلمان است. ولی اگر یک زن ایرانی شوهر افغانی و یا عراقی کند، فرزندش ایرانی نیست. چون وزنه "افغانیت" و یا "عراقیتِ" مرد، از وزنه "ایرانیت" زن سنگین تر است. این ارزش گذاری منفی به زن ایرانی و برخوردار ناشایست به حقوق آنها، آنهم در قرن بیست یکم، جدا مایه رسوائی بی نظیری است. این نمونه کوچک نشان می دهد که تا به چه حد این نابرابری انسانی عمق یافته است و بر سرنوشت فرزندان این آب و خاک تاثیر می گذارد. توجه کنید فرزندی که از پدر ایرانی باشد، ایرانی است و فرزندی که از جانب مادر ایرانی باشد، ایرانی نیست. اگر زنی شوهر نخستش ایرانی و شوهر دومش عراقی باشد، فرزندانش در ایران دارای حقوق مساوی نیستند. برادرند، ولی هر دو ایرانی نیستند. این درک جمهوری اسلامی نه تنها ارتجاعی، بلکه نژادپرستانه است. البته فراموش نکنیم که همین وضع در چند دهه پیش در اروپا نیز حاکم بود. فرزندان زنان آلمانی که محصول ازدواج با خارجیان بودند، دارای همان حقوقی نبودند که فرزندان مردان آلمانی که با خارجیان ازدواج می کردند. مبارزه زنان در اروپا، این وضع را به کلی تغییر داد. در زمان شاه نیز دختران ایرانی که با مردان خارجی ازدواج می کردند، دارای چنین مشکلی بودند، ولی در آن زمان خارجیان به اتباع ممالک اروپائی، ممالک غربی، ثروتمند و آسیائی وممالک "عقب مانده" و فقیر سایر دنیا تقسیم نمی شدند. هم اکنون اگر یک زن ایرانی با یک نفر آلمانی، سوئدی و یا ایتالیائی ازدواج کند، فرزندش می تواند تابعیت ایران را در صورت تمایل داشته باشد، ولی ظاهرا افغانها و عراقی ها و حتما پاکستانی ها و هندی ها و ترکها به علت اینکه از نژاد "پست ترند" لیاقت دریافت تابعیت ایرانی را ندارند. این تبعیض در ایران تنها نفی تساوی حقوق انسانی و دموکراتیک زنان ایرانی با مردان ایرانی نیست، صحه گذاری بر نژادپرستی و ایجاد روحیه دشمنی با همه همسایگان ایران است. طبیعتا در اعطا حقوق تابعیت به افراد می تواند عوامل فرضی و یا واقعی سیاسی، امنیتی، اجتماعی و مالی و نظایر آنها نقش بازی کنند، ولی وجود هیچکدام از این عوامل نمی تواند دستآویزی شود تا یک اصل دموکراتیک و یک سنگپایه بنای جامعه بکناری گذارده شود و نژادپرستی کلید حل مسایل اجتماعی جلوه داده شود. این شاید ساده ترین راه بنظر آید و مشکلی را موقتا "حل" کند، ولی ضربه ای که به همبستگی ملی و جامعه شهروندی می زند نتایج وخامت باری در آینده دارد و نشانه کوته بینی و کوته نظری و فرار از مشکلات است.

بی حقوقی زنان در تمام عرصه های اجتماعی ایران مشهود است، ولی باید هشیار بود که پرچم دفاع از حقوق زنان در دستان اجنبی پرستان و دشمنان ایران قرار نگیرد. مبارزه برای تحقق حقوق زنان ایران از مبارزه عمومی مردم ایران برای استقرار یک جامعه آزاد، مستقل و دموکراتیک جدا نیست. کسانی که در شرایط تهدید امپریالیسم و صهیونیسم برای نابودی ایران، هم از تجاوز به ایران حمایت می کنند و هم حاضر نیستند تحریم جنایتکارانه اقتصادی امپریالیستها را علیه کودکان و مادران و زنان ایرانی محکوم کنند، حامی تساوی حقوق زن و مرد نیستند و بوئی از دموکراسی نبرده اند. آنها کاسبکارانی هستند در خدمت امپریالیسم جهانی که ماموریت دارند با نقاب دفاع از حقوق بشر و یا حقوق زنان و کودکان و مادران و... به میدان آیند. باید نسبت به این "شخصیتها" و سازمانها با هشیاری برخورد کرد و آن‌ها را وادار نمود تا در مقابل تجاوز و تحریم و امر مهم استقلال و آزادی در ایران آینده از هم اکنون موضعگیری کنند.

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 144 اسفند ماه 1390 ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org