۲۰ شهریور ۱۳۹۵


مقالات توفان شماره 198 ارگان مرکزی حزب کارایران
حضور هواپیماهای جنگنده روسیه در ایران، محاسبات تبهکارانه تجاوزگران امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه را برهم زد، المپیک صحنه ای برای رقابتهای سیاسی غارتگران و فریب مردم، کمونیست‌ها وارثان تکامل در جنبش کمونیستی‌اند امیدواری نسبت به مهلت تنفس، قطعنامه کنگره پنجم پیرامون مسئله ملی در ایران، و سازمان تجارت جهانی ابزار نفوذی استعماری امپریالیسم : توفان (ارگان مرکزی حزب کار ایران) شـماره 198 شهریور ماه 1395ـ سپتامبرسال 2016
امپریالیستها هر چقدر داعش و اپوزیسیون ایرانی تریبونال لندن را که متحد عربستان سعودی و دادگاه کیفری لاهه هستند، تقویت کنند، قادر نخواهند بود، علیرغم وجود رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، مردم ایران را به همکاری با داعش و خیانتکاران ضد وطن برای نابودی ایران وا دارند. سرنوشت فلاکت آور مجاهدین خودفروخته و ضد خلق در مقابل ماست. برخورد به مسئله استفاده از پایگاههای نظامی ایران، به صورت گذرا، توسط حتی امپریالیسم روسیه را، باید در متن واکنش طبیعی ایران نسبت به تهدیدات بیکران آمریکا، تبلیغات ریاکارانه و دروغگوئی ها، خُلف وعده های آنها و ادامه تهدیدات این کشور دید که دیگر برای خودش چاره ای نمی بیند تا از استقلال و تمامیت ارضی کشور در مقابل تبهکاران متجاوز جهانی، به دفاع برخیزد. تمام تلاش دولتهای قبلی و فعلی، به ویژه روحانی برای نزدیکی به آمریکا با شکست کامل روبرو شد و آنها از تهدید و تجاوز و دروغ در منطقه دست برنداشتند. پیدایش وضعیت جدید در منطقه به نفع ممالک منطقه، به نفع ایران، سوریه، لبنان، عراق، یمن و حتی ترکیه خواهد بود، تا از پان ترکیسم، پان عثمانیسم و پان اسلامیسم و حمایت از داعش دست بردارد. مناسبات سیاسی کشورهای منطقه در حال دگرگونی جدی می باشد. امارات متحده عربی و عربستان و متحدان آنان به سمت تلاشی پیش می روند و ناچارند موقتا از تحریکات علیه ایران دست بردارند. مردم یمن از حالت دفاعی به مرحله یورش روی می آورند و تخت و تاج آل سعود متزلزل می شود. منطقه آبستن حوادث فراوان است، ولی این تحولات فعلا در جهت مثبت به نفع استقلال، تمامیت ارضی و امنیت منطقه پیش می رود.
حضور هواپیماهای جنگنده روسیه در ایران، محاسبات تبهکارانه تجاوزگران امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه را برهم زد
 toufan (2)
توفان (ارگان مرکزی حزب کار ایران) شـماره 198 شهریور ماه  1395ـ سپتامبرسال 2016
مردم ایران از دادن پایگاه به دول بیگانه تجارب خوبی ندارند. امپریالیستها سالها کوشیدند تا از پیمان بغداد و سپس پیمان تجاوزکارانه سنتو و حضور 50 هزار مستشاران نظامی آمریکائی با مصونیت قضائی در ایران، برای سرکوب مردم ایران، نقض استقلال ایران و تجاوز به خلقهای منطقه استفاده کنند. در راس این خیانتها، شاه این عامل دست نشانده امپریالیسم در منطقه به عنوان ژاندارم منطقه قرار داشت. انقلاب بهمن، علیرغم شکستش که به سلطه امپریالیسم در ایران خاتمه و شاه خائن و خودکامه را فراری داد، به جمعبندی از تجارب گذشته پرداخت و در اصل 146 قانون اساسی آورد: «استقرار هر گونه پایگاه نظامی خارجی در کشور هر چند به عنوان استفاده‏های صلح‏آمیز باشد ممنوع است». البته قانون اساسی جمهوری اسلامی نکات نانوشته ای دارد که بر اساس منافع اسلام تعیین می گردد و تفسیر این نکات به عهده ولی فقیه است که ابزارِ حکمِ حکومتی را در دست دارد. این است که درگیری حقوقی در این عرصه، روشنگر هیچ رویدادی نیست. مسئله را باید صرفا سیاسی ارزیابی کرد.
russia, air force
در 31 ماه مرداد 1395 مطبوعات جهان خبر دادند که هواپیماهای جنگنده روسی از پایگاهی در غرب ایران(همدان) به مواضع تروریستهای داعش در سوریه حمله کرده اند. این خبر مانند بمب در غرب منفجر شد. گرچه دولتمردان غربی تلاش کردند خونسردی خویش را حفظ کنند و این را امری عادی جلوه دهند، ولی قدرت انفجار این بمب بیشتر از آن است که به شهر حلب محدود شود. قدرت انفجار این بمب همه بمبهای تروریستهای همدست امپریالیستها در کشورهای ناتو را، تحت الشعاع قرار داد و این را همه امپریالیستهایِ متجاوز غربی به خوبی می دانند.  
متعاقب این خبر عده ای از نمایندگان مجلس از حکومت وقت در ایران توضیح خواستند و برخی آنرا مغایر قانون اساسی ایران دانستند. اقای بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بیان کرد: «پرواز هواپیماهای روسی از همدان بر اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی است». علاءالدین بروجردی با اشاره به موضوع همکاری نظامی ایران و روسیه برای استفاده از پایگاه هوایی همدان اظهار داشت: «آنچه که در پایگاه نوژه همدان رخ می دهد پرواز هواپیماهای روسیه است که بر اساس مصوبه شورای عالی امنیت ملی و در چارچوب همکاری های چهارجانبه ایران، روسیه، سوریه و عراق است. این همکاری با مصوبه شورای عالی امنیت ملی انجام می شود و مغایرتی با قانون اساسی ندارد، چرا که پایگاه هوایی همدان نه پایگاه روسی شده و نه جنگنده ای در پایگاه نوژه مستقر شده است.».
به سخن دیگر شورای امنیت ملی حق استفاده گذرا را در شرایط کنونی و یا در آینده برای ناوگان هوائی روسیه محفوظ داشته است. البته می شود بحث در مورد زمینه حقوقیِ واگذاری پایگاه نظامی به بیگانه را حتی به صورت گذرا مدتها ادامه داد و در پای تفسیرهای گوناگون از منافع اسلام سالها ذکر گرفت، ولی این درگیری های حقوقی به مشکل سیاسی منطقه پاسخی نخواهد داد و امپریالیسم جهانی از تکه تکه کردن منطقه و حمایت از تبهکاران القاعده، داعش و النصر و اپوزیسیون خودفروخته سوریه و یا ایران دست بر نخواهد داشت.  مسئله استفاده کنونی امپریالیسم روسیه از پایگاه نوژه را باید در چارچوب سیاسی روز، بطور مشخص و بر اساس منافع راهبردی خلقهای منطقه از جمله ایران مورد ارزیابی قرار داد. به نظر حزب ما بحث حقوقی در این زمینه محلی از اِعراب ندارد و بحثی گمراه کننده است.
امپریالیسم آمریکا در پی طرح استقرار خاورمیانه بزرگ و برهم زدن جغرافیای سیاسی منطقه با یاری صهیونیسم است. امپریالیسم آمریکا با همدستی یارانش در منطقه دریائی از خون ایجاد کرده، ممالک را برهم ریخته، میلیونها نفر را به قتل رسانده و میلیون ها نفر را آواره کرده است و هنوز نیز به سیاستهای جنگ طلبانه و آدمکشانه خویش در افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، یمن و… ادامه می دهد و از تبهکاران داعش و نیروهای تجزیه طلب سوریه برای نابودی سوریه، با تمام قوا به اشکال گوناگون در عرصه های نظامی، حقوقی، تبلیغاتی، مالی، و اخیرا «انساندوستانه» و… حمایت می کند. امپریالیستها به رهبری آمریکا 5 سال آزگار، تمام اسلحه، وسایل نقل و انتقال، اطلاعات ماهواره ای، خدمات تدارکاتی و بهداشتی و پزشکی داعش را با همدستی ناتو، ترکیه، عربستان سعودی، کویت، قطر و همه دارو دسته های ارتجاعی امارات متحده عربی تامین کردند، ولی درمقابل مقاومت ملتهای عراق، افغانستان، سوریه، لبنان و یمن کاری از پیش نبرده اند. سیاست امپریالیسم تقویت تروریسم، نقض حقوقِ دولتهای ملی و نقض آشکار حقوق بشر است. این سیاست، سیاست خون و آتش است و باید این خونخواری و تبهکاری را متوقف نمود، در غیر این صورت آتشِ بی خانمانی و تخریب و فقدان امنیت دامن تمام منطقه را می گیرد. تلاشهای ارتش دست پرورده داعش برای خرابکاری در ایران از طریق مرزهای ترکیه، عراق و پاکستان و حمایت حامیان آنها، تا کنون با شکست کامل روبرو بوده است. 
آمریکا که از حضور هواپیماهای جنگنده روسی شگفت زده و خشمگین شده بود، طبق معمول به دروغ مدعی شد که این اقدام مغایر قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل است. نشریه روسی اسپوتنیک در تمسخرِ آقای جان کری وزیر امور آمریکا نوشت خوب است: «همچنین طرف آمریکایی آگاهی بیشتری از قطعنامه شورای امنیت کسب کند که در آن دریافت اجازه شورای امنیت سازمان ملل متحد برای فروش، تحویل یا استفاده از هواپیماهای جنگی برای ایران مورد اشاره قرار گرفته است». این نشریه به نقل از سخنان کوناشنکوف گفت: «ضمنا به نمایندگان وزارت امور خارجه(آمریکا) بار دیگر توصیه می کنم با مداد در نقشه جغرافیا علامت بزنند و برای خود مشخص کنند که سوریه کشوری مستقل است. وی همچنین به نبود قطعنامه شورای امنیت و یا اجازه دولت سوریه برای بمباران سوریه توسط آمریکا اشاره کرد.».
 
هواپیماهای امپریالیسم آمریکا نه تنها بدون اجازه دولت رسمی بشار اسد به بمباران در مناطق شمال سوریه بر ضد مخالفان آمریکا مشغول است، حتی مستشار و نیروی زمینی نیز برخلاف منشور ملل متحد برای تلاشی و تجزیه سوریه در بعد از شکست داعش و برای حمایت از اسرائیل، وارد خاک سوریه کرده است و به خرابکاری اشتغال دارد. ارتش آمریکا که تا دیروز با حمایت از داعش به قتل عام کردهای شمال سوریه مشغول بود، بیکباره نقاب «حامیان خلق کرد سوریه» را به چهره زده است تا همان سیاست سابق را با اشکال جدید اجراء کند. جالب این است که کردهای سوریه که در کنار ارتش ملی سوریه بر ضد امپریالیسم، عثمانی بزرگ و پان اسلامیسم می جنگیدند، بیکباره فریب امپریالیسم آمریکا را خورده و به همدست آنها بدل شده و با خوشخیالی در انتظار دریافت حق تعیین سرنوشت خویش از دست اوباما هستند و بر ضد تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی سوریه به عنوان چماق بزرگ امپریالیسم در شمال سوریه عمل می کنند. ناسیونال شونیسم فقط نابینائی و نفرت ملی تولید می کند و مانند خنجری از پشت است.
این روشن است که امپریالیسم آمریکا از وضعیت جدید سیاسی در منطقه به شدت خشمگین باشد. نشریه نیویورک تایمز با دغدغه خاطر نوشت: «استقرار بمب افکن های روس در ایران خطرناک است!». نیویورک تایمر حقیقت را می گوید. استقرار این بمب افکنها هم برای آمریکا، هم برای اسرائیل، هم برای عربستان سعودی و هم برای داعش و هم برای همه متحدان جدید آمریکا در منطقه خطرناک است. آنها باید از این امکان جدید بالقوه بهراسند و حساب کار خویش را بکنند. همین نشریه اضافه می کند: «تحلیلگران بر این باورند که استقرار جنگنده های روسیه در همدان، نفوذ سیاسی مسکو در خاورمیانه را گسترش خواهد داد و همگرایی فزاینده منافع میان مسکو و تهران را سرعت خواهد بخشید». اهمیت این همکاری گذرای نظامی ایران و روسیه در پروازهای جنگنده های روسی از پایگاه نوژه، برای آزادی سوریه، برای نابودی داعش که می خواستند، آنها را به ایران صادر کنند، نیست، بلکه در این است که توازن قوای سیاسی و نظامی را در منطقه به صورت راهبردی و ریشه ای برهم می زند و یک سیاست راهبردی تعیین کننده در منطقه است. این همکاری برخی تابوها را شکسته و زمینه توافقات نظامی بعدی را فراهم می آورد. دیگر صهیونیستهای اسرائیل نمی توانند به راحتی ایران را به حملات تجاوزکارانه تهدید کنند، دیگر روسای جمهور آمریکا نمی توانند با خودپرستی و غرور امپریالیستی بدون پرده پوشی مدعی شوند: یا نوکر و دست نشانده ما و یا دستور حمله به ایران دوباره در کشو و یا روی میز آنها قرار دارد، دیگر عربستان سعودی نمی تواند با اشاره آمریکا و توافق صهیونیسم و همدستی با اسرائیل مدعی شود که می خواهد سرِ مار ایران را بکوبد و ایران را با خرید مبالغ عظیم تسلیحات نظامی از امپریالیستها و رقابت در عرصه تولید اضافی نفت، نابود سازد. این تاکتیک حسابگرانه روسیه و ایران چه گذرا و چه دائمی تمام محاسبات سیاسی منطقه را برهم زده است. ایران دوست امپریالیسم روسیه نیست و هیچوقت نبوده است، ترکیه ی مشکوک و نامطمئن نیز هیچگاه دوست روسیه نبوده است، ولی سیاستهای تجاوزکارانه امپریالیسم با منطقِ «یا نوکر ما و یا جنگ با شما»، کار را در منطقه و حتی اوکرائین به جائی رسانده است که زمزمه «اتحاد بزرگ» روسیه، ایران و ترکیه، در فضای ذهنی عمومی، در راه است. پوتین به رهبری امپریالیسم ضعیف روس از واقعبینی و نرمش سیاسی وافری برای ارزیابی از اوضاع جهان برخوردار است. امپریالیسم آمریکا که تصور می کرد با قلدری می تواند همه خلقهای منطقه را به اسارت خود در آورد، حال در منجلابی که متحدانش از جمله ترکیه و عربستان سعودی در منطقه ایجاد کرده اند، دست و پا می زند و نمی داند خودش را چگونه از یمن و سوریه بیرون بکشد. عربستان سعودی با کشتار مردم یمن از شیعه گرفته تا سنی کار را به جائی رسانده است که در این قمار سیاسی، هستی آل سعود را به خطر انداخته و به قمار بزرگی از روی سفاهت و خودپسندی سیاسی و رویای سرکردگی در منطقه دست زده است. آنها نه تنها در سوریه شکست خورده اند، نه تنها در یمن شکست خواهند خورد، نه تنها روسیه را بر ضد خود تحریک کرده اند، نه تنها با نزدیکی با اسرائیل آبروی خویش را در نزد خلقهای عرب از بین برده اند، حتی متحدان خویش نظیر ترکیه و بسیاری ممالک اروپا را نیز از دست داده اند. با زور دلارهای نفتی نمی شود ارتشهای اجیر و استعماری و سرکوبگر به یمن فرستاد و اوضاع منطقه را مشوب کرد. هم اکنون موشکهای روسی نوع اسکاد شهرهای هم مرز یمن در عربستان سعودی را هدف خود قرار داده است و به برتری هوائی عربستان و متحدانش خاتمه می دهد. عربستان باید آماده جنگ زمینی بر ضد پارتیرانهای با تجربه و جنگجوی یمن شود که سالها بر ضد قوای خارجی مبارزه کرده و در این عرصه تجربه دارند. نزدیکی سیاسی و استراتژیک ایران و روسیه و استفاده روسیه از پایگاههای هوائی ایران حتی به صورت گذرا، محتملا سرآغاز نزدیکی نظامی بیشتری است و این تمام محاسبات امپریالیسم غرب در حمله به ایران و نقض استقلال ایران را برهم می زند. امپریالیستها هر چقدر داعش و اپوزیسیون ایرانی تریبونال لندن را که متحد عربستان سعودی و دادگاه کیفری لاهه هستند، تقویت کنند، قادر نخواهند بود، علیرغم وجود رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، مردم ایران را به همکاری با داعش و خیانتکاران ضد وطن برای نابودی ایران وا دارند. سرنوشت فلاکت آور مجاهدین خودفروخته و ضد خلق در مقابل ماست. برخورد به مسئله استفاده از پایگاههای نظامی ایران، به صورت گذرا، توسط حتی امپریالیسم روسیه را، باید در متن واکنش طبیعی ایران نسبت به تهدیدات بیکران آمریکا، تبلیغات ریاکارانه و دروغگوئی ها، خُلف وعده های آنها و ادامه تهدیدات این کشور دید که دیگر برای خودش چاره ای نمی بیند تا از استقلال و تمامیت ارضی کشور در مقابل تبهکاران متجاوز جهانی، به دفاع برخیزد. تمام تلاش دولتهای قبلی و فعلی، به ویژه روحانی برای نزدیکی به آمریکا با شکست کامل روبرو شد و آنها از تهدید و تجاوز و دروغ در منطقه دست برنداشتند. پیدایش وضعیت جدید در منطقه به نفع ممالک منطقه، به نفع ایران، سوریه، لبنان، عراق، یمن و حتی ترکیه خواهد بود، تا از پان ترکیسم، پان عثمانیسم و پان اسلامیسم و حمایت از داعش دست بردارد. مناسبات سیاسی کشورهای منطقه در حال دگرگونی جدی می باشد. امارات متحده عربی و عربستان و متحدان آنان به سمت تلاشی پیش می روند و ناچارند موقتا از تحریکات علیه ایران دست بردارند. مردم یمن از حالت دفاعی به مرحله یورش روی می آورند و تخت و تاج آل سعود متزلزل می شود. منطقه آبستن حوادث فراوان است، ولی این تحولات فعلا در جهت مثبت به نفع استقلال، تمامیت ارضی و امنیت منطقه پیش می رود. تصمیم دولت چین برای حمایت از دولت مشروع و قانونی سوریه و مبارزه با داعشِ آمریکائی و همدستانشان، اقدامی در جهت صلح و حمایت از منشور ملل متحد است. این همکاری که با توافق دولت کنونی و مشروع سوریه، صورت می گیرد، هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی دارای اهمیت فراوان است. حزب کارایران(توفان) در چارچوب مصوبات کنگره پنجم خویش که تضعیف امپریالیسم متجاوز ناتو را در شرایط مشخص کنونی به نفع صلح و آسایش مردم جهان ارزیابی می کند و از حقوق ملل، حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی آنها در مقابل تجاوز آمریکا که با دروغپردازی و ریاکاری همراه است، حمایت می نماید، این سیاست را بطور عینی مفید و به ضرر امپریالیسم مسلط و تجاوزکار در جهان می داند.
********
حملاتی که امروز به روسیه انجام می گیرد، نه به خاطر دوپینگ است، که همه ممالک امپریالیستی و صهیونیستی از آن استفاده می کنند، بلکه به خاطر رقابتها و تبانی های جهانی و تلاش برای منفرد کردن این امپریالیسم ضعیف است. امپریالیستهای غرب که روسیه را به بازی نمی گرفتند، حال ناچارند در سوریه و اوکرائین، در ایران و خاور میانه و در آمریکای لاتین وی را به حساب آورند و سهم وی را منظور دارند. شکست سیاستهای توسعه طلبانه ناتو به ویژه آلمان در اوکرائین و ترکیه و سوریه واکنشی ایجاد کرده است که روسیه را در عرصه ورزشی با بیرون کشیدن «زیرپوشهای کثیف» دوپینگی به مصاف به طلبد و حداقل در این عرصه پیروز شود.

toufan1

المپیک صحنه ای برای رقابتهای سیاسی غارتگران و فریب مردم

المپیک سی و یکم در کشور برزیل، در شهر ریو دو ژانیرو برگزار شد. در آستانه برگزاری این المپیاد با رویای رقابتهای سالم ورزشی در سطح جهانی، جنگ تبلیغاتیِ سیاسی زننده ای، میان امپریالیستها در گرفت. بر اساس اسناد گزینشی که پژوهشگران آلمانی با سیاست منفرد کردن رقیب روسی خویش در همه عرصه ها منتشر کردند، دستگاه فاسد ورزشی روسیه در گنداب استفاده از مواد توانساز غرق است و سالها به صورت سازمان یافته ورزشکاران روسی را در میدانهای ورزشی با این مواد تغذیه می کرده است. به این جهت هجوم تبلیغاتی عظیمی علیه روسها و افشاء اقدامات آنها انجام پذیرفته است، تا برای «پاکیزه کردن محیط ورزش» مانع شرکت ورزشکاران روسیه که بسیاری رکورددار جهان هستند، در مسابقات المپیک شوند. البته حمله به المپیادهای برگزار شده در روسیه، داستان طولانی دارد و هربار به بهانه «پاکیزه نگهداشتن محیط ورزش»، روسها آماج یورش قرار می گیرند تا سیاست منفرد کردن روسیه در رقابت با سایر امپریالیستها کامل شود. این دستآویزها، زمانی کاملا رنگ سیاسی دارد و زمانی نیز «بیرنگی» سیاسی آنرا، رنگ ورزشی می زنند. در عرصه این کارزار سیاسی-تبلیغاتی-ورزشی، آمریکا، انگلیس و آلمان بر دیگران سبقت می گیرند. در رویداد اخیر فشار به مقامات ورزشی جهانی به اندازه ای بود که اتخاذ تصمیم قطعی یا به تاخیر می افتاد یا از مرجعی به مرجع دیگر پاس داده می شد. هدف این بود تا مقامات مربوطه را وادار کنند، به هر قیمت از ورود ورزشکاران روسیه به میدانهای رقابتهای ورزشی جهان جلوگیری کنند تا ورزشکاران خودی مدالهای طلای المپیک را درو نمایند. این شیوه کثیف مدعیان دموکراسی و ورزشِ سالم، کثیفتر از استفاده نامشروع ورزشکاران روسی با یاری حمایت دولتی از مواد توانساز است. مشتی دزد با فریاد دزد را بگیر به میدان آمده اند تا دزدی های خویش را بپوشانند.
رئیس دانشگاه، همراه با استادان بخش پزشکی مربوط به امور ورزشی از تحقیقاتی که توسط مسئولان دانشگاهی در امور مربوط به کشف و اختراع داروهای توانبخش و دستکاری شده انجام می شده است، کاملا با خبر بوده اند. یک دانشگاه دولتی که بودجه آنرا دولت پرداخت می کند، تمام هم و غم خود را بر این قرار داده است که با تقلب و فریبکاری و استفاده از حرص انفرادی برای کسب مزایای اقتصادی و خودنمائی ورزشکاران، جوایز و مدالهای المپیک و رقابتهای ورزشی جهان را نصیب ورزشکاران کشور خاصی کند، تا این کشور بتواند در جهان به ورزشکاران خویش ببالد، به دنیا فخر بفروشد، از نفوذ سیاسی و معنوی برخوردار شود و دکان دو نبش در چهار راههای رقابتهای جهانی و نژادی و سیاسی و اقتصادی بگشاید.
به پیشنهاد مقامات ذینفع، کلینیکی جداگانه برای این منظور ساخته می شود که مخارج ساختمان آن 10 میلیون یورو در سال 1970 بوده است. مبلغ 60 درصد این مخارج را دولت مرکزی و 40 در صد باقیمانده را دولت ایالتی و شهرداری منطقه ای تقبل کرده اند.
مسئولان پزشکیِ بخشِ ورزشی، توسط داروهای توانبخش خویش، تیم فوتبال جهانی را با داروهای توانساز به صورت هرکولهایِ با پشتکار و دونده هایِ خستگی ناپذیرِ صحنه های فوتبال در آورده، و آنها را از یک پیروزی به پیروزی دیگر رهنمون شده اند. وقتی سرانجام پرونده این تقلبات در یک دانشگاه رسمی دولتی بر ملا شد، دانشگاهی که با جان ورزشکاران بازی می کرده است، یکی از مطلعان بیان کرد: «تجربه به من در اینجا نشان داد که موارد استفاده از دوپینگ به صورت عالی سازماندهی شده اند و  سازماندهیِ برقراریِ سکوتِ مطلق، با موفقیت پیشرفته است».
کنسرنها وشرکتهای بزرگ از این ورزشکارانِ ساختگی، برای تبلیغات محصولات خویش استفاده می کردند و می کنند و مردم جهان را با توصیه های آنها در استفاده از کالاها و یا تغذیه مواد خوراکی فریب می داده اند و می دهند. به این ترتیب ورزش وسیله شستشوی مغزی قرار می گیرد.
اشتباه نکنید، ما در اینجا با حمایت دستگاه دولتی روسیه و پوتین برای این تقلب روبرو نیستیم؛ ما از تقلب دولت فدرال آلمان برای بیان حقانیت نظام اقتصادی آلمان در رقابت با آلمان دموکراتیک در گذشته و ادامه این سیاست تا حال صحبت می کنیم.
نشریه همشهری آنلاین تحت عنوان: «افشای کمک سازمان‌یافته دولت آلمان به دوپینگ» در تاریخ 14/05/1392نوشت:
«نتایج یک بررسی مطالعاتی نشان می‌دهد که دولت آلمان سال‌ها به طور سازمان‌یافته در مورد مواد نیروزا(دوپینگ) تحقیق و از این مواد استفاده کرده است. این مواد در رشته‌های گوناگون ورزشی، از جمله فوتبال استفاده شده‌اند.
به موجب گزارش وب‌سایت هفته‌نامه آلمانی «دی تسایت» در روز شنبه(۳ اوت/۱۲ مرداد 1392)، طبق بررسی مطالعاتی منتشرنشده دانشگاه هومبولت آلمان، دولت این کشور طی سال‌های جنگ سرد نه تنها پژوهش‌هایی بر روی مواد دوپینگی انجام داده، بلکه از این مواد استفاده نیز کرده است.
این وب‌سایت به نقل از روزنامه آلمانی «زود دویچه» نوشته است، در گزارش ۸۰۰ صفحه‌‌ای این دانشگاه جزئیات و ابعاد پژوهش‌ها‌ی انجام‌شده در مورد دوپینگ و کاربرد آن روشن شده است.
بنا بر این گزارش، دست کم از سال‌های دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد ورزشکاران در آلمان به صورت سازمان‌یافته و منظم دوپینگ شده‌اند.».
حال این دولت آلمان که تا خرخره در کثافت دوپینگ غرق است، دادستان کل برای ادعانامه علیه سوء استفاده های دولت روسیه(بخوانید پوتین و نه یلتسین و گورباچف-توفان) شده است. انسان از این همه ریاکاری، به حالت تهوع دچار می شود و از این همه دودوزه بازی و صحنه سازی در شگفت می ماند.
آرمسترانگ سلطان دوچرخه سواری آمریکائی در جهان، تمام عنوانهای قهرمانی خویش را از طریق استفاده از داروهای غیر مجاز به دست آورد. همه بر این حقیقت واقف بودند، ولی از ترس فشارهای دولت آمریکا سخنی نمی گفتند. این آقای قهرمان که سالها از میلیونها دلار مزایای تبلیغاتی و معنوی این عنوان تقلبی استفاده می کرد، سرانجام بعد از روشدن دستش در اثر فشارهای جهانی، به استفاده غیر مجاز و فریبکاری خویش اعتراف کرد. اعترافی که برای وی کوچکترین ضرری نداشت. زیرا نه وی را به زندان می اندازند، نه مزایای اقتصادی و ثروت افسانه ای را که از راه تقلب سازمانیافته سیاسی نصیب وی شده است، از وی بازستانده به نفر دوم این مسابقات-در صورت زنده بودن- که اکنون از نظر حقوقی نفر گمنام اول ولی بدون نام نشان شده است، می دهند و نه امکانات فراوان و مشهوریتی را که وی در اثر این نفوذِ ناشی از پیروزی، در طی سالهای گذشته به کف آورده و از آن استفاده کرده است، می توانند پس بگیرند. این روش در مورد همه ورزشکاران «هرکول شده» صادق است. این «هرکول»ها که از آنها ارزشهای دنیای ورزش امپریالیستی می سازند، باید برای جوانان این ممالک سرمشق های نمونه باشند. این «هرکول»ها فقط روسی و چینی نیستند، «عضو پیمان ناتو» نیز می باشند. دولت آمریکا این محدودیت را برای ماموران نظارت بر استفاده دوپینگ ایجاد کرده است که آنها حق ندارند ورزشکاران آمریکائی را بدون اطلاع قبلی آزمایش کنند. برای انجام آزمایش باید از سه ماه قبل، تاریخ آزمایش را به آنها اطلاع دهند تا آنها خود را برای آزمایش دوپینگ آماده گردانند. گرچه این محدودیت همه دانسته که سرپوشی بر استفاده دوپینگ از طرف ورزشکاران آمریکائی  به شمار می آید، ولیرسانه های غربی جرات ندارند بر ضد آن اعتراض کنند. زیرا همه این دستگاههای عریض و طویل المپیک از فشار و تهدید آمریکا می ترسند. آمریکا با گردن کلفتی و دستکاریِ توانِ ورزشکاران، یکی بعد از دیگری مدالهای المپیک را درو می کند. برخی از قهرمانان آمریکائی در رشته دو و میدانی به آنچنان رکوردهای جهشی و غیر قابل تصوری دست پیدا می کنند که فقط موجبات پوزخند ورزشکاران سالم را فراهم می آورند. این است سرنوشتِ شومِ نقشِ امپریالیسم در ورزش و محیط کثیفی که ایجاد کرده اند و مانع می شوند تا ممالک وابسته و ضعیف با امکانات و نفوذ کم خویش به رتبه های بزرگ ورزش دست پیدا کنند.
 
حملاتی که امروز به روسیه انجام می گیرد، نه به خاطر دوپینگ است، که همه ممالک امپریالیستی و صهیونیستی از آن استفاده می کنند، بلکه به خاطر رقابتها و تبانی های جهانی و تلاش برای منفرد کردن این امپریالیسم ضعیف است. امپریالیستهای غرب که روسیه را به بازی نمی گرفتند، حال ناچارند در سوریه و اوکرائین، در ایران و خاور میانه و در آمریکای لاتین وی را به حساب آورند و سهم وی را منظور دارند. شکست سیاستهای توسعه طلبانه ناتو به ویژه آلمان در اوکرائین و ترکیه و سوریه واکنشی ایجاد کرده است که روسیه را در عرصه ورزشی با بیرون کشیدن «زیرپوشهای کثیف» دوپینگی به مصاف به طلبد و حداقل در این عرصه پیروز شود.
ورزش همواره یک عرصه سیاسی مبارزه طبقاتی و رقابتهای امپریالیستی بوده و باقی خواهد ماند. امپریالیستها در المپیاد یازدهم در برلن که آنرا «المپیاد صلح» می نامیدند، به حمایت از هیتلر پرداختند. ورزشکاران ایتالیائی و فرانسوی و متحدان هیتلر با سلامهای نازی از مقابل هیتلر رژه رفتند، تا نقاب صلح به چهره این جنایتکار بشری بزنند و وی را تطهیر کرده و مردم جهان را فریب دهند. توماس مان نویسنده بزرگ انساندوست، در طی بیانیه ای از روسای همه ممالک شرکت کننده خواست، در این المپیاد جنگ افروزانه و ضد بشر شرکت نکنند که آغاز فاجعه برای بشریت است. تنها اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به رهبری استالین این المپیاد جنگ افروزانه را که زیر نقاب «صلح طلبی» برای فریب مردم و با صحنه سازی و همدستی سایر امپریالیستها و با تبلیغات ضد بلشویسم برای آماده کردن تجاوز به شوروی صورت می گرفت، تحریم کردند و در آن شرکت ننمودند. ریاکارانی که امروز از دوپینگ می نالند در آن روز سرمست باده پیروزی هیتلر در جنگ آتی با سوسیالیسم بودند برای هیتلر آرزوی موفقیت داشتند.
 
کارگران در گذشته میان خویش رقابتهای رفیقانه برگزار می کردند تا روح دوستی و صمیمیت میان خلقها و زحمتکشان را تبلیغ نموده و ماهیت طبقاتیِ متمایزِ رقابتهای دوستانه و دشمنانه و کینه توزانه را از هم تفکیک کنند. برای کارگران و کمونیستها رقابتهای ورزشی باید رفیقانه و در خدمت دوستی میان مردم و نه کینه توزی ملی گرایانه کور باشد و منبعی برای نفرت و جنگ ایجاد نماید. باشگاههای ورزشی کارگران جهان در سال  1925 در فرانکفورت، و در سال 1931 در وین، در سال1936 در بارسلونا به عنوان «المپیاد خلق» که با آغاز جنگ داخلی با هجوم سلطنت طلبان خون آشام، خاتمه یافت و در 1937 در آنتورپن در هلند با پرچم «ضد جنگ و دیکتاتوری برای کار، آزادی و دموکراسی» به میدان آمدند و المپیادهای دوستی خلقها و کارگران را برپا کردند. بیش از نیم میلیون نفر مردم جهان بر این بازیها نظارت می کردند. برای نخستین بار کارگران در بخش جشن فرهنگی با شرکت چند هزار نفر، نمایش هنریِ پیدایش نظام سرمایه داری، استثمار کارگران، پیدایش سوسیالیسم و نابودی نظام سرمایه داری را، در المپیاد وین برگزار کردند. المپیک چین و بریتانیا که در خدمت تاریخ چین و بریتانیا بدون جنبه مبارزه طبقاتی آن بود، نسخه برداری ناشیانه ای از نمایش مبارزه طبقاتی کارگران در المپیاد کارگری در شهر وین به حساب می آمد. المپیاد کارگران در هلسینکی به خاطر جنایتکاری بورژوازی که رقابت را به عرصه های تسلیحاتی کشانید و جنگ جهای دوم را با دوپینگِ لیر و دلار  آغاز کرد، نتوانست برگزار شود و بعد از جنگ نیز پیروزی سوسیالیسم در بخش بزرگی از جهان به رهبری رفیق استالین، پرچم المپیادهای کارگری را با حکومتهای کارگری به دست گرفت که با خیانت رویزیونیستها به شکست انجامید.
امروز در المپیاد برزیل به جای تکیه بر سنت مبارزه کارگران، نمایش «بشردوستانه» تیم پناهندگان را با مقاصد شوم سیاسی عَلَم کرده اند. آنها به علل پیدایش پناهندگی که ناشی از جنگ، تروریسم، امپریالیسم و صهیونیسم است کاری ندارند، ولی برای عوامفریبی، عده ای را که از آنها می توانند در عرصه جهانی سوء استفاده تبلیغاتی کنند، به عنوان پناهنده به راه می اندازند، تا تبلیغات سیاسی نموده و حتی میلیونها دلار برای قهرمان سازی پناهنده ها خرج می کنند. در میان این پناهندگان حتی یک نفر فلسطینی که طولانی ترین تاریخ پناهندگی را به دوش خود می کشد، و قربانی صهیونیسم بین الملل است وجود ندارد، ولی در عوض از پناهندگان سوری سخن می گویند که در مقابل نمایندگان ورزشی حکومت مشروع سوریه در رقابتهای ورزشی شرکت می نمایند و بر ضد بشار اسد(بخوانید به نفع داعش-توفان) برای امپریالیستها رقاصی می کنند. و این شگرد جدید امپریالیستهاست که یک تیم قلابی در مقابل تیم مشروع هر کشوری که با آن موافق نیستند سر هم بندی کنند و به نقض حقوق مشروع کشورها و ملل حتی در عرصه ورزش بپردازند. اختراع این تیم پناهندگان در واقع حمایت از پناهنده ها نیست که آنها را به آتش می کشند و یا نظاره گر غرق آنها در دریاها هستند، بلکه ادامه همان سیاست تجاوزگرانه به حقوق ملتهاست که ما با نتایج آن در عراق ، افغانستان، لیبی، سوریه و… روبرو هستیم. این پناهنده ها، دانسته و یا ندانسته به آلت دست سیاستهای امپریالیستها بر ضد مصالح میهن خویش تبدیل می شوند. برای حزب ما این عده یک تیم پناهندگی ورزشی نیستند که شاید در هیچ رشته ورزشی نیز تخصصی نداشته باشند، بلکه کاروان متخصص تبلیغاتی برای پیشبرد مقاصد سیاسی امپریالیستها می باشند. درست مانند آن می ماند که فردا با آدمهائی نظیر منصور اُسانلو، «تیم کارگران ایران» را برای المپیاد ورزشی علم کنند.
******
جنبش کمونیستی جهانی همانند یک زنجیر پیوسته، وابسته، همانند رودخانه‌ای واحد و پرخروشی است که در مسیر خود همواره رنگ و روئی تازه می‌یابد، ولی مدام یک حرکت واحد را ترسیم می‌سازد، یک رودخانه معین و مشخص و با یک نام روشن خویش است. هم‌چنان که رودخانه در مسیر خود شاهد پیوستن جویبارها و رودهای کوچک، خویش است، جنبش جهانی کمونیستی نیز نیروی تازه ی خویش را از پیوستن مبارزان، رفقا و جریان‌های دیگر که به حقانیت این جنبش پی‌برده‌اند، کسب می‌نماید. همه خود را به امواج رشد‌یابنده این رودخانه می‌سپرند و به این سان وحدت تکامل یابنده جنبش را تقویت می‌سازند. روشن است که در شرایط بحرانی کنونی ما با امواج رشد یابنده این رودخانه روبرو نیستیم و دوران عقب نشینی موقت و تشتت فکری و سازمانی را می‌گذرانیم، ولی این نیز گذراست. همه کمونیست‌هائی که وارثان به حق این جنبش‌اند، وارثان دوران نقاه و شکست آن نیز هستند. وارثان تداوم و تکامل این جنبش و پرچم‌داران مسیر آنند. هم‌چنان که پیروزی‌ها و دوران قدرت جنبش کمونیستی از آن ماست، شکست‌ها و ضعف‌های آن نیز بخشی از جنبش کمونیستی و نهایتا بخشی از ما، از کوله بار ما هستند. ما پرچم‌داران و وارثان تمام دوران جنبش جهانی کمونیستی هستیم. ما وارثان پستی‌ها و بلندی‌ها، همه شکست‌ها و موفقیت‌های این جنبش هستیم.
toufan

کمونیست‌ها وارثان تکامل در جنبش کمونیستی‌اند

در گزارش پنجمین کنگره حزب کار ایران(توفان) چنین می‌خوانیم: «حزب کار ایران (توفان) خاطرنشان ساخت که حزب ما، وارث سنت‌های جنبش کمونیستی ایران، حزب توده ایران تا موقعی که به مارکسیسم – لنینیسم وفادار بود، سازمان مارکسیستی- لنینیستی توفان تا به امروز می باشد.»
به عبارت دیگر ما همواره چه در عرصه تفکر و چه در عرصه عمل خویش، خود را بخش جداناپذیری از جنبش کمونیستی جهانی از آغاز آن، از ظهور چهره‌های درخشان مارکس و انگلس و سپس لنین و استالین و جنبش‌های اجتماعی، سیاسی ناشی از این تداوم و تکامل مبارزه می‌دانیم؛ و نه تنها می دانیم، بلکه عملا نیز ادامه دهنده این جنبش هستیم. این بار نیز بدان معنی است که تمام جریانات انحرافی که در درون و یا بیرون این جنبش به‌ وجود آمده و عمدتا خود را تحت لوای دفاع از منافع طبقه کارگر و زحمتکشان و با پرچم مارکسیستی، سوسیالیستی، کمونیستی(چه کارگری و چه غیر آن) عرضه داشته اند و با مبارزه قاطع رهبری مارکسیستی-لنینیستی(تحت رهبری لنین و یا استالین) به موزه تاریخ روانه شدند؛ در این تکامل جنبش کمونیستی نقش ترمز کننده و در نهایت ضد کارگری و ضد مارکسیستی را بازی کرده‌اند. متاسفانه بروز رویزیونیسم خروشچفی در حزب کمونیست شوروی نه تنها به تصفیه کمونیست‌های وفادار منتهی شد، بلکه امکانات وسیع بروز افکار انحرافی و نفوذ مجدد همه اپورتونیست‌ها و خائنین به طبقه کارگر(از تروتسکیست‌های اصیل و غیر اصیل تا منشویک‌های رنگارنگ و اکونومیست‌های جدید) را در ارگان‌های رهبری حزب و دولت شوروی فراهم ساخت.
در صحنه جهانی حزب کمونیست چین تحت رهبری مائو و حزب کار آلبانی و در راس آن انورخوجه پرچم مبارزه با رویزیونیسم را برافراشتند. در عین حال کمونیست‌های وفادار و احزاب کمونیستی جهان نیز در مسیر وفاداری به آرمان‌های طبقه کارگر و ایده‌آل کمونیستی روان گشتند.
در ایران حزب توده که زمانی به حق در رأس مبارزات ضد امپریالیستی و در جهت احقاق حقوق طبقه کارگر ایران و در جهت سوسیالیسم فعالیت می‌کرد، دچار رویزیونیسم گشت و به اردوگاه بورژوازی پیوست. سه رفیق از رهبری این حزب، سغائی، قاسمی و فروتن از حزب توده گسستند. پس از درگذشت سغائی، رفقا قاسمی و فروتن سازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان را ایجاد کردند. بدین ترتیب سنت جنبش کمونیستی جهانی که زمانی حزب کمونیست ایران به رهبری تقی ارانی و سپس حزب توده ایران پرچم‌دار آن بودند، به دست سازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان ادامه یافت و اکنون حزب کار ایران(توفان) ادامه این تکامل است. حال هر آن کسی که خود را وابسته و پیوسته به این تکامل می‌بیند، هر آن کسی که خود را جزئی از این تکامل می‌بیند و هویت خویش را در آن می‌یابد؛ بخشی اگرچه کوچک از این جنبش جهانی است؛ بخشی که وارث سنت‌های این جنبش است.
زمانی که ما عبارت «وارث جنبش کمونیستی جهانی» را به‌ کار می‌بریم، به تداوم و تکامل این جنبش معتقدیم و به آن می‌اندیشیم و هر فرد و یا گروه یا جنبشی که بار این تکامل طولانی و تاریخی را به دوش می‌کشد، وارث سنت‌های این جنبش است. وراثت، بیان تکامل و تداوم است.
و درست همین واژه و یا اصطلاح وارث است که گروهی از هواداران کمونیست(چه واقعی و چه غیر واقعی) را برانگیخته و به انواع گوناگون معترض آنند. آن عده که با مارکسیسم – لنینیسم و تاریخ تکامل جنبش کمونیستی به ویژه از زمان انقلاب اکتبر و رهبری لنین و یا حداقل از دوران ساختمان سوسیالیسم تحت رهبری استالین سرسازگاری نداشتند و جنبش کمونیستی را در بهترین حالت تا زمان مارکس و انگلس در ساخته‌های ذهنی خویش خلاصه کرده و ثابت نگاه داشته‌اند؛ تکامل و تداوم کمونیسم را به طور ذهنی منکر گشته و آن را نوعی «انحراف» از مارکسیسم قلمداد می‌نمایند. اینان اما هرگز پاسخی بر این پرسش ندارند که چنانچه دوران پرافتخار ساختمان سوسیالیسم تحت رهبری استالین در شوروی در انطباق با مارکسیسم نبوده است، پس مارکسیسم و کمونیسمی که آنان به آن معتقدند درکجا تکامل یافته است؟ و اگر در هیچ‌ کجا تکامل نیافته، علت این عدم تکامل و فرار «مارکسیسم» آنان از صحنه تاریخ چه بوده است؟
چگونه می‌توان تمام دست‌آوردها و موفقیت‌های شوروی سوسیالیستی در زمینه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و نظامی همه را نادیده گرفت، پیروزی شوروی سوسیالیستی را در جنگ میهنی بر نیروی فاشیسم جهانی به فراموشی سپرد، آن‌ها را «انحراف از مارکسیسم» قلمداد ساخت و در تاریک‌خانه تاریخ به عبث در جستجوی چیزی دیگر، چیزی غیر استالینی و غیر لنینی، چیزی که شباهت با مارکس و انگلس «مهربان» آنان داشته باشد، چیزی نو رفت؟ آیا این کوشش‌ها خاک در چشم توده‌های زحمتکش مردم افشاندن نیست؟
حتی از برخی هواداران مارکسیسم و مخالفین رویزیونیسم خروشچفی نیز شنیده می‌شود که نسبت به واژه «وراثت» حساسیت داشته و آن را غیر علمی و حتی بورژوائی و غیر مارکسیستی قلمداد می کنند. شاید حساسیت آنان از یکسان گرفتن وراثت در ثروت و مال و منال جهان با وراثت به مفهوم حلقه تکاملی و رشد جهان مادی و اجتماعی سرچشمه می‌گیرد. اما در قانون جوامع سرمایه‌داری این نوع وراثت نیز قانون‌مندی خود را داشته و به اصل و نسب فئودالی و یا بورژوازی و به هر صورت صاحبان زر و زور باز می‌گردد و قانون قضائی نیز آن را تأیید می‌کند. در جوامع انسانی که مبارزات طبقاتی، اجتماعی و ملی همواره در حال حرکت پیدایش و رشد و مرگ خویش هستند نیز این مبارزات هویت و شخصیت‌های به ‌دستآورده خویش را دارند و حامل آنند. طبقه کارگر دارای مبارزات صنفی و سیاسی خود است. زنان برای حقوق پایمال شده خود مبارزه می‌کنند و آن را از نسلی به نسل دیگر می‌سپارند. اینکه گذشت زمان و تغییر شرایط کهنه به نو، مُهر خویش را بر هر حرکت اجتماعی از جمله جنبش جوانان و یا زنان، منجمله جنبش سیاسی طبقه کارگر(به خوان جنبش جهانی کمونیستی) می‌زنند و به آن‌ها رنگ و شکلی نو می‌دهند؛ و حتی از یک کشور به کشور دیگر صفات و ممیزه‌های ویژه خود را دارند، هیچ‌ کدام در ماهیت و هویت آنان تغییری به ‌وجود نمی‌آورند. مخالفان استعمال «وارثان یک جنبش» در واقع مخالفان تکامل، تکاپو و رشد پدیده‌ها بر اساس واحد ماهیت خویش‌اند.
معمولا اکثر این گروه‌ ها، اکثر مخالفان وحدت و تکامل در جنبش جهانی کمونیستی و اکثر نق‌زنان و ایرادگیران – حتی با حسن نیت هم که باشد – ادعای وراثت در تکامل جنبش کمونیستی را وسیله حمله به وارثان این تکامل نموده و آنان را به انحصارگری متهم می‌سازند. تو گوئی عدم انحصار یعنی تبدیل و تعویض در مارکسیسم و یا تکامل به ضد آن. اختلاط و التقاط همه جریانات گوناگون در یکدیگر است. تکامل همواره بر اساس رشد و تحول تضاد اساسی و درونی هر پدیده بر اساس تکامل و رشد ماهیت آن پدیده صورت می‌پذیرد. مدخول کردن ترتسکیسم با مارکسیسم یعنی حذف مارکسیسم. التقاط ایدئولوژی‌های غیر و یا ضد مارکسیستی در درون جنبش کمونیستی یعنی اپورتونیسم و رویزیونیسم، یعنی پایان اعتلای کمونیسم و تبدیل آن به یک جریان بورژوازی سرمایه‌داری. حفظ هویت، اهداف و استراتژی عمومی جنبش کمونیستی و ادامه آن ربطی به انحصارگری ندارد. این اتهام تنها هدفی که دارد بازکردن در و دروازه دژ مارکسیسم به سوی حمله دشمن طبقاتی پرولتاریاست. وقتی ما واژه وارث جنبش کمونیستی را به‌ کار می‌بریم، به تداوم و تکامل این جنبش معتقدیم و هر جنبش یا فردی که بار این تکامل را به دوش می‌کشد، وارث سنت‌های این جنبش است. وراثت بیان تکامل و تداوم است.
جنبش جهانی کمونیستی یک حرکت طبقاتی است برای رهائی طبقه کارگر و کلیه زحمتکشان از قید استثمار. احزاب کمونیست متشکل در آن بر اساس مارکسیسم – لنینیسم شکل یافته‌اند و با ابزار سیاسی، تشکیلاتی و ایدئولوژی منطبق با مارکسیسم – لنینیسم و هم‌چنین تجربه اندوزی از سنت‌های تکاملی آن از آغاز پیدایش تاکنون وحدت خویش را حفظ می کنند. مارکسیسم – لنینیسم به درستی چراغ راهنمای این احزاب، چراغ راهنمای جنبش کمونیستی است. بدون برافراشتن پرچم علمی مارکسیسم – لنینیسم، بدون برافروختن این چراغ راهنما نمی‌توان مدام در مسیر تاریخی پرولتاریا گام برداشت. می‌توان علی‌رغم اعتقاد و کسب علمیت مارکسیسم، اینجا و آن جا اشتباه کرد، ولی نمی‌توان تکیه‌گاه محکم برای تداوم در مسیر و ادامه راه داشت و نتیجتا به زودی به راه انحراف و بورژوازی کشیده خواهد شد. وراثت در امر سوسیالیسم و جنبش کمونیستی یعنی داشتن چنین تکیه‌گاه ایدئولوژیک و سیاسی، یعنی شناسنامه هویت سیاسی که روال حرکت گذشته، حال و سیر آینده را ترسیم می‌کند. جنبش کمونیستی انحصاری نیست.
شناسنامه آن متعلق به هر کس است که در مسیر تکاملی این جنبش ۱۷۰ ساله قراردارد. به آن متعلق است، از آن نیرو می‌یابد و خود را متعلق به آن می داند. حال چه در حزب واحد کمونیست متشکل است، چه بنا به هر دلیلی هنوز به آن نرسیده است. چه بنابر دلایل ذهنی و یا عینی دیگر به طرفداری و پشتیبانی ضمنی از جنبش کمونیستی کفایت می‌کند و در کنار آن از آن پشتیبانی می‌نماید و یا حتی هنوز نوجوان و یا کودکی بیش نیست. جنبش کمونیستی جهانی همانند یک زنجیر پیوسته، وابسته، همانند رودخانه‌ای واحد و پرخروشی است که در مسیر خود همواره رنگ و روئی تازه می‌یابد، ولی مدام یک حرکت واحد را ترسیم می‌سازد، یک رودخانه معین و مشخص و با یک نام روشن خویش است. هم‌چنان که رودخانه در مسیر خود شاهد پیوستن جویبارها و رودهای کوچک، خویش است، جنبش جهانی کمونیستی نیز نیروی تازه ی خویش را از پیوستن مبارزان، رفقا و جریان‌های دیگر که به حقانیت این جنبش پی‌برده‌اند، کسب می‌نماید. همه خود را به امواج رشد‌یابنده این رودخانه می‌سپرند و به این سان وحدت تکامل یابنده جنبش را تقویت می‌سازند. روشن است که در شرایط بحرانی کنونی ما با امواج رشد یابنده این رودخانه روبرو نیستیم و دوران عقب نشینی موقت و تشتت فکری و سازمانی را می‌گذرانیم، ولی این نیز گذراست. همه کمونیست‌هائی که وارثان به حق این جنبش‌اند، وارثان دوران نقاه و شکست آن نیز هستند. وارثان تداوم و تکامل این جنبش و پرچم‌داران مسیر آنند. هم‌چنان که پیروزی‌ها و دوران قدرت جنبش کمونیستی از آن ماست، شکست‌ها و ضعف‌های آن نیز بخشی از جنبش کمونیستی و نهایتا بخشی از ما، از کوله بار ما هستند. ما پرچم‌داران و وارثان تمام دوران جنبش جهانی کمونیستی هستیم. ما وارثان پستی‌ها و بلندی‌ها، همه شکست‌ها و موفقیت‌های این جنبش هستیم.
***
syria,western media warsyrian war,rebels_in_syria_behead_a_11_year_old_childsyria,boy-in-ambulance

امیدواری نسبت به مهلت تنفس

مقاله ای را که در زیر با عنوان «امیدواری نسبت به مهلت تنفس» می خوانید، گزارشی از دمشق است که خبرنگار نشریه «یونگه ولت» خانم «کارین لویکه فلد» ارسال داشته است. این مقاله بدون هر تفسیری به قدری گویاست که باید موجبات شرم همه ریاکاران امپریالیسم قرار گیرد. این مقاله نشان می دهد که امپریالیسم ناتو با چه وقاحتی درمورد سوریه دروغ می گوید، زور می گوید و جان مردم این کشور برایش کوچکترین ارزشی ندارد. آنها جان انسانها را وسیله ای کرده اند تا به تحقق سیاستهای تجاوزکارانه و مداخله گرانه خویش تحقق بخشند. کسانی که تا دیروز این گرازهای آدمخوار داعشی را از سراسر جهان جمع آوری کرده و با برنامه ریزی و تسلیح آنان به سوریه می فرستادند و سر بریدن و کشتار مردم سوریه را توسط آنها پنهان می کردند، از گاز سمی در جنگ استفاده می کردند و خود قاتل هزاران کودک فلسطینی هستند، حال که کار این قاتلان غربی دارد به انتها می رسد بیکباره بشر دوست از کار در آمده و از این آدمکشان در قالب «مردم غیر مسلح» که به دست بمباران روسها و بشار اسد کشته می شوند، به دفاع برخاسته اند. تصاویر ساختگی و یا شاید هم واقعی که تا دیرزو ارزش انتشار نداشتند و حالا دارند منتشر می کنند تا برای جنایات خویش و کشتن هزاران کودک دیگر سوری و لبنانی و فلسطینی توجیه بیافرینند. تو گوئی جنگ 6 ساله از زمان شکست داعش در حلب شروع شده است. نکته دیگر سکوت و یا دروغهای مطبوعات «دموکراتیک و آزادیخواه» غربی است که بر همه جنایات داعش و اربابان آنها پرده ساتر می کشد، اربابانی که حتی ارگانهای سازمان ملل متحد را در دست گرفته اند تا بر ضد ملل انجام وظیفه کند.
 
«بعد از اینکه مامور ویژه سازمان ملل متحد مسئول امور سوریه، اشتافان دِ میستورا(بخوانید عامل نقابدار داعش-توفان)، به عنوان اعتراض به ادامه جنگ در حلب، برگزاری نشست ممالک عضوِ «گروه های بین المللی حامی سوریه»(ISSG)، مرکب از گروه های عملیاتی برای امدادهای بشر دوستانه، در ژنو را در چهارشنبه گذشته به آینده موکول کرد، به نظر می رسد یک آتش بس 48 ساعته برای شهر حلب که از 4 سال به این طرف بر سرش جنگیده می شود به چشم می خورد.
سخنگوی وزرات دفاع روسیه ایگور کناشونکوف در روز پنجشنبه در مسکو اظهار داشت روسیه برای یک «پروژه آزمایشی» که در هفته آینده می تواند شروع بشود آماده است. در یک مهلت تنفسی انسانی 48 ساعته، باید مردم شهر از نظر غذائی تامین شوند. صنایع حیاتی زیربنائی که توسط حملات نیروهای مسلح نابود شده اند، می توانند تعمیر شوند. دو بار این «شورشیان میانه رو» قبلا تامین برق را که برای بکار انداختن پمپهای آب در حلب لازم بوده اند، منهدم ساخته اند. حکومت سوریه آتش بس را پذیرفته است. کناشونکوف ابراز داشت، حال باید «همکاران آمریکا» موافقت خود را اعلام دارند. و همچنین باید این «به اصطلاح اپوزیسیون میانه رو و سایر واحدهائی که در جنگ بر ضد ارتش سوریه در حلب شرکت دارند» موافقت خود را اعلام کنند. کمکهای غذائی مطابق نظر دِ میستورا باید همزمان در تمام شهر تقسیم شوند. کمک برای بخش غربی شهر باید از طرف حکومت سوریه که این منطقه را کنترل می کند، حمل شود. کمک برای بخشی از شهر که زیر کنترل «شورشیان میانه رو» است همانگونه که تا کنون انجام شده، باید از شهر قاضیان تپه در ترکیه بیاید، این کمکها از طریق وسایل نقلیه سازمان ملل متحد از این مرز ارسال می شوند. این منطبق است با مداخله انسانی در یک کشور مستقل که بر اساس حقوق ملل- و در این مورد مشخص دولت سوریه-  محق است با این اقدام موافقت کند. برای اینکه جلوی این تصمیم دولت سوریه گرفته شود، شورای امنیت سازمان ملل در 14 ژوئیه قطعنامه ای را به شماره 2165 به تصویب رسانید که در آن ادعا شده است به این موافقت «نیازی نیست».
 
دولت سوریه نگران است که همراه با کمکهای غذائی، محموله های ارسالی تسلیحات، فشنگ و جنگنده های جدید به بخش شرقی شهر وارد شوند. این امر یک بار بعد از آغاز توافق آتش بس آخری میان آمریکا و روسیه در فوریه 2016 رویداده است و هزاران جنگنده و اسلحه از ترکیه به حلب و به منطقه ادلیب وارد شده است. «نیروهای دفاعی متشکل از غیر نظامیان سوریه» و بهتر بگوئیم معروف به «کلاه سفیدها»، نامشان برای دریافت جایزه صلح مطرح گردیده است. این گروه به عملیاتی دست می زند که تماما در منطقه کنترل سایر گروه ها قرار دارد. رائد ال-صالح رهبر «کلاه سفیدها» از شورای امنیت سازمان ملل مکررا درخواست کرده است که به ایجاد یک «منطقه پرواز ممنوعه» رای دهد تا از این طریق به کار این گروه کمکی شود.
ایالات متحده آمریکا که بر اساس ادعای وزارت خارجه آمریکا به این گروه 40 میلیون دلار از طریق سازمان دولتی «آید»(Aid) کمک مالی کرده است، با وجود این امر، از ورود ال-صالح در ماه آپریل به آمریکا بخاطر دریافت جایزه برای اقداماتش، ممانعت کرده است. استدلال آنها در مورد ممنوعیت ورود وی این است که ال-صالح  «احتمالا با گروه های افراطی ارتباط» دارد.
 
این ادعا را فیلمهائی از عملیات این گروه  تائید می کنند. مثلا تصاویری منتشر شده اند که در آنها «کلاه سفیدها» برای جهادیستهای «النصر» ابراز احساسات می نمایند.»(یونگه ولت 20/21 اوت 2016). حال تو خود حدیث مفصل به خوان از این مُجمل.
***
ما تنها از آن نیروهای حامی حق تعیین سرنوشتی در ایران پشتیبانی می کنیم، که علاوه بر مبارزه علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، بر ضد امپریالیسم، بر ضد صهیونیسم،علیه استعمار جهانی و بر ضد هر گونه دخالت خارجی در ایران نیز برزمد.  تضعیف وحدت همه ملتهای ایران در پیکار مشترکشان علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و در مبارزه علیه  نیروهای امپریالیستی  وصهیونیستی به هر عنوان که باشد خیانت به منافع انقلاب آتی ایران است.نتیجه اینکه : ادامه ستم ملی به ویژه در عرصه فرهنگی که در زمان حاضر زائیده حکومت ارتجاعی و ضد انسانی جمهوری اسلامی است با بر افتادن آن و پیروزی انقلاب سوسیالیستی کاملا قطع شده و طبقه کارگر مسئله ملی را که یک مسئله دمکراتیک است، براساس وحدت داوطلبانه و به رسمیت شناختن  تساوی کامل حقوق کلیه ملتهای ایران حل خواهد کرد و جز این نیز نخواهد بود.
toufan1

قطعنامه کنگره پنجم حزب کارایران(توفان) پیرامون مسئله ملی در ایران

 
یکم اینکه – میهن ما ایران کشوریست چند ملیتی. به این معنی که همه مردم کشور ما از ملت واحد نبوده، بلکه ملت های گوناگونی را تشکیل می دهند که مشترکا در مرزهای واحد جغرافیائی ایران قرنها زندگی می کنند. تعیین چگونگی مناسبات میان این ملت ها مضمون مسئله ملی درکشورماست.
دوم  اینکه –  ستم ملی که در کشور ما نسبت به ملتهای اقلیت اعمال می شود و تظاهر عمده آن در اعمال فشار بر زبان ملی در عرصه آموزشی است، فقط زائیده رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نیست. این ستم از دوران رژیم ارتجاعی پهلوی و دست نشانده امپریالیسم وجود داشته و یگانه راه برانداختن ستم ملی همواره تکیه بر وحدت همه ملتها یا خلقهای  ایران، مبارزه متشکل و متحد همه آنها برای سرنگون ساختن حکومت مرکزی و استقرار حکومت نوین تعریف شده است. در شرایط کنونی تنها راه رهائی از این ستم و حل مسئله ملی فقط در مقیاس مبارزه علیه حکومت سرمایه داری جمهوری اسلامی و مخالفت با هرگونه دخالت خارجی و تلاش برای استقرار سوسیالیسم است که معنا پیدا می کند.
سوم اینکه – حکومتهای مرکزی در ایران همواره حکومتهای سرکوبگر با ترکیبی از ملتهای گوناگونِ ایران بوده اند و نه فقط از یک ملیت خاص. ریشه سرکوبگری آنها نه در تعلقات ملی افراد، بلکه در مخالفت مردم از هر قوم و ملیتی با حکومتهای مستبد و ضد دموکرات و وابسته به امپریالیستها بوده است. در ایران هیچکس را صرفا به خاطر تعلقات ملی تحت پیگرد قرار نمی دادند و نمی دهند، ولی هر کس را  که در مقابل این حکومت صرفنظر از تعلق ملی اش زبان به اعتراض بگشاید مورد سرکوب قرار می دهند.
چهارم اینکه – ملت های ایران قرنهاست که در کنار هم زیسته با دشمنان داخلی و خارجی در کنار هم جنگیده، در راه پاسداری از  میهن در کنار هم قربانی داده اند. همه ملتهای ایران بطور عمده تاریخ دیرینه و مشترکی دارند. ریشه های بسیار نیرومندی آنها را بهم پیوند داده است و می دهد.
کشور ایران تاریخا از همزیستی مسالمت آمیز چندین ملت شکل گرفت. در ترکیب ملی جامعه ایران، هرگز رابطه استعمارگر و استعمار شده بین اجزاء برقرار نبوده است. میهن ما ایران هرگز تاریخا زندان ملل و محصول به اسارت کشیدن سایر ملل توسط ملت خاصی نبوده و نیست. هم اکنون همه ملتهای ایران از دشمن واحدی رنج می برند و در جبهه واحدی در مبارزه اند. حفظ و تحکیم اتحاد ملتهای ایران، با مبارزه متحد علیه ارتجاع جمهوری اسلامی و ایستادگی در مقابل امپریالیسم و صهیونیسم  و استعمار جهانی ملازمه دارد.
پنجم اینکه – حزب ما طرفدار وحدت و تساوی حقوق ملتهای ایران، طرفدار وحدت دموکراتیک آنها است. ما با هر گونه ستم و تحمیل بر هر یک از ملتهای ایران درهر زمینه ای که باشد مخالفیم  و علیه آن مبارزه می کنیم.  به عقیده ما فقط تساوی کامل حقوقی است که می تواند ملتهای ایران را در مبارزه با عفریت داخلی و خارجی، در استقرار حکومتی نوین و مردمی  و سپس در چارچوب آن حکومت، براساس اصل داوطلبی متحد سازد. نفی وجود مسئله ملی و انکار موجودیت ملتها با هر انگیزه خیرخواهانه ای که باشد، وحدت و یکپارچگی خلقهای ایران را به ارمغان نخواهد آورد.
ششم اینکه –  به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملتها حتا تا سرحد جدائی در ایران، هرگز به معنی پشتیبانی از هر حرکت جدائی طلبانه نخواهد بود. ما ازآن حق جدائی دفاع می کنیم  که به نفع  منافع طبقاتی  پرولتاریا  وسوسیالیسم باشد. ازاین روی به رسمیت شناختن یک حق هرگز به این مفهوم نیست که مارکسیست لنینیستهای ایران باید به مُبلغ جدائی و تجزیه ملی بدل شوند. کمونیستهای ایران همواره باید مدافع وحدت طبقه کارگر ایران، حزب واحد طبقه کارگر ایران، جبهه واحد همه مردم ایران برای تحقق دموکراسی و حقوق اجتماعی باشند. در دوران امپریالیسم حل مسئله ملی دارای مضمون مبارزه ضد امپریالیستی و ضد استعماری می باشد. تکیه بر جدائی ملی و تبلیغ آن در دوران کنونی جهان به مفهوم دارا بودن یک درک به شدت ارتجاعی و در خدمت امپریالیسم جهانی است. این درک از جانب  برخی محافل  ناسیونال شونیستی تبلیغ می شود و حکومت دست نشانده خودمختار کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی و یا جمهوری آذربایجان الهام بخش آنهاست. وظیفه حزب ما تبلیغ وحدت همه ملتهای ایران و همبستگی طبقاتی میان  پرولتاریای این ملتها برای آزادی  ایران از دست همه طبقات استثمارگر صرف نظر از تعلقات  قومی، مذهبی و ملی آنهاست. همه کارگران پیش آهنگ و همه مارکسیست- لنینیست ها، از هر ملیتی که باشند، باید در حزب واحد  سیاسی طبقه کارگر ایران، در حزب واحد مارکسیستی – لنینیستی گرد آیند. همه کارگران از هر ملیتی که باشند باید در سازمان صنفی واحدی با رهبری سازمان واحدی هدایت شوند. ما احزاب کمونیستی را بر اساس منافع  طبقاتی  و نه بر اساس  منافع  ملی محک می زنیم .
هفتم اینکه – حزب ما مبارزه برای تحقق خواست ملی و رفع ستمگری و تبعیضات ملی را موکول به حل نهائی مسئله ملی نمی کند و در چارچوب حتا رژیم سرمایه داری حاکم نیز برای تقویت فرهنگ ملتهای مختلف، توسعه و غنای آن مبارزه می کند.
حزب کارایران(توفان) از هرگونه تلاش و مبارزه ای که موجب تضعیف ستم ملی گردد، حمایت می کند. حزب ما باید بر نقاط مشترک و ارتقاء سطح فرهنگی تکیه کند و نه بر تبلیغ نفرت ملی و دشمنی قومی.
هشتم اینکه – حزب ما تضاد اساسی و همچنین تضاد عمده جامعه ایران در شرایط کنونی را تضاد میان زحمتکشان و سرمایه داران دانسته و حل سایر تضادهای موجود را از طریق حل مسئله عمده مناسبات حاکم در ایران در عرصه اقتصادی و سیاسی ممکن می داند. حزب ما برای یک وحدت دموکراتیک و آگاهانه مبارزه کرده و باین جهت با اشاعه نفرت ملی که یک دسیسه امپریالیستی- صهیونیستی است مبارزه می کند. حزب ما برای حل مسئله ملی در ایران و منزوی کردن ناسیونال شونیستها و افشاء چهره برتری جوئی ملی آنها، که خود را مدافع حقوق خلقهای ایران جا می زنند، طرح جمهوری های سوسیالیستی ایران در نظام آتی را در گنگره 4 به تصویب رسانید، که تکیه را بر مبارزه مشترک و نه دشمنی ملی می گذارد. ما بر آنیم که رفقای انقلابی و کمونیستی که به ملتهای معینی تعلق دارند، باید در مقابل این ناسیونال شونیستها قد علم کنند و با ابتکار و فعالیت خویش به زبانِ خواسته هایِ این خلقها بدل شوند. حزب ما از این طریق بهتر خواهد توانست با تقویت نیروهای کمونیست، انقلابی و مترقی در مقابل جریانهای مشکوک ناسیونال شونیستی به مقابله پردازد و مانع شود که آنها خود را به عنوان نمایندگان خلق تحت ستم مشخصی معرفی کرده و جا بزنند.
حزب ما که نقطه نظرات خویش را بارها در مورد حل مسئله ملی در ایران ابراز داشته بر این نظر است که جریانهای ناسیونال شونیستی، ماهیتا ارتجاعی و وابسته به محافل امپریالیستی بوده و باید به شدت با آنها مبارزه کرد. رشوه دادن به جریانهای برتری طلب ملی ناقض یک مبارزه ملی، روشن و ضد ارتجاعی است. همین واقعیت که این جریانهای ارتجاعی ناسیونال شونیستی حاضر نیستند مواضع ضد امپریالیستی اتخاذ کرده تجاوز امپریالیستها را به یوگسلاوی، عراق، افغانستان، فلسطین، لیبی، سوریه و .. محکوم کنند و یا تحریم ایران را غیر قانونی و جنایتکارانه بدانند، بهترین نشانه آلوده بودن این جریانات است. باید روشن کرد که در ایران همه مردم و زحمتکشان، تحت ستم مناسبات سیاسی و اقتصادی سرمایه داری بوده و مشتی مافیای بروکرات مستقل از تعلقات ملی به همه ایرانیان ستم وارد می کنند. گام نخست برای رفع هرگونه تبعیض و ستم، سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است. در دوران جهانی شدن سرمایه و کمرنگ جلوه دادن ارزش مرزهای جغرافیائی و تهاجم سرمایه امپریالیستی و تهاجم قدرتهای متجاوز و اشغالگر امپریالیسم-صهیونیسم حزب ما اعلام می کند که׃
ما تنها از آن نیروهای حامی حق تعیین سرنوشتی در ایران پشتیبانی می کنیم، که علاوه بر مبارزه علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، بر ضد امپریالیسم، بر ضد صهیونیسم،علیه استعمار جهانی و بر ضد هر گونه دخالت خارجی در ایران نیز برزمد. 
تضعیف وحدت همه ملتهای ایران در پیکار مشترکشان علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و در مبارزه علیه  نیروهای امپریالیستی  وصهیونیستی به هر عنوان که باشد خیانت به منافع انقلاب آتی ایران است.
نتیجه اینکه : ادامه ستم ملی به ویژه در عرصه فرهنگی که در زمان حاضر زائیده حکومت ارتجاعی و ضد انسانی جمهوری اسلامی است با بر افتادن آن و پیروزی انقلاب سوسیالیستی کاملا قطع شده و طبقه کارگر مسئله ملی را که یک مسئله دمکراتیک است، براساس وحدت داوطلبانه و به رسمیت شناختن  تساوی کامل حقوق کلیه ملتهای ایران حل خواهد کرد و جز این نیز نخواهد بود.
*****
این نهاد استعماری سکوی پرشی است که از طریق آن کشورهای امپریالیستی می‌توانند خواست‌های کنسرنهای امپریالیستی را به کرسی بنشانند. مواضع سیاسی و اقتصادی آنها نشان می دهد که این نهاد دارای ماهیت استعماری بوده و بر ضد حقوق کارگران، خلقهای جهان و محیط زیست است.
toufan (2)

مستخرجی از گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره پنجم حزب کار ایران. بخش نخست-اوضاع جهان

ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم

سازمان تجارت جهانیWTO

 
سازمان تجارت جهانی که از آزادی تجارت در جهان دم می زند، هدفش تسخیر بازارهای سایر کشورهاست که در عرصه تولید کالا از آن توانائی های لازمِ کشورهای پیشرفته برخوردار نبوده و قادر به رقابت آزادانه با آنها نیستند. سازمان تجارت جهانی قانونهائی را به عنوان «احترام به آزادی» به ممالک غیر پیشرفته و یا کمتر پیشرفته تحمیل می کند که این ممالک عملا به زیر سلطه اقتصادی ممالک امپریالیستی رفته و هرگز قادر نخواهند شد صنایع ملی و داخلی خویش را توسعه دهند و خود را به کاروان تحولات جهانی برسانند. اگر امپریالیسم آمریکا در عرصه نظامی برای برتری خویش نظریه «عملیات بازدارنده» را می آفریند، همین روش را در عرصه اقتصادی از طریق نهاد «سازمان تجارت جهانی» و شرایط عضویت در این سازمان انجام می دهد که به بازدارندگیِ پیشرفت این ممالک منجر شده تا در آینده رقیبی برای امپریالیسم آمریکا نشوند. «تجارت آزاد» همان نیروی راهزنان دریائی است که از مرزهای ملی گذر کرده و گمرکات را در دست گرفته، هرچه کالای بنجل است به بازار داخلی وارد نموده و هر چه کالای با ارزش است رایگان از کشور خارج می کند و مقاومت مردمی را با خریدن مشتی خود فروخته سرکوب می نماید. امپریالیستها که خود با بستن مرزهای خویش و تقویت تولید داخلی به یاری سرمایه گذاری ها و حمایت های کلان دولتی تقویت شده و امکان رقابت در سراسر جهان را پیدا کرده اند، همان راه تکامل را بر دیگران می بندند. همین امپریالیستها که این چنین خواهان «آزادی تجارت» هستند، هر جا و هر موقع که در «تجارت آزاد» به رقابت با کالائی که از کیفیت بهتر و بهای مناسبتری از تولیدات آنها برخوردار است، مواجهه شوند فورا سدهای گمرکی را به بلندی دیوار چین بدور کشور خویش می کشند تا از تولیدات داخلی خویش حمایت کرده باشند. لالائی «آزادی تجارت» آزادی تجارت یک جانبه به سود خویش و به ضرر دیگران است و یک نغمه اسارت آور برای سایرین است، تا آنها را به خواب استعماری فرو برند.
 
این «سازمان تجارت جهانی» از همان آغاز تأسیس اش تحت کنترل و نفوذ امپریالیسم آمریکا قرار داشت. انحصارات امپریالیستی مترصدند با تحمیل شرایط عضویت، نظیر «لغو قوانین ملی» که مانع تجارت آزاد در بازارهای داخلی آنها هستند، و یا «تعدیل تعرفه های گمرکی»، «قبول استانداردهای تعیین شده»، «بی توجه ای به قوانین حفاظت از محیط زیست» و … ، بازار و اقتصاد ملی آنها را هر چه بیشتر تحت سلطه خویش در آوردند، در واقع بسیاری از کشورهای عضو این سازمان در بخش تولید، تجارت و ما لی تحت کنترل و نظارت انحصارات قرار گرفته اند یا می گیرند به قسمی که  استقلال سیاسی آنها نیز به خطر خواهد افتاد.
برنامه‌های «سازمان تجارت جهانی» طوری است که از طریق آن کشورهای امپریالیستی می‌توانند خواست‌های شرکت‌های خود را به کرسی بنشانند. این سازمان به صورت دستگاهی در آمده است  که به کمک این ساختار اداری، انحصارات بزرگ و دولت‌های امپریالیستی می‌توانند به صورت قانونی، مبادله کالا و انتقال سرمایه‌های پولی در همه کشورها را در ید اختیار خویش بگیرند و کشورهایی که عضویت در این سازمان را می‌پذیرند از نظر اقتصادی در همه زمینه‌های تجاری، تولیدی، و مالی تحت کنترل و نظارت کامل انحصارات بزرگ و دولت‌های سرمایه داری استعماری قرار دهند. هیچ کشوری به اندازهٔ ایالات متحده آمریکا در استفاده از «سازمان تجارت جهانی» برای گشودن بازارهای خارجی و دفاع از صنایع داخلی‌اش فعال نبوده‌است. این سازمان بدون توجه به حقوق کارگران و حفظ محیط زیست، از قدرت خود برای واداشتن کشورها(ازجمله خود دولت آمریکا و به نفع کنسرنهای فراملیتی) به فسخ سایر موافقت نامه‌ها و لغو قوانین ملی استفاده می‌کند، با این استدلال که چنین «محدودیت‌هایی» موانعی در مقابل تجارت جهانی و در تناقض با موافقنامه های آمریکا با «سازمان تجارت جهانی» هستند.
 
روشن است که این نهاد استعماری سکوی پرشی است که از طریق آن کشورهای امپریالیستی می‌توانند خواست‌های کنسرنهای امپریالیستی را به کرسی بنشانند. مواضع سیاسی و اقتصادی آنها نشان می دهد که این نهاد دارای ماهیت استعماری بوده و بر ضد حقوق کارگران، خلقهای جهان و محیط زیست است.
 برگرفته از توفان شـماره 198 شهریور ماه  1395ـ سپتامبرسال 2016
ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)
toufan@toufan.org
لینک چند وبلاگ حزبی
……………………..
وبلاگ توفان قاسمی
وبلاگ ظفرسرخ
وبلاگ کارگر آگاه
سایت کتابخانه اینترنتی توفان
سایت آرشیو نشریات توفان
توفان در توییتر
توفان در فیسبوک
توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
 
 

۱۳ مرداد ۱۳۹۵

مقالات جدید توفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 197 مرداد ماه 1395 

مقالات توفان (ارگان حزب کار ایران): نژادپرستی جزء جدائی ناپذیرِ نظام سرمایه داریِ امپریالیستی آمریکاست، بیانیه مائو تسه دون در مورد جنبش سیاهان در آمریکا، «تونی بلر» یک جنایتکار جنگی است و امپریالیسم «دموکرات» بریتانیا در پی تبرئه وی است، تمهیدات نظامی ناتو برای تجاوز یا « عملیات پیشگیرانه و دفاعی»، و ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم صندوق بین المللی پول.ترکیه پدر خوانده داعش در منجلاب آشوب و تشنج

*****.

آمریکا که پرچم حمایت از حقوق بشر را برای تجاوز به حقوق ملل و به طریق اولی به حقوق بشر در دست گرفته است و به سرزنش جهان نامطلوب مشغول است، نمی تواند در کشور خودش حقوق میلیونها سیاهپوست و هم میهنش را به رسمیت شناخته آنرا برابر با حقوق سفیدان قرار دهد. نژادپرستی بخشی از نظام امپریالیستی است. در ممالک اروپائی نیز این نژادپرستی با نفرت ضد خارجی و تقویت احزاب دست راستی قوام می گیرد و جزئی از نظام فاسد سرمایه داری است که در زمان بحرانها به بزهای بلاگردان در مبارزه اجتماعی نیاز دارند. نظریه نژادپرستی، انسانهای «برتر» و «پست تر» می سازد که فرودستها باید با امتیاز کمتر، با دستمزد ناچیزتر برای فرادستان کار کنند. سرمایه به این طبقه بندی نژادی در خدمت منافع خویش نیاز دارد. در این ممالک آنچه ارزش ندارد حقوق بشر است. حقوق بشر تا لحظه ای ارزش دارد که کسی خواهان اجرای آن و احترام به آن نباشد. در آمریکا مرتب سیاهان را به دست پلیسهای سفید می کشند و کسی به این وضعیت نا بهنجار و ریشه هایش عمیقا رسیدگی نکرده و در پی چاره جوئی بر نمی آید. این بیان تسلط تفکر کوکلوکس کلان در آمریکا و ادامه سیاست نژادپرستانه آنهاست.
toufan1

مقالات توفان (ارگان حزب کار ایران)، شماره ۱۹۷، مرداد ۱۳۹۵

در حاشیه کودتای نافرجام نظامیان
 
ترکیه پدر خوانده داعش در منجلاب آشوب و تشنج
 

در کشور ترکیه توسط ارتش، کودتائی انجام گرفت تا دولت یکه تاز اردوغان را سرنگون سازد. این کودتا که بسیار کودکانه تدارک دیده شده بود به سرعت درهم شکست، به طوریکه این شایعه اوج گرفت که دست خود اردوغان در این کودتا برای پیشبرد مقاصدش در کار بوده است.
 
اگر از تئوری توطئه فاصله بگیریم، باید اعتراف کنیم که مردم ترکیه با توجه به تجاربی که از کودتاهای نظامی ارتش ترکیه دارند و در گذشته داشته اند، هرگز با نظامیان که در زمان قدرتشان فقط با زندان، شکنجه، اعدام و حکومت نظامی و قتل عام در تمام دوره های گذشته حکومت کردند، موافق نبوده و نخواهند بود. در همان شب کودتا، همه سازمانهای اپوزیسیون در ترکیه از مردم خواستند که در مقابل ارتش کودتاگر که مظهر ارتجاع و سرکوب در ترکیه و در منطقه است به مقاومت برخیزند. هیچ سازمان دموکراتیکی در ترکیه وجود ندارد که کودتای ارتش را مورد تائید قرار دهد. شکست کودتا در عین حال موجب تقویت اردوغان شد که با بسیج هوادارنش تمام دستآوردهای دموکراسی را به زیر پا می گذارد و به سیاستهای ماجراجویانه خویش در منطقه ادامه می دهد. این کودتای نافرجام موجبات تقویت اردوغان را فراهم آورده است. وی قصد دارد با تصفیه مخالفان از گناهکار گرفته تا بی گناه، پایه های لرزان تختش را تقویت کند و با تغییر قانون اساسی، نظام ریاستی جمهوریت را به تصویب برساند و خودکامه ی کامل شود.
کودتاگران نه تنها به نتیجه نرسیدند، بلکه وضعیت اردوغان را نیز تحکیم کردند و در این عرصه با همه آن افراد و سازمانها و نظریات ضدانقلابی و ارتجاعی در ترکیه، در منطقه و جهان که از اردوغان برای تجاوزش به سوریه و سرنگونی یک رژیم مشروع و قانونی در سوریه حمایت می کردند، همدستند. اردوغان پدرخوانده داعش بود و همه ی ارتجاع جهان از گسیل داعش توسط ترکیه، عربستان سعودی و امپریالیسم به کشور مستقل، قانونی و مشروع سوریه حمایت می کردند و زیر بغل اردوغان را گرفته بودند و اپوزیسیون خود فروخته ایران نیز در کنار آنها قرار داشتند و برای پیروزی داعش و سرنگونی بشار اسد هورا می کشیدند و دعا می کردند.
 
اردوغان با حمایت مردم ترکیه به طور "دموکراتیک" بر سریر قدرت باقی می ماند و این نشانه ی وضعیت مضحکی است که مدافعان دموکراسی های غربی با آن روبرو شده اند. از منظر غربی ها اردوغان تروریست و خودکامه است، ولی پرزیدنت اولاند در فرانسه که همان ریاست جمهوری ریاستی را اعمال می کند، و همان کارهای اردوغان را با آرایش "مدرن" انجام می دهد، مستبد نیست، دموکرات و مدافع حقوق بشر و ضد تروریسم است؟!. دموکرسی غربی بر اساس منافع طبقاتی تعریف می شود.
 
اردوغان با سیاست پان اسلامیستی و پان ترکیستی، وضعیت آشوب و متشنجی در ترکیه و منطقه ایجاد کرده است. اوضاع ترکیه متزلزل است و گرچه "قدرت" اردوغان بلامنازع به نظر می رسد و همه چیز دال بر پیروزی اردوغان است، ولی اوضاع ترکیه نابسامان است و  تحولات فراوانی در آینده نزدیک دامن ترکیه را خواهد گرفت.
در این ارزیابی یک نکته را نیز نباید نادیده گرفت و آن اینکه احتمال این امر که کودتای نظامی در ترکیه با شرکت نیروی هوائی در یک ارتش متعلق به ناتو بدون اطلاع ناتو و به ویژه آمریکا صورت گرفته باشد، بعید به نظر می رسد. حملات عصبی اردوغان به آمریکا برای تحویل یکی از رهبران اپوزیسیون ترکیه در آمریکا بنام آقای "گولن" که وی را مسئول کودتا قلمداد می کند، احتمالا ریشه در همین تحلیل دولت اردوغان و دست داشتن ناتو در کودتا دارد. فراموش نکنیم که رهبری ناتو با ماجراجوئی دولت ترکیه در سرنگونی هواپیماهای سوریه و صحنه سازی که گویا هواپیماهای سوری به خاک ترکیه تجاوز کرده اند و یا سرنگونی هواپیما روسیه در خاک سوریه هرگز موافق نبود. اروپا هرگز بازی قماری را که ترکیه بر سر مسئله پناهندگان سوری با اروپائی ها می کرد هضم نکرد و در پس پرده از تمام امکانات خویش برای ضربه زدن به اردوغان دست برنداشت. این ماجراجوئی و اقدامات غیر قابل محاسبه اردوغان که موجبات ناخرسندی را فراهم می کرد، هر لحظه می توانست آتش جنگ جهانی سوم را در منطقه برافروزد. پیمان ناتو طبیعتا نمی توانست افسار تعیین سیاست جهانی خویش را به دست آقای اردوغان بدهد. اینکه ناتو با سرنگونی اردوغان و روی کار آمدن نظامیان موافق باشد امری قابل فهم خواهد بود.
حزب ما بر این نظر است که تنها یک حکومت مردمی که ملهم از نظریات توسعه طلبانه پان ترکیستی و اسلامیستی نبوده و به اصول دموکراسی احترام بگذارد و از سرکوب مخالفان دست برداشته و با همسایگان خویش در حسن همجواری زندگی کند و از پیمان تجاوزکارانه ناتو خارج شده، روابطش را با صهیونیسم قطع نموده  و استقلال ترکیه را تضمین کند و حقوق خلق کرد را به رسمیت بشناسد و از تجاوز به حقوق اقلیت ارمنی دست بردارد، علی الاصول قادر خواهد بود به اوضاع متشنج ترکیه در همان کادر بورژوائی کنونی مسلط شود. بی کفایتی بورژوازی ترکیه رسالت این آزادی و رهائی ترکیه را به عهده طبقه کارگر ترکیه قرار خواهد داد. در غیر این صورت بحران ترکیه تنها به درازا خواهد کشید و تروریسمی که اردوغان در دامان خود برای تجاوز به سوریه و دخالت در اوکرائین و منطقه پرورده است، دامن خودش را خواهد گرفت. حزب ما اگر به معجزات مذهبی و قدرت ماوراء الطبیعه اعقتاد می داشت، بیان می کرد که این آه کودکان سوری و عراقی است که دامنگیر اردوغان شده است. کودکانی که به دست اردوغان ها به اسارت در آمده، آواره شده، در آبهای دریا غرق می شوند و یا در بازارهای برده فروشی ترکیه خرید و فروش می گردند و مهره معاملات سیاسی با اروپا قرار گرفته اند. این آه زنان سوریه و عراق است که خانواده های آنان را پان ترکیسم و عثمانیسم متلاشی ساخته و به خود فروشی برای ادامه حیات محکوم کرده است. کودتای در ترکیه آغازتشنج و آشوب و تزلزل در ترکیه است که برای همه منطقه خطرناک می باشد. اردوغان در منجلابی که خود آفریده غرق می شود، ولی بشار اسد رئیس جمهور قانونی سوریه که از استقلال کشورش دفاع کرد، مورد حمایت مردمش قرار خواهد گرفت و کشورش به سمت آرامش و تسلط بر تروریسم و اسلامیسم روان خواهد شد.
 
"پیروزی" اردوغان هیچ کدام از این تضادهای موجود را حل نکرده است، بلکه با فشارهای اقتصادی بعدی تشدید نیز خواهد شد. در قماری که اردوغان کرده است تنها دست اول را برده، ولی بازی را نبرده است. ترکیه بر لب پرتگاه آشوب و تشنج قرار دارد.
 
 
 
******
نژادپرستی جزء جدائی ناپذیرِ نظام سرمایه داریِ امپریالیستی آمریکاست
یه سیام من(از لنگستون هیوز نامی‌ترین شاعر سیاهپوست و کمونیست آمریکایی برگردان احمد شاملو)
«یه سیام من:
سیا، مث شب که سیاس
سیا، عین اعماق آفریقای خودم.
بَرده شدم:
   سزار بم گفت پله‌هارو براش تمیز کنم
   چکمه‌های واشنگتن رو من واکس زدم.
کارگر شدم:
   اَهرام مصرو دستای من بالا برد
   مِلاط و شفته‌ی آسمون خراش وول وُرت  رو من درست
کردم.
آوازه‌خون شدم:
   آوازای غم‌انگیزمو از آفریقا تا جورجیا
   تو تموم اون راه دراز با خودم کشیدم.
   من بودم که راگ تایم رو ساختم.
قربونی شدم:
   تو کنگو، بلژیکی‌ها دستامو قطع کردن.
   هنوز هم تو تکزاس منو لینچ می‌کنن.
یه سیام من:
   سیا، عینهو شب که سیاس
   سیا، عین اعماق آفریقای خودم.«
اخبار چند ماه اخیر رسانه ها مرتب از کشتار سیاهپوستان به دست پلیسهای سفید پوست در کشور امکانات و فرصتهای بیکران، خبر می دهد. شیوه زندگی آمریکائی مجاز می دارد که سفیدپوستان سیاهان را مانند گوسفند ذبح کنند و کسی نیز مانع آنها نشود و این اعمال تروریستی و جنایتکارانه را با لقب نژادپرستی نیاراید.
رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا یک سیاهپوست است و یکی از اهدافش این بود که نظر سیاهان را به وحدت آمریکا جلب نموده و نشان دهد در سرزمین فرصتهای طلائی، حتی یک سیاهپوست نیز می تواند تا مقام ریاست جمهوری آمریکا ارتقاء یابد. ولی حالا مجبور است پرده آخرِ این نمایش را نیز به اتمام برساند و دستهایش را رو کند. حتی روی کار آمدن اوبامای سیاهپوست که از نظر طبقاتی از طبقات حاکمه آمریکاست و برای ورود به طبقه حاکمه رنگ پوست نقشی بازی نمی کند، نتوانست همزیستی مسالمت آمیز میان سیاهان و تسلیم آنها را به سفیدان فراهم آورد.
آمریکا که پرچم حمایت از حقوق بشر را برای تجاوز به حقوق ملل و به طریق اولی به حقوق بشر در دست گرفته است و به سرزنش جهان نامطلوب مشغول است، نمی تواند در کشور خودش حقوق میلیونها سیاهپوست و هم میهنش را به رسمیت شناخته آنرا برابر با حقوق سفیدان قرار دهد. نژادپرستی بخشی از نظام امپریالیستی است. در ممالک اروپائی نیز این نژادپرستی با نفرت ضد خارجی و تقویت احزاب دست راستی قوام می گیرد و جزئی از نظام فاسد سرمایه داری است که در زمان بحرانها به بزهای بلاگردان در مبارزه اجتماعی نیاز دارند. نظریه نژادپرستی، انسانهای «برتر» و «پست تر» می سازد که فرودستها باید با امتیاز کمتر، با دستمزد ناچیزتر برای فرادستان کار کنند. سرمایه به این طبقه بندی نژادی در خدمت منافع خویش نیاز دارد. در این ممالک آنچه ارزش ندارد حقوق بشر است. حقوق بشر تا لحظه ای ارزش دارد که کسی خواهان اجرای آن و احترام به آن نباشد. در آمریکا مرتب سیاهان را به دست پلیسهای سفید می کشند و کسی به این وضعیت نا بهنجار و ریشه هایش عمیقا رسیدگی نکرده و در پی چاره جوئی بر نمی آید. این بیان تسلط تفکر کوکلوکس کلان در آمریکا و ادامه سیاست نژادپرستانه آنهاست.
همان تفکر و نظام برده داری به صورت مدرن در آمریکا به بقاء خود ادامه می دهد. به علت بی تفاوتی طبقه حاکمه به وضع زندگی سیاهان و یاری به آنها برای بهبود وضع زندگیشان، اکثر جرایم در مناطق سیاه نشین اتفاق می افتد و زندانها از سیاهان گناهکار یا بی گناه موج می زند.
دادگاههای نژادی آمریکا به خواسته های سیاهان توجهی ندارند و  به ندرت در مقابل تجاوز سفیدان به حقوق سیاهان حق را رعایت می کنند. هوارد فاست نویسنده کمونیست آمریکائی و مادام العمر تحت پیگرد، خالق کتاب اسپارتاکوس و برنده جایزه استالین در کتاب مشهورش «راه آزادی» به وضعیت برده های سیاه آمریکائی می پردازد و می نویسد که چگونه سفیدان از تحصیل سیاهان(تا زمان ریاست جمهوری جان اف کندی-توفان) در دانشگاههای آمریکا ممانعت می کردند و نخستین پزشک سیاهپوست را ترور کردند. این روحیه ضد بشری با تقویت طبقه حاکمه امپریالیسم آمریکا تا به امروز نیز وجود دارد. سیاهان به جرم رنگ پوستشان در مقابل دادگاه های طبقاتی و نژادی آمریکا علی الاصول مجرمند، مگر اینکه بی گناهی آنها ثابت شود. این وضعیت است که خشم سیاهان را برمی انگیزد و آنها را به مقابله وا می دارد. آنها تحمل برده داری مدرن را ندارند. قاتلان سیاهان راست راست راه می روند و از حمایت قانون برخوردارند و سیاهان را می کشند و کسی بدادشان نمی رسد. اینکه یک سیاهپوست از اسلحه خود استفاده کرده است تا انتقام خون سیاهان بی گناهی را بگیرد که کسی در پی حق جوئی آنها نیست، موجی از وحشت و حمایت از طبقه حاکمه سفید آمریکا ایجاد کرده است. بیکباره از اوباما گرفته تا سایر سیاهان خودفروخته و سفیدان نژادپرست، از تروریسم صحبت می کنند، تو گوئی ترور منظم و حسابشده بر ضد سیاهان تروریسم نیست. اوباما با شتاب از پلیسها تجلیل کرد و کشتن آنها را محکوم نمود تا روشن کند که علیرغم رنگ سیاه پوست، خواهان حفظ نظم سرمایه دارانه و ناعادلانه کنونی است و از منافع طبقه مسلط در آمریکا دفاع می کند و نه اقلیت سیاهپوستان آمریکا. تروریسم برای آنها قتل سفیدپوستان است. بیکباره پرچم آمریکا را نیمه افراشته می کنند زیرا 5 پلیس سفید پوست به قتل رسیده اند، ولی برای صدها و هزاران سیاه پوستی که بدست سفیدان مُثله می شوند هیچ پرچمی نیمه افراشته نمی شود. حقیقت این است که طبقه حاکمه آمریکا از توسل به قهر توسط سیاهان هراسیده است. اگر سیاهان دست به اسلحه برند تا از حقوق بشر دفاع کنند نقاب بشر دوستی و دموکراسی و آزادیخواهی امپریالیسم آمریکا را از چهره می درد، زیرا مجبور می شود به قتل عام سیاهان مبادرت ورزد. آنها از اِعمال قهر توسط سیاهان واهمه دارند، زیرا پایه های تخت سلطه آنها می لرزد. ولی این مقاومت سیاهان در آمریکا و اینکه این «تابو» درهم شکسته شد که آنها حق ندارند برای دفاع از حقوق خود متوسل به اسلحه شوند، بارقه هائی از امید در دلها زنده کرد. وضعیت آمریکا به آغاز سالهای 60 که نهضت قهرآمیز سیاهان به رهبری «ملکم ایکس» و «بلاک پانتر»ها اوج می گرفت باز می گردد و چه خوب است یاد محمدعلی کلی را زنده کنیم که می گفت: «من به خاطر محبوبیت یا به دلایل شخصی مبارزه نمی کنم. من می جنگم که به برادرانم که در آمریکا روی زمین خوابیده اند، روحیه بدهم، سیاهانی که با کمک های دولتی زنده اند، سیاهانی که چیزی برای خوردن ندارند، سیاهانی که چیزی از خود نمی دانند و سیاهانی که آینده ای ندارند.»
«آیا شما می خواهید مرا به زندان بیاندازید؟ خوب می دانم، ما 400 سال است که در زندانیم. من با کمال میل 4 تا 5 سال بیشتری را نیز در آنجا خواهم ماند، ولی من 10 هزار مایل پرواز نخواهم کرد تا آدم بکشم و در کشتن مردم بیچاره کمک کنم. اگر باید بمیرم ترجیح می دهم، اینجا در مبارزه علیه شما بمیرم! آنها دشمنان من نیستند، نه چپنی ها، نه ویت کنگ، نه ژاپنی ها. لیکن شما وقتی من طلب آزادی و صلح می کنم، مخالف من هستید. شما لیکن مخالف من هستید زمانی که من طالب عدالت و تساوی هستم. حال من باید برای شما بجنگم؟ به چه دلیل؟ شما حتی در آمریکا نیز برای حقوق من مبارزه نمی کنید؟ حال از من می خواهید که برای شما بجنگم؟ هرگز!»
محمد علی در 1967 از رفتن به جنگ تجاوزکارانه ویتنام امتناع کرد و به زندان افتاد. وی گفت «من هرگز مخالف ویت کُنگ نیستم زیرا هیچ ویت کنگی تا به حال به من «کاکا سیاه» نگفته است».
سیاهان مبارزه می کنند تا دنیای انسانی بیافرینند. آنها هستند که موافقان واقعی حقوق بشر در آمریکایند. به سخنان شاعر مترقی آمریکائی سیاهپوست توجه کنیم:
«من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن هیچ انسانی انسان
دیگر را خوار نمی‌شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش، گذرگاه‌هایش را می‌آراید.
من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن
همه‌گان راه گرامی ِ آزادی را می‌شناسند
حسد، جان را نمی‌گزد
و طمع، روزگار را بر ما سیاه نمی‌کند.
من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن
سیاه یا سفید
ــ از هر نژادی که هستی ــ
از نعمت‌های گستره‌ی زمین سهم می‌برد.
هر انسانی آزاد است
شوربختی از شرم سر به زیر می‌افکند
و شادی همچون مرواریدی گران قیمت
نیازهای تمامی ِ بشریت را برمی‌آورد.
چنین است دنیای رویای من»( لنگستون هیوز).
**********
من از کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی، عناصر روشن بین بورژوازی و دیگر رجال روشن بین از نژادهای مختلف سفید، سیاه، زرد و قهوه ای ررنگ و غیره سراسر جهان دعوت می کنم که متحد شده علیه تبعیضات نژادی که از طرف امپریالیسم آمریکا اعمال می گردد مبارزه کنند و از مبارزه سیاهان آمریکا برعلیه تبعیضات نژادی پشتیبانی نمایند. مبارزه ملی سرانجام مسئله مبارزه طبقاتی است. تنها محافل حاکمه مرتجع سفیدپوستان آمریکاست که سیاهپوستان را مورد ستم و ظلم قرار می دهد. این هیئت حاکمه بهیچوجه نمی تواند نماینده کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی و سایر رجال روشن بین که اکثریت مطلق سفیدپوستان را تشکیل می دهند باشد. اکنون مشتی امپریالیستها به سردمداری ایالات متحده آمریکا و دنبال روانشان یعنی مرتجعان کشورهای مختلف، اکثریت مطلق ملل و خلقهای سراسر جهان را مورد ستم، تعرض و تهدید قرار داده اند. آنان اقلیتند و ما اکثریت. آنها حداکثر کمتر از 10 درصد جمعیت 3 میلیاردی سراسر جهان راتشکیل می دهند. من عمیقا اطمینان دارم که مبارزه عادلانه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا با پشتیبانی خلقها که بیش از 90 در صد  جمعیت سراسر جهان را تشکیل می دهند مسلما به پیروزی منتهی خواهد گردید. سیستم لعنتی استعماری و امپریالیسم که به اسارت و خرید و فروش سیاهپوستان رشد کرد حتما با آزادی نهائی سیاهپوستان به پایان خواهد رسید.»
mao

بیانیه مائو تسه دون در مورد جنبش سیاهان در آمریکا

این بیانیه، خلقهای جهان را به اتحاد برعلیه تبعیضات نژادی که از طرف امپریالیسم آمریکا اعمال می گردد و به پشتیبانی از مبارزه سیاهپوستان آمریکا برعلیه این تبعیضات نژادی دعوت می کند(صدر مائو تسه دون این بیانات را در 8 اوت سال 1963 در موقع ملاقات با دوستان آفریقائی ایراد کرده است- توضیحِ اداره نشریات زبانهای خارجی پکن 1964).
 
«یکی از لیدرهای سیاه پوستان آمریکا، صدر سابق شعبه انجمن غیر سفیدپوستان سراسر آمریکا در شهر مونروئه از ایالت کارولینای شمالی آقای روبرت ویلیامس که اکنون در کوبا پناهنده می باشد، در سال جاری دو بار از من تقاضا کرد که بیانیه ای منتشر ساخته از مبارزه سیاه پوستان آمریکا علیه تبعیضات نژادی پشتیبانی کنم. من می خواهم با استفاده از این فرصت بنام خلق چین از مبارزه سیاهپوستان آمریکا علیه تبعیضات نژادی و به خاطر آزادی و برابری حقوق ابراز پشتیبانی قطعی کنم.
 
جمعیت سیاهپوستان آمریکا مجموعا 19 میلیون نفر می باشند که تقریبا 11 درصد تمام جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند. آنها در جامعه در معرض اسارت و ستم و تبعیض قرار دارند. اکثریت مطلق سیاهپوستان از حق انتخابات محروم اند. آنها معمولا تنها می توانند به سنگینترین و پست ترین کارها مشغول گردند. دستمزد متوسط آنها یک سوم یا یک دوم دستمزد سفیدپوستان است. نسبت بیکاری در بین آنها بیش از بین دیگران است. آنها در بسیاری از ایالات نمی توانند با سفید پوستان در یک مدرسه درس بخوانند، بر سر یک میز غذا بخورند، در یک اتوبوس سوار شده و یا با یک قطار مسافرت کنند. حکومتهای مرکزی و محلی آمریکا، اعضای حزب کوکلوکس کلان و سایر نژادپرستانِ همیشه لجام گسیخته، سیاهپوستان را بازداشت کرده، شکنجه داده و به قتل می رسانند. قریب 50 درصد سیاهپوستان آمریکا در 11 ایالت قسمت جنوبی آمریکا متمرکزاند. در آن جا تبعیضات، تعقیب و شکنجه ای که نسبت به سیاه پوستان آمریکا اعمال می گردد فوق العاده وحشتناک است.
 
سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا بیدار شده و مقاومت آنان روزبروز نیرومندتر می گردد. طی سالهای اخیر مبارزات توده ای سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا علیه تبعیضات نژادی به خاطر آزادی و برابری حقوق روز به روز بیشتر به پیشرفت می گراید.
در سال 1957 سیاهپوستان شهر لیتل روک از ایالت ارکانزاس علیه ممانعت از ورود فرزندانشان به مدارس عمومی شهر دست به مبارزه سرسختی زدند. در اثر آنکه مقامات حاکمه برای مبارزه علیه سیاهپوستان به نیروی نظامی متوسل گردیدند، حوادثی در شهر لیتل روک رخ داد که سراسر جهان را به لرزه درآورد.
در سال 1960 در پیش از 20 ایالت سیاهپوستان به عنوان اعتراض علیه ممانعت از اختلاط نژادی در رستوران ها و مغازه ها و دیگر اماکن عمومی تظاهرات «نشسته» تشکیل دادند.
در سال 1961 سیاهپوستان به منظور مخالفت با ممانعت از اختلاط نژادی در وسایل نقلیه «جنبش آزاد مسافر» را برپا ساختند که سریعا چند ایالت را فرا گرفت.
در سال 1962 سیاهپوستان ایالت می سی سی پی به خاطر کسب حقوق برابر در ورود به مدارس عالی دست به مبارزه زدند. این مبارزه از طرف مقامات حاکمه محلی با خون ریزی سرکوب شد.
در سال جاری مبارزه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا از اوایل ماه آوریل در شهر بیرمین گم از ایالت آلاباما آغاز شد. توده های سیاهپوستان کاملا بی سلاح تنها به علت تشکیل اجتماعات و تظاهرات و اعتراض علیه تبعیضات نژادی دچار بازداشتهای دستجمعی و وحشانه ترین سرکوب ها گردیدند. حتی در 12 ماه ژوئن پیشوای سیاهپوستان ایالت می سی سی پی مدگاراوس بیرحمانه به قتل رسید. سیاهپوستان خشمگین در برابر اِعمال جبر و زور بیم و هراس به خود راه نداده با قهرمانی بیشتری به مبارزه برخاستند و بلافاصله مورد پشتیبانی توده های وسیع سیاهپوستان و اقشار مختلف نقاط سراسر کشور ایالات متحده آمریکا قرارگرفتند. در حال حاضر تقریبا در تمام ایالات و شهرهای ایالات متحده آمریکا به مقیاس سراسر کشور مبارزه دامنه دار و پرجوش و خروشی گسترش یافته و پیوسته اوج می گیرد. سازمانهای سیاهپوستان آمریکائی تصمیم گرفتند 28  اوت «راهپیمائی آزادی» 250 هزار نفری را به سوی واشنگتن تشکیل دهند.
 
پیشرفت سریع مبارزه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا که نشانه حدت روزافزون مبارزه طبقاتی و ملی در داخل ایالات متحده آمریکا است، موجب نگرانی هر چه جدّی تر هیت حاکمه ایالات متحده آمریکا گردیده است. دولت کندی شیوه دورویانه و حیله گرانه ای اتخاذ کرده است. از یک طرف اقدامات تبعیضات نژادی و سرکوب سیاهپوستان را تحریک کرده و در آن شرکت جسته و حتی برای سرکوب آنان واحدهای نظامی اعزام می دارد و از طرف دیگر قیافه طرفدار «دفاع از آزادی فردی»، «تامین حقوق اتباع سیاهپوست» را به خود گرفته به سیاهپوستان خطاب می کند که «تحمل کنند»، در پارلمان کشور به اصطلاح «قوانین مربوط به حقوق اتباع» را مطرح ساخته است، بدین ترتیب تلاش دارد اراده رزمنده سیاهپوستان را فلج سازد و توده های مردم کشور را بفریبد. ولی این حیله دولت کندی را هر روز تعداد بیشتری از سیاهپوستان در می یابند. اقدامات وحشیانه فاشیستی امپریالیسم آمریکا علیه سیاهپوستان ماهیت به اصطلاح دموکراسی و آزادی ایالات متحده آمریکا را فاش ساخته و رابطه فی مابین سیاست ارتجاعی داخلی دولت آمریکا را با سیاست تجاوزی خارجی آن برملا می سازد.
 
من از کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی، عناصر روشن بین بورژوازی و دیگر رجال روشن بین از نژادهای مختلف سفید، سیاه، زرد و قهوه ای ررنگ و غیره سراسر جهان دعوت می کنم که متحد شده علیه تبعیضات نژادی که از طرف امپریالیسم آمریکا اعمال می گردد مبارزه کنند و از مبارزه سیاهان آمریکا برعلیه تبعیضات نژادی پشتیبانی نمایند. مبارزه ملی سرانجام مسئله مبارزه طبقاتی است. تنها محافل حاکمه مرتجع سفیدپوستان آمریکاست که سیاهپوستان را مورد ستم و ظلم قرار می دهد. این هیئت حاکمه بهیچوجه نمی تواند نماینده کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی و سایر رجال روشن بین که اکثریت مطلق سفیدپوستان را تشکیل می دهند باشد. اکنون مشتی امپریالیستها به سردمداری ایالات متحده آمریکا و دنبال روانشان یعنی مرتجعان کشورهای مختلف، اکثریت مطلق ملل و خلقهای سراسر جهان را مورد ستم، تعرض و تهدید قرار داده اند. آنان اقلیتند و ما اکثریت. آنها حداکثر کمتر از 10 درصد جمعیت 3 میلیاردی سراسر جهان راتشکیل می دهند. من عمیقا اطمینان دارم که مبارزه عادلانه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا با پشتیبانی خلقها که بیش از 90 در صد  جمعیت سراسر جهان را تشکیل می دهند مسلما به پیروزی منتهی خواهد گردید. سیستم لعنتی استعماری و امپریالیسم که به اسارت و خرید و فروش سیاهپوستان رشد کرد حتما با آزادی نهائی سیاهپوستان به پایان خواهد رسید.»
 
    *********
واقعیت این است که تجاوز به عراق، لیبی، سوریه، افغانستان و یا اشغال فلسطین و قصد تجاوز به ایران ناشی از بدخُلقی و یا خودسری و دیوانگی «جرج بوش» و «تونی بلر» و همدستانشان نبوده است. منافع امپریالیسم ایجاب می کرده و می کند که وی به بازارهای جدید دست یافته، رقبای خویش را از میان برداشته و منابع انرژی و سوخت جهان را تحت نظارت و کنترل خود در آورد. مرزهای جغرافیائی باید بر اساس نظم نوین جهانی و به تناسب توازن جدید قوا در خاور میانه تقسیم شوند. این تجاوز و جنایتکاری با آگاهی، با جعل سند و پرونده سازی صورت گرفته است… تجربه کمیسیون حقیقت یاب بریتانیا در مورد «بلر» گواه ریاکاری امپریالیستهاست. آنها به هر اقدامی برای فریب افکار عمومی از سکوهای پارلمان و رسانه های گروهی دست می زنند تا حقایق را کتمان و حقوق ملتها را پایمال کنند. تنها با نابودی امپریالیسم است که می توان مانع از بین رفتن مرزهای ملی و ایجاد دنیای بدون مرز برای امپریالیستها شد. هیچگاه نباید فریب مانورها و بازیگری امپریالیستها را خورد. در پس هر مانور آنها منافع غارتگرانه آنها نهفته است که می خواهند با فریب مردم آن را قابل پذیرش بگردانند. این امپریالیسم اکنون در پی حمایت از داعش و رساندن تسلیحات به آنهاست. باید منتظر کمیسیونهای حقیقت یاب بعدی برای پرده پوشی واقعیتهای جدید شد.
uk,tony_blair_war_criminal

«تونی بلر» یک جنایتکار جنگی است و امپریالیسم «دموکرات» بریتانیا در پی تبرئه وی است

مطبوعات جهان خبر دادند کمیسیون تحقیق «جان چیلکِت»(Chilcot John) در باره جنگ عراق و نقش «تونی بلر»(Tony Blair) نخست وزیر وقت انگلستان در آن، بعد از هفت سال در خدمت فراموشی، کار خویش را به پایان رسانید و نتایج رسیدگی خود را منتشر کرد.
این گزارش که باید خیلی مختصر و مفید باشد و مسئولیت آقای «تونی بلر» را مشخص کند، مرکب از 6/2 میلیون واژه پشت سرهم است. واژه هائی مبهم، کشدار و درازگوئی های بی مورد تا شفافیت فدای پرگوئی شود و ظاهرِ دموکراسی بورژوائی امپریالیستی حفظ گردد. مردم نگران و ناراضی باید سرشان با این «قاقا لی لی»ها گرم شود که کمیسیونی پهلوان وار به وسط میدان پریده تا حق را به حق دار برساند و دامنِ دموکراسی لکه گرفته امپریالیسم انگلستان را جلا دهد. برای رسیدگی به خطای نخست وزیر، برای ممانعت از خدشه دار شدن دموکراسی، این به میدان آمدن ضروری است، تا نظارت «مستقیم مردمی» بر این رویداد تاریخی اعمال گردد و وجدانهایی برافروخته تسکین بگیرند. آقای «بلر» که از کار کمیسیون ترسی به دل راه نمی دهد و برای کارش تره هم خورد نمی کند، با خیال راحت در تکمیل ادعاهای کمیسیون مدعی است که «اشتباهاتی صورت گرفته، ولی حمله به عراق به هر صورت درست بوده است». این ادعا و سخنان آقای «تونی بلر» برای کمیسیونی که بعد از هفت سال «تحقیقات بی طرفانه و همه جانبه»، مجبور شده اعتراف کند برای این تجاوز کوچکترین زمینه توجیه حقوقی وجود نداشته است، یک تو دهنی درست و حسابی محسوب می شود.
کمیسیون به جای بررسی دروغهای دولتمردی که با آگاهی و بی شرمی به کشتار صدها هزار عراقی دست زده و منطقه را همراه اربابش جرج بوش به آشوب و آتش کشیده است و به جای تعیین نقش ومسئولیت جنایتکارانه وی می نویسد : «اقدام نظامی در آن زمان آخرین امکان موجود نبوده است» ولی با وجود آن آقای «تونی بلر» به دنباله روی از «جرج بوش» برخاسته و اظهار داشته است ما در کنار آمریکا هستیم «هر چه بخواهد بشود«. کمیسیون سپس کارشناسانه می گوید که جنگ را زمانی آقای «تونی بلر» شروع کرده که نقشه و تدارک جنگ «بشدت ناکافی» بوده و این عدم برنامه ریزی و فقدان کفایت در شرایط بعد از جنگ و بی برنامگی برای آینده عراق نیز به چشم می خورد. از نظر کمیسیون: «با وجود هشدار، به عواقب ناشی از پیاده کردن نیرو در عراق، کم بهاء داده شده است«. کمیسیون که در واقع طلبکار است، انتقاداتش در این حدود است که ما در ورود به جنگ بدون تدارک و آمادگی و برنامه ریزی شتاب به خرج داده ایم!!؟؟ و این اشتباه محض بوده است. روشن است که چنین ارزیابی جنگجویانه ای اظهار تاسف از شرکت در جنگ نیست، ابراز تاسف از بی برنامگی در جنگ است و طبیعتا نمی تواند انتقاد بیرحمانه و افشاءگرانه ای درمورد دروغهای   «تونی بلر» باشد. کمیسیون در مورد دروغ «تونی بلر» می گوید که آقای «تونی بلر» :»حداقل به سردرگمی افزوده» زیرا ادعای اینکه «آقای صدام حسین سلاحهای کشتار جمعی داشته است با اطمینان خاطری که موجبات توجیه اقدام نامبرده را فراهم آورد، نبوده است».
 
مفهوم این عبارت دراز و استفاده از واژه های مبهم و قابل تفسیر از آن جهت است تا گفته نشود آقای «تونی بلر» دروغ گفته است. در گزارش از این صحبت می شود که آقای «تونی بلر» به گزارشات سازمانهای جاسوسی شاخ و برگ داده است. یکی از کارمندان دولت به نام آقای «روبین باتلر»(Robin Butler) که خودش کارشناس امنیتی است، اشاره می کند اقای «تونی بلر» اطلاعات سازمانهای جاسوسی  را به صورت مبالغه آمیز و با بزرگنمائی مطرح کرده است. ماموران امنیتی به وی گفته اند  که: «این اطلاعات خودسرانه و مملو از نقص هستند» و آقای «تونی بلر» با وجود این در مجلس عوام انگلستان خلاف آنرا به گوش نمایندگان ملت رسانده است و از «جامعیت، دقت و رسمیت» این اخبار سخن رانده است. وی سپس با مزاح می گوید «من به این دروغ نمی گویم» ولی دیگران می گویند.
کمیسیون «چیلکت» ظاهرا به سخنان 150 نفر شاهد گوش فرا داده، 150 هزار سند را که محرمانه بوده و همه بخشهای «امنیتی» آنها با رنگ سیاه ناخوانا شده بوده است را مورد بررسی؟؟!! قرار داده تا به این نتیجه نرسد که آیا شرکت در جنگ توسط بریتانیا قانونی یا غیر قانونی بوده است. حتی بر سر انتشار این سندِ ناقص هم توافق کامل وجود نداشته است. کمیسیون همه تلاش خود را به کار برده است تا به مردم جهان مجددا دروغ بگوید و «اسناد» را طوری سرهم بندی نماید که خانواده شهدا امکان تقاضای خسارت نداشته و دیوان داوری لاهه «تونی بلر» را به عنوان جنایتکارجنگی مقابل این دادگاه قرار ندهد.
در مورد خانم مرکل آلمانی صدراعظم کنونی آلمان، کسی صدایش در نمی آید. وی در سخنرانی خویش در مورد توجیه تجاوز و جنایت در عراق و حمایت از «تونی بلر» و «جرج بوش» گفت: «ما به نقطه ای رسیده ایم که در آن جنگ غیر قابل اجتناب بود. بیعملی صدمات به مراتب بیشتری می زد»(به تاریخ 26/03/ 2003 در برنامه کانال اول تلویزوین آلمان).
 
واقعیت این است که تجاوز به عراق، لیبی، سوریه، افغانستان و یا اشغال فلسطین و قصد تجاوز به ایران ناشی از بدخُلقی و یا خودسری و دیوانگی «جرج بوش» و «تونی بلر» و همدستانشان نبوده است. منافع امپریالیسم ایجاب می کرده و می کند که وی به بازارهای جدید دست یافته، رقبای خویش را از میان برداشته و منابع انرژی و سوخت جهان را تحت نظارت و کنترل خود در آورد. مرزهای جغرافیائی باید بر اساس نظم نوین جهانی و به تناسب توازن جدید قوا در خاور میانه تقسیم شوند. این تجاوز و جنایتکاری با آگاهی، با جعل سند و پرونده سازی صورت گرفته است. صدام حسین فاقد بمب اتمی بوده است و هرگز کارخانه های تولید تسلیحات کشتار جمعی نداشته است. همه ادعاهای «جرج بوش» و»تونی بلر»  که شخص اخیر مدعی بود صدام حسین در عرض 45 دقیقه لندن را با موشک می زند، دروغ محض و جنایتکارانه و ساختگی بوده اند. اینکه گفته می شود اطلاعات سازمانهای جاسوسی نادرست بوده است دروغی بیش نیست. زیرا سازمانهای جاسوسی نمی توانند ماکتهای ساختگی جعل کنند و تصاویر ساختگی از مواد و اشیاء و ساختمانهائی که وجود ندارند ارائه دهند، مگر اینکه بدانند که جعل سند می کنند و دروغ می گویند و این دروغگوئی با اجازه دولتمردان است، زیرا هیچ سازمان جاسوسی بر ضد کشور و ریاست جمهوریش سند جعل نمی کند تا سر رئیس جمهور خودش را کلاه بگذارد. چنین کاری نقض غرض است. «جرج بوش» و «تونی بلر» جنایتکار جنگی اند، ولی از آنجا که ما در د نیای زور و قلدری زندگی می کنیم هیچ نیروئی قادر نیست این جنایتکاران را به پای میز محاکمه بکشاند. «تونی بلر» حتی بعد از دوران نخست وزیریش در بریتانیا شغل پر نان و آب کمیسیون چهارنفره برای رسیدگی به اوضاع فلسطین را از طرف دبیرکل دست نشانده سازمان ملل به عنوان ناز شست تجاوز به عراق دریافت داشت و آنقدر از این کمیسیونهای بی ضرر و سرگرم کننده درست می کنند و مسایل را کش می دهند تا «تونی بلر» بمیرد و جنایات امپریالیسم انگلستان که به دست وی به انجام رسید لاپوشانی شود. تجربه کمیسیون حقیقت یاب بریتانیا در مورد «بلر» گواه ریاکاری امپریالیستهاست. آنها به هر اقدامی برای فریب افکار عمومی از سکوهای پارلمان و رسانه های گروهی دست می زنند تا حقایق را کتمان و حقوق ملتها را پایمال کنند. تنها با نابودی امپریالیسم است که می توان مانع از بین رفتن مرزهای ملی و ایجاد دنیای بدون مرز برای امپریالیستها شد. هیچگاه نباید فریب مانورها و بازیگری امپریالیستها را خورد. در پس هر مانور آنها منافع غارتگرانه آنها نهفته است که می خواهند با فریب مردم آن را قابل پذیرش بگردانند. این امپریالیسم اکنون در پی حمایت از داعش و رساندن تسلیحات به آنهاست. باید منتظر کمیسیونهای حقیقت یاب بعدی برای پرده پوشی واقعیتهای جدید شد.
*********
جهان شاهد است که امپریالیست ها سال ها است که با ترویج ایده های ناسیونالیستی و مذهبی ملت های اروپای شرقی، خاورمیانه، آفریقای شمالی و … را به جان هم انداخته تا با تجزیه این کشورها و تبدیل آنها به کشورهای کوچک و کوچک تر، سلطه و هژمونی سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را به منظور غارت، چپاول و استثمار هر چه بیشتر این کشورها، گسترش دهند. و اکنون نوبت به روسیه رسیده است. وظیفه کمونیست ها و نیروهای مترقی، ضد امپریالیست و ضد جنگ، آگاه ساختن مردم سراسر جهان از جمله در کشورهای عضو ناتو، افشاء ماهیت میلیتاریستی، جنگ طلبانه و جنگ افروزانه سران ناتو در انظار عموم و بسیج مردم در اعتراض توده ای به این توطئه های ضد بشری است. باید مردم را آگاه ساخت که در صورت بروز جنگ تنها روسیه و مردم آن نیستند که در معرض مرگ، نیستی، آوارگی و گرسنگی قرار می گیرند و بر خیل کنونی آوارگان ۶۵ میلیونی می افزایند، بلکه فاجعه جنگ و عواقب ضد انسانی آن گریبان کل جهان از جمله اروپا و آمریکا را خواهد گرفت.
yes to peace, no to nato,

تمهیدات نظامی ناتو برای تجاوز یا « عملیات پیشگیرانه و دفاعی»

سران سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) که تعداد اعضایش اکنون به ۲۸ رسیده است، در جلسه ای که در روزهای هشتم و نهم ژوئیه، با تصویب پیشنهاد اشتون کارتر وزیر دفاع آمریکا مبنی بر استقرار چهار گردان هزار نفره از آغاز سال ۲۰۱۷ در کشورهای همجوار فدراسیون روسیه، لتونی، لیتوانی، استونی و لهستان، عملا شیپور جنگ را به صدا در آورده و مناسبات ناتو با روسیه را به سمت تنش کم سابقه ای سوق داده اند. علاوه بر چهار کشور مذکور، رومانی، اسلواکی، چک، مولداوی و فنلاند نیز همکاری سیستماتیک و تنگاتنگ با ناتو خواهند داشت. مضافا این که ناتو یک سامانه موشکی نیز در کشور رومانی مستقر خواهد کرد. ناگفته نماند که کشورهای بالتیک و لهستان قبلا تقاضای استقرار سربازان و تجهیزات نظامی ناتو را در خاک کشورهای خویش کرده بودند. دولت لهستان حتی خواب استقرار سربازان آمریکا را که در آلمان بعد از جنگ مستقر شده بودند، در خاک کشور خویش می دید. لازم به یادآوری است که اقدام اخیر ناتو، برخلاف قرارداد ناتو با روسیه است که در آن ناتو متعهد می شود که جهت دفاع از خود نیروی نظامی در کشورهای اروپای شرقی مستقر نسازد. اما از آنجا که امپریالیسم غرب هدفش منزوی ساختن روسیه و تنگ تر کردن هر چه بیشتر حلقه محاصره این کشور و در نهایت تجاوز به آن است، آشکارا پا روی قراردادها نهاده و ناتو را هر چه بیشتر به مرزهای روسیه نزدیک می سازد. امروز دامنه رزمایش های(مانورهای نظامی) ناتو حتی گرجستان را نیز دربر می گیرد. این واقعیت گواه بی ارزش بودن این نوع قراردادهایِ بدون پشتوانه است. پشتوانه هر قراردادی زور است و بس.ِ
آخرین آنها مانور وسیع «آناکوندا» در لهستان در ماه ژوئن سال جاری بود که در آن سی و یک هزار و پانصد سرباز از ۲۴ کشور عضو ناتو شرکت داشتند. لازم به تذکر است که از سال ۱۹۹۰ تاکنون این بزرگترین مانور ناتو در اروپای شرقی بشمار می آید. لهستان حتی از گرجستان و اوکرائین نیز جهت شرکت در این رزمایش دعوت به عمل آورد. اکنون قرار بر این است که پس از استقرار این ۴ گردان در استونی، لتونی، لیتوانی و لهستان، مسئولیت این نیروها که متشکل از سربازان اعضای ناتو هستند، در لتونی با کانادا، در استونی با انگلستان، در لیتوانی با آلمان و بالاخره در لهستان که بزرگترین آنهاست، با آمریکا باشد. لازم به یادآوری است که این خبر قریب به یک سال پیش از طریق نشریه «وال استریت ژورنال» علنی گشته بود. وزیر دفاع آمریکا در اجلاس پائیزی ناتو اعلام کرده بود که آمریکا ۳ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار جهت استقرار نیروهای آمریکایی در اروپای شرقی اختصاص داده است. «اشتولتنبرگ» دبیر کل ناتو و خانم مرکل صدراعظم آلمان و نیز سایر سران کشورهای ناتو ادعا می کنند که گسترش زرادخانه ها و تعداد سربازان اخیر ناتو در اروپای شرقی صرفا «جنبه دفاعی دارد»!!!؟؟؟ و نیز تأکید می کنند که ما خواهان جنگ با روسیه نیستیم، بلکه در مقابل تحریکات روسیه و اشغال کریمه واکنش نشان می دهیم!؟ به این مسئله که چرا درگیری های اوکرائین و اشغال کریمه از طرف روسیه پیش آمد، حزب ما قبلا به تفصیل سخن گفته است. لذا در اینجا به طور گذرا به این مطلب اشاره می کنیم که: زمانی که گورباچف در معامله با غرب که منجر به فروش اروپای شرقی به امپریالیسم غرب گردید، او از رهبران غرب «قول شرافتمندانه»، البته از نوع امپریالیستی اش گرفت که کشورهای اروپای شرقی دستخوش گسترش ناتو نشوند. ولی جهان شاهد بود که سران فریبکار ناتو به سرعت کشورهای اروپای شرقی را یکی پس از دیگری به عضویت ناتو در آوردند و در پایان با کودتا در اوکرائین طرح پیوستن این کشور را به ناتو به اجرا گذاردند. در این زمان روسیه خود را ناچار دید که کریمه را که گذرگاه نیروهای نظامی ناتو از دریا به خشکی را ممکن ساخت، و علاوه بر این قبلا هم جزء خاک روسیه بود و خروشچف آن را به اوکرائین بخشیده بود، اشغال کند، تا از این طریق مانع حمله احتمالی امپریالیسم غرب از طریق دریا به روسیه گردد. بیش از ۲۵ سال است که غرب با الحاق مجموعه کشورهای اروپای شرقی به ناتو حلقه محاصره روسیه را هر روز تنگ تر می سازد، اکنون که روسیه قصد نجات آخرین سنگر راهبردی یعنی کریمه را کرده است، آن را تحریک علیه غرب و نشانه لشگرکشی روسیه علیه غرب وانمود می سازند!
 
امپریالیسم غرب زمانی برای توجیه ایجاد سامانه های موشکی شان در لهستان و اسلواکی به دروغ ادعا می کردند که این موشک ها صرفا نقش پیشگیرانه حملات احتمالی ایران به اروپا را دارند و امروز که کذب ادعاهای مضحک شان برملا گشته، با ریا و تزویر پرده دیگری را به نمایش گذارده و مسئله پیشگیری از حمله نظامی روسیه به متحدین اروپای شرقی را مطرح می سازند. در آن زمان ایرانی های جاسوس نیز با جرج بوش همصدا بودند. از جانب دیگر چاکران آمریکا در اروپای شرقی نظیر «یاروسلاو کاچینسکی» رهبر حزب نژادپرست و راست گرای «قانون و عدالت» به حمایت از حضور نیروی هرچه فزون تر ناتو در شرق اروپا برخاست و در مصاحبه با رسانه های لهستان اظهار داشت: «همه چیزگویای این حقیقت است که ما دیگر عضو[رده دوم] ناتو به حساب نمی آئیم. با مستقر شدن آمریکا در خاک کشورهای ما، جبهه شرق اروپا نیز قوی خواهد شد.»
 
او که به طور قطع  قبل از این در طرح و تدوین این فعل و انفعالات و توطئه ها شرکت فعال داشته است، برای زمینه چینی و آماده ساختن هر چه بیشتر اذهان و ترساندن مردم از روسیه، از ناتو خواسته بود که در رابطه با روسیه از «بوکسور سبک وزن» بودن کناره گیری کند و اگر نمی تواند، «بوکسور سنگین وزن» باشد، «بوکسور میان وزن» باشد.!
 
«آندرزای دودا» رئیس جمهور لهستان حتی یک سال پیش از ناتو خواسته بود تا در لهستان «حضور چشم گیر، هم در بعد زیرساخت ها و هم استقرار نیرو» داشته باشد. مضحک اینجاست که ناتو خود را به جهانیان به مثابه یک نیروی دفاعی می نمایایند. اما شرکت ناتو در جنگ های یوگسلاوی، عراق، لیبی و به نوعی در سوریه حاکی از آن است که این قدرت نظامی جهنمی به مثابه حربه ای در دست امپریالیسم برای پیش برد اهداف استعمار، استثمار و هژمونی اش مورد استفاده قرار می گیرد.
از اینرو سران ناتو مدتهاست که تدارک جنگ با روسیه را می بینند. لذا استقرار موشک های گوناگون و اکنون نیروی نظامی در کشورهای اروپای شرقی – که دبیر کل ناتو اشتولتنبرگ آن را «اقدامی پیشگیرانه و دفاعی» می نماید و معتقد است که «به هیچوجه قصد تحریک روسیه را ندارد»!! – عملا نشانه های بارز تمهیدات و تدارکات جنگ با فدراسیون روسیه می باشد و بس.
به همین دلیل سران ناتو در نشست ۲۰۱۴ در شهر «نیو پورت» در کشور «ویلز» تصمیم به ایجاد «یک نیروی فوق ضربتی بسیار سریع»Redness action plan(RAP) and very high rediness joint task force(VjTF) جهت پیشبرد «عملیات نظامی بسیار سریع» گرفتند.
ما نمی دانیم که «دم خروس» را قبول کنیم یا «قسم حضرت عباس» را، وقتی که دبیر کل ناتو مزورانه ادعا می کند که: «ناتو برای هیچ کشوری تهدید نیست و ما دنبال مقابله نظامی نیستیم». مضحکتر این که صدر اعظم آلمان خانم مرکل علیرغم موافقت با سیاست تحریک آمیز، تهاجمی و جنگ طلبانه ناتو که عملا شمشیر جنگ را بالای سر روسیه به گردش درآورده است، در عین حال ریاکارانه مدعی است که «دست دوستی ما به سوی مسکو کماکان دراز است»!!
وی که از یک طرف به مثابه نماینده پر قدرت ترین امپریالیسم اروپا خود را موظف می داند که به طرح تهاجمی ناتو لبیک گوید و از جانب دیگر تحت فشار بخشی از سرمایه داری آلمان که مخالف اتخاذ سیاست میلیتاریستی و خصمانه و نیز وضع کردن تحریم ها علیه روسیه است، می باشد، ناچار است به این ضد و نقیض گوئی و یاوه سرایی روی آوَرَد.
خانم مرکل و سایر سران ناتو که مسکو را «به عدم به رسمیت شناختن تمامیت ارضی و استقلال اوکرائین» متهم می سازند، خود با تهاجم و تجاوز ناتو در یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی و … نه تنها استقلال و تمامیت ارضی این کشورهای را زیر پا له کردند، بلکه باعث تخریب بیرحمانه این کشورها و نیز آوارگی میلیون ها زن و مرد و کودک در جهان شده اند. این است نمونه بارز دوگانگی اخلاقی  بورژوازی. ننگ آوارگی اجباری انسانهای گرسنه و بی سرپناه که در اثر جنگ در معرض نیستی و نابودی قرار گرفته اند، و امروز تعداد آنها به ۶۵ میلیون نفر رسیده است، نصیب چه نیرویی غیر از امپریالیسم غرب به ویژه آمریکا خواهد شد؟ اما علل ایجاد تنش های مضاعف و زمینه سازی های تجاوز به روسیه را در کجا باید جست؟
1- روسیه به مثابه کشوری رقیب، ارتشی مجهز و قوی، تسلیحات استراتژی و لشگر زرهی مدرن، موشک های گوناگون از جمله موشک های قاره پیمای «سرمت» و نیز سلاح های اتمی در اختیار دارد.
2- روسیه کشور پهناور و از لحاظ ذخائر مواد انرژی زای فسیلی(نفت و گاز) و نیز سایر مواد و فلزات کانی کمیاب و پر ارزش، بسیار غنی است و به همین دلیل حائز اهمیت فراوان است.
3- این کشور پهناور که جمعیتی قریب به ۱۵۰ میلیون نفر را در برمی گیرد، طبیعتا بازار فروش عظیمی نیز برای امپریالیسم غرب بشمار می آید.
4- روسیه وسیع ترین کشور جهان است، این کشور با اقیانوش منجمد شمالی، دریای خزر، دریای سیاه، دریای بالتیک هم مرز است. ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی دارای مرز مشترک زمینی و یا آبی با روسیه هستند. در اینجا اشاره به این مطلب را لازم می بینیم که علیرغم این، به غیر از مسئله کریمه که قبلا به آن واقعبینانه اشاره شد، روسیه تاکنون به هیچ یک از این ۱۴ کشور نه تجاوز کرده و نه آنها را تهدید به جنگ نموده است. لذا بی جهت نیست که امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا برای این کشور رقیب دندان تیر کرده است.
البته این به آن معنی نیست که امپریالیسم روس که در حال حاضر امپریالیستی ضربه خورده و تضعیف شده به نظر می رسد، فاقد خصوصیات جنگ طلبانه، هژمونی طلبانه و استثمارگرانه است و به امپریالیستی خوش اخلاق و صلح جو تبدیل شده است. آقای پوتین و ژنرال هایش خوب می دانند که در حال حاضر حمله به هر کشوری در اروپای شرقی به معنی درگیری با ناتو، این عظیم ترین ماشین جنگی جهان به شمار می آید، که طبیعتا به هیچ وجه توان چنین مقابله ای را در خود سراغ ندارند.
در حقیقت «خانه نشستن بی بی از بی چادری است». علیرغم این امپریالیسم روس در قبال تنش زائی ها، تحریکات و تهدیدات غرب ساکت ننشسته است. سران حکومت و ارتش مسکو نه تنها با زبان دیپلماسی و تهدیدات نظامی مقابل امپریالیسم غرب در مقام پاسخگویی مقابل به مثل برآمده اند، بلکه از نظر نظامی نیز فعالانه مشغول تمهیدات نظامی اند.
«ماریا زاخارووا» سخنگوی وزارت خارجه فدراسیون روسیه چند روز پیش از تصمیم ناتو مبنی بر استقرار نیروی نظامی بیشتر و نیز سامانه موشکی در مرزهای روسیه شدیدا انتقاد کرد و آن را نگران کننده خواند. دریادار «ولادمیر کومویدوف» رئیس کمیسیون امور دفاعی دومای روسیه تهدید کرده که روسیه در یک نبرد احتمالی به سامانه موشکی آمریکا در مرزهای کشورش حمله خواهد برد. او آمریکا را متهم کرده که با استقرار سامانه پدافند موشکی در کشورهای اروپای شرقی این بخش از اروپا را گروگان طرح های نظامی خود ساخته است. وی در مصاحبه با خبرگزاری «روسیا سگودنیا» به صراحت گفت: «سامانه پدافند موشکی آمریکا در اروپای شرقی آماده باش جنگی دارد و هدفش نابودی موشک های روسی است.» و ادامه داد: «اگر موشک های آمریکا حمله را آغاز کنند… روسیه نیز فرمان حمله با موشک های تاکتیکی را  صادر خواهد کرد». حتی میخائیل گورباچف نیز اظهار فضل نموده، معتقد است که: «ناتو مقدمات گسترش جنگ  سرد به جنگ گرم را آغاز کرده است… تمامی لفاظی ها در ورشو خبر از اعلان جنگ علیه روسیه می دهد… آنها از دفاع سخن می گویند، ولی در عمل خود را برای تهاجم آماده می سازند.
«سرگی شوئیکو» وزیر دفاع روسیه در تیر ماه امسال اعلام کرد که: «افزایش حضور نظامی ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه پایه های امنیت در اروپا را بر هم می زند و روسیه را وادار به برداشتن گام های متقابل می سازد». لذا روسیه اقداماتی بازدارنده را در غرب کشور آغاز کرده است.» و بالاخره او چند روز بعد اعلام داشت که تا پایان سال جاری روسیه ۳ لشگر(حداقل متشکل از ۳۰ هزار سرباز) در جنوب و غرب کشور مستقر خواهد ساخت. » و این رشته سر دراز دارد.
جهان شاهد است که امپریالیست ها سال ها است که با ترویج ایده های ناسیونالیستی و مذهبی ملت های اروپای شرقی، خاورمیانه، آفریقای شمالی و … را به جان هم انداخته تا با تجزیه این کشورها و تبدیل آنها به کشورهای کوچک و کوچک تر، سلطه و هژمونی سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را به منظور غارت، چپاول و استثمار هر چه بیشتر این کشورها، گسترش دهند. و اکنون نوبت به روسیه رسیده است. وظیفه کمونیست ها و نیروهای مترقی، ضد امپریالیست و ضد جنگ، آگاه ساختن مردم سراسر جهان از جمله در کشورهای عضو ناتو، افشاء ماهیت میلیتاریستی، جنگ طلبانه و جنگ افروزانه سران ناتو در انظار عموم و بسیج مردم در اعتراض توده ای به این توطئه های ضد بشری است. باید مردم را آگاه ساخت که در صورت بروز جنگ تنها روسیه و مردم آن نیستند که در معرض مرگ، نیستی، آوارگی و گرسنگی قرار می گیرند و بر خیل کنونی آوارگان ۶۵ میلیونی می افزایند، بلکه فاجعه جنگ و عواقب ضد انسانی آن گریبان کل جهان از جمله اروپا و آمریکا را خواهد گرفت. رویدادهای اخیر با ماهیت ماجراجویانه از جانب اعضاء ناتو و یا نزدیک به ناتو، به ویژه ترکیه، گرجستان و اوکرائین که خطر یک جنگ ناخواسته و یا زودرس و غیر قابل محاسبه را تشدید کرده است، بحث جدیدی در مورد سلطه بی منازع آمریکا در ناتو و بی اعتباری همه آن بندهائی از پیمان ناتو که مصالح روز امپریالیسم آمریکا را مد نظر قرار ندهند مطرح ساخته است که سرشار از تضادهای لاینحل آتی است و ناتوئی را به متحدان آمریکا تحمیل خواهد کرد که فقط گوش به فرمان امپریالیسم آمریکا بوده و با حساب خود بازی نکنند.   
**********
منتقدان جهانی صندوق بین المللی پول که این صندوق را یک رباخوار جهانی می دانند به درستی معتقدند که نهادهای مالی بین‌المللی از جمله این صندوق، عاملان اجرایی سرمایهٔ مالی اند. این سیاست دقیقاً همان سیاست کهن است که در گذشته، تفنگ داران دریایی آمریکا و سایر استعمارگران عاملان اجرایی آنها بودند و سیاستهای استعماری را با حضور واقعی و علنی خود در محل اعمال می کردند. البته نیاز به استفاده از تفنگ داران دریایی مدرن هنوز از صحنهٔ کنونی جهان زدوده نشده است و همچنان مداخله‌های نظامی آنها نقش مهمی در نظم نوین جهانی ایفا می‌نماید، ولی بندهایِ نامرئیِ وامهای صندوق بین المللی پول همان نقش نیروی نظامی استعماری را به نحو موذیانه تر و «انسانی تری» بازی می کند. با این ابزار استعماری هم مسیر ناوگانهای غذائی در آبراه های جهانی تغییر می کند و هم حکومتهای نامناسب را بر سر جایشان می نشانند. مالکان سرمایه های کلان جهانی با نیازمند کردن کشورها به وامهای این صندوق در واقع تروریسم مالی را بر جهان حاکم می گرداند. صندوق بین المللی پول یک دیکتاتور و تروریست اقتصادی برای سلطه گری است.
IMF-gimf
مستخرجی از گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره پنجم حزب کار ایران.
بخش نخست-اوضاع جهان
ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم
صندوق بین المللی پولIWF
 
سرمایه داران به منظور جلو گیری از پیدایش اُفت های سریع و مخرب در خرید و فروش سهام، که منجر به فرو پاشی بافت های اقتصادی یک کشور و در نتیجه سقوط دولت ها و بی ارزش شدن پول و ارز آن کشور ها می شد، «صندوق بین المللی پول» را به عنوان ناظر آفریدند که امر پائیدن و نظارت بر این بیماری سرمایه داری را به عهده گیرد. این نوسانات ارزی منجر به آن می شد که با کاهش شدید بهای سهام در بازارهای جهانی بورس که باعث نزول سودآوری و نرخ بهره، و از بین رفتن سریع سرمایه ها می شد، ما با گسترش «نابسامانی» های اقتصادی و اجتماعی روبرو شویم و به این جهت نظارت بر این امر بر عهده اين نهاد ها واگذار شد.
امروز ۱۸۷ کشور عضو این صندوق هستند و این صندوق بین المللی پول؛ همسو با بانک جهانی به ابزار سلطه اقتصادی و سیاسی امپریالیست ها، بویژه امپریالیسم آمریکا، بر جهان تبدیل شده است. کلیه تصمیمات مهم صندوق نیازمند ۸۵ در صد آراء هستند که سهم آمریکا به مثابه بزرگترین سهامدار آن به قدری است که عملا در تصمیم گیریها از حق وتو استفاده می کند.
یادآوری این نکته نیز لازم است که دولت آمریکا در صندوق بین المللی پول در واقع از خود استقلال چندانی ندارد، بلکه نظرات و منافع «وال استریت»(Wall Street) و «هج فوند»ها ( hedgefund)(صندوقهای سرمایه گذاری های پُرخطر) را به اجرا می گذارد. دولت آمریکا مجری سیاستهای اقتصادی کلان سرمایه داران انحصاری است.
صندوق بین المللی پول که سنتا رئیس اش یک اروپائی است و در حال حاضر در دست فرانسه است برای جلب رضایت چین که به مقابله با سامان مالی امپریالیستی برخاسته است حاضر شده به یک عقب نشینی در مقابل چین دست زند.
خانم «کریستیان لاگارد» (Christine Lagarde) تبعه فرانسه و رئیس صندوق بین المللی پول در 21 مارس 2015 در پکن اعلام کرد که واحد پول چین «یوآن»(Yuan) را وارد سبد ارزی سایر ممالک برخوردار از این حق می کند(ین ژاپن، یورو از اروپا، دلار آمریکا و پوند بریتانیا). این سبد ارز مصنوعی پایه ای است که بر اساس آن «حق برداشت ویژه» به رسمیت شناخته می شود. خانم لاگارد در تاریخ 30 نوامبر سال 2015 به این وعده خود وفا کرد و در اثر فشار چین که دومین کشور جهان از نظر قدرت اقتصادی است واحد پول چین «یوان»(Yuan) را به این سبد افزود. این یک عقب نشینی و دادن رشوه به چین در چارچوب تشدید تضادهای ممالک امپریالیستی است و ضربه مهمی به دلار محسوب می شود که از قدرتش کاسته می گردد.
این صندوق با اعطای وامهای هدفمند به ممالک نیازمند، شرایط بسیار دشواری را برای کشورهای متقاضی تعیین می کند. به قسمی که با تعیین و تحمیل برنامه های ریاضت اقتصادی عملا در امور اقتصادی کشورهای دریافت کننده وام، دخالت و اخلال می نماید و آنها را از نظر اقتصادی و در نهایت سیاسی به سرمایه های بین المللی و کشورهای سرمایه داری پیشرفته وابسته می سازد. این نهاد عملا چیزی نیست جز عامل اجرای سیاست های سرمایه های کلان مؤسسات اعتباری و بانکی.
رهنمود صریح صندوق و اصرار در خصوصی سازی صنايع دولتی، آموزش و پرورش، خدمات اجتماعی، شرکتهای مخابراتی، حمل و نقل و ترابری، سیستم راه آهن، بهداری و بهداشت، در خدمت به شرکت های چند ملیتی می باشد.
آنها به عرصه هایی چون بودجه ریزی دولتی، تنظیم ضوابط صنعتی، قیمت گذاری محصولات کشاورزی، تنظیم ضوابط بازار کار، خصوصی سازی و سایر عرصه وارد می شوند. این صندوق هر روز از شرایط نخستین خویش برای اعطای وام فراتر رفته و اعطای وام هایش را منوط به شروطی در رابطه با تحقق خواستهای جدید می نماید. این شروط شامل دخالت این دو نهاد وام دهنده در عرصه هایی هست که تا آن موقع حتا نمی شد تصورش را به مخیله خطور داد-عرصه هایی از قبیل دموکراسی، تمرکز زدایی دولتی، استقلال بانک مرکزی، و نحوه اداره ی بنگاه های اقتصادی. بر اساس نظریات این اهرمهای استعماری هر کاری که در کشوری صورت گیرد تبعاتی بر عملکرد اقتصادی کشور دارد. پس با این منطق، لازم می آید که «صندوق بین المللی پول» و «بانک جهانی» بتوانند شروطی را بر هر چیز تحمیل کنند، از تصمیمات مربوط به تولید مثل، یکپارچگی قومیت ها و برابری جنسی گرفته تا ارزش های فرهنگی.
منتقدان جهانی صندوق بین المللی پول که این صندوق را یک رباخوار جهانی می دانند به درستی معتقدند که نهادهای مالی بین‌المللی از جمله این صندوق، عاملان اجرایی سرمایهٔ مالی اند. این سیاست دقیقاً همان سیاست کهن است که در گذشته، تفنگ داران دریایی آمریکا و سایر استعمارگران عاملان اجرایی آنها بودند و سیاستهای استعماری را با حضور واقعی و علنی خود در محل اعمال می کردند. البته نیاز به استفاده از تفنگ داران دریایی مدرن هنوز از صحنهٔ کنونی جهان زدوده نشده است و همچنان مداخله‌های نظامی آنها نقش مهمی در نظم نوین جهانی ایفا می‌نماید، ولی بندهایِ نامرئیِ وامهای صندوق بین المللی پول همان نقش نیروی نظامی استعماری را به نحو موذیانه تر و «انسانی تری» بازی می کند. با این ابزار استعماری هم مسیر ناوگانهای غذائی در آبراه های جهانی تغییر می کند و هم حکومتهای نامناسب را بر سر جایشان می نشانند. مالکان سرمایه های کلان جهانی با نیازمند کردن کشورها به وامهای این صندوق در واقع تروریسم مالی را بر جهان حاکم می گرداند. صندوق بین المللی پول یک دیکتاتور و تروریست اقتصادی برای سلطه گری است.
 
بر گرفته از توفان شـماره ۱۹۷ مرداد ماه  1395ـ اوت سال 2016
ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)
toufan@toufan.org
لینک چند وبلاگ حزبی
……………………..
 وبلاگ توفان قاسمی
وبلاگ ظفرسرخ
 وبلاگ کارگر آگاه
  سایت کتابخانه اینترنتی توفان
 سایت آرشیو نشریات توفان
 توفان در توییتر
توفان در فیسبوک
 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی