جنگ تجاوزکارانه
علیه ایران ،وظایف کمونیستها و نیروهای میهندوست ومفهوم جنگ عادلانه(بخش دوم)
«
سازمان حماس، جهاد
اسلامی ،حزباله لبنان، حوثی های یمنی.... نیروهای ارتجاعی هستند که همانند"
جمهوری جنگ طلب اسلامی" حاصل کارشان چیزی جز دیکتاتوری مذهبی،فقر و نابرابری
و زن ستیزی برای مردم نیست. دو طرف این "جنگ ارتجاعی" با عملکردشان یکدیگر
را تقویت میکنند. هزینه انسانی، سیاسی و اجتماعی این جنگ را باید مردم فلسطین و
اسرائیل بپردازند».
و ما اضافه می کنیم هزینه این افکار ضدبشری و نژادپرستانه غربگرا و صهیونیستی
را باید مردم ایران به عنوان قربانی تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم با استقرار تحریم، تجاوز نظامی به ایران، نقض همه حقوق قانونی ایران،
زورگوئی، غارت اموال ایران در جهان بپردازند. این است تئوری چپ ضدکمونیست برای توجیه
تجاوز به ایران، تحریم مردم ایران، نقض همه حقوق به رسمیت شناخته شده جهانی ایران
که آنها در زمان تجاوز به ایران به عنوان ستون پنجم در کنار دشمنان بشریت قرار میدهد.
آنها با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه نمیکنند با ایران با میهن ما مبارزه میکنند
تا پای امپریالیسم و صهیونیسم را مجددا به میهن ما باز کنند. این دشمنان مردم ایران
را بشناسید. اینان تحت لوای مبارزه با "دو قطب ارتجاع " به خرابکاری در
جبهه های ضد جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی
مشغولند. فقط با تشدید مبارزه ایدئولوژیک و در یک پیکار گسترده عملی می توان این
جریانات شبه ترتسکیست و پارکابی امپریالیسم و صهیونیسم را رسوا و به انزوای کامل
کشانید.
برخیها از"چپ
ها" بخاطر فشار افکارعمومی داخلی وخارجی تجاوز به ایران را محکوم می کنند اما
هیچ حقی برای طرف قربانی دردفاع از خود را به رسمیت نمی شناسند و جنگ را ازهردو
طرف ارتجاعی تحلیل می کنند!. آنها فرق ماهوی میان کسی که حق دفاع مشروع از خود و
خانواده خود در خانه ابا اجدادی خویش را دارد با
طرف متجاوز که برای اشغال وویرانی وکشتارو تجزیه والحاق سیاسی آمده هر دو
را «بیطرفانه» و با «مظلومنمائی» یکسان جلوه میدهند. برای آنها ظالم و مظلوم،
ستمگر و ستمکش، متجاوز و قربانی هر دو دارای حقوق مساوی هستند و سرکوب شده، تحقیر
شده نباید به ساحت مقدس ظالم بی احترامی کند که اسائه ادب است. برای آنها حکومت های
سیاسی ایران، عراق، لیبی ، افغانستان، سوریه، ونزوئلا، سومالی. جنبش مقاومت فلسطین و لبنان
و یمن... ، به خاطر ماهیت سرمایه دارانه ، بخاطر ماهیت مذهبی واسلامی.... حق حیات ندارند در حالی که حکومت
های ضد بشر امپریالیستی و صهیونیستی، مظهر «تمدن» و همتراز طرف قربانی محسوب شده و
از این حقوق طبیعی جنایتکارانه برخوردار است تا خلق های نامبرده را قتل عام کنند.
تدافعی خواندن جنگ از
طرف ایران و همزمان محکوم کردن دفاع از استقلال خود و جغرافیای سرزمینی یک ریاکاری
و دغلکاری سیاسی است.حال به می پردازیم به تاکتیک حزب کمونیست فرانسه در شرایطی که
این کشورامپریالیستی تحت اشغال ارتش نازی قرار گرفت.
حزب کمونیست فرانسه (PCF) نقش بسیار کلیدی، فعال و در عین حال پیچیدهای در مبارزه علیه اشغالگری
ارتش نازی در جنگ جهانی دوم ایفا کرد. این نقش پس از حمله آلمان به اتحاد جماهیر
شوروی لنینی استالینی در ژوئن ۱۹۴۱، از یک موضع انفعالی به یک مقاومت مسلحانه و سازمانیافته تبدیل شد. حزب
کمونیست فرانسه با رهنمود کمینترن با ژنرال شارل دوگل نماینده بورژوازی فرانسه درجبهه
متحدی علیه ارتش متجاوز وارد عمل وهمکاری شد.
نقش حزب کمونیست
فرانسه علیه نازیها در دوره مقاومت (و همکاری با دوگل) را میتوان در محورهای زیر
خلاصه کرد:
۱. سازماندهی مقاومت مسلحانه
تشکیل پارتیزان های مسلح: حزب کمونیست شاخه نظامی خود را به نام
«فرانستیرور و پارتیزان» (FTP)
تشکیل داد که به یکی
از بزرگترین و فعالترین گروههای مقاومت مسلحانه در فرانسه تبدیل شد.
اقدامات مسلحانه
وتخریبی علیه ارتش نازی ه: نیروهای
FTP عملیاتهای متعددی
نظیر منفجر کردن خطوط راهآهن، حمله به کاروانهای آلمانی، تخریب زیرساختهای حملونقل
و ترور سربازان و افسران نازی را انجام دادند.
اولین ضربه مسلحانه:
اولین عملیات مسلحانه علیه یک افسر آلمانی در متروی پاریس در اوت ۱۹۴۱ توسط یک عضو کمونیست انجام شد.
۲. همگرایی با دوگل
و «فرانسه آزاد»
تشکیل شورای ملی
مقاومت (CNR): در سال ۱۹۴۳، رهبران حزب کمونیست علیرغم
اختلافات ایدئولوژیک، به شورای ملی مقاومت به رهبری «ژان مولن» (نماینده دوگل) پیوستند
و به جایگاه مرکزی در مبارزه دست یافتند.
اتحاد برای آزادی:
اگرچه کمونیستها میخواستند بازوی اصلی مقاومت باشند، اما در نهایت با نیروهای
وفادار به دوگل متحد شدند تا قدرت نازیها و حکومت ویشی را سرنگون کنند.
۳. نقش در سازماندهی و مقاومت
داخلی علیه متجاوزین
حزب درابتدا نفوذ
چندانی در بین توده ها نداشت.اما تا اواخر دوره اشغال، حزب کمونیست به بیشترین میزان
نفوذ خود دست یافت و مناطق گستردهای از فرانسه را از طریق یکانهای مقاومت خود
کنترل میکرد.
بسیاری از واحدهای
کمونیستی و پاتیزانی به نیروهای داخلی فرانسه (FFI) پیوستند
و در زمان پیادهسازی متفقین در نورماندی، نقش مهمی در آزادسازی شهرهای مختلف از
جمله پاریس داشتند.
پس از آزادی فرانسه (۱۹۴۴)، حزب کمونیست به دلیل فداکاریهایش
در دوران مقاومت، اعتبار بسیار بالایی کسب کرد و رهبران آن (مانند موریس تورز) به
دولت موقت ژنرال دوگل دعوت شدند.
نکته کلیدی دراین
فرایند این است اگرچه در ابتدای جنگ (۱۹۳۹-۱۹۴۱) به دلیل پیمان عدم تعرض نازی-شوروی، مقاومت
کمونیستها ضعیف بود، اما پس از ۱۹۴۱، آنها به یکی از رادیکالترین و تاثیرگذارترین گروههای مبارز تبدیل
شدند که با وجود تلاش برای حفظ خودمختاری، در نهایت تحت رهبری استراتژیک دوگل برای
آزادسازی فرانسه عمل کردند.
همکاری تاکتیکی حزب کمونیست فرانسه با بورژوازی
امپریالیستی این کشور درشرایطی صورت
گرفت که در دهه ۱۹۳۰ میلادی، فرانسه به عنوان یکی از دو
قدرت اصلی استعماری در جهان (در کنار بریتانیا)، حضور بسیار گسترده و سلطهگرانهای
در قاره آفریقا داشت. این دوره اوج امپراتوری استعماری دوم فرانسه محسوب میشد که
در آن، فرانسه کنترل بخشهای وسیعی از شمال، غرب و مرکز آفریقا را در دست داشت. مهمترین نکات درباره استعمار فرانسه در آفریقا در این دوران عبارتند از:
گستره جغرافیایی:
مستعمرات فرانسه شامل کشورهای امروزی مانند الجزایر، تونس، مراکش (تحتالحمایه)،
سنگال، ساحل عاج، بنین، گینه، مالی، نیجر، بورکینافاسو، موریتانی، کامرون و
ماداگاسکار میشد.
سلطه اقتصادی: از سال ۱۹۳۰ به بعد، فرانسه تسلط کامل بر عرضه
پول در کشورهای فرانسویزبان آفریقا پیدا کرد و منابع اقتصادی این مناطق را به نفع
پاریس استخراج میکرد.
در مجموع، در سالهای ۱۹۳۰، فرانسه با سیاستهای استثماری و
سرکوبگرانه، ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورهای آفریقایی تحت کنترل خود
را مدیریت میکرد. جالب توجه است که جریانات ترتسکیستی در دوره جنگ جهانی
دوم وبطور مشخص در فرانسه منتقد رهنمود کمینترن برای تشکیل جبهه واحد بودند و "استالینیست ها" را به
همدستی با بورژوازی امپریالیستی متهدم می کردند.بنابراین تاریخچه مبارزه با دوقطب
ارجاع"مربوط به دوره کنونی جنگ علیه ایران نمی شود بلکه سابقه طولانی ارد
وویروس ترتسکیسم تارپود این گروهای شبه مارکسیست رادرنوردیده است. پاشنه آشیل این
گروه ها عدم اعتقاد به مسئله ملی وحق تعیین سرنوشت درعصر امپریالیسم است که بازبان
چپ بیان می شود ودرپارکابی ماشین جنگی قوای متجاوز برای استقرار"حکومت
شورایی" انجام وظیفه می کنند.
نمونه دیگر از جنگ
عادلانه جنگ ویتنام است.حزب کمونیست ویتنام
برای مقابله با متجاوزین خارجی (فرانسه، ژاپن، ایالات متحده از تاکتیک پیچیده
و بسیار موثر «جبهه متحد ملی» استفاده کرد. این راهبرد بر پایهی بسیج عمومی، ترکیب
بورژوازی ملی ومیهندوست و اتحاد با تمام گروههای ضد استعماری، فارغ از گرایشهای
سیاسی یا طبقاتی آنها استوار بود.نکات کلیدی این تاکتیک عبارتند از:
تشکیل جبهه متحد ملی
(ویتمین (۱۹۴۱). هوشیمین،
رهبر حزب، «لیگ برای استقلال ویتنام» یا ویتمین را تشکیل داد. این سازمان ظاهراً یک
ائتلاف گسترده ملی بود، اما تحت رهبری مرکزی حزب کمونیست عمل میکرد. در ابتدا،
حزب کمونیست از دستور رادیکال طبقاتی (مانند مصادره زمین) دست کشید تا ناسیونالیستهای
میهندوست میانه رو، مالکان زمین، تجار و روشنفکران را در مبارزه علیه فرانسه و
ژاپن متحد کند. ساختار ویتمین شامل گروههای جداگانه برای دهقانان، زنان، جوانان
و کاتولیکها بود که همگی زیر چتر یک نهاد واحد علیه دشمن خارجی فعالیت میکردند.. حزب کمونیست ویتنام، «استقلال ملی»
را بر «انقلاب سوسیالیستی» مقدم دانست. این تاکتیک باعث شد که عامه مردم ویتنام،
که میهندوست بودند اما لزوماً کمونیست نبودند، با حزب همکاری کنند.
حزب با استفاده از تاریخ مبارزات ضد استعماری ویتنام،
خود را تنها نماینده واقعی وطنپرستی معرفی کرد
تاکتیک حزب مبتنی بر
«جنگ ملی» بود؛ یعنی درگیر کردن تمام افراد جامعه در جنگ (کمکهای لجستیکی، شناسایی
دشمنان مردم و جنگ پارتیزانی ).
در دوران جنگ با آمریکا،
حزب کمونیست ویتنام جنوبی «جبهه آزادیبخش ملی» (ویتکنگ) را ایجاد کرد. اگرچه ویتکنگ
از شمال هدایت میشد، اما به عنوان یک جنبش گسترده ملی و بومی (شامل دهقانان،
روشنفکران جنوب) نشان داده میشد تا حمایت محلی را جلب کند. حزب کمونیست از ترکیب
عملیات نظامی پارتیزانی (کمین، تونلها) با مبارزات سیاسی (جلب افکار عمومی)
استفاده میکرد .حزب در ابتدا از برخی دیوانسالاران آموزشدیده استعماری یا
مقامات سابق استفاده کرد تا مدیریت کشور را پس از خروج ژاپن بر عهده بگیرند. پس از
اینکه حزب توانست قدرت را مستحکم کند (به ویژه پس از۱۹۵۰ و دریافت کمک از چین/شوروی)، عناصر
بورژوا و ناسیونالیستهای غیرکمونیست رقیب را به تدریج حذف یا تضعیف کرد. حزب کمونیست با هوشمندی، افکار عمومی
در فرانسه و آمریکا را هدف قرار میداد تا آنها را متقاعد کند که در سمت غلط تاریخ
ایستادهاند و ویتنامیها تنها برای آزادی میجنگند. در مواردی، حزب از شخصیتهای
ملیگرای غیرکمونیست به عنوان ویترین دولت استفاده میکرد تا چهرهای مقبولتر
ارائه دهد.
خلاصه اینکه :تاکتیک اصلی حزب کمونیست ویتنام،
ایجاد یک جبهه ملی گسترده بود که براساس سیاست ملی ونه ایدئولوژیک تاسیس گردید تا با تکیه بر میهندوستی واستقلال
ملی ، همه گروهها را علیه دشمن خارجی متحد کند، و سپس با استفاده از ساختار سازمانیافته
حزب، این ائتلاف را مدیریت کرده و قدرت را در دست بگیرد. پس مشاهدی می کنید حتا
حزب کمونیست ویتنام که قویترین حزب درآندوره بود برای استقرار سوسیالیسم ابتدا می
بایست به حل مسئله ملی یعنی استقلال سیاسی کشور پاسخ گوید.وازاین روی جبهه ای با
جمیع گروه ها و اقشار اجتماعی که خرده بورژوازی وبورذژوازی را نمایندگی می کردند، تشکیل داد وسرانجام به پیروزی رسید. جنگ
ویتنام جنگ رهایبخش ملی بود که حزب کمونیست با شرکت فعال درمبارزه ملی رهبری را
جنبش را دردست گرفت وبه سلطه استعمار پایان داد.چپ اندرقیچی های ایرانی از قضا نه
تاریخ جنبش کمونیستی را خوب می شناسند و نه جبهه های رهایبخشی که با رهبری
کمونیستها به پیروزیهای درخشانی نائل شدند.
نمونه دیگری از جنبشهای
ملی جنبش رهایبخش الجزایر است که
رهبریش دردست نیروهای مذهبی بود ونقش عمده ای دراین جبهه داشتند. از اینرو این
جبنشها را که امروز نیز در جلو چشم ما بعنوان عنصر عینی حضور دارند و برای
استقلال کشورشان میجنگند، نمیتوان بواسطه ایدئولوژی مذهبیشان ارتجاعی نامید.
کوتاه اینکه جبهة آزادیبخش
ملی در ۱۰ آبان ۱۳۳۳/ اول نوامبر ۱۹۵۴، در بیانیهای، اهداف داخلی و خارجی
خود را اعلام کرد. اهداف داخلی عبارت بودند از:
برپایی حکومت دموکراتیک
برطبق مبانی اسلامی و برقراری استقلال ملی،احترام به تمام آزادیهای اساسی بدون هیچگونه
تبعیض نژادی یا مذهبی، زدودن فساد و تباهی از چهرة انقلاب، و گسترش انقلاب الجزایر
در عرصة بین المللی نیز
اتحاد کشورهای شمالی افریقا با محوریت اسلامی ـ عربی و پیوند نزدیک با حامیان
انقلاب الجزایر در جامعة بینالمللی، به ویژه در سازمان ملل متحد،از مهم ترین
اهداف خارجی جبهه بود.
«فرانسوا میتران»، وزیر کشور وقت فرانسه، در پاسخ به این بیانیه
گفت: «الجزایر جزئی از فرانسه است و این کشور حاکمیتی جز حاکمیت خود را بر الجزایر
به رسمیت نمیشناسد».
ملحق شدن به جبهه
ازادیبخش
با انتشار بیانیة جبهة
آزادیبخش الجزایر، بسیاری از سازمانها و گروههای سیاسی فعال در الجزایر، در ۱۳۳۵ش/ آوریل ۱۹۵۶ به جبهه ملحق شدند، ازجمله «جمعیت
العلماءالمسلمین»، «اتحادیة کارگران مسلمان»، «سازمان دانشجویان مسلمان شمال افریقا»،
و «اتحادیة دموکراتیک بیانیة الجزایر»
با اتحاد و ائتلاف دیگر
تشکلهای انقلابی الجزایر به رهبری «احمدبن بلا»، در ۲۹ مرداد ۱۳۳۵/ ۲۰ اوت ۱۹۵۶ همایش مخفی جبهه در منطقة صومام
شکل گرفت. همچنین «کمیتة اجرایی و شورای ملی انقلاب الجزایر» از نمایندگان سراسر
الجزایر تشکیل شد تا به عنوان عالیترین مرجع اجرایی انقلاب، ادارة امور را
برعهده گیرد. در این میان نیروهای اسلامی با گرایشات مختلف و ضداستعماری نقش عمدهای
در نبرد علیه متجاوزین فرانسوی داشتند. کمونیستها نیز در این جبهه شرکت داشتند
اما در اقلیت بودند. جبهه حول محور مبارزه ضد استعماری شکل گرفت و مهمترین هدفاش
کسب استقلال سياسي بود. «جبهه» ائتلاف ایدئولوژیک نبود، بلکه سياسي بود. «احمد بن
بلا»، مسلمان بود و فرمانده نیروهاى مسلح ضد استعمار فرانسه و اولین رئیس جمهور
الجزایر بود.بنابراین جنبش ملی الجزایر یک جنبش ملی وتحت رهبری نیروهای اسلامی
علیه اشغالگران فرانسوی بود و سرانجام به پیروزی رسید. کمونیستها دراین جنبش شرکت
فعال داشتند اما موفق به کسب رهبری آن نشدند و لذا انقلاب اگرچه به رهائی ملی منجر
شد اما درعرصه طبقاتی وحل مسئله استثمار و
گذار به سوسیالیسم با شکست روبروگردید.
حال آنها که با جبهه
متحد فلسطین و نقش عمده نیروهای مسلمان فلسطینی نظیر سازمان حماس علیه اشغالگران
صهیونیست مخالفت میکنند، عملشان به نفع صهیونیستهای اشغالگر است. در مورد عدم
حمایت برخی از چپهای پُرو امپریالیست وصهیونیست پسند ایرانی که مبارزه ملت فلسطین
را نفی میکنند وهیچ شرکتی در تظاهراتهای ضدصهیونیستی در خلال دو سال واند اخیر
نداشتند نشان از آن است که این گروهها آلوده به تفکرات ترتسکیستی هستند و مخالف
هرگونه جنبش ملی که ماهیتا بورژوائی است، می باشند. این قبیل جریانات فقط از جنبشهائی
دفاع میکنند که «کمونیستها» در رأسشان باشند، در غیر اینصور اتجاعی محسوب میشوند.
جریانات ایرانی که اکنون
درهیبت شعار جنگ با "دوقطب ارتجاع " ظاهر شدند به سادگی از کنار حمله
آشکار نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران که نقض قوانین بینالمللی و نقض تمامیت ارضی
و حق حاکمیت ملی ایران است، میگذرند و عملا آن را تایید و احمقانه فرمان بلافاصله
و فوری سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرار "حکومت انقلابی" را صادر میکنند!!!
اینها چپ دو قطبی و پارکابی امپریالیسم و صهیونیسم در ایران و منطقهاند و
عملکردشان جز این نیست. اینان امروز نقش ستون پنجم امپریالیسم و صهیونیسم را که با زبان «چپ» سخن میگویند، بازی میکنند.
مطابق آنچه که درپیش گفتیم جنگ خودادامه سیاست است
،لذا:
هرگاه این سیاست رهایی
ملی بوده یعنی بیانگر جنبش مردمی علیه ستم
استعماری باشد دراین صورت حنگی که ازآن ناشی می گردد جنگ رهایبخش ملی است .بقول لنین "جنگ میهنی در عصر
امپریالیسم اجتناب ناپذیر است ومیهن هنوز
همه نقش تاریخی خودرا ایفا ننموده است
.اینجا دفاع از میهن می تواند هنوز دفاع
از دمکراسی ، اززبان مادری، آزآزادی سیاسی
برعلیه ستمگر نیروی متجاوز باشد.حال آنکه انگلیسی ها، فرانسویها، آلمانها،
ایتالیایی ها زمانیکه دردفاع از میهن خویش
در جنگ کنونی (جنگ جهانی امپریالیستی اول-توفان)
سخن می رانند؛دروغ می گویند، زیرا این زبان مادری ، آزادی وتوسعه ملی آنان
نیست که ازآن دفاع می کنند، بلکه
حقوق برده داری آنان، مستعمراتشان، مناطق نفوذ، سرمایه مالی آنان درکشورهای بیگانه وغیرو است که مورد دفاع قرارگرفته
است (کاریکاتوری از مارکسسم .
فقط یاوه سرایان و
سیاست بازان دغلکار می توانند با فضل فروشی تنگ نظرانه ماهیت جنگ تدافعی ایران را
ارتجاعی و همانند جنگ جهانی اول سرنگونی فوری بورژوازی خودی را درالویت سیاسی خود
قراردهند! سیاستی خائنانه که درپارکابی امپریالیسم به همدست قوای متجاوز بدل خواهند
شد و جزاین نیز نخواهدبود. پایان
نقل از توفان الکترونیکی شماره 239 خرداد ماه 1405
آدرس
تارنمای حزب کارایران (توفان):
www.toufan.org
آدرس مرکزی ایمیل حزب
کارایران(توفان)
toufan@toufan.org
آدرس کانال تلگرام توفان
