۲۲ فروردین ۱۳۹۳

به مرگ بگیر تا به تب راضی شود


به مرگ بگیر تا به تب راضی شود
 
رژیم جمهوری اسلامی به مرگ می گیرد که مردم به تب راضی شوند. این رژیم همین کار را از بدو روی کار آمدنش انجام داده است. در زمان جنگ و حتی بعد از آن با احتکار ارزاق عمومی و پخش آن در هنگام  نماز جمعه، مردم را عادت می داد که برای تهیه این نیازمندیهای ابتدائیِ خویش در نزدیکی جمع نماز گزاران برای تبلیغ به نفع رژیم حاضر شوند. آنها با قطع ارزاق عمومی و تهیه سخت آن و به صف کردن مردم برای ساعتهای مدید، به پخش کالاهای بنجل در حجم کم که به نسبت نیاز خانواده ها نبود می پرداختند تا هر کس همیشه با دست در دهان زندگی کند. به مرگ گرفتن تا به تب راضی شویم از سیاستهای رژیم جمهوری اسلامی از بدو پیدایش آن بود. کمیته های امدادی امام این وظایف را به بهترین وجهی به پیش می بردند. شما با این وضع در مورد دارو و سایر مایحتاج زندگی روبرو هستید. خوشحالید که تازه به همین بخت ناچیز دست یافته اید. پیش خود می گفتید کسانی همیشه هستند که این بخت را نیز ندارند. همیشه بخشی از جامعه در فلاکت به سر می برد که وضع غیر انسانی آنها را برای ایجاد ترس در جامعه به شما نشان می دهند و هشدار می دهند که خوشحال باشید که وضع شما مثل آنها نیست. این سیاست تهدید و نان قندی و شلاق، در تمام زمینه ها اعمال می شود و برای شما این پرسش را طرح و به شما تلقین می کنند که آیا بهتر بود آمریکائی ها به ایران حمله می کردند یا اینکه ما به معاهده ژنو برای خسارت کمتر تن در می دادیم؟ بهتر بود که ما در محاصره اقتصادی بودیم، یا بهر قیمتی امکان ادامه زندگی پیدا می کردیم؟ بهتر بود نوکر باشیم و زنده بمانیم و یا در گور باشیم و نوکری نکرده باشیم؟

این منطقی است که رژیم جمهوری اسلامی و امپریالیستها به ملتها به ذهن آنها وارد می کنند تا به ذخایر و ثروتهای آنها با تهدید و ارعاب و تجاوز دست پیدا کنند. آنها با این روش تبلیغاتی و ذهن زدائی غرور ملتها را پایمال کرده زمینه را برای غارت آنها فراهم می سازند. آنها کشورها و ملتها را به قعر فقر و بدبختی سوق می دهند که در آن دریایِ فاجعه ی فلاکت و گرسنگی، دستیابی به پر کاهی برای آنها، نشانه نجات زندگی باشد و این وضعیت برزخی میان مرگ و زندگی چنان مستقر خواهد شد که هر خفتی پذیرفته شود.

نازی ها برای کشتن یهودیان و شکستن مقاومت آنها و پروراندن امید واهی در دلشان، در اردوگاههای مرگ به آنها بازوبند با رنگهای گوناگون می دادند. این تصور واهی در یهودیان و سایر اسراء ایجاد می شد که هدف از این کار صرفا کشتن بخشی از آنهاست و نه همه آنها. این روحیه به آنجا منجر می شد که وحدت در مقاومت شکسته شود و هر دسته گلیم خویش را از آب بیرون بکشد. وقتی افراد با بازوبندهای سرخ رنگ را برای کشتن می بردند سایرین خوشحال بودند که رنگ سرخ به آنها نیافتاده است. وقتی اسراء با بازوبندهای زرد رنگ را برای کشتار می برند سبزرنگان در رویای رهائی و خوشبختی خود غلط می زدند و وقتی نوبت سبزرنگان می شد تازه به این مانور نازی ها پی می بردند که دیگر بی فایده بود. همین روش را دولت خمینی در سرکوب نیروهای انقلابی بیاری حزب توده و سازمان فدائیان اکثریت اعمال کرد و نتایج فاجعه در مقابل ماست.

سلطه گران انسانها را به فرومایه بدل می کنند، قناعت به پستی ها، حداقلها به عنوان سیاست و فضیلت برای ادامه بقاء در نهاد آنها ظهور می کند. آنها انسانهائی می سازند که به دور، به آینده ، به فردا به روشنائی نمی اندیشند و همواره نظر به عقب دارند و از اینکه تاریکی آنها، از تاریکی عقب افتاده تر ها کمرنگتر است، از اینکه ذلت آنها از ذلت پاره دیگری کمتر است، مسرورند و آنرا "پیروزی و رهائی" خود تلقی می کنند. آنها میان وبا و طاعون، در پی جذام اند که عمرشان را طولانی تر می کند و نه در پی درمان و نابودی بیمارهای گوناگون. آنها برای زنده ماندن حاضرند گور خود را بکنند و در آن شب و روز بگذرانند.

آنها حاضرند روحانی را به احمدی نژاد ترجیح دهند و اوباما را به نتانیاهو. آنها فاقد اراده مبارزه  و روحیه قدرتمند برای یک برپائی یک زندگی انسانی هستند. آنها برای پذیرش خفت و خواری همواره از جیبشان تئوری می سازند و در می آورند و روزی که مامور بانک جهانی و صندوق بین المللی پول درِ خانه آنها را زد و از رفتن آنها به دستشوئی جلوگرفت و قبض گران قیمتِ تخلیه معده را بدستشان داد، مسرورند که خدا را شکر هنوز حق تخلیه معده را از ما نگرفته اند. در چنین وضع سامان داده ی روانی-اجتماعی، بدترین شرایط تحمیلی و ذلت آور به یکباره شرایط "آزادیبخش و شعف از آسایش نسبی" تعریف می شود. طبیعتا چنین جامعه ای بیمار است. چنین انسانهائی نه تنها از نظر جسمی از نظر ذهنی نیز بیمارند. چنین جامعه ای به هر خفتی تن در می دهد.

نقل است که کفن دزدی، در شب اول قبر گور مرده ها را باز می کرد و کفنشان را می دزدید. مردم از دست وی ذله بودند. وقتی کفن دزد در گذشت و مردم از دست وی راحت شدند، کفن دزد جدیدی پیدا شد، که نه تنها کفنِ مردگان را، با نبش قبر می دزدید، بلکه چوبی هم به مقعد مردگان فرو می کرد. بتدریج مردم به ستایش کفن دزد اولی و آمرزیدن روح وی پرداختند که حداقل از فروکردن چوب به مقعد مردگان پرهیز می کرد. این همان سیاست به مرگ بگیر تا به تب راضی شوند، می باشد.

جامعه ای که مشکلش از قله مرتفع کسب استقلال و آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی برای کشور و مردم میهنش، به دعوا بر سر نوع حجاب رسیده باشد و اوج آمالش را در احساس امنیت از عدم حضور نمایندگان امر به معروف و نهی از منکر در مجامع عمومی بیان کند، این جامعه بیمار است و بیماری را آن کسانی به این جامعه تجویز کرده اند، که منافع دارند تا مردم بر مسایل عمده و سرنوشت ساز چشم بپوشند و مسایل بی اهمیت ناچیز را آن چنان عمده کنند تا خروج کشتی کشتی نفت و اورانیوم ایران را کسی نبیند و تحت الشعاع مسایلی قرار گیرد که حل آنها در گرو حل مسایل مهمتری است.

امپریالیستها با دست بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در ایران سیاستی را تجویز می کنند که همه ی مردم با تهدید به مرگ محاصره اقتصادی و جنگ و تروریسم، به تب تسلیم و ورود کالاهای غیر ضروری و ضروری راضی باشند. آنها که به تب راضی نباشند به مرگ گرفتار می آیند تا سایرین از این مخالفت درس عبرت بگیرند و دست از پا خطا نکنند. هم اکنون رفع تحریمهای مرگ آور را با تبِ حضور سرمایه های خارجی به ایران توجیه می کنند و این موجب می شود تا مردم ایران نادانسته و ناخواسته بر دستآوردهای انقلاب چشم بپوشند و همین قانون اساسی کنونی جمهوری اسلامی را چنان دستمالی کنند که به قانون اساسی شاهنشاهی بدل گردد تا یک فرد خودکامه اراده خویش را بر کل جامعه تحمیل کند. امپریالیسم در همه جهان بر همین منوال رفتار می کند. در همه جا با داس مرگ و تخریب و آشوب و مشوب کردن افکار و تروریسم وارد میدان می گردد. عمالش را د رهمه زمینه ها برای خرابکاری تربیت کرده است. در مورد ایران نیز همین کار را کرده و مشتی ایرانی خودفروخته را برای کسب قدرت سیاسی در لباسهای "کمونیست"، "فمینیست"، "دموکرات"، حامی "حقوق بشر"، "تجزیه طلب ناسیونال شونیسم" و... پروار کرده و آماده گسیل به ایران نموده است. آنها باید راه ورود سرمایه گذاری های خارجی و "جامعه مدنی" و "جامعه آزاد" و سرمایه گذاری های خصوصی امپریالیستی و حراج منابع ملی ایران را، با خصوصی سازی آنها، به عنوان "آزادی فرد"  و... فراهم آورند. سیاستهای تنبیهی و جنایتکارانه امپریالیستها برای تخریب اوضاع یک کشور مانند آنچه در عراق گذشت و یا به کره شمالی و ایران تحمیل می شود و یا در اوکرائین و ونزوئلا ادامه دارد و یا به سرنوشت سوریه و لیبی بدل می شود، همه و همه همان سیاست به مرگ گرفتن برای ایجاد افکار عمومی برای تسلیم شدن است. با این سیاست فقط حزب واحد طبقه کارگر یعنی حزب مارکسیستی لنینیستی می تواند مبارزه کند. رهبری مبارزه دموکراتیک، مبارزه برای استقلال و آزادی، مبارزه برای عدالت و رفاه اجتماعی تنها زمانی موفق است که با مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم تلفیق شود. در غیر این صورت دست ایرانی های خودفروخته و پروار شده امپریالیستها باز است تا مبارزه مردم را در منجنیق فشار امپریالیستی به شکست و اسارت ایران بکشانند.

 

بر گرفته از توفان شماره   169 فروردین ماه 1393 آوریل سال 2014،  ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت


نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)





 سایت کتابخانه اینترنتی توفان


سایت آرشیو نشریات توفان


توفان در توییتر


توفان در فیسبوک


 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی


 

۱۲ فروردین ۱۳۹۳

نشریات جدید فروردین ماه توفان

.درارگان مرکزی توفان شماره 169 ارگان مرکزی مطالب زیر را می خوانید:
.........................
در توفان لکترونیکی شمارهد 93 مطالب زیر را می خوانید
پیام نوروزی حزب کارایران(توفان) بمناسبت سال نو
با امید وآرزوبه استقبال نوروز رویم
......
نگاهی به مصوبه شورای عالی کار پیرامون تعیین حداقل دستمزد
.." انقلابات " لیبی و سوریه واوکراین باب دندان امپریالیست آمریکا و شرکاء.
خريد و فروش كودكان كار از صد هزار تا پنج ميليون تومان
اطلاعیه حرب کارایران(توفان) درمورد افشای سازمان پلیسی پیشگامان آزادی ملت ایران”.
مبارزه با مذهب٬ مبارزه درمتن مبارزه طبقاتی
.اعلامیه حزب کارایران(توفان) به مناسبت روزجهانی زن
چه کشوری عمده ترین خطربرای صلح جهانی است؟
پيام رضا شهابي كارگر شركت واحد به مناسبت نوروز 93
سخنرانی رفیق استالین درمورد نقش زنان درساختمان سوسیالیسم
کشتاردسته جمعی اعدام محسوب نمیشود!!

اطلاعیه حزب کارایران(توفان)

درمورد "سازمان پیشگامان آزادی ملت ایران"



آرم سازمان جعلی" پیشگامان آزادی ملت ایران"

 

اخیرا عده ای ازدوستان در شبکه مجازی فیسبوک پرسشی را درمورد جریانی به نام"سازمان پيشگامان آزادی ملت ایران" و رابطه اش با حزب کار ایران(توفان) طرح کرده و خواهان پاسخ از حزب کارایران(توفان) درمورد هویت و تاریخچه مبارزاتی این سازمان شده اند. حزب کارایران(توفان) بنابر احساس مسئولیتی که در قبال جنبش مبارزاتی مردم ایران و شفافیت در امر مبارزه ضد رژیمی و ضد امپریالیستی می کند، پاسخ زیر را به اطلاع همگان می رساند:

 

1- حزب کار ایران(توفان) در شبکه مجازی با این وضعیت روبرو شده که سازمان نامبرده از پاره ای مواضع حزب کار ایران(توفان) بدون ذکر نام حزب ما به دفاع بر می خیزد و خود را حامی حزب کار ایران(توفان) معرفی می کند.

 

2- این تشکل ظاهرا جمعی را به عنوان حامی بدور خود با همین مواضع گرد آورده است که ربطی به حزب کار ایرن(توفان) ندارند.

 

3- حزب کارایران(توفان) اعلام می دارد که هیچ شناختی از تاریخچه مبارزاتی و هویت سیاسی این سازمان در داخل و یا خارج از کشور ندارد، هویت و سابقه شان بر ما ناروشن است و از برنامه و اساسنامه آنها به جز برشماری چند نکته سیاسی به عنوان خط مشی آنها، اطلاعی نداریم.

 

4-اخیرا نیز دیده شده است که مقالاتی ازنشریات توفان ارگان مرکزی حزب کار ایران و نشریه توفان الکترونیکی، در فیسبوکهای هواداران این سازمان(" پیشگامان آزادی ملت ایران") که جملگی دارای پروفایل های زن و نامها و تصاویر غیر واقعی هستند، بدون امضاء حزب ما و تحت نام خود آنها، نصب می شوند. حزب ما چنین شیوه ای را نکوهیده دانسته و مخالفت شدید خود را با آن ابراز می دارد. این شیوه که سرباز گیری و جلب هوادار و چه بسا عضو با استفاده از تحلیلهای حزب کار ایران(توفان) را مد نظر دارد، نمی تواند حمایت از سیاستهای حزب کار ایران به حساب آید، بلکه بیشتر در خدمت جلب کسانی است که بالقوه به نظرات حزب کار ایران(توفان) تمایل دارند. حمایت از حزب کار زمانی معنا خواهد داشت که این تشکل به همه اطلاع دهد که مواضعی که مبلغ آن است، متعلق به تشکلی به نام حزب کار ایران(توفان) است که دارای تاریخچه روشن، با مواضع ضد امپریالیستی، ضد صهیونیستی و ضد رژیم جمهوری اسلامی بوده و خواهان سرنگونی این رژیم سرمایه داری در ایران می باشد.

 

حزب کارایران(توفان) اعلام می دارد که کلیه مقالات و ادبیات حزب ما برای نصب و پخش در صفحات فیسبوک و نشریات سیاسی ایرانی و غیر ایرانی با حفظ نام و امضاء حزب مجاز و بلامانع است. در غیر این صورت روشی ناپسند در میان کاربران شبکه اینترنت باب خواهد شد که حتما مورد سوء استفاده جریانات مشکوک و آلوده قرار خواهند گرفت. باید با این شیوه کار انتقاد کرد تا سره از ناسره تشخیص داده شود. از این گذشته حزب ما بر آن است که هر تشکلی که خود را علنا به جامعه اپوزیسیون ایرانی معرفی می کند، باید سابقه فعالیت سیاسی و مبارزاتی خویش، زمان پیدایش، دلایل و ضرورت پیدایش، هویت سیاسی و خط مشی سیاسی و اساسنامه و اهداف خود را بیان کرده و در خدمت شفافیت و پاکیزگی جنبش عمل کند. در غیر این صورت فقط به ابهام و سردرگمی دامن می زند و مشوق مشوب کردن افکار است.

 

حزب کارایران(توفان)

16 مارس 2014

****

 

اطلاعیه شماره 2

"سازمان پیشگامان آزادی ملت ایران" سازمان وزارت اطلاعات جمهوریست

هنوزچند ساعتی ازانتشار اطلاعیه افشاگرانه حزب کارایران(توفان) درمورد جریان جعلی " سازمان پیشگامان آزادی ملت ایران" نگذشته بود که عمال جمهوری اسلامی با سراسیمگی دستشان را با عکس العملهای شناخته شده ساوامایی که هیچ ابهامی در مورد ماهیت کثیفشان باقی نگذاشته است روکرده ،پا به فرار گذاشتند.

سازمان پیشگامان ملت ایران" یک سازمان جعلی ودست ساخته وزارت اطلاعات مخوف جمهوری اسلامیست.اگر چنین نبود، این سازمان حداقل یک نفر را درطول" سی سال سابقه سیاسی" خود به جنبش انقلابی وچپ ایران معرفی میکرد که سلامت سیاسی اش را تائید کنند. اما چنین نیست. سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی، که سابقه طولانی در تولید گروههای آدمکش حرفه ای بنام "سازمان و گروه مبارزه" برای سرنگونی رژیم اسلامی"!!دارد ، اینبار نیز در عرصه فیسبوک تحت نام "اپوزیسیون سرنگونی طلب" و پروفایلهای زنان جوان و بی حجاب" به خرابکاری و توطئه مشغول است

حزب کارایران(توفان) با قاطعیت اعلام می دارد که این جریان وابسته به سازمان جهنمی اطلاعات جمهوری اسلامی است وهمگان را به هوشیاری و مبارزه وطرد این مزدوران که سودایی جز جاسوسی ،تهدید وارعاب وترور مخالفین در سرندارند، فرامی خواند. باید هوشیار بود، فریب تائیدات ظاهری این روباه صفتان درگاه خلیفه را نخورد و شگردهای رنگارنگ ضدبشریشان را قاطعانه خنثا ساخت.

اگر ساواک پهلوی توانست با شیوه های آدمکشی مانع سرنگونی رژیم شاه گردد، ساوامای اسلامی هم خواهد توانست با شیوه های جاسوسی وجولان دادن درفیسبوک و خرابکاری مانع سقوط رژیم منفورملایان گردد.

ننگ ونفرت برمزدوران رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!

حزب کارایران(توفان)

شنبه 22 مارس دوهزار وچهار میلادی

www.toufan.org

 

۱۳ اسفند ۱۳۹۲

فرخنده باد هشتم مارس روز همبستگی زنان سراسر جهان!


فرخنده باد هشتم مارس روز همبستگی زنان سراسر جهان!

 

روزهشتم مارس برابر با هفده اسفند صد وسومین سالگرد روز جهانی زن است. این روز تاریخی روزهمبستگی زنان سراسر جهان در پیکار بخاطر رهائی از قیود ارتجاعی و قرون وسطائی و نیل به تساوی حقوق با مردان است. اززمانی که زنان روز همبستگی خود را بنیان نهادند صد وسه سال میگذرد. درطول این مدت زنان با مبارزات خویش برغم افت و خیزهای فراوان توانسته اند دروضع اجتماعی خویش تغییرات بسیاری بوجود آورند. تغییرات شگرفی که در وضعیت اجتماعی زنان با انقلاب کبیر اکتبرشوروی و تاثیرات آن درزندگی سراسر زنان جهان بوجود آمد انکار ناپذیر است. شکست موقتی سوسیالیسم ، ذره ای ازاهمیت واعتبار انقلابات پیروزمند سوسیالیستی ورهائی زن از قید بردگی و استثمارو درهم شکستن   نظام کهن نمی کاهد.

 

زنان ایران نیمی از سکنه کشورند اما نیمی محروم تر و رنجکش تر. زنان مانند مردان از کلیه بلایای اجتماعی و اقتصادی ناشی از سلطه ارتجاعی رژیم اسلامی در رنج اند. اما میان زنان و مردان عدم تساوی شدیدی بچشم میخورد. زنان دریک رشته ازحقوق سیاسی و اجتماعی و حقوقی که مردان از آن برخوردارند، محرومند. زنان ایران  نه تنها در معرض نابرابری و تبعیض طبقاتی و پی آمدهای  اجتماعی مترتب از آن  قرار دارند، بلکه  از آن نظر شایان توجه خاصی هستند  که در سیستم و نظامی زندگی میکنند که  بر آپارتاید جنسی استواراست. ستون ها وارکان این آپارتاید جنسی برقانون گزاری کشور ، برشرع اسلامی ، بر نظام ولایت فقیه و برفرهنگ و سنتهای بشدت واپسگرای فئودالی و مرد سالاری بنا گردیده است.

                         

مبارزه برای حقوق دمکراتیک زنان

حزب کارایران(توفان) به روشنی از حقوق زنان ایران دفاع  میکند و درمسیر استقرار تساوی حقوق زنان و مردان، لغو کلیه قوانین ارتجاعی مذهبی و غیر مذهبی، لغو هرگونه تبعیض ومحدودیت برحسب جنسیت، آزادی پوشش، آزادی ازدواج و انتخاب همسر وازدواج غیر مذهبی، لغو کلیه قوانینی که به بهانه ناموس ارتکاب جنایت علیه زنان را توجیه میکنند، ممنوعیت فحشا بطور کلی و فحشا مذهبی بنام صیغه گری، آزادی سقط جنین و به رسمیت شناختن این حق برای زنان و.....میکوشد و پیگیرانه درجهت تحقق آن که با برافکندن رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی میسر است گام برمیدارد.

همبستگی زنان ایران  با زنان منطقه

 امروزسرنوشت زنان ایران به سرنوشت زنان عراق و افغانستان و بحرین و فلسطین و سوریه و لیبی و سایر زنان منطقه گره خورده است. این است که طرح مطالبات بر حق زنان ایران بدون پیوند آگاهانه با مبارزه علیه تجاوزات امپریالیستی و فریاد دست امپریالیستها از ایران و منطقه کوتاه باد!  فاقد محتوا و ترقی خواهد بود. نمی توان مدافع حقوق زنان ایران بود اما ازتجاوز نظامی به لیبی، سوریه، لبنان، فلسطین،عراق ، افغانستان وبحرین ..... حمایت نمود واین سیاست امپریالیستی را درقالب مبارزه با اسلام سیاسی تئوریزه و تبلیغ کرد. تا امپریالیسم و ارتجاع طبقاتی درجهان حاکم است تصور آزادی کامل زنان و تحقق حقوق دموکراتیک و برابر آنها با مردان میسر نخواهد بود.

 

حزب ما یقین دارد که زنان تحت ستم و مبارزر ایران با اتحاد و یکپارچگی نقش شایسته خودرا دربرانداحتن رژیم زن ستیزسرمایه داری جمهوری اسلامی و زدودن تمامی قید و بندهای سرمایه داری و ماقبل سرمایه داری با سربلندی ایفا خواهند کردوجز این نخواهد بود.

 

   8 مارس روز جهانی زن گرامی باد!

لغو فوری حجاب اجباری!

لغو فوری تبعیض جنسیتی و تمامی قوانین ارتجاعی ضد زن!

جدایی کامل دولت از دین و آموزش!

سرنگون بادرژیم زن ستیز سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!

حزب کارایران(توفان)

مارس  2014     


                                                       

۷ اسفند ۱۳۹۲

بیانیه ی سندیکای شرکت واحد در مورد دستگیری دو تن از کارگران این شرکت
آقایان که از درک نارضایتی عمیق کارگران عاجز هستند به جای پذیرش خواسته های به حق کارگران ،تصمیم گرفتند برای جلوگیری از افزایش اعتراضات کارگران در شرکت واحد ضرب و شست نشان داده و به این ترتیب با توسل به روش های غیر قانونی اقدام به دستگیری اعضای سندیکا آقایان حسن سعیدی و مرتضی کمساری نمودندتا بلکه با ایجاد رعب و وحشت در دل رانندگان شرکت واحد آنها را از حق طلبی منصرف نمایند .
دستگیری این فعالان سندیکایی در حالی صورت می گیرد که مقامات مربوط در وزارت کارشکایت معترضان را وارد دانسته و قول رعایت خواسته های کارگران را داده بودند اما همزمان معلوم شد تصمیمات در جای دیگری به جز مقامات رسمی گرفته و اجرا می شود چرا که همزمان با این قول وقرارها کسان دیگری با توسل به روش های گازانبری به رای گیری زوری از رانندگان اقدام کرده تا بار دیگر شورای اسلامی تحمیلی دلخواهشان را بر سرنوشت کارگران بگمارند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه دستگیری اعضای خود را که با هماهنگی و پرونده سازی حراست شکل گرفته است را شدیدا" محکوم می کند و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط این دوستان می باشد.
ما از فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل و کلیه سازمان های سندیکایی معتبرکارگری می خواهیم از آزادی اعضای سندیکا حمایت نمایند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با تحمل همه ناملایمات ضمن دفاع از حقوق و آزادی های سندیکایی ، از قوه قضائیه می خواهد شان و مقام والای کارگران را رعایت نماید و تسلیم پرونده سازی علیه کارگران حق طلب نشود.

با امید به گسترش صلح و عدالت در تمام گیتی
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
ششم اسفند نود و دو

۱۵ بهمن ۱۳۹۲

دشمن اصلی مردم عراق نیروهای اشغالگر استعماری هستند


دشمن اصلی مردم عراق نیروهای اشغالگر استعماری هستند


انفجارهای اخیرعراق و نابودی مردم غیر نظامی، موافقان تجاوز به عراق را که موذیانه از کنار محکوم کردن تجاوز امریالیستی فرار می کردند و آنرا مثبت ارزیابی می نمودند، بر آن داشته است که ماهیت دولت و کشور عراق و تحولاتی که در آنجا انجام شده و می شود را به نفع عربستان سعودی و امپریالیسم و صهیونیسم تحریف کنند و چه بهانه ای بهتر که مسئولیت فاجعه عراق را به گردن جمهوری اسلامی بیاندازند که هم جنایتکار و هم بدنام است و آب تطهیر بر سر و دست جرج بوش و تونی بلر و اوباما و همه دارو دسته های ابرشرکتهای آمریکائی بریزند. توگوئی اگر جمهوری اسلامی حضور نداشت، فجایع افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، لبنان و ... بوجود نمی آمد. مگر فاجعه ای که بر سر مردم فلسطین آمده است محصول نزول جمهوری اسلامی بوده است؟

جنگ در عراق در 2003  با شلیک بیش از 380 موشک در یک روز آغاز شد. بیش از سی هزار بمب بر سر مردم عراق ریختند و بیست هزار موشک هدایت شونده که نادقیق و مخرب بودند و نام هوشمند را با خود حمل می کردند روانه خانه های مردم و مکانها و تاسیسات غیر نظامی شدند. تمام تاسیساتی که باید بعدا توسط شرکتهای آمریکائی "بکتل" و "هالیبرتون" به رهبری "شولتس" و "دیک چنئی" ساخته می شدند و قراردادهای نان و آبدار با آنها بسته می شد، قبلا تخریب شد تا مجددا با پول مردم عراق با سفارش به شرکتهای آمریکائی بازسازی شوند. رادیو و تلویزیون، کارخانه های برق، تلفن که هرگز خطر نظامی نداشتند، نابود شدند. مدارس و دانشگاهها تعطیل گردیدند. بی سوادی جای با سوادی را گرفت. اینها هدایای جرج بوش و پل برمر و ابر شرکتهای آمریکائی به مردم عراق بودند. لس آنجلس تایمز نوشت: "صدها غارتگر که کاشی های باستانی را شکستند و ربودند، آثاری را غارت می کردند که پیشینه آنها به جامعه اولیه بشری می رسید. هشتاد درصد از 170 هزار شیئی ارزشمند موزه به یغما رفت" (17 آوریل 2003) . کتابخانه ملی عراق که حاوی دانشنامه دکتراهائی بود که تا آن زمان منتشر شده بودند به ویرانه تبدیل شد. قرآن های به قدمت هزار سال ناپدید شدند. میراث فرهنگی بشریت زیر توجه دموکراسی نیروهای یغماگر آمریکائی نابود شد. ولی از وزارت نفت با تمام توان حفاظت کردند تا اسناد آن بر باد نرود. روح عراقی و نه تنها عراقی، فرهنگ همه ملتهای منطقه از آسوری، ارمنی، ترک، عرب، فارس، ایرانی، سومری، کلدانی، بابلی، فنیقی، مصری و... گرفته تا فرهنگهای بعد از اسلام نابود شدند. آمریکائی ها نه تنها موزه ها را توسط عمال خویش غارت کردند، بلکه به گفته روزنامه تایم: "سربازان آمریکائی به دنبال صندلی های راحت و سوغاتی می گشتند، بسیاری از اتصالات را از هواپیما ها بازکردند، صندلی ها را پاره کردند، به تجهیزات کابینهای خلبانان آسیب رساندند و همه شیشه های جلوی هواپیما را شکستند" آنها صد میلیون خسارت وارد کردند و هواپیمائی ملی عراق را که اموال عمومی بود نابود کردند و تازه این در مورد شرکتی است که می خواستند پیش از آن آنرا خصوصی کنند و از مالکیت دولت در آورده و به شرکتهای آمریکائی ببخشند(14 ژوئیه 2003 نشریه تایم).

پل برمر دستیار اجرائی هنری کیسینجر در کشور عراق مسئول اجرائی این همه حراج بود.

تا قبل از ورود آمریکائی ها عراق بهترین نظام آموزشی منطقه را داشت، بیشترین میزان سواد آموزی در جهان عرب را داشت، هشتاد نه در صد عراقی ها در سال 1985 با سواد بودند، برعکسِ آمریکائی های اشغالگر که با "سوادانش" نیز بی سوادند و ذهن زدائی شده اند.

پل برمر رئیس آمریکائی "تشکیلات موقت نیروهای ائتلاف" در عراق که بلاواسطه بعد از تجاوز و اشغال عراق زمام امور را بدست گرفت نخست به تقسیم غنایم و ثروتهای ملت عراق پرداخت. ذخایر بانکی و طلاهای عراق را دزدید، موزه های عراق را غارت کرد و بهترین هایش را به موزه های ممالک امپریالیستی علیرغم وجود قانون منع ورود و خرید میراث فرهنگی و آثار عتیقه ملل دیگر منتقل کرد. وی طرح مشارکت سرمایه داران آمریکائی را در صنایع عمده عراق که همه تا آن زمان دولتی بودند، ارائه داد و با استفاده از تئوریهای دانشجویان مکتب شیکاگو در آمریکا، نخست همه صنایع عمومی عراق، یعنی ثروتهای عمومی مردم عراق را خصوصی نموده به حلق شرکتهای آمریکائی ریخت. وی مبتکر سیاست نئولیبرالی در عراق بود که همه ثروتهای مردم عراق را خصوصی کرد تا غارت آنها راحت بوده و نظارت بر آنها بدست عمال ابرشرکتهای آمریکائی بیفتد. بر اساس اوامر وی این شرکتها از پرداخت مالیات معاف بوده و می توانستند و هنوز هم می توانند سود سرشار خویش را صد در صد از عراق خارج کنند. آنها نیازی ندارند که به سرمایه گذاری مجدد در عراق بپردازند. سیاست باقی گذاردن زمین سوخته و چپاول عراق بدست پل برمر اجراء شد و تا به امروز نیز توسط همه حکومتهای دست نشانده بعدی نیز اجراء می شود. بر اساس فرمانهای وی دروازه های عراق به روی کالاهای امپریالیستی بنام تجارت آزاد و رفع موانع گمرکی علیرغم ادامه "تحریم" و سیاست "غذا در مقابل نفت" باز شد تا آزادی عراق از میان برود. پل برمر به دولت عراق قراردادی استعماری به مدت چهل سال تحمیل کرد و حتی حفظ امنیت عراق را در اختیار شرکتهای خصوصی امنیتی و مزدور و آدمکش آمریکائی قرار داد که دولت عراق باید مخارج آنها را تامین کند و دولت آمریکا نیز نیازی ندارد که مسئولیت عملیات جنایتکارانه آنها را تقبل نموده و گزارش کمکهای تسلیحاتی و راهبردی به آنها را که خارج از کادر کمک به ارتش رسمی صورت می گیرد به اطلاع کنگره آمریکا برساند. آنها در استفاده از کلاه شرعی دست آخوندها را از پشت بسته اند. 15 هزار مستشار و نیروی نظامی آمریکا با مصونیت قضائی تحت عنوان وابستگان دیپلماتیک که عملا مصونیت قضائی دارند، در عراق حضور داشته و رژیم نوکر صفت مالکی با دست آنها و با تقلب در انتخابات و سرهمبندی قانون اساسی بر سر کار آمده است. 50 هزار سرباز آمریکائی در نزدیکی مرزهای عراق ساکنند که هر آن می توانند با تشخیص خود برای حفظ "امنیت" عراق(بخوانید امنیت سرمایه شرکتهای آمریکائی-توفان) وارد خاک عراق شوند. برای تصویب قانون اساسی کنونی عراق به اتباع اسرائیلی عراقی تبار نیز اجازه دادند در انتخابات شرکت کنند و این آقای مالکی و اپوزیسیون ضد صدام حسین و جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی و اردن این ننگ را پذیرفتند که اسرائیلی ها در تعیین سرنوشت آینده عراق و حکومت کنونی عراق مهر صهیونیستی خویش را بزنند، از رئیس جمهور گرفته تا نخست وزیر بر اساس همین قانون اساسی با امضاء اسرائیل بر سرکار آمدند.

پل برمر که مدعی بود می خواهد دموکراسی به عراق بیآورد، همه انتخابات دموکراتیک مردم عراق را که در ناحیه ها توسط خود مردم انجام می گرفتند، باطل اعلام کرد و ماموران خود را بر این مقامات مستقر گردانید. عجیب نبود که صدها هزار مردم عراق در بغداد و بصره با شعار "انتخابات آری، آری، انتصابات نه، نه!" به میدان آمدند و با اعتراض به ادامه سیاست سرکوب دموکراسی مردمی و ادامه سیاست استبدادی صدام  حسین از آستین پل برمر خشم خود را نسبت به حضور امپریالیستها اعلام کردند. عراقی ها فریاد می زدند که اقدامات پل برمر که با زور سرنیزه سربازان آمریکائی و عمال دست نشانده عراق صورت می گرفت، هیچ چیز دیگری نیست جز جایگزینی یک دیکتاتوری با دیکتاتوری دیگر.

در مورد جنایات آمریکائی ها و غارت سرزمین عراق که تا به امروز ادامه دارد می توان کتابها نوشت. ولی همین جزئیات حاکی از آن است که امپریالیست آمریکا و نیروهای استعمارگر ائتلاف دشمنان مردم عراق اند و از کشور مستقل عراق یک مستعمره به تمام معنا ساخته اند. برای آزادی و استقلال عراق باید نیروهای اشغالگر امپریالیستی را با قهر انقلابی اخراج کرد. هر گونه تحریف واقعیات عراق و منحرف کردن جهت مبارزه ضد امپریالیستی بهر بهانه ای که باشد به نفع امپریالیسم در منطقه و به ضرر همه خلقهای منطقه است. حزب کار ایران(توفان) از مبارزه میهنپرستانه مردم عراق برای اخراج امپریالیستها و آزادی و استقلال عراق حمایت می کند.  

 

بر گرفته از توفان شماره   167 بهمن ماه 1392 فوریه سال 2014،  ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت


نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)





 سایت کتابخانه اینترنتی توفان


سایت آرشیو نشریات توفان


توفان در توییتر


توفان در فیسبوک


 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی


 

۴ بهمن ۱۳۹۲

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران

جلوگیری از جلسه‌ مشورتی کانون نویسندگان ایران

 


 هنوز جوهر گزارش‌ها و عکس‌هایی که روزنامه‌ها از دیدار رسمی رییس قوه‌ی مجریه با شماری از نویسندگان و هنرمندان چاپ کرده بودند خشک نشده بود، هنوز صداهایی به باور خوش... بشارت امیدواری از آن جلسه را می‌پراکندند که خبر رسید بار دیگر ماموران امنیتی از برگزاری جلسه‌ی ماهانه‌ی جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران جلوگیری کرده‌اند. این جلسه قرار بود سه‌شنبه ۲۴ دی ماه در منزل یکی از اعضای کانون برگزار شود اما روز یک‌شنبه ماموران در تماس تلفنی ضمن احضار صاحب‌خانه به یکی از ادارات وزارت اطلاعات وی را وادار می‌کنند جلسه را منتفی کند.

کانون نویسندگان ایران از آغاز تاسیس در سال ۱۳۴۷ همواره با فشار و سرکوب حاکمیت وقت مواجه بوده است. در دوره‌ی سوم فعالیت کانون، یعنی از اواخر دهه‌ی شصت خورشیدی تا کنون، فشارهای امنیتی بر آن بیشتر و نظام‌مندتر اعمال شده است. طوری که شرح آن مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. با اولین تلاش های اعضا برای راه‌اندازی مجدد کانون دستگاه سرکوب متوجه شد و به حرکت درآمد. از توهین‌ها و پرونده‌سازی‌های روزنامه‌ی کیهان تا تهدیدهای مقامات امنیتی – اطلاعاتی برای جلوگیری از برگزاری جلسات جمع مشورتی، از تحت فشار گذاشتن امضاکنندگان متن ۱۳۴ نویسنده برای بازپس‌گیری امضاهاشان تا اقدام برای به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان، از ربودن یکی از نویسندگان تا احضار فعالان کانون به دادگاه برای بازداشتن آنها از تدارک برگزاری مجمع عمومی، از نقطه‌ی اوج قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای، یعنی کشتن محمد مختاری و جعفر پوینده تا . . . همه و همه مقدمه‌ی خونبار آغاز رسمی دوره‌ی سوم فعالیت کانون بود.



پس از تنفس نسبی در سال‌های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۱ که کانون، البته با مشکلات فراوان، توانست سه دوره مجمع عمومی خود را حضوری و علنی برگزار کند، باز روال آشکار و پنهان فشارهای امنیتی شدت گرفت. درست روز مجمع عمومی سال ۱۳۸۱ از برگزاری آن جلوگیری کردند و کمی بعد تشکیل جلسه‌ی ماهانه‌ی جمع مشورتی را در فضای عمومی (پکا) ممنوع کردند. کانون برای برگزاری جلساتش به محل‌های عمومی نظیر کافه و رستوران روی آورد اما صاحبان این مکان‌ها با تهدید ماموران به ناچار درها را به روی کانون بستند. خانه‌‌های اعضای کانون تنها محل باقی مانده برای ادامه‌ی فعالیت‌های کانون بود. با این فرض که خانه مکانی خصوصی است و لابد از هجوم و تهدید باید مصون باشد. اما همین جاها نیز هنگام برگزاری مجمع عمومی بارها به محاصره‌ی ماموران امنیتی درآمد.



کانون پس از چند بار ممنوعیت و محاصره و تهدید و احضار ناچار تن به انتخابات مکاتبه‌ای داد و هیئت دبیران خود را برگزید. از آغاز فعالیت هیئت دبیران اعضا و حتی منشی آن مکرر به مراکز امنیتی احضار شدند. بعضی به زندان گرفتار آمدند و برای برخی پرونده ساخته شد. بارها از نشست‌های ادبی، از بزرگ‌داشت‌ها، از برگزاری مراسم و مناسبت‌ها، از … جلوگیری کردند. آخر کجای دنیا دیده یا شنیده شده که گروهی نویسنده را با نامه‌ی رسمی تهدید کنند که چنانچه در خانه‌ یا محل کار خود جلسه‌ای بگذارید، آنجا را پلمپ می‌کنیم؟

در این سال‌ها، حاکمیت برای تعطیل و بی‌اثر کردن کانون در کنار سرکوب و اعمال فشار بر فعالان این تشکل نویسندگان آزادی‌خواه، کوشید تا با ساختن تشکل‌های موازی، چهره‌سازی و به صحنه کشاندن برخی نویسندگان به هدف خود برسد، نویسندگانی که با پراکندن توهم نسبت به حاکمیت (که گویا فضای سیاسی را باز کرده است!) و، بدتر از آن، با تلاش برای از میان برداشتن مرز میان سرکوب‌گر و آزادی‌خواه در واقع نقش دلال مظلمه را ایفا کرده‌اند. اما جامعه‌ی تشنه‌ی آزادی بیان تشکل‌های خود را می‌سازد و آنها را که وجود دارند عزیز می دارد. این است رمز بر باد شدن تشکل‌ها و چهره‌های بدلی.

با این همه، اگر جلسه‌ی دیدار رسمی تعدادی نویسنده و هنرمند با رییس قوه‌ی مجریه نبود، شاید آنچه فهرست‌وار گفتیم باز ناگفته می‌ماند زیرا که در این سرزمین هر کس به فراخور حال خود از این ستم‌ها بسیار در خاطر دارد. اما هم‌زمانیِ ممنوعیت تشکیل جلسه‌ی جمع مشورتی کانون با برگزاری جلسه‌ی رییس دولت و شماری نویسنده و هنرمند و به ویژه آنچه در آن مجلس گفته شد، این پرسش را پیش کشید که چه رابطه‌ای میان آن آواز سر دادن‌ها پیرامون آزادی و هنر، زیرزمینی شدن اندیشه، آن ابراز خرسندی ها و امیدواری‌ها با این تهدید و سرکوب وجود دارد؟ چنین دم خروسی را چه طور می‌شود با قسم حضرت عباس نادیده گرفت؟ مگر می‌شود از آزادی هنر سخن گفت و در همان حال فعالیت‌ تشکلی چون کانون نویسندگان ایران را که نزدیک به نیم قرن است پرچم آزادی بیان را برافراشته و آزادی را ضرورت ادبیات و هنر خلاق و پیشرو می‌داند ، ممنوع داشت؟ در دنیای سرراست، در دنیای شفاف آزادی، نه! نمی‌شود. اما در جهان تیره‌ی تحمیق و سانسور و یارگیری جناحی و مشروعیت‌طلبی، این دوگانه دو روی یک سکه‌اند.

از یک سو سخن‌وری در باره‌ی الزامی بودن آزادی برای هنر و ادبیات و از سوی دیگر سرکوب مستقل‌ترین، باسابقه‌ترین و آزادی‌خواه‌ترین تشکل نویسندگان ایران! و فقط هم این نیست. اگر نگاه خود را از زرق و برق مجالس دولتی و لبخندها و مجامله پیرامون آزادی و هنر برگیریم و به دنیای واقعی نظر بیندازیم در آن هیچ تشکل مستقلی که آزادانه فعالیت کند، نمی‌بینیم. همه تارانده شده‌اند و موسسان و فعالانش یا در زندانند یا ناچار به سکوت شده‌اند؛ دستگاه سانسور همچنان فعالانه به کار خود مشغول است و آزادی بیان هنوز گوهری نایاب.

مشکل اساسی نویسندگان و هنرمندان این سرزمین تعریف آزادی نیست بلکه نبودن آن است. ممکن است هر کس برای کسب این آزادی یا هر منفعت دیگری به راهی بیندیشد؛ از جمله همراهی با صاحبان قدرت. این را می‌شود حق شخصی او دانست، چنانکه نقد رفتار او را از جانب دیگران. اما کانون نویسندگان ایران دسترسی ادبیات و هنر به آزادی را ، حتی امید آن را ، از راه قدرتمداران آزادی‌ستیز ممکن نمی‌داند و صورت مسئله را با راه حل آن یکسان نمی‌پندارد. نزدیک به نیم قرن تجربه‌ی انواع دولت‌ها و حکومت‌ها این دیدگاه را تایید می‌کند. هر که ناموخت از گذشت روزگار / هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار.



کانون نویسندگان ایران

یکم بهمن ۱۳۹۲