۱۰ مهر ۱۳۹۱

نظری بر جنبش کارگری- اعتراضی در شرایط تعمیق بحران سرمایه داری


امروزه افکار عمومی بشری و کلیه اخبار و گزارشات رسانه های جمعی روی دو مسئله، روی دو معضل جدی، که آینده و بود و نبود نظام سرمایه داری را رقم خواهند زد، تمرکز یافته است: اولی- بحران ساختاری رو به تعمیق نظام سرمایه داری- امپریالیستی جهانی؛ دومی و به تبع آن، جنگها، تهاجمات و تجاوزات یکی بعد از دیگری امپریالیسم جهانی در شکل و هیبت تروریستی به خلقها و کشورهای مختلف جهان.

این، یک امر قانونمند و طبیعی است که بحران مالی- اقتصادی سرمایه داری نمی توانست و نمی تواند فقط در همین عرصه محدود بماند و عرصه های دیگر نظام را فرانگیرد. ساختار مالی- اقتصادی اروپا و آمریکا در گرداب رکود عمیقی گرفتار آمده است. طبق آخرین اخبار و گزارشهای آماری یورواستات، از ماه آوریل تا ژوئن سال جاری، رشد اقتصادی ۱۷ کشور ناحیه پولی یورو و بطورکلی، همه ۲۷ کشور عضو شورای اروپا به کمتر از ۲/ ۰ درصد سقوط کرده است. اقتصاد آمریکا نیز که بادعای بانک جهانی، بعبارت دیگر، انبار پول سارقان بین المللی، بزرگترین اقتصاد جهان شمرده می شود، میزان رشد تقریبا مشابهی را نشان می دهد. برآوردهای مقدماتی از ادامه سیر نزولی رشد اقتصادی پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری جهان در ماهها و سالهای آتی خبر می دهد. میزان بدهی خارجی آمریکا از ۱۵ تریلیون دلار و آلمان از ۲ و نیم تریلیون دلار فراتر رفته، اقتصاد فرانسه در طول ۹ ماه گذشته، حتی کمترین میزان رشد را نشان نمی دهد. همه اینها پیامدهای بسیار مخربی برای جامعه، نه تنها در حوزه کشورهای امپریالیستی، بلکه، در سراسر جهان به ارمغان آورده است. بیکاری و فقر عمومی فراگیر شده و دائما رو به فزونی می رود. در آمریکا تنها در اثر کسری تراز بارزگانی این کشور با چین، ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار فرصت شغلی از بین رفته است. شاخص بیکاری در آلمان، بزرگترین اقتصاد اروپا و ایالات متحده آمریکا از مرز ۱۲ درصد گذشته است. رشد دم افزون بیکاری در دیگر کشورهای سرمایه داری پیشرفته، مثل انگلستان، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا از این هم وخیم تر است. بیکاری در کشورهای کمتر توسعه یافته اروپائی مثل یونان، پرتقال، ایرلند و حتی ایتالیا که همگی در آستانه ورشکستگی کامل قرار گرفته اند، با چشم پوشی بر عدم انطباق آمارهای رسمی با واقعیتهای موجود، بالای ۲۵ درصد را نشان می دهد. بیش از نیمی از جوانان این کشورها جویای کارند. بیکاری در بخش شرقی اروپا، جنبه عمومی دارد و بدون احتساب مشاغل کاذبی مانند دستفروشی و فروشندگان دوره گرد، به بالاتر از ۶۰ درصد می رسد. به همین سبب هم، هیچ ارگانی خود را ملزم به ارائه آمار حتی ساختگی نمی داند. افزایش بیکاری، هیچ مفهوم دیگری جز افزایش فقر و کاهش مصرف کننده و تعمیق بحران ندارد.

در چنین شرایطی، که مدیران و گردانندگان نظام در چنگال بحرانهای شدید سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اخلاقی گرفتار آمده اند، برغم اجلاسها، دیدارها و گفتگوهای مستمر، قادر به تدوین هیچ برنامه راهبردی نیستند. دروغ، کلاشی، کلاهبرداری های لومپنانه و زورگیری به سیاست رسمی دولتها و مدیریت نظام مبدل شده است. آنها با پیروی از تز کودنانه «امروز را به فردا برسانیم تا ببینیم چه می شود»، ندانم کاری و ناتوانی خود و نظام را بنمایش می گذارند. اندوخته های ملی کشورها در خزانه های دولتی را دو دستی به بانکها و انبارهای پول سرمایه داران تقدیم کردند؛ هزاران موسسه و مرکز کار و تولید را به تعطیلی کشاندند و صدها هزار شاغلین آنها را به صفوف اردوی عظیم بیکاران روانه ساختند؛ به بهانه افزایش سن بازنشستگی، حقوق و مستمری بازنشستگان را به نفع بانکها مصادره کردند؛ حقوق و دستمزد شاغلان را تا حد ممکن پائین آوردند؛ تحت عنوان «ریاضت اقتصادی» دستاوردهای مبارزه و پیکار تاریخی کارگران و زحمتکشان در عرصه خدماتی اجتماعی و دیگر عرصه های زندگی را یکی بعد از دیگری پس گرفتند. هزینه تحصیل در مدارس و دانشگاهها را دو تا سه برابر افزیش دادند، تا ورشکستگی نظام بانکی جلوگیری کنند... با این وجود، چون چاره کار نیافتند و گرهی از انبوه معضلات و مشکلات اجتماعی باز نشد، سیاست کهنه جنگ و تجاوز علیه دیگر کشورها را بمنظور فعال سازی بازار اسلحه و یغمای ثروتهای ملی آنها در پیش گرفتند، اما راه خروج از بحران همچنان بسته ماند و سیر سعودی رکود و تنزل اقتصادی ماههای اخیر نشان می دهند، که نظام سرمایه داری جهانی هر چه بیشتر در باتلاق فرو می رود و موجب تشدید فقر، محرومیت و تباهی در جامعه و افزایش شدید فساد، رشوه خواری و خودسری در میان سران نظام گردیده است.

بدین ترتیب، پوسیدگی و کراهت نظام سرمایه داری بیش از پیش آشکار شده و گورکنان آن وارد میدان کارزار نهائی شده اند. دیگر کمتر کسی تردید می کند که هر دقیقه ادامه حیات سرمایه داری به بهای خون هزار- هزار انسان، به بهای استثمار و بردگی هر چه بربرمنشانه تر انسان تمام می شود.

هم از این رو، کارگران و زحمتکشان همه عرصه های فکری و دستی، این تولیدگران تمام نعمات و نیازهای مادی، فکری و معنوی انسان با شناخت و درک واقعیت های ناهنجاری که نظام سرمایه داری بر جهان تحمیل کرده است، امروز دیگر به نبردی پایانی، به رزمی سرنوشت ساز با نظم موجود برخاسته اند. آنها بموازات مبارزه علیه جنگها و تجاوزات امپریالیستی- استعماری و دفاع از صلح و امنیت جهانی، برای احقاق حقوق انسانی خویش و برای تأمین آینده مطمئن خود و نسلهای آینده بشری، به اعتصابات و اعتراضات گسترده دست زده اند. هم اکنون تقریبا تمام کشورهای جهان، اعتراضات و اعتصابات میلیونها انسان کار و زحمت را شاهد است. امواج عظیم اعتراضات و اعتصابات توده ای، درست بنیان و شالوده فرسوده نظام حاکم را هدف گرفته است. بر شماری حتی فهرست وار همه اعتراضات، اعتصابات کارگری، گروههای صنفی و سندیکایی گرچه خارج از حد ظرفیت این نوشتار است، ولی ذکر شماری از آنها، تصویر زنده و ملموسی از مبارزات توده های عظیم کار و زحمت را در مبارزه علیه نظام سرمایه داری بنمایش خواهد گذاشت.

طی همین ۹ ماه گذشته سال جاری میلادی جهان شاهد اعتصابات و اعتراضات گسترده کارکنان و شاغلان بخشهای مختلف تولیدی، صنعتی، اقتصادی و اجتماعی بوده است. از میان آنها، می توان به تجمعات اعتراضی و اعتصابات در پالایشگاه نفت آبادان، پتروشیمی، ساختمانی، دانشگاهها و موسسات آموزشی و به فقدان امنیت شغلی، تعویق در پرداخت دستمزدها، افزایش قیمت مسکن و هزینه سبد غذائی خانوارهای کارگری، در مخالفت با دستگیری فعلان سیاسی، کارگری، دانشجوئی و زنان در ایران؛ فعالان ضدسرمایه داری در فرانکفورت؛ کارکنان فرودگاهها و بخش هواپیمائی در بسیاری از کشورها از جمله در فرانکفورت آلمان؛ اجتماع فعالان ضدسرمایه داری موسوم به «اشغال فرانکفورت» در نزدیکی ساختمان بانک مرکزی اروپا و جنبش ۹۹ درصدیهای مشهور به «اشغال وال استریت» در آمریکا؛ اعتصاب و تظاهرات دانشجویان کانادا؛ اعتصاب پزشکان و شاغلان بهداشت و تندرستی و کارکنان راه آهن پرتقال؛ اعتصاب آتش نشانان، رفتگران مترو و رانندگان اتوبوس در لندن در هنگام مسابقات المپیک لندن؛ اعتصاب ۱۱ هزار معلم در استرالیا؛ اعتصاب گسترده کارکنان بخش خدمات عام المنفعه در آمریکا با شرکت ۱۸۰ هزار نفر؛ اعتراض تقریبا همه روزه مردم کره جنوبی علیه دولت سرمایه داری و انعقاد قراردادهای اسارت بار آن با آمریکا؛ اعتراض میلیونها فقیر علیه مشتی میلیاردر در هنگ کنگ؛ اعتصاب بیش از ۵ هزار نفر از معلمان در اردن؛ اعتصاب ۲۵۰۰ نفر از کارکنان متروی بوئنس آیرس، پایتخت آرژانتین؛ تظاهرات کارگران و کارکنان معادن شیلی؛ تظاهرات، اعتصابات و اعتراضات تقریبا همه روزه اقشار مختلف مردم یونان، ایتالیا، اسپانیا، از جمله، شرکت یک و نیم میلیون نفر از مردم اسپانیا در ۸۰ شهر این کشور در اعتراضات علیه سیاست «ریاضت اقتصادی» دولت؛ ادامه اعتصاب معدن کاران اسپانیا و بستن همه راهها به شمال کشور و همچنین، اعتراض کارکنان راه آهن اسپانیا به خصوصی سازی راه آهن که در صورت اجرای آن، ۱۰۰ هزار نفر از کارکنان آن از کار بیکار خواهند شد؛ اعتصاب معدن کاران آفریقای جنوبی که در اثر دخالت خشن پلیس، ۳۴ تن از آنان کشته و بیش از ۸۰ نفر زخمی شدند.

اگر چه همین موارد ذکر شده تمام ابعاد خیزشهای انقلابی علیه نظام سرمایه داری نشان نمی دهد، ولی گواه انکار ناپذیر وخامت هر چه بیشتر اوضاع مالی- اقتصادی نظام سرمایه داری در مقیاس جهانی و نشاندهنده عزم راسخ توده های کار و زحمت برای بزیر کشیدن آن است. این اوضاع و احوال شکی نیست که از یک سو، تشدید تنشها و تشنجات، تلاطمات و مناقشات سیاسی و تشتت فکری در بین مبارزان را در پی خواهد داشت و از دیگر سوی، دولتها را به تنگ تر کردن فضای پلیسی- امنیتی جامعه و تشدید سرکوب مبارزان وادار خواهد ساخت، ولی این هم از هم اکنون روشن است که کارگران و زحمتکشان متشکل در حزب طبقه کارگر، با مبارزه و پیکار آگاهانه، از میدان این رزم سرنوشت ساز پیروز بیرون خواهند آمد، زنجیرهای استثمار و بردگی را از دست و پای خود خواهند گسست و دفتر عمر سرمایه داری را برای همیشه خواهند بست.

نقل از توفان الکترونیکی شماره74 نشریه الکترونیکی حزب کارایران شهریورماه 1391 www.toufan.org



۲۹ شهریور ۱۳۹۱

اطلاعیه شماره 38 -
 پیام مشترک رضا شهابی و بهنام ابراهیم زاده به مناسبت اول مهر روز بازگشایی مدارس :

سومین مهر، بدون مهر پدری!

سال تحصیلی جدید در شرایطی آغاز می شود که 27 ماه از بهترین دوران عمرمان را دور از همکاران، هموطنان و کانون گرم خانواده آن هم به جرم تشکیل و عضویت در تشکل های کارگری برای دفاع از حقوق مسلم کارگران و آشنایی آنها با حقوق اولیه خود برای داشتن یک زندگی شرافتمندانه سزاوار هر انسان، گرفتار زندان شده ایم.

دوستان و هموطنان!

فرزندان ما 27 ماه است از مهر پدری محروم اند، آنهم در سنینی که نیاز به مراقبت و رسیدگی و کمک و آموزش دارند. گرچه مادرانشان در همه حال در کنار آنها هستند ولی دوری پدر و مشکلات پیش رو ضربات جبران ناپذیری به آنها وارد کرده است.

فرزندان عزیز این مرز و بوم!

ما می دانیم که همه ی شما عزیزان در شرایط برابر زندگی نمی کنید و بخش زیادی از شما از نعمت پدر یا مادر یا از داشتن غذا و سرپناه کافی یا مدرسه و معلم مناسب محرومید، شماری از هم سن و سالهای شما به اجبار از تحصیل باز مانده اند. ما نیز به دلیل آزادی خواهی و برابری 27 ماه از عمرمان را پشت میله های زندان و به دور از خانواده و فرزندانمان به سر می بریم. در این سال تحصیلی فرزندان ما نیز به جز محرومیت های اقتصادی و تحصیل باید محرومیت از پدر را تجربه کنند، و با اضطراب، مثل شما به مدرسه رفته و در سر کلاس حاضر شوند. با این وصف ما نگران وضع زندگی همه شما عزیزان آینده ساز این مرز و بوم هستیم.

رفقا و هموطنان عزیز!

زنگ آغاز سال تحصیلی جدید، درس تغییر و پیام آزادی و برابری و امنیت را نوید می دهد، در این فصل که فاصله ها از میان رفته و دست ها مهربانانه همدیگر را می فشارند، باید امتحان نیکو پس داده و کارنامه درخشانی از خود بر جای بگذاریم. شاگرد خوب زمانه باشیم، از معلم تاریخ آموخته ایم که بعضی فرصت ها یگانه و تکرار ناپذیرند و برای قبولی در آزمون این فصل سخت باید با جسارت گزینه مقاومت را برگزید.

ما کارگران زندانی ضمن تبریک سال تحصیلی جدید به غنچه های نوشکفته، دانش آموزان، دانشجویان، معلمان و هنرجویان، ‌آزادی و پیشرفت در تحصیل و صعود به قله های بلند علم و دانش را آرزو می کنیم و به خانواده بزرگ جامعه کارگری و زحمتکش و تمام ایرانیان آزاده و شریف و سندیکاها و تشکل های کارگری، دانشجویی، زنان، پرستاران، فعالان مدنی و صلح جو و همه عزیزان و مادران داغ دیده و شخصیتهای مردمی از پشت دیوارهای زندان اوین با روحیه و اراده قوی و استوار شادباش می گوئیم.

زنده باد کارگر زنده باد آزادی و برابری

کارگر متحد همه چیز کارگر متفرق هیچ چیز

به امید پیروزی شما در راه ساختن جهانی عاری از جنگ و جهل و محرومیت

رضا شهابی- عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

(اسعد) بهنام ابراهیم زاده- عضو کمیته ی پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری

شهریور 91- زندان اوین


انتشار: کمیته دفاع از رضا شهابی - 29 شهریورماه ١٣٩١

شماره تلفن سخنگوی کمیته دفاع از رضا شهابی، آقای محمود صالحی: ٠٩٣۵٧٣۵٣۴١٢

۱۷ شهریور ۱۳۹۱

                                      سرزمین اشغال شده فلسطین توسط عزرائیل



اخیرا کتابی تحت نام "در خطۀ حکمرانی اسرائیل" به قلم بهروز افراشته منتشر شده است. نویسنده این اثر را "به جماعتی که صد سال به نفرین تاریخی دچارند، عذاب دوزخین می کشند، رنج می برند، سرکوب می شوند، و هنوز می خندند و "مرحبا" می گویند" تقدیم کرده است. اینان هیچکس نیستند جز مردمان سرزمین اشغال شده فلسطین.

بهروز افراشته در پیشگفتار اثر خود در توضیح نگارش این سفرنامه می نویسد: "شاید می خواستم به وعده ای که دادم وفا کنم. در صفحات آینده خواهم گفت که روزی در آن دیار بلاخیز، زنی فلسطینی در را باز کرد که جلو خانه اش را جارو کند. به ما لبخندی زد و مرحبایی گفت و پس از گفت و گویی کوتاه، سفارش کرد" بروید به مملکت خودتان، هر چه در اینجا دیدید، در آنجا تعریف کنید، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر"

من در اینجا صفحاتی سیاه کردم، اما نتوانستم همه اش را بگویم. صد کلمه کمتر گفتم و دین خود را با او ادا نکردم، که جلوی خانه را جارو کرد و مرحبایی گفت. و من در شگفتی ام که آن مردمان می توانند هنوز لبخند زنند و "مرحبا" گویند.

کسی مرا به عنوان آدمی غمگین و افسرده نمی شناسد. اما وقتی آنجا را دیدم، با خود گفتم که اگر مرا به چنین روزگاری گرفتار کنند، بی درنگ به زندگیم پایان می بخشم. خودم سرم را زیر آب می کنم. شاید آن "بزرگوارانی" که مردم آن دیار را با چنین روزگاری گرفتار ساخته اند، از آن مردم همین را انتظار دارند.

چقدر به گوشمان فروکرده اند که اعراب آدم های زمختی هستند. با آدم دوستانه رفتار نمی کنند، آدم می کشند، تروریست اند، تمدن ندارند...

بیتشر ما ایرانیان، حتی مسلمانان دو آتشه، از اسلام و رژیم اسلامی دلِچرکین و خونین داریم. اما گناهش را به گردن اعراب می اندازیم. چرا آنگاه که یک "پاسدار انقلاب" و یا یک "بسیجی" با چاقو و چماق و شلاق... به جانمان افتاد، به خانه می آییم و ادعا می کنیم "عرب بود"، "لبنانی بود"، "حزب اللهی" بود؟ چنان که اگر شکم همسایه را سفره کرد، بی درنگ ادعا می کنیم "افغانی بود"؟

امروز اگر کم آبی، و کم نانی و بی نوایی و گرانی هست، می گویند برای این است که پولش را به فلسطینی ها می دهند. کم کم حق است کاسه کوزه همه نابسامانی ها را بر سر فلسطینی شکست. کم باوران نیز باورت می کنند.
جهان خواران آن سر دنیا چنین به گوشمان فرو می کنند. چرا خودمان به گوشمان فرو نکنیم؟

می گویند فرهنگ بالایی ها به پائینی ها سرایت می کند. آنها می دانند چرا به گوشمان فرو می کنند، و ما نمی دانیم چرا پذیرایش هستیم. خصومت ایرانی و عرب و ترک برای آنان سودمند است. مگر نگفتند که اگر آب را گل آلود کنی ، آسان تر ماهی می گیری؟

عرب ستیزی، عرب هراسی نشانه ای از واماندگی است. آدم وامانده گناه واماندگی را به گردن دیگران می اندازد.
در این کنج جهانی که هستیم سرنوشت ما به سرنوشت اعراب گره خورده. هم ما بوی نفت می دهیم، هم آنان. بیاییم این حقیقت را بپذیریم. و بکوشیم با آنان، این گره کور را بگشائیم. دشمنی و خصومت میان آنان و ما کدام گره را می گشاید؟ این نفاق به سود کیست؟"
نویسنده دسیسه های استعمار جهانی را تشخیص داده است و نقش نفاق افکنانه ایرانیان نژادپرست را که همدست صهیونیسم و امپریالیسم هستند افشاء می کند. این ایرانی ها تنها سلطنت طلب آریائی نیستند، برخی از آنها نقاب "چپ" برچهره و زبان "انترناسیونالیست" در حلق دارند، و دلشان نزد نتانیاهوست. ایجاد نفرت میان ترک و عرب و ایرانی و فارس و... سیاست استعماری برای ایجاد نفاق و دشمنی در میان خلقهای منطقه و تجزیه میهن ما ایران است. عزارئیل دشمن همه خلقهای منطقه است و فلسطین دوست ما.

کتابی که از نظر خوانندگان می گذرد، محصول تلاش مسئولانه و کمونیستی رفیقی است، که با الهام از روحیه انترناسیونالیستی، خطر سفر به مناطق اشغالی فلسطین توسط صهیونیستهای نژادپرست اسرائیلی را، بخود خریده است و مصمم گشته با انتشار این اسناد به عنوان شاهد عینی بر تمام تبلیغات دروغین صهیونیستها در میان ایرانیان خط بطلان بکشد. این کتاب ادعانامه ای برضد جنایات سازمانیافته، صهیونیسم جهانی، به عنوان جریانی ضد انقلابی، ضد انسانی،ِ نژادپرستانه، و خطرناک برای بشریت است. این ادعانامه چهره کثیف مدافعان صهیونیسم، از جمله امپریالیستها را نیز افشاء می کند و نقش قاطع روشن گرانه ای پیرامون ماهیت جبهه ضد انقلاب جهانی دارد.



این سند در عین حال بر مبارزه مردم فلسطین که بیش از شصت سال است، مقاومت کرده و تسلیم نمی شوند، تکیه کرده روحیه مقاومت آنها را ستوده، و تلاش می کند، سد سانسور مطبوعات امپریالیستی-صهیونیستی در جهان را، در باره کشتار قومی و نابودی یک ملت، آنهم به چنین وضع فجیعی افشاء کند.
رفیق نویسنده با نگرشی علمی و واقعگرایانه و با روحیه ای سرشار از احساسات و عواطف انسانی و همبستگی انقلابی، با نثری زیبا و گیرا و روان، در قالب سفرنامه، به بررسی همه جانبۀ عملکرد صهیونیسم در سرزمینهای اشغالی فلسطین می پردازد، و به خوبی از عهدۀ انتقال این درک و احساس به خواننده خود بر آمده است.

حزب ما خواندن این اثر ارزنده را به همه هواداران و اعضاء و به همه جویندگان حقیقت و به همه ضد فاشیستها و ضد نژادپرستی توصیه می کند، زیرا آنرا در خدمت انسانیت، در خدمت مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی مردم منطقه ارزیابی می نماید. حزب ما می داند که همبستگی با ملت فلسطین، در عین حال مبارزه با دشمنان مردم ایران است.


*****
بر گرفته ازتوفان شماره 150 شهریورماه 1391 سپتامبر 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org









۹ شهریور ۱۳۹۱

بمناسبت قتل عام تابستان و شهریور67


مردم برای محاکمه مسببین این فاجعه در دادگاه خلق ایران بیتابی میکنند


بیست وچهارمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی را پشت سر می گذاریم. در تابستان و شهریور 67، رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی به رهبری خمینی جلاد که پس از هشت سال جنگ خانمان سوز مجبور به سرکشیدن جام زهر گردید و رسماً شکست را پذیرفت، برای ارعاب و دوختن دهان مردم و تثبیت حاکمیت مافوق ارتجاعی خویش عفریت مرگ را بر بالای سر زندانیان به پرواز درآورد و با بیرحمی و شقاوتی غیرقابل توصیف هزاران انسان پر امید را در بیدادگاه اسلامی تیرباران و یا به دار آویخت. چنان حمام خونی به پا داشت که در تاریخ معاصر ایران کم نظیر است. رژیم بقای منحوس خویش را در پاکسازی زندانﻫﺎ از زندانیان سیاسی و سرکوب و ارعاب جامعه می دید و چنگال خونین خویش را بر گلوی مخالفین و همۀ آزادیخواهان فرو برد. خمینی خون آشام صریحاً فرمان داد:



» در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است. سريعاً دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگى به وضع پروندهﻫﺎ در هر صورت كه حكم سريع تر انجام گردد همان مورد نظر است.« (نقل از جواب به سؤال پسر خمینی)



دراین کشتارشوم، رفقا مهدی مهرعلیان(هاشم)،حجت آلیان(کیومرث)،فرهاد مهری پاشاکی از اعضای رزمندۀ حزب کار ایران (توفان) نیز هم چون خیل عظیمی از مبارزین دیگربه شهادت رسیدند. این رفقا جان تسلیم کردند اما تسلیم نشدند.خاوران سند جنایت تمامی دست اندرکاران نظام جمهوری اسلامی است و اصلاح طلبان از قدرت رانده شده که امروز در زندانی که خود دربنای آن نقش ایفا کردند، اسیرند و به پست وزارت خود در دردستگاه ولایت فقیه خمینی همچنان افتخار میکنند نیز دستشان به خون آزادیخواهان آغشته است و باید حساب پس دهند. مردم ایران مسببین قتل عام زندانیان سیاسی تابستان و شهریور 67، کشتار و سربه نیست کردن مبارزین آزادیخواه از آغاز روی کارآمدن ارتجاع اسلامی، چه در کردستان، چه در دانشگاهﻫﺎﻯ ایران، چه در ترکمن صحرا و... را هرگز نخواهند بخشید و برای محاکمۀ کل نظام جمهوری اسلامی در دادگاه خلق بیتابی می کنند.

در بیست وچهارمین سالگرد فاجعه تابستان و شهریور 67 یاد همه جانباختگان راه آزادی و عدالت اجتماعی را گرامی بداریم و آن را به سلاحی برای تشدید مبارزه و افشای بی امان رژیم اراذل و اوباش جمهوری اسلامی تبدیل کنیم.


در بیست و چهارمین سالگرد فاجعه تابستان وشهریور67 که میهن ما مورد تهدید وخطر تجاوز نظامی است و تحریمهای ضد بشری اقتصادی گلوی کارگران و زحمتکشان را میفشارد. باید هوشیار باشیم و اجازه ندهیم تا امپریالیست آمریکا و متحدینش از کشتار انقلابیون و مبارزین سیاسی در سالهای 60 و 67 و اشک تمساح ریختن برای جانباختگان راه آزادی بعنوان ابزار تبلیغاتی درجهت اهداف شومشان سود جویند وجنبش را به کجراه برند.

تریبونانال لندن که در قالب محاکمه سران رژیم بمناسبت کشتار سالهای 60 و 67 به معرکه گیری مشغول است و ازشفاف سازی سیاسی درمورد دریافت کمک مالی و تبلیغاتی از امپریالیستها طفره میرود واز موضع گیری درقبال تحریم اقتصادی و خطر تجاوز نظامی به ایران امتناع میورزد و به همکاری با آقای پیام اخوان که موافق بمباران و تجزیه یوگسلاوی و محاکمه میلوسویچ رئیس جمهور یوگسلاوی درتریبونال امپریالیستی هاگ بود وامروز نیز موافق تحریم اقتصادی ایران می باشد، مفتخر است نمی تواند مدافع صمیمی مبارزه علیه رژیم اسلامی و تشکیل دادگاه خلق باشد. نیروهائی که پایشان درمقابل تحریم و تجاوز نظامی به ایران می لنگدو فاقد صمیمیت مبارزاتی هستند نمی توانند اعتباری دربین مردم ایران کسب نمایند. آلودگی به امپریالیسم به کسی اعتبار نمی بخشد.

گرامی باد خاطره جانباختگان تابستان و شهریور 67!

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!

حزب کارایران(توفان)

شهریور 1391

www.toufan.org

toufan@toufan.org



۲۳ مرداد ۱۳۹۱

پیام همدردی با هموطنان آذری

بلای آسمانی یا بلای زمینی؟



روز شنبه زمین‌ لرزه‌ای به بزرگی 2/۶ ریشتر در پنج استان ایران آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، زنجان و گیلان بوقوع پیوست و خانه های مردم را بشدت تکان داد. بنا بر گزارش‌های منتشر شده تاکنون این زلزله بیش از 300 کشته و 2500 تن مجروح بر جای گذاشته است. خبرها حاکیست که هزاران نفر بعد از زلزله شب گذشته هنوز جرات بازگشت به منزلشان را ندارند و در خیابانها آواره اند. ابعاد ویرانی ها بطور دقیق مشخص نیست، اما از ورای مطبوعات و رسانه های رسمی چنین بر می آید که این زمین لرزه همانند دیگر زمین لرزهای ایران خرابی و تخریب عظیمی ببار آورده است.

هیچ انسان شریفی نمی تواند از زلزله ای که در استان آذربایجان شرقی و غربی و سایر نقاط رخ داد و مردم میهن ما را سوگوار کرده است، در غم و اندوه فرو نرود. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی این بار نیز این فاجعه را همچون فاجعه استان کرمان، زلزله بم کار خدا می داند که می خواهد مردم آذربایجان را آزمایش کند. عمال آنها در اینترنت می نویسند: "خدایا خودت به فریادشان برس"، اما بی توجه ای و طبیعی جلوه دادن این زلزله دردناک فرار از پاسخگویی به بلای زمینی است، که برای سراسر ایران نکبت بارتر و خانمانبراندازتر بوده و میلیونها مردم ایران را به گروگان گرفته است. با سرمایه گذاریهای مناسب و با برنامه ریزیهای دراز مدت و علمی می توان در مقابل زمین لرزه های اینچنینی ایستاد و ابعاد تلفات جانی و تخریب را به حداقل رساند. لیکن چنین سیاست پیشگیرانه ای از ماهیت رژیم دزد و دلال و جنایتکار جمهوری اسلامی نمی تراود و لذا هرچه کینه به رژیم افزون می شود به همان اندازه روحیه همدردی و همبستگی میان مردم ایران صرف نظر از هر قومیت و ملیتی که باشند تقویت می گردد. چه زیبا بود وقتی رفقای آذری، شمالی و اصفهانی، تهرانی، کُرد.... ما با دل و جان به یاری هموطنان زلزله زده بم شتافتند واز هیچ کوششی در کمک رسانی به مردم داغدیده استان کرمان دریغ نورزیدند. چنین روحیه همبستگی و یگانگی درمیان مردم ما ناقوس مرگ رژیم و همه دشمنان مردم ایران است

حزب کارایران(توفان) با اندوه فراوان زلزله هولناک پنج استان ایران را به بازماندگان داغدار قربانیان آن تسلیت می گوید و از صمیم قلب با آنها همدردی می نماید.

حزب ما از مردم ایران و سازمانها و نهاد های مترقی می خواهد که علیرغم تحریمهای جنایتکارانه امپریالیستها، به هرطریق ممکن به یاری زلزله زدگان بشتابند و از هیچ کوششی در کمک به آنها دریغ نورزند.

حزب کارایران(توفان)

یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۱
www.toufan.org
toufan@toufan.org





۱۳ مرداد ۱۳۹۱

در حاشیه برگذاری مراسم افتتاحیه المپیک لندن

تاریخ جوامع تاریخ زندگی مردم و مبارزه طبقاتی است



تاریخی که ما کمونیستها از آن سخن می رانیم، تاریخی است که نمی شود آن را جعل کرد. این تاریخ، تاریخ دوستی ملل و طبقه کارگر و همه پابرهنگان سراسر گیتی است. این تاریخ، تاریخ بشریت مترقی، تاریخ ماست. تاریخی که با تاریخ آنها تفاوت دارد. یا با ما و یا با آنها، راه دیگری نیست. این تاریخ در روز قطعی جدال، جشنِ دست در دستِ هم بودن پنج قاره را در جهان برگذار می کند. در جهانی بدون تبعیض نژادی، بدون نقض حقوق بشر و ملل، بدون وجود استثمار و بهره کشی انسان از انسان. در جهانی بدون طبقات در سراسر هر پنج قاره.

تنها در چنین زمانی آن حلقات دوستی مللِ قاره ها، نماد واقعی المپیک پیروز مایند.

ولی تاریخ آنها که با ما نیستند و در مقابل مایند، تاریخ دوستی ملل نیست، که در دوایر پنجگانه، مانند پنج تن، دست در گردن یکدیگر انداخته اند، و آنرا نماد المپیک جا می زنند. تاریخ آنها، تاریخ زخم و چرک و خون است، تاریخ تجاوز به پنج قاره است. تاریخ تجاوز به حقوق ملل، تاریخ تجاوز به حقوق بشر است.

این تاریخی است که ما به مردم نشان می دهیم، تاریخ واقعی تحولات و تکامل جوامع بشری است. تاریخ امپریالیست فرتوت انگلستان تاریخ تبلیغات ارزان قیمت و هولیوودی و برتری طلبانه ی نژادی است.

در روز جمعه 5 مرداد 1391 مطابق 27/07/2012 مراسم بازیهای المپیک در شهر لندن افتتاح شد. بی بی سی از این مراسم بنام "سفری در دل تاریخ بریتانیا" سخن گفت و نوشت:

"همه فکر می کردند بعد از مراسم افتتاحیه پر زرق و برق المپیک پکن با آن همه هنرهای نمایشی و رقص و رژه، دیگر برای افتتاحیه یک المپیک چه مراسمی می توان تدارک دید.

....

همه چیز با انقلاب صنعتی شروع شد. زمین سبز و زیبایی که کارگران و سرمایه داران وجب به وجب آن را آلوده به تولیدات صنعتی کردند و در کمتر از نیم ساعت نمایش به جز دودکش های کارخانه و چرخه های صنعتی که در حال چرخیدن بود چیزی باقی نماند و در آخر هم این چرخه صنعت حلقه های المپیک را تولید کرد و به احترامش همگی کلاه از سربرداشتند.

....

در این میان البته کارگردان اشاره های کوتاهی هم به اتفاقات تاریخی کرد از جمله جنبش حق رأی برای زنان بریتانیا.

....

بعد از آن تصاویری در مکانی دیگر جیمز باند را نشان دادند. شاید آن لحظه بسیاری منتظر دیدن یک تبلیغ تلویزیونی بودند، اما جیمزباند وارد اتاقی شد که زنی با موهای سفید در حال نوشتن بود. جیمز باند مودبانه ایستاد و با سرفه‌ کوتاهی حضور خود را اعلام کرد. وقتی سر زن به سمت دوربین برگشت کسی نبود به جز ملکه بریتانیا، الیزابت دوم و طنز ماجرا وقتی اتفاق افتاد که جیمز باند و ملکه تصمیم گرفتند از داخل هلی کوپتر و با چتر نجات به داخل ورزشگاه المپیک بپرند. پرواز و حتی فرود بازسازی شده‌ ملکه در محل برگزاری مراسم از شوخی‌های شیطنت آمیز دنی بویل با همه چیز بود.

...

پس از آن مراسم پر شد از معرفی چهره های فرهنگی و هنری بریتانیا. از قصه خوانی جی کی رولینگ نویسنده کتاب هری پاتر برای بچه های پیژامه پوش، تا از آسمان فرود آمدن مری پاپینز شخصیت دوست داشتنی برای کودکان و حتی بزرگسالانی که کودکی شان پر بوده از قصه های این بانوی اعجاب انگیز..."

همین اعترافات بی سر و ته پرده از ماهیت سیاسی ورزش بر می دارد. هر کس المپیک پکن را دیده باشد می داند که از آن تاریخ به بعد مراسم افتتاحیه حاوی مضمونی تاریخی اجتماعی و هنری و فرهنگی خواهد بود. المپیک پکن ملاکهائی خلق کرد که از آن ببعد سایر دولی که این مراسم را برگذار می کنند به سادگی نمی توانند از کنار آن بگذرند و از تاثیرات آن بر حذر باشند. دیگر نمی شود با نمایشات تبلیغاتی بنجل، سر و ته مراسم افتتاحیه را بر هم آورد. عامل مهم تحول و تکامل بشر و سیر تحولات تاریخی را شما برای نخستین بار در پکن شاهد بودید. غیر از این هم نمی شد، زیرا که چین سرمایه داری کنونی، از دل سوسیالیسم گذشته و با خیانت به آن توسط رویزیونیستها، به درآمده بود، دستآوردهای سویالیسم را نمی شد و نمی شود یک شبه نابود کرد. ولی در پکن نیز از مستعمره بودن چین و تجاوز امپریالیستها به آن و جنگ تریاک برای خوش آمد امپریالیستهای بریتانیا، فرانسه، آلمان و ژاپن حرفی زده نشد. از تاریخ راه پیمائی طولانی ارتش سرخ مائوتسه دون خبری نبود، از جنگ توده ای طولانی و نابودی فئودالیسم و انقلاب دموکراتیک نوین و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا سخنی به میان نیامد. در پکن نیز کسی از جنگ بزرگ ضد ژاپنی و پیروزی حزب بزرگ کمونیست چین و دستآوردهای عظیم سوسیالیسم که سکوی پرش سرمایه داری کنونی چین شده است خبری نبود. در پکن نیز برای خوش رقصی برای سرمایه داری انحصاری جهانی نه به 5 حلقه المپیک، بلکه به حلقات 5+1 آویخته بودند و انقلاب کبیر اکتبر چین را که پیروزی عظیم پرولتاریا و دهقانان چینی برهبری حزب بزرگ کمونیست چین بود لاپوشانی کردند. رویزیونیستهای در قدرت، همدستان امپریالیستها هستند و بخاطر آنها برای نمایش درجه صمیمیت و وفاداری خویش به جهان سرمایه داری، دستآوردهای بزرگ سوسیالیسم را قربانی کردند و به طبقه کارگر چین خیانت نمودند. در المپیک پکن از درجه بالای استثمار طبقه کارگر چین که با نیروی حیاتش به ارزانقیمت ترین وجه کالا برای سرمایه داری چین و ریختن در بازارهای فروش جهانی تولید می کند و قربانی فجیع استثمار بروکراتیک حاکم است اشاره ای نبود. چین سرخ به چین سیاه بدل شد، به چین خروشچفی.

انگلیسها فقط تلاش کردند یک کپی ناشیانه از روی نمایش تاریخ تحولات جامعه چین بنمایند و آنرا بر تاریخ بریتانیا انطباق دهند. ولی آنها با خودبزرگ بینی و با بی شرمی آن مراسم عظیم و نوآوری بزرگ را به عبارت "پر زرق و برق المپیک پکن" خلاصه کرده و آنرا کم ارزش جلوه می دهند. استعمار فرتوت بریتانیا برنامه افتتاحیه المپیک را برای جعل تاریخ و تبلیغات دروغگین برای فریب افکار عمومی تدوین کرد و برگذار نمود و طبیعتا از المپیک رویزیونیستهای چین برای جعل تاریخ الهام گرفت. این نمایش جعل تاریخ نشان می دهد که تاریخ نگاری یک امر طبقاتی است و هر طبقه ای تاریخ را از منظر منافع طبقاتی خویش می نویسد. تاریخی تنها قابل اعتماد و استناد است که تاریخ مبارزه و زندگی مردم باشد و نه تاریخ زندگی شاهان، شاهزادگان، امراء و شیوخ و امیران.

تاریخ رویزیونیستها تاریخ امپریالیستی است و نه تاریخ تجلیل از مبارزه طبقه کارگر و خلقهای ستمکش سراسر جهان.

این برنامه افتتاحیه از تحول جامعه کشاورزی به جامعه صنعتی انگلستان صحبت می کند و صحنه های مربوطه را با یاری صنعت سینما و ساختمان دکور، ماهرانه به نمایش می گذارد، ولی پنهان می کند، که منظور از این صحنه سازی ها، همان پیروزی نظام سرمایه داری بر فئودالیسم است. در این تاریخ، تاریخ استعمار خونریز بریتانیا در سراسر جهان جائی ندارد. نه از کمپانی هند شرقی و ملی کردن صنعت نفت ایران، دادگاه لاهه و کودتای 28 مرداد صحبت می شود و نه از سرکوب مبارزه استقلال طلبانه مردم آمریکا بر ضد استعمار انگلستان. نه از سرکوب مبارزات خلق چین و نه خلق کنیا و سایر خلقهای آفریقا سخن در میان است. از اشغال جزیره فالکلند در سواحل آرژانتین حرفی در میان نیست. در این تاریخ جعلی، نقش کثیف نظام آپارتاید آفریقای جنوبی که دست دراز شده استعمار انگلستان در آفریقا بود، کتمان شده است. از برده داری سیاهان و گسیل میلیونی آنها به آمریکا و انگلستان و فروش این انسانهای زجرکشیده و به غل و زنجیر بسته، یک کلمه پیدا نمی کنید. توگوئی مصر و سودان و عراق ... در زیر تازیانه های استعمار کهن انگلستان نبوده اند و یا تولد "حرام زادگانی" نظیر عربستان سعودی و اردن هاشمی و امارات متحده عربی، دست پروده این روباه مکار نیستند. هنوز خلیج فارس از میراث استعمار انگلستان زجر می برد و بحرین قربانی سربازان متجاوز عربستان سعودی است. از تاریخ بریتانیا سخن می رود، ولی از نقش این امپریالیست در تقسیم جهان بعد از جنگ اول جهانی و نقش آنها در جنگ دوم جهانی و حمایت از سلطنت طلبان اسپانیا در مقابل جمهوریخواهان و تنظیم توافقنامه چکسلاواکی که این کشور را دو دستی به هیتلر تقدیم کرد تا مرزهای آلمان نازی به مرزهای شوروی لنینی-استالینی نزدیکتر شده و امکان تجاوز به شوروی را افزایش دهد، در میان نیست. از سکوت امپریالیست انگلستان در زمان اشغال کشور اتریش که تقویت نازی در اروپا بود، کسی حرفی نمی زند و از نقش کثیف آنها بعد از جنگ جهانی دوم و شرکت مستقیم در جنگ سرد به راحتی می گذرند. امپریالیست انگلستان تا قبل از خاتمه جنگ جهانی دوم سرکرده امپریالیستها در جهان بود و جنایتی در جهان نیست که دست خون آلود آنها در دخالت در آن مشهود نبوده باشد.

این امپریالیست مبارزه مردم ایرلند را سرکوب کرده و ایرلند را بخشی از خاک خویش به حساب می آورد. از رشد سرمایه داری در انگلستان صحبت می شود، از اختراع ماشین بخار و ساختن قطار و توسعه صنعتی انگلستان، صنایع فلزکاری و نساجی سخن می رود، ولی از استثمار شدید طبقه کارگر و وضع وخیم طبقه کارگر انگلستان و مبارزات عظیم کارگری و جنبش چارتیستها و اقامت کارل مارکس در لندن سخنی در میان نیست. توگوئی فراموش کرده اند که لیورپول با دست بردگان سیاهپوست آفریقا ساخته شده است. فراموش کرده اند که نظام سرمایه داری انگلستان بر دوش طبقه کارگر انگلستان و محصول کار و دسترنج مردم بوده است. فراموش کرده اند که رفاه انگلستان بر دریائی از خون مردم جهان و غارت نفت ایران استوار بوده است. آنچه ما در زیر می گوئیم تاریخی است که به نمایش نمی گذارند. ولی تاریخ واقعی انگلستان است. تاریخ زندگی کسانی هست که انگلستان را بنا نهاده اند.

""طبقه زحمتکش در اینجا 78 درصد تمام جمعیت را (حدود 300 هزار نفر) تشکیل می دهد، و در محله هائی سکونت دارد، که از نقطه نظر فقر و نفرت انگیزی حتی از پست ترین لانه های "سن جیلز" و "وایت چیپل" محله های تیره روز "دابلین" و کوچه های کج و معوج "ادینبورگ" بدترند. تعداد این محلات در مرکز شهر بسیار است. در جنوب "تران گیت"، در قلب بازار نمک، در "کالتون" در جوار شاهراه و غیره، سَربِگُمهای بی پایان کوچه های تنگ و یا کج و معوج که در هر قدم حیاط یا کوچه بن بستی به آنها باز می شود که خانه های بلند، با تهویه بد، بدون آب و در حال خرابی را در بر می گیرند، خانه ها مملو از ساکنین است، سه یا چهار خانواده به سهولت 20 نفر- در یک طبقه سکونت دارند. و گاه به یک طبقه به عنوان خوابگاه کرایه داده می شود، بطوریکه در هر اطاق 15 تا 20 نفر، نمی خواهم بگویم کنار هم جای گرفته اند، بلکه بهتر است بگویم روی هم تلنبار شده اند. این محلات در برگیرنده بینواترین، منحط ترین و بی ارزش ترین بخش جمعیت است و باید منشاء همه آن تب های واگیر و دهشتناکی دانسته شوند، که از اینجا تباهی را به سراسر "گلاسکو" می پراکنند"".

بشنویم که "جی. سی. سیمونز مامور دولتی بررسی وضع دستبافان، این محلات را چگونه توصیف می کند"

"من بدترین صور فقر را چه در اینجا و چه در اروپای بَری دیده ام. ولی پیش از آنکه کوچه های کج و معوج گلاسکو را ببینم گمان نمی کردم، که اینهمه جنایت، فقر و بیماری می تواند در یک کشور متمدن وجود داشته باشد. در خوابگاه ها عمومی درجه پائینِ ده، دوازده و گاه بیست نفر از هر دو جنس و از هر سنی، در درجات مختلف برهنگی، درهم برهم کف اطاق خوابیده اند. این مساکن چنان کثیف، مرطوب و خرابند، که هیچ انسانی مایل به نگاهداری اسبش هم در آنها نیست."(وضع طبقه کارگر در انگلستان صفحات 49 تا 51 نوشته فریدریش انگلس چاپ لایپزیک 1845).

و یا در جای دیگر می آید:

"...بگذار به زبان ساده بگویم: کارگر حقوقا و عملا برده ی طبقه دارای مالکیت، بورژوازی، می باشد. آنچنان برده اوست که چون یک کالا به فروش می رسد، چون یک کالا بهایش بالا می رود و سقوط می کند. اگر تقاضا برای کارگران افزایش یابد، در این صورت بهای کارگران هم بیشتر می شود. و اگر سقوط کند در این صورت بهای آنها هم کاهش می یابد، و اگر آنقدر سقوط کند که تعدادی از کارگران غیر قابل فروش شده و "در انبار بمانند"، در این صورت روی دست می مانند، ولی از آنجا که این برایشان نان و آب نمی شود پس از گرسنگی می میرند، زیرا به زبان اقتصاددانان سخن بگوئیم، هزینه هائی که به مصرف نگاهداری آنها می رسد خود را "تجدید تولید" نخواهند کرد، پول بدور ریخته خواهند بود و هیچ آدمی سرمایه خود را به این کار اختصاص نمی دهد، و تا اینجا آقای "مالتوس" با تئوری جمعیت خود کاملا حق دارد. کل تفاوت با برده داری کهن و بی پرده صرفا در این است، که کارگر امروز ظاهرا آزاد است، زیرا که بیکباره به فروش نمی رسد، بلکه تکه تکه، برای یک روز، برای یک سال، زیرا که مالکی او را به مالک دیگر نمی فروشد، بلکه او خود مجبور به فروش اینسان خود است، چرا که نه برده یک نفر، بلکه برده تمام طبقه ی دارای مالکیت می باشد. برای وی جان مطلب یکی است، و اگر این ظاهر آزادی باید که برخی آزادیهای واقعی به او بدهد، ولی این عیب را دارد، که هیچ بشری معاش وی را تضمین نمی کند. و آقای او بورژوازی، هرگاه نفعی در اشتغال و وجود او نداشته باشد، می تواند بدورش بیاندازد و بدست مرگ گرسنگی بسپارد. وضع بورژوازی بالعکس در چنین ترتیبی به مراتب بهتر از زمان برده داری کهن است. او می تواند آدمهایش را هر وقت که بخواهد بیرون کند، بی آنکه بدین وسیله سرمایه گذارده شده ای را از دست بدهد. و همانطور که "آدم اسمیت" به منظور دلداری برایش محاسبه می کند، کار اصولا ارزانتر از آن برایش تمام می شودکه توسط بردگان میسر می بود..."(وضع طبقه کارگر در انگلستان صفحات 77، 78 نوشته فریدریش انگلس چاپ لایپزیک 1845).

در فیلم گشایش المپیک لندن سکوت می شود که نخستین جنبش کارگری در انگلستان بنام "جنبش چارتیسم" بوجود آمد، جنبشی که بدنبال تحقق منشوری بود که از حقوق مردم و بویژه کارگران دفاع کند. طبقه حاکمه انگلستان مخالف شرکت کارگران و مردم در سرنوشت خویش بود. جنبش چارتیستها خواستار آن بود که: حق رأى همگانى براى همه مردان بالغ، از لحاظ عقلانى سالم و فاقد سوء پيشينه جنايى به رسمیت شناخته شود. آنها در خواست می کردند که هر ساله انتخابات آزاد برای انتخاب نمایندگان انجام پذیرد و برای آنکه تهیدستان نیز بتوانند خود را نامزد انتخاباتی بکنند به نمایندگان ملت حقوق پرداخت شود. بورژواها که متمکن بودند طبیعتا به این حقوق نیاز نداشتند و می خواستند از حضور نمایندگان مردم در مجلس جلوگیری کنند. آنها طلب می کردند که رای گیری باید به صورت مخفی انجام شود تا راه را بر فشار و رشوه و تهدید بورژوازی ببندند. آنها می خواستند که حوزه‌هاى انتخاباتى مساوى باشند، تا نمايندگى برابر تضمين شود، و خواهان آن بودند تا قانونى که حق نامزد شدن برای مجلس را مشروط به داشتن ٣٠٠ پوند ملک غيرمنقول می کند، ملغی شود، تا همه افراد صاحب رأى امکان داشته باشند، خود را نامزد انتخاباتی معرفی نمایند. بورژوازی بریتانیا نه تنها به زنان حق رای نمی داد، بلکه این حقوق را از مردان نیز سلب کرده بود. تنها آن کسی حق رای داشت، که پول داشت.

در نمایشنامه المپیکِ تاریخ انگلستان، به مبارزه طبقه کارگر، که سرانجام در اثر مبارزه خود، این خواستها را با خون و جان خویش به طبقه بورژوای بریتانیا تحمیل کرد، کوچکترین اشاره ای نمی شود و تنها بطور ضمنی و برای خالی نبودن عریضه و تظاهر به احترام به حقوق دموکراتیک، از مبارزه زنان برای تساوی حقوقشان، که امروز طرحش بُرد سیاسی دارد، صحبت می شود. آنها چنین جلوه می دهند که گویا در انگلستان خواست تساوی حقوق و تحقق آن پا گرفته و این دستآورد بورژوازی انگلستان است. زنان انگلیس در تمام دوران مبارزه چارتیستها موفق نشدند به حقوق خود دست پیدا کنند و تنها بعد از پیروزی انقلاب کبیر اکتبر و قدرت گرفتن کمونیستها در سراسر جهانِ سرمایه داری، بورژواها از ترسشان از مقاومت دست برداشتند و در بسیاری ممالک اروپائی به این خواست کمونیستها تن در دادند. تساوی حقوق زنان علیرغم مقاومت بورژواها از مرد و زن گرفته متحقق شد و نه با حمات آنها. آنها امروز مصلحت را در دروغگوئی می بینند تا مقاصد سیاسی روز خود را به پیش ببرند. آنها که برای حقوق ملتها ارزشی قایل نیستند، بیکباره هوادار تساوی حقوق زنان در همه ممالک مسلمان شده اند. کسب حقوق مساوی زن و مرد در انگلستان محصول مبارزه زنان بریتانیا و دستآورد بزرگ کمونیستها و انقلاب کبیر اکتبر شوروی است و این حقیقت تاریخی را نمایش تبلیغاتی المپیک لندن جعل کرده و طوری جلوه می دهد که گویا فقدان این حقوق ناشی از مقاومت ارتجاع حاکم بریتانیا نبوده است.

در این نمایش تبلیغاتی، با نادیده گرفتن جنبش عظیم کارگری برای تحقق حقوق دموکراتیک و سوسیالیستی در انگلستان، به چند دهه اخیر می رسیم که بجای "رابین هود" قهرمان عدالت طلب و نماد مبارزه ضد فئودالی در انگلستان، بیکباره "جیمز باند"، به عنوان نماد ایدئولوژی استعمارگران انگلیسی برای قدرت نمائی در جنگ سرد به میدان می آید. "جیمز باند" نماینده نژادپرستی و آدم کشی و تحقیر انسانها و ملتها و برتری طلبی بورژوازی نژادپرست آنگلوساکسون است، که خود را هنوز آقای جهان جا می زند. یک "قهرمان" همه فن حریف که یک تنه، کار همه دشمنان "بشریت" را با تصمیمات شخصی و خودسری می سازد، وی هم نقش داور و هم پاسدار و هم دادگاه را بازی می کند. وی به عنوان فردی روئین تن، و شکست ناپذیر، باید نماد روئین تنی آنگلوساکسونها باشد و افکار عمومی جهان را، آماده پذیرائی این "برتریت" بنماید. وی هم کودتا می کند و هم انقلاب و هم از انقلاب و کودتا جلو می گیرد. روزی روسها و روز دیگر چینی ها و آلبانی ها و حالا هم مسلمانها را از سر راه بر می دارد. وی لولو و نماد قدرقدرتی امپریالیستها برای تضعیف روحیه مردم است. وی نماینده منش فردی و خودپرستی و تبلیغ زندگی هپروتی و غیر واقعی است. وی نقش مهمی در کسب مدال طلای المپیک لندن بدوش می کشد.

"جیمز باند" به همه القاء می کند، استعمار، حامیان شکست ناپذیری دارد که زور توده ها به وی نمی رسد. "جیمز باند" که زنان وسیله شهوترانی وی بوده و وی در تمام طول ایفای نقشش به تحقیر آنها و انسانها مشغول است، باید سرمشق نسل جوان ومایه عبرت و ترس همه دنیا باشد. "جیمز باند" نقش مهمی در جنگ روانی و شستشوی مغزی و مبارزه ایدئولوژیک امپریالیستها بازی می کند. سینمای آنها مملو است از "سوپر من"، "صاعقه" و "جیمزباند"ها. داستانهای هاری پوتر جای رابین هود را می گیرد و سخنی از نویسندگان مترقی و انقلابی انگلیس در میان نیست. این نمایشی است که برای المپیک ساخته و پرداخته بودند و باید به همه بینندگان ورزش مغزی دهد و مغزشان را شستو کند. مبارزه طبقاتی در عرصه ایدئولوژیک در متن ورزش صورت می گیرد و این مبارزه هم یک مبارزه طبقاتی است و تنها از این منظر کمونیستها باید به امر ورزش و نقش آن در زندگی توده های مردم بنگرند. ورزش در خدمت تبلیغات و تجارت و برده کردن انسانها در غالب گلادیاتورهای جدید و یا ورزش با جنبه عمومی برای سلامت و حفظ سلامت و شادابی جامعه، ورزش در خدمت دوستی ملتها و انسانها.



حزب کارایران(توفان)

31 ژوئیه 2012

toufan@toufan.org

www.toufan.org

۳۰ تیر ۱۳۹۱


ضد انقلاب در سوریه

Formulärets överkant
Formulärets nederkant
آنچه امروز در سوریه می گذرد انقلاب نیست. جوششی از درون جامعه برای آزادی و عدالت اجتماعی و حفظ استقلال نیست. ضد انقلاب است." اپوزیسیون شورای ملی و ارتش آزاد سوریه" که همه جانبه مورد حمایت مادی و معنوی امپریالیست جنایتکارآمریکا و ممالک ارتجاعی عربی و رژیم ترکیه قرار می گیرد با خواستهﮬﺎﻯ رژیم صهیونیستی اسرائیل نیز تطابق دارد. استعمارگران می خواهند حکومت سوریه را از درون متلاشی... سازند، زیرا این تلاشی در جهت مصلحت اسرائیل است که با خالی شدن پشت جبهه ایران تجاوز نظامی به کشور ما سهلتر متحقق گردد.



دولتﮬﺎﻯغربی به ویژه آمریکا در حهت این مصلحت حرکت می کنند و نه در جهت برقراری آزادی و دمکراسی که مردم سوریه مستحق آن هستند.نیویورک تایمز 21 ژوئن خبر داد که افسران سازمان جاسوسی آمریکا در جنوب ترکیه به سازماندهی فراریان و خود فروختگان سوری می پردازند و عربستان سعودی نیز حقوق ماهیانه " ارتش آزاد سوریه" را تامین میکند. خبر های دیگر حاکیست که دولت متجاوز و نژادپرست اسرائیل نیز از طرق مختلف به " اپوزیسیون سوریه" و ارتس آزاد" سوریه یاری می رساند.....تمام رسانه های امپریالیستی با امکانات سرسام آورشان عزمشان را جزم کرده تا سناریوی لیبی را در سوریه متحقق سازند.آنها بیشرمانه فرمان استعفا و پناهنده شدن بشار اسد را در بوق و کرنای خود میدمند و به شستشوی مغزی افکار عمومی می پردازند.این رسانه های امپریالیستی از هیچ جعل و دروغی برای تحقق اهداف استعماری در سوریه دریغ نمی ورزند و یک صدا از " انقلاب"سوریه دفاع میکنند.....

حال نیروهائیکه چشم براینهمه واقعییات می بندند واراجیف آمریکا و اسرائیل درمورد" انقلاب" سوریه را تکرار می کنند، یا مشتی جاهل و نادان هستند و یا مزدوران جیره خوارامپریالیست در ایران ومنطقه.

حزب ما بارها تحلیل کرده است ، آمپریالیستها درپی آن هستند که رژیم گماشته ای نظیر رژیم لیبی را
که گوش بفرمان آمریکا باشد بر مسند قدرت بنشانند. سیاست راهبری امپریالیست آمریکا هژمونی بلامنازع در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس و کنترل کامل منابع نفت و گاز و دیگر منابع طبیعی است." شورای ملی سوریه و ارتش آزاد آن" وسیله ایست دردست امپریالیستها برای تحقق چنین هدف ارتجاعی.

ما بارها تاکید کرده ایم که خلق سوریه حق دارد خودش بر سرنوشتش تصمیم بگیرد. مبارزه مردم سوریه برای آزادی و عدالت اجتماعی بدون پیوند با مبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی بی معنی است و راه به جائی نخواهد برد. این امر درمورد کشور ما ایران نیزصادق است و چشم پوشی ازمبارزه ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی به دام امپریالیستها در غلطیدن است و بس.


بزیر
کشیدن رژیم بشاراسد وهر گونه تغییر و تحولی دراین کشور یک وظیفه درونی است و برنیروهای انقلابی و مترقی ایرانی است که قاطعانه توطئه ودخالت جهانخواران بین المللی ومزدوران منطقه ای شان درامور داخلی سوریه را محکوم کنند و ضد انقلاب آمریکائی صهیونیستی اپوزیسیون " شورای ملی و ارتش آزاد سوریه" را افشا سازند.

                       دست امپریالیستها از سوریه کوتاه باد!



 نقل از فیسبوک توفان حزب کارایران
سخن هفته
چهارشنبه 11 ژوئیه