۲۰ اسفند ۱۳۸۷

انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم :
فیلمی تاریخی از برگزاری هشت مارس 79 میلادی برابر با 17 اسفند 57 خورشیدی درتهران



بیانیه سندیکای کارگران شرکت واحد و اتحادیه آزاد کارگران ایران
1387/12/19 ساعت 14:15:41
حداقل دستمزد کارگران نباید کمتر از یک میلیون تومان در ماه باشد

بیش از ده هزار امضا توسط جمعی از کارگران فراخوان دهنده طومار خواست افزایش دستمزدها تحویل شورای عالی کار، مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت شد.
در همین حال تصمیم گیری در مورد افزایش حداقل دستمزدها طبق روال هر ساله و بر اساس نرخ تورم اعلام شده از سوی بانک مرکزی در جریان است.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و اتحادیه آزاد کارگران ایران همدوش با سایر سازماندهندگان طومار افزایش دستمزدها و به نمایندگی از سوی آنان و بیش از ده هزار کارگری که تا به امروز طومار خواست افزایش دستمزدها را امضا کرده اند بدینوسیله اعلام میدارند:
از آنجا که در طول 8 سال جنگ ایران و عراق هزینه های زندگی صدها برابر شد و حداقل دستمزد کارگران هیچ افزایشی پیدا نکرد و با در نظر داشت اینکه حداقل دستمزد کارگران بر اساس نرخ تورم دو ماه پایانی هر سال تعیین میشود و نرخ تورم همیشه در سال پیش رو بیش از سال قبل بوده است و همچنین
از آنجا که نرخ تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی همیشه نصف نرخ تورم واقعی موجود در جامعه بوده است و بر اساس پیش بینی های اقتصاددانان و اجرای بخشی از سیاستهای معطوف به طرح تحول اقتصادی، هزینه های زندگی در سال آینده به طور سرسام آوری افزایش پیدا خواهد کرد.
لذا: سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و اتحادیه آزاد کارگران ایران اعلام میدارند بر اساس هر گونه کارشناسی علمی و منصفانه هم اینک حداقل دستمزد کارگران باید یک میلیون و پانصد هزارتومان باشد.
در این راستا و برای تامین یک زندگی انسانی برای کارگران، ما به عنوان قدم اول برای جبران فقر و فلاکتی که بر کارگران ایران تحمیل شده است اعلام میداریم:
حداقل دستمزدی که طی روزهای آینده در شورای عالی کار به تصویب میرسد نباید کم تر از یک میلیون تومان در ماه باشد و ما بدینوسیله به نمایندگی از بیش از ده هزار کارگری که تا کنون طومار خواست افزایش دستمزدها را امضا کرده اند از کسانی که در شورایعالی کار بدون حضور نماینده های واقعی کارگران برای نیروی کار آنان نرخ تعیین میکنند مصرانه میخواهیم نیروی کار ما کارگران را مانند سالهای گذشته به حراج نگذارند و بر خواست کارگران برای تعیین حداقل دستمزد به مبلغ یک میلیون تومان تن در دهند.
اتحادیه آزاد کارگران ایران و سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه یقین دارند و پیش بینی میکنند چنانچه حداقل دستمزد کارگران طبق روال سالهای گذشته تعیین شود و به خواست ما کارگران برای افزایش حداقل دستمزدها به یک میلیون تومان توجهی نشود، کارگران در مقابل این رویکرد از سوی شورایعالی کار ساکت نخواهند نشست و بر دامنه اعتراضات خود نسبت به سطح دستمزدها خواهند افزود.
ما همینجا ضمن تاکید مجدد بر خواست خود در مورد افزایش دستمزدها، عموم کارگران در سراسر کشور را فرا میخوانیم به مبارزه برای افزایش دستمزدها بپیوندند و متحدانه خواهان افزایش حداقل دستمزدها به یک میلیون تومان در ماه شوند.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
اتحادیه آزاد کارگران ایران
18 اسفند ماه
87

۱۹ اسفند ۱۳۸۷


شالیکارانی که فقر درو می‌کنند

کاشت برنج در شمال ایران، بر عهده زنان است. آنها در فصل نشا، ساعاتی طولانی را با قامتی خمیده در آب وگل سپری می‌کنند و تأمینی از نظر بیمه و قوانین کار ندارند. این شرایط، یادآور مقوله زنانه شدن فقر در ایران است.

زهره اسدپور، فعال مدنی از رشت درگفتگو با دویچه‌وله از مشکلات و نیازهای کارگران زن شمالی می‌گوید:
دویچه وله: زنان شمالی به نان‌آوری و کار زیاد شهرت دارند. مشکلات آنها چیست؟
زهره اسدپور: می‌دانید که تولید برنج، صرفا بر عهده زنان است. ما در مصاحبه‌هایی که با زنان شالیکار داشتیم، متوجه شدیم که به خاطر مشکلات اقتصادی، دیگر زنان شهرنشین هم در فصل نشا به این کار مشغول می‌شوند. این‌ها روزمزد هستند، تمام روز را خمیده در آب و گل کار می‌کنند. زالو به پایشان می‌چسبد و متوجه نمی‌شوند. ذات کار طوری است که این‌ها نباید جوراب یا کفش بپوشند. زالو که از پایشان جدا می‌شود، نصف روز از زخم خون می‌آید و اینها وقت ندارند به زخم نگاه کنند. اگر حواس‌شان به زخم‌شان برود، به کم کاری و عقب افتادن از کار متهم می‌شوند و فردا کارشان را به کس دیگری می‌دهند. این‌ها بیمه ندارند، مزایای دیگر قانون کار را ندارند. زنان بچه‌دارمجبور می‌شوند کودکان شیرخوار خود را جایی بگذارند چون نمی‌توانند آنها را در آب و گل پشت خود ببندند. ما اینجا مردانی را داریم که از دوران نوزادی معتاد بوده‌اند چون مادران کارگرشان مجبور بوده‌اند به آنها تریاک بدهند تا خودشان به کار برسند.
در فصل بهار که فصل نشاکاری است، می‌توان جاهای مشخصی را پیدا کرد که زنان در آنجا جمع می‌شوند تا خود را برای کار عرضه کنند. منظره‌ای واقعا غیرانسانی است. عده‌ای می‌آیند، آنها را برانداز می‌ـكنند و قوی‌ترها را انتخاب می‌کنند. قیافه زنان مسن‌تر و ضعیف‌تر واقعا دلخراش است.
طبق آمارهای رسمی، خط فقر حدود ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان است اما زنان فروشنده با حقوق ماهی ۵۰ هزار تومان، از ۹ صبح تا ۹ شب کار می‌کنند. یعنی با یک پانزدهم خط فقر، ۱۲ ساعت کار می‌کنند. بسیاری زنان تحصیل‌کرده شمالی، الان کار نشاکاری یا فروشندگی می‌کنند. بعضی از آنها از فرط ناچاری می‌روند کارگر خانگی می‌شوند. کاری که نگاه بسیار کم منزلتی به آن می‌شود. این پدیده از نظر ما، نمونه‌ای است از زنانه شدن فقر در ایران.
اطلاعاتی که می‌دهید تنها مربوط به زنان شمال است یا سراسری است؟
بحث فروشندگی و میزان حقوقی که گفتم مشخصا اطلاعات شمال و رشت است اما در تمام کشور، از این زنان فروشنده هستند که دستمزد خیلی کم دارند و تامین شغلی ندارند. اساسا میزان استثمار زنان بستگی به این دارد که نرخ بیکاری در شهری تا چه اندازه بالا و چقدر وضعیت اقتصادی یک استان و منطقه بد باشد.
آیا خشونت‌های ناموسی هم در خطه‌ی شمال دیده می‌شوند؟
در همه جای ایران بهرحال خشونت خانگی هست اما مسئله خشونت‌های ناموسی در شمال خیلی خیلی اندک است. برای ما اما مشکل این خشونت‌ها در کردستان خیلی مهم است و برای همین از چند ماه قبل تصمیم گرفتیم برای اعلام همبستگی با کمپین مبارزه با خشونت‌های ناموسی در کردستان، هدیه‌ای به فعالان کرد بدهیم. به مناسبت هشتم مارس، تابلوی چهل‌تکه‌ای به خانم پروین ذبیحی که پایه‌گذار این کمپین در کردستان است، تقدیم کردیم. هر تکه از این تابلو توسط یکی از زنان یا مردان هنرمند رشت تهیه شده بود. این مراسم را ما در دفتر سازمان ادوار تحکیم وحدت رشت برگزار کردیم.
دستاوردهای دیگر این مراسم چه بود؟
در مورد مسائل جنبش زنان و تاریخچه آن صحبت شد. در باره انواع خشونت در ایران صحبت شد که چه موضوع مبرمی است. پیشنهاد شد شبکه‌ای برای آموزش و فرهنگ‌سازی برای خانم‌ها و آقایان در این زمینه ایجاد شود.
مهیندخت مصباح

۱۸ اسفند ۱۳۸۷


جلوگیری از برگزاری مراسم روز زن در تهران

رادیو آلمان
مراسم گرامیداشت روز جهانی زن که قرار بود با حضور حقوقدانان و فعالان حقوق زن در تالار ورشو در تهران تشکیل شود، با دخالت ماموران انتظامی به هم خورد. قرار بود این مراسم از ساعت ۱۴ تا ۱۷ روز یکشنبه هشتم مارس برگزار شود.
کمیته آموزش و پژوهش کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری، قصد برگزاری این مراسم را با نام "زنان اکنون" داشت. این کمیته، برگزاری روز زن را در چارچوب طرح ظرفیت سازی ملی برای ارتقای حقوق بشر و دسترسی بیشتر به عدالت اعلام کرده بود. قرار بود چندین گزارش ‌حقوقی از مسائل و مشکلات زنان ایرانی در این مراسم ارائه گردد. ماموران انتظامی از ساعت ۱۳:۳۰ جلوی در تالار ایستاده بودند و از ورود افراد به سالن جلوگیری می‌کردند.

محمد مصطفایی وکیل دادگستری به دویچه‌وله گفت: «اعلام کردند که شما مجوز ندارید در حالیکه ما مجوز داشتیم و روابط عمومی شهرداری اجازه داده بود و همه کارهای لازم را انجام داده بودیم.»

به نقل از محمد مصطفایی، برخورد خشونت‌آمیز یا بازداشتی در حین دور کردن مردم از محل مراسم اتفاق نیافتاده است. مصطفایی از این‌که یک گردهمایی حقوقی و آموزشی به ظن طرح مسائل سیاسی به هم خورده است، ابراز تاسف کرد.

راهپیمایی روز زن در لندن ، تقبیح خشونت مردانه
هزاران نفر از زنان و کودکان لندن در آستانه روز جهانی زن (هشتم مارس) راهپیمایی گسترده ای را در خیابان های مرکزی این شهر برگزار کردند.
شرکت کنندگان در این راهپیمایی که توسط تشکلی مستقل به نام "Million Women Rise" برگزار شد، خشونت مردان علیه زنان و کودکان را تقبیح کردند و همبستگی خود را با قربانیان اینگونه سوء رفتار اعلام نمودند.
تشکل "Million Women Rise" (معادل "خیزش یک میلیون زن") خود را "ائتلافی از زنان مستقل و نمایندگان بخش امور داوطلبانه و اجتماعی زنان" معرفی می کند که با هدف سازماندهی یک تظاهرات ملی علیه خشونت مردانه گرهم آمده اند.
از سال 1975 که از سوی سازمان ملل متحد سال جهانی زن نام گرفت، روز هشتم مارس به عنوان روز جهانی زن شناخته شد و دو سال پس از آن صدور قطعنامه ای از طرف سازمان ملل متحد به این عنوان ("روز حقوق زن و صلح جهانی") رسمیت داد.
در بسیاری از کشورهای جهان به مناسبت این روز مراسم ویژه ای برگزار می گردد و از آن به عنوان موقعیتی استفاده می شود تا تغییرات به وجود آمده در راه دستیابی زنان به برابری، صلح و پیشرفت مورد بررسی قرار گیرد.

BBC

۱۴ اسفند ۱۳۸۷




هشتم مارس روزجهانی زن گرامی باد!
میزان آزادی زن درجامعه معیار آزادی جامعه است


عکس فوق صحنه ای از تظاهرات شکوهمند 8 مارس، روز جهانی زن درتهران( سال 1357 )است.

بار دیگر هشتم مارس فرا میرسد. این روز تاریخی روز همبستگی زنان سراسر جهان در پیکار به خاطر رهائی از قیود ارتجاعی و قرون وسطائی و نیل به تساوی حقوق با مردان است. از زمانی که زنان روز همبستگی خود را بنیان نهادند بیش از یک قرن سال میگذرد. در طول این مدت زنان با مبارزات خویش توانستهﺍند در وضع اجتماعی خویش تغییرات بسیاری به وجود آورند. درجهان سرمایهﺩاری و امپریالیستی علیرغم تبلیغات فراوان، اما از برابری زنان و مردان خبری نیست و زنان اولین قربانیان بحران و رکود اقتصادی هستند. بحران مالی اخیر که تمام جهان سرمایهﺩاری را درهم پیچیده و پوسیدگی و گندیدگی درونی این نظام را بار دیگر برملا کرده است، موقعیت زنان در این جوامع را در زمینهﻫﺎئی چون بهداشت و خدمات پزشکی، آموزش و پرورش، کار و حرفه، حقوق مدنی و جایگاه اجتماعی و سیاسی مورد تعرض قرارخواهد داد و شکاف نابرابریﻫﺎ را ژرف تر خواهد نمود. تعرض به حقوق زنان درجوامع پیشرفتۀ صنعتی از ماهیت نظام سرمایهﺩاری برمی خیزد و تنها با بر انداختن جامعۀ طبقاتی میتوان به این وضع پایان بخشید. آزادی زنان و تساوی کامل آنان با مردان جز با دست طبقۀ کارگر، جز درجامعۀ سوسیالیستی و درجریان ساختمان سوسیالیسم امکان پذیر نخواهد بود. فقط درجامعۀ سوسیالیستی است که زنان امکان می یابند کلیۀ استعدادهای جسمی و روحی خود را به کاراندازند و در پروسۀ تولید اجتماعی فعالانه شرکت جویند. بیهوده نیست که رهائی زنان از هرگونه قید اجتماعی و تساوی حقوق آنان درتمام شئون سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یکی از اصول مرامی احزاب مارکسیستی لنینیستی جهان و جزو لاینفک مبارزۀ این احزاب است.
امروز درشرایطی به استقبال روز جهانی زن می رویم که موقعیت زنان دربرخی کشورها به خاطر جنگ و تجاوز امپریالیستی بسیار اسفناک بوده ونه تنها پیشرفتی نداشته بلکه سرنوشت زنان را به وخامت کشانیده است. بمباران وحشیانۀ فلسطین در نوار غزه که نیمی از قربانیان زن و کودک بوده، ادامۀ اشغال عراق، افغانستان... وضعیت زنان را وخیم تر کرده و بزرگ ترین قربانیان این تجاوزگری زنان و کودکان می باشند.
زنان ایران نیمی از سکنۀ کشورند اما نیمی محروم تر و رنجکش تر. زنان مانند مردان از کلیۀ بلایای اجتماعی و اقتصادی ناشی از سلطۀ ارتجاعی رژیم اسلامی در رنجﺍند. اما میان زنان و مردان عدم تساوی شدیدی به چشم میخورد. زنان دریک رشته ازحقوق سیاسی و اجتماعی و حقوقی که مردان از آن برخوردارند، محرومند. زنان ایران نه تنها در معرض نابرابری و تبعیض طبقاتی و پی آمدهای اجتماعی مترتب از آن قرار دارند، بلکه از آن نظر شایان توجه خاصی هستند که در سیستم و نظامی زندگی می کنند که بر تفکیک جنسیتی و یا آپارتاید جنسی استواراست. ستون ها و ارکان این آپارتاید جنسی برقانون گزاری کشور، برشرع اسلامی، بر نظام ولایت فقیه و برفرهنگ و سنتﻫﺎﻯ به شدت واپسگرای فئودالی و مرد سالاری بنا گردیده است.
هنوز از طلیعۀ بهار آزادی بهاری که نشکفته به خزان گرائید چند صباحی نگذشته بود که زنان ما، مورد اولین حملات فاشیستی خودکامگان قرارگرفتند. طرح اجباری کردن حجاب و روسری و شعار "روسری یا توسری" به خوبی پرده در واقعیت ننگین عقب مانده و قرون وسطائی جمهوری اسلامی دربارۀ زن بود. اعلامیهﻫﺎﻯ دیواری و برنامهﻫﺎﻯ مستهجن رادیو و تلویزیون که مذبوحانه برای درهم کوبیدن موج بر حق تظاهرات زنان ترتیب داده بودند بیش از پیش دروغ بزرگ برابری زن و مرد درجامعۀ اسلامی پس از انقلاب را افشا کرد. این دید که زن" بالقوه" سرچشمۀ گناه و فساد درجامعه و در نهایت به باد رفته ارزشﻫﺎﻯ دینی و اخلاقی آن می تواند باشد و درنتیجه باید هویت وحقوق انسانی زن راصریحاً انکارکرد و در کفن سیاهش پیچید را، اسلام از یهودیان و مسیحیان به عاریه گرفته است. دشمنی ادیان چه یهودی و چه مسیحی و چه اسلام با زن تاریخ طولانی دارد. در دعای صبحگاهی مردان یهود ادا می شود: " شکرخدا را، پروردگار ما و پروردگار عالم را که مرا هم چون زن نیافرید."
اما شرکت میلیونﻫﺎ زن در انقلاب بهمن 57 که با هدف استقرار حکومتی ملی، آزاد و دموکراتیک و تساوی حقوق زن با مردان بود اگر چه به اهدافش نرسید لیکن به چنان تغییراتی در واحد خانوادهﻫﺎﻯ سنتی منجر شد که دیگر امکان ندارد جامعۀ ایران را بدون فعالیت زنان و شرکت وسیعشان در تمام عرصهﻫﺎﻯ فعالیت اجتماعی تصور کرد. زن ایرانی را دیگر نمی شود به پستوی خانهﻫﺎ منتقل کرد. همین تأثیر عظیم انقلاب بود که امروز اکثر دانشجویان ایرانی را زنان تشکیل می دهند و این در جهان بی همتاست. همین شرکت عظیم زنان در انقلاب است که آنها را امروز در صف اول در مقابل اقدامات ضد دموکراتیک و سرکوبگرانۀ رژیم جمهوری اسلامی قرار می دهد. نیروی عظیم انباشتۀ انقلابی زنان با دیو ارتجاع زن ستیز سر آشتی ندارند.
حزب ما قاطعانه از تساوی حقوق زنان و مردان دفاع میکند و برای لغو کلیۀ قوانین ارتجاعی مذهبی و غیر مذهبی، لغو هرگونه تبعیض ومحدودیت برحسب جنسیت، آزادی پوشش، آزادی ازدواج و انتخاب همسر و ازدواج غیر مذهبی، لغو کلیۀ قوانینی که به بهانۀ ناموس، ارتکاب جنایت علیۀ زنان را توجیه می کنند، ممنوعیت فحشاء به طور کلی و فحشاء مذهبی به نام صیغه گری، آزادی سقط جنین و به رسمیت شناختن این حق برای زنان از هیچ گونه تلاشی دریغ نمی ورزد و پیگیرانه درجهت تحقق آن، که با برافکندن رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی میسر است، گام برمی دارد.
حزب کارایران(توفان) به زنان دلیر و مبارز ایران درود می فرستد و یقین دارد که زنان تحت ستم ایران نقش شایستۀ خود را در برانداحتن رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی و زدودن تمامی قید و بندهای سرمایهﺩاری و ماقبل سرمایهﺩاری با سربلندی ایفا خواهند کرد و جز این نیز نخواهد بود.

زنده باد پیکار متحد زنان سراسرجهان علیه سرمایهﺩاری و امپریالیسم!
سرنگون باد رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی!
زنده باد سوسیالیسم این پرچم نجات بشریت!
فرخنده باد 8 مارس روز جهانی زن!

حزب کارایران(توفان)
اسفند ماه 1387

www.toufan.org
toufan@toufan.org

۱۱ اسفند ۱۳۸۷



به بهانه سی سا لگی انقلاب بهمن
وبیست و چهارمین سالگرد اعدام جنایتکارانه
رفیق بابا پور سعادت عضو رهبری و مسئول حزب کارایران

گوشه هایی از زندگی مبارزاتی و پر فراز و نشیب رفیق بابا


رژیم جنایتکارجمهوری اسلامی بشدت ازانتقال تجربیات مبارزاتی انقلابیون و کمونیستهای نسل گذشته بوِیژه رهبران کمونیست به نسل جوان حساس است و با تمام قوا میکوشد تا آنها رااز تاریخ گذشته جنبش انقلابی و کمونیستی ایران در بیخبری نگاه دارد. رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی برای بقای منحوس خویش با هزینه کردن پول نفت و سرمایه گذاری عظیم و بکارگیری خودفروختگان "چپ" برای تحریف و دروغ و بی اعتبارکردن گذشته جنبش کمونیستی از هیچ کوشش ضدانقلابی دریغ نورزیده و دراین مورد نیز دست رژیم منفور پهلوی را نیز ازپشت بسته است. حزب ما با توجه به این امروبه یمن ارتباطات الکترونیکی قصد دارد به مناسبتهای مختلف به معرفی گوشه هایی ازتاریخ مبارزاتی جانباختگان توفانی بپردازد و جوانان را با این تجربیات خونبار انقلابی آشنا سازد. بدون انتقال تجربیات انقلابی نسل گذشته به نسل جوان و پیوند با آن، پیروزی برارتجاع را ناممکن میسازد. نوشته زیر برگرفته از کتاب جانباختگان توفانی است که درسال 1364 انتشاریافته و این مجموعه اکنون دردست تکمیل شدن است و بزودی تجدید چاپ و دراختیار عموم قرارخواهدگرفت.این یاد واره، سند جنایت دو رژیم ارتجاعی و ضد مردمی سلطنت پهلوی و جمهوری اسلامی است که بقایشان درگروکشتار نیروهای مترقی، انقلابیون و کمونیستها بوده و می باشد. آنچه در زیر میخوانید توسط کمیته مرکزی حزب کارایران(توفان) در اسفند 1363 بمناسبت اعدام رفیق بابا عضو رهبری و مسئول حزب کارایران انتشاریافت و ما اکنون به چاپ گوشه هایی از آن مبادرت میورزیم:

رفیق بابا پورسعادت برای انقلابیون و کمونیستهایی که در دوران شاه زندانی بودند٬ نام آشنائیست. او یک مبارز انقلابی و یک مارکسیست – لنینیست ارزنده بود که برای آرمان پرولتاریا٬ برای رفع نابرابری های اجتماعی و محو طبقات استٽمارگر مبارزه میکرد. تمام زندگی او در پیکار و مبارزه گذشت. او از دل زحمتکشان برخاسته بود و تا آخر نیز به آنها وفادار ماند.
رفیق بابا در ٢ مهرماه ١٣٢١ در یکی از روستاهای اطراف بجنورد و در خانواده ای زحمتکش بدنیا آمد. او با رنج و درد آشنا بود و با سختی و مشقت از دوران کودکی خو گرفته بود. کار سخت و طاقت فرسا بدن ورزیده ای نیز نصیب او نموده بود بطوریکه رفیق قهرمان کشتی بجنورد و سپس خراسان گشت و در مسابقات قهرمانی یتم ملی ایران نیز صاحب نام شد و از اینرو مشهور خاص و عام در بجنورد گردید. همه از بزرگ و کوچک او را میشناختند و به او احترام میگذاشتند.
رفیق بابا برای تحقق راه زحمتکشان ١٧ سال پیش(1346) هنگامیکه در شهر بجنورد به حرفه معلمی (ورزش) اشتغال داشت٬ به سازمان مارکسیستی – لنینیستی توفان پیوست و فعالیت گسترده ای را در این شهر آغاز نمود. اما پس از مدت کوتاهی دستگیری ها شروع میشود و رفیق بابا دستگیر میگردد. لیکن سه ماه بیشتر در زندان باقی نمیماند.
ساواک علیرغم شکنجه و تهدیدات فراوان نمیتواند چیزی از او در بیاورد. اما پس از چندی که مدارک دیگری دال بر فعالیت حتمی او بدست آمد٬ مجددا در سال ٤٩ به همراه ٥۰ نفر از رفقای سازمان توفان دستگیر میگردد و پس از یک استقامت شجاعانه در برابر شکنجه های ساواک و پس از دفاع از آرمانهای انقلابی به ٥ سال زندان محکوم شد. اما دژخیمان ساواک با پایان محکومیت او را آزاد نکردند٬ بابا دو سال دیگر را نیز در اوین گذراند تا عاقبت با اوجگیری جنبش خلق همراه با سومین گروه "آزادیها" به نیروی جنبش خلق از زندان آزاد گردید.
دوران زندان رفیق در این سالها بسیار درخشان و غرور آفرین است. فشارهای زندان ذره ای از روحیه مبارزه جویانه او کم نکرد. او در زندان نیز پر کار و فعال بود و در میان زندانیان از محبوبیت خاصی برخوردار بود. سادگی و بی پالایشی او زبانزد همه بود. هر جا که اختلافی وجود داشت او حاکم و قاضی بود. در اوج بحران زندان (سال ٥٦) زندانیان ترجیح میدادند که او رئیس کمون باشد.
زمانی که مردم ورزش دوست و مبارزه جوی بجنورد از دسیگیری رفیق با خبر میشوند٬ با خانواده او احساس همدردی کرده و بزودی این قهرمان ورزش شهر به قهرمان مقاومت و انقلاب بدل شده و حاکم بر دلها و روح آنها میگردد. بر مبنای چنین گرایشی بود که بهترین فرزندان این مردم پس از آزادی وی بدورش حلقه زدند٬ رفقا نادر و بهرام رازی٬ یدالله و اصغر پهلوان و دهها کمونیست دیگر چون شمع بدور وجود او گشتند. علاقه مردم به رفیق تنها مختص به مردم شهر بجنورد نبود. اما او در میان روستائیان نیز محبوبیت خاصی داشت و آنها او را پشتیبان خود میدانستند و فرسنگها راه به شهر میامدند و سراغ او را از مردم شهر میگرفتند. اغلب به جلوی مدرسه او رفته و مشکل خود را با وی در میان میگذاشتند. مشکلاتی که عمدتا مربوط به دستگاه اداری نظیر اداره کشاورزی٬ژاندارمری٬ اداره آبیاری و ......... بود. او ناجی و حلال مشکلات این زحمتکشان بود.
رفیق بابا که شکنجه و زندان رژیم شاه نتوانست بر اراده مبارزاتی او خللی وارد کند٬ پس از آزادی نیز دمی از مبارزه باز نایستاد. بعد از آزادی از زندان شاه٬ بهنگام بازگشت به شهر زادگاهش٬ رفیق بابا با استقبال پرشکوه مردم بجنورد مواجه گردید٬ بطوریکه مردم او را روی دست بلند کرده و به شانه خود حمل نمودند.
بزودی روشنفکران بجنورد و روسیائیان اطراف بدور او حلقه زدند و درعرض مدت کوتاهی یکی از قویترین شاخه های حزبی ما را در بجنورد بوجود آورد. اتحادیه معلمین و محصلین بجنورد پا گرفت و اغلب معلمین و دانش آموزان به این اتحادیه تمایل نشان دادند. اتحادیه های صنفی با رهبری این رفیق در بجنورد شکل گرفت. همان اتحادیه ای که توانست در ١١ اردیبهشت ٦۰ جهت بزرگداشت روز جهانی کارگر٬ بزرگترین تظاهرات کارگری را در بجنورد سازمان دهد.
رفیق بابا در ٢۰ خرداد ٦۰ تظاهرات با شکوه مردم بجنورد بر علیه رژیم خمینی و برای دفاع از آزادی را رهبری میکند که طی آن قادر میشوند حزب اللهی ها و پاسداران را از شهر فراری دهند. پس از چندی پاسداران با نیروی تازه نفس به شهر برمیگردند و این بار تظاهرات را به خون میکشند که در نتیجه آن چندین نفر کشته و زخمی میشوند.
شهدای آن روز عبارت بودند از سعید سربدار و پرویز یزدانی. رادیو یلویزیون استان خراسان در آن روز برای پوشاندن جنایات وحشیانه پاسداران کوشش نمودند که آن را به حزب منتسب نمایند و با اعلام این مسئله پاسداران را بیشتر بر علیه حزب تحریک کردند. آنها قصد جان بابا را نمودند ولی رفیق نادر رازی با هوشیاری٬ چند لحظه قبل از یورش پاسداران به منزل رفیق٬ به اصرار او را از شهر خارج میکند. از آن پس رفیق زندگی مخفی خود را آغاز میکند و با آنکه تحت پیگرد شدید پاسدارن رژیم جمهوری اسلامی قرار داشت٬ با تمام کوشش به سازماندهی و مرمت تشکیلات حزب میپردازد.
در دهمین پلنوم حزب در تابستان ٦١ رفیق بابا به مقام مسئول حزب انتخاب گردید.
١٦ ماه زندگی مخفی بابا در تهران توام با فعالیتی مستمر برعلیه رژیم و همراه با شناسنامه و اوراق جعلی به همراه خطرات بیشماری که حتی در یک مورد نیز به دستگیری موقت او انجامید٬ بدون آنکه موجب شناسایی او وی شود٬ دوران با شکوهی از مبارزات حزب ما و رفیق باباست. در این دوارن که رفیق بابا عمده ترین وظایف کمیته مرکزی حزب را در دست گرفت و در پیشاپیش حزب٬ مرحله جدیدی از مبارزه حزب ما را گشود.
متاسفانه نقش برجسته رفیق در بالاترین مقام حزب و بعنوان مسئول حزب چند ماهی بیش بطول نیانجامید٬ زیرا وی در تاریخ ١٦ آذر ماه در تهران در محاصره دژخیمان رژیم قرار گرفت و پس از تلاشی ناموفق برای فرار از محاصره٬ هنگامیکه در اٽر شلیک گلوله های پاسداران٬ دو تیر به کتف و ران وی اصابت نموده بود٬ دستگیر گردید. گلوله کتف وی را خارج میکنند ولیکن گلوله ران تا آخر با وی بود. او به جلادان اوین گفته بود:
"حال که قرار است مرا بکشید٬ دیگر لزومی ندارد که گلوله رانم را در آورید".
و از آن پس رفیق فلج گردید و به کمک زندانیان دیگر راه میرفت. دژخیمان از اینکه بابا را زنده دستگیر کرده بودند از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدند٬ به این خیال واهی که شاید از طریق او حزب کار ایران را کشف و متلاشی نمایند.
بدین منظور علیرغم جراحات سختش او را تحت شکنجه های حیوانی قرار دادند٬ اما اراده او از آهن و شلاق و پولاد سختتر بود. طبیعی بود که کسی چون رفیق بابا که وجودش با وجود خلق پیوند یافته و نیرو و ایمان گرفته٬ در مقابل شکنجه تسلیم نشود. او با پایمردی و استواری تمام شکنجه ها را تحمل نمود و کلامی نگشود و اسرار خلق را در سینه پر عطوفت خود نهان داشت. مقاومت قهرمانانه رفیق بابا ٽمره فرهنگ مارکسیستی او و ٽمره عشق او به پرولتاریا بود. در نظر رفیق بابا مبارزه برای آرمانهای بشری عالیترین لذت بود. او مشعل این عشق را که در طی قرون از دستی به دست دیگر سپرده شده بود در دست گرفت و آنرا فرا روی خویش قرار داد. این تصادفی نبود نسلی که رفیق بابا پرورش داد از بهترین کمونیستها و مومنترین رفقای حزب بودند که هر یک با هدایت استاد خویش قله مقاومت و فداکاری را طی نمودند و در راه آن قهرمانانه جان باختند.
رفیق بابا در سیاهچال مخوف رژیم خمینی نیز نمونه شجاعت و پایمردی بود. او در زندانیان دیگر روح میدمید و آنها را به استقامت و مبارزه تعغیب مینمود. چندی نگذشت که نام رفیق توفانی٬ این "پدر" زندانیان سیاسی در همه اوین بر زبانها جاری گشت.
رفیق بابا٬ ٨ ماه اول اسارت را در بند ٣۰۰۰ اوین٬ در انفرادی و تحت بازجویی شدید قرار داشت و در این مدت ممنوع الملاقات بود. در تاریخ ٣۰/٤/٦٢ به مشهد انتفال یافت و دوباره ١٤ ماه تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفت. ٥ ماه نیز در زندان سپاه مشهد تحت شکنجه و بازجویی فشرده بود. در ١٩/١١/٦٣ به بجنورد انتقال یافت و عاقبت در ساعت ٥/٨ شب ١١ اسفند ماه ٦٣ در کمیته شهر که درست در مرکز شهر بجنورد قرار داد٬ با دو تیر یکی در قلب و دیگری در فک راست زندگی این بزرگ مرد جنبش کمونیستی ایران پایان گرفت و قلب مهربان او از کار ایستاد. دو روز بعد جسد او در ٥ کیلومتری شهر در بیابانها به خاک سپرده شد. به گفته شاهدان عینی رفیق هنگام اعدام گفته بود:
چشهایم را نبندید تا کینه را در
چشمهای من و من ترس را
در چشمهای شما ببینم
او با شعار زنده باد خلق و با آرمان حزب خود زندگی را وداع گفت و بدین ترتیب این انسان شریف و ارزشمند٬ این اسطوره مقاومت و شهامت و این مبارز خستگی ناپذیر پس از تحمل ٢٨ ماه شکنجه قرون وسطایی رژیم خمینی٬ مخفیانه اعدام گردید.
مرگ او نیز همچون زندگیش شرافتمندانه و با شکوه بود. قلب پاک و مالامال از عشق به زحمتکشان و عشق به مارکسیسم – لینیسم او از تپش ایستاد. او پرچم شجاعت را بر قله های شهامت و انسانیت به اهتزاز در آورد و بدینسان استقامت پرشکوه این فرزند دلاور خلق که نشانه استقامت بزرگ و تاریخی مردم قهرمان ماست٬ در افسانه ها جاری شد و به تاریخ جاودانه و جوشان مقاومت خلق پیوست.
رفیق بابا به راستی فرزند خلق بود. عشق و فداکاری او در راه خلق بی پاسخ نماند. پس از شهادت رفیق مردم بجنورد به خروش آمدند و کینه و نفرت خود را از این اقدام جنایتکارانه رژیم نشان دادند. تمامی شهر عزادار بود. همه جا از قهرمانی و شهامت وی صحبت بود. مردم بجنورد پهلوانشان را از دست داده بودند. رژیم وحشت زده از خشم و غضب مردم گفته بود که آب مردم شهر را در صورت ادامه عزادای برای بابا قطع خواهند کرد. مردم نیز حتی تا استکانهای خانه خود را پر از آب کردند ولی یک لحظه نیز از سخن گفتن درباره این مرد بزرگ باز نایستادند. مجلس سوگواری بزرگی نیز برگزار گردید که همه خشم و نفرت از جنایت خمینی بود. علاذقه مردم شهر بجنورد و همه کسانی که رفیق بابا را میشناختند به وی بی دلیل نبود. او از دل مردم برخاسته بود و در مکتب زندگی طاقت فرسای زحمتکشان فقیر آموزش یافت٬ از مارکسیسم – لنینیسم الهام گرفت و تا آخر نیز به مردم٬ زحمتکشان و به مارکسیسم – لنینیسم وفادار ماند. از دم گرم او روح جانبخش مبارزه برمیخواست و در سختترین شرایط او به همه دلگرمی و امید میداد.
رفیق بابا در سال ٤٢ ازدواج نمود که ٽمره آن ٣ فرزند بود: کیوان ١٧ ساله٬ کودک خردسالی بود که از همان کودکی از محبت پدر محروم ماند٬ به مدرسه نرفته بود که پدر راهی زندان شد و خود شد و خود به هنگامیکه ١٤ سال بیش نداشت به همراه پدر دستگیر و به ١۰ سال زندان محکوم گردید. نازلی کودک ٤ ساله بهمراه کاوه شیرخواره که در همان هفته اول تولد به همراه مادر دردمند خود دستگیر شدند و ماهها در سیاهچالهای رژیم خمینی زندانی شدند.
رفیق بابا از آن انقلابیون برجسته ای است که توان ایدئولوژیک را با توان سازماندهی در آمیخیت. او با آشنایی با درد و رنج و آمال و آرزوی مردم زحمتکش راهی را برگزید که راه سعادت تودهای خلق است – راه ظفر نمون مارکسیسم – لنینیسم. وفاداری رفیق به مارکسیسم – لنینسیم٬ عشق او به زحمتکشان و پرولتاریا٬ از او یک انقلابی پرشور و یک رهبر اندیشمند و خستگی ناپذیر ساخت. او چهره تابناک و نیرومندی بود که به خلق تعلق داشت و آگاهانه تمام نیروی خود را وقف مبارزه در راه نیکبختی آنان کرد.
او با اندیشه های تابناک خویش و با خاطره پرشکوهی که از زندگی پر از مبارزه و مقاومت خود بجای گذاشته در میان خلق٬ فنا پذیر خواهد ماند.
عشق به مردم و فدا شدن درراه آرمان بزرگ زحمتکشان همواره مورد ستایس و تکریم انسانهاست. کسی که در حیطه سجایای طبیعی شخصیت انسانی٬ مظهر عشق٬ قهرمانی و شرف٬ به عالیترین مرحله انسانی میرسد٬ سزاوار است که مورد تکریم واقع شود.
رفیق بابا گل سر سبد حزبمان بود که پرپر شد. او گوهر تابناک حزبمان بود که خاموش گشت. گر چه از دست دادن رفیقی چون بابا برای حزبمان دلخراش٬ کمرشکن وفاجعه آمیز است٬ اما اندیشه او٬ اراده او و روح مبارزه جویانه او در حزب ما و در قلب تک تک رفقای ما جاری است.
مرگ با افتخار آفرین رفقایی چون رفیق قدرت فاضلی٬ رفیق منصور مختاری و رفیق بابا پور سعادت نه تنها ذره ای خلل در اراده پیکارجویانه حزب وارد نمیکند٬ بلکه الهام بخش و محرک مبارزه بی امان و وققه ناپذیر ماست. کمونیستهای ارزنده ای که در مکتب این رفقا تربیت شده اند٬ کمونیستهایی که نمونه معلمین خویش بوده و روح و درایت آنها را در خود دارند. امروزه با داشتن چنین رفقایی است که حزب علیرغم همه ضرباتی که متحمل شده است٬ علیرغم از داست دادن سردارانی چنین بزرگ٬ در صحنه پیکار ایران در مقابل یورشهای وحشیانه رژیم خمینی تاب آورده و دمی از مبارزه باز نایستاده است.
ما با خاطره غرور آفرین رفیق بابا پیمان میبندیم که بی تزلزل و وفادارانه و با صفوفی فشرده و مستحکم مشعلی را که او با سرخی خون خود جلایی دیگر داد٬ همواره فروزان نگاه داریم٬ و بار دیگر سوگندی را که رفیق بابا پس از شهادت رفیق ابراهیم دادجو ادا کرده بود تکرار میکنیم:
"سوگند به خون پاک شما٬ به مکتب
سرخ و خونین شما٬ با تداوم
راه سرختان تا برپایی ایرانی
آباد و آزاد به مبارزه ادامه دهیم".
نقل از توفان الکترونیکی شماره 31 ، اسفند 1387 ارگان الکترونیکی حزب کارایران
www.toufan.org