اهمیت راهبردی تنگه هرمز وکنترل ایران براین تنگه
رئیس امور جهانی موسسه گلدمن
ساکس: وضعیت تنگهٔ هرمز هیچوقت مانند قبل نخواهد شد
«تنگه هرمز هرگز به شکلی که
در ابتدا بود بازگشایی نخواهد شد. بله، ممکن است ترافیک دریایی جریان یابد، اما ایرانیها
احتمالاً کنترل خود را بر آنچه عبور میکند، حفظ خواهند کرد.»
---------------------------
نکته اصلی دقیقاً در همان «احتمالاً» نهفته است. به نظر میرسد
که این واژه صرفاً احتیاط زبانی نیست؛ بازتاب یک واقعیت مادی و سیاسی است: سرنوشت
تنگه هرمز نه از پیش تعیین شده، بلکه تابع توازن قوا، اراده سیاسی و کشاکش درونی
بر سر حفظ یا واگذاری اهرمهای قدرت است. وقتی مقام ارشد «گلدمن ساکس» میگوید «ایران
«احتمالاً» کنترل خود را بر آنچه از هرمز عبور میکند حفظ خواهد کرد«، این خود
اعترافی است به اینکه موضوع بر سر یک آبراه نیست، بر سر مسئله قدرت است.
و درست اینجاست که باید مفهوم «قدرت» را نه به معنای
ژورنالیستی و رایج آن، بلکه در معنای واقعی و مادیاش فهمید. قدرت صرفاً انباشت
ابزار نظامی یا ظرفیت فنی نیست؛ قدرت رابطه است، نسبت نیروهاست، توان تحمیل اراده
در بستر تضادهاست. در سطح روابط بینالملل نیز قدرت چیزی جز تجلی همین نسبتهای
نابرابر در مقیاس جهانی نیست. آنچه «نظم جهانی» نامیده میشود، در واقع سازمانیافتگی
سلطه است، و آنچه بازدارندگی نام میگیرد، توان اخلال در این سلطه. از این منظر،
تنگه هرمز فقط یک گذرگاه دریایی نیست؛ یک گره در مدار گردش سرمایه جهانی است. در
جهانی که انرژی، شریان مادی بازتولید سرمایه است، کنترل بر مسیر انرژی فقط مسئله
امنیتی نیست، مسئله مداخله در منطق انباشت است. اینجاست که هرمز از یک موقعیت
جغرافیایی به اهرم ژئوپولیتیک بدل میشود.
و این اهرم، مادام که حفظ و اعمال شود، قدرت است. اما اگر
به موضوع معامله بدل شود، دیگر قدرت نیست؛ امتیازی است که در مناسبات سلطه واگذار
شده است.
ما بارها گفتهایم: داشتن اهرم قدرت، خودبخود اقتدار نمیآورد.
اقتدار در اراده به کاربست آن نهفته است. اگر ارادهای واحد برای حفظ ابزارهای
بازدارندگی وجود نداشته باشد، اهرمها فرسوده میشوند و بهتدریج به موضوع چانهزنی
بدل میگردند.
و این دقیقاً همان نقطهای است که تضادهای درون حاکمیت
معنا پیدا میکند.
بخشی از نیروهای متمایل به غرب و نئولیبرالهای درون
ساختار، تنگه هرمز، توان هستهای، ظرفیت موشکی و نفوذ منطقهای را نه عناصر قدرت
ملی، بلکه موانع «عادیسازی» با غرب میفهمند. این نگاه تازهای نیست؛ همان منطقی
است که در آن استقلال همواره باید در برابر «ادغام در نظم جهانی» تعدیل شود. اما
پرسش این است: در کدام تجربه تاریخی، واگذاری ابزار قدرت، رابطه برابر با امپریالیسم
ایجاد کرده است؟
در منطق امپریالیسم، رابطه برابر وجود ندارد؛ یا سلطه است
یا مقاومت در برابر سلطه.
به همین دلیل ما مسئله هرمز را صرفاً فنی یا تاکتیکی نمیبینیم.
این بخشی از توازن قدرت است. همانگونه که غنیسازی فقط فناوری نیست، بلکه مسئله
حق حاکمیت است؛ همانگونه که نفوذ منطقهای فقط حضور ژئوپولیتیک نیست، بلکه بخشی
از عمق راهبردی در برابر محاصره امپریالیستی است.
بعضی میگویند این اهرمها مانع «روابط حسنه» با غرباند.
اما تجربه تاریخی از کودتای ۲۸ مرداد تا جنگها و تحریمهای معاصر چیز دیگری میگوید: امپریالیسم با
ضعف آشتی نمیکند، از ضعف بهرهبرداری میکند.
قدرت در روابط بینالملل نه در تمکین بلکه در توان تحمیل
هزینه به سلطه معنا مییابد. بازدارندگی دقیقاً همین است.
از این منظر، بحث این نیست که تنگه هرمز باز میماند یا
بسته میشود. بحث این است که قواعد عبور را چه کسی تعریف میکند؛ سرمایه جهانی و
قدرتهای امپریالیستی، یا کشوری که بر این گلوگاه تاریخی ایستاده است؟
این تفاوت، تفاوت میان تابع بودن و کنشگر بودن است.
و به گمان ما، همین «احتمالاً» که تحلیلگر سرمایهداری
جهانی بر زبان آورده، بازتاب همین واقعیت است: آنان نیز میدانند اگر این اهرم حفظ
شود، وضعیت دیگر هرگز «مثل قبل» نخواهد شد. و این فقط درباره تنگه هرمز نیست؛
درباره تغییر قاعده بازی است. قدرت، آنگاه که بتواند قواعد بازی را دگرگون کند،
از سطح ابزار فراتر میرود و به نیروی تاریخی بدل میشود. مسئله امروز دقیقاً همین
است. حفظ این اهرمها صرفاً دفاع از منافع ایران نیست؛ در سطحی عمیقتر، مقاومت در
برابر بازگرداندن منطقه به انضباط سلطه امپریالیستی است. و این را نباید معامله
کرد.
چرا؟ بر سر نسبت نیروها در نظمی است که دههها بر پایه
سلطه، وابستگی و کنترل کشورهای عقب نگهداشته شده
توسط امپریالیسم غرب شکل گرفته است. امپریالیسم فقط سیاست تهاجمی چند
کشور قدرتمند امپریالیستی نیست؛ ساختاری
است برای سازماندهی جهان بر مبنای انباشت، تابعیت و کنترل منابع، مسیرها و
بازارها. در این منطق، خلیج فارس و تنگه هرمز
گرههایی در شبکه بازتولید سرمایه جهانیاند.
هر نیرویی که بتواند در این گره اخلال ایجاد کند، عاملی
برای برهم زدن بخشی از نظام سلطه است.
از این منظر، حفظ تنگه هرمز بهمثابه اهرم، دفاع از این
اصل است که منطقه نباید فقط حیاط خلوت قدرتهای امپریالیستی - صهیونیستی باشد. این
مقاومت در برابر همان انضباطی است که میخواهد همه چیز—از انرژی و تجارت گرفته تا
امنیت و سیاست—تحت فرمان مرکز سرمایه جهانی تعریف شود. انضباط امپریالیستی دقیقاً یعنی
همین: کشورها حق دارند در نظم جهانی حضور داشته باشند، اما نه بهمثابه سوژه
مستقل، بلکه در مقام تابع.
اگر این اهرمها واگذار شوند بخشی از ظرفیت مقاومت در
برابر این نظم واگذار شده است. این مسئله را نباید کوچک دید. در تاریخ، سلطه همیشه
فقط با اشغال مستقیم پیش نرفته؛ اغلب از مسیر خلع ابزارهای مقاومت پیش رفته است.
نخست بازدارندگی را میگیرند، بعد حق تعیین قواعد را. نخست اهرمها را بیاثر میکنند،
بعد استقلال را به تشریفات تقلیل میدهند.
از اینجاست که مسئله تنگه هرمز، یا هر مؤلفه قدرت مشابه،
به مسئلهای فراتر از «منافع ملی» صرف بدل میشود. اینها خطوط دفاعی ایران فقط نیست؛
در سطحی ژرفتر، خطوط دفاعی امکان استقلالاند. و استقلال در سنت ضد امپریالیستی
شرط اولیه هر تحول مردمی و هر امکان رهاییبخش است. جامعهای که اهرمهای قدرتش را
واگذار کرده باشد، چگونه میخواهد درباره سرنوشت خود مستقل تصمیم بگیرد؟
از منظر دیالکتیکی نیز مسئله روشن است: قدرت فقط آنچه در
اختیار داری نیست، بلکه آن چیزی است که دیگری را وادار میکند حدود اراده تو را به
رسمیت بشناسد. این همان چیزی است که در سیاست بینالملل به توازن قوا ترجمه میشود.
و توازن قوا را با حسن نیت حفظ نمیکنند، با ابزار مادی حفظ میکنند.
برای همین ما میگوییم دفاع از این اهرمها، دفاع از
امکان برهم زدن رابطه سلطه است. هرجا پیرامون بتواند قواعد تحمیلشده مرکز را مختل
کند، همانجا شکافی در منطق امپریالیسم پدید آمده است. این صرفاً مسئله ایران نیست؛
به همین دلیل هر مقاومت موفق در برابر سلطه، الهامبخش فراتر از مرزهای خود میشود.
در این معنا، تنگه هرمز فقط تنگه هرمز نیست؛ نماد این
پرسش تاریخی است که آیا کشورهایی عقب نگهداشته شده حق دارند در قواعد بازی دخالت
کنند یا فقط باید قواعد نوشتهشده را بپذیرند؟
اگر پاسخ ما اولی است، پس حفظ این اهرمها نه یک تاکتیک
زودگذر، بلکه بخشی از مقاومت تاریخی در برابر بازگرداندن منطقه به انضباط سلطه
امپریالیستی است. و درست به همین دلیل، این را نباید معامله کرد؛ زیرا آنچه در
معامله گذاشته میشود، فقط یک ابزار نیست—بخشی از امکان استقلال است.
حزب کار ایران
(توفان)
آدرس
تارنمای حزب کارایران (توفان):
www.toufan.org
آدرس مرکزی ایمیل حزب
کارایران(توفان)
toufan@toufan.org
آدرس کانال تلگرام توفان
***
