۱۰ اسفند ۱۳۹۰



تحریم فعال نمایش انتخاباتی وظیفۀ همه کارگران و زحمتکشان آگاه ایران است!
چرا انتخابات در جمهوری اسلامی بی معنا و نمایشی است؟
در رژیم ولایت فقیه انسانیت و حقوق انسانی و تفکر و نظر مستقل داشتن اساسآً نه تنها به رسمیت شناخته نمی شود بلکه جرم تلقی شده و قابل مجازات است. آنها معتقدند مردم ایران امتی هستند نابالغ و فاقد قدرت تعقل که احتیاج به ولی و قیمی دارد که مصلحت آنها را تشخیص می دهد و امت مسلمان شبیه گله ای میمون است که وظیفه اش تقلید و تابعیت از ولی فقیه است . حاکمیت تئوکراتیک یا دینی ایران معتقد است که مشروعیتش را از قوانین الهی می گیرد و نه از رآی و نظر مردم . آنها میگویند اگر همه مردم نظری داشته باشند که مغایر با موازین شرعی باشد، نظر مردم پشیزی ارزش ندارد و باید مطابق با قوانین شرعی عمل کرد. مثلاً اگر همه مردم ایران خواستار برابری حقوق زن و مرد باشند چون خواستی است مغایر موازین شرعی ، به روی آن خط قرمزی کشیده شده و مطابق قوانین شرعی عمل می گردد. خمینی با صراحت مطرح می کرد که : " مردم مطرح نیستند ، این اسلام است که مطرح است. " یا بارها توسط مقامات مختلف جمهوری اسلامی و آیات عظام و علمای اعلام گردیده که جمهوری اسلامی مشروعیتش را از خدا می گیرد و نه مردم. بنابراین وقتی انسان فاقد اختیار است و فقط میتوان در محدودۀ تعیین شده توسط ولایت فقیه و مطابق با نظر و سلیقه و تفسیر او از قوانین شرعی عمل کند، انتخابات شوخی مسخره ای بیش نیست و نمایشی است به منظور عوام فریبی .
چرا باید نمایش انتخاباتی تحریم شود؟
1 – انتخابات وقتی مفهوم واقعی دارد که انسان و حقوق انسانی و بلوغ عقلی مردم و مختار بودن آنها به رسمیت شناخته شود.
2– انتخابات وقتی مفهوم واقعی دارد که در شرایط وجود آزادی بیان ، قلم ، مطبوعات ، اجتماعات و احزاب و سازمانهای سیاسی و صنفی مردم بتوانند با دیدگاهها و برنامه ها ی کاندیداها آشنا شوند و آگاهانه به بیانگران واقعی دیدگاهها و برنامه مورد نظر خود رآی دهند. بنابراین در شرایط دیکتاتوری و خفقان و سرکوب نیروها و احزاب و سازمانهای آزادیخواه و مترقی و مردمی و سازمانهای صنفی کارگران و زحمتکشان ، انتخابات معنی و مفهومی ندارد.
3– انتخابات وقتی مفهوم واقعی دارد که مردم بتوانند به کاندیداهائی که بیانگر خواستها و منافع طبقاتیشان هستند رآی دهند؛ ولی در جمهوری اسلامی فقط میتوان به سرمایه داران مافیائی ذوب شده در ولایت فقیه که از فیلتر های متعدد سرسپردگی و چاکر منشی و بی شخصیتی گذشته اند ، رآی داد.
4 – در شرایطی که احزاب و سازمانهای ملی و مترقی و مردمی همگی سرکوب و رهبران و کادرها و اعضاء آنها به جوخه های اعدام سپرده شده اند و هزاران نفر از آنها متحمل شکنجه و زندان و آوارگی و بیکاری و مصیبت شده و فعالین تشکلهای مستقل کارگری نظیر سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی و نیشکر هفت تپه به زندان و شکنجه محکوم شدند، چگونه کارگران و زحمتکشان میتوانند نمایندگان واقعی خود را انتخاب کنند.
5- انتخابات برای کارگران و زحمتکشان و نیروهای مترقی و مردمی وقتی مفهوم واقعی داشت که میتوانستند کارگران و روشنفکرانی را که بیان کننده خواستها و منافع طبقاتیشان هستند مانند منصور اسالوها و مددی ها و شهابی ها و نجاتی ها و زرافشان ها و رئیس دانا ها را انتخاب کنند ، نه اینکه مجبور باشند از میان مشتی دزد سرمایه دار مافیائی به کسی که دشمن طبقاتیشان است رآی دهند.
6 – انتخابات وقتی مفهوم واقعی داشت که کارگران و زحمتکشان شهر و روستا که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می دهند بتوانند اکثریت نمایندگان را در مجلس داشته باشند نه اینکه همه کاندیداهای تائید شده شورای نگهبان ولایت فقیه دشمنان طبقاتیشان باشند.
بنابراین هر کسی که خودش را انسانی بالغ و عاقل و دارای قدرت تشخیص و مختار می داند و برای خود و دیدگاه ها و شخصیت خود احترام قائل است تن به این حقارت و ذلت و پستی کرنش و تمکین به استبداد ولایت فقیهی نمی دهد. برای کارگران و زحمتکشان آگاه و مبارز و روشنفکران مترقی و مردمی تنها عدم شرکت در خیمه شب بازی انتخابات کافی نیست بلکه باید فعالانه از این فرصت برای روشنگری و افشاگری هر چه بیشتر چهره کریه استبداد ولایت فقیهی و سازماندهی حول آن بهره مند شد.
تحریم انتخابات و دشمنان مردم ایران
انتخابات فرمایشی نهمین دوره مجلس شورای اسلامی در شرایطی برگزار میگردد که امپریالیستها و در راس آن امپریالیست آمریکا با اشاره به فناوری هسته ای ایران ودلایل مضحک و غلو آمیز درمورد خطر اتمی ایران به تحریک و توطئه علیه مردم ایران ادامه میدهند. این تحریمها علیه مردم ایران است و باید درمقا بل آن ایستاد. تحریم اقتصادی علیه ایران نقض آشکار حقوق بشر است. عفریت جنگ و تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی مردم ایران را تهدید میکند و ازهمین رو برنیروهای آگاه و انقلابی میهن ماست که هوشیارانه عمل کنند، ضمن دعوت از کارگران و زحمتکشان به صحنه کارزار تحریم انتخابات مجلس شورای اسلامی بر پیوند مبارزه دمکراتیک با پیکارعلیه تحریمها و تهدید به تجاوز نظامی به ایران تاکید نمایند. تنها با اتخاذ چنین سیاستی است که می توان در عرصه های متنوع مبارزه سیاسی و افشای کاربدستان جمهوری اسلامی مچ اپوزیسیون ارتجاعی و نوکران امپریالیسم و صهیونیسم را نیز گرفت وبه طردشان کمر همت بست. سیاست تحریم و تهدید نظامی درقبال ایران نتنها رژیم جمهوری اسلامی را تضعیف نمیکند بلکه دست وی را نیز در تشدید خفقان سیاسی و سرکوب جنبش آزادیخواهانه مردم ایران باز میگذارد.تحریم کنندگان اقتصادی ایران همدستان جمهوری اسلامی علیه مردم ایرانند و باید محکوم گردند.
پیش بسوی تحریم فعال انتخابات فرمایشی نهمین دوره مجلس شورای اسلامی!
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی !
زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهائی بشریت!

حزب کارایران(توفان)
اسفند ماه هزار و سیصد و نود خورشیدی
www.toufan.org

۲۴ بهمن ۱۳۹۰


مبارزۀ طبقاتی در یونان شدت یافته است

علی رغم اعتراض‌ها در یونان، پارلمان این کشور به طرح‌های ریاضت اقتصادی دولت یونان رای داد।

دیکتۀ صندوق بینﺍلمللی پول و بانک جهانی به دولت یونان و ادامۀ خصوصی سازیﻫﺎ، اخراج سازیﻫﺎ و صرفه جوئیﻫﺎﯼ عریان خشم کارگران و زحمتکشان و عموم مردم یونان را برانگیخته است। دولت سوسیال دمکرات یونان به عنوان نمایندۀ بورژوازی بینﺍلمللی ومجری اوامر سیاستﻫﺎﯼ نئولیبرالی گوشش به اعتراضات مردم بدهکار نیست و می خواهد بحران کنونی را از طریق دزدیدن باقی ماندۀ معیشت کارگران و زحمتکشان حل کند. هم زمان بورژوازی امپریالیستی اتحادیۀ اروپا تبلیغات جعلی و دروغینی در مورد" تنبلی و مفت خوری" مردم یونان، نپرداختن مالیات به دولت و سطح نازل سن بازنشستگی... به راه انداخته است تا مردم یونان را مسبب این نابسامانی و بحران جلوه دهد

پرولتاریا و زحمتکشان یونان راهی جز ادامۀ نبرد خیابانی و اعتصابات سراسری و تعرض به تمامی جناحﻫﺎﯼ بورژوازی ندارند.راه حل خروج از بحران یونان سوسیالیسم است. سوسیالیسم است که انسان و نه سرمایه را در مرکز جهان قرار داده، برای رفاه و آیندۀ انسان جامعه را با برنامه ریزی بنا می کند.

۲۰ بهمن ۱۳۹۰



قطعنامه برای پشتیبانی از مبارزات اعتراضی در ایران

ما پشتیبانی خویش را از مطالبات عادلانه خلق ایران و نبرد مترقی مردم ایران برای استقرار یک ایران دموکراتیک اعلام می کنیم. ما بر این عقیده ایم که این فقط وظیفه مردم ایران است رژیم دیکتاتوری را در ایران سرنگون کند.
با توجه به دروغهائی که بر خلاف مصلحت خلق ایران شایع می شوند، با توجه به سیاست تجاوزکارانه و جنگ طلبانه امپریالیستها برای تقسیم جهان ما مخالف دخالت و دسیسه های قدرتهای امپریالیستی و صهیونیستی در ایران هستیم.
ما همزمان شکنجه ها، تجاوزات و کشتار معترضین توسط دستگاه خشونت بربرمنشانه رژیم جمهوری اسلامی را محکوم کرده و آن را یک اقدام جنایتکارنه ارزیابی می کنیم.

ما معتقدیم که مبارزه دموکراتیک خلقهای ایران بخشی جدا ناپذیر از مبارزه ضد امپریالیستی است. رژیم هائیکه به مردم خود احترام نمی گذارند و خواستهای عادلانه و دموکراتیک آنها را لگدمال می کنند دیر یا زود به دامن امپریالیستها پناه می برند.

زنده باد مبارزه خلق ایران برای کسب حقوق دموکراتیک.

زنده باد مبارزه طبقه کارگر ایران برای استقرار یک ایران سوسیالیستی.

حزب کمونیست انقلابی برزیل

حزب کمونیست اکوادور مارکسیست لنینیست

حزب کمونیست کارگران فرانسه

حزب کمونیست اسپانیا مارکسیست لنینیست

حزب کمونیست کلمبیا مارکسیست لنینیست

حزب کمونیست کارگران تونس

حزب کمونیست انقلابی ترکیه

جنبش احیاء دوباره حزب کمونیست یونان

حزب کمونیست کارگران دانمارک

خط مشی کمونیستی ایتالیا

حزب کمونیست مکزیک مارکسیست لنینیست

سازمان مارکسیست لنینیستی انقلابی نروژ

حزب کمونیست کار جمهوری دومینیکن

حزب کمونیست مارکسیست لنینیست ونزوئلا

حزب کمونیست انقلابی ولتائیک(بورکینافاسو)

حزب کار ایران(توفان).

*****

بر گرفته ازتوفان شماره 143 بهمن ماه ۱۳۹۰ فوریه 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

۱۷ بهمن ۱۳۹۰

رجعت به عصر گیوتینﻫﺎ
در اثر تعمیق دم افزون بحرانﻫﺎﯼ سیاسی، مالی، اقتصادی و اجتماعی نظام سرمایهﺪاری، غرب امپریالیستی با گامهای بلند به سوی احیای ازرشﻫﺎﯼ قرون وسطی، عصر گیوتینﻫﺎ به پیش می تازد. با این تفاوت که گیوتینﻫﺎﯼ هراس انگیز دوره تفتیش عقاید را امروز در قالب ابزارهای بسیار پیچیده تر و البته، در قالب راهکارها و روشﻫﺎﯼ به شدت خشن تر از آنها، با جنگﻫﺎﯼ جنون آمیز اشغالگرانه و جنگﻫﺎﯼ روانی دائمی، با شستشوی مغزی با وضع قوانین ضد آزادی اندیشه و بیان، ضد تحقیق و بررسی و حتی محدود کنندۀ آزادی طرح سؤال به کار بسته و فریاد بحث موقوف را در بررسی رویدادهای تاریخی به میان کشیده است. این تفتیش عقاید ما را به یاد "قانون سیاه" رضا خانی می اندازد که "عقیدۀ کمونیستی" را جرم می دانست و مجازات ده ساله برایش تعیین کرده بود. در دوران مک کارتی در آمریکا که تا به امروز نیز ادامه دارد، افکار کمونیستی "افکار آدمﻫﺎﯼ بیمار" است و باید آنها را به تیمارستان تحویل داد، زیرا به عقیدۀ مک کارتی "آدم عاقل" که نمی تواند کمونیست باشد.
وزیر امور خارجۀ فرانسه به همین علت به کنایه بعد از تصویب قانون آزادی اندیشه و پژوهش در مجلس سنای فرانسه گفت، به تدریج منکرین مصلوب کردن عیسی مسیح و پروازش به آسمانﻫﺎ را نیز باید محاکمه کرد. در همین ارتباط است که گزارشﻫﺎﯼ اولین روزهای نیمه دوم ماه ژانویه سال جاری منابع خبری، دایر بر تصویب «قانون مجازات منکرین نسل کشی ارامنه در امپراطوری عثمانی» در مجلس سنای فرانسه و محاکمۀ قاضی بالتازار گارسون در دیوان عالی عدالت اسپانیا را می توان گامﻫﺎﯼ بزرگ دیگری در راه رجعت اروپا به عصر گیوتینﻫﺎ به حساب آورد. آلمان با ممنوعیت بحث در مورد کشتار 6 میلیون یهودی در فاجعۀ هلوکاست، در این عرصه پیشقدم بود. به تدریج "قوانین و فرمانﻫﺎ" جای پژوهشگری و بحث آزاد را می گیرد و روح دوران روشنگری اروپا را به گور می سپارد. این قانون استبدادی در فرانسه ادامۀ همان قانون "کشف حجاب" اجباری است که قبلاً به تصویب رسیده بود. نخست روی سر را قدغن می کنند و بعدا توی سر را.
در همین اخبار و گزارشﻫﺎ گفته می شود با تصویب «قانون» مجازات منکرین نسل کشی ارامنه در امپراطوری عثمانی در مجلس سنای فرانسه، منکران، به مجازات زندان و جریمه ۴۵ هزار یوروئی محکوم خواهند شد و بخش دیگر این گزارشﻫﺎ، از مسئلۀ محاکمۀ قاضی بالتازار گارسون به اتهام «سوءاستفاده از قدرت، مجبور ساختن پلیس به استراق سمع مکالمات وکلا و موکلین آنها در زندان» حکایت می کند، که به عقیدۀ ناظران احتمالاً به محرومیت وی از کار در حوزۀ قضاوت منجر خواهد شد.

طبق این قانون مصوب مجلس سنای فرانسه، حکم محکومیت هر کس که حتی در این مورد سؤالی به ذهنش خطور کند، از قبل صادر شده و حق هر گونه دفاع از حقوق خود، از وی سلب می شود. مثلاً هیچ کس حق نخواهد داشت تحقیق و بررسی که جای خود دارد، حتی چنین پرسشی را مطرح سازد که اگر یک کشور خارجی «نسل کشی ارامنه در امپراطوری عثمانی» را به رسمیت می شناسد و منکران آن را از قبل مستوجب مجازات قانونی می داند، آیا خود نقش کمی در نسل کشی مردم مستعمرات به ویژه در آفریقا و هندوچین داشته است؟ نسل کشی در هر کجا صورت گیرد، به هر صورت مشمئز کننده و جنایتکارانه است، ولی پژوهش و پرسش را ممنوع کردن، دست کمی از نسل کشی ندارد. آیا کسی حق دارد بپرسد که مگر جمعیت ارمنی ترکیه عثمانی در سالﻫﺎﯼ اول قرن بیستم چند میلیون نفر بوده که یک و نیم میلیون نفر آنها فقط در سالهای ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ کشته شدند؟ ضمن این، نباید فراموش کرد در حالی که جمعیت جمهوری ارمنستان به عنوان کشور و مرکز اصلی سکونت ارامنه در پایان دهه اول قرن بیست و یکم، حتی به سه میلیون نفر هم نمی رسد، آیا کشتار یک و نیم ارمنی در آن سالﻫﺎ در ترکیه عثمانی اغراق آمیز به نظر نمی رسد؟ و آیا چنین قانونی، فرافکنی آشکار و دامن زدن به کینه و خصومت بین خلقﻫﺎﯼ همسایه نیست که به دلایل سیاسی تصویب شده است؟ آیا کسی حق دارد بپرسد که چرا در زمان جنگ جهانی اول، کشور آلمان امپریالیستی که متحد دولت ترکیه عثمانی بود و از تمام این رویدادها در داخل خاک ترکیه با خبر بوده و اسناد مربوطه را در بایگانیﻫﺎﯼ وزارت امور خارجه پنهان کرده است، مورد انتقاد و پرس و جو قرار نمی گیرد و کمکی به روشن شدن مسایل نمی نماید؟ آیا کسی حق دارد بپرسد که چرا دولت فرانسه در مورد اشغال قبرس توسط دولت ترکیه سکوت کرده و به یکباره مسئلۀ "کشتار ارامنه" را طرح می کند؟ آیا این رفتار بیشتر از کاسبکاری و حسابگری سیاسی نشأت نمی گیرد تا از اصولیت سیاسی؟.
وانگهی، گذشته از صحت و سقم همۀ این ادعاها، طبق کدام آئین و اصول منطقی و نوع نگرش واقع بینانه می توان حوادث تاریخی را بر اساس مواد قانونی به آیۀ آسمانی ثابت و غیرقابل تردید تبدیل کرد و تحقیق و مطالعه و بررسی و طرح پرسش دربارۀ آن را از هر کسی سلب و محقق و سؤال کننده را مستوجب مجازات قانونی دانست؟
مسئلۀ محاکمۀ قاضی گارسون در دیوان عالی عدالت اسپانیا هم چیزی غیر از این نیست. در حالی که بر اساس طرح و خواست جمعیتﻫﺎﯼ راستگرایان افراطی تحت نفوذ افراد سیاسی، وی به اتهام «سوءاستفاده از قدرت، مجبور ساختن پلیس به استراق سمع مکالمات وکلا و موکلین آنها در زندان» محاکمه می شود، آیا کسی حق ندارد بپرسد که دلیل محاکمۀ این قاضی واقعاً همین اتهامات می باشد یا تحقیقات او در در مورد بیش از یکصد هزار نفر از قربانیان مفقودﺍلاثر دورۀ فرمانروائی دیکتاتور فرانسیس فرانکو در اسپانیا، صدور حکم بازداشت ژنرال آگستو پینوشه در سال ۱۹۹۸، دیکتاتور خونخواری که با حمایت و پشتیبانی همه جانبۀ امپریالیستﻫﺎﯼ آمریکا و اروپا پس از کودتای ۱۱ سپتامبر سال ۱۹۷۳، مردم شیلی را به خاک و خون کشید و تا پایان عمر از مجازات مصون ماند و هم چنین، رسیدگی او به پروندهﻫﺎﯼ باندهای قاچاق مواد مخدر و گروهﻫﺎﯼ مافیائی و یا تردید وی در مبانی حقوقی صدور اجازۀ تأسیس زندان «گوانتانامو» از سوی شش وکیل آمریکایی و اقدامات دولت امریكا علیۀ زندانیان این زندان، در کشاندن وی به پای میز محاکمه نیز مؤثر بوده است یا نه؟
البته روشن است که رجعت امپریالیستﻫﺎﯼ آمریکا و اروپا به عصر گیوتینﻫﺎ در همین موارد خلاصه نمی شود. آنها نه تنها هیچگاه از عصر گیوتینﻫﺎﯼ قرون وسطی فاصله نگرفتند، حتی، فرهنگ و سیاستﻫﺎﯼ آن دوره را همواره در قالب روشﻫﺎ و شیوهﻫﺎﯼ ریاکارانه تر و موذیانه تر به کار بستهﺍند. نمی توان از نظر دور داشت که امپریالیستﻫﺎﯼ غرب که شعبده بازیﻫﺎﯼ انتخاباتی و یا به عبارت صحیح تر، رقابت بین کیسهﻫﺎﯼ پول را به عنوان تجلی و نماد دمکراسی کذائی بورژوائی تعریف می کنند، در اواخر ماه نوامبر سال میلادی گذشته، همین ایدۀ انتخابات را نیز به هیچ گرفته، سیلویو برلسکونی و گئورگیوس پاپاندرو، نخست وزیران ایتالیا و یونان را که از طریق «انتخابات عمومی» به قدرت رسیده بودند، به راحتی کنار گذاشته و لوکاس پاپادموس و ماریو مونتی، دو تن از فراشان بانک گلدمن ساکس را به جای انها بر یونان و ایتالیا حاکم کردند.
این یک واقعیت غیرقابل انکار است که هر وقت امپریالیسم جهانی مرتکب جنایت علیۀ بشریت می شود، به عنوان یک قاعده، اهداف اصلی خود را در زیر بمباران افکار عمومی به اجرا در می آورد. هنوز بشریت جهان فراموش نکرده است، زمانی که در سال ۱۹۴۸، سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، کشور جعلی اسرائیل در اراضی فلسطین تأسیس شد و در جنگ رمضان سال ١٩۶٧، با اشغال بلندیهای جولان، صحرای سینا و بخش اعظم خاک فلسطین، خاک آن بیش از پنج برابر گسترش یافت و کشتار و بیرون راندن سیستماتیک مردم عرب فلسطین تداوم یافت، یکباره و بدون آن که تا آن وقت در هیچ سند رسمی از هولوکاست نام برده شده باشد، دستگاهﻫﺎﯼ تبلیغاتی آمریکا بر طبل هولوکاست کوبیدند و در سایۀ این تبلیغات، کشتار اعراب و اشغال سرزمینﻫﺎیشان به راحتی توجیه گردید و متعاقب آن، با تصویب قانون مجازات منکران هولوکاست، نه تنها در مقابل آزادی بیان و عقیده، تحقیق و بررسی، حتی در برابر آزادی طرح سؤال و پرسش نیز موانع قانونی ایجاد گردید. بنابر همان قانون، هیچ کس، حتی حق طرح چنین سؤالی را ندارد که: اگر بر اساس آمارهای ثبت شده، در جریان جنگ جهانی دوم، بیش از پنجاه میلیون انسان قربانی مطامع فاشیسم سرمایهﺪاری گردیدند؛ اگر از این تعداد، بیش از ۴۰ میلیون نفرسهم آلمان فاشیستی (مجموعا ١٣ میلیون نفر، شامل ۷ میلیون و نهصد هزار نظامی و در حدود ۵ میلیون نفر شهروند عادی) و خلقﻫﺎﯼ اتحاد شوروی ( ٢٧ و نیم میلیون نفر، به شمول ٨ و نیم میلیون نفر در جبههﻫﺎﯼ جنگ، ١٩ میلیون نفر غیرنظامی) بوده است، پس چگونه می توان باور کرد که از بقیه در حدود ١٠ میلیون نفر قربانیان جنگ جهانی دوم، ۶ میلیون نفر آن یهودی و الباقی در حدود ۴ میلیون نفر، سهم همۀ کشورهای جهان، از شرقی ترین نقطۀ آسیا تا غربی ترین نقطۀ اروپا و مناطق دیگر جهان بوده باشد؟
بنا بر همین موارد گفته شده و همۀ آن چه که امروزه در جهان اتفاق می افتد، به جرأت می توان گفت که امپریالیستﻫﺎ اروپا و آمریکا به سرعت به سوی احیای عریان و علنی فرهنگ و تمدن قرون وسطی، عصر تفتیش عقاید و گیوتینﻫﺎﯼ دهشتناک گام بر می دارند و این، جدی ترین خطری است که می تواند تمام دستاوردها و ارزشﻫﺎﯼ بشری را نابود سازد.
با این وصف، امروز و همیشه، تنها با پیوستن به صفوف گردانﻫﺎﯼ انقلابی، از جمله احزاب کمونیستی و مبارزِۀ متشکل و سازمانیافته، می توان تهاجم گستردۀ امپریالیسم جهانی علیۀ تمام جوانب هستی بشری را در هم شکست.

توفان الکترونیکی
نشریه الکترونیکی حزب کارایران
شماره67 بهمن ماه 1390 فوریه 2012

۴ بهمن ۱۳۹۰

بیانیه حزب کار ایران(توفان)
پیرامون تحریمهای غیر قانونی علیه ایران که یک اقدام جنایتکارانه ضد بشری و جنگ افروزانه است
روز دوشنبه 23/01/2012 وزرای خارجه اتحادیه امپریالیستی اروپا در بروکسل، تصمیم گرفتند محاصره اقتصادی ایران را با تحریم بانک مرکزی ایران و مسدود کردن دارائیهای مردم میهن ما گسترش دهند. از اول ماه ژوئیه این تحریمها با جلوگیری از واردات نفت ایران به اروپا تکمیل می گردد تا کمر اقتصاد ایران را بشکند.
تحریم اقتصادی ایران و گرسنگی دادن به مردم میهن ما یک اقدام غیر قانونی و جنایت علیه بشریت است. امپریالیستها می خواهند با ایجاد یک عراق و نوار غزه دوم، نیت شوم، غارتگرانه و سلطه جویانه خویش را به ایران و به همه ممالک "مزاحم" تحمیل کنند. مجازات ایران باید درسی برای همه ممالک غیر متعهد و تمام کسانی باشد که به امپریالیستها مسلوب الاراده، تمکین نمی کنند
اگر در گذشته این جنایتهای ضد بشری را با قطعنامه های غیرقانونی شورای امنیت توجیه می کردند، در مورد تحریمهای اخیر حتی مجوز شورای امنیت سازمان ملل نیز وجود ندارد و دسیسه مشتی غارتگر جهانی بر ضد یک کشور عضو سازمان ملل متحد و عملا ضد منشور ملل متحد است. تحریمهای اروپا و آمریکا فاقد هرگونه مبنای حقوقی بین المللی است. امپریالیست آمریکا تصمیم کنگره آمریکا را به همه ممالک جهان تحمیل می کند و قانون خودش را قانون جهان جا می زند. همین اقدام غیرقانونی و زورگویانه نشانه ماهیت عمیق استیلاگرانه، زورگویانه و مستبدانه امپریالیست آمریکاست.
در حالیکه وزیر امور خارجه روسیه آقای سرگی لاوروف Sergej Lawrow "اقدامات یکجانبه را بی فایده دانست" و اضافه کرد که دلیلی ندارد بیش از تصمیمات مشترک در شورای امنیت سازمان ملل، اقداماتی دیگری نیز انجام پذیرد، معاون وزیر امور خارجه دولت تجاوزگر و نژادپرست اسرائیل، آقای دانی آیالون Danny Ajalon در یک مصاحبه مطبوعاتی در رادیو اسرائیل مدعی شد: "این تحریمها خطر جنگ را کاهش داده است". خانم کاترین اشتورن Catherine Ashton مسئول امور خارجی اتحادیه اروپا و آقای کارل بیلت Carl Bildt وزیر امور خارجه سوئد، بعد از اینکه به تصمیمات جنگ افروزانه و تهدید آمیز خویش پایان دادند، مدعی شدند که اساس کار ما توسل به دیپلماسی و مذاکره است.!!
دروغهای امپریالیستها در مورد حق قانونی و مسلم ایران در غنی سازی اورانیوم، که انحصار کنسرنها درتولید انرژی هسته ای را درهم می شکند، بسیار روشن است. آنها مرتب در یک جنگ روانی فریبکارانه، از بمب اتمی موهومی ایران که کوچکترین مدرک و سندی پیرامون موجودیت آن تا کنون ارائه نداده اند، سخن می رانند. گیدو وسترولهGuido Westerwelle وزیر امور خارجه آلمان با بی شرمی مدعی می شود: "ما نمی توانیم بپذیریم که ایران به بمب اتمی دست پیدا کند" این "تنها یک مسئله امنیتی برای منطقه نیست بلکه امنیت همه دنیا را برهم می زند". توجه کنید! بمب اتمی موهومی ایران، امنیت همه دنیا را برهم می زند، ولی صدها بمبهای اتمی مخفی و علنی اسرائیل متجاوز و اشغالگر و یا امپریالیستهای آمریکا، انگلستان و فرانسه، خطری برای امنیت جهانی نیستند. معلوم می شود بمب اتمی هم خیر و شر دارد. استدلالات نمایندگان امپریالیستها در پشت بلندگوهای تبلیغاتی، سبعانه و مملو از تهدید، نفرت و خون است.
تاریخِ تجاربِ تحریمهای اقتصادی تا کنون، نشان داده است، که در درجه اول مردم عادی کشور مورد غضب را قربانی خود می کند. از هم اکنون گرانی در ایران بیداد می کند و کمبود ابزار درمانی پزشکی و دارو در بازار ایران مشهود است. بیماران قلبی بشدت از این کمبودها رنج می برند و به آنها می گویند که این ابزار به عنوان کالاهای دو منظوره در اثر فشار غیر قانونی آمریکا به شرکتهای تولید کننده و تحویل دهنده، به ایران صادر نمی شود. مرگ میلیونها ایرانی برای اوباما و همدستان ایرانی تبارش که آرزوی آمدن وی را به ایران دارند، بی اهمیت است. این اقدامات امپریالیستها، دست جمهوری اسلامی را در سرکوب مبارزان ضد امپریالیست و دموکرات باز می گذارد و به ضرر رشد مبارزه انقلابی مردم میهن ماست. این حساب امپریالیستها که مردم ایران در اثر گرسنگی و فقر و فلاکت به شورش دست زده و سرسپردگان امپریالیست آمریکا را در ایران بر سر کار می آورند، حسابگری ناشیانه ای است که هنوز نفهمیده است، مردم ایران به ذلت سرسپردگی بیگانه تن در نخواهند داد. مردم ایران جز احساس نفرت نسبت به ایرانیان خودفروخته، جاسوس و تروریست احساس دیگری ندارند.
از این گذشته باید روشن کرد که مسئله امپریالیستها در ایران هرگز نابودی افسانه بمب اتمی موهومی ایران نیست. ایران کلید منطقه و گره گاه تضادهای جهان است. کنترل بر ایران کنترل بر یک منطقه مهم راهبردی در جغرافیای سیاسی جهان بوده و غارت منابع بزرگ انرژی را برای ده ها سال آینده برای امپریالیست آمریکا تامین می کند. تنگه هرمز شیر نفت جهان است که آنوقت با اراده امپریالیست آمریکا باز و بسته می شود. حضور آمریکا و سایر امپریالیستها در منطقه، خطری برای امنیت جهان است و امنیت مردم منطقه را تهدید می کند. مسئله بمب اتمی موهومی ایران تنها یک دروغ توجیهی برای تسلط بر منطقه است و سازش جمهوری اسلامی با امپریالیستها از ماهیت اهداف اشغالگرانه و تجاوزکارانه آنها هرگز نخواهد کاست.
حزب کار ایران(توفان) تحریمهای جنایتکارانه اقتصادی علیه ایران را بر ضد مردم ایران، یک کشتار ضد بشری ارزیابی می کند و مسئولیت مستقیم فجایعی که در ایران بروز خواهد کرد را به گردن امپریالیستها و در راسشان امپریالیست آمریکا می گذارد. حزب ما این اقدامات را قویا جنگ افروزانه، ضد بشری و غیر قانونی دانسته آنها محکوم می کند.
حزب ما بر این نظر است که هر ایرانی میهن پرست و بشر دوستی باید بر ضد این تحریمها و جنگ افروزی امپریالیستها بپا خیزد و این اقدامات را بطور روشن با خط کشی با دشمنان مردم ایران و منطقه محکوم کند.
رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم ارتجاعی سرمایه داری و مافیائی است که مورد نفرت اکثریت مردم ایران قرار دارد، ولی سرنگونی این رژیم فاسد و جنایتکار وظیفه مردم ایران است و نه قوای متجاوز بیگانه که تنها و تنها منافع غارتگرانه خویش را در نظر داشته و با هدف مستعمره کردن ایران به کشور ما حمله خواهد کرد. امپریالیستها هرگز حامی آزادی و دموکراسی و حقوق بشر نبوده اند. ریاکاری بر پیشانی آنها نوشته است.

حزب کار ایران(توفان)
toufan@toufan.org
www.toufan.org
23/01/2012

۲۹ دی ۱۳۹۰

ارزشهای» آمریکائی
ا. م. شیری
۲۸ دی ماه ۱۳۹۰
http://eb1384.wordpress.com/2012/01/18/
طی روزهای ۲۱ و ۲۲ دی ماه سال جاری، در متن و بطن لشکر کشی امپریالیسم آمریکا و متحدانش به منطقه خلیج فارس و دریای عمان که می رود تا جهان را با فاجعه هولناک دیگری مواجه سازد، دو خبر از میان خبرهای تکاندهنده در صدر اخبار جهان قرار گرفت. خبر اول مربوط به ترور فجیع یک دانشمند جوان علم و فناوری ایران، یکی از سرمایه های انسانی کشور، مصطفی احمدی روشن بدست مزدوران صهیونیسم و امپریالیسم در تهران بود که طی نوشتاری تحت عنوان «پنجمین دانشمند هسته ای ایران ترور شد»(۱)، شرح آن رفت. دیگری که بلافاصله بعد از این خبر بر روی خروجی خبرگزاریها قرار گرفت و بعید هم نیست با هدف به سایه بردن عملیات تروریستی عوامل سازمانهای خرابکاری- تروریستی «سیا» و «موساد» در تهران عامدانه در چنین زمانی پخش شده باشد، فیلم- ویدئوی شرم آور ادرار کردن ۴ سربازان آمریکایی بر روی اجساد سه مقتول افغانی بود(۲).

قبل از شروع بحث اصلی نوشتار حاضر و قبل از اینکه مزدبگیران و حتی فریب خوردگان ایرانی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل ترور نخبگان علمی ایران بدست عوامل سازمانهای خرابکاری- تروریستی سیا و موساد را یک اتهام زنی بی اساس و یا یک ادعای مغرضانه تلقی نمایند، نقل گفتار دو تن از نمایندگان امپریالیسم و صهیونیسم در اینجا، واقعیت مدعای مربوط به خبر اول را روشن می سازد:

ــ یوئل گوزانسکی، مسئول پیشین بخش ایران در شورای امنیت ملی اسرائیل، اعلام کرد: «ترور روز چهارشنبه در تهران بخشی از توطئه بین‌المللی علیه ایران است که احتمالا توسط عوامل ایرانی استخدام شده در این زمینه انجام شده است».

این کارشناس اسرائیلی به شبکه تلویزیون آمریکایی ای بی سی گفته است: «این‌گونه ترورها در اجرای برنامه هسته‌ای ایران تأخیر ایجاد می‌کند و این پیام را به ایران می‌رساند که بهتر است مواضع معتدل‌تری پیش بگیرد»(۳).

ــ ریک سانتوروم یکی از نامزدهای جمهوریخواه انتخابات ۲۰۱۲ ریاست جمهوری آمریکا با اعلام حمایت صریح و رسمی از ترور مصطفی احمدی روشن گفت: «قتل دانشمند ایرانی پیام روشن ما به شما بود... مسائلی مثل کشته شدن دانشمندان هسته‌ای ایران، مرا امیدوار می‌کند». این نماینده در ادامه گفت: «فکر می‌کنم ترور این افراد، کار فوق‌العاده‌ای است و باید بدین ترتیب پیام روشنی بدهیم که اگر تو دانشمندی هستی که برای روسیه، کره شمالی یا ایران کاری می‌کنی، امنیت تو در خطر خواهد بود»(۴).

اما، موضوع این نوشتار:

بدنبال انتشار فیلم ادرار کردن سربازان آمریکائی بر روی اجساد افغانیان قربانی جنایت خود در شبکه انترنت، مقامات رسمی دولت آمریکا، از جمله هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه، لئون پانتا، وزیر جنگ افروزی کنونی و رئیس سابق سازمان «سیا» و همچنین، فرماندهی نیروی دریایی آمریکا، یکی بعد از دیگری، در صفحات تلویزیونها ظاهر شده، بدون اینکه به کشتار روزمره مردم ستمدیده افغانستان و دیگر ممالک اشغالی بدست تروریستهای بین الملی و توهین و تحقیرهای رایج نسبت به زندگان، تجاوز به استقلال و حق حاکمیت ملتها، به زنان و دختران کشورهای تحت اشغال امپریالیسم اشاره ای بکنند، فقط این عمل سربازان را تقبیح نموده و آن را مغایر با «ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» دانستند و تحقیق پیرامون این واقعه را وعده کردند.

در رد ادعاهای خیره سرانه مقامات آمریکایی لازم به گفتن است که حداقل آشنائی با تاریخ کشور جعلی ایالات متحده آمریکا از همان بدو تشکیل در سرزمین سرخپوستان (اتازونی) و قتل عام مردم بومی این منطقه تا مداخله جوئیها، کودتاها، جنگها و لشکرکشی های بی حد و حساب این کشور در اقصا نقاط عالم تا به امروز، اجازه چنین ارزیابی را می دهد که اظهارات این مقامات رسمی نه فقط یک لفاظی وقیحانه و حقه بازی آشکار، بلکه، اقدامی بمراتب قبیح تر از عمل شنیع سربازان آمریکایی نسبت به مقتولین افغانی بود. یاوه گویی های مقامات آمریکائی در واقع، چیزی جز تمسخر افکار عمومی مردم جهان، جز به تازیانه بستن حقیقت و تلاش برای جا زدن منحط ترین ارزشهای جوامع برده داری و فئودالی اروپا بعنوان ارزشهای اخلاقی نبود، که اجدادشان در سرزمینهای آمریکای شمالی توسعه و تکامل بخشیده و از آنجا به سراسر جهان تسری داده و می دهند.

این مقامات آمریکائی چگونه و با چه رویی می توانند از«ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» صحبت کنند در حالیکه، هر مرد و زن افغان را، هر پیر و جوان افغان را، هر کودک و نوجوان افغان را یک «طالبان» بالفعل و بالقوه، طالبان انتلیجنت و سرویس سیا ساخته تعریف کرده، آنها را در زیر بمبارانهای جنون آمیز، در شهرها و روستاها، در جاده ها و راهها، در مراسم تشییع جنازه قربانیان تجاوزکاری خود(۵)، در مراسم عروسی(۶) و حتی برای تفریح و تفنن(۷) بخاک و خون می کشند! در حالیکه امنیتی ها و شگنجه گران آمریکایی اتباع کشورهای مختلف را در زندانهای مخفی و علنی در داخل و خارج از آمریکا، در زندانهایی مثل ابوغریب، گوانتانامو، باگرام شکنجه و سر به نیست می کنند؛ در حالیکه رد پای ارتش، پلیس امنیتی و سازمانهای تروریستی- خرابکاری آمریکا همه روزه در گوشه- گوشه جهان فاجعه می آفرینند، در حالیکه نظامیان آمریکایی مبتلا به بیماری سادیسم حتی حیوانات را هم به رگبار می بندند و یا بضرب چوب و چماق می می کشند(۸)؛ در حالیکه آمریکا با وجود قریب ۹۰۰ پایگاه نظامی در کشورهای مختلف، جهان را به ۱۰ منطقه فرماندهی نظامی تقسیم کرده، آیا صحبت مقامات آمریکا از «ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» یک وقاحت آشکار و یک گستاخی بیشرمانه نیست؟! آیا وقتی که مردم کشورهای مختلف در محلات مسکونی و در خانه های خود با بمبهای آغشته به اورانیوم رقیق شده، با بمبهای فسفری، با بمبهای سنگر کوب، با هواپیماهای بی و با سرنشین هدف قرار داده می شوند، زنان و کودکانشان، پیران و جوانانشان کشتار می شوند، ثروتهای مادی و معنویشان و موزه هایشان تاراج و به یغما برده می شود، ، مناطق مسکونی و ابنیه و آثار و باستانی شان ویران و نابود می گردد، صحبت از «ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» بمنزله یک تف سر بالا نیست؟!

ارزشهای اخلاقی را که امروز مقامات رسمی دولت آمریکا بر آن تأکید می کنند، آلن دالس، رئیس سازمان جاسوسی آمریکا «سیا» در سالهای ۱۹۵۳- ۱۹۶۱، هنوز در سال ۱۹۴۵ در حضور جمع نچندان بزرگی بدین ترتیب تشریح کرد: «ما با تمام امکانات، از باصطلاح “هنرمندانی” که سکس پرستی، خشونت، سادیسم و خیانتکاری- در یک کلام، هر نوع سقوط اخلاقی را به شعور بشر حُقنه کرده، رسوخ می دهند، حمایت و پشتیبانی خواهیم کرد.

ما هرج مرج و گیجی را در کشورها رواج می دهیم. ما بی سر و صدا، اما بطور مستمر و فعالانه مقامات را بسوی استبداد، رشوه خواری و بی مرامی سوق خواهیم داد. ما بوروکراتیسم و بی سر و سامانی را به یک فضیلت تبدیل خواهیم کرد. در اینصورت، صداقت و راستی، به یک مفهوم مسخره و کهنه بیادگار مانده از گذشته و غیرلازم برای هیچ کس، تبدیل خواهد شد. تخم خودسری و گستاخی، دروغگویی و ریاکاری، اعتیاد به الکل و مواد مخدر، ترس حیوانی از همدیگر و بی شرمی، خیانتکاری، ناسیونالیسم و دشمنی بین خلقها را بی سر و صدا خواهیم کاشت و همه آنها شکوفه خواهند داد. و فقط عده کمی، عده واقعا بسیار کمی به ماهیت مسئله پی خواهند برد یا خواهند فهمید که چه روی می دهد. آنها را هم در تنگنا قرار می دهیم، به آلت تمسخر دیگران تبدیل می کنیم، راههای بدنام کردن و تفاله های جامعه نامیدن آنها را می یابیم»(۹).

با این توصیف، حال ببینیم آن ارزشهای آمریکائی که آلن دالس تعریف کرد، در چه سمتی و تا کجا گسترش و توسعه داده شده است که مقامات رسمی کنونی دولت آمریکا از آنها بعنوان «ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» نام می برند!

اوضاع بشدت نابسامان و بسیار آشفته امروز جهان نشان می دهد که، امروزه در هیچ کشوری، در هیچ نقطه از جهان، هیچ آشوب و اغتشاشی، هیچ کشت و کشتاری، هیچ بمبگذاری و عملیات تروریستی بدون مداخله مستقیم و یا مخفیانه دولت، ارتشهای دولتی و خصوصی، شرکتهای امنیتی و سازمانهای جاسوسی- خرابکاری آمریکا روی نمی دهد. بنا بر این، اگر بخواهیم ارزشهای آمریکایی را در یک فهرست مختصر و مفید بر شماریم، نتیجه چنین خواهد بود:

ــ توسعه تروریسم و ارتقاء آن به سطح تروریسم دولتی؛

ــ انجام کودتاها و تهاجمات نظامی برای تعویض دولتهای مستقل با دولتهای دست نشانده و تجاوز به استقلال و آزادی کشورها و خلقها؛

ــ ترویج خیانتکاری و مزدوری در مقیاس جهانی؛

ــ توسعه نظامیگری و جنگ افروزی؛

ــ کاربرد روشهای بمبگذاری و خرابکاری برای بی ثبات سازی کشورها؛

ــ اشاعه بیماریهای آزمایشگاهی (ایدز، سفلیس، انواع آنفلوآنزا«پرندگان»، «خوکی» و...) و بیماری های سادیستی، بخصوص در میان نیروهای نظامی و امنیتی؛

ــ ایجاد ناامنی و هرج و مرج، آدمربایی و نسل کشی؛

ــ گسترش استعمال مواد مخدر، رواج داد و ستد انسان و اعضای بدن انسان؛

ــ استفاده از مکانیزمهای ایجاد تفرقه، تشتت فکری و گیجی در جوامع و تشکلها، خصومت و دشمنی بین خلقها و ملتهای دوست و همسایه و بین فرقه های مختلف دینی- مذهبی؛

ــ تحمیل فساد، فقر، فحشاء، بیکاری، گرسنگی، بی خانمانی بر مردم جهان؛

ــ تبلیغ و توسعه مستمر انواع سقوط و انحطاط اخلاقی، فکری، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی؛

ــ پیروی از سیاست تهدید و ارعاب، شقاوت و خشونت، قساوت و بیرحمی؛

ــ رواج بی اعتنائی و بی اعتمادی، ولنگاری و لاابالی گری؛

ــ تکیه به سیاست اقتصادی سارقانه، غارتگرانه و قمارخانه ای، در یک کلام، توسعه، تبلغ و کاربست رویکردهای فاشیستی و شبه فاشیستی، همه آن ارزشهایی هستند که دولت آمریکا از بدو پیدایش تا کنون بدانها پایبند بوده و هست.
چند نشانی برای شناخت ارزشهای آمریکایی:
(۱)- http://eb1384.wordpress.com/2012/01/13/
(۲)- http://www.alarabiya.net/articles/2012/01/12/187864.html
(۳)- http://www.mardomak.org/story/68040
http://www.barackobama.ir/en/news/797/santorum-supports-the-assassination-of-the-iranian-nuclear-scientist
)-http://www.rahenejatdaily.com/1135/88012328.html
۶)-http://pe.rian.ru/afghanistan/20080712/113829909.html
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2011/03/110329_l42_vid_afgh_photos.shtml
(۸)-http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=28745
(۹)-http://www.geopolitika.kz/






۱۳ دی ۱۳۹۰

تجاوز امپریالیستی به حریم هوائی ایران و تجاوز به سفارت انگلستان دو روی یک سکه اند
اخیرا اوباشی بنام دانشجو که ما را بیاد دانشجویان "خط امام" در آغاز انقلاب می اندازد، به سفارت انگلیس حمله کردند و از در و دیوار این سفارت بالا رفتند و با یک سیاست تحریک آمیز با تجاوز به حریم ملی یک کشور دیگر، با نقض همه موازین برسمیت شناخته شده جهانی، کشور ایران را در عرصه جهانی به عنوان یک کشور متجاوز معرفی نمودند. شاهدان ماجرا از این همه اغتشاش و آشوب طلبی آنهم در زمانیکه امپریالیسم و صهیونیسم بر طبل جنگ می کوبند، در حیرت می ماند و می پندارد که دستتان ناپاکی در کار است تا سیاست تجاوز به ایران را توجیه گرداند.
بر خلاف دفعات قبل سازمانها سیاسی خمینی پرست، نمی توانستند اینبار از جلوی سفارت انگلیس رژه بروند و همبستگی خویش را با دانشجویان "خط امام" اعلام نمایند. همان سازمانها و جریانات سیاسی که برای رژه رفتن از مقابل سفارت آمریکا با یکدیگر به رقابت بر می خواستند، امروز با انتقاد از این اشغال جدید، لازم نمی بینند که به گذشته خویش برخورد انتقادی بنمایند. این روش بی احترامی به مردم ایران است.
وضعیت کنونی جهان بگونه ای است که قدرتهای امپریالیستی و صهیونیستها با نقض همه قراردادها و تعهدات برسمیت شناخته شده جهانی، با قلدری و عربده کشی به عراق و افغانستان و لیبی تجاوز کرده، بر ضد سوریه توطئه نموده، قطعنامه های غیر قانونی برای تحریم مردم ایران در شورای امنیت سازمان ملل گذرانده و جنایات اسرائیل در نوار غزه را تائید نموده و تجاوز به پاکستان و ایران توسط هواپیماهای بدون سرنشین را عادی جلوه می دهند. در وضعیتی که رعایت موازین بین المللی و احترام به آنها در عین انتقاد به دسیسه های امپریالیستها و صهیونیستها در نقض همه این تعهدات اهمیتی دو چندان پیدا می کند و به نفع مصالح ملی ایران است، در شرایطی که عقل سالم به ما حکم می کند، با این سیاست ریاکارانه امپریالیستها که خود را متعهد به موازین جهانی نشان داده، ولی آنها را رسما و آشکارا لگد مال می کنند، به مبارزه برخیزیم و نشان دهیم که آنها چگونه برای موازین جهانی و تعهدات و پیمانهای برسمیت شناخته شده بین المللی تره هم خرد نمی کنند و نسبت به آنها بی اعتناء هستند. در این شرایط پرتشنج، دولت جمهوری اسلامی ایران سیاستی را در پیش می گیرد که امضاء بر زیر اسناد اتهامات به ایران و تبرئه افسارگسیختگی امپریالیسم و صهیونیسم در جهان است.
هواپیمای بی سرنشین آمریکائی به حریم فضائی ایران تجاوز کرده است. این اقدام بی شرمانه، یک تجاوز آشکار نظامی است و یادآور زمانی است که هوایپمای اکتشافی یو2 آمریکائی بر فراز شوروی مورد اصابت موشکهای شوروی قرار گرفت و سقوط کرد و خلبان آن گاری پاور دستگیر شد. تجاوز آشکار امپریالیسم آمریکا به مرزهای هوائی شوروی، بیکی از مسایل بحرانی جهان و سخنرانی خشم آلود خروشچف در سازمان ملل منجر شد. آمریکائیها از آن تاریخ از پرواز های اکتشافی دست کشیدند. ولی رژیم جمهوری اسلامی به جای اینکه خود را قربانی تجاوز معرفی کند و به همه مراجع جهانی برای محکومیت آمریکا مراجعه کرده و مردم را بسیج نماید به اعمالی دست می زند که با منطق معمولی قابل توضیح نیست و عملا خیانت به منافع ملی کشور ماست.
این روش تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا از همان موقع مورد اعتراض بود، زیرا با نقض مداوم تعهدات جهانی و نشان دادن زور بازو در زمان جنگ سرد، دنیا را بر لبه پرتگاه جنگ جهانی سوم نگهمیداشت. هم اکنون نیز اوباما رئیس جمهور آمریکا به جای پوزش خواهی از ملت و دولت ایران با لحن آمرانه و بی شرمانه درخواست کرده است، که هواپیمای جاسوسی آنها پس داده شود. آنطور که همه مطلعین و مفسرین جهان گفته اند، از دست دادن این هواپیما به معنای برملا شدن مهمترین و حساسترین فنآوری پیشرفته آمریکا در جهان است. عملا ارزش نظامی این هواپیماها بر باد رفته است و فروش آنها به سایر کشورها دیگر مقدور نیست و شرکتهای تسلیحاتی آمریکا میلیاردها دلار در این زمینه خسارت دیده اند.
امپریالیست آمریکا این روش خودسرانه و تجاوزکارانه را به اسرائیل نیز سرایت داده است، بطوریکه آنها مرتب با هوایپماهای خویش به فضای نوار غزه تجاوز کرده و به قتل "تروریستهای" ادعائی خویش می پردازند. تو گوئی اتهام "تروریست" کافی است تا همه مقررات جهانی را که سنگ بنای همزیستی مسالمت آمیز ممالک در کنار هم است، به زیر پا گذارد. امپریالیست آمریکا همین روش را در افغانستان و پاکستان پیاده می کند. تجاوز امپریالیسم آمریکا به سایر ممالک با نقض همه تعهدات جهانی به صورت یک امر طبیعی در آمده است و ملتهای جهان به این ریاکاری واقفند.
در چنین وضعیتی که مردم جهان و سایر ممالک به این همه گستاخی معترضند و زمینه اعتراض در میان آنها فراهم است، رژیم جمهوری اسلامی به وسایلی دست می برد که به جای انزوای آمریکا، به انزوای ایران منجر می گردد و حتی کار را به جائی می رساند که روسیه و چین نیز که از متحدین ایران به حساب می آیند، نتوانند از این اعمال آشوب طلبانه، تشنج زا و غیر قانونی حمایت کنند. ایران بیک پیروزی سیاسی و نظامی در هدایت و نشاندن هواپیمای بی سرنشین آمریکائی دست یافته است. ایران با این کارش به تحقیر امپریالیسم آمریکا دست زده و ضربه سختی به صنایع تسلیحاتی آنها وارد کرده است، ایران با این اقدامش حتی در برنامه های جنگی امپریالیستها و صهیونیستها در تجاوز به ایران خدشه وارد آورده است، ایران می توانست دارای تمام آن امکانات تبلیغاتی جهانی باشد تا در تمام صحنه های جهانی، در شورای امنیت و یا جلسات رسمی سازمان ملل و یا در سایر عرصه های دیپلماتیک، سیاست تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا را به صلابه بکشد و خواهان محکومیت این سیاست باشد. برگ برنده ای که می توانست در دست ایران باشد، غیر قابل انتظار بود و می توانست یک پیروزی مهم در عرصه دیپلماتیک برای ایران باشد. ایران این بخت مهم را از دست داد.
ایران می توانست خواهان رسیدگی شورای امنیت به تجاوز آمریکا باشد و ممالکی که به محکومیت آمریکا رای نمی دادند، فقط خودشان را بی آبرو کرده بودند و کارنامه سیاهی در سازمان ملل پیدا می کردند و نقطه ضعفی به دست دیگران می دادند تا آنها را همواره مورد انتقاد قرار دهند. ولی رژیم جمهوری اسلامی همه این امکانات بی نظیر را در نشان دادن حقانیت ایران در انتقاد به همه موارد نقض گستاخانه موازین جهانی در خدمت منافع اسرائیل و آمریکا، از دست می دهد و نمی تواند دسیسه قطعنامه های غیرقانونی شورای امنیت برای تحریم اقتصادی ایران را محکوم نماید. ایران حکم کسی را پیدا کرده است که رطب خورده و می خواهد منع رطب کند.
تجاوز به حریم انگلستان در ایران نقض قوانین جاری جهانی است و مورد تائید هیچ کدام از دوستان ایران نظیر ونزوئلا، کوبا، روسیه و چین و... نیز نخواهد بود. زیرا تائید این اقدامِ خلافِ قانون، مبنائی قرار می گیرد تا سفارت همان ممالک نیز توسط اوباش امپریالیستها مورد تهاجم قرار گیرد. احترام به تعهدات بین المللی یکطرفه نمی شود. کوبا که خود قربانی تجاوز آمریکائی ها به خلیج خوکهاست و روسای جمهور آمریکا جنایتکارانه و غیر قانونی حکم قتل فیدل کاسترو را شخصا امضاء کرده اند، چگونه می تواند بر نقض قوانین بین الملل صحه بگذارد. همین وضعیت در مورد ونزوئلا و دخالتهای غیر قانونی امپریالیست آمریکا در آنجا صادق است و یا در مورد اشغال تایوان که بخشی از خاک چین است.
کاری که با اشغال سفارت انگلستان در ایران شده است، دست ایران را در اعتراض به امپریالیست آمریکا برای تجاوز به حریم هوائی ایران بسته است. حتی رسانه های گروهی جهان که در انحصار امپریالیستها و صهیونیستها هستند، اجازه نمی دهند فریادهای اعتراض ایران به گوش کسی برسد زیرا این فریادها تحت الشعاع تجاوز به سفارت انگلستان قرار گرفته است. این وضعیت دقیقا آب ریختن به آسیاب امپریالیسم و آشوب طلبی و تحریک در منطقه است و مورد سوء استفاده دشمنان بشریت قرار خواهد گرفت. جمهوری اسلامی با این کار، گور خود را نمی کند، ایران و مردمانش را به خطر می اندازد.

*****
بر گرفته ازتوفان شماره 142 دی ماه 1390 ژانویه 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org