۳ آبان ۱۳۹۰



قهرمان " انقلاب لیبی" ناتو است نه خلق لیبی
سرانجام بعد از هشت ماه بمباران وحشیانه ناتو به کارگردانی امپریالیست آمریکا، رژیم معمر قذافی که تا همین یکسال پیش رژیم سربراه ومتمدنی برای همکاریهای اقتصادی و سیاسی با ممالک امپریالیستی بود، فروپاشید و خود معمر قذافی نیزروز پنجشنبه 20 اکتبر توسط حملات هوائی ناتو و با خاک یکسان شدن زادگاهش شهرسرت توسط پیاده نظام امپریالیستها، مزدوران" شورای انقلاب" بطور فجیعی به قتل رسید. محاصره شهرسرت وبمباران وحشیانه هوائی ،گرسنگی و تشنگی دادن به قوای باقی مانده معمرقذافی و بخشی ازمردم شهر، جنایتی کمتراز ابعاد جنایت آمریکا درشهر فلوجه درعراق نیست.رسانه های امپریالیستی وژورنالیستهای خود فروخته و نان به نرخ روزخورنیزتا توانستند درمورد محاصره و قتل عام شهر سرت سکوت واز قبل سکوتشان مزدشان دریافت کردند.

نحوه قتل معمر قذافی، سربریدن صدها نفر در شهر سرت و کشتارو جنایات تکاندهنده در سایر شهرها مبین ماهیت ضد انسانی و ادامه بربریت وتوحش قدرت های کهنه کار امپریالیستی آمریکا، فرانسه، انگلیس،، ایتالیا و...است که برای بلعیدن تمامیت چاههای نفت این کشورکوچک واحیای استعمارکهن این" انقلاب" را هدیه مردم لیبی کرده اند.

طبق اظهارات دبیر کل گماشته سازمان ملل متحد، درخلال چند ماه گذشته بیش از 9000 حمله هوائی به لیبی صورت گرفت که دیگر منابع مستقل بیش از 15000 اعلام کرده اند. طبق منابع رسمی درطول چند ماه بمباران ناتو، حد اقل 50000 نفرانسان بیدفاع غیرنظامی در آتش آدمخواران قوای استعماری جان باختند ودهها هزار نفر مجروح و آواره شدند.هزاران خانه و کارخانه و بیمارستان و مدرسه... بطور سیستماتیک هدف بمب افکنهای غول پیکر ناتو قرار گرفتند و بواقع لیبی را به ویرانه ای تبدیل و به عصر حجر پرتاب کردند.

در چنین شرایطی تنها نوکران امپریالیسم و استعمار، فریبخوردگان و جاهلان سیاسی هستند که برای قتل معمرقذافی و کشتار بیرحمانه هزاران نفر در طرابلس و سرت و بنغازی و دیگر شهرها به پایکوبی پرداخته وبا ارسال بیشرمانه پیام تبریک به " انقلاب" ملت لیبی (بخوانید حکومت دست نشانده لیبی) عملا نشان داده اند که چه سودا و آروزهائی درمورد ایران در سر دارند.آرزوهائی که به زعمشان درکادر دخالت های امپریالیستی درامورداخلی ایران قابل تحقق اند.

ما بارها گفته ایم و هر گز از تکرار این گفتار خسته نخواهیم شد که سرنگونی رژیم قذافی، رژیم خامنه ای،رژیم بشاراسد، رژیم صدام و طالبان و... وظیفه خود مردم این کشورهاست و نه اجانب و نیروهای امپریالیستی . حزب ما بارها تحلیل کرده است که سرنگونی رژیم لیبی ادامه همان سیاست نظم نوین امپریالیست آمریکا درمنطقه و ادامه اشغال افغانستنان و عراق ، تجزیه سودان، اشغال سومالی،... و تصرف منابع طبیعی و کنترل گلو گاههای استراتژیک در آفریقا و آسیا برای مقابله با سایر رقبای تازه نفس امپریالیستی است.

روشن است سرنگونی رژیم لیبی و قتل معمر قذافی توسط امپریالیستها و مزدورانش پایان جنگ داخلی و مقاومت ملت لیبی علیه استعمار و دزدان و غارتگران بین المللی نیست، همانطور که در عراق و افغانستان نبوده است. آنها که بمباران ناتو و قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را محکوم نکرده اند و بر تجاوز به لیبی و سرنگونی معمر قذافی مهر تائید کوبیدند همان نیروهائی هستند که شرمگینانه خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و به دارآویختن خامنه ای و احمدی نژاد توسط امپریالیست آمریکا و پیمان ناتو درایران هستند. اینان امید خود به مردم را از دست داده و به ریسمان استعمار آویزان شده اند. عده ای از این طیف که درهیبت چپ ظاهر شده اند نیز همصدا با نیروهای امپریالیستی از" انقلاب و انقلابیون" لیبی سخن گفته ودرمقابل کارگردانان اصلی این " انقلاب"، کشورهای معظم امپریالیستی و بازوی مسلح آنها ناتو سکوت کرده اند. درادبیات سیاسی این جریانات لیبرال مسلک و اپورتونیست سخنی از امپریالیسم و استعمار و رقابتهای امپریالیستی برسرتقسیم مجدد جهان و غارت منابع طبیعی نمی رود ودرکنار راسترین محافل ارتجاعی در چشم مردم خاک می پاشند. اینان همان کسانی هستند که که دریافت کمک مالی از امپریالیستها را محکوم نکرده ونمی کنند و به نیروی خود متکی نیستند.


ما اعلام میداریم که :
قهرمان واقعی " پیروزی انقلاب لیبی"، پیمان متجاوز و جنایتکار نظامی ناتو، این بازوی مسلح کشورهای معظم امپریالیستی است و نه خلق لیبی. نیروی آدمخوار نظامی ناتو برای رهائی مردم لیبی و استقرار دمکراسی و حاکمیت مردم وحقوق زنان و کارگران و زحمتکشان به میدان نیامد، بلکه برای تصرف مستقیم چاههای نفت و احیای استعمار کهن وارد کارزار" انقلابی" شد. اشغال لیبی ربطی به آزادی وحق حاکمیت ملی مردم ندارد.

ما اعدام جنایتکارانه معمرقذافی و سرنگونی رژیم لیبی عضو قانونی سازمان ملل متحد را محکوم و آن را توطئه ممالک امپریالیستی برای احیای استعمارکهن وغارت بیشترمنابع طبیعی این کشورارزیابی میکنیم .

ما سرنگونی رژیمهای خودکامه و دیکتاتوری را وظیفه داخلی مردم هر کشوری می دانیم و دخالت اجانب در امور داخلی کشورها را نقض آشکار حق تعیین سرنوشت خلقها و آن را بشدت محکوم میکنیم.

دست امپریالیستها ازلیبی کوتاه!
پرتوان باد نبرد خلقها علیه ارتجاع و امپریالیسم!
زنده با د آزادی و سوسیالیسم!
حزب کارایران(توفان)
24 اکتبر 2011
www.toufan.org
toufan@toufan.org
تئوری پوچ مبارزه نسلها
نقل از سند گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره چهارم حزب
یکی از عرصه های مبارزه ایدئولوژیک ارتجاع طرح تئوری "مبارزه نسلهاست". ارتجاع و بویژه ارتجاع مغلوب در ایران برای بریدن رابطه و تبادل تجربه بین نسل مسن و نسل جوان جای مبارزه طبقاتی را با مبارزه نسل ها تعویض کرده است. بر اساس این نظریه تمام مصائب گذشته و فجایعی که در ایران اتفاق افتاده و روی کار آمدن رژیم مذهبی محصول مبارزه نسل گذشته است و این باعث شده که نسل جوان زندگی خود را از دست داده و سوخته باشد. ایجاد نفرت بین گذشتگان و آیندگان همیشه یک شگرد ارتجاع بوده است.
آنها تلاش می کردند که این گسست نسلها را نخست با زندان و شکنجه و اعدام بوجود آورند و ما برخورد آنها را در نابودی حزب کمونیست ایران، گروه 53 نفر و حزب توده ایران قبل از سقوطش به منجلاب رویزیونیسم دیدیم. وقتی در این عرصه موفقیت کامل نداشتند باید دستآوردهای گذشته را نفی می کردند و این کار را در قالب "چپ" تحت نام "نوین" انجام دادند. آنها مدعی شدند که هر چه تا بحال بوده ارتجاعی و اپورتونیستی بوده و مبداء تاریخ از آن جائی است که ما آغاز کرده ایم. این تئوری در زمان شاه نیز میدان داشت و به گمراهی بسیاری نیروهای انقلابی کشید. حال همان تئوری با شکل دیگری به میدان آمده و در میان سبزها از جانب رهبران اصلاح طلب آنها و در میان سایرین از جانب سلطنت طلبان از طریق دستگاههای ساخته و پرداخته امپریالیستها و صهیونیستها تبلیغ می شود. در میان جنبش سبز تبلیغ می شود که با نسل گذشته تماس برقرار نکرده دیواری به بزرگی دیوار چین بدور خود بکشند و چون جن از بسم اﷲ بترسند و ما این را در برخود سبزها به سایر نیروها در جنبشهای اعتراضی خارج کشور شاهد بوده ایم. رهبران اصلاح طلب واهمه دارند که این نزدیکی پیروان آنها را به کمونیستها و مجاهدین خلق نزدیک کند و از هم اکنون در پی پادزهر و ایجاد مصونیت در جنبش سبزند. آنها ماهیت ضد دموکراتیک خویش را در پس این مبارزه نسلها پنهان می کنند. از جانب سلطنت طلبان نیز همین اندیشه وجود دارد با این تفاوت که آنها همه اپوزیسیون ایران را مد نظر دارند و می خواهند بر روی نسل جوان با ایده های ناسیونال شونیستی و ایران پرستی عظمت طلبانه تاثیر بگذارند. تئوری دعوای دو نسل که ماهیت آن روشن است، یک تئوری ارتجاعی و با این هدف ایجاد شده تا از تبادل تجربه جلو بگیرد و نسلی را برای نوکری ارتجاع در آینده که فاقد تجربه مبارزاتی است آماده گرداند.
البته وقتی جوانان مملکت ما با بزرگداشت روز 16 آذر به میدان می آیند و در جنبش 22 خرداد شعار های "مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر" و یا "ما میگیم شاه نمی خوایم سید علی رهبر میشه" را مطرح می کنند از همسرنوشتی ملت ایران و تداوم انقلاب بهمن و پیوند نسلهای ایران سخن می رانند ولی با وجود این نباید از تاثیرات مخرب این تبلیغات غفلت کرد. آقازاده های روحانیت بخشی از نسل جوانند و بسیاری از همین بسیجی ها و پاسداران از نسل جوانند و با نسل گذشته دشمنی دارند. صرف جوان بودن به معنی حق داشتن و دارای نظریات انقلابی بودن نیست همانگونه که افراد مسن از نسل گذشته حتما انقلابی نیستند. به خانواده سلطنتی نگاه کنید هیچکدام از آنها از نسل کنونی بعد از انقلاب نیستند و همه از نسل قبل از انقلابند ولی سراپا ارتجاع سیاه هستند و خائن به مردم ایران. باین جهت مرز انقلابی و یا ضد انقلابی را نمی شود بر اساس سن کشید و تعیین کرد، این مرز بر اساس منافع طبقاتی تعیین می شود. یک کارگر انقلابی جوان هرگز در جانب سلطنت طلبان و امپریالیستها قرار نمی گیرد و از منافع طبقاتی خودش دفاع خواهد کرد. مبارزه ایکه در ایران و یا حتی در جهان در گرفته است مبارزه طبقاتی، مبارزه ملتهای تحت ستم بر ضد ستمگران است که می توانند پیر یا جوان باشند. این مبارزه عظیم جهانی مبارزه بین پیران با جوانان و یا مبارزه زنان علیه مردان نیست. این تئوریها ارتجاعی است و برای ایجاد تفرقه در میان تجارب دو نسل دامن زده می شود. بانیان و یا مروجین این تئوری در مقابل جوانان آقازاده و یا بسیجی ها و پاسداران جوان که از نسل خود آنان هستند پاسخی ندارند. در مغز آنها چنین فرو کرده اند که نسل جوان حق دارد و نسل کهنه و پیر ناحق است. آنها نمی فهمند که بخش جوان ارتجاع حاکم به خاطر منافع اقتصادی و سیاسی اش با رژیم همکار است و نه بخاطر تاریخ تولدش. شناسنامه سیاسی برای تشخیص هویت سیاسی مهم است و این مولفه آن چیزی است که پاره ای فریب خوردگان نزاع دو نسل آنرا فراموش می کنند.
از قدیم گفته اند که ملتی که تاریخ خود را نیاموزد، از تجربه و گذشته نیاموزد محکوم به تکرار آن است و این آموزش از تجربه و گذشته یعنی پیوند دو نسل و انتقال تجارب دو نسل بر مبنای تعلقات طبقاتی و نه تاریخ تولد است.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 139 مهر ماه 1390 اکتبر 2011، ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org

۱۱ مهر ۱۳۹۰



اصلاح یا تدفین قانون کار؟
در طی چند هفته گذشته اعتراضات گسترده ای از جمله توسط هزاران کارگر شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به اصلاحیه قانون کار انجام گرفت و اعلام گردید:" تغییرات ایجاد شده پیشنهادی در جهت از بین بردن امنیت شغلی کارگران و نابودی تمامی حمایتهای قانونی از کارگران است و به اصلی ترین خواست کارگران که حق آزادی تشکلهای مستقل کارگری و به رسمیت شناختن آن است توجهی نشده است."
حمید حاجی عبدالوهاب معاون توسعه اشتغال و کارآفرینی وزارت کار ( یا در واقع توسعه بیکاری – توفان ) در پاسخ به این سئوال خبرگزاری مهر که رویکرد کلی اصلاحات چگونه است ؟ میگوید :"ایجاد سرمایه گذاری ، پایداری آن ، آسان شدن سرمایه گذاری ، کاهش هزینه های سرمایه گذاری ، کاهش قیمت تمام شده کالاها و خدمات از موضوعاتی است که سعی شده در اصلاح قانون کار مورد توجه واقع شود."

ترجمه اظهارات حاجی عبدالوهاب به زبان آدمیزاد میشود:"تضمین سود حداکثر برای سرمایه دار از طریق باز گذاشتن دست آنها با قراردادهای موقت و سفید امضاء هم برای استثمار شدیدتر وهم برای اخراج راحتتر کارگران ."

اکبر قربانی عضو هیئت مدیره شوراهای اسلامی کار در مصاحبه با ایلنا می گوید:" مدعیان اصلاح قانون کار چرا راجع به قراردادهای موقت کار هیچ موضوعی را در اصلاحیه نیاورده اند ؟ آنها هدفشان کاهش و حذف موارد حمایتی از کارگران بوده است. اگر آقایان راست می گویند چرا جلوی واردات را نمی گیرند ؟ فقط مانده کارگر چینی وارد کشور کنند. اگر اصلاحات این قانون کار اجرائی شود نسل آینده همه ما را نفرین خواهد کرد."

واقعیت این است که یکی از عرصه های عریان مبارزه طبقاتی در هر کشور و نشاندهنده وضعیت طبقات متخاصم و چگونگی توازن قوا در کشور مفروض انعکاس خود را در قوانین و مقررات کار نشان می دهد.

طبقه کارگر ایران طی مبارزات خونین و قهرمانانه خود طی یکصد ساله اخیر توانست بخشی از حقوق پایمال شده خود را در قالب قوانین و مقررات کار به کارفرمایان تحمیل کند.

محدودیت ساعات کار روزانه و هفتگی ، تامین اجتماعی و بیمه ، منع کار کودکان ، برقراری ضوابط ویژه برای کار و مرخصی زنان باردار ، تعیین حداقل دستمزد ، الزام کارفرمایان به رعایت مقررات حفاظت و ایمنی فردی و جمعی و بهداشت در محیط کار ، حق تشکل صنفی و سندیکائی و قراردادهای جمعی ، طرح طبقه بندی اجتماعی ، بازنشستگی ، مشخص بودن دوره پرداخت و محل پرداخت مزد و ... امتیازات اهدائی سرمایه داران و کارفرمایان به کارگران نبوده ، بلکه بخشی از حقوق زحمتکشان است که از حلقوم آنها بیرون کشیده شد.

بعد از انقلاب ، اولین پیش نویس قانون کار اسلامی در سال 1359 توسط احمد توکلی وزیر کار مرتجع و ضد کارگر منطبق با باب اجاره فقه اسلامی در جهت اجیر کردن کارگران و از بین بردن تمام دست آوردهای جنبش کارگری و سندیکائی گذشته ایران تنظیم شده بود و چنان گستاخانه و وقیحانه همه محدودیت ها را از جلو سرمایه داران برداشته بود و دست آنها را در استثمار و ظلم نسبت به توده های میلیونی کارگران باز گذاشته بود که حتی تا نفی بیمه و تامین اجتماعی و بازنشستگی پیش رفته بود . این پیش نویس قانون کار ارتجاعی و ضد کارگری موج گسترده ای از اعتراضات را برانگیخت و حتی بعد از سه بار اصلاح نتوانستند آن را به طبقه کارگر تحمیل کنند و بالاخره مجبور شدند آنرا در سال 1361 کاملا کنار بگذارند.

قانون کار فعلی که پس از 12 سال پیکار و مبارزه سرسختانه طبقه کارگر با نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی در 29 آبان 1369 به تصویب رسید در واقع توافق بر سر حداقل ها از جانب طبقه کارگر ایران بود ؛ هر چند که همین حداقل ها بدون ضمانت اجرائی" که همان حق تشکل آزاد و مستقل و حق اعتصاب و حق انعقاد قراردادهای دسته جمعی است" ،همواره مورد تعرض و دستبرد و تجاوز سرمایه داران و کارفرمایان قرار می گیرد.

وظیفه قانون کار دفاع از نیروی کار به عنوان بزرگترین ثروت جامعه است. حمایت از نیروی کار مولد و تامین بهترین شرایط برای رشد و شکوفا ئی این بزرگترین سرمایه ملی باید اساس قانون کار باشد. قانون کار برای حمایت از کار و کارگر است.

تفکر سرمایه داری نیروی کار را کالائی می داند که سرنوشت آن ربطی به جامعه ندارد و عرضه و تقاضای بازار باید سرنوشت آن را تعیین کند. آنها می گویند قانون کاری که مدافع نیروی کار باشد هم مانع سرمایه گذاری و جذب سرمایه خارجی است و هم در نهایت مانع اشتغال زائی است و طبعا نباید چنین موانعی وجود داشته باشد. آنها از " آزادی " " توافق " کارگر و کارفرما ئی حمایت می کنند که در واقع مبتنی بر بدترین نوع اجبار و تحمیل است. اجبار فقر و گرسنگی ، اجبار بی خانمانی ، اجبار نداشتن مخارج دارو و درمان ، اجبار نداشتن مخارج تحصیل فرزندان . در واقع "توافق " نیست بلکه تحمیل ننگ و فلاکت و نکبت و فاجعه به طبقه کارگر است.

کسانی که از " آزادی " کارگر در انتخاب گرسنگی و دربدری حرف می زنند در واقع مستبدین مدافع سرمایه هستند.

قانون کاری که باید محدود کننده سرمایه داران در غارت بی بند و بار زحمتکشان باشد با نادیده گرفتن حق تشکل آزاد و مستقل و حق اعتصاب و حق انعقاد قراردادهای دسته جمعی ، به وسیله ای در دست آنان تبدیل شده تا به غارت بیشتر بپردازند. آنها می خواهند کارگر منفرد را به کام گرگ سرمایه دار بفرستند. کارگر وقتی به تنهائی با سرمایه دار روبرو می شود قطعا مظلوم واقع خواهد شد. سرمایه دار هرگز تنها نیست. او متکی به نیروی سرمایه و متکی به طبقه سرمایه دار است و حمایت سیاسی دستگاه حکومت را پشت سر دارد. اما کارگر ، اگر متشکل نباشد تنهای تنهاست و مجبور است برای زنده ماندن خود و خانواده اش تحت هر شرایطی نیروی کار و هستی خود را بفروشد و " توافق " در این شرایط نابرابر بین کارگر و کارفرما فقط و فقط به نفع سرمایه دار تمام می شود و سرمایه دار می تواند او را به روز سیاه بنشاند.

بیش از 85 در صد کارگران حاضر در کارخانجات و مراکز تولیدی( که در واقع کارهائی با ماهیت مستمر و دائمی هستند) با قراردادهای موقت و سفید امضاء مشغول کار می باشند و ضمن اینکه هیچگونه امنیت شغلی ندارند به شدیدترین وجهی استثمار می شوند و در بسیاری موارد دستمزدی پائین تر از حداقل مزد تعیین شده توسط شورای عالی کار دریافت می کنند.

یکی از محورهای اصلی طرح اصلاحی قانون کار در زمینه تسحیل اخراج و مربوط به ماده 27 قانون کار می باشد. در پیش نویس اصلاحی " نظر مثبت " شوراهای اسلامی ، انجمن صنفی شورای حل اختلاف در اخراج کارگران را لغو کرده و می گوید: پس از حداقل دو بار تذکر کتبی در کمتر از 15 روز ، کارگر جدید جایگزین کند.

مورد دیگر طرح اصلاحی که دست کارفرما را برای اخراج باز می گذارد افزودن بند " ز " به ماده 21 قانون کار است که می گوید در مواردی مانند کاهش تولید و تغییرات ساختاری کارفرما می تواند قراردادکار را فسخ و کارگر را اخراج کند.

مورد دیگری که دست کارفرما را برای اخراج باز می گذارد عدم حضور کارگر در سر کار به علت توقیف است.

از موارد دیگر اصلاحی ماده 112 و 41 قانون کار است. طبق اصلاح پیشنهادی می توان هر کارگری را به عنوان کارآموزی یا باز آموزی در هر شرایط سنی و سوابق کاری به مدت سه سال با پرداخت 70 درصد حداقل حقوق به بردگی کشید.

مورد اصلاحی دیگر تعیین میزان عیدی کارگران توسط هیئتی متشکل از 5 نماینده دولت و 3 نماینده کارفرما و 3 نماینده کارگر است، در صورتی که میزان عیدی در حال حاضر دوبرابر حداقل دستمزد می باشد.

چنانکه ملاحظه میشود در ابتدا با نفی تشکل های مستقل کارگری و حق اعتصاب و حق قراردادهای دسته جمعی در قانون کار ضمانت اجرائی آنرا از بین می برند و سپس با خارج کردن کارگاههای کمتر از ده نفر از شمول قانون کار و تائید و گسترش قراردادهای موقت تابیش از 85 درصد طبقه کارگر را از چتر حمایتی قانون کار خارج کرده و سپس با تغییرات پیشنهادی در اصلاحیه قصد دارند همان 15 درصدی از کارگران را هم که مشمول این قانون می شوند به راحتی اخراج کنند و هر قرار دادی را تحت عنوان توافق کارگر و کارفرما به آنها تحمیل کنند. این است مفهوم واقعی عدالت گستری و طرفداری از مستضعفین در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی.
طبقه کارگر ایران برای نجات از این وضعیت فلاکت بار چاره ای جز وحدت و تشکیلات ندارد.

نقل از توفان الکترونیکی شماره 63 نشریه الکترونیکی حزب کارایران مهرماه 1390

www.toufan.org

۲۸ شهریور ۱۳۹۰



نامه ی از مارکس که در 21 ژوئن 1865 در منچستر انگستان برای جنی همسرش به رشته تحریر در امد.
معشوق قلب من...
من دوباره برای تو نامه می نویسم چراکه من تنهایم و همیشه برای من مشکل بوده که با تو به تنهایی در ذهنم گفتگو کنم بدون اینکه تو چیزی درباره ی آن بدانی، بشنوی و حتا قادر باشی که به آن پاسخ دهی .
غیبت های کوتاه، خوب است چراکه اگر دو نفر بطور دائمی و ثابت با هم باشند مسائل [زندگی] خیلی بهم شبیه می شوند و قابل جدا کردن و تمایز از یکدیگرنخواهند بود.
دوری، حتا برج وباروهای بزرگ را هم کوچک می کند؛ در حالیکه چیزهای خرد و مبتذل، در یک نگاه نزدیک به چیزهای بزرگ تبدیل می شوند.
عادتهای کوچک که امکان دارد در اشکال احساسی و بصورت فیزیکی سبب ساز اذیت انسان شود، زمانیکه آن شی از جلوی چشمان برداشته می شود، ناپدید می گردد.
احساسات عمیق که بواسطه ی نزدیکی [و در دسترس بودن] افراد، شکل کوچک و تکراری به خود گرفته،، بواسطه ی جادوی فاصله رشد کرده و به ابعاد طبیعی اش باز می گردد. فاصله سبب می شود که تو فقط از من و رویاهای تنهایم، ربوده شوی؛ و من با عشقم به تو، فورا در می یابم که زمان دوری را فقط باید بمانند خورشید و بارانی که برای رشد گیاهان مورد نیاز است، به خدمت گرفت.
زمانیکه تو غایب هستی، عشق من به تو، خودش را نشان می دهد و آن چیزی بس غول آساست و از انبوهی از تمامی انرژی جمع شده در جانم و همه ی خصوصیات قلبی ام شکل گرفته است. آن باعث می شود که من دوباره احساس کنم که انسانم؛ چراکه من حس عمیق و متنوعی را تجربه می کنم؛
مطالعه و آموزش و پرورش جدید ، ما را گرفتار خودش کرده است؛ همچنین شک گرایی باعث شده که ما در تمامی ادارک عینی و ذهنی مان به دنبال اشتباه بگردیم؛ تمامی اینها، طوری طراحی شده که ما را کوچک ، ضعیف و غرغرو کرده است. اما عشق – نه عشق فویر باخی- نه برای متابولیزم و نه برای پرولتاریا – بلکه عشق به معشوق و بطور مشخص عشق به تو، باعث می شود که یک انسان مجددا حس کند که انسان است.

در این جهان زنان زیادی وجود دارند که در بین شان تعدادی از آنها زیبا رویند. اما کجا من می توانم چهره ای که هر جزء آن و حتا هر چروک آن یادآور بزرگترین و شیرین ترین خاطرات زندگی من است را پیدا کنم؟
حتا با وجود مواجهه با دردهای بی پایان و ضررهای جبران ناپذیر وارده بر من، تو شکایتی نکردی .
من با بوسه زدن به درد، آنرا دور می کنم، زمانیکه بر صورت شیرین تو بوسه می زنم ...
بدرود عزیز دلم.
تو و بچه ها را هزاران بار می بوسم.
کارل خودت

۲۷ شهریور ۱۳۹۰





خط مشی سکوت
طرح برنامه حزب رویزیونیستی توده ایران، سیاست سکوت و مبهم گوئی برای فریب طبقه کارگر و اعضاء حزب است

حزب رویزیونیستی توده ایران طرح برنامه نوین و عامدانه، خسته کننده خویش را برای تصویب در ششمین کنگره حزب منتشر کرده است.
روح این برنامه برای فریب اعضاء حزب توده ایران و فرار از پاسخگوئی به مهمترین تحولات نیم قرن اخیر است.
آیا واقعا اعضاء حزب می توانند براحتی از کنار این همه ریاکاری و فقدان اصولیت با خونسردی بگذرند؟ چنین افرادی باید در درجه نخست این پرسش را برای خویش طرح کنند، که برای تحقق کدام آرمان پای به عرصه مبارزه سیاسی گذارده اند و هویت خود آنها چیست و آنرا چگونه توضیح می دهند.

شبح رویزیونیسم در تحریف تاریخ

حزب توده ایران که به منجلاب رویزیونیسم درغلتید، و گزارش خائنانه خروشچف و دروغهای شاخدار وی را در مورد سی سال ساختمان پیروزمندانه سوسیالیسم در شوروی، برهبری رفیق استالین پذیرفت، و حزب طبقه کارگر ایران را به نابودی کشانید، حال در هنگام تدوین برنامه نوین خویش با موذیگری از کنار همه این وقایع مهم تاریخی، بی تفاوت عبور می کند و امیدوار است، که نمایندگان کنگره نیز بی تفاوت بر همه این خیانتها چشم بپوشند. پر گوئی خسته کننده تدوین کنندگان این سند برای آن است، که از زیر تحلیل مشخص مارکسیستی لنینیستی اوضاع جهانی شانه خالی کنند و خواننده را در گیجی عمیق فرو برانند، تا از طرح پرسشهای آزار دهنده غافل شود. این سند به هیچکس بعد از مطالعه تصویر روشنی از اوضاع مشخص جهان و سیاستهای یک حزب مدعی کمونیستی برای کسب قدرت سیاسی نمی دهد. این حزب تصویر روشنی نیز از آینده انقلاب ایران ارائه نمی کند. طبقه کارگر، مبارزه طبقاتی، جامعه سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا، در برنامه این حزب اساسا جائی ندارد.
در پیشگفتار این سند که به تاریخ جنبش کمونیستی ایران اشاره می کند، مبحث مربوط به سقوط حزب توده ا یران به منجلاب رویزیونیسم و خیانتش به مارکسیسم لنینیسم با پذیرش نظریات خروشچف کتمان و مدفون شده است.
شگفتا! در جنبش کمونیستی جهانی و در تمام احزاب کمونیستی، یک مبارزه عظیم ایدئولوژیک در گرفته است، که در یک طرف دارودسته رویزیونیستهای شوروی و اقمارش و در جانب دیگر احزاب مارکسیستی لنینیستی برهبری حزب کمونیست چین و حزب کار آلبانی و سایر احزاب مارکسیستی لنینیستی قرار داشتند. در حزب توده ایران نیز انشعاب رخ داد و این رفقا قاسمی، فروتن، سغائی و امیر خیزی بودند که به سنت انقلابی حزب توده ایران و به مارکسیسم لنینیسم وفادار مانده و بر ضد تئوریهای ارتجاعی خروشچف مبنی بر "حزب تمام خلق"، "دولت تمام خلق" و نظریه های سازش طبقاتی مبتنی بر پذیرش "همزیستی مسالمت آمیز"، " گذار مسالمت آمیز" و "مسابقه مسالمت آمیز" بپا خاسته و بر آنها جسورانه و با احساس مسئولیت انقلابی و کمونیستی خط بطلان کشیدند. دنیا و نه تنها دنیای کمونیسم، در این لحظه به تکان در آمد و مسیر آن از راه صحیح منحرف شد. رویزیونیستهای حزب توده ایران اساسا نیازی نمی بینند که در مورد این تحول تعیین کننده در جنبش کمونیستی که نتایج قابل پیشگوئی آن از طرف رفقا قاسمی و فروتن در مقابل چشم ماست اظهار نظر کنند. آنها ترجیح می دهند فرار کنند و مسئله را با سکوت برگزار کنند. آنها تاریخ حزب توده ایران را جعل می کنند تا نیازی به پاسخ نداشته باشند.

شوروی سوسیال امپریالیستی و یا کمونیستی، یک لقمه گلوگیر

در طی سند همه جا بدون مقدمه از "فروپاشی شوروی" به عنوان یک بلای آسمانی سخن می رود، ولی رویزیونیستهای حزب توده ایران نیازی نمی بینند که در مورد این تحول عظیم زمینی و نه آسمانی، سخن به میان آورند و دلایل آن را از منظر کمونیستی و علمی مورد بررسی قرار دهند، تا جنبش کمونیستی ایران و جهان با تجربه اندوزی از گذشته، در آینده به کجراه نرود و جان هزاران راهروان انقلابی این راه، هدر داده نشود. آنها ناچارند که در این مورد نیز سکوت کنند، و این سکوت آنها، نتیجه منطقی سکوت قبلی آنهاست. آنها می دانند که به مصداق "هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد" دیگر نمی توانند، حضور این همه بروکراتهای ضد کمونیست و طبقات مرفه و صاحب امتیاز حاکم در حکومت شوروی را از جمله یلتسین و گورباچف و پوتین و مدودف، ادوارد شواردنادزه، اصغر آقایف، رزا آتونبایوا، صفرمراد نیازف، نورسلطان نظربایف، امامعلی رحمان که همه در مقامات کلیدی قرار داشتند و فساد از سراپای آنها می بارید، با جاسوسی دستهای ناپاک سازمان "سیا"، و پرورش دادن گورباچف از گذشته، توجیه کنند. دوران افسانه سرائی و دلداری گذشته است. دیگر مقدور نیست، که سقوط شوروی "سوسیالیستی" را با عرقخوری و دسیسه های یلتسین توضیح داد و این کشور سوسیال امپریالیستی را که در رقابت با امپریالیسم آمریکا به خلقهای جهان خیانت می کرد و ضربه می زد، تا روز آخر سوسیالیستی ارزیابی کرد. در اینجاست که کنه ماهیت سیاست کمونیستی و رویزیونیستی بر ملا می شود و تناقضشان آشکار. آغاز رویزیونیسم از اقتصاد شروع نمی شود، از سیاست شروع می شود. همانگونه که هدف کمونیستها برای استقرار جامعه سوسیالیستی کسب قدرت سیاسی و استقرار دولت پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریاست، هدف رویزیونیستها و ضد انقلاب نیز همیشه کسب قدرت سیاسی و سرنگونی دیکتاتوری پرولتاریا بوده است. انقلاب با کسب قدرت سیاسی آغاز می شود و ماهیت آن نیز به قدرت سیاسی مربوط می شود. تحولات اقتصادی همیشه بصورت بطئی بعد از کسب قدرت سیاسی و با برنامه ریزی طولانی صورت می گیرد. ماهیت دولتها را ماهیت قدرت سیاسی تعیین می کند. این است که برای شناخت رویزیونیسم باید ماهیت قدرت سیاسی را مورد بررسی قرار داد و نه اینکه چه موقع آخرین کارخانه دولتی(کدام دولت؟ پرولتری و یا بورژوائی-توفان) به مالکیت خصوصی بدل می شود. تصور بکنید که بر کشوری یلتسینها، پوتینها، گورباچفها، علیوفها، شوادنادژه ها و... در راس قدرت سیاسی باشند و کشور را اداره کنند، ولی مدعی شد که این کشور هنوز ماهیتش به علت مالکیت دولتی اقتصاد، سوسیالیستی است.
همین وضعِ در شوروی، در تمام ممالک اقمار شوروی نیز وجود داشت. حتی رویزیونیستها ناچار شدند در مورد جمهوری چکسلاواکی به حضور ضد انقلاب در قدرت سیاسی در حالیکه اقتصاد هنوز دولتی و "سوسیالیستی" بود اعتراف کنند، و برای "نجات سوسیالیسم" به چکسلاواکی تجاوز نمایند. در اینجا بیکباره قدرت سیاسی بود که ماهیت دولت را تعیین می کرد و نه مالکیت دولتی اقتصاد. بیکباره ضد انقلاب چکسلاواکی رویزیونیست از کار در آمد، در حالیکه رویزیونیستهای شوروی "مارکسیست لنینیست" باقی ماندند. در اینجا بود که تجاوز شوروی به چکسلاواکی دیگر ماهیت دفاع از منافع طبقه کارگر را بهمراه نداشت و صرفا یک تجاوز برای امپریالیستی بود.
در سراسر این برنامه، رویزیونیستها حزب توده ایران تلاش می کنند، از پاسخ به این پدیده تعیین کننده فرار کنند، و این فرار به آنجا منجر می شود که اشتباهات و خیانتهای سابق را تکرار نمایند. کسی که از تجربه تاریخ نیاموزد محکوم به تکرار آن خواهد بود.
بیکباره چین امپریالیستی که بعد از تدوین و حمایت از تئوری سه دنیا، به منجلاب رویزیونیسم در غلتیده است و اکنون حتی به اعتراف صاحبنظران سرمایه داری، کشوری سرمایه داری محسوب می شود، و دومین قدرت اقتصاد جهان است، یک کشور سوسیالیستی معرفی می شود. ما در اینجا قصد نداریم که به پوچی تئوریهای حزب توده در این زمینه از نظر علمی پاسخ دهیم، زیرا در این سند از بحث اساسی خویش دور می شویم. ما این کار را به زمان دیگری موکول می کنیم، ولی اشاره به این اظهار نظر حزب رویزیونیستی توده را، از آن جهت لازم می دانیم که سوسیالیستی خواندن دولت چین، ادامه همان سیاست سوسیالیستی خواندن دولت شوروی است. سکوت در مورد ماهیت دولت شوروی مالا به حمایت از رویزیونیسم چینی منجر می شود. اگر دولت شوروی سوسیالیستی بود، پس باید دولت چین هم سوسیالیستی باشد. طبیعتا راه دیگری برای رویزیونیستها نمی ماند، تا خیانت گذشته خویش را تا موقعیکه بخود انتقاد نکرده و از این راه برنگشته اند، با خیانت جدید کتمان کنند. این سیاست بیراهه است و به وجدان بسیاری انسانهای فریب خورده در آینده زخمهای مهلکی خواهد زد، همانگونه که فروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی در گذشته زد و به ارتداد منجر شد، زیرا چین در ادامه سیاست خویش روز بروز بیشتر افشاء می شود و تا کنگره هفتم حزب رویزیونیستی توده ممکن است وضعیتی پیش بیاید که حزب رویزوینیستی توده نتواند به هیچ پرسشی پاسخ دهد. تکامل رویزیونیسم چین که به تکامل رویزیونیسم شوروی می رسد، از هم اکنون برای ما قابل پیشگوئی است و سیاستهای خویش را بر اساس این تحلیلها استوار می کنیم. همین وضعیتِ فرار از واقعیتها و ترس از گذشته است که حزب توده را وادار می کند به بیهوده گوئی و یا سکوت پناه برد.
در این سند اساسا روشن نمی کند که نقش روسها چیست. آنها مرتبا از کشور سوسیالیستی اتحاد شوروی سابق سخن می رانند در حالیکه ما اکنون با کشور سرمایه داری روسیه امپریالیستی روبرو هستیم، که همان سیاست امپریالیستی گذشته را منتها از موضع ضعیفتر ادامه می دهد و ناچارا در مقابل تهدیدات ناتو و امریکا همیشه عقب می نشیند. چرا حزب رویزیونیستی توده ماهیت امپریالیستی روسیه را کتمان می کند؟ زیرا آنوقت نمی تواند توضیح دهد که چگونه یک کشور سوسیالیستی یکشبه امپریالیستی می شود. زیرا رویزیونیستها، سالها صحت نظریه سوسیال امپریالیسم شوروی را که زنده در مقابل ماست، نفی کرده اند و حالا در عمل دچار تناقضند. آنها باید خطای گذشته را با خطاهای جدید بپوشانند و به خیانت طبقاتی خویش ادامه دهند. آنها برای رهائی از این بن بست، تئوری جدیدی خلق کرده اند، مبنی براینکه روسیه یک کشور تحت سلطه است، که باید برای آزادی و رهائی ملی خویش از دست امپریالیستها مبارزه کند. این نظریه منطبق بر نظریه حزب رویزیونیستی روسیه است که با نفی مبارزه طبقاتی ناسیونال شونیسم روس را به تبلیغ می کند. حزب رویزیونیستی توده ناچار است باز مسئله به این مهمی در همسایگی ایران را با سکوت برگذار کند و در حزب رویزیونیستی روسیه متحد جهانی جستجو کند.
البته این تحلیلهای نادرست، برنامه ای را به شما عرضه می کند، که بسیار مخدوش است. در این برنامه ماهیت روسیه به روشنی معلوم نیست، اینکه ماهیت چین "ضد انقلابی، مائوئیست، ناسیونال شونیست، خائن، همدست امپریالیسم و رژیمهای ارتجاعی" چگونه بیکباره سوسیالیستی می شود بدون توضیح می ماند و معلوم نیست که چرا چین قدرتمند در کنار کوبا، ویتنام، لائوس و کره شمالی اردوگاه سوسیالیستی را تشکیل نمی دهند؟
حزب رویزیونیستی توده ریاکارانه در برنامه خود در قبل از انقلاب بهمن در مورد اوضاع سیاسی جهان و مبارزه دو نظام جهانی سوسیالیسم و امپریالیسم می نوشت: "تضاد اساسی دوران ما تضاد بین سوسیالیسم و امپریالیسم است که محور عمده مبارزه طبقاتی در عرصه جهانی است و در کلیه زمینه ها اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، ایدئولوژیک و فرهنگی بروز می کند. در همه رویدادهای دوران ما انعکاسی از این تضاد و این مبارزه دیده می شود".
اگر واقعا این دو اردوگاه بر اساس ادعای حزب توده هنوز به قوت خود باقی هستند و چین در مرکز آن قرار دارد، چرا در برنامه حزب از بیان این تضاد اساسی که تا کنگره بعدی حزب نیز حتما ادامه دارد خودداری می شود؟
حقیقت این است که اگر رویزیونیستهای حزب توده ایران در این زمینه سکوت اختیار نکنند، آنوقت ناچارند در توضیح منظره سیاسی جهان از تضاد آشتی ناپذیر میان اردوگاه سوسیالیسم و امپریالیسم سخن گویند و از نظر سیاسی خود را به این اردوگاه متکی کنند و از آن بدفاع برخیزند. ولی حزب رویزیونیستی توده ایران چون به آنچه که می گوید ایمان ندارد و فقط برای پرگوئی و فریب اعضاء حزب است که جمله پردازی کرده است از زیر بار اینگونه اظهار نظر روشن و منطقی فرار می کند.

جهان بینی حزب

حزب رویزیونیستی توده در آنجا که به بیان جهان بینی اش مربوط می شود از جمله بندی روشن طفره می رود. در برنامه حزب توده ایران در قبل از انقلاب بهمن می آید:
"حزب توده ایران، حزب طراز نوین طبقه کارگر ایران است.
جهان بینی حزب توده ایران مارکسیسم-لنینیسم است و هدفهای دور و نزدیک و مشی سیاسی و سازمانی اش از انطباق این جهانبینی علمی و انقلابی بر شرایط ویژه جامعه ایران ناشی می شود."
ما در اینجا وارد ماهیت این ادعای یک حزب رویزیونیستی که تاکتیکش همواره تظاهر به قبول مارکسیسم لنینیسم است نمی شویم. ولی ما این نوع بیان نظریه را بهر صورت گویا و روشن می بینیم.
حال به اظهار نظر جدید حزب رویزیونیستی توده توجه کنید:
"جهان بینی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر و زحمتکشان ایران، بر پایه اندیشه های علمی مارکسیستی-لنینیستی بنا شده است، و هدفهای دور و نزدیک، و مشی سیاسی و سازمانی آن، از انطباق خلاق این جهانبینی علمی و انقلابی بر شرایط جامعه ایران، ناشی می شود."
در این اظهار نظر راه عقب نشینی از جهان بینی مارکسیسم –لنینیسم بازگذاشته شده است. دیگر جهان بینی حزب مارکسیسم –لنینیسم نیست، بلکه این جهان بینی برپایه اندیشه های علمی مارکسیستی-لنینیستی بنا شده است. یک عبارت روشن با یک عبارت دراز و قابل کش دادن و تفسیر جایگزین می گردد. "اندیشه های علمی" چه صیغه ایست؟ آیا اندیشه های غیر علمی نیز وجود دارد؟ جهانبینی ما "برپایه اندیشه های علمی م-ل بنا شده است" چه مفهوم دارد؟ آیا بدین معناست که ما تحت تاثیر و یا با الهام از جهان بینی مارکسیسم –لنینیسم حرکت می کنیم، ولی خودِ اصل جهان بینی مارکسیسم –لنینیسم را صد درصد قبول نداریم و پذیرش صد در صدی آنرا در شرایط امروز دگماتیک می دانیم؟ چه نیازی هست که حزبی عبارات روشن را به عبارات کش دار و قابل تفسیر تغییر دهد و برای عقب نشینی جا باقی بگذارد.
البته ریشه این نوع عبارت پردازیها در ماهیت رویزیونیستی حزب است که نمی تواند به این تناقضاتی که بعد از فروپاشی محتوم سوسیال امپریالیسم شوروی پیش آمده پاسخ دهد. بهمین جهت است که زمانیکه از سوسیالیسم در برنامه اش سخن می راند، در کنار اعتراف به پیروزیهای حزب کمونیست شوروی در ساختمان سوسیالیسم و جنگ کبیر میهنی در مورد نقش بزرگ و غیر قابل کتمان استالین سکوت می کند، ولی "نقش منفی و مخرب" تجاوز امپریالیستها به شوروی را در نابودی سوسیالیسم بزرگ جلوه می دهد. حال آنکه نقش مخرب در نابودی شوروی سوسیالیستی را که ضربات ضد انقلاب را در درون تحمل کرد و 14 کشور امپریالیستی را از شوروی بیرون ریخت و در جنگ جهانی دوم پوزه فاشیسم را به خاک مالید و سوسیالیسم را بنا نهاد، نه امپریالیستها، بلکه رویزیونیستها بازی کردند. این خروشچف بود که دستآورد خلقهای شوروی را به لجن کشید و این حزب رویزیونیست توده است که در مقابل دسیسه های خروشچف سکوت می کند، زیرا آنوقت معلوم نیست پاسخ رفقا قاسمی و فروتن را چگونه باید بدهد، که مردانه از رفیق استالین دفاع کردند و دستآوردهای بزرگ خلقهای شوروی را ستودند و سرنوشت کنونی شوروی را پیشگوئی کردند. رویزیونیستهای حزب توده باز برای فرار از گذشته و فرار از اعتراف به خیانت رویزیونیستی، در توضیح سقوط شوروی می آورند:"... فشار خارجی، در حد محاصره کامل کشور جوان شوراها و سپس دیگر کشورهای سوسیالیستی در حال رشد، در کنار اشتباهات حزب کمونیست اتحاد شوروی، از جمله محدود کردن دموکراسی، هم در درون جامعه و هم در درون حزب، و تاثیر ویرانگر آن بر نظام شورائی در حال رشد ..." عامل شکست شوروی بودند. پوچی این عبارات روشن است. زیرا تمام پیروزیهای شوروی به همان دورانی بر می گردد که رهبری استالین در شوروی برقرار بود. سقوط شوروی با روی کار آمدن خروشچف آغاز شد که در شرایط صلح و با حضور اردوگاه عظیم سوسیالیسم و قدرت احزاب کمونیستی و محبوبیت سوسیالیسم در جهان همراه بود. یعنی همه شرایط برای پیشبرد و توسعه امر سوسیالیسم آماده بود و خروشچف آنرا به نابودی کشانید و حزب توده از این خط مشی رویزیونیستی به حمایت برخاست.
خنده دار است که کسی در زمان جنگ که تمام دنیای امپریالیستی برای نابودی سوسیالیسم به شوروی حمله کرده است، و مبارزه با این دشمن غدار و متحد و متمرکز و قدرتمند، به مرکزیت و ستادی نیرومند و فعال و با واکنش سریع نیاز دارد، از "محدود کردن دموکراسی" و تخریب نظام شورائی سخن گوید. لیبرالیسم بورژوائی از سراپای این اظهار نظر ضد کمونیستی می بارد.
آنچه خروشچف بر باد داد، دیکتاتوری پرولتاریا بود، که حزب توده در برنامه خود از آن سخنی هم بر زبان نمی آورد و تمام سخنان ضد کمونیستها را در مورد دموکراسی ناب و غیر طبقاتی تکرار می کند.

لیبرالیسم بورژوائی

ما در خاتمه به بخش مربوط به ایرانِ این برنامه می پردازیم، که بیان ماهیت رویزیونیسم در عرصه داخلی است. حزبی که ادعای نمایندگی طبقه کارگر را می کند، هیچ برنامه ای برای کسب قدرت سیاسی و استقرار سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا نه به اعضاء و هوادارانش و نه به طبقه کارگر ارائه نمی دهد. در این برنامه سخنی از دیکتاتوری پرولتاریا و استقرار سوسیالیسم در ایران در میان نیست. همه جا سخن از تحولات دموکراتیک آنهم با دست طبقه حاکمه و نه با دست حزب توده ایران است. همه جا خواهش و درخواست از طبقه حاکمه است. حزب توده خود تقسیم نقش ها را پذیرفته است و به تقسیم این نقش ها از جانب قدرت سیاسی بعدی، تمکین کرده است. حزب توده سند این تمکین را در برنامه خود بر سر در حزب زده است، تا بورژوازی و طبقات حاکمه غیر پرولتری در ایران به بی بو و خاصیتی و "بی ضرری" این حزب واقف باشند و از وی نترسند و وی را به بازی بگیرند.
حزب توده ایران تنها خواهان تحول در سازمانهای حکومتی است، که در دست طبقات غیر پرولتری قرار دارند. این حزب خواهان سرنگونی حکومت سرمایه داری حاکم و استقرار یک حکومت سوسیالیستی نیست، و آنرا نیز در برنامه خویش درج نکرده است. ممکن است برخی بر این نظر باشند، که ایران در مرحله انقلاب سوسیالیستی نیست و سخن گفتن از انقلاب سوسیالیستی چپروانه است. حزب توده ایران نیز شاید با حرکت از این درک، ایران را در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک می داند و استدلال می کند: "چون نظام سرمایه داری، در هر شکل سیاسی آن، در کشور ما نمی تواند معضل هایی همچون عقب ماندگی و بی عدالتی دهشتناکی که سراپای جامعه را فراگرفته است، حل کند، بنا براین ، ایران در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک قرار دارد که هدف اجتماعی-اقتصادی چنین انقلابی را می توان بدین سان تعریف کرد:....". ولی همین ادعا نیز صمیمانه و کمونیستی نیست.
البته این یک تعریف جدید اختراعی حزب توده ایران از مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک است. انقلاب ملی و دموکراتیک که در کشورهای نیمه مستعمره و نیمه فئودال صورت می گیرد، دو وظیفه اساسی را برای حل این تضادهای اساسی جامعه در مقابل خود می گذارد. انقلاب ملی، انقلابی است، بر ضد سلطه امپریالیسم و انقلاب دموکراتیک، انقلابی برای نابودی فئودالیسم و حل مسئله ارضی در کشور است. در ایران که سرمایه داری رشد یافته و مسئله زمین در آن سالهاست که حل شده است، از انقلاب دموکراتیک سخنی هم نمی تواند در میان باشد. انقلاب دموکراتیک در عمل یعنی اینکه با از بین بردن فئودالیسم، موانع رشد و توسعه سرمایه داری را در کشور مرتفع نمائیم. البته احزاب کمونیستی همواره از "انقلاب دموکراتیک نوین" سخن رانده اند، که آنگونه انقلاب ملی و دموکراتیکی است، که رهبریش در دست طبقه کارگر باشد. وقتی حزب رویزیونیستی توده ایران خواهان انجام یک انقلاب ملی و دموکراتیک برای حل دو تضاد اساسی جامعه ایران است، باید نخست ثابت کند که ایران زیر سلطه امپریالیسم بوده و مسئله زمین در ایران در اثر حاکمیت فئودالیسم، حل نشده باقی مانده است، تا بتواند این تئوری را بخورد اعضایش دهد. ولی در هیچکدام از موضعگیریهای حزب توده ایران، شما با این تحلیل مشخص روبرو نمی شوید. حزب توده ایران این تئوری من در آوردی را از آنجهت اختراع کرده، تا همکاریش را با هیات حاکمه آینده و انصرافش را از انقلاب سوسیالیستی، برخ حاکمیت آتی بکشاند و بی آزاریش را برای دشمن طبقاتی توجیه کند. اگر خیلی خوشبین باشیم و نادانی حزب توده را مبنا بگیریم، ظاهرا حزب توده ایران، تحقق حقوق دموکراتیک مردم و برسمیت شناختن آنرا، با مرحله دموکراتیک انقلاب مخلوط کرده است. برای حزب توده ایران مبارزه برای تحقق خواستهای و مطالبات دموکراتیک اقشار و طبقات جامعه در هر مرحله انقلابی و توسعه و پیشرفت اقتصادی، انقلاب دموکراتیک نام دارد. اگر در آمریکا و آلمان هم مردم برای تحقق حقوق دموکراتیک و یا پاسداری از آنها به میدان آمدند، به مفهوم آن است، که این ممالک امپریالیستی در مرحله انقلاب دموکراتیک قرار دارند.
باز فرض کنیم که این تئورهای اختراعی حزب توده ایران درست باشد، چرا باید از آن نتیجه گرفت که رهبری انقلاب برای پیشرفت و تحول، باید در دست طبقات غیر پرولتری باقی بماند؟ اگر حزب توده ایران به نیروی طبقه کارگر و مارکسیسم لنینیسم اعتقاد داشت، می دانست که هیچ تضمینی بجز حکومت پرولتاریا برای تحقق حقوق دموکراتیک و ایجاد امنیت برای زحمتکشان و طبقه کارگر و استقرار عدالت اجتماعی و مقابله با امپریالیسم و رفع مشکلات دهقانان موجود نیست. بدون رهبری طبقه کارگر در این مبارزه، این مرحله ی از خود در آورده، تا ابد باقی می ماند و تحولی در آن صورت نمی گیرد. رهبری طبقه کارگر، شرط گذار از این مرحله است.
ما گرچه با این تحلیل موافق نیستیم، ولی آنوقت برای اینکه دست رویزیونیستها را باز کنیم از آنها می طلبیم که از یک انقلاب ملی دموکراتیک به رهبری طبقه کارگر سخن گویند. ما از آنها خواهیم پرسید، به چه دلیل باید رهبری انقلاب ملی و دموکراتیک در دست بورژوازی باشد؟ مگر پرولتاریا نمی تواند همان تحولات را بنحو بهتری به نتیجه برساند و خسارت کمتری به جامعه وارد شود؟.
آنوقت حزب توده ایران باید تئوری جدیدی بسازد که حاکی آن خواهد بود: از آنجا که انقلاب ایران ملی و دموکراتیک است و سوسیالیستی نیست، رهبریش باید در دست بورژوازی باشد و ربطی به پرولتاریا ندارد. این همان تئوری آشنای من در آوردی در زمان کودتای 28 مرداد است که در جزوه 28 مرداد از آن دفاع شده بود و حزب توده ایران را از نظر ایدئولوژیک خلع سلاح کرد.
پس حزب توده ایران باید خواهان یک جمهوری دموکراتیک برهبری طبقه کارگر باشد. پذیرش یک جمهوری دموکراتیک بدون تعیین رهبری، یعنی در عمل به سلطه بورژوازی تن دادن و آنها را دارای ظرفیتهای دموکراتیک دانستن. این نامش خیانت طبقاتی است.
اگر این خواست در برنامه حزب توده بازتابی ندارد، در حقیقت این حزب خواهان باقی ماندن در اپوزیسیون و همکاری با رژیمهای حاکم است تا شاید در روز قیامت بتواند سوسیالیسم را مستقر گرداند. بی جهت نیست که شما در طی برنامه با عبارات زیر روبرو می شود:
"حزب توده ایران خواهان تشکیل حکومتی دموکراتیک بر اساس اتحاد داوطلبانه کلیه خلقهای ایران، و بر مبنای احترام متقابل و حقوق برابر است". د راینجا معلوم نیست که حزب توده خودش بانی چنین حکومتی است و یا آنکه آنرا از طبقه دیگری درخواست می کند.
حزب در بندهای پائین تر روشن می کند که خواهان یک حکومت ائتلافی است و خودش قصد ندارد قدرت سیاسی را به کف آورد.
در بخشهای اجتماعی-اقتصادی حتی می نویسد: "تغییر ساختار اقتصادی به منظور تشویق سرمایه گذاری مولد، و تامین رشد واقعی برای صنایع تولیدی" و یا
"محدود کردن نقش بخش خصوصی در اقتصاد کشور، از طریق نظارت مرکزی-دولتی بر امر تولید و توزیع در جامعه." و یا
"ایجاد و گسترش بخش دولتی دموکراتیک، که می باید کار بازسازی اقتصاد کشور را از طریق نظارت مستقیم و غیر مستقیم، سرمایه گذاری در صنایع کلیدی سرمایه بَر، و ایجاد صنایع پایه ای تولیدی عهده دار گردد." و یا
"مردمی کردن(دموکراتیزه کردن) بخش دولتی، با هدف تجدید نظر در مالکیت وسایل تولید، و ایجاد تحول بنیادین در تقسیم محصول ملی به نفع توده های محروم که در راستای عملی کردن عدالت اجتماعی است...".
به سخن ساده حزب توده ایران تنها با سیاست نئو لیبرالی سرمایه داری مخالف است. این حزب از استقرار یک حکومت غیر کارگری حمایت کرده و از مناسبات سرمایه داری به حمایت بر می خیزد و تنها بر این نظر است که باید دولت حاکم بورژوائی به سرمایه گذاری مولد بپردازد و بخش خصوصی را محدود و نه نابود کرده و بخش دولتی را دموکراتیزه کند. این خواستها را حزب "طبقه کارگر" از بورژوازی حاکم می طلبد و آنهم معلوم نیست تا کی. حزب فاقد دورنما راه دیگری ندارد که اعضاء خویش را چنین فریب دهد.

برنامه حزب توده ایران با آن سابقه رویزیونیستی و همدستی با ارتجاع سیاه در سرکوب خونین انقلاب، یک برنامه سازش با هیات حاکمه، نفی مبارزه طبقاتی، قبول نقش اپوزیسیون ابدی در جامعه، برای فریب نیروهای کمونیستی و طبقه کارگر، انصراف از دیکتاتوری پرولتاریا و استقرار سوسیالیسم و مبارزه با مارکسیسم-لنینیسم است. تهی کردن مفاهیم اجتماعی نظیر آزادی و دموکراسی از مضمون طبقاتی، بیک کلام انصراف از مبارزه طبقاتی است. این حزب به یک حزب سوسیال دموکرات راست بدل شده است، که موذیانه برای فریب کمونیستها القاب کمونیستی، سوسیالیستی و یا مارکسیستی لنینیستی را بکار برده و گذشته جنبش پر افتخار ایران کمونیستی را برای همین عوامفریبی بیدک می کشد. باید دست رویزیونیستها، در آلوده کردن سابقه جنبش کمونیستی ایران و جهان را رو کرد.
حزب کار ایران(توفان) تنها بیک بررسی مختصر از این برنامه دست زده است، تا در این سخنان کوتاه ماهیت برنامه رویزیونیستی را بر ملا کند. این برنامه نه در عرصه خارجی و نه در عرصه داخلی برای هیچکس راه گشا نیست و به سردرگمی و آشفته فکری دامن می زند. تا رویزیونیسم بر حزب توده ایران حاکم است و این حزب نتوانسته حتی پس از ضربه از فروپاشی بختک سوسیال امپریالیسم شوروی از خواب غفلت بدرآید، وضع به همین منوال ادامه خواهد داشت.
حزب کارایران (توفان)
شهریورماه هزار و سیصد و نود خورشیدی
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۲۱ شهریور ۱۳۹۰

برخورد به اپوزیسیون
نقل از سند گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره چهارم حزب

حزب ما به تکیه بر نیروی مردم ایران، برای آزادی ایران اعتقاد دارد و تکیه بر اجانب را به بهانه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی محکوم می کند. بیگانه پرستی و نوکری در میان حزب ما جائی ندارد. اپوزیسیون ایران طیف وسیعی را از راستترین فرقه ها تا چپترین جریانات تشکیل می دهد. حزب ما باید یک سیاست اصولی و عملی برای جلب مردم و تداوم مبارزه اتخاذ کند. حزب باید اساس همکاری خویش را با سایرین بر پایه تحقق خواستهای دموکراتیک و عدم دخالت اجنبی در ایران قرار دهد. حزب ما باید از جنبشهای ملی در عرصه جهان حمایت کند و خط روشنی با حامیان امپریالیسم و صهیونیسم داشته باشد. حزب ما در عرصه دموکراتیک می تواند با جریانهائی که ضد امپریالیستی و خواهان استفلال ایران، یعنی کسانیکه مخالف با تجاوز و دیکته امپریالیستها و صهیونیستها نسبت به ایران هستند، مخالف تحریم و محاصره اقتصادی ایران هستند، مخالف دخالت اجانب در امور داخلی ایران هستند، ولی در عین حال خواهان تحقق آزادی احزاب و سازمانهای سیاسی، آزادی اتحادیه های کارگری و صنفی، رفع سانسور، آزادی زندانیان سیاسی، جدائی دین از دولت و نظام آموزشی، احترام به حقوق بشر و تساوی حقوق زن و مرد در تمام عرصه های اجتماعی هستند و در یک کلام خواستار تحقق حقوق دموکراتیک در ایران هستند همکاری کند. عامترین خواستهای دموکراتیک تکیه بر نیروی مردم و مخالفت با اجانب است.
در میان مدعیان اپوزیسیون ایران یک جریان فکری ارتجاعی رخنه کرده است. مبنای این جریان فکری تئوریهای ارتجاعی منصور حکمت است. وی از تئوریهای مارکسیستی مبارزه طبقاتی، یک سوسیالیسم لیبرالی و فاقد مضمون طبقاتی ساخته است. آنها نه تنها لنینیسم را نفی می کنند، بلکه هر تجاوز امپریالیستی را به ممالک جهان از جمله عراق و افغانستان و لبنان وفلسطین و... به عنوان نبرد بین "اسلام و آمریکا" با دید مثبت نسبت به آمریکا که مظهر تمدن است مورد تائید قرار می دهند. آنها مبارزه آشتی ناپذیر میان طبقات و ستمکشان بر ضد ستمگران را به مبارزه ای پوچ و غیر طبقاتی میان "بد و بدتر"، میان "سناریوی سفید و سیاه" تبدیل کرده اند و خصلت ملی مبارزات ملی مردم را بر ضد تجاوزگران در عراق، افغانستان و فلسطین و لبنان نفی می کنند و همواره متحد پشت پرده امپریالیستها در منطقه هستند. این نظریه محدود بیک سازمان و تشکیلات معینی نمی شود بلکه مانند ویروس کشنده ای به طیف بزرگتری از اپوزیسیون ایران سرایت کرده است که همین نظریات را در پوشش "مبارزه دو قطب ارتجاع" که به ما ربط ندارد، بخورد مردم می دهند. ملاک تمیز این یاران صهیونیسم و امپریالیسم در ایران که نقاب کمونیسم به چهره می زنند این است که آنها تا به چه حد از خروج بی قید و شرط امپریالیستها و صهیونیستها از سرزمینهای اشغالی عراق، افغانستان و فلسطین دفاع می کنند. تئوری عوامفریبانه آنها این است که دعوای اسلام با آمریکا به ما مربوط نیست تا بدینوسیله توده ها را از محکوم کردن تجاوز امپریالیستها باز دارند. آنها از تئوریهای برخورد فرهنگهای ساموئل هانتیگتون که سیاست راهبردی امپریالیست آمریکاست، الهام می گیرند. حزب ما باید این جریانات منحرف را همانطور که تا کنون انجام داده افشاء نماید.
*****
بر گرفته ازتوفان شماره 138 شهریور ماه 1390 سپتامبر 2011، ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org

۱۵ شهریور ۱۳۹۰

ثناگويان درگاه امپرياليسم، طلايه داران جنگ استعماری عليه ايران

ثناگويان درگاه امپرياليسم، طلايه داران جنگ استعماری عليه ايران
ا. م. شيری
www.eb1384.wordpress.com
۱٤ شهريور ۱٣۹۰
در حاليکه جهان شاهد دخالتهای عنان گسيخته کشورهای امپرياليستی در امور داخلی ديگر کشورها و جنگهای استعماری جنون آميز ارتش فاشيستی ناتو بفرماندهی ايالات متحده آمريکا در کشورهای بسياری می باشد و نيروهای مترقی جهان روزانه هزاران فيلم و مدارک مستند از جنايات امپرياليسم جهانی در کشورهای جنگ زده، بخصوص در ماههای اخير از جنايات بی حد و حصر ناتو و «انقلابيون ليبی» منتشر و در دسترس عموم قرار می دهند، باز هم جريانات و يا کسانی يافت می شوند که، در باره «انقلاب مردم ليبی» و يا اعتراضات «انقلابی مردم سوريه» سخنسرايی می کنند و يا برخی های ديگر، بدون اينکه ماهيت و خصلت جنگهای استعماری را مورد بررسی و ارزيابی کارشناسانه قرار دهند، رژيمهای ديکتاتوری را علت تهاجمات ماليخوليايی غرب امپرياليستی تعريف می کنند. پيروان اين نظريات «بکر»، بطور دفاکته (عملا) حق امپرياليسم برای تهاجمات نظامی را برسميت می شناسند. از ميان آنها، به اين فرمولبندی حزب توده ايران در بيانيه تحت عنوان «رژيمهای ديکتاتوري، تسلط طلبی امپرياليسم و تحولات ميهن ما» توجه کنيد:
«... يک بار ديگر ضرورت بررسی نقش ويرانگر نظام های ديکتاتوری منطقه در فراهم آوردن شرايط عملکرد و کسب سَروری(هژمونی) امپرياليسم را پيش می کشد.»
نامه مردم شماره ٨٧٦
***
زنان ليبيايي، نيروی فعال در انقلاب ليبي، نوشته يثری تکبالي، ترجمه آزاده دواچی
http://www.kar-online.com/wp/?p=20963
***
ليبی: سرنگونی يک استبداد ديگر در منطقه
هيأت اجرائی سازمانهای جبهه ملی ايران در خارج از کشور
http://www.kar-online.com/wp/?p=21000
***
عفو بين الملل از جنايت در زندان های سوريه خبرداد
http://www.kar-online.com/wp/?p=21068
منبع: کلمه
در باره مسائل ياد شده، لازم به گفتن است که:
اولا- تأکيد حزب توده ايران بر «نقش ويرانگر نظام های ديکتاتوری منطقه در فراهم آوردن شرايط عملکرد و کسب سَروری (هژمونی) امپرياليسم» ناشی از شناخت نيمه- ناقص اين حزب از ماهيت و خصلت امپرياليسم و به تبع آن، همانطور که گفته شد، بمعنی برسميت شناختن حق دخالت امپرياليسم در امور داخلی ديگر کشورها، نفی اصل حق حاکميت ملی و تخطی از حق تعيين آزادانه سرنوشت خلقها و همچنين، توجيه جنگهای استعماری بر اساس تحليلهای بی پايه ميباشد.
ناگفته نماند، که انتشار مطالب مذکور فوق و ديگر مطالب مشابه آنها در نشريه الکترونيکی «کارآنلاين»، بی شک، بار امتيازات منفی بسيار زياد اين نشريه اينترنتی را افزون تر می کند.
ثانيا- اگر حزب توده ايران ارزيابی خود را مبنای تأئيد دخالتها و جنگ افروزيهای امپرياليسم قرار می دهد، در اين صورت بايد به اين پرسشها نيز پاسخ گويد که: چرا در عربستان سعودي، قطر، عمان، اردن، مصر، انگلستان و بسياری از کشورهای سلطنتی- ديکتاتوري، جنبشهای اعتراضی مسلحانه مشابه آنچه که در ليبی اتفاق افتاد و در سوريه نيز هنوز ادامه دارد، بحرکت در نمی آيند؟ چرا در بحرين جنش اعتراضی مسالمت آميز مردم با سرکوب ارتشهای امريکايی- منطقه ای سرکوب می شود؟ چرا تک تيراندازان از پشت بامهای قاهره، رياض، مسقط، تل آويو، لندن، پاريس، صنعا، امان و... مردم و نيروهای پليس و امنيتی رژيمهای حاکم را هدف قرار نمی دهند؟ چرا خانم ازاده دواچي، سايت کلمه، هيأت اجرايی سازمانهای جبهه ملی «ايران» در خارج از کشور و عفو بين الملل در باره کشتار بی امان مردم کشورهای اشغالی امپرياليسم و ويرانی آنها، مطلب ترجمه نمی کنند، آمار نمی دهند؟ مگر نشنيدند که «انقلابيون ليبی» از کشته شدن ۵٠ هزار ليبايی (صرفنظر از اينکه اعلام رقم ۵٠ هزار نفر کشته، سرآغازيست بر کوچکنمايی جنايت ناتو در اين کشور) از آغاز عمليات ناتو تا کنون خبر داد؟...
نه خير آقايان حزب توده ايران! مسئله اشغال و مستعمره سازی کشورهای ديگر، نه وجود رژيمهای ديکتاتوري، بلکه، دلايل ديگری دارد و از جمله آنها، سياستهای اقتصادي، اجتماعي، داخلی و خارجی کم و بيش متفاوت کشورهای اشغال شده با سياستهای استعماری امپرياليسم و بانک جهانی علت اصلی و اساسی دخالتها و شروع جنگهای استعماری می باشند که بموازات آن، تشکيل، تسليح و هدايت گروههای شبه نظامی- تروريستی تحت لوای «دموکراسی» و «حقوق بشر» از سوی نهادهای امنيتی غرب بمثابه طلايه داران جنگهای استعماری و يکی از اصلی ترين ابزارهای امپرياليسم برای بی ثبات کردن و ايجاد آشوب و ناامنی در اين کشورها بشمار می روند. از سوی ديگر، معنی اين فرمولبندی حزب توده ايران «نقش ويرانگر نظام های ديکتاتوری منطقه در فراهم آوردن شرايط عملکرد و کسب سَروری (هژمونی) امپرياليسم» چيزی نيست جز القاء اين شبهه در اذهان عمومی که گويا، رژيمهای مهاجم غربی و همچنين، رژيمهای عروسکی زيردست آنها، مثل رژيم تحت رهبری صهيونيستهای اسلامی ترکيه، عربستان سعودي، مصر، قطر، يمن و... رژيمهای دمکراتيک هستند. آيا سکوت عفو بين الملل، سايت کلمه و همنوايان آنها در مقابل کشتار سه ميليون و سيصد هزار نفر عراقی (طبق آمار وزارت بهداشت و پزشکی قانونی عراق)، چندين صد هزار يوگسلاويايي، افغاني، ساحل عاجي، فلسطيني، پاکستانی و ... ليبايی حيرت انگيز نيست؟
ثانيا- در عجبم که چرا بعضی ها مرگ را فقط برای همسايه می خواهند. چرا خانم آزاده دواچي، هيأت اجرائی سازمانهای جبهه ملی «ايران» در خارج از کشور و يا سايت «کلمه»، (سايت وابسته به آقای مير حسين موسوي، رهبر «جنبش سبز») آمادگی خود و مادر و خواهر و بستگان اناس خويش برای مشارکت در «انقلابی» مشابه «انقلاب ليبی» را با صراحت اعلام نمی کنند؟
در اين دور و زمانه، واقعا بايد جسارت فوق العاده ای داشت که فاجعه اشغال ليبی از سوی ماشين جهنمی استعمار را انقلاب ناميد و يا خبر عفو بين ملل در باره جنايت در زندانهای سوريه را با چشم پوشی بر حملات تروريستهای مسلح تحت رهبری نظاميان اسرائيل به مردم سوريه را مورد تأئيد و تأکيد قرار داد. طبعا خانم آزاده دواچی و ديگران به محتوای مطالب و ترجمه های خود حداقل اعتقاد دارند که به ترجمه و تأليف آنها اقدام می کنند.
ترجمه، تأليف و نشر اينگونه مطالب هيچ معنی ديگری جز توجيه جنگهای استعماری و قتل حقيقت ندارد و قاتلان حقيقت اگر برغم دهها هزار (و باحتمال قوي، بيشتر) فيلم، سند، ويدئو، خبر، گزارش از بمباران ماليخوليايی ليبی و ديگر کشورها توسط ماشين جهنمی استعمار، همچنان اصرار دارند بر همه فاجعه اشغال و ويرانی کشورهای مختلف و قتل عام مردم آنها چشم ببندند، حداقل قرائت خود از مقوله «انقلاب» را بطور کلی و از «انقلاب ليبی» و در آينده سوريه را بطور اخص نيز بيان نمايند تا مردم ايران هم آنها را بهتر بشناسند و هم بدانند که اين مدعيان بر اساس کدام آئينی همصدا با دول امپرياليستي، پيمان فاشيستی ناتو بفرماندهی صهيونيسم بين المللی و رژيم جمهوری اسلامی ايران، اشغال کشورها، ساقط کردن رژيمهای ولو ديکتاتوری و ضد مردمي، ويران کردن شهرها و روستاها و قتل عام شهروندان آنها را «انقلاب» تعريف می کنند و يا حاکميتهای استبدادی منطقه را دليلی بر حقانيت امپرياليسم در شروع جنگهای استعماری می خوانند!
نتيجه گفتار اينکه، اين شيوه های برخورد به حوادث اين چنين هولناک، بعبارت صحيح تر، ثناگويی به درگاه امپرياليسم، صرفنظر از هر گونه توضيح و توجيه طرفدارانش، مفهوم ديگری جز زمينه سازی برای جنگ استعماری عليه ايران نمی تواند داشته باشد.
و بالاخره، برای آشنايی بيشتر با انقلابيون مستعمرات جديد، از جمله «انقلابيون ليبی»، از ميان هزاران نشانی معتبر، به نشانی های زير مراجعه کنيد تا «سيه روی شود هر که در اوغش باشد!»:
www.hafteh.de/?p=20240
www.obamaslibya.com
www.federalJack.com
www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=40171
www.edalat.org/sys/content/view/6148/
www.mashal.org/content.php?t=&c=bainenmelal&id=01207
www.mashal.org/content.php?t=&c=bainenmelal&id=01033
www.mashal.org/content.php?t=&c=bainenmelal&id=01052
www.mashal.org/content.php?t=&c=bainenmelal&id=01074
www.g-honar-v-mobarze.blogfa.com/
- www.aayande.wordpress.com/2011/08/28/
- www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=26316
- www.mondialisation.ca/index.php?context=va&aid=26253
- www.michelcollon.info/Mission-d-observation-a-Tripoli.html
- www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=r4oOAjCbXUg
- www.mondialisation.ca/index.php?context=va&
aid=26228