۱۶ تیر ۱۳۹۱


توفان الکترونیکی
نشریه الکترونیکی حزب کارایران
شماره72                    تیر ماه 1391   ژوئیه 2012

toufan@toufan.org       www.toufan.org





تنها با اتکاء به کارگران و زحمتکشان می توان استقلال سیاسی را حفظ کرد ص.2

***

یورش وحشیانه به فعالین کارگری در کرج محکوم است ص 3


فراخوان حزب کار ایران (توفان) به احزاب برادر و بیش از 50 تشکل کارگری و دمکراتیک برای اعتراض به دستگیری، ضرب و شتم فعالین کارگری در ایران ص.4

***

خجسته باد چهل و پنجمین سالروز تأسیس سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان ص.6






در حاشیه کارزار تریبونال لندن ص. 6

***

فاجعهﻯ کودکان، این صاحبان و سازندگان آینده ص.9

***

مفهوم میهن دوستی، انترناسیونالیسم و " جهان وطنیسم"

خطاب به نیروهای میهن دوست و انقلابی ص. 11

***

تراژدی در سوریه

چه کسی مسئول ترورها در سوریه است؟ ص. 13

***

امپریالیسم و تحولات دموکراتیک در ایران ص. 15

***

دروغ های بزرگ ومزدبگیران حقیر ص. 16

بازهم درمورد دلایل اشغال افغانستان

***

اعدام در ملاء عام و تشدید فضای رعب و وحشت ص. 17






ورزش و نقش آن در جامعهﻯ سوسیالیستی ص. 17

کارگران زندانی و همهﻯ زندانیاسی سیاسی آزاد باید گردند ص.19

آیا هیئت حاکمهﻯ سوریه از علویﮬﺎﻯها تشکیل یافته است؟ ص. 20

تنها با اتکاء به کارگران و زحمتکشان می توان استقلال سیاسی را حفظ کرد

رژیمی که تمام برنامهﮬﺎﻯ اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگیﺍش در جهت حفظ منافع سرمایهﺪاری تجاری و بوروکراتیک و باندهای مافیائی نظامی ــ امنیتی است و تنها راه بقاء خود را در سرکوب اعتراضات حق طلبانهﻯ کارگران و زحمتکشان و مطالبات دموکراتیک زنان و جوانان می بیند نمی تواند از استقلال سیاسی و موجودیتش دفاع کند.

امپریالیستﮬﺎ و صهیونیستﮬﺎ این نقطهﻯ ضعف و پاشنهﻯ آشیل حاکمیت دیکتاتوری و سرکوبگر جمهوری اسلامی را می شناسند و دقیقاً بر اساس چنین شناختی است که با شروع جنگ نرم، تحریمﮬﺎ و گسترش آن می خواهند به بحران و رکود اقتصادی دامن زده و با گسترش بیکاری و گرانی و فقر و تشدید بحران سیاسی و اجتماعی زمینهﮬﺎﻯ عینی لازم برای عقب نشینی صد در صد رژیم را تا مرز پذیرش خفت بار نوکری و تبدیل شدن به رژیمی نظیر عربستان سعودی و اردن و شیخ نشینﮬﺎﻯ خلیج فارس و یا شروع مرحلهﻯ نظامی از طریق دامن زدن به جنگ داخلی و سپس تجاوز نظامی و سرنگون کردن آن به اهداف خود برسند.

جمهوری اسلامی که با خیانت به انقلاب ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی شکوهمند 57 مردم ایران که از اهداف اصلیش نفی استبداد و کسب آزادیﮬﺎﻯ سیاسی و اجتماعی بود بر خلاف خواست تودهﮬﺎﻯ میلیونی شرکت کننده در انقلاب که خواستار آزادی بیان و قلم و مطبوعات و تشکیلات صنفی و احزاب سیاسی و تساوی همهﻯ شهروندان در مقابل قانون، اعم از اختلافات جنسی، قومی و مذهبی بودند و عدالت اجتماعی می خواستند به احیاء نظامی استبدادی و ضد عدالت و ظالمانه اقدام نمود.



جمهوری اسلامی در طول حیات ضدانقلابی و خائنانهﻯ خود نشان داد که از دشمنان داخلی یعنی تودهﮬﺎﻯ میلیونی کارگر و زحمتکش و همان کسانی که انقلاب کردند و برای آن جانفشانی نمودند، بیشتر وحشت دارد تا دشمن خارجی. آنها سالوسانه می گویند پا برهنهﮬﺎ و مستضعفین طرفدارشان هستند؛ اگر چنین است پس وحشت مرگ آورشان از اتحاد و همبستگی این پا برهنهﮬﺎ و مستضعفین برای چیست؟ چرا از احزاب سیاسی مدافع حقوق کارگران و زحمتکشان وحشت دارند ؟ چرا حتی با تشکلﮬﺎﻯ صنفی و سندیکائی مستقل آنها با گسیل چاقوکشان شعبان بی مخی و نیروهای امنیتی و زندان و شکنجه و اخراج، برخورد می کنند؟





واقعیت اینست که حاکمیت جمهوری اسلامی در وجود کارگران و زحمتکشان دشمنان طبقاتی خود را می بیند و به همین دلیل است که از اتحاد و همبستگی آنها و تشکیلات سندیکائی مثل جن از بسمﺍلله می ترسد.

طبق اطلاع خبرگزاری ایلنا در اواسط خرداد ماه بیش از ده هزار کارگر صنعتی از 5 استان کشور با امضاء نامهﺍﻯ خطاب به وزیر کار به قطع یارانهﮬﺎ اعتراض کرده و خواستار افزایش دستمزدها بر اساس تورم موجود شدند.کارگران می گویند دستمزدهای زیر خط فقر سال گذشته و سال جاریشان حتی نسبت به سالﮬﺎﻯ قبل از قطع یارانهﮬﺎ حدود 5 درصد کاهش پیدا کرده و حتی عدم پرداخت به موقع همین دستمزدهای زیر خط فقر بیداد می کند و در چنین وضعیت اسفباری اصلاحیهﺍﻯ بسیار ضد کارگری بر روی قانون کار که امنیت شغلی و معیشت کارگران را نشانه رفته است تهیه شده و قرار است بزودی به مجلس ارائه شود. کارگران در نامهﻯ خود نسبت به تعیین حقوق بازنشستگی، عدم بیمه کارگران ساختمانی و چپاولگری شرکتﮬﺎﻯ پیمانکاری و اخراجﮬﺎ و تعطیلی کارخانهﮬﺎ اعتراض می کنند.

بدنبال این اقدام سازمانیافتهﻯ اعتراضی، در روز جمعه 26 خرداد ماه، نزدیک به 60 نفر از فعالین کارگری در شهر کرج که جهت بحث و گفتگو برای منافع صنفی اجتماعی خود گرد آمده بودند توسط مأمورین وزارت اطلاعات رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی بازداشت شدند.

حاکمیت کودن متکی به سرمایه که از تجارب تاریخی و اخیر در کشور خودمان و در منطقه درس نگرفته هراسان از گسترش مبارزات طبقهﻯ کارگر به چماق اراذل و اوباش و اسلحه نظامیان تکیه داده و تصور باطل دارد که می تواند روند رو به رشد جنبش کارگری را متوقف کند.



کارگران و زحمتکشان میهنمان به تجربه دریافتهﺍند که رمز موفقیتشان در اتحاد و همبستگی و تشکیلات است.در طی سالﮬﺎﻯ اخیر هزاران حرکت اعتراضی و اعتصابی خودجوش و یا با سازماندهی بطئی و یا آگاهانه و تحت رهبری تشکلهای سندیکائی مستقل  ولی پراکنده انجام شده و این روند در جهت سازمان یابی سراسری رشد خواهد  نمونه. نامهﻯ اعتراض بیش از ده هزار کارگر صنعتی در پنج استان کشور به سیاست اقتصادی نو لیبرالیستی حذف یارانهﮬﺎ سمت و سوی رشد یابندهﻯ مبارزه را نشان می دهد. باید نهرهای کوچک را به هم پیوند زد و رودخانهﻯ خروشان جنبش سازمانیافتهﻯ طبقهﻯ کارگر را برای نابودی نظام بربریت سرمایه به حرکت درآورد.



یورش وحشیانه به فعالین کارگری در کرج محکوم است

پیکار کارگران خاموش شدنی نیست



طبق اطلاعیهﺍﻯ از "کمیتهﻯ هماهنگی برای ایجاد تشکلﮬﺎﻯ کارگری"، روز جمعه 26 خرداد ماه، نزدیک به 60 نفر از فعالین کارگری در شهر کرج که جهت بحث و گفتگو برای منافع صنفی سیاسی خود گرد آمده بودند توسط مأمورین ادارهﻯ اطلاعات رژیم ضد کارگری سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی بازداشت شدند.اسامی برخی از بازداشت شدگان که تاکنون انتشار یافته بدین قراراست: میترا همایونی، وفا قادری، ریحانه انصاری، خالد حسینی، محمود صالحی، سعید مقدم، سیروس فتحی، غالب حسینی، محمد عبدی‌پور، جلال حسینی، علیرضا عسگری، مسعود سلیم‌پور، عباس اندریانی، صدیق امجدی، فتاح سلیمانی، مازیار مهرپور، محمد مولانائی، واحد سیده، جلیل شریفیان، صدیق خسروی، یوسف آب‌خراباد، فرامرز فطرت‌نژاد، جلیل محمدی، نظام صادقی، افشین ندیمی، حسین پیلوتی، رحمان ابراهیم‌زاده، عباس هاشم‌پور، فردین میرکی، سعید مرزبان، شیرکو حسینی، جواد معصومی، جمیل راست‌خدیو، ریبوار عبداللهی، ابراهیم مصطفائی، علی آزادی و فرامرز احمدی در میان بازداشت شدگان هستند....

کارگران قهرمان ایران که به طور کلی مبارزات تاریخی گرانقدر و همپای آن، تجارب تشکیلاتی و سندیکائی فراوانی را پشت سرگذاشتهﺍند، برای نیل به مطالبات و آرمانﻫﺎﻯ خود طی نسلﻫﺎﻯ گذشته متشکل و متحدانه مبارزه کرده و در این راه قربانیان بی شماری را در راه آمال و اهداف خود به جای گذاردهﺍند. وضع وخیم اقتصادی ایران همراه با سرکوب هر نوع آزادیﻫﺎﻯ صنفی، سیاسی و اجتماعی بر دوش این طبقه که آفرینندهﻯ ثروت و پیشرفت و ترقی است سنگینی می کند. با این حال کارگران ایران هرگز برای احقاق حقوق خود از تکاپو نیافتاده و با اعتصاب، تحصن، راهپیمائی و کم کاری هر چند غیر متشکل، هم اکنون در صف مقدم مبارزات اجتماعی در این برهه از تاریخ ایران قراردارند. صدها اعتصابات کارگری در سالﮬﺎﻯ اخیر نشان از رشد جنبش کارگری دارد که تشکیل سندیکاهای مستقل از دولت را در رأس برنامهﻫﺎﻯ خود قرار داده است. تأسیس سندیکای شرکت واحد، سندیکای هفت تپه و اتحادیهﻫﺎﻯ مشابه و پیکار متحد کارگران در این  سندیکاها  نمونهﻫﺎﻯ درخشان و گام ارزشمندی است که رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی را به وحشت انداخته است. سرکوب مستمر تشکلات نوپای کارگری و دستگیری رهبران آن تا کنون نتوانسته است خللی در ارادۀ این کارگران شریف  و مبارز وارد سازد.

رژیم ضد کارگری سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی که در باتلاق بحران سیاسی اقتصادی فرورفته است چارهﺍﻯ جز بازداشت و اخراج و سرکوب کارگران مبارز نمی بیند. لیکن رژیم را توان خاموش کردن اعتراضات کارگری و تلاش برای ایجاد اتحادیهﮬﺎﻯ مستقل کارگری نیست و این تلاشﮬﺎ سالﮬﺎست  که به یک امر طبیعی برای کارگران تبدیل گشته و هر روز قدرتمند تر رژیم را به چالش می گیرند. دلیل یورش وحشیانه و بازداشت فعالین کارگری، هراس رژیم ارتجاعی و مستبد اسلامی از گسترش مبارزات سازمان یافتهﻯ مزد بگیران است و رژیم سرمایهﺩاری راهی جز توسل به قهر و سرکوب بربرمنشانهﻯ کارگران پیش روی خود نمی بیند. تلاشﻫﺎﻯ رژیم برای مهار جنبش کارگری با شکست روبرو شده و دامنهﻯ اعتراضات کارگری هر روز گسترش می یابد.

رمزموفقیت کارگران همبستگی و حضور نیرومند تشکلات مستقل کارگری در صحنهﻯ جامعه است که با تلفیق آگاهی سوسیالیستی توسط حزب رزمندۀ طبقۀ کارگر سرانجام پیروزی نهائی را که همانا در هم شکستن ماشین سرکوب سرمایهﺩاری، الغای مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و استقرار سوسیالیسم است، به ارمغان خواهد آورد.

حزب کار ایران (توفان) بازداشت فعالین کارگری در کرج را قویاً محکوم می کند و از سازمانﮬﺎ و احزاب مارکسیست لنینیست برادر و همهﻯ نیروهای ترقی خواه و انقلابی می خواهد که به هرطریق ممکن به اقدام افسارگسیختهﻯ رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی که خدمت به امپریالیسم جهانی است اعتراض نمایند و خواهان آزادی فوری و بی قید شرط همهﻯ بازداشت شدگان گردند.



آزادی فوری و بی قید و شرط همهﻯ کارگران زندانی!

سرنگون باد رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی به دست مردم ایران!

زنده باد آزادی و سوسیالیسم!

حزب کارایران(توفان)

یکشنبه 28 خرداد ماه 1391 خورشیدی








فراخوان حزب کار ایران (توفان) به احزاب برادر و بیش از 50 تشکل کارگری و دمکراتیک برای اعتراض به دستگیری، ضرب و شتم فعالین کارگری در ایران



نامه به :



کنفرانس بینﺍلمللی احزاب و سازمانﮬﺎﻯ مارکسیستی لنینیستی، فعالین کارگری، تشکلﮬﺎﻯ مترقی و مردم آزادهﻯ جهان



فعالین کارگری ایران باید از زندانﮬﺎﻯ جمهوری اسلامی بدون قید و شرط آزاد شوند !



رفقای گرامی،

در تاریخ 15 ژوئن 2012 ، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی رژیم ضد کارگری و سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی ایران حدود 60 نفر از فعالین کارگری که در شهر کرج گرد آمده بودند تا در مورد حقوق پرداخت نشدهﻯ کارگران وعدم تأمین شغلی و اخراج سازی و سرکوب افسارگسیختهﻯ کارگرانی که برای ایجاد تشکلﮬﺎﻯ مستقل تلاش می کنند بحث، تبادل نظر و چاره جوئی کنند را دستگیر و روانهﻯ زندان کرد. تا کنون تعدادی از دستگیر شدگان آزاد شده ولی 9 نفر از آنها هنوز در بازداشت به سر می برند.

حزب کار ایران (توفان) سرکوب کارگرانی را که برای کسب حقوق عادلانه و پایهﺍﻯ خود مبارزه می کنند، محکوم نموده و بار دیگر انزجار شدید خود را از رژیم ضد کارگری و سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی ابراز می دارد. کارگران ایران حق دارند که برای دریافت حقوق پایمال شدهﻯ خود به مبارزه روی آورند و سازمانﮬﺎﻯ مستقل خود را تشکیل دهند. هر نوع ممانعت از فعالیت مشروع کارگران ایران  باید توسط همهﻯ مزدبگیران و نیروهای مترقی در جهان محکوم شود. سرکوب مردم در ایران توسط رژیم عقب ماندهﻯ جمهوری اسلامی نه تنها در خدمت به استثمارگران و چپاول چیان ایرانی بوده بلکه عملاً نیز در خدمت امپریالیستﮬﺎ و جنگ افروزان جهانی است که با تحریم اقتصادی و تهدید به تجاوز نظامی شرایط بد مردم ایران را بدتر کردهﺍند.



رفقای عزیز،

رژیم جمهوری اسلامی در بحران عمیق سیاسی ــ اقتصادی ــ اجتماعی فرو رفته است. وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان ایران سال به سال وخیم تر شده است. مجموعهﻯ شرایط حاکم بر زندگی مردم راهی جز اعتراض به حاکمان و مبارزه علیهﻯ تمامیت رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی باقی نگذاشته است. کارگران که سنگین ترین بار وخامت اقتصادی را بر دوش می کشند برای پایان دادن به وضعیت اسفناک خود تلاش دارند صفوف خود را فشرده کرده و نهادهای رزمندهﻯ پایداری بنا نهند و راه مبارزهﻯ وسیع و همه جانبه را بر روی اکثریت جامعه بگشایند. رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی که از اتحاد و همبستگی بین کارگران و دیگر اقشار جامعه به شدت هراسناک است برای حفظ قدرت خود چارهﺍﻯ جز بازداشت و سرکوب فعالین کارگری و مردم مبارز ندیده و نمی بیند . رژیم اسلامی ایران بارها و بارها دست به چنین اقدامات ارتجاعی زده است اما اعتراضات کارگری و مردمی خاموش شدنی نیست. صدها اعتصاب، تحصن، کم کاری، اعتراض علنی، راه پیمائی و رودرروئی مستقیم با نیروهای سرکوبگر رژیم در چند سال اخیر شاهد این حقیقت است. راز موفقیت کارگران در تلاششان برای یک زندگی انسانی درست در اتحاد و همبستگی آنان در نهادهای مستقل کارگری نهفته است که چنانچه این همبستگی و اتحاد به بخشﮬﺎﻯ دیگر جامعه گسترش یابد و خود را با سلاح آگاهی سوسیالیستی که توسط حزب رزمندهﻯ طبقهﻯ کارگر آموزش داده می شود، مجهز نموده و خود را به سطح بالاتری ارتقا دهد آن زمان به آن چنان نیروی مادی تبدیل می شود که قادر خواهد بود ماشین سرکوب رژیم را در هم شکند و مالکیت بر ابزار تولید را همگانی کند و سوسیالیسم را برای خود و زحمتکشان جامعه استقرار دهد.

حزب کار ایران (توفان) از مبارزات عادلانهﻯ فعالین کارگری برای ایجاد شرایط یک زندگی انسانی دفاع می کند و کوشش آنها برای ایجاد سندیکای کارگری را تحسین می نماید. ما دستگیری، شکنجه و بد رفتاری با فعالین کارگری را شدیداً محکوم می کنیم. حزب کار ایران (توفان) از رفقای متشکل در کنفرانس بینﺍلمللی سازمانﮬﺎ و احزاب مارکسیست ــ لنینیست و همهﻯ نیروهای مدافع کارگر و انسانﮬﺎﻯ مترقی می خواهد که به هر طریق ممکن صدای اعتراض خود به رژیم جمهوری اسلامی علیهﻯ بازداشتﮬﺎﻯ غیر انسانی اخیر در کرج و علیهﻯ به اسارت گرفتن رهبران کارگری فعال در سندیکاها رساتر کنند و آزادی بی قید و شرط همهﻯ دستگیر شدگان اخیر و همهﻯ فعالین کارگری در بند و تمامی زندانیان سیاسی در ایران را مطالبه نمایند.

فقط تشدید مبارزات زحمتکشان ایران و حمایت واقعی بینﺍلمللی است که می تواند رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را به عقب نشینی وادارد و سرکوب تودهﮬﺎ را متوقف سازد.



آزادی فوری و بی قید و شرط همهﻯ کارگران زندانی!

زنده باد مبارزهﻯ طبقهﻯ کارگر ایران!

سرنگون باد رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی به دست مردم ایران!

زنده باد آزادی و سوسیالیسم!



حزب کارایران(توفان)

22 ژوئن 2012







احزاب برادر متشکل در کنفرانس احزاب و سازمانﮬﺎﻯ مارکسیستی ــ لنینیستی :



حزب کمونیست کارگران تونس، حزب کمونیست انقلابی ترکیه ، حزب کمونیست کارگران دانمارک، حزب کمونیست کارگران فرانسه، حزب کمونیست آلمان، پلاتفرم کمونیستی نروژ، تشکیلات برای احیای حزب کمونیست یونان، سازمان برای بازسازی حزب کمونیست ایتالیا، حزب کمونیست اسپانیا (مارکسیست ــ لنینیست)، حزب کمونیست کار دومینیکن، حزب کمونیست مکزیک (مارکسیست- لنینیست)، حزب کمونیست کلمبیا (مارکسیست ــ لنینیست)، حزب کمونیست انقلابی ولتا، حزب کمونیست شیلی (مارکسیست ــ لنینیست)، حزب کمونیست اکوادور(مارکسیست ــ لنینیست)، حزب کمونیست انقلابی برزیل، حزب کمونیست ونزوئلا (مارکسیست ــ لنینیست)، حزب کمونیست بنین







خجسته باد چهل و پنجمین سالروز تأسیس سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان



امروز چهل و پنجمین سالروز تأسیس سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان است، سازمانی که از همان آغاز پرچم مارکسیسم لنینیسم را علیه ارتجاع، امپریالیسم و رویزیونیسم بر افراشت و احیای حزب انقلابی طبقه کارگر را در دستور کارخود قرار داد. حزب کار ایران نتیجه سالﮬﺎ مبارزه خستگی ناپذیر کمونیستﮬﺎﻯ متشکل در این سازمان است و به عنوان حزب طبقه کارگر ایران به پیکارش علیه سرمایهاری، ارتجاع و امپریالیسم و استقرار سوسیالیسم در ایران ادامه می دهد.

حزب کار ایران(توفان) ادامه دهنده حزب کمونیست ایران، حزب توده ایران تا زمانی که خط مشی رویزیونیستی خروشچف را نپذیرفته بود، است. پس از غلبه رویزیونیسم بر حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و سقوط حزب توده ایران به منجلاب رویزیونیسم، کمونیستﮬﺎﻯ ایران سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان را در چهل سال پیش به منزله ادامه دهندگان راه حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران بنیان گذاردند. به این مفهوم بنیانگذاران حزب کار ایران (توفان)، رفقا احمد قاسمی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، مسئول ماهنامه مردم و دکتر غلامحسین فروتن عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران مسئول مجله تئوریک دنیا هستند. در کنار این رفقا، رفیق عباس سغائی عضو رهبری سازمان افسری حزب توده ایران به مخالفت با رویزیونیسم خروشچف پرداخت و حاضر به قبول خط مشی ضد انقلابی رویزیونیستﮬﺎ نگردید و در کنار رفقا قاسمی و فروتن قرار گرفت. رفیق امیرخیزی عضو قدیمی حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران نیز در طی نامهﺍﻯ پیوستن خویش را به "سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان" اعلام کرد و به طرد رویزیونیستﮬﺎﻯ حزب توده ایران پرداخت.

حزب کار ایران (توفان). از سی سال دیکتاتوری پرولتاریا در شوروی دفاع می کند و دستاوردهای این دوران تاریخی را الهامبخش مبارزه مردم و طبقه کارگر جهان برای پیروزی مجدد سوسیالیسم می داند. حزب ما پیرو ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم است و به ویژه بر لنینیسم که مارکسیسم دوران زوال امپریالیسم و انقلابات پرولتاریائی بوده و صحتش در عمل به ثبوت رسیده است، تکیه می کند. حزب ما ارزیابی تاریخی از دستآوردهای دوران رفیق استالین و دفاع از لنینیسم را ملاک تشخیص کمونیستﮬﺎ از غیر کمونیستﮬﺎ می داند. حزب ما در پی آن است که در ایران یک حکومت سوسیالیستی مستقر سازد که از منافع طبقه کارگر ایران و جهان حمایت کند.



سالروز تأسیس توفان بر همه رفقا و هواداران و همه رهروان طبقه کارگر و همه مبارزین آزادیخواه و میهندوست مبارک باد.

زنده باد مارکسیسم لنینیسم

زنده باد حزب کارایران(توفان)، حزب طبقه کارگرایران



 نقل ازفیسبوک توفان

            دهم ژوئن 2012 



* * * * * * * * * *







در حاشیه کارزار تریبونال لندن



تریبونالی که پایش در مقابل تحریم جنایتکارانه اقتصادی و تجاوز ضد بشری نظامی به ایران بلنگد، تریبونال مردمی نیست



"دادگاه جمهوری اسلامی ایران به جرم جنایت علیه بشریت" تحت نام "کارزار مردمی ایران تریبونال" از روز هیجدهم تا بیست و دوم ژوئن» در لندن برگزار شد و هدفش را از این  دادگاه، محاکمهﻯ رژیم جمهوری اسلامی به خاطر قتل عامﮬﺎﻯ وحشیانه در سالﮬﺎﻯ 60 و 67 و به طور کل کشتار مخالفین رژیم در طول سی سال اعلام داشته است. این دادگاه از سوئی کوشیده است خود را "دادگاه راسل" که دادگاهی برای محکومیت جنایت امپریالیست آمریکا در ویتنام بوده، جلوه دهد و از همین رو همهﻯ سازمانﮬﺎ، احزاب و شخصیتﮬﺎﻯ سیاسی را به حمایت از این کارزار سیاسی دعوت نموده است.

درهمین رابطه برخی از سازمانﮬﺎ و احزاب و فعالین سیاسی در تارنماهای مختلف به اظهار نظر پرداخته ضمن خط کشی روشن با رژیم منفور جمهوری اسلامی و محکوم کردن تمام جنایات سی و سه سالهﻯ اخیر در ایران به انحراف و افشای ماهیت این تریبونال نیز پرداخته و با اعلام موضع روشن علیهﻯ تحریم جنایتکارانهﻯ اقتصادی و خطر تجاوز احتمالی به ایران به پیوند مبارزهﻯ دموکراتیک با مبارزهﻯ ضد امپریالیستی تأکید ورزیدهﺍند. هئیت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) از جمله سازمانﮬﺎئی است که مسئولانه طی انتشار بیانیهﺍﻯ تحت عنوان "دربارهﻯ تریبونال لندن، در جستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران؟! مورخ 29 خرداد 1391 به طور مفصل به افشای دست اندرکاران این کارزار پرداخت و جسورانه اعلام داشت سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی باید از طریق انقلاب مردم ایران به سرانجام برسد و نه از طریق "دخالتﮬﺎﻯ بشردوستانهﻯ " قدرتﮬﺎﻯ جهانخوار. حزب ما از این موضع گیری روشن و مسئولانهﻯ سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) دفاع می کند و آن را در خدمت به مردم ایران و منطقه و همهﻯ آزادیخوان و دموکرات و نیروهای مستقل و مترقی ارزیابی می نماید.

حزب ما بارها تأکید کرده است که نیروهای انقلابی میهن ما باید با تجزیه و تحلیل از سیاستﮬﺎﻯ امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه، نیات و هدف تبلیغات آنها را پیدا کرده و آن را افشاء سازند. نمی توان به خاطر تنفر به حق از رژیم استبدادی و جنایتکار جمهوری اسلامی، چشم را بر واقعییات روز بست، درخت را دید اما جنگل را ندید و مواضع ژورنالیستی، مبهم و شک برانگیز در قبال اوضاع ایران و منطقه اتخاذ کرد. برخورد صریح و روشن و شفاف در قبال نقش امپریالیسم آمریکا و تشدید رقابتﻫﺎﻯ امپریالیستی بر سر مواد خام و انرژی، اشغال کشورهای افغانستان و عراق و لیبی و توطئه علیهﻯ خلق سوریه، ادامهﻯ کشتار خلق فلسطین، تحریم ضد بشری و غیر قانونی و قلدرمنشانهﻯ اقتصادی علیهﻯ مردم ایران و آغاز جنگ فرسایشی و احتمال تجاوز نظامی به میهن ما و....مسائل مهمی هستند که تنها در پرتو درک صحیح از ماهیت امپریالیسم و شناخت دیالکتیکی از تضادهای جاری در جهان می توان بدانﮬﺎ پاسخ علمی داد. باید نظر نیروهای مردمی را در ایران به این حقیقت جلب کرد که امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ تلاش دارند تحت نام "دفاع" از حقوق دموکراتیک مردم ایران و دامن زدن به نفاق قومی و ملی و تجزیه طلبی، مردم را از پیشروی برای تحقق حقوق دموکراتیک و عدالت اجتماعی در یک ایران مستقل و آزاد و دموکراتیک بازدارند. همان طور که در عراق و دیگر کشورها بازداشتهﺍند و مبارزات برحق مردم را به کجراه کشاندهﺍند.

حزب ما بارها تأکید کرده است که تحریمﻫﺎﻯ جنایتکارانهﻯ اقتصادی و تهدید اتمی باراک اوباما علیهﻯ مردم ایران و از طرفی حمایت همه جانبه از اسرائیل صهیونیست که صاحب سلاح اتمی است و خاک چند کشور را به اشغال خود در آورده،  موضوع مهمی است که همهﻯ گروهﮬﺎ و جریانات دموکرات و مستقل و میهندوست باید بدان  توجه کنند و درمقابل جهانخواران امپریالیست که قصد پاره پاره کردن کشورما را دارند بایستند و نقاب از چهرهﻯ نوکرانشان بدرند و به همهﻯ کسانیکه به بازیچهﻯ دست آنها و پارکابی دشمنان خلقﮬﺎ در زورگوئی به ایران تبدیل شدهﺍند، بپردازند.

راه مبارزه با این انحرافات و جدا کردن سره از ناسره تکیه مقتضی بر مبارزهﻯ ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و توجه به ارتباط بلاواسطهﻯ جنبش دموکراتیک با مبارزهﻯ ضد امپریالیستی است. راه خنثی کردن تحریکات و دسیسهﻫﺎﻯ امپریالیستی، پیوند جنبش دموکراتیک عمومی مردم با جنبش کارگری از طریق طرح خواستﻫﺎﻯ کارگران است. راه مقابله با دسیسهﻯ دشمن، توجه به صحت اخباری که باید توزیع شود، مضمون شعارها و اعلامیهﻫﺎئی است که گروهﻫﺎ و شخصیتﻫﺎ می دهند و امتناع از موضع گیری علیهﻯ امپریالیسم و صهیونیسم آب ریختن به آسیاب جهانخواران بینﺍلمللی است. مبارزان  آزادیخواه و ضد رژیم خارج از کشور باید از همکاری با مراکز بی هویت و مشکوک خودداری کنند. مراکزی که اتفاقاً از امکانات تبلیغاتی و مالی فراوانی برخوردارند و مانند قارچ از زمین روئیدهﺍند و دارای هیچ پیشینهﻯ سیاسی نیستند، باید به زیر ذره بین گرفته شوند.

حزب ما بنابر این اصول و پرنسیپﮬﺎﻯ فوق یکی از اولین نیروهای سیاسی بوده است که به افشای بی امان جریاناتی که درقبال  سیاست کمک مالی هفتاد میلیون دلاری امپریالیست آمریکا به اپوزیسیون ایران موذیانه سکوت پیشه کرده و با توجیه و ترفند استفاده از "تضادهای اردوی دشمنان" جهت براندازی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، به جاده صاف کنان معنوی امپریالیست تبدیل شده اند، پرداخته و هیچگاه منافع کوتاه مدت را فدای منافع دراز مدت و اصول انقلابی خود نکرده است. دهﮬﺎ مقالهﻯ تحلیلی در مورد نقش امپریالیسم در ایران و منطقه و سازمانﮬﺎﻯ غیر دولتی و افشای عوامل صهیونیسم و برخی ازجریانات منحرف سیاسی که تمام اصول انقلابی گذشتهﻯ خود را فدای دلار و یا یوروی امپریالیستﮬﺎ کردهﺍند دلیلی بر مدعای ماست.

  بیانیه راه کارگر روینده و امید بخش است. به امید پیکارهای مشترک تمامی نیروهای انقلابی ضد رژیم و ضد صهیونیست و ضد امپریالیست. قسمتﮬﺎئی از اطلاعیه سازمان راه کارگر دربار‌ه‌ی این  تریبونال را در زیر می خوانید:

» ...... سرپرست تیم دادستانی این دادگاه "پیام اخوان" از گردانندگان مرکز "اسناد حقوق بشر ایران" است. مرکز اسناد حقوق بشر ایران نهادی است که بخش اصلی بودجه آن توسط دولت‌های آمریکا و کانادا و نیز نهادهای وابسته به ‌طبقه حاکم آمریکا تأمین می ‌شود. این نهادها و نهادهای مشابه علیرغم ادعای بی‌طرفی سیاسی از ابزارهای پیش‌برد سیاست‌های جهان‌خوارانه دولت آمریکا بوده و ربطی به ‌منافع مردم ایران ندارند.

» پیام اخوان هم چنین مشاور حقوقی اول دفتر دادستانی دادگاه لاهه در محاکمات میلوشویچ و رواندا از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۰ بود. تردیدی در جنایاتی که اسلوبودان ميلوشويچ و سایر همدستان صرب وی در یوگسلاوی مرتکب شدند، وجود ندارد. اما غایب بزرگ در این محاکمات، سران قدرت‌هائی بودند که شرایط تجزیه یوگسلاوی را فراهم کرده و جنگ داخلی در این کشور میان ملیت‌های گوناگون را برای پیشبرد سیاست‌های جهانخوارانه‌ی خود و تجزیه یوگسلاوی کارگردانی کردند. آیا امثال جورج بوش و تونی بلر و شرکاء به ‌خاطر محاصره ده ساله‌ی عراق که قتل صدها هزار کودک عراقی در پی داشت و سپس تجاوز به خاک عراق و قتل‌عام صدها هزار نفر دیگر برای تسلط بر ثروت‌های نفتی این کشور و یا رسوائی‌هائی نظیر جنایات زندان ابوغریب ... نباید در دادگاه‌های مشابه محاکمه می ‌شدند؟ آیا این نوع دادگاه که تنها شکست خوردگان سیاست‌های پلیس جهانی را به ‌محاکمه می کشد در خدمت دادخواهی واقعی و برقراری عدالت است یا برای دست ‌یابی به‌هدف‌های مورد نظر فاتحان نظم جهانی حاکم! «

» آیا بودجه دولتی که کودتای سیاه سال ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق را سازماندهی کرده؛ اولین تجربه دموکراسی سیاسی در خاورمیانه را به خاطر تسلط بر منابع نفتی ایران نابود ساخته؛ حافظ همه دیکتاتوری‌های خونریز و فاسد خاورمیانه است؛ علیه هر خیزش مترقی برای آزادی و برابری بوده و هست؛ نقش مستقیم در حمایت از استبداد سلطنت پهلوی و اعدام هزاران کمونیست و آزادی خواه در کشورمان داشته؛ به‌خاطر چنگ انداختن بر منابع نفتی لیبی تحت نام "مداخله بشردوستانه" کشور لیبی را به‌ سرزمین سوخته تبدیل می ‌کند، می ‌تواند در راه مبارزه برای دموکراسی در ایران به ‌کار افتد؟ پاسخ روشن است. این بودجه در خدمت تغییر رژیم از بالا و منجمد کردن حرکت مردم برای تحمیل یک رژیم وابسته هزینه می ‌شود. آیا سیاست دولت آمریکا در خاورمیانه جز تبدیل دیکتاتوری‌های متمرد به‌ دیکتاتوری‌های خودی است؟ آیا حقوق بشر ادعائی دولت آمریکا ــ ‌که ما آن را به‌ خوبی در زندان‌های ابوغریب و گوانتامو دیده‌ایم ــ جز وسیله‌ای برای پیشبرد سیاست‌های امپریالیستی است؟ «

» ...... راسل متفکری بود با مواضع بسیار روشن در برابر جنایات امپریالیسم آمریکا. اما اکنون همان طور که در بالا اشاره کردیم رئیس تیم دادستانی تریبونال، یکی از برگزیدگان و نورچشمی‌های سرمایه جهانی است و متأسفانه توانسته است اتحاد نیروهای طرفدار آمریکا با برخی نیروهای مدعی چپ و سوسیالیسم را سازمان دهد. این واقعیت که گردانندگان این تریبونال حاضر نیستند تحت هیچ عنوانی علیه تحریم‌های ویرانگر که گلوی مردم ایران را در چنگال خود می‌فشارد و تهدیدهای جنگی آمریکا و متحدش اسرائیل موضع‌گیری کنند، نشان دهنده پلاتفرم این اتحاد نامقدس و سیاست ائئلافی آن‌ها می‌باشد. تحریم‌های فراگیر و تهدید جنگی اکنون دو بازوی اصلی پیشبرد سیاست امپریالیسم آمریکا برای تغییر رژیم در ایران و جایگزین کردن رژیمی وابسته به ‌خود در کشورما به ‌جای فاشیسم مذهبی حاکم است. «

» ......... آن‌چه تازگی دارد این است که بخشی از نیروهای به ‌اصطلاح چپ رادیکال با طفره رفتن از اتخاذ سیاست روشن و شفاف علیه رئوس اصلی سیاست‌های آمریکا با نیروهای وابسته به ‌نهادها و سیاست‌های آمریکا وارد ائتلاف شده و دادستانی این محاکمه را به ‌آن‌ها واگذار کرده‌اند. "سازمان اقلیت"، "کمیته مرکزی راه کارگر" و "حزب کمونیست کارگری" از جمله‌ی این نیروها هستند که علناً با صرفنظر کردن از مواضع روشن ضد امپریالیستی، به ‌همکاران این پروژه تبدیل شده‌اند. سازمان ما با تأکید بر سنت پیکارجویانه‌ی ضدامپریالیستی چپ ایران، این انحراف را محکوم می ‌کند و از فعالین این سازمان‌ها می ‌خواهد که رهبران‌شان را در برابر سیاست‌های اتخاذ شده وادار به ‌پاسخگوئی کنند. این بخش از چپ ایران خط قرمز استقلال و عدم ائتلاف با نیروهای طرفدار سیاست‌های آمریکا را به‌ کناری نهاده و در حقیقت سنت پیکارجویانه هزاران مبارز انقلابی چپ جان ‌باخته و پیکارجوی رادیکال کشورمان را پایمال کرده‌اند. ما این انحراف غیرقابل چشم‌پوشی را قویاً محکوم ساخته و دلائل مضحکی را که این نیروها برای توجیه سیاست‌های خود اقامه می‌کنند را مردود می‌دانیم.«

می‌توان با تحلیل‌های مندرج در این بیانیه زاویه داشت. اما در یک نکته تردیدی نیست و آن جهت‌گیری اصولی و شجاعانه‌ی بیانیه در امتناع از تبدیل شدن به ‌ابزاری در دست صاحبان سرمایه‌های جهانی است. این تداوم همان مقاومتی است که نسل به‌خاک افتاده‌ی زندانیان دهه‌ی سیاه شصت جانشان را بر سر آن نهادند. این مقاومتی است که امروز هم با امتناع از فروش آرمان‌ها در بازار "آزاد"ی خود را نشان می‌دهد.

موضع‌گیری سازمان راه ‌کارگر نیز بر بستر درخشش آن دسته از بازماندگان کشتارهای دهه‌ی شصت قرار دارد که با غیبت‌شان در این نمایش مضحک و سالوسانه به ‌زیبائی درخشیدند. آن دسته از سلحشوران مقاومت در زندان‌ها که امروز نیز نشان می ‌دهند که نه فقط در مقابل شکنجه و تهدید اعدام مقاومت کردند، بلکه در برابر وسوسه‌ی تبدیل شدن به‌"شخصیت" نیز مقاومت می ‌کنند. دست‌اندرکاران تریبونال ــ ‌شاید ــ گمان نمی‌کردند که کسانی هم بتوانند در مقابل این رشوه‌ی "شیرین" مقاومت کنند. اما همه‌ی آن بازماندگانی که از این معرکه دور ماندند و همه‌ی آن‌هائی که علیه آن ایستادند و عطای فکل لکه و کراوات در مقابل تریبونال محترم را به ‌لقای آن بخشیدند، نشان دادند که چگونه می‌توان آرمان‌های به‌ خاک افتادگان را در ایستادگی امروز ــ که ساختن فردا را بشارت می‌دهد ــ پاس داشت. این صفی از رزمندگانی است که با هر تفاوتی، در حراست از میراث انقلابی نسل مبارزان دهه‌ی شصت متحدانه ایستاده‌اند. غیبت چهره‌های درخشان مقاومت در تریبونال به ‌همان اندازه که اعتبار دروغین آن را به ‌چالش کشید، به‌ همان اندازه نیز ایستادگی خود آن‌ها را برجسته نمود. از وحید صمدی تا وزیر فتحی و از همایون ایوانی تا محمود خلیلی و شهاب شکوهی و فرخ قهرمانی و فریده ثابتی و ستاره عباسی و مژده ارسی و بهزاد دشتبانی و سیاوش محمودی و همه‌ی دیگرانی که پا به ‌این معرکه‌‌ نگذاشتند، همه و همه اعتباری را به‌ میان کشیدند که نه تنها حقیقی است، بلکه بخشی از سنگ بنای آینده روشن جامعه‌ی ایران نیز خواهد بود.

این تریبونال هم مثل واقعه‌سازی‌های دیگر به‌ پایان می‌رسد. اما آن‌چه از آن برای انقلاب اجتماعی آینده ایران برجا می‌ماند، نه در درون آن، بلکه در بیرون آن شکل گرفته است. نه با شرکت در آن، بلکه با امتناع از شرکت در آن و این روینده و امید بخش است.

حزب کار ایران (توفان) اضافه می کند که این فیل هوا کردن امپریالیستی ــ صهیونیستی، این تبلیغات دشمنان واقعی و ریاکار حقوق بشر در جهان، بخشی از جنگ روانی امپریالیستﮬﺎ، برای اپوزیسیون سازی ایرانی، آنهم نه با نام "کنگره ملی عراق"، نه با نام "ارتش آزاد سوریه"، بلکه با یک نام "ایرانی و قومی" است. این سر و صدا ریاکارانه در وضعیت کنونی مورد نیاز امپریالیستﮬﺎست تا صدای اعتراض مردم جهان در زورگوئی به ایران و تحریم اقتصادی جنایتکارانه، مردم ایران را تحتلشعاع قرار داده و افکار عمومی را از جنایاتی که در منطقه در حال اجراست، منحرف سازد. بخش اعظم این اپوزیسیونِ همدست تریبونال در خدمت این سیاست و در پا رکابی امپریالیستﮬﺎ فعال است و مدتهاست از کیسه مالی دلار آمریکائی، پوند انگلیسی و یورو هلندی تأمین معاش می کند.

تشدید مبارزه طبقاتی و تکیه بر این اصل که مبارزه برای سرنگونی رژیم ددمنش جمهوری اسلامی، نه تنها باید با تکیه بر نیروی لایزال مردم ایران تحقق پذیرد، بلکه باید همواره بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم و دسیسهﮬﺎﻯ آنها نیز مبارزه نماید، یک امر روشن و شفاف انقلابی برای تعیین جبهه انقلاب و ضد انقلاب، جبهه مبارزان انقلابی و همدستان امپریالیسم و صهیونیسم در ایران است.

سرنگون باد رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی به دست مردم ایران!

دست امپریالیستﮬﺎ از ایران و منطقه کوتاه باد!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهائی بشریت!

حزب کارایران(توفان)

5 تیر 1391 برابر با 25 ژوئن 2012

www.toufan.org





* * * * * * * * *



فاجعهﻯ کودکان، این صاحبان و سازندگان آینده








روز ۲۳ خرداد ماه گذشته (۱۲ ژوئن)، در "روز جهانی مبارزه با کار کودک"، خبرگزاریﮬﺎﻯ مختلف با استناد به منابع سازمان ملل متحد گزارش دادند که:

» ۲۱۵ میلیون کودک در جهان کار می کنند و بیش از ۵ میلیون کودک نیز در تجارت سکس مورد سوءاستفاده واقع می شوند. «.

قبل از هر صحبتی تأکید مؤکد لازم است که آمارهای رسمی، بخصوص آمار سازمان ملل متحد که بر اساس منابع رسمی دولتﮬﺎ جمع آوری و تنظیم می شوند، به هیچ وجه و به طور کلی، قابل اعتماد نیستند و نمی توانند بیانگر واقعیتﮬﺎﻯ جوامع انسانی موجود باشند. شاهد انکار ناپذیر این مدعا، این که هر انسانی در محیط زندگی و یا کار خود، اگر نگوئیم دهﮬﺎ، حداقل چندین کودک کار، خیابانی و بی پناه را می شناسد که نامشان در هیچ دفتر آماری ثبت نشده است. با این وجود، اگر حتی آمارهای رسمی را به عنوان منبع پایه بپذیریم، باز هم نتایج به شدت تکاندهندهﺍﻯ به دست می آید و برای ارائهﻯ تصویر روشن و ملموس تر، باید گفت که همین رقم مجموعاً ۲۲۰ میلیون کودک مشغول به کارمزدوری و گرفتار در عرصهﻯ تجارت سکس، با کل جمعیت سه کشور اروپائی آلمان، انگلستان و فرانسه برابر است.

بر اساس همین ادعای آماری کاملاًً غیرواقعی سازمان ملل متحد، می توان گفت که، در حدود یک چهارم، یعنی، در حدود ۱ و نیم میلیارد نفر از جمعیت بیش از ۶ میلیارد نفری جمعیت انسانی جهان را کودکان، این صاحبان و سازندگان آینده تشکیل می دهند که از هر ۶ کودک، یک نفر آن کار می کند و از هر ۳۰۰ کودک، یک کودک قربانی تجارت سکس می شود.

هر گاه فاجعهﻯ کودکان به همین میزان و به همین موارد ختم می شد، باز جای شکرش باقی بود. چرا که واقعیت فاجعهﻯ کودکان در نظام غیرانسانی سرمایهﺪاری به مراتب عمیق تر و هولناک تر از این آمارها و ادعاهاست. بعید نیست که وخامت هر سال از سال پیش اوضاع کودکان جهان مهم ترین دلیل نامگذاری روز ۱۲ ژوئن از سوی سازمان جهانی کار بنام "روز جهانی مبارزه با کار کودک" در سال ۲۰۰۲، بوده باشد. زیرا، همهﻯ شواهد گواهی از آن می دهند که اوضاع کودکان جهان، به ویژه طی دو دههﻯ اخیر، توأم با تغییر و تحولات بنیادی اوضاع جهان به نفع نظام غیرانسانی سرمایهﺪاری، دستخوش تغییرات شدیداً فاجعه باری گردیده و همرا ه با تعمیق و گسترش بحران ساختاری سرمایهﺪاری، بر دامنهﻯ وخامت آن نیز رفته رفته افزوده می شود.

توجه داشته باشید که بنا به اعتراف مادلن اولبرایت، وزیر خارجهﻯ اسبق امپریالیسم آمریکا، تنها در عراق، در اثر اجرای تحریمﮬﺎﻯ سازمان ملل متحد تا زمان اشغال این کشور از سوی امپریالیستﮬﺎﻯ آمریکا و انگلیس در سال ۲۰۰۳، بیش از ۶۰۰ هزار کودک عراقی در اثر سوءتغذیه و کمبود دارو، جان باختند.

در کشورهای پیشرفتهﻯ سرمایهﺪاری، بخصوص اروپا و آمریکا، کودکان نه به عنوان صاحبان و آینده سازان، بلکه به عنوان مهم ترین ابزار برای تأمین منافع تاجران و دلالان بازار سکس و فروشندگان اعضای بدن انسان، مدیران مافیای گدائی و قاچاق مواد مخدر، جنگسالاران و جنایتکاران سازمانیافته مورد سوءاستفاده واقع می شوند. در اغلب کشورهای کمتر رشد یافته، بخصوص، در کشورهای آفریقائی قریب نیمی از کودکان در اثر فقر و سوءتغذیه تحمیلی غرب و بیماری صادراتی ایدز، قبل از رسیدن به سن پنج سالگی می میرند. در کشورهائی مثل ایران، پاکستان، هند شمار کودکان کار و بیخانمان سر به میلیونﮬﺎ می زند. در کشورهای جنوب شرقی آسیا مثل فیلیپین و تایلند که در تقسیم کار بینﺍلمللی به مراکز عیاشی تبدیل شدهﺍند، کودکان "لذیذترین طعمه"ﻯ عیاشان بیمار به شمار می روند. در مناطق جنگی، مثل افغانستان، عراق، سومالی، لیبی، همواره در فلسطین و در حال حاضر در سوریه و غیره، گروهﮬﺎﻯ تروریستی تحت فرمان غرب، کودکان را به مزدوری می گیرند، اجیر می کنند و در عین حال، با قتل عام کودکان در شرایط جنگی، با حمایت گستردهﻯ رسانهﮬﺎﻯ امپریالیستی، علیهﻯ رژیمﮬﺎﻯ حاکم، تبلیغات سوء راه می اندازند. فراموش نمی کنیم که اکثریت قریب به اتفاق هزاران مقتول بمباران ۳۳ روزهﻯ لبنان و ۲۲ روزهﻯ نوار غزه توسط صهیونیسم اسرائیل را کودکان، زنان و پیران تشکیل می دادند. بر اساس گزارشات مختلف، در طول جنگﮬﺎﻯ استعماری نزدیک به یک و نیم دههﻯ اخیر، یعنی از آغاز جنگﮬﺎﻯ بالکان به این سو، بیش از ۲ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﮐﻮدک کشته شده و نیز، آمار کودکان مجروح و ﻣﻌﻠﻮل به ۳- ۴ برابر تعداد مقتولین سر می زند. شمار ﮐﻮدکان ﯾﺘﯿﻢ تنها در عراق پس از اشغال این کشور در سال ۲۰۰۳ تا سال ۲۰۰۸، که مهر و محبت والدین محروم شدند، از مرز چهار میلیون کودک گذشته بود و تعداد کودکان ﺑﯽﺧﺎﻧﻤﺎن و فراری از مناطق جنگی مقیم اردوگاهﮬﺎﻯ پناهندگان، به تدریج به حوالی ۴۰ میلیون نفر نزدیک می شود.

به اضافهﻯ اینها، به جرأت می توان گفت که اوضاع کودکان اروپای شرقی و جمهوریﮬﺎﻯ سابقاً متحدهﻯ شوروی از وضع کودکان عقب مانده ترین کشورهای جهان هم وخیم تر است. در این منطقه، که تا آن وقت زمینهﻯ کار و سوءاستفاده جنسی از کودکان وجود نداشت، کودکان اولین و بیش ترین قربانیان سامانهﻯ منحط سرمایهﺪاری افسارگسیختهﻯ نئولیبرال گردیدند. بدین ترتیب که، در نتیجهﻯ فروپاشی نظام سرمایه داری دولتی موجود این کشورها تا سالﮬﺎﻯ نود قرن میلادی گذشته و بستن فوری و فوتی محلﮬﺎﻯ کار و تولید، بیکاری و فقر تودهﺍﻯ بر جوامع مستولی شد و در نتیجه، کودکان به صورت انبوه به "امان خدا" در خیابانﮬﺎ رها شدند. مثلاً، در روسیه، بزرگ ترین و پرجمعیت ترین جمهوری منشعب از اتحاد شوروی، بر اساس آمارهای رسمی (صرفنظر از این که این آمار هم منطبق بر واقعیات نیستند)، از تقریباً ۲۶ میلیون کودک، بیش از ۵ میلیون نفر آنها کودکان خیابانی هستند که هر یک، بنحوی از انحاء مورد سوءاستفادۀ انواع باندهای جنائی، مواد مخدر، فحشاء و امثالهم واقع می شوند. در پی این رخداد جنایتکارانه علیهﻯ کودکان بود که گلهﮬﺎﻯ دلالان و تاجران "محبت" و اعضای بدن انسان، گماشتگان مافیای گدائی و مواد مخدر، کارچاق کنﮬﺎﻯ جنایات سازمان یافته و جنگ افروزان بینﺍلمللی و میسیونرهای مذهبی از اروپا و آمریکا، از اسرائیل و شیخ نشینﮬﺎﻯ مرتجع خلیج فارس و عربستان سعودی، به منظور تکمیل صفوف باندهای جنایتکار و قاچاق و ارتشﮬﺎﻯ مزدور، برای پرکردن حرمسراها و فاحشه خانهﮬﺎﻯ خود به جمهوریﮬﺎﻯ منشعب از اتحاد شوروی و اروپای شرقی سرازیر شدند. در همین رابطه یادآوری پاسخ رئیس جمهور آمریکا، آقای باراک اوباما به سؤال خبرنگار تلویزیون "روسیه ۲٤" روسیه(۸/۵/۲۰۱۰) دربارهﻯ علل قتل ۱۵ کودک خریداری شده از روسیه، بسیار قابل تأمل است. او می گوید: "بلی، متأسفانه، سال گذشته ۱۵ نفر از میان دهﮬﺎ هزار کودک روسیه که خانوادهﮬﺎﻯ آمریکائی به فرزندی پذیرفتهﺍند، در اثر کاربست روشﮬﺎﻯ نادرست تعلیم و تربیت به دست والدین جدید کشته شدهﺍند...".

طبیعتاً، رد پای این "دهﮬﺎ هزار کودکی" را که آمریکائیﮬﺎ و اروپائیان "دمکرات و بشردوست" به طور منظم از کشورهای مختلف خریداری کرده و می کنند، می توان در صفوف ارتشﮬﺎﻯ مزدور، در میان دسته باندهای قاچاق مواد مخدر، در بیمارستانﮬﺎﻯ انتقال اعضای بدن و در عیاشخانهﮬﺎﻯ سرمایهﺪاران دید. وهم چنین، رد پای آنها در حوادث اتحاد شوروی و یوگسلاوی، در جنگﮬﺎﻯ استعماری علیهﻯ افغانستان و عراق و پاکستان، علیهﻯ لیبی و سوریه، در "انقلابﮬﺎﻯ رنگی" و در بمبگذاریﮬﺎﻯ انتحاری و انفجار اماکن عمومی و کشتار مردم بیگناه، در بمباران مناطق مسکونی کشورهای مختلف، در کشت و کشتارهای صادراتی به اصطلاح بین اقوام و طوایف و ملتﮬﺎ، بین پیروان ادیان و مذاهب مختلف به دست همدیگر، به وضوح قابل مشاهده است.

در اینجا، ذکر این نکته نیز بسیار حائز اهمیت است که مشتریان و خریداران کودکان، حتی در شرایط وقوع سوانح و بلایای طبیعی نیز به کودکان مردم فاجعه زده رحم نمی کنند. هنوز از یادها نرفته است که به دنبال وقوع زلزله در کشور کوچک هائیتی، بلافاصله بعد از گسیل نظامیان آمریکائی به این کشور، سر و کلهﻯ "مشتریان" کودکان نیز در این جزیرهﻯ فلاکت زده پیدا شد و شاید برای خاک پاشیدن به چشم مردم جهان بود که ۱۰ نفر از این خریداران آمریکائی در جریان قاچاق ٣۰ کودک که هر یک از آنها را به قیمت ۵۰ دلار خریده بودند، در تاریخ ٣۱ ژانویه ٢۰۱۰، در مرز جمهوری دومنیکن دستگیر شدند. البته، نباید تصور کرد که پروندهﻯ فاجعهﻯ کودکان به این لیست کوتاه ختم می شود.به هیچ وجه! بلکه، ضخامت این پرونده و بلندی این لیست، با بلندی تاریخ نظامﮬﺎﻯ مبتنی بر مالکیت خصوصی، به خصوص، سرمایهﺪاری برابری می کند.

با این تفاصیل، امروز دیگر همهﻯ بشریت جهان و هر انسان خردمند و بی غرضی باید به دور از هر گونه توهم و خیال پردازی این واقعیت را بپذیرد که نه با مواعیظ دینی ــ مذهبی، نه با نصایح اخلاقی و بدتر از آنها، نه با تدوین و تصویب مقررات و ﻗﻮانین هر چه سختگیرانه تر و یا با امضای منشورها و معاهدات ملی و بینﺍلمللی، نه با تعیین و نامگذاری روزھﺎی بزرگداشت و یادبود، نه با اجرای کنسرتﮬﺎﻯ "خیریه" و ایجاد صندوقﮬﺎﻯ کمک و غیره، نمی توان به جنگ علیهﻯ تضییق گستردهﻯ حقوق کودکان رفت؛ نمی توان به کار کودکان و به سوءاستفادهﻯ جنسی از آنها خاتمه داد؛ نمی توان در راه دادوستد آنها به هر منظوری، مانع ایجاد کرد و از فلاکت و فاجعهﻯ کودکان نگون بخت جلوگیری کرد. بلکه برعکس، برای رشد وتعلیم و تربیت سالم کودکان، برای ساختن دنیای امن و آسوده و سرشار از محبت و مهربانی برای آنها، باید زمینهﮬﺎﻯ عینی و ذهنی آن را فراهم ساخت، باید والدین کودکان را با کار و مسکن مطمئن و مناسب تأمین کرد؛ باید با اجرای برنامهﮬﺎﻯ اجتماعی ــ اقتصادی عادلانه، آن علل و عواملی را که زمینهﻯ کار، بی خانمانی و داد و ستد، آسیب پذیری جسمی و روانی کودکان را فراهم ساخته است، از میان برداشت و این مهم، همان طور که تاریخ جهان گواه است، حداقل با وجود اردوی عظیم بیکاران در جوامع سرمایهﺪاری به هیچوجه ممکن نیست. دلیل بدیهی و سادهﻯ این مدعا اینکه، اگر حل معضل کودکان در شرایط سلطهﻯ نظام بی نظم سرمایهﺪاری ممکن می بود، حداقل یک چهارم کودکان جهان به وضع اسفبار کنونی دچار نشده بودند. بنابراین، بدون برقراری نظام عادلانهﻯ اجتماعی، بدون نابودی کامل نظام غیرانسانی سرمایهﺪاری که زایندۀ همهﻯ علل نگونبختی کودکان و به طور کلی، بیش از نود درصد بشریت جهان است،نه از فاجعه و فلاکت کودکان می توان جلوگیری کرد و نه جهان محل امنی برای کودکان، این آسیب پذیرترین ردهﻯ سنی بشریت خواهد بود.



* * * * * * * * *

مفهوم میهن دوستی، انترناسیونالیسم و " جهان وطنیسم"

خطاب به نیروهای میهن دوست و انقلابی



پیرامون مبحث منافع ملی و مناقشات بین ایران و ممالک عربی در مورد جزایر سه گانه و تحریکات امپریالیستی علیهﻯ مردم ایران مقالهﻯ ارزشمند توفان شماره 147 خرداد 91 ارگان مرکزی حزب کارایران مباحث متنوعی را در فیسبوک و تارنماﮬﺎﻯ سیاسی خبری دامن زده است. این مقاله در پایان خطاب به مبارزین ضد رژیم چنین  رهنمود داد: "روی سخن ما با همه ایرانیﮬﺎﻯ میهن دوست است. نیرویﮬﺎﻯ انقلابی در ایران و نه خود فروختگان و فریب خوردگان. امروز ستون پنجم امپریالیسم و صهیونیسم تلاش می کند، در میان نیروهای چپ سرباز گیری کند. کافی است شما به موضعگیریﮬﺎﻯ آنها توجه کنید، برایشان مهم نیست که نام خلیج فارس چه باشد، جزایر سه گانه متعلق به ایران باشند و یا نباشند، ایران حق مسلمی برای غنی سازی اورانیوم داشته باشد یا نداشته باشد، قطعنامهﮬﺎﻯ غیر قانونی در شورای امنیت علیهﻯ ایران را تصویب کنند یا نکنند، صهیونیستﮬﺎ و امپریالیستﮬﺎ مغایر منشور ملل متحد ایران را به تجاوز و جنگ و قتل عام مردم تهدید کنند یا نکنند، ایران را با مصوبهﻯ کنگرهﻯ آمریکا به طور یکجانبه و غیر قانونی و قلدرمنشانه، تحریم کنند یا نکنند. این اپوزیسیون خود فروخته و به ظاهر "چپ" سرنوشت ایران برایش بی تفاوت است. آنها با برافراشتن یک پرچم قلابی انقلابی و سنگرگیری در پس جنایات جمهوری اسلامی به هر خیانتی تن در می دهند. این عده جاده صاف کن معنوی تجاوزکاران به ایران هستند."

در همین رابطه عدهﺍﻯ با تفکر ترتسکیستی، ضد ملی و ضد میهنی به موضوع منافع ملی خورده گرفته و اساساً به نفی آن پرداختهﺍند. طبق تراوشات آشفتهﻯ این منحرفین، "کارگران ایران نه وطن دارند و نه تمامیت ارضی و نه منافع ملی و نه جزایر سه گانه و....نه....! آنچه برای طبقهﻯ کارگر ایران مهم است، مبارزهﻯ طبقاتی و انترناسیونالیسم و نه " میهن دوستی"...

متأسفانه ما امروز با تفکراتی روبرو هستیم که ساخته و پرداختهﻯ بنگاهﮬﺎﻯ امپریالیستی برای تکه پاره کردن ایران است این افراد و گروهﮬﺎی سیاسی به قدری آلوده به تبلیغات امپریالیستی و نظریات ضد کمونیستیﺍند و در جهل و فقرآگاهی به سر می برند که انسان در حیرت می ماند. این چپ نماهای رنگارنگ  هنوز معنی ومفهوم منافع ملی ایران را نمی فهمند و با مشتی شعارهای توخالی در قبال اوضاع ایران به عنوان جاده صاف کنان معنوی تجاوزکاران به میهن ما عمل می کنند.برای اینان مهم نیست که نام خلیج فارس چه باشد، جزایر سه گانه متعلق به ایران باشند و یا نباشند، ایران حق مسلمی برای غنی سازی اورانیوم داشته باشد یا نداشته باشد، قطعنامهﮬﺎﻯ غیر قانونی در شورای امنیت علیهﻯ ایران را تصویب کنند یا نکنند، صهیونیستﮬﺎ و امپریالیستﮬﺎ مغایر منشور ملل متحد ایران را به تجاوز و جنگ و قتل عام مردم تهدید کنند یا نکنند، ایران را با مصوبهﻯ کنگرهﻯ آمریکا به طور یکجانبه و غیر قانونی و قلدرمنشانه، تحریم کنند یا نکنند. این عالیجنابان به ظاهر "چپ" سرنوشت ایران برایشان مهم نیست،.آنها در مقابل تبلیغات کرکنندهﻯ امپریالیستﮬﺎ کاملاً خلع سلاح شده همان حرفﮬﺎﻯ رسانهﮬﺎ و اندیشمندان بورژوازی را درقالب ظاهراً چپ تکرارمی کند.حال در پاسخ به دستچینی از پاسخ به  پرت و بلا گوئیها توجه کنید.



دستچینی از چند  پاسخ کوتاه  به این لاطلائات  برگرفته از فیسبوک توفان را ملاحظه فرمائید:



« اینان که از نظر سیاسی منحرف و تفکرشان ارتجاعی است، با نقابﮬﺎﻯ "انقلابی" و کارگری و حتی ماوراء انقلابی، خود را در جلوی کارزار تبلیغاتی امپریالیستﮬﺎ و صهیونیستﮬﺎ قرار می دهند،که بعله ما کمونیستﮬﺎ میهن نداریم، مرز جغرافیائی نداریم، منافع ملی نداریم، ........زیرا ما "انترناسیونالیست" هستیم، "ما مدافع انقلاب جهانی هستیم"......تجاوز و تحریم اقتصادی و تجزیه و پاره پاره کردن ایران به ما چه....! این جماعت پریشان حال هنوز نفهمیدهﺍند که میهن دوستان واقعی کمونیستﮬﺎ هستند و کمونیستی که ضد میهن دوستی است انترناسیونالیست نیست ،غذای لذیز نهنگان امپریالیست است.»



اینکه این عده مُبلغ وطن فروشی هستند و بدان افتخار نیز می کنند، این که با چنین اندیشهﻯ ارتجاعی و ترتسکیستی مخالف امکان انقلاب سوسیالیستی در یک کشور هستند و در دام نظرات ضد کمونیستی منصور حکمت گرفتار آمدهﺍند و به اردوی "جهان وطنان" پیوستهﺍند و به نفی مسئلهﻯ ملی، میهن دوستی و مبارزه با امپریالیسم می پردازند ..... پدیدهﻯ تازهﺍﻯ نیست. سالﮬﺎست این نظریهﻯ ارتجاعی در رابطه با اشغال عراق و افغانستان و لیبی.... و تحریم اقتصادی ایران و خطر تجاوز نظامی به ایران افشا شده و چنین "چپﮬﺎئی"  به چپ پارکابی امپریالیسم در منطقه معرف حضور همگان هستند. کسی که وطنفروش است، ضد کمونیست و هوادار امپریالیسم نیز می باشد.چنین "کمونیستﮬﺎئی" مطمئناً مورد مهر امپریالیستﮬﺎ و صهیونیستﮬﺎ قرار گرفته و خواهند گرفت. از وطنفروشی فضیلتی ساختن افتخار نیست، عقب ماندگی سیاسی و فقر تئوریک است.



جهان وطنیسم انترناسیونالیست نیست

به نظر می رسد این آقایان قبل از آن که انترناسیونالیست باشند، "جهان وطن هستند". جهان وطن" بدین معناست که هوادار حکومت جهانی و دنیای بدون مرز است و آن را موذیانه مظهر مدرنیسم و ترقی جلوه می دهد، با این تفاوت که به ملت و حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، استقلال ملل، حق حاکمیت هر ملت مفروض، تمامیت ارضی کشورها، اعتقادی ندارد، روابط میان ملتﻫﺎ و اساساً مقولهﯼ ملت را کهنه شده می داند و می خواهد آن را با مقولهﯼ اتحادهای فراملی جایگزین کند. "جهان وطن" سنن و فرهنگ ملی را نفع می کند، "جهان وطن" این گونه تبلیغ و القاء می کند که به این دلیل که خودش واژهﯼ ملت را نمی پذیرد و "فراملی" فکر می کند و مرزها را قبول ندارد، مترقی است. وی پدیدهﯼ ملت را به گذشتهﯼ دور متعلق می داند. ایدئولوژی "جهان وطنی" که جهان را وطن خود می نماید و تعلقات ملی ملل، استقلال ملی آنها را، آن هم در دوران امپریالیسم و جهانی شدن سرمایهﺪاری نفی می کند. یک ایدئولوژی ارتجاعی در خدمت امپریالیسم جهانی، در خدمت نفی حقوق ملل و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی آنها قرار دارد. این ایدئولوژی، ایدئولوژی استعمارگران است. که فقط جهانی را در زیر سلطهﯼ انحصارات می خواهند و مردم را با این تئوری به تسلیم در قبال آنها دعوت می کنند. جهان بدون مرز آنها جهانی نیست که کمونیستﮬﺎ می خواهند بر قبر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و نفی بهره کشی فرد از فرد به پا دارند. در جهان مورد نظر آنها همهﯼ دول و ملل باید به حلقوم امپریالیسم روان شوند و از هویتﻫﺎﯼ ملی خویش دست بردارند. آنها با این ایدئولوژی که با خرواری از اتهام به دیگران که گویا ناسیونالیست و شوونیست هستند و برای ملت خود و نه انسانﻫﺎ؟؟!! ارجحیت قایلند به جنگ کمونیستﮬﺎ می روند تا زیر این پوشش عوامفریبانه و به ظاهر مترقی و مدرن به دور از "محدودیتﻫﺎﯼ تنگ نظرانهﯼ ملی"، سیاست گستاخانه و تجاوزکارانه و مداخله گرانهﯼ امپریالیسم را در تمامی عرصهﻫﺎﯼ سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی توجیه کنند، تا ملل و دول ضعیف تر و حتی دول امپریالیستی ضعیف تر را به حلقوم امپریالیسم متفوق بکشانند و زمینهﯼ فکری این نوع ادغامﻫﺎ، منضم گردانیﻫﺎ و یا استعمار نوین را فراهم آورند.



میهن دوست و انترناسیونالیست

کسی که عشق به میهنش دارد، نه عشق به گاو صندوق پول و غارت ثروت میهن و خیانت به منافع زحمتکشان، میهن دوست است. چنین میهن دوستی انترناسیونالیست نیز می باشد.دکتر تقی ارانی، خسرو گلسرخی، حیدرخان عمواوغلی، وارطان، سیامک، بابا پورسعادت، قدرت فاضلی، حسن مختاری و هزاران کمونیست دیگر در سرزمین ما میهن دوست و انترناسیونالیست بودند.انترناسیونالیسم پرولتری بیان علاقهﯼ واحد و اتحاد خدشه ناپذیر طبقهﯼ کارگر سراسر جهان در مبارزهﯼ متحد آنها علیهﯼ دشمن مشترک یعنی سرمایهﺪاری و امپریالیسم است. انترناسیونالیسم بیان وحدت اهداف آنها برای برچیدن بهره کشی انسان از انسان و تقویت روحیهﯼ برادری بینﺍلمللی میان کارگران جهان است. برچیدن مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و ساختمان جامعهﺍﯼ انسانی و بدون ستم و بهره کشی است. این ایدئولوژی کارگران صرفنظر از ملیت، نژاد، مذهب و قومیت آنهاست. انترناسیونالیسم پرولتری مظهر برادری بی شائبه و همبستگی جهانی کارگران است. آنها برای هدفِ واحد که عبارت از جامعهﺍﯼ بی طبقه و جهانی باشد که در مرکز آن انسان و حیثیت وی قرار داشته باشد و به مقام ارزشمند خویش نایل شود، مبارزه می کنند.انترناسیونالیستﻫﺎ با الهام از این ایده به حمایت از انقلاب سوسیالیستی اکتبر پرداخته و شوروی لنینی ــ استالینی را مورد حمایت بی دریغ خود قرار دادند.



* * * * * * * * *



تراژدی در سوریه

چه کسی مسئول ترورها در سوریه است؟



مقالهﺍﻯ از پرولتر شماره 24 ارگان  سیاسی تبلیغی حزب کمونیست سوئد

به تاريخ ١٤ ژوئن ٢٠١٢



« ترور مردم سوريه يک فاجعه است. در غرب رژيم سوریه به عنوان مسبب این فاجعه  معرفی می شود. اما در مورد اين که آمريکا و عربستان سعودى طى سالﮬﺎ از گروهﮬﺎﻯ تندرو و اسلامى عليهﻯ بشار اسد و ديگر نيروهاى "دشمن" در همسايگى سوريه پشتيبانى نمودهﺍند سخنى نمی رود. Patrik Paulov (عضو حزب کمونيست سوئد) مناقشهﻯ جارى در سوريه را در رابطهﺍﻯ گسترده تر مورد بررسى قرار مي دهد.:

در خلال ماهﮬﺎﻯ اخير ترور عليهﻯ مردم سوريه افزايش يافته است. در برخى از استانﮬﺎﻯ قربانى خشونت، اعدامﮬﺎ٬ آدم ربائیﮬﺎ٬ بمب گذاریﮬﺎﻯ انتحارى و قتل عام به رويدادى عادى مبدل گشته است. زماني که جهان غرب همصدا رژيم سوريه را مقصر اعلام مي کند اين نه مدارک بلکه منافع سياسى هستند که ملاک قضاوت قرار مي گيرند. مسئله بر سر ايجاد افکار عمومی براى تغيير رژيم است .

رسانهﮬﺎﻯ خبرى اغلب بدون تحقيق و يا ارزيابى انتقادى گفتهﮬﺎئی را از سوى "سوريﮬﺎﻯ مخالف" و "ناظران حقوق بشر" منتشر مي کنند. به نظر مي آيد که آموزشﮬﺎﻯ گرفته شده از جنگﮬﺎﻯ گذشته وجود خارجى ندارند. کمتر از ده سال از نيرنگ سلاح کشتار جمعى که با تمام وجود مورد پشتيبانى مخالفان عراقى جهت قانونى جلوه دادن جنگ تجاوزکارانه عليهﻯ عراق استفاده شد٬ گذشته است. تقريباً به همان ميزان، عدم بررسى در مورد نقشى که جهان غرب و کشورهاى حوزهﻯ خليج فارس در سوريه و جنگ قدرت در منطقه جریان دارد، ايفا مي نمايند.

در ماه مارس ٢٠٠٧ روزنامه نگار تحسين شدهﻯ بينﺍلمللى سيمون هرش مقالهﺍﻯ را با عنوان "The redirection"٬ "تغيير مسير"٬ در روزنامهﻯ The New Yorker منتشر نمود. آن مقاله در رسانهﮬﺎﻯ سراسر جهان مورد توجه قرار گرفت. پنج سال بعد روند جريانات بسيارى از مسائلى را که هرش افشاء نموده بود تائيد مي نمايد.

عنوان مقاله به چگونگى تغيير تمرکز دستگاه ادارى آن زمان بوش بر روى جنگ عليهﻯ تروريسم اشاره مي کند. القاعده ديگر دشمن اصلى نبود. در عوض از جانب آمريکا تهديد جديد "افراط گرايان شيعه" در شکل ايران٬ حزبﺍلله لبنان٬ جنبش صدر و سوريه بودند.

بايد اشاره شود که جرج دبليو بوش٬ چند ماه قبل از انتشار مقالهﻯ هرش٬ در نطق خود براى ملت از مفهوم "افراط گرايان شيعه" استفاده کرد. انتخاب عبارت مهم است به دليل اين که نشاندهنده بخش مرکزى سياست خاورميانه آمريکاست. مسئله بر سر شيوهﻯ کلاسيک امپرياليسم است٬ از طريق تفرقه بیانداز و حکومت کن. و اين با دامن زدن به اختلافات فرقهﺍﻯ (قومى ــ مذهبى) امکان پذير ميشود.

سيمون هرش از طريق مصاحبه با افراد با نفوذ در دستگاه حکومتى عربستان سعودى٬ لبنان و آمريکا موضع جديد سياسى آمريکا را٬ که در همکارى با اسرائيل و عربستان سعودى تشکيل شده است٬ توضيح مي دهد.  

دستگاه ادارى بوش جهت مبارزه با "افراطيون شيعه مذهب" و حامى نيرومند آنها ايران با اشتياق فراوان از گروهﮬﺎئی استفاده مي کند که در گذشته با آنها مبارزه مي کرد. آنهائى که از شاخهﮬﺎﻯ تندرو در ميان اسلام سنى٬ مانند سلفيسم (مؤمنان) يا وهابيﮬﺎ (شاخهﺍﻯ از سلفيستها) حمايت مي کنند از جمله جرياناتى هستند که از "افراطيون شيعه" و در مجموع مسلمانان شيعه متنفرند.     

هرش اين استراتژى جديد را جمعنبدى مي کند:

استراتژی جدید آمريکا را به مقابلهﻯ آشکار با ايران و٬ بخشى از منطقه٬ نزديک تر نموده٬ و به اختلافات فرقهﺍﻯ ميان مسلمانان شيعه و سنى دامن زده است..... در لبنان اين دستگاه با دولت عربستان سعودى که سنى هستند٬ در عملياتى محرمانه که هدفش تضعيف حزبﺍلله٬ همان سازمان شيعه مذهبى که توسط ايران حمايت مي شود٬ همکارى نموده است.

آمريکا هم چنين در عملياتى محرمانه عليهﻯ ايران و متحد او سوريه شرکت نموده است. يک عارضهﻯ جانبى اين فعاليتﮬﺎ تقويت گروهﮬﺎﻯ سنى مذهبى بوده است که نگاهى شبه نظامى به اسلام دارند و با آمريکا دشمن و با القاعده همدردى مي نمايند.   

در اين ميان نقش عربستان سعودى تعيين کننده است. در حالي که بخشﮬﺎﻯ بزرگى از مردم سعودى در شرايط اسفبارى زندگى مي کنند٬ خانوادهﻯ سلطنتى حاکم بر کشور در پولهاى نفت غوطه می خورد. در ضمن عربستان سعودى کشور وهابيﮬﺎ است و به همين دليل پيوند ميان جنبشﮬﺎﻯ متعصب سنى مذهب در سراسر جهان اين چنين محکم است

هرش در مارس ٢٠٠٧ مي نويسد که آمريکا پذيرفته است که به عربستان سعودى کمک مالى و تدارکاتى براى کار جهت تضعيف پرزيدنت بشار اسد ارائه نمايد. حتى همان زمان متحدان آمريکا در لبنان به آمريکا خاطر نشان نمودند که اخوانﺍلمسلمين آن جنبش مخالف سوريست که آمريکا مي بايست بر روى آن سرمايه گذارى مي نمود.

پنج سال بعد اخوانﺍلمسلمين نيرويست که در رأس شوراى ملى سوريه (SNC) قرار گرفته است. و در حال حاضر مي توان حتى در واشنگتن پست خواند که دولتﮬﺎﻯ حوزهﻯ خليج فارس چگونه پرداخت مي کنند و آمريکا چگونه پشتيبانى و تحويل سلاح را به مخالفان مسلح سازماندهى مي نمايد.  

در سال ٢٠٠٧ نه در سوريه بلکه در کشور همسايه، لبنان بود که يک زورآزمائى آشکار رخ داد. دولت ناتوان هوادار آمريکا و عربستان سعودى، دولت رفیق حریری لبنان٬ توسط جنبشﮬﺎﻯ داخلى تحت  رهبرى حزبﺍلله  به شدت تحت فشار قرار گرفت. 

چگونه مي بايست با حزبﺍلله مبارزه نموده و ابتکار عمل را به دست آورد؟ راه حلى که پيدا شد  کمک مالی و تحويل سلاح به جنبشﮬﺎﻯ متعصب سنى مذهب٬ تحت نام فتحﺍلاسلام٬ بود. هر دو٬ روزنامهﮬﺎﻯ آمريکائى و انگليسى در آن زمان گزارش دادند که آمريکا ٦٠ مليون دلار به برنامهﺍﻯ محرمانه جهت تقويت گروهﮬﺎﻯ مخالف حزبﺍلله اختصاص داده است. دقيقاً مانند مورد سوريه که عربستان سعودى نقش بسيار مهمى را در جهت عملى نمودن اين طرح ايفا نمود.

هرش با مقام بلند پايهﺍﻯ در دستگاه دولتى لبنان که اعتراف کرد:

"نگرش ليبرال ما به القاعده اجازه مي دهد که در اينجا حضور داشته باشد"، مصاحبه کرد.

جاسوس سابق سازمان امنيت انگلستان Alastair Crooke و ديگران در مورد خطر مسلح نمودن "دشمن دشمنان" و آزادى عمل دادن به آنها در خاک لبنان هشدار دادند.

دو ماه و نيم بعد پس از اين که مقالهﻯ هرش منتشر شد صحت و سقم نگرانيﮬﺎ مورد تائيد قرار گرفت. افراطيون غير قابل کنترل، بیش از آن که تصورش می رفت اقدام نمودند.

در اواسط ماه مى ٢٠٠٧ بود که فتحﺍلاسلام در اردوگاهى فلسطينى به نام Nahr el-Bared٬ واقع در خارج از شهر تريپولى در شمال لبنان٬ سنگر گرفت. در آنجا آنها تلاش نمودند که فلسطينيﮬﺎ را به دنباله روى از يک تفسير اکيد از شريعت وادار نمايند.

اعضاى فتحﺍلاسلام از کشورهاى مختلف عربى بودند. بخشى از آنها در گذشته و در خلال سالﮬﺎﻯ دهشتناک خشونت قومى ميان سنيﮬﺎ و شيعهﮬﺎ و مسلمانﮬﺎ و مسيحيان در عراق جنگيده بودند. علت ايجاد روياروئى حملهﻯ فتحﺍلاسلام به يک مقر نظامى خارج از اردوگاه پناهنده گان بود. در آن حمله شمار فراوانى از سربازان در حالي که  در بستر خواب  بودند کشته شدند. ارتش با سلاح سنگين به اردوگاه شليک کرد. ٣٠٠٠٠ فلسطينى ساکن شهر پناهنده گان ناگزير به فرار شدند. اگر چه شمار افراد فتحﺍلاسلام بيش از چند صد نفر نبود٬ اما با اينحال براى ارتش لبنان پيروزى در اين جنگ سه ماه به طول انجاميد. اردوگاه٬ با اين حال٬ به ويرانهﺍﻯ مبدل شد.

در جولاى سال ٢٠٠۸ سيمون هرش مقالهﺍﻯ تکميلى را در مورد عمليات محرمانهﻯ آمريکا در ايران به رشته تحرير درآورد. بر اساس اظهارات منابع هرش ٤٠٠ ميليون دلار بر روى گروهﮬﺎﻯ تروريستى دشمنان رژيم، سرمايه گذارى شده بود.

يکى از آنها سازمان سنى مذهب تحت نفوذ القاعده، جندالله بود. در اکتبر ٢٠٠۹ اين گروه جنجالي ترين حملهﻯ خود را عليهﻯ نشستى ميان رهبران طايفهﮬﺎﻯ شيعه و سنى در شرق ايران٬ در نزديکى مرز پاکستان٬ به اجرا گذاشت. در اين حمله ٤٢ تن٬ در ميان آنها افسران سپاه پاسداران ايران٬ کشته شدند. 

هرش در مصاحبهﺍﻯ با ايستگاه راديوئى آمريکا NPR٬ در پاسخ به اين سؤال که چرا آمريکا از چنين سازمانﮬﺎئی حمايت مي کند؟ چنین توضیح داد:

"هدف تعيين کننده در پشت اين عمل مخفيانه ايجاد مشکل وهرج و مرج  تا به آنجائيست که دولت ايران را به اشتباه واداشته و وادار به اتخاد اقدامات وحشيانه بنمايد٬ امرى که اين تصور را که کشور در بحران به سر مي برد به وجود مي آورد.   "

در اين نقل قول جاى ايران و سوريه را عوض کنيد و بدين ترتيب وضعيت فعلى را داريم. البته هر آنچه رخ مي دهد را نبايد به صورتى خود، بخودى به پاى افراط گرايان و تروريستﮬﺎﻯ تحت حمايت آمريکا و کشورهاى حوزهﻯ خليج فارس نوشت. اما بايد مطالب فوق را زمانى که گزارشات در مورد قتل عامﮬﺎ و ديگر خشونتﮬﺎ جارى مي شوند در ذهن داشت.  

"نشريهﻯ پرولتر در خلال ماهﮬﺎﻯ اخير تنها با سوريﮬﺎ و سوريﮬﺎﻯ در تبعيد٬ که مي گويند که در ميان "شورشيان" افراط گرايان سورى وجود دارند که مردم غير نظامى را ترور مي کنند٬ مصاحبه نکرده است

يکى از مشهورترين مخالفان سورى٬ وکيل مستقر در پاريس Haytham Manna٬ سخنگوى کميتهﻯ هماهنگى ملى براى تغيير (NCC) است که به تازگى انتقاد شديدى را متوجهﻯ فرانسه و کشورهاى عربى نمود، به دليل اين که آنها به جاى حمايت از مخالفان سکولار از مذهبيون افراط گرا حمايت مي کنند.

شمار بسيارى از رهبران مسيحى که در سوريه٬ در محل٬ بودهﺍند در مورد خشونتﮬﺎﻯ اعمال شده از طرف افراطيون شهادت مي دهند. اخيراً کشيش کاتوليک فرانسوىPhilip Tournyol Clos به دفتر خبرى ايتاليايى Fidez گفت که شورشيان در حمص کارى کردهﺍند که تقريباً همهﻯ مسيحيان از شهر فرار کنند.

"جنگجويان سنى ــ سلفيست به انجام جنايات خود عليهﻯ مردم غير نظامى ادامه مي دهند و تحت فشار، جنگجو بسيج مي نمايند. افراطيون متعصب سنى به خاطر يک جنگ مقدس مبارزه مي کنند بخصوص عليهﻯ علويﮬﺎﻯ [شيعه]"

اين امر نبايد جنجال برانگيز باشد. دو تن از وزيران اوباما٬ هيلارى کلينتون و لنا پانتتا٬ اعتراف کردهﺍند که القاعد در سوريه فعال است٬ با اين حال بدون اين که نقش آمريکا را به خاطر وجود آنها يادآورى نمايند. در رسانهﮬﺎﻯ خبرى بزرگ، گاهى گوشهﺍﻯ از حقيقت به بيرون درز می کند. از جمله اين که اين شايد گروهﮬﺎﻯ تروريستى هستند که غيرنظاميان را در Hula قتل عام کردند. يا اين که اين شايد القاعده بوده که در شهرها ماشينﮬﺎﻯ حامل بمب را منفجر مي کند. 

اما آن زمان ادعا مي شود که با اين حال دولت مسئول است٬ به دليل اين که دولت هر کشورى مسئوليت امنيت مردم آن کشور را بر عهده دارد. اين ادعا در مورد سوريه٬ بيهوده است. آمريکا و متحدانش ابتدا سلاح را براى مخالفان ارسال مي کنند. سپس همان کشورها٬ ارتش سوريه را٬ بر اساس طرح صلح کوفى عنان٬ تحت فشار مي گذارند که شهرهاى بزرگ را ترک و به پادگانﮬﺎ عقب نشينى نمايند٬ امرى که راه را براى پيشروى شورشيان هموار مي سازد.

چه مسئوليتى سوريه دارد؟ و چه مسئوليتى امپرياليسم؟ »      



* * * * * * * * *



امپریالیسم و تحولات دموکراتیک در ایران



امپریالیسم به عنوان عامل خارجی نقش مهمی در تحولات داخلی بازی می کند. هرچه فشار امپریالیستﮬﺎ به ایران زیادتر می شود، هر چه عربدهﻯ تهدیدهای آنها افزایش می یابد، هر چه دامنهﻯ دسیسهﮬﺎﻯ آنها برای تجزیهﻯ ایران گسترش می یابد، هرچه فریادهای جنگ طلبی بلندتر می شود و محاصرهﻯ اقتصادی دامنهﻯ بیشتری می یابند، هرچه خواستﮬﺎﻯ قلدرمنشانهﻯ آنها افزایش می یابد به همان نسبت رژیم جمهوری اسلامی تقویت می شود و سدی بزرگ در برابر تحولات دموکراتیک ناگزیر ایجاد می گردد که مردم باید آن را از پیش پای خویش بردارند. این تهدیدات خارجی مورد سوء استفادهﻯ رژیم جمهوری اسلامی برای متحد کردن مردم در پشت سر خود خواهد بود. این تهدیدات ایجاد تمرکز در دستان معدودی را توجیه پذیر می سازد و جامعه را به جامعهﻯ جنگی بدل می کند. سوء ظنِ بر حق مردم میهن ما نسبت به دخالتﮬﺎﻯ ناروای امپریالیستﮬﺎ در تمام طول تاریخ ایران و صدماتی که ما از آنها خوردهﺍیم، وجود احساسات تاریخی میهنی، وجود روحیهﻯ میهن پرستانه در مقابل تجاوز خارجی و ترس از خطر نابودی تمامیت ارضی ایران، زمینهﮬﺎئی است که جنبش دموکراتیک را در ایران به عقب می کشد و دست رژیم را در سرکوب دموکراسی باز می گذارد. استدلال مسخرهﻯ امپریالیستﮬﺎ که ما با این اهرمﮬﺎ قصد داریم نارضائی را در ایران تقویت کرده و سرنگونی رژیم را تسریع کنیم نه تنها در عمل با شکست روبرو می شود بلکه نشان می دهد، آنها به خاطر مقاصد شوم سیاسی شان تا به چه حد نسبت به سرنوشت مردم میهن ما بی تفاوتﺍند. در حقیقت امپریالیستﮬﺎ به طور عینی در خدمت تسلط استبداد در ایران هستند و ولایت فقیه را تقویت می کنند. زمانی که اوباما در آمریکا بر سر کار آمد و در ابتداء از تهدیدات جرج بوش منشانه دست کشید و مدعی شد که قصد حمله به ایران را ندارد زمینهﻯ خارجی رشد مبارزهﻯ دموکراتیک در ایران فراهم شد و ما دیدیم که جنبش 22 خرداد تا به چه حد پا گرفت. برعکس زمانی که فریاد تهدیدهای اسرائیل افزایش یافت و آمریکائیﮬﺎ مجدداً دست به دامن سیاست تجاوزگرانهﻯ جرج بوش شدند کار جنبش دموکراتیک در ایران با مشکل روبرو شد.



 این تجربه نشان می دهد که امپریالیسم به طور عینی همدست ارتجاع حاکم در ایران است و اعمالش در خدمت نظام جمهوری اسلامی تمام می شود. این تجربه نشان می دهد که امپریالیستﮬﺎ به منافع ملت ایران نمی اندیشند بلکه در پی آن هستند که از فرصتﮬﺎ استفاده کنند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند.   



دروغ های بزرگ و مزدبگیران حقیر






اشغال افغانستان وعراق در پوشش تبلیغاتی "حمایت ازحقوق زنان، مبارزه با تروریسم و دیکتاتوری و خطرسلاح کشتارجمعی عراق و همکاری صدام حسین با القاعده" صورت گرفت.امپریالیست آمریکا پس از یازده سال جنگ نفس گیر و کشتار مردم بیگناه در افغانستان می خواهد آبرومندانه؛ قدرت را به دست مزدورانش دهد و با حفظ کنترل مناطق استراتژیک مأموریت "آزادیخواهانهﺍش" را به پایان برساند.

ارتش آمریکا با هزینهﺍﻯ سنگین اقتصادی و جنگ فرسایشی که در اثر مقاومت خلقﮬﺎﻯ عراق و افغانستان روبروگردیده است چون خر در ِگل فرورفته و به بن بست کامل رسیده است.

آیا اشغال افغانستان برای رهائی زن افغانی ازقیود روابط قرون وسطائی بوده است؟

پاسخ نه بزرگ است.

پس هدف از اشغال افغانستان چه بوده است؟

حقیقت این است که اشغال افغانستان ربطی به "دموکراسی، آزادی زن، تمدن و مدرنیسم و یا سکولاریسم"... نداشته است.افغانستان دارای منابع نفتی و گازی مهمی است ....اما دلایل اصلی تجاوزنظامی به افغانستان را باید در اهمیت جغرافیائی و ژئوپلیتیک آن در منطقه دید. افغانستان در قسمت شرقی دارای مرز مشترک با پاکستان و در بخش غربی با ایران است. از سوئی نزدیکی مرزی با کشور چین و ارتباط با جمهوریﮬﺎﻯ نفت خیز سابق شوروی اهمیت استراتژیک افغانستان را دو چندان می کند. بیش از یک پنجم نفت جهان برابر با 270 میلیارد بشکه، ذخیرهﻯ نفتی در کشورهای اطراف دریای خزر قراردارد. در همین منطقه قریب به یک هشتم گاز طبیعی جهان موجود است. از این رو باید اشغال افغانستان را در کادر ایجاد پایگاهﮬﺎﻯ نظامی در این کشور و کنترل مواد خام در جمهوریﮬﺎﻯ آسیای مرکزی و محاصرهﻯ روسیه، چین و ایران مورد ارزیابی قرارداد. اشغال افغانستان به منظور کنترل منابع نفتی و گازی در آسیای مرکزی و اعمال هژمونی بر سایر رقبای تازه نفس امپریالیستی صورت گرفته است. موضوع اوسامه بن لادن و یا رژیم پس ماندهﻯ طالبان و مبارزه علیهﻯ تروریسم و ستم بر زن در افغانستان وسیلهﺍﻯ برای فریب افکارعمومی بوده است که متأسفانه تا حدود زیادی در آمریکا و اروپا موفق عمل کرده است. کیست که نداند همین آقای بن لادن و ملا عمر طالبان بیش از دو دهه متحدین طبیعی آمریکا بودند و پنتاگون برای جابجائی قدرت در افغانستان و بر مسند قدرت نشاندن طالبان میلیاردها دلار هزینه کرد و با نفوذ در جنبش استقلال طلبانهﻯ افغانستان از سیاه ترین و ارتجاعی ترین نیروهای آدمخوار دفاع نمود. بن لادن و طالبان محصولات طبیعی امپریالیسم آمریکا هستند.

نتایج شوم تجاوز نظامی به افغانستان و تخریب و ویرانی، استفاده از سلاح شیمیایی و فسفرسفید، اورانیوم رقیق شده علیهﻯ مردم افغانستان....همه از وخیم ترشدن اوضاع مردم به ویژه زنان و کودکان حکایت دارد...

کسی که علل اشغال افغانستان وعراق را نفهمد و یا نمی خواهد بفهمد و از این اشغال استعماری دفاع می کند، یا آگاه ومزدبگیر رسانهﮬﺎﻯ امپریالیستی است یا نادان و جاهل که در هرصورت به آلت دست استعماربدل شده است.

خواستهﮬﺎئی که  امروز در مورد افغانستان باید طرح کرد چنین است:

ــ خروج بی قید وشرط قوای متجاوز ناتو و تمامی متجاوزین رنگارنگ از خاک افغانستان وعراق

ــ انحلال تمامی پایگاهﮬﺎﻯ نظامی در این دو کشور

ــ الغای تمامی پیمانﮬﺎﻯ اسارت آور استعماری

ــ محاکمهﻯ مسبین اشغال و کشتارخلقﮬﺎﻯ افغانستان وعراق به عنوان ناقضین حقوق ملل و حقوق بشر و بعنوان جنایتکاران جنگی .

ــ پرداخت غرامت به مردم افغانستان وعراق....

آنها که خواستهﮬﺎﻯ بالا را بر نمی تابند مزدوران وجیره خواران امپریالیست و استعمار هستند.

برگرفته از فیسبوک توفان

 سخن هفته

120514

* * * * * * * * * *



اعدام در ملاء عام و تشدید فضای رعب و وحشت



رژیم بیمار و جنایتکار جمهوری اسلامی می پندارد با اعدام بزهکاران این قربانیان نظام آدمکش اسلامی می توان بر پدیدهﻯ بزهکاری که معلول روابط نا عادلانهﻯ جامعه است فائق آید. تصویر دوتن از اعدام شدگان در شیراز در هفتهﮬﺎﻯ اخیر سند دیگری از جنایات سی و سه سالهﻯ رژیم تبهکار جمهوری اسلامیست.





رژیم بیمار و منفور جمهوری اسلامی از این که هزاران نفر برای تماشای صحنهﻯ دلخراش و مشمئز کنندهﻯ مراسم اعدام جمع می شوند و حتی عدهﺍﻯ کودکان خود را برای تماشای اعدام به میدان می آورند بر خود می بالد که برای مردم به ویژه جوانان ایران به جای کار و تفریحات سالم و خوشبینی نسبت به زندگی و آیندهﻯ روشن، سرگرمی اعدام در ملاء عام، مرگ و خشونت، نکبت و نفرت آفریده است. این جماعتی که در آنجا  جمع شدند  نیز همانند رژیم بیمارند و نیازبه روانپزشک دارند.

اعدامﻫﺎﻯ وحشیانه در ایران سابقهﻯ سی و چند ساله دارد و رژیم تبهکار چمهوری اسلامی در سالﮬﺎﻯ 60 خورشیدی تعداد زیادی از نونهالان میهن حتی در سنین سیزده الی چهارده سالهﮬﺎ را به خاطر پخش فقط یک اعلامیه تیرباران و یا در ملاء عام اعدام کرد. هدف رژیم اسلامی از اعدام در ملاء عام برای ایجاد رعب و وحشت است. رژیمی که هیچ برنامهﺍﻯ برای رفع معضلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعهﻯ ایران ندارد و با سلاح زور و سرنیزه و زندان و اعدام به  مسائل سیاسی اجتماعی  پاسخ می گوید ضعف و ناتوانیﺍش را در ادارهﻯ کشور نشان می دهد و فقط پلید ترین و کثیف ترین عناصر قرن می توانند چنین عمل کنند. ایران ما امروز کهنه پرست ترین جانوران انسان نما را در حاکمیت دارد و.روزی چنین اعمال شنیعی در ایران پایان می گیرد که رژیم ضد بشری سرمایهﺪاری حاکم به عنوان سر منشاء تمام تباهیﮬﺎ و فساد و دزدی، دروغ و جنایت به دار آویخته شود.رژیم جمهوری اسلامی ابلهانه می پندارد با اعدام در ملاء عام و نمایشات نفرت انگیز و فشار، ترور و اختناق برون از حد، می تواند محیط امن و آرامی برای مافیای جنایتکار و غارتگر حاکم فراهم آورد. غافل از این که هر یک از جوانانی که در خون می غلتند، مرگ آنها خشم  تودهﻫﺎ را بر می انگیزد و سرانجام به آتشفشانی بدل میشود و تومار رژیم کپک زدهﻯ اسلامی را را در هم می ریزد. مسبب  تمام ناهنجاریﮬﺎﻯ اجتماعی، دزدی و فساد، قتل و جنایت، کلاهبرداری، دروغ و ریاکاری و همهﻯ نابسامانیﮬﺎﻯ موجود که جان مردم را به لب رسانده، رژیم مافیائی سرمایه داری جمهوری اسلامیست و اولین گام برای حل همهﻯ این مسائل اجتماعی برانداختن این رژیم کثیف و ضد بشری به دست مردم ایران و استقرار حکومتی است که حافظ منافع اکثریت کارگران و زحمتکشان و عموم مردم شریف ایران است.





* * * * * * * * * *



ورزش و نقش آن در جامعهﻯ سوسیالیستی


در دنیای سرمایهﺪاری ورزش یعنی پول، سرمایهﺪاران از علاقهﻯ مردم به ورزش که اوقات فراغت خود را صرف تماشای آن می کنند، وسیلهﺍﻯ برای کسب حداکثر پول ساختهﺍند. مردم نه تنها در زمان کار باید شیرهﻯ جانشان را به سرمایهﺪاران بدهند، در زمان استراحت و تفریحشان نیز باید جیب سرمایهﺪاران را پر کنند. هم اکنون بر سر پخش مسابقات فوتبال و یا تنیس و یا اسکی و ماشین رانی و امثالهم بر سر این که چه کسی پول بیشتری می دهد تا پول بیشتری با پخش بازیﮬﺎﻯ فوتبال جهانی به دست آورد، جنگ بیرحمانهﺍی در گرفته است که بازندهﻯ آن مردم هستند. ورزش به ابزار و ماشین پول سازی بدل شده است. میلیاردها دلار خرج تبلیغات ورزشی می شود. هر برنامهﻯ ورزشی را یک مؤسسه به بازار بینندگان عرضه می کند، مثلاً فوتبال X را کارخانهﻯ آبجوسازی و عرق فروشی Y تقدیم می کند. ورزشکاران یکشبه با کسب یک رکورد غیر قابل انتظار در مرکز جهان تبلیغات قرار می گیرند و میلیونر می شوند، یکی برای برنده شدن در مسابقات اتومبیل رانی و میلیونر شدن حاضر است ماشینش را طوری به ماشین رقیب بزند که حتی جان وی را برای همیشه بگیرد، بدون این که نام قتل عمد را کسی بر آن بگذارد. دیگری در مسابقهﻯ مشت زنی همدست مافیا می گردد، می بازد و می بازاند و می براند تا مردم را هر چه بیشتر سر کیسه کرده و به بازی "شور و شوق" و هیجان لازم را بدهد. یکی فوتبالیست مشهوری است، لیکن قاچاق مواد مخدر هم می کند زیرا وی برای کسب پول به راه ورزش رفته و پول را از راهﮬﺎﻯ دیگر و "بهتر" هم می شود درآورد. دیگری با اتومبیل ــ دزدها سرو کار دارد و دزدی اتومبیلش را با بیمه حساب کرده و حق و حسابش را از دزدها نیز می گیرد. مطبوعات ورزشی به کار می افتند، با چاپ آگهیﮬﺎﻯ تبلیغاتی، کفشﮬﺎست که به فروش می رسانند و نوشابهﮬﺎست که به خورد مردم می دهند. رقابت سرمایهﺪاران به رقابت میان ورزشکاران و رقابت غیر انسانی میان انسانﮬﺎ بدل می گردد. ورزشکاران برای یکشبه میلیونر شدن به هر کاری تن در می دهند. ریسکﮬﺎﻯ خطرناک می کنند. داروهای شیمیائی خطرناک مصرف می کنند، ورزشی که باید عامل تندرستی باشد، به بلای جان بدل می گردد. آنها برای این که نامشان همواره مطرح باشد، جنجال آفرین می گردند زیرا این کار پول به همراه می آورد و سهامشان را در بازار بورس تبلیغات افزایش می دهد. در تبلیغات رادیو تلویزیونی از نوشابهﮬﺎﻯ غیر قابل شرب تمجید می کنند، بر رکاب ماشینﮬﺎﻯ آخرین مدل سوار می گردند و آنها را بهترین وسیلهﻯ نقلیهﻯ تاریخ، تا قرارداد بعدی با شرکت رقیب جا می زنند. کار دروغ و دغل و مردم فریبی، کار پر درآمدی می گردد و در افکار مردم طوری جا باز می کند، بدون آن که کسی متوجهﻯ قبح این عمل باشد. سرمایهﺪاری بر دروغ و فریبکاری برای کسب پول، البسهﻯ تبلیغاتی می پوشاند. حتی کار به جائی می رسد که فرد عادیﺍﻯ که تا دیروز برای کار تغییر تابعیتش باید یک عمر دوندگی بی سرانجام می کرد، به منزلهﻯ فوتبالیستی سرشناس و پولساز یکشبه ورقهﻯ تابعیت دریافت می کند زیرا که مصالح عالیهﻯ سرمایه چنین ایجاب می نماید که در کار تابعیت وی تسریع به عمل آید و وزیران و نخست وزیران  و کارمندان عالیرتبه نصف شب برای این امر مهم از خواب ناز بیدار شوند. ورزشکاری که تا دیروز از ناموس و غرور ملیﺍش در خانهﻯ خودش دفاع می کرد، به یکباره از ناموس و غرور ملی مملکت یا باشگاه رقیب دفاع می کند. واقعاً که پول چه معجزاتی که نمی کند.

سرمایه حد و مرزی برای سود نمی شناسد و نمی یابد، کارخانجات وسایل ورزشی برپا می شوند و سودهای افسانهﺍﻯ می برند. انسانﮬﺎ به گلادیاتورهائی تبدیل می گردند که در مسابقات مشت زنی، اتومبیل رانی جان می دهند و فقط مرگشان،پایان عمرشان به درجهﻯ هیجان بازی می افزاید. هر باشگاهی سیاستمداری را به مانند پدرخواندهﻯ خود معرفی می کند که کار تهیهﻯ پول از منابع پولدار و تبلیغات سیاسی برای آنها را فراهم می کند. جامعهﻯ ورزشی به جامعهﺍﻯ انحصاری بدل می گردد، که ورزشکاران باید قوانین نا نوشته ولی جاری آن را به رسمیت شناخته، تابع آن باشند. هر سرکشی با اخراج و نابودی زندگی ورزشی سروکار دارد. عمر سرکشان و یا برگشایان اسرار و رازهای پنهان، کوتاه است. در آنجا دستﮬﺎﻯ نامرئی به کار می افتد و کار خائن را می سازد. ورزش به قمار بدل می گردد. میلیونﮬﺎ دلار بر سر مسابقات اسب دوانی، فوتبال، اتومبیل رانی و .... شرط بندی شده و خروارها پول است که دست به دست می گردد و سازمان دهندگان آن را سیراب می کند. کسب حداکثر پول کارپایه (پلاتفرم) وحدت سرمایهﺪاران برای حفظ نظام بردهﺪاری جدید است. مظاهر ورزشی بخشاً رجالهﮬﺎ هستند و باید سرمشق جوانان جامعهﻯ سرمایهﺪاری قرار گیرند. کار کتک کاری در مسابقات فوتبال در داخل زمین و یا خطا کردنﮬﺎﻯ غیر انسانی که منجر به صدمات جبران ناپذیر جسمی شده و آیندهﻯ ورزشکاری را برای همیشه ضایع می سازد، امر رایجی است که با یک مصاحبهﻯ تلویزیونی بی سر و ته و به کمک پرسشگر ماهر و با تجربه ماستمالی می گردد. حذف یک بازیکن معروف و یا محروم کردن وی برای کار خلاف از بازی، می تواند فروش بلیط را کاهش دهد و میلیونﮬﺎ خسارت به سرمایهﺪاران وارد کند. میلیونﮬﺎ رشوه در کار است تا عنوان قهرمانی به این و نه به آن تیم برسد. این ماهیت ورزش در درون جامعهﻯ سرمایهﺪاری است که به مجموعهﻯ وضعیت این نظام می خورد. پول میزان سنجش هر چیزی است. همین است که ورزش را به بازار بورس می برند و ارزش ورزش و انسانﮬﺎ را از روی نوسان بازار بورس تعیین می کنند. چه جامعهﻯ وحشتناکی که سرمایهﺪاران در پی بنای آن هستند. سرمایهﺪاری توسط ورزش به احساسات پست ملی گرائی دامن می زند، هر مسابقهﻯ ورزشی به مسابقهﺍﻯ برای حفظ ناموس و غرور ملی بدل می گردد. دشمنی و توطئه و آسیب زنی و آسیب پذیری و رفتار نا پسند به بخشی لاینفک از ورزش سرمایهﺪاری بدل می گردد که به فرهنگ عمومی تبدیل خواهد شد.



ورزشی که در سوسیالیسم باید به دوستی میان ملتﮬﺎ و خلقﮬﺎ و انسانﮬﺎ بدل گشته و به این امر انسانی خدمت کند، به ابزار تحمیق و نفرت ملی بدل می گردد.میدانﮬﺎﻯ ورزشی را نژادپرستان قرق می کنند زیرا سرمایهﺪاری خوراک آنها را در این میدانﮬﺎ تهیه می بیند. تماشاچیان با چاقو و دشنه و هفت تیر به جان هم می افتند و از کشته، پشته می سازند. کشتار فجیح مسابقهﻯ فوتبال در ورزشگاه بروکسل را به خاطر می آورید که نژاد پرستان و ناسیونالیستﮬﺎﻯ انگلیسی دمار از روزگار ایتالیائیﮬﺎ در آوردند. این ناشی از ورزش حرفهﺍﻯ برای تأمین زندگی از نظر قربانیان آن که همان ورزشکاران باشند، می باشد.در آمریکا کسب رکورد و عضویت در یک تیم معروف، صعود از قعر فقر در اجتماع به قلهﻯ تأمین زندگی و آتیه است. ورزش نیاز انسان به تندرستی نیست، نردبان نجاتی برای تنازع بقاء است. ورزش در دنیای سوسیالیسم جنبهﻯ غیر حرفهﺍﻯ دارد، برای سلامت جسم و روان جامعه است. کمونیستﮬﺎ پس از رسیدن به قدرت، ورزش را از جنبهﻯ طبقاتی خارج کرده، در خدمت همهﻯ اجتماع قرار می دهند.دولت سوسیالیستی از همان آغاز کودکی با کشف استعدادهای کودکان با تصمیم داوطلبانهﻯ خانوادهﮬﺎﻯ آنها، به تقویت استعدادهای آنها می پردازد. بودجهﻯ مهمی به این کار تخصیص می دهد. با ساختمان باشگاهﮬﺎ، میدانﮬﺎ و نهادهای ورزشی و تحقیقات علمی در این زمینه جوانان را به میدان مبارزات و رقابتﮬﺎﻯ سالم می کشانند و اهمیت تندرستی را برایشان روشن می سازند. ورزش در دنیای سوسیالیسم از خدمت سرمایهﺪاران بدر می آید و به ورزشی تودهﺍﻯ، غیر حرفهﺍﻯ و همه گیر بدل می گردد. در دنیای سوسیالیسم توانمندی و داشتن رکورد بالا برای ارج و قرب در جامعه پیدا کردن، کافی نیست. یک ورزشکار باید در عین حال اخلاق انسانی نیز داشته باشد. روش وی در میدانﮬﺎﻯ ورزشی نیز توسط مربیان و مطبوعات و مردم مورد ارزیابی قرار می گیرد. پیروزی و بردن به هر قیمت برای وی مطرح نیست. یک ورزشکار خوب باید یک سرمشق خوب برای جامعه و به ویژه برای جوانان باشد. وقتی ورزشکاری به مدارج عالی ترقی دست پیدا می کند و در میدانﮬﺎﻯ ورزشی صحنهﮬﺎﻯ غرور آفرین، خلق می کند، به مظهری از تقلید برای نسل جوان بدل می گردد. این ورزشکار دیگر یک فرد عادی نیست، به یک عنصری تبدیل شده که نقش معین اجتماعی به خود گرفته است.وی در قبال جامعهﺍﻯ که برای وی مایه گذارده، خرج کرده و وی را تشویق نموده است تا به این مرحله از ترقی برسد، تعهدی دارد که باید اجراء کند. باید به مظهر اخلاق و انسانیت بدل شود تا سرمشق خوبی برای جامعه باشد. آزادی فردی وی تا حدودی محدود می گردد و وی باید به این امر واقف باشد زیرا وزنهﻯ مقام اجتماعی وی سنگین تر است. در گزینش قهرمانان نیز نباید صرفاً رکوردهای خارقﺍلعاده نقش تعیین کننده بازی کند، بلکه امتیازی که وی از نظر اخلاقی و رفتاری در میدانﮬﺎﻯ ورزشی کسب می کند و حتی شخصی در زندگی معمولی دارد باید ملاک ارزیابی قرار گیرد. این معیارهای ورزشی در زمان شوروی سوسیالیستی لنینی و به ویژه استالینی به رسمیت شناخته می شد و ملاک ارزیابی بود. انسانیت و اخلاق کمونیستی در مرکز توجه قرار داشت، به تربیت انسانﮬﺎ و ورزشکاران توجه فراوان مبذول می شد. بارها پیش آمده بود که در میدانﮬﺎﻯ جهانی ورزشی این رکورد داران شناخته شدهﻯ شوروی نبودند که ظاهر می شدند، بلکه قهرمانانی بودند که امتیاز اخلاقی و انسانی را نیز با خود به همراه داشتند. بی جهت نبود که در میان ورزشکاران شوروی افراد با درجهﻯ تحصیلات عالیه حضور فراوان داشتند. فرزندان کارگران و زحمتکشان که موفقیت خود را در ورزش و تحصیل مدیون نظام سوسیالیستی بودند. بی جهت نبود که مدال اخلاق ورزشی علیرغم توطئهﻯ امپریالیستﮬﺎ به شورویﮬﺎ تعلق می گرفت. مربیان ورزشی قهرمانان را با روحیهﻯ قهرمانی، مروت و انسانیت پرورش می دادند و این در رفتار بزرگوارانهﻯ آنها تجلی می یافت.





یاشین دروازه بان پر آوازهﻯ شوروی درآمد کلانی را که با مهار توپ ده تن از بهترین بازیکنان خط حملهﻯ جهان در یک شرط بندی جهانی نصیبش شده شده بود به کودکان برزیلی بخشید و نامش را در جهان به منزلهﻯ دروازه بان انسان جاودانی ساخت. یاشین طبیعتاً زنده می ماند ولی از نام فوتبالیستﮬﺎﻯ ساواکی ایران در زمان شاه و یا برخی دلقکﮬﺎﻯ ورزشی آمریکا کسی خبر هم ندارد. در چین تودهﺍﻯ نیز وضع به همین صورت بود و ورزش از خدمت طبقات حاکمه به درآمده و در دست تودهﮬﺎﻯ مردم قرار گرفت. ورزش تودهﺍﻯ شد و برای همه قابل دسترسی. اگر تا همین چند سال پیش ورزش اسکی، ورزش پولدارها بود و یا هنوز هم ورزش اسب سواری و تنیس ورزش پولدارهاست، در شوروی این انحصار شکسته و امکانات ورزشی در اختیار همه قرار گرفت تا استعدادهای خود را پرورش دهند. آن وقت بود که از درون تودهﮬﺎ، قهرمانان برخاستند و میدانﮬﺎﻯ جهان را به نام سوسیالیسم و برای سوسیالیسم فتح کردند.روزهائی بود که مردم شکست ورزشکاران شوروی را شکست خود تلقی می کردند و از آن متأثر می شدند و برای آن سیاست ارزش قائل بودند. شالودهﻯ ورزش پیروزمند شوروی و آن همبستگی انسانی و جهانی در زمان استالین ریخته شد و این تجربهﺍیست که کمونیستﮬﺎﻯ ایران باید از آن در برخورد به مسئلهﻯ ورزش بیاموزند. تأثیرات عظیم انقلاب کبیر اکتبر در امر ورزش، دنیای سرمایهﺪاری را وادار کرد تا بودجهﻯ بیشتری به امر ورزش تخصیص دهد، آن را در برنامهﻯ مدارس خود در نظر گیرد، برخی موانع را از سر راه آن بردارد و در این راستا بود که به اهمیت نقش ورزش نیز در بسیج مردم و استفادهﻯ تبلیغاتی از آن پی برد.





کمونیستﮬﺎ باید همواره از همگانی شدن ورزش، ایجاد دوستی میان خلقﮬﺎ و انسانﮬﺎ حمایت کنند. با ملی گرائی در ورزش که به نفرت میان انسانﮬﺎ منجر می شود، مبارزه نمایند. ورزش را در خدمت تقویت انسانیت، دوستی و همبستگی میان انسانﮬﺎﻯ تمام جهان بنگرند و سیاست امپریالیستﮬﺎ را در ایجاد شکاف در جبههﻯ طبقهﻯ کارگر و خلقﮬﺎﻯ جهان از طریق ورزش برملا سازند.

به نقل از توفان سال چهارم شماره 39 ــ بهمن سال 1376



* * * * * * * * * *











سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران

کارگران زندانی و همهﻯ زندانیاسی سیاسی آزاد باید گردند





زندان و شکنجهﮬﺎﻯ جسمی و روحی فعالین کارگری توسط دستاربندان حاکم نشان از ضعف و ترس و درماندگی رژیمی است که توان پاسخ به ابتدائی ترین مطالبات کارگران، این آفرینندگان ثروت جامعه را ندارد و در نتیجه برای حفظ نظام پوشالی سرمایهﺪاری خویش بیشرمانه به قهر و ترورمتوسل می شود.

سرکوب وحشیانهﻯ کارگران، کارگرانی که به دنبال تحقق اضافه دستمزد و تلاش جهت تأسیس اتحادیهﮬﺎﻯ صنفی مستقل و یا دریافت حقوق معوقه خود هستند نفرت انگیز، ضد بشری و عملاً به نفع امپریالیستﮬﺎ و صهیونیستﮬﺎ، این جنگ افروزان بینﺍلمللی است.

خواست آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران زندانی و همهﻯ زندانیان سیاسی خواست همهﻯ مردم ایران و همهﻯ آزادیخوهان و نیروهای ترقی خواه جهان است. به یاری زندانیان سیاسی بشتابیم و از هیچ کوششی دریغ نورزیم.



سرنگون باد رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی به دست کارگران و زحمتکشان ایران!

زنده باد آزادی! زنده باد سوسیالیسم!



حزب کارایران(توفان)

جمعه 29 ژوئن 2012 - 09 تیر 1391




* * * * * * * *



آیا هیئت حاکمهﻯ سوریه از علویﮬﺎﻯها تشکیل یافته است؟

رمز و راز هیئت حاکمه در سوریه



ترجمه از زبان عربی به فارسی برگرفته از تارنمای Wehdanews.com

21 ژوئن 2012



بعد از تقریباً 10 سال، مرکز "آریل" در اسرائیل تحقیقاتی را که به کمک "دانشمندان و محققان" اسرائیلی و فرانسوی انجام گرفته بود، انتشار داد. در این تحقیقات به این نتیجه رسیدهﺍند، که بهترین راه برای نجات اسرائیل از خطر مقاومت فلسطین و جنوب لبنان این است، که اختلافات و جنگ مذهبی را میان دو بخش سنی و شیعه به راه انداخته و دامنهﻯ آن را به کشورهای ایران، پاکستان، امارات، عراق، سوریه، و لبنان کشاند. بعدها شیمون پرز صهیونیست نظریهﻯ "خاورمیانهﻯ جدید" خود را از آن تحقیقات که بیرون کشید و در ادامه افزود که:

ما نباید اجازه دهیم در خاورمیانه صلحی که نتیجهﻯ توافق بین اسرائیل و نیروهای مقاومت مسلحانهﻯ ضد اشغال باشد برقرار شود، بلکه باید راه حل آسان و کم هزینهﺍﻯ برای کاهش فشار بر اسرائیل مورد استفاده قرار گیرد که همانا ایجاد اختلاف و درگیری بین سنی و شیعه است. با ایجاد این درگیری، به سرعت منازعات بین اسرائیل و اعراب به تنشﮬﺎﻯ بزرگ تری بین کشورهای عرب سنی مذهب و ایران که دولتی شیعه مذهب دارد منتقل خواهد شد.

این منطق توطئه گرانهﻯ شعمون پرز بر تحقیقات  افزوده شد و به صورت دستورالعملی برای اسرائیلیﮬﺎ در آمد که آن را بین اسرائیلیﮬﺎ و رهبران کشورهای عربی تبلیغ نمودند. اولین بازتاب بیرونی این تبلیغات به توسط یکی از پادشاهان عرب تحت "هلال شیعی" صورت گرفت و اندک اندک این نظریه که ابتدا نظریهﺍﻯ خیالی و غیر قابل اجرا به نظر می رسید، اکنون به صورت یک استراتژی علنی و آشکار در آمده که به سیاستﮬﺎﻯ آمریکا و اسرائیل در منطقه خدمت می کند.

چند دهه پیش محققی فرانسوی بنام میشل سورا به طور مرموزی در لبنان به قتل رسید. ربایندگان وی مدعی شدند وی دوست اعراب و محققی در خدمت به مردم نبوده، بلکه در خدمت به جاسوسی به اسرائیل بوده است. بعداً معلوم شد که تمام تحقیقات میشل سورا در حول و حوش جمایع طایفهﺍﻯ در لبنان بوده و بر روی اختلافات بین شیعه و سنی دور می زند. چند سال پس از کشته شدن میشل سورا همسر وی اعلام کرد که میشل به عنوان افسر اطلاعاتی فرانسه در لبنان خدمت می کرده و دولت فرانسه وظیفه دارد که  جسد وی را به فرانسه بازگرداند.

هزاران "محقق" استعماری نتیجهﻯ مطالعات خود را در اختیار اسرائیل قرار دادهﺍند، تا این انبارهای فکری در جهت پیشبرد اهداف صهیونیستی به کار گرفته شوند. حکومت سنی مذهب و آمریکائی ترکیه در مقابل انقلاب و حکومت شیعه مذهب ایران علم شد، زیرا ایرانیﮬﺎ به جنبش سنی مذهب مقاومت در فلسطین و شیعه مذهب در لبنان کمک می کنند.(1)

آنچه امروز در سوریه می گذرد با خواستهﮬﺎﻯ مرکز آریل و شخص شیمون پرز تطابق دارد. حکومت سوریه می بایست از درون متلاشی شود، زیرا این تلاشی در جهت مصلحت اسرائیل است. دولتﮬﺎﻯ غربی به ویژه آمریکا در حهت این مصلحت حرکت می کند و نه در جهت برقراری آزادی و دمکراسی که مردم سوریه مستحق آن هستند.(2)

آیا دولت حاکم بر سوریه واقعاً علوی است؟

تبلیغات افسانهﺍﻯ در مورد سوریه چنین وانمود می کنند که دولت سوریه علوی است و اگر چنانچه  "غول" سنی را از درون بطری نجات دهیم، دولت سوریه یک شبه سقوط خواهد کرد. این تبلیغات بر این امر استناد می کنند که حافظ اسد و بشار اسد هر دو علویﺍند.

این ساده انگاری، قطریﮬﺎ را بر آن داشت تا از طریق شیخ خود قرضاوی بر علوی بودن دولت در سوریه تبلیغ سوء کنند. همین کار را نیز دولت مرتجع عربستان تکرار می کند و بر روی علوی بودن حافظ و بشار اسد انگشت می گذارند.

نظریهﻯ علوی بودن نظام سوریه به نوشته های برخی نویسندگان که در جبههﻯ مقاومت بودند نیز رخنه نمود.  این خطای شایع تا کنون بیش از ده هزار کشته برای دولت بر جای گذارده است. تحریک و قدرت تحریک کنندگان بر احساسات طایفهﺍﻯ صدها هزار وهابی بنا شده که در گذشته آزادانه و یا زیر نظر دولت  در سراسر سوریه رفت و آمد می کردند و حتی نظرات و عقاید خویش را تبلیغ می نمودند.

حقیقت این است که بعد از سرکوب و شکست اخوانﺍلمسلمین توسط حافظ اسد، سنیﮬﺎ به عنوان یک طایفه سرکوب نشدند، بلکه قدرت آنها به عنوان یک نیروی سکولار در دولت و کشور افزایش یافت. در حقیقت دولت سوریه توسط سنیﮬﺎ شورش اخوانﺍلمسلمین را خاموش کرد و در مقابل سنیﮬﺎ از دولت پیروز و سکولار خود امکانات و امتیازات زیادی دریافت کردند. در دورهﻯ بشار اسد هم حتی در زمینهﻯ آموزشﮬﺎﻯ مذهبی و نفوذ در مساجد می توان گفت که طایفهﻯ سنیﮬﺎ بیشتر تحرک و حاکمیت داشتند تا طایفهﻯ علویﮬﺎ. زمان حافظ اسد هم این چنین بود. خوب است که به ترکیب حکومت در دورهﻯ سیاسی گذشته و رهبران عمدهﺍﻯ که با حافظ اسد در دولت شرکت داشتند و امور مملکتی را اداره می کردند نگاه کنیم.

عبداحلیم خدام ــ سنی، حکمت شهابی ــ سنی، مصطفی طلاس ــ سنی، عبدالله احمر ــ سنی، همسر بشار اسد ــ سنی، همسر برادر بشار اسد ــ سنی.

ازدواج همهﻯ علویﮬﺎ منجمله بشار اسد و برادرش در دفاتر ازدواج سنیﮬﺎ به ثبت می رسد.

هم اکنون شرکای رئیس جمهور در قدرت سیاسی عبارتند از:

معاون رئیس جمهور فاروقﺍلشرع ــ  سنی

مرد قدرتمند حزب بعث، محمد سعید بختیان ــ سنی. او از عشایر شهر حمص است.

مسئول اول و رئیس اداره اطلاعات کشور و از دوستان نزدیک بشار اسد، سرهنگ علی مملوک ــ سنی. او اهل دمشق است و دارای دانشی وسیع در امور امنیتی است. او توانست  پایتخت سوریه را از وجود مزدوران خارجی نسبتاً پاک نگهدارد. اهل سنت، وی را فرزند خود می دانند و مردم شام هم همین احترام را در مورد وی قائل هستند. مردم دمشق با او نه به عنوان مأمور امنیتی، بلکه به عنوان یک شخصیت عمده در پایتخت، ارتباط گستردهﺍﻯ دارند.

مدیر امنیتی ــ سیاسی شهر حمص، سرهنگ دیب زیتون ــ سنی. او دارای نفوذ بسیار گستردهﺍﻯ است و 6 ماه است که مسائل پیچیدهﻯ امنیتی شهر حمص را با درایت حل و فصل می کند. به خاطر احترامی که مردم نسبت به او دارند شیوخ شهر حمص چه موافقین دولت و چه مخالفین داخلی دولت او را مرد طایفهﻯ خود در دولت می شناسند.

مدیر امنیت ملی سوریه، که بالاترین مقام امنیتی سوریه است: سرهنگ عماد ترکمانی ــ سنی و ترکمنﺍلاصل می باشد. وی معاون بشار اسد در امور ترکیه است. عماد ترکمانی از خانوادهﺍﻯ است، بسیار معروف که علمای مذهبی زیادی از آن بیرون آمدهﺍند.





گردانندگان اصلی مراکز اقتصادی سوریه در دمشق و حلب همگی اهل سنت بوده و از حامیان بشار اسد می باشند.

همهﻯ مساجد دمشق که تعداد آنها  بیش از مجموع مساجد شهرهای قاهره و ریاض است، متعلق به اهل سنت می باشند. همچون دانشگاه الازهر قاهره، در سوریه صدها مراکز آموزش علوم اسلامی سنی وجود دارند، که با هزینهﻯ دولت اداره می شوند. فقهای بسیاری از سراسر جهان اسلام به ویژه کشورهای آسیای میانه به این مراکز برای آموزش رجوع کرده و از آنها فارغﺍلتحصیل می شوند.

وهابیﮬﺎ تا قبل از شروع نا آرامیﮬﺎﻯ اخیر بسیار مورد احترام و حمایت دولت بودند. دولت سوریه بارها دراویشی، که مخالف وهابیﮬﺎ بودند و از لبنان به سوریه می آمدند را به خاطر حفظ احترام به مذاهب از کشور اخراج می کرد تا مبادا در مساجد به اختلافات مذهبی دامن زده شود.  قابل تأمل آن که دراویش لبنان عمدتاً از حامیان دولت سوریه هستند.

در مناطق سنی نشین سوریه هم افراد ثروتمند وجود دارند و هم فقیر. روستاهای سنی نشین هم به همین وضعﺍند، اما در بین علویﮬﺎ به طور عموم تعداد افراد فقیر و یا  ثروتمند بسیار اندک است.



در مجموع می توان گفت که اگر در سوریه طایفهﺍﻯ وجود دارد که از دولت امتیاز کسب کرده است، اگر نیروهای امنیتی وجود دارند که از دولت بهره مند می شوند و قبضه فولادی آنها بر مردم سوریه فشار وارد می آورد، سیاستمداران و فعالین اقتصادی و کارمندانی که بنا به موقعیت طایفهﺍﻯ خود از دولت بهره مند می شوند و یا سوء استفاده می کنند عمدتاً اهل سنت می باشند. و بقیه، آن چیزی نصیبشان می شود که از آن اکثریت باقیمانده باشد و این بسیار طبیعی است.





آیا در سوریه تبعیض از طرف دولت بین سنی و شیعه وجود دارد؟ آنچه در بالا آمد وجود چنین تبعیضی را نفی می کند. اما در سالﮬﺎﻯ 1980 فشارها و اجحافات زیادی در حق اخوانﺍلمسلمین اعمال شد که ستمگرانه بود. اما این تبعیض و فشار علیهﻯ کسانی اعمال شد که علیهﻯ دولت شورش مسلحانه کرده بودند و از همین جا بود که افسانهﻯ دولت علوی تولد یافت. زیرا اخوانﺍلمسلمین خجالت زده بودند که بگویند کسانی که آنها را سرکوب کردند، در گذشته دور و نزدیک، ارتش سنیﮬﺎ و اهل سنت و جامعهﻯ سنیﮬﺎ و قبل از همه فرزندان سرزمین سوریه بودند. اخوانﺍلمسلمین شرم دارند که بگویند سراسر کشور سوریه با آنان به مخالفت برخاست.



آری، غول سنی آن چنان که دشمنان سوریه می گویند از بطری بدر آمده، اما این غول با دشمنان نظام حاکم مبارزه می کند، دشمنانی که از اصلاحات و اصلاح و پیشرفت کشور متنفر و آن را دشمن خود تلقی می کند.



1 ــ بنا بر اسنادی که موجودند، از اواخر سال 2000 آمریکائیﮬﺎ با اردوغان و عبداله گل که در آن زمان در عربستان کار می کردند توافق کردند، که از حزب اربکان، "حزب سعادت اسلامی" جدا شده و حزب جدیدی با کمکﮬﺎﻯ آمریکا و با سه هدف تأسیس کنند. الف- کوشش در جهت تبدیل ترکیه به مرکز اصلی جنبشﮬﺎﻯ اسلامی تودهﺍﻯ، ب - برقراری رابطهﻯ گسترده و تنگاتنگ با کشورهای عربی و اسلامی و دادن نقش مهم سیاسی به ترکیه به ویژه در مورد حل مسئلهﻯ فلسطین، که البته ترکیه با سران سوریه و فلسطین دست به اقداماتی با ماهیت فریبکارانه زد. پ - مبارزه با نفوذ رو به رشد اسلام شیعی ایرانی و جنبشﮬﺎﻯ اسلامی ــ ملی در جهان عرب تا مانع پیدایش جنبشی مستقل ناسیونالیستی عربی گردد.

2 ــ گفته می شود که قانون اساسی عراق توسط نوح فلدمن اسرائیلی ــ آمریکائی نوشته شده است. او این قانون اساسی فدرالیستی را در حقیقت برای تجزیه و از هم پاشاندن عراق نوشته است. پس از آن ایدهﻯ فدرالیسم به سرعت بین گروهﮬﺎﻯ مختلف تجزیه طلب ایرانی رشد کرد. نوح فلدمن کتابی تحت عنوان "امریکا باید به دمکراسیﮬﺎﻯ اسلامی کمک کند"، شخصیتﮬﺎئی را برای رهبری جهان اسلام معرفی کرده است: راشد غنوشی، شیخ قرضاوی، و عبدالکریم سروش از آن جملهﺍند. غنوشی در تونس به قدرت رسیده است و قرضاوی حاکم مطلق بی تخت و تاج است و سروش را ما ایرانیﮬﺎ به خوبی می شناسیم.



* * * * * *  *



» تاریخ کلیۀ جوامعی که تا کنون وجود داشتهﺍند،جز تاریخ مبارزۀ طبقاتی نبوده است، به استثنای تاریخ جامعه بدوی. مرد آزاد و برده، اشراف و اعوام، ارباب و سرف، استاد کار و کارگر روزمزد، در یک کلام ستمگر و ستمکش، همواره در تضاد بودهﺍند و به نبردی لاینقطع، گاه نهان و گاه آشکار، مبارزهﺍﻯ که هر بار یا به تحول انقلابی سازمان سراسر جامعه و یا به فنای مشترک طبقات متخاصم ختم می گردید، دست زدهﺍند. «

  مارکس و انگلس  مانیفست حزب کمونیست



توفان شمارۀ 148 تیر ماه 1391
 ارگان مرکزی
حزب کار ایران منتشر شد.

رفقا، دوستان و یاران مبارز!



برای پیشبرد نبردعلیه رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی، علیه امپریالیسم جهانی،علیه رویزیونیسم وضد انقلاب ترتسکیسم و شبه ترتسکیسم و تقویت جنبش کمونیستی ایران به حزب کارایران (توفان) کمک مالی کنید!



پارهﺍﻯ از انتشارات جدید توفان از سایت اینترنتی:



* برعلیه عامیانه کردن شعار انتقاد از خود ــ استالین

* گزارش سیاسی کمیتۀ مرکزی به کنگرۀ چهاردهم حزب کمونیست (ب) اتحاد شوروی

* گزارش سیاسی کمیتۀ مرکزی به کنگرۀ پانزدهم حزب کمونیست (ب) اتحاد شوروی

* جنبۀ بین المللی انقلاب اکتبر ــ استالین

* مارکسیسم و مسئلۀ ملی ــ استالین

* ترتسکیسم، ضدانقلاب در پوشش ــ م. ج. اولژین

* سخنرانی و نطق استالین به مناسبت شروع جنگ کبیر میهنی

* مانیفست حزب کمونیست ــ مارکس و انگلس

* امپریالیسم به مثابۀ بالاترین مرحلۀ سرمایهﺪاری ــ لنین

* توطئۀ بزرگ کتاب سوم

* توطئۀ بزرگ کتاب چهارم



آدرس سایتها ووبلاگهای مرتبط با حزب

www.toufan.org

http://www.kargareagah.blogspot.com/

http://kanonezi.blogspot.com/

http://rahetoufan67.blogspot.com/

ازتوفان در فیس بوک و توییتر دیدن کنید.

.







دست امپریالیستها از ایران و منطقه کوتاه باد!


۶ تیر ۱۳۹۱


درحاشیه کارزار تریبونال لندن

تریبونالی که پایش درمقابل تحریم جنایتکارانه اقتصادی و تجاوز ضد بشری نظامی به ایران بلنگد، تریبونال مردمی نیست

"دادگاه جمهوری اسلامی ایران به جرم جنایت علیه بشریت" تحت نام «کارزار مردمی ایران تریبونال» از روز هیجدهم تا بیست و دوم ژوئن» در لندن برگزار شد و هدفش  را از این  دادگاه  محاکمه رژیم جمهوری اسلامی بخاطر قتل عامهای وحشیانه در سالهای 60 و 67 و بطور کل کشتار مخالفین رژیم در طول سی سال اعلام داشته است. این دادگاه از سویی کوشیده است خود را "دادگاه راسل" که دادگاهی برای محکومیت جنایت امپریالیست آمریکا در ویتنام بوده جلوه دهد و از همین رو همه سازمانها، احزاب  و شخصیتهای سیاسی را به حمایت از این کارزار سیاسی دعوت نموده است.

درهمین رابطه برخی از سازمانها و احزاب و فعالین سیاسی در تارنماهای مختلف به اظهار نظر پرداخته ضمن خط کشی روشن با رژیم منفور جمهوری اسلامی و محکوم کردن تمام جنایات سی و سه ساله اخیر در ایران به انحراف و افشای ماهیت این تریبونال نیز پرداخته و با اعلام موضع روشن علیه تحریم جنایتکارانه اقتصادی و خطر تجاوز احتمالی به ایران به پیوند مبارزه دمکراتیک با مبارزه ضد امپریالیستی تاکید ورزیده اند. هئیت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) از جمله سازمانهائی است که  مسئولانه طی انتشار بیانیه ای تحت عنوان "درباره تریبونال لندن، درجستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران؟! مورخ 29 خرداد 1391 بطور مفصل به افشای دست اندرکاران این کارزار پرداخت و جسورانه اعلام داشت سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی باید از طریق انقلاب مردم ایران به سرانجام برسد و نه از طریق "دخالتهای بشردوستانه ی" قدرتهای جهانخوار. حزب ما از این موضع گیری روشن و مسئولانه سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) دفاع می کند و آن را در خدمت به مردم ایران و منطقه و همه آزادیخوان و دمکرات و نیروهای مستقل و مترقی ارزیابی می نماید.

 حزب ما بارها تاکید کرده است که نیروهای انقلابی میهن ما باید با تجزیه و تحلیل از سیاستﻫﺎﻯ امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه، نیات و هدف تبلیغات آنها را پیدا کرده و آن را افشاء سازند. نمی توان به خاطر تنفر به حق از رژیم  استبدادی و جنایتکار جمهوری اسلامی، چشم را بر واقعییات روز بست، درخت را دید اما جنگل را ندید و مواضع ژورنالیستی، مبهم و شک برانگیز در قبال اوضاع ایران و منطقه اتخاذ کرد. برخورد صریح و روشن و شفاف در قبال نقش امپریالیسم آمریکا و تشدید رقابتﻫﺎﻯ امپریالیستی بر سر مواد خام و انرژی، اشغال کشورهای افغانستان و عراق و لیبی و توطئه علیه خلق سوریه، ادامۀ کشتار خلق فلسطین، تحریم ضد بشری و غیر قانونی و قلدرمنشانه اقتصادی علیه مردم ایران و آغاز جنگ فرسایشی و احتمال تجاوز نظامی به میهن ما و....مسائل مهمی هستند که تنها در پرتو درک صحیح از ماهیت امپریالیسم و شناخت دیالکتیکی از تضادهای جاری در جهان می توان بدانها پاسخ علمی داد. باید نظر نیروهای مردمی را در ایران به این حقیقت جلب کرد که امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ تلاش دارند تحت نام "دفاع" از حقوق دمکراتیک مردم ایران و دامن زدن به  نفاق قومی و ملی وتجزیه طلبی، مردم را از پیشروی برای تحقق حقوق دمکراتیک و عدالت اجتماعی دریک ایران مستقل و آزاد و دموکراتیک بازدارند. همانطور که در عراق و دیگر کشورها بازداشته اند و مبارزات برحق مردم را به کجراه کشانده اند.

 حزب ما بارها تاکید کرده است که تحریمﻫﺎﻯ جنایتکارانه اقتصادی و تهدید اتمی باراک اوباما علیه مردم ایران و از طرفی حمایت همه جانبه از اسرائیل صهیونیست که صاحب سلاح اتمی است و خاک چند کشور را به اشغال خود در آورده،  موضوع مهمی است که همه گروهها و جریانات دمکرات و مستقل و میهندوست باید بدان  توجه کنند و درمقال جهانخواران امپریالیست که قصد پاره پاره کردن کشورما را دارند بایستند و نقاب از چهره نوکرانشان بدرند و به همه کسانیکه به بازیچه دست آنها و پارکابی دشمنان خلقها در زورگوئی به ایران تبدیل شده اند، بپردازند.



راه مبارزه با این انحرافات و جدا کردن سره از ناسره تکیه مقتضی بر مبارزۀ ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و توجه به ارتباط بلاواسطۀ جنبش دموکراتیک با مبارزۀ ضد امپریالیستی است. راه خنثی کردن تحریکات و دسیسهﻫﺎﻯ امپریالیستی، پیوند جنبش دموکراتیک عمومی مردم با جنبش کارگری از طریق طرح خواستﻫﺎﻯ کارگران است. راه مقابله با دسیسۀ دشمن، توجه به صحت اخباری که باید توزیع شود، مضمون شعارها و اعلامیهﻫﺎئی است که گروهﻫﺎ و شخصیتﻫﺎ می دهند و امتناع از موضع گیری علیه امپریالیسم و صهیونیسم آب ریختن به آسیاب جهانخواران بین المللی است. مبارزان  آزادیخواه وضد رژیم خارج از کشور باید از همکاری با مراکز بی هویت و مشکوک خودداری کنند. مراکزی که اتفاقاً از امکانات تبلیغاتی و مالی فراوانی برخوردارند و مانند قارچ از زمین روئیدهﺍند و دارای هیچ پیشینۀ سیاسی نیستند، باید به زیر ذره بین گرفته شوند.

حزب ما بنابراین اصول و پرنسیپهای فوق یکی از اولین نیروهای سیاسی بوده است که به افشای بی امان جریاناتی که درقبال  سیاست کمک مالی هفتاد میلیون دلاری امپریالیست آمریکا به اپوزیسیون ایران موذیانه سکوت پیشه  کرده و با توجیه  و ترفند استفاده از "تضادهای اردوی دشمنان" جهت براندازی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی،  به جاده صاف کنان معنوی امپریالیست تبدیل شده اند، پرداخته و هیچگاه منافع کوتاه مدت را فدای منافع دراز مدت و اصول انقلابی  خود نکرده است. دهها مقاله تحلیلی درمورد نقش امپریالیسم در ایران و منطقه و سازمانهای غیر دولتی و افشای عوامل صهیونیسم و برخی ازجریانات منحرف سیاسی که تمام اصول انقلابی گذشته خود را فدای دلار و یا یوروی امپریالیستها کرده اند دلیلی برمدعای ماست.

  بیانیه راه کارگر روینده و امید بخش است. به امید پیکارهای مشترک تمامی نیروهای انقلابی ضد رژیم و ضد صهیونیست و ضد امپریالیست. قسمتهائی از اطلاعیه سازمان راه کارگر دربار‌ه‌ی این  تریبونال را در زیر می خوانید:

 «...... سرپرست تیم دادستانی این دادگاه «پیام اخوان» از گردانندگان مرکز «اسناد حقوق بشر ایران» است. مرکز اسناد حقوق بشر ایران نهادی است که بخش اصلی بودجه آن توسط دولت‌های آمریکا و کانادا و نیز نهادهای وابسته به ‌طبقه حاکم آمریکا تامین می‌شود. این نهادها و نهادهای مشابه علیرغم ادعای بی‌طرفی سیاسی از ابزارهای پیش‌برد سیاست‌های جهان‌خوارانه دولت آمریکا بوده و ربطی به ‌منافع مردم ایران ندارند.»

 پیام اخوان همچنین مشاور حقوقی اول دفتر دادستانی دادگاه لاهه در محاکمات میلوشویچ و رواندا از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۰ بود. تردیدی در جنایاتی که اسلوبودان ميلوشويچ و سایر همدستان صرب وی در یوگسلاوی مرتکب شدند، وجود ندارد. اما غایب بزرگ در این محاکمات، سران قدرت‌هائی بودند که شرایط تجزیه یوگسلاوی را فراهم کرده و جنگ داخلی در این کشور میان ملیت‌های گوناگون را برای پیشبرد سیاست‌های جهانخوارانه‌ی خود و تجزیه یوگسلاوی کارگردانی کردند. آیا امثال جورج بوش و تونی بلر و شرکاء به ‌خاطر محاصره ده ساله‌ی عراق که قتل صدها هزار کودک عراقی در پی داشت و سپس تجاوز به خاک عراق و قتل‌عام صدها هزار نفر دیگر برای تسلط بر ثروت‌های نفتی این کشور و یا رسوائی‌هائی نظیر جنایات زندان ابوغریب ... نباید در دادگاه‌های مشابه محاکمه می‌شدند؟ آیا این نوع دادگاه که تنها شکست خوردگان سیاست‌های پلیس جهانی را به ‌محاکمه می کشد در خدمت دادخواهی واقعی و برقراری عدالت است یا برای دست‌یابی به‌هدف‌های مورد نظر فاتحان نظم جهانی حاکم!»

 آیا بودجه دولتی که کودتای سیاه سال ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق را سازماندهی کرده؛ اولین تجربه دمکراسی سیاسی درخاورمیانه را به‌خاطر تسلط بر منابع نفتی ایران نابود ساخته؛ حافظ همه دیکتاتوری‌های خونریز و فاسد خاورمیانه است؛ علیه هر خیزش مترقی برای آزادی و برابری بوده و هست؛ نقش مستقیم در حمایت از استبداد سلطنت پهلوی و اعدام هزاران کمونیست و آزادی خواه در کشورمان داشته؛ به‌خاطر چنگ انداختن بر منابع نفتی لیبی تحت نام «مداخله بشردوستانه» کشور لیبی را به‌ سرزمین سوخته تبدیل می‌کند، می‌تواند در راه مبارزه برای دمکراسی در ایران به ‌کار افتد؟ پاسخ روشن است. این بودجه در خدمت تغییر رژیم از بالا و منجمد کردن حرکت مردم برای تحمیل یک رژیم وابسته هزینه می‌شود. آیا سیاست دولت آمریکا در خاورمیانه جز تبدیل دیکتاتوری‌های متمرد به‌ دیکتاتوری‌های خودی است؟ آیا حقوق بشر ادعائی دولت آمریکا -‌که ما آن را به‌ خوبی در زندان‌های ابوغریب و گوانتامو دیده‌ایم- جز وسیله‌ای برای پیشبرد سیاست‌های امپریالیستی است؟»

...... راسل متفکری بود با مواضع بسیار روشن در برابر جنایات امپریالیسم آمریکا. اما اکنون همانطور که در بالا اشاره کردیم رئیس تیم دادستانی تریبونال، یکی از برگزیدگان و نورچشمی‌های سرمایه جهانی است و متاسفانه توانسته است اتحاد نیروهای طرفدار آمریکا با برخی نیروهای مدعی چپ و سوسیالیسم را سازمان دهد. این واقعیت که گردانندگان این تریبونال حاضر نیستند تحت هیچ عنوانی علیه تحریم‌های ویرانگر که گلوی مردم ایران را در چنگال خود می‌فشارد و تهدیدهای جنگی آمریکا و متحدش اسرائیل موضع‌گیری کنند، نشان دهنده پلاتفرم این اتحاد نامقدس و سیاست ائئلافی آن‌ها می‌باشد. تحریم‌های فراگیر و تهدید جنگی اکنون دو بازوی اصلی پیشبرد سیاست امپریالیسم آمریکا برای تغییر رژیم در ایران و جایگزین کردن رژیمی وابسته به ‌خود در کشورما به ‌جای فاشیسم مذهبی حاکم است.»

......... آن‌چه تازگی دارد این است که بخشی از نیروهای به ‌اصطلاح چپ رادیکال با طفره رفتن از اتخاذ سیاست روشن و شفاف علیه رئوس اصلی سیاست‌های آمریکا با نیروهای وابسته به ‌نهادها و سیاست‌های آمریکا وارد ائتلاف شده و دادستانی این محاکمه را به‌آن‌ها واگذار کرده‌اند. «سازمان اقلیت»، «کمیته مرکزی راه کارگر» و «حزب کمونیست کارگری» از جمله‌ی این نیروها هستند که علناً با صرفنظر کردن از مواضع روشن ضدامپریالیستی، به ‌همکاران این پروژه تبدیل شده‌اند. سازمان ما با تاکید بر سنت پیکارجویانه‌ی ضدامپریالیستی چپ ایران، این انحراف را محکوم می‌کند و از فعالین این سازمان‌ها می‌خواهد که رهبران‌شان را دربرابر سیاست‌های اتخاذ شده وادار به‌پاسخگوئی کنند. این بخش از چپ ایران خط قرمز استقلال و عدم ائتلاف با نیروهای طرفدار سیاست‌های آمریکا را به‌ کناری نهاده و در حقیقت سنت پیکارجویانه هزاران مبارز انقلابی چپ جان‌باخته و پیکارجوی رادیکال کشورمان را پایمال کرده‌اند. ما این انحراف غیرقابل چشم‌پوشی را قویاً محکوم ساخته و دلائل مضحکی را که این نیروها برای توجیه سیاست‌های خود اقامه می‌کنند را مردود می‌دانیم.»

می‌توان با تحلیل‌های مندرج در این بیانیه زاویه داشت. اما در یک نکته تردیدی نیست و آن جهت‌گیری اصولی و شجاعانه‌ی بیانیه در امتناع از تبدیل شدن به ‌ابزاری در دست صاحبان سرمایه‌های جهانی است. این تداوم همان مقاومتی است که نسل به‌خاک افتاده‌ی زندانیان دهه‌ی سیاه شصت جان‌شان را بر سر آن نهادند. این مقاومتی است که امروز هم با امتناع از فروش آرمان‌ها در بازار «آزاد»ی خود را نشان می‌دهد.

موضع‌گیری سازمان راه‌کارگر نیز بر بستر درخشش آن دسته از بازماندگان کشتارهای دهه‌ی شصت قرار دارد که با غیبت‌شان در این نمایش مضحک و سالوسانه به‌زیبایی درخشیدند. آن دسته از سلحشوران مقاومت در زندان‌ها که امروز نیز نشان می‌دهند که نه فقط در مقابل شکنجه و تهدید اعدام مقاومت کردند، بلکه در برابر وسوسه‌ی تبدیل شدن به‌«شخصیت» نیز مقاومت می‌کنند. دست‌اندرکاران تریبونال ـ‌شاید‌ـ گمان نمی‌کردند که کسانی هم بتوانند در مقابل این رشوه‌ی «شیرین» مقاومت کنند. اما همه‌ی آن بازماندگانی که از این معرکه دور ماندند و همه‌ی آن‌هایی که برعلیه آن ایستادند و عطای فکل لکه و کراوات در مقابل تریبونال محترم را به ‌لقای آن بخشیدند، نشان دادند که چگونه می‌توان آرمان‌های به‌ خاک افتادگان را در ایستادگی امروز ـ‌ که ساختن فردا را بشارت می‌دهد‌ـ پاس داشت. این صفی از رزمندگانی است که با هرتفاوتی، در حراست از میراث انقلابی نسل مبارزان دهه‌ی شصت متحدانه ایستاده‌اند. غیبت چهره‌های درخشان مقاومت در تریبونال به‌همان اندازه که اعتبار دروغین آن را به‌چالش کشید، به‌ همان اندازه نیز ایستادگی خود آن‌ها را برجسته نمود. از وحید صمدی تا وزیر فتحی و از همایون ایوانی تا محمود خلیلی و شهاب شکوهی و فرخ قهرمانی و فریده ثابتی و ستاره عباسی و مژده ارسی و بهزاد دشتبانی و سیاوش محمودی و همه‌ی دیگرانی که پا به ‌این معرکه‌‌ نگذاشتند، همه و همه اعتباری را به‌ میان کشیدند که نه تنها حقیقی است، بلکه بخشی از سنگ بنای آینده روشن جامعه‌ی ایران نیز خواهد بود.

این تریبونال هم مثل واقعه‌سازی‌های دیگر به‌ پایان می‌رسد. اما آن‌چه از آن برای انقلاب اجتماعی آینده ایران برجا می‌ماند، نه در درون آن، بلکه در بیرون آن شکل گرفته است. نه با شرکت در آن، بلکه با امتناع از شرکت در آن و این روینده و امید بخش است.»

حزب کار ایران(توفان) اضافه می کند که این فیل هوا کردن امپریالیستی- صهیونیستی، این تبلیغات دشمنان واقعی و ریاکار حقوق بشر در جهان، بخشی از جنگ روانی امپریالیستها، برای اپوزیسیون سازی ایرانی، آنهم نه با نام "کنگره ملی عراق"، نه با نام "ارتش آزاد سوریه"، بلکه با یک نام "ایرانی و قومی" است. این سر و صدا ریاکارانه در وضعیت کنونی مورد نیاز امپریالیستهاست تا صدای اعتراض مردم جهان در زورگوئی به ایران و تحریم اقتصادی جنایتکارانه مردم ایران را تحت الشعاع قرار داده و افکار عمومی را از جنایاتی که در منطقه در حال اجراست، منحرف سازد. بخش اعظم این اپوزیسیونِ همدست تریبونال در خدمت این سیاست و در پا رکابی امپریالیستها فعال است و مدتهاست از کیسه مالی دلار آمریکائی، پوند انگلیسی و یورو هلندی تامین معاش می کند.

تشدید مبارزه طبقاتی و تکیه بر این اصل که مبارزه برای سرنگونی رژیم ددمنش جمهوری اسلامی، نه تنها باید با تکیه بر نیروی لایزال مردم ایران تحقق پذیرد، بلکه باید همواره بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم و دسیسه های آنها نیز مبارزه نماید، یک امر روشن و شفاف انقلابی برای تعیین جبهه انقلاب و ضد انقلاب، جبهه مبارزان انقلابی و همدستان امپریالیسم و صهیونیسم در ایران است.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران!

دست امپریالیستها از ایران و منطقه کوتاه باد!

زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهائی بشریت!

حزب کارایران(توفان)

5 تیر 1391 برابر با 25 ژوئن 2012

www.toufan.org


۲۶ خرداد ۱۳۹۱

سخنی پیرامون منافع ملی ایران و تحریکات امپریالیستی درمورد جزایر سه گانه



مبارزه با رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، نباید مبارزه با ایران باشد. غنی سازی اورانیوم حق مسلم مردم ایران است و به ماهیت رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نیز ربط ندارد. کشورهای جهان صرفنظر از اینکه چه نوع حکومتهائی بر آنها حاکمند، از حقوق برابر در عرصه جهانی، در نشستهای بین المللی و مجامع عمومی برخوردارند و باید این حقوق از همه جانب و از همه جوانب مورد احترام و حمایت قرار گیرند.

تنها کشورهای قلدر و زورگو در جهان هستند، که این اصل اساسی منشور ملل متحد را برسمیت نشناخته و حقوق کشورهای تحت سلطه، ضعیفتر و نامطیع را به زیر پا می گذارند. این کشورهای متجاوز برای تامین منافع استیلاگرانه خویش، در حالیکه دستانشان تا آرنج به خون آلوده است، از اسلحه حقوق بشر برای پیشیرد مقاصد شوم خود و انحراف افکار عمومی بهره می برند. ایران از جمله چنین کشورهائی است که قربانی چنین سیاستی است و رژیم حاکم بر ایران نیز با نقض مستمر حقوق بشر در همه زمینه ها، با تقویت استبداد آشکار و خودکامگی ولی فقیه، زمینه چنین سوء استفاده هائی را فراهم می کند.

امپریالیستها و صهیونیستها کوشیدند و می کوشند که ممالکی نظیر ایران و سوریه و در سابق لیبی را از همه حقوق قانونی خود محروم کنند، استدلالی که آنها برای فریب افکار عمومی بیاری ایادی خود در جهان و در این ممالک مطرح می کنند، مستبد بودن و نادیده گرفتن حقوق بشر از جانب این کشورهاست. در حالیکه رژیمهائی نظیر کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی و... از رژیم ایران به مراتب مستبدتر و عقب مانده تر و ارتجاعی ترند. آنها حتی نیازی نمی بینند که این روش دورویانه خویش را توجیه کنند. هیلاری کلینتون یک بار در مصاحبه با بی بی سی به صراحت به این تناقض اشاره کرد، ولی آنرا موجه و ناشی از منافع امنیتی آمریکا دانست.

عده ای که از نظر سیاسی عقب مانده و تفکرشان ارتجاعی است، با نقابهای "انقلابی" و حتی ماوراء انقلابی، خود را در جلوی کارزار تبلیغاتی امپریالیستها و صهیونیستها قرار می دهند، به اسب گاری آنها بدل شده و عربده می کشند، که هر پیشرفت و موفقیتی که نصیب کشور ایران شود، تنها به صرف بر مسند قدرت بودن رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، که یک رژیم ارتجاعی و مستبد است، باید محکوم و بدور انداخته شود. هر موفقیت ورزشی باید تخریب شود، هر موفقیت هنری و ادبی و فرهنگی باید به سخره گرفته شود و محکوم گردد، هر موفقیت علمی باید تکذیب شده و یا بی اهمیت جلوه داده شود. این عده که در تخریب ایران و نه جمهوری اسلامی فعالند، در واقع نه به کشورشان و نه به مردم کشورشان اهمیت می دهند و نه علاقه ای نسبت به آنها در سینه دارند. آنها سخنگویان بیگانگان هستند. آنها حتی ارزیابی روشنی از امکانات مردم وطنشان و روحیات و فرهنگ آنها ندارند. دستآوردهای مردم ایران در هر زمینه ای برای آنها، دستآوردها جمهوری اسلامی جا زده می شود. این عده شاید در اثر جهالت و سفاهتشان نمی دانند، که با این کارشان برای جمهوری اسلامی امتیاز جلب می کنند و برای این رژیم تبلیغ می کنند. پیشرفتهای ایران علیرغم فشارها و سرکوبهای جمهوری اسلامی در تمام عرصه های علمی و فرهنگی و ادبی و هنری و نظایر آنها وجود داشته، بدست آمده و در آینده هم وجود خواهد داشت. رژیمی که از همان بدو پیدایشش مخالف دانشگاهها بوده و با انجام انقلاب فرهنگی ارتجاعی اسلامی، دانشگاهها را به پادگان بدل کرده و در آنها نماز میت برگذار می کند، این رژیم هوادار علم و دانش و پژوهش و پیشرفت نیست. این رژیم در پی ساختن امامزاده و چاه جمکران است تا با توسل به معجزات آنان کشورداری کند. پیشرفت با ماهیت رژیم جمهوری اسلامی در تناقض است. در حالی که آخوندها در اتومبیلهای ضد گلوله آمد و رفت می کنند، دانشمندان اتمی ایران در ماشینهای معمولی هستند، که بدست تروریستهای دست پرورده موساد با حمایت سازمان مجاهدین خلق به قتل می رسند.

تحریکات امپریالیستی درمورد جزایر سه گانه محکوم است

امروز با یاری عربستان سعودی و شیخ نشینهای عربی کرانه خلیج فارس، تحریکات وسیعی در تخریب سوریه و دست اندازی به منافع ملی ایران در منطقه صورت گرفته است. این منافع ملی ما همواره منافع ملی ایران باقی می ماند، چه جمهوری اسلامی بر سر کار باشد و چه نباشد. اینکه نام خلیج فارس از نظر تاریخی خلیج فارس بوده است و می ماند، اینکه سه جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی به ایران تعلق دارد، هرگز ربطی به جمهوری اسلامی و یا هر حکومت حاکم بر ایران ندارد. فقط دشمنان ایران و عمال بیگانه هستند که با جعل مفهوم میهنپرستی و "انترناسیونالیسم" تلاش می کنند برای تجاوز عربستان سعودی و امپریالیسم در ایران افکار عمومی تهیه کنند. امروز جستجوگر گوگل نام خلیج فارس را در نقشه جغرافیا حذف کرده است. آیا این اقدام اتفاقی صورت گرفته است؟ طبیعتا چنین نیست.

وقتی مسئول رادیو بی بی سی از مسئول گوگل در این مورد پرسش کرد، وی مدعی شد که "قرار نیست هر بخشی از آب های جهان در نقشه گوگل نام داشته باشد". در مقابل پرسش مجدد که برخی از این محلهای بی نام را در نقشه گوگل نام ببرد، مسئولان گوگل حرفی برای زدن نداشتند. روشن است که خلیج فارس یک "لکه" معمولی بر روی کره زمین نیست. هزاران سال سابقه تاریخی دارد و تحریکات امروزی که صورت می گیرد صرفا جنبه سیاسی و سلطه جویانه دارد.

عربستان سعودی و شیخ نشینهای امارات متحده عربی که با مقاومت مردمشان بر ضد مستبدان حاکم روبرو شده اند، با واهمه فراوان تلاش می کنند به جای تحقق خواستهای مردم کشورشان، جنبشهای آنها را وابسته به ایران و حضور شیعیان در کشورشان جلوه دهند و آنها را سرکوب کنند. دامن زدن به جنگ شیعه و سنی یکی از شگردهای آنان است که با یاری آمریکا در عراق به رهبری نگروپونته سفیر سابق آمریکا در عراق، شروع کردند و امروز عربستان سعودی جایش را گرفته است. موج بزرگی از تبلیغات ارتجاعی را، در ممالک عربی برای تحریک علیه ایرانی ها به راه انداخته اند و با هزینه کردن مبالغ گزاف و چرب کردن سبیل سازمانها علمی، سیاسی و شرکتهای انتفاعی... تلاش می کنند، تا تاریخ جهان را تحریف کنند. وقتی گوگل حاضر می شود در ازای رشوه گیری نام خلیج فارس را از شبکه اینترنت حذف کند، ملاحظه کنید با سایر حقایق تاریخی چگونه برخورد می کنند.

این کنسرنهای جهانی با یاری ارتجاع جهانی، تاریخ جهان را بر اساس منافع مالی خود می نویسند. این اقدامات عربستان سعودی که از بمب گذاریهایش با یاری قطر و یاری تسلیحاتی عظیم امپریالیستها، در منطقه، در پاکستان و عراق و سوریه و لیبی و شروع شده است، در همدستی با امپریالیسم در جهت نقض منافع ملی ایران در منطقه است. این مسلمانان دو آتشه در مورد جعل مرزهای اسرائیل در نقشه جغرافیای گوگل حرفی نمی زنند و اشغال سرزمینهای فلسطینی را می پذیرند، ولی حاضرند میلیاردها دلار خرج کنند، تا نام خلیج فارس تغییر کند، تا زمینه ای برای اقدامات بعدی باشد که در آینده تغییرات اساسی تری به نفع امپریالیسم آمریکا در خلیج فارس به نفع آنها ایجاد نمایند. آنها تلاش دارند همه را بر ضد ایران بشورانند. این امر اساسا ربطی به جمهوری اسلامی ندارد، ایران با توانائی های معنوی، مردمی، علمی، فنی، تاریخی، جمعیتی، فرهنگی و امکانات عظیم انسانی که دارد، طبیعتا قدرتی بالقوه در منطقه است و این امر مورد خوش آیند همسایگان ایران، از ترکیه گرفته تا عربستان سعودی نیست. اگر جمهوری اسلامی هم بر سر کار نباشد، این مخالفت با اشکال دیگر با ایران ادامه دارد، برای آنها خلیج فارس، خلیج عربی است، خوزستان بخشی از عراق بوده و سه جزیره ایرانی خلیج فارس متعلق به امارات ساخته و پرداخته دست استعمار است. در این کُر ارتجاعی همه گروه های تجزیه طلب کُرد و آذری که مورد حمایت امپریالیستها و صهیونیستها برای تجزیه ایران هستند، دخالت آشکار دارند. آنها مدعی اند که ادعاهای شیوخ عرب به ما مربوط نیست. آنها بهر صورت نسبت به واژه "فارس" حساسیت دارند. با منطق آنها یک "فارس" کمتر بهتر. آنها ستون پنجم امپریالیسم و صهیونیسم در ایران هستند و خودشان را پشت "ستم ملی" پنهان کرده اند. این تلاشها با رنگ کمتر، از زمانی که شاه بر سر کار بود صورت می پذیرفت. تضادهای آن روزها در کادر نوکری از امپریالیسم آمریکا دامنه بروزش کمتر بود و تاثیر این سر و صدای جهانی امروز را نداشت. عربستان سعودی به جزایر سه گانه ایران چشم دوخته است، زیرا این جزایر نه تنها از نظر راهبردی اهمیت فراوان دارند و کنترل نقل و انتقالات را در خلیج فارس زیر نظر خواهند داشت، سواحل آنها می نیز تواند چه از نظر توریستی و چه از نظر وجود ذخایر نفت و گاز که در این مناطق بسیار فراوان است، مورد بهره برداری قرار گیرد.

دولت متجاوز و گرگ صفت اوباما، سفر احمدی نژاد را که چه خوب و یا چه بد، بهر صورت رئیس جمهوری قانونی، چه تقلبی و چه غیر تقلبی ایران است، به جزیره ابوموسی محکوم کرده است. بی شرمی امپریالیست آمریکا حد و مرزی ندارد. احمدی نژاد حتی اگر فاسدترین و جنایتکارترین عنصر ایرانی باشد، حق دارد به عنوان یک ایرانی به هر گوشه کشورش سفر کند. اوباما با این اظهار نظر بی شرمانه اش که اپوزیسیون خودفروخته ایران در موردش سکوت کرده است، تلویحا اعلام می کند، که جزایر سه گانه به امارات متحده عربی و عربستان سعودی تعلق دارند و امپریالیست آمریکا برای تسلط بر این جزایر ایرانی، در سمت امارات ایستاده است. آمریکا به امارات می گوید، که باید به روی حمایت تسلیحاتی، تبلیغاتی، حقوقی و سیاسی وی حساب کند و تا می تواند، علیه ایران تحریک نماید. امپریالیست آمریکا با فراهم کردن تسلیحات لازم و اعزام خلبانهای آمریکائی که حتما تابعیت امارات را می پذیرند، می خواهد به تجزیه ایران بپردازد. اوباما از طرح مسئله سه جزیره در دادگاه لاهه سخن می راند. هیچ کشوری حاضر نیست که در دادگاهی شرکت کند که در مورد منافع ملی و حق حاکمیتش تصمیم بگیرد. البته اساس این خیانت به رژیم محمد رضا شاه بر می گردد که با یک زد و بند استبدادی و بدون شرکت دادن مردم در بحث ها، با استقرار سانسور، بحرین استان چهاردهم ایران را به امپریالیستها بخشید و حق حاکمیت ملی و تاریخی ایران را بر سه جزیره، بعد ازخروج انگلیسها از خلیج فارس، مستقر ساخت. شاه خودفروخته اقدامی نکرد تا در دوران حکومتش، از نفوذ خویش در آن دوران، برای تثبیت مالکیت ایران بر این جزایر در عرصه های جهانی استفاده کند.

دفاع از تمامیت ارضی ایران، ربطی به ماهیت سیاسی رژیم ندارد

اینکه اپوزیسیون سیاسی ایران باید از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران دفاع کند، ربطی به ماهیت رژیم حاکم در ایران ندارد. این اپوزیسیون خودفروخته در تمام عرصه های خودفروشی، چه در مورد جدائی از ایران و تجزیه ایران، و چه در عرصه غنی سازی اورانیوم که حق مسلم مردم ایران است، و چه در زمینه اشغال سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی، توسط امپریالیستها و یا تجاوز امپریالیسم و صهیونیسم به ایران و یا تحریم مواد غذائی و داروئی مردم ایران و محکوم کردن آنها به گرسنگی، با تئوریهای پوچ و من در آوردی، در سمت امپریالیستها ایستاده است و برای آنها دست می زند. بهانه این اپوزیسیون خودفروخته این است، که رژیم جمهوری اسلامی استبدادی و مذهبی است و در سرکوب مخالفان از هیچ جنایتی رویگردان نیست. این اپوزیسیون رنگهای گوناگون بخود می زند، ولی در ماهیت امر همه آنها چه بخواهند و چه نخواهند، در کنار امپریالیستها ایستاده اند. برخی خود را "انترناسیونالیست" جا می زنند و بر ضد میهنپرستی می نویسند، تا تجزیه ایران و اشغال جزایر سه گانه را توسط امپریالیستها بی اهمیت جلوه دهند. خنده دار است که این "انترناسیونالیستها" که خود را "کمونیست" جا می زنند، تا نیروهای سالم کمونیست را فریب دهند، یک دل و یک زبان از تمامیت ارضی اسرائیل و میهنپرستی صهیونیستی دفاع کرده و سرزمینهای اشغالی فلسطین را بخشی از خاک اسرائیل می دانند. قلمبدستان مزدور آنها فقط بر ضد میهنپرستی ملتهای در بند و ممالک زیر سلطه قلمفرسائی می کنند، برخی اسلام ستیزی را عمده می کنند، زیرا که در این صورت مبارزه ضد امپریالیستی تحت الشعاع مبارزه ضد مذهبی قرار گرفته و همه اپوزیسیون بالقوه ضد رژیمی را، در صورت حاد شدن خطر اشغال، در کنار امپریالیستها قرار می دهد. "حزب کمونیست کارگری ایران" و همه مریدان منصور حکمت از زمره این افراد هستند. آنها اسلام ستیزی و بی وطنی را بر فرق خود نوشته اند. در حالیکه جنگ فرسایشی در ایران در جریان است و تهدید به اشغال جزایر ایرانی در دستور کار است، عمال خودفروخته آنها راه می افتند و تبلیغ می کنند، که باید جنبش لختی ها براه انداخت. زیرا با لخت شدن گویا اسلام سرنگون می شود. آنها "انترناسیونالیست" اند، زیرا از لخت و عور شدن دختران مصری و همدردی دختران لخت اسرائیلی با آنها حمایت می کنند و خودشان نیز فرمان لخت شدن دختران ایرانی را صادر می کنند و تقویم لختی ها چاپ می کنند و آنرا به شرط عضویت در حزبشان بدل می سازند. کنگره حزب این لختیها و مبانی وحدتشان واقعا تماشائی است. اعضاء حزب لخت و عورهای منصور حکمت با تبلیغ این نظریات زن ستیزانه و مبتذل که زنان را مانند همه تبلیغات نیازمندیهای عمومی سرمایه داری، به کالا بدل می کند، افکار عمومی را از مسایل مهم جامعه ایران، منحرف می سازند و مانند خود جمهوری اسلامی که همه مشکلات جهان را مشکل جنسیتی جلوه می دهند، آنها نیز در همان عرصه با رژیم جمهوری اسلامی به رقابت می پردازند. کارزارهای آنها صرفا برای منحرف کردن افکار است، تا کسی به سخنان اوباما که دخالت آشکار در امور داخلی ایران بوده و صدور فرمان تجاوز محسوب می شود، توجه نکند. برای آنها مهم نیست که خلیج فارس خلیج عربی شود و سه جزیره به مالکیت امارات در آیند، مهم این است که یک رژیم مذهبی اسلامی صدمه بخورد و به زعم آنها تضعیف شود. این عده فقط نقش جاسوسی خویش را کم اهمیت جلوه می دهند، زیرا روشن است که رژیم جمهوری اسلامی در ایران نمی تواند تا ابد بر سر کار بماند، ولی ایران و خلیج فارس و جزایر سه گانه تا کره زمین باقی است، در این منطقه ماندنی هستند.

سازمان مجاهدین خلق البته به لخت و عور شدن متوسل نمی شود، ماموریت وی در عرصه دیگریست. آنها برعکس بر این نظرند که خواهران مجاهد باید رعایت حجاب اسلامی را بکنند و با برادران اسلامی دست ندهند. خانم رجوی بنام مریم نیز یک لحظه در ملاء عام روسری خود را از سرش بر نمی دارد تا مبادا، "خدائی نکرده"، اشعه ای که از موهایش ساطع می شود، برادران را از نظر جنسی تحریک کند. این سازمان که زمانی بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم می رزمید، بیکباره با وحی مُنزَل متوجه شده است، که کارش تا کنون بیهوده بوده و نه امپریالیسمی در جهان وجود دارد و نه صهیونیسمی. بناگهان همه امپریالیستها تغییر ماهیت داده اند. گانگسترها دیگر گانگستر نیستند. همه رژیمهای جنایتکار و ضد بشر بیکباره، به متحد این سازمان بدل شده اند. مدتهاست که منابع امنیتی در جهان با اسناد و مدارک مستند اعلام کرده اند، که اعضاء این سازمان با سازمانهای امنیتی آمریکا همکاری تنگاتنگ داشته و برای آنها در ایران به ترور مشغول بوده و جاسوسی می کنند. حتی دو قلم جاسوسی آنها را خودشان با افتخار!!؟؟ اعتراف کرده اند. این عده مانند پاره ای از سلطنت طلبان شاه اللهی و مزدور سازمان سیا و دارودسته حمید تقوائی جانشین خلف منصور حکمت، به صراحت بیان می کنند که امروزه باید در کنار آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کرد و رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون ساخت. این عوامفریبان نمی گویند که حمله به ایران برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی صورت نمی گیرد، برای ویرانی ایران و اسارت ایران صورت می گیرد. تجاوز آشکار به ایران توسط مبشران آزادی نیست، توسط استعمارگران آزموده و جنایتکار است که ما دست پخت آنها در کره ، هندوچین، عراق و افغانستان و لیبی و امروز در سوریه می بینیم. امپریالیست اگر روزی قادر شود بر ایران چیره گردد، طبیعی است که نوکران خود را بر سر کار می آورد و قراردادهای استعماری به مردم ایران تحمیل کرده و پایگاههای نظامی در ایران مستقر ساخته و منابع طبیعی ایران را بدون حساب و کتاب می دزدد و می برد و به کسی هم حساب پس نمی دهد. چقدر باید کسی ذلیل و کور باشد، چقدر باید کسی به ننگ خیانت تن داده باشد که چشمش را بر این حقایق زنده ببندد و نفهمد که ایران رژیم جمهوری اسلامی نیست. ایران ماندنی و رژیم جمهوری اسلامی رفتنی است.

برخی مضحک تر از همه آنها می خواهند، در صورت اشغال جزایر سه گانه با کشتیها و ناو هواپیمابر ارتشهای موهومی خودشان، هم علیه رژیم جمهوری اسلامی یک تنه بجنگند و هم اعراب متجاوز و امپریالیست آمریکا و انگلیس و فرانسه را از سه جزیره بیرون بریزند. این عده مظهر سردرگمی در ایرانند و در عمل، زمینه لازم برای جنگ روانی امپریالیستی را در ایران فراهم می کنند. آنها توصیه می کنند که بر ضد تجاوز نباید مقاومت کرد، زیرا بی فایده است و این امر به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود، پس بهتر است همه ما در روز تجاوز خانه نشین شویم و به حفظ نیروهای خود بپردازیم. اگردر تبلیغات آنها کنکاش کنید، در تمام زمینه هائی که منافع ملی ایران مطرح است، در سمت امپریالیسم قرار می گیرند. این سمتگیری امپریالیستی را با البسه مندرس می پوشانند و شعارهای بی محتوی انقلابی سر می دهند، ولی حاضر نیستند سخنان اوباما را محکوم کرده و بر این اصل مهر تائید بزنند که مسئولان رژیم ایران حق دارند، به هر نقطه ایران که بخواهند سفر کنند. اگر کسانی باشند که باید زبان انتقاد داشته باشند، مردم ایران هستند و نه شیوخ خلیج فارس و آقای اوباما که از آن سر دنیا به بحرین آمده است. آنها مدافع اصولیت نیستند، بر اساس مصلت گروهی داوری می کنند. ولی شورای مصلحت آنها به مردم ایران خدمت نمی کند.

اینکه بیکباره موجی پیدید آمده که نام خلیج فارس را حذف می کند، به امارات اسلحه می فرستد و ادعاهای مالکیت امارات را بر جزایر ایرانی تائید می کند و... هیچکدام اتفاقی نیست. جستجوگر گوگل زیر سلطه صهیونیستهاست. ما در توفانهای گذشته فاش ساختیم که چنانچه شما اطلاعاتی در مورد بمب اتمی اسرائیل بخواهید و در گوگل به جستجوی آن بپردازید، بجای دریافت اطلاعات واقعی، شما را به بمب موهومی ایران که نه به بار است و نه به دار حواله می دهند.

خطاب به نیروهای میهندوست و انقلابی

روی سخن ما با همه ایرانی های میهندوست است. نیرویهای انقلابی در ایران و نه خود فروختگان و فریب خوردگان و سردرگمان از قماش بالا، باید به این تفاوت ماهوی توجه کنند وگرنه به آلتی در دست تبلیغات امپریالیستها بدل می شوند و بسیاری از آنها متاسفانه شده اند. امروز ستون پنجم امپریالیسم و صهیونیسم تلاش می کند، در میان نیروهای چپ سرباز گیری کند. کافی است شما به موضعگیریهای آنها توجه کنید، برایشان مهم نیست که نام خلیج فارس چه باشد، جزایر سه گانه متعلق به ایران باشند و یا نباشند، ایران حق مسلمی برای غنی سازی اورانیوم داشته باشد یا نداشته باشد، قطعنامه های غیر قانونی در شورای امنیت علیه ایران را تصویب کنند یا نکنند، صهیونیستها و امپریالیستها مغایر منشور ملل متحد ایران را به تجاوز و جنگ و قتل عام مردم تهدید کنند یا نکنند، ایران را با مصوبه کنگره آمریکا بطور یکجانبه و غیر قانونی و قلدرمنشانه، تحریم کنند یا نکنند. این اپوزیسیون خود فروخته و به ظاهر "چپ" سرنوشت ایران برایش بی تفاوت است. آنها با برافراشتن یک پرچم قلابی انقلابی و سنگرگیری در پس جنایات جمهوری اسلامی به هر خیانتی تن در می دهند. این عده جاده صاف کن معنوی تجاوزکاران به ایران هستند.

امروز دیگر روزی فرا رسیده است که باید این تضادها را تشدید کرد تا معلوم شود کی در کجا ایستاده است. نکاتی که حزب ما در بالا بر شمرد ملاکهائی برای تمیز سره از ناسره هستند. امروز نیز مسئله اتخاذ موضع دقیق در مورد این همه مسایل مطروحه، در مقابل ما قرارگرفته است. یا با مردم ایران بر ضد تجاوز و تحریم علیه سرزمین ما، یا با مردم ایران برای دفاع از دستآوردها و منافع ملی ایران و یا ایستادن در کنار امپریالیسم و صهیونیسم به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی ایران. راه دیگری وجود ندارد. مردم ایران از کشورشان بهر قیمت دفاع خواهند کرد.

بر گرفته ازتوفان شماره 7۱۴ خرداد ماه ۱۳۹۱ ژوئن ۲۰۱۲، ارگان مرکزی حزب کارایران(توفان)

صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org



۲۲ خرداد ۱۳۹۱

گرانی افسار گسیخته


اقتصاد ایران به برکت رژیم تبهکارسرمایهﺪاری جمهوری اسلامی مصائب مردم میهن ما از اندازه بیرون است، آنها امنیت ندارند، وضع آموزش و بهداشت اسفناک است، مسکن ندارند و اجاره خانه سرسام آور است، از بی حقوقی و خودسریﻫﺎﻯ مافیای رژیم رنج می برند و سالﻫﺎست که از گرانی به ستوه آمدهﺍند و اکنون طبق آخرین گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، " قیمت مواد خوراکی در یک سال منتهی به ۲۹ اردیبهشت ماه امسال از ۳،۷ تا ۵،۲۴۵ درصد در ایران افزایش یافته است. لبنیات به‌طور نمونه، در عرض یک سال ۳،۴۸ درصد و سبزیجات ۱۰۰ درصد گران شده است.همچنین در یک سال گذشته قیمت میوه ۵،۵۵ و گوشت قرمز ۶،۴۹ درصد افزایش یافته است.برنج، حبوبات، گوشت قرمز‌، گوشت مرغ، چای، سبزی‌های تازه، روغن و میوه از دیگر اقلامی هستند که بهای آن‌ها، افزایش نشان می ‌دهد. آمارهای اقتصادی بانک مرکزی در ماه‌های ابتدائی سال ۹۱ پس از حدود یک ‌سال سکوت این نهاد اقتصادی، در انتشار آمار اعلام شده‌اند.

در هفته‌های اخیر بانک مرکزی در گزارشی رسمی هشدار داده بود به ‌دنبال افزایش تورم ناشی از اجرای هدفمندی یارانه‌ها، پرداخت یارانه‌ها بی‌تأثیر شده، سطح رفاه مردم کاهش و شکاف طبقاتی افزایش یافته است.

طبق برآورد رسمی بانک مرکزی، در دو سال گذشته افزایش حقوق کارمندان و کارگران ایرانی کمتر از نرخ تورم بوده است و این مسئله موجب کاهش سطح رفاهی آن‌ها شده است."( دویچه وله فارسی/ اقتصاد

 
همان طور که ذکر شده است قیمت کالاها به ویژه کالاهای مورد نیاز عمومی مانند گوشت، حبوبات، میوه و سبزیجات، قند و شکر، و لبنیات ... به طور سرسامﺁوری بالا می رود درحالی که دستمزد کارگران و زحمتکشان، حقوق آموزگاران و کارمندان جزء دولت در سطح نازلی باقی مانده است. مردم ما به زحمت گذران زندگی خود و خانوادهﻯ خود را سرهم می کنند و اکنون در چنان تنگنائی قرارگرفتهﺍند که حتا تهیهﻯ نان خالی و سکونت در یک اطاق کوچک نیز از توانائی آنان بیرون است.

رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی یک رژیم مافیائی است و تا دلتان بخواهد دروغ می گوید و هیچ پاسخی برای نیازمندیﻫﺎﻯ ابتدائی مردم ندارد جز به کار گرفتن زور و سرکوب و حفظ امنیت برای آقازادهﻫﺎ و سرمایهﺪاران گردن کلفت. افزایش قیمتﻫﺎ در درجهﻯ نخست ناشی از آزمندی بی حساب و کتاب مشتی سرمایهﺪار انگل و سودجو به تحصیل سود هر چه بیشتر است و رژیم سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی به رهبری احمدی نژاد و خامنهﺍﻯ نه می خواهد و نه می تواند جلوی سود جوئی طبقاتی را که خود در زمرهﻯ آنها و نماینده و مدافع منافع آنها است بگیرد. برای مبارزه با گرانی باید تولید داخلی را افزایش داد و از واردات بی بند و بار جلو گرفت. رژیم درهای مملکت را به سوی واردات خارجی کاملاً گشوده است و بورژوازی دلال ایران که انحصار بازار را در ید قدرت خود دارد با تبانی با مقامات مسئول و آیتﺍللهﻫﺎﻯ رنگارنگ اجناس را احتکار می کند تا آنها را بازهم گران تر بفروشد. برای رژیمی که فساد سراپای آن را فراگرفته است و تمام مسئولین امر از ولی فقیه گرفته تا احمدی نژاد و سرداران آدمکش سپاه پاسداران تا آیتﺍللهﻫﺎ و حاجی جبارهای مرده خور کوچه بازاری و مزدوران بسیجی و جیره خوار در اندیشهﻯ چاپیدن مردمند، قیمت کالاها و توزیع محصولات نمی تواند به سود مردم باشد. اوضاع گرانی و فشار بر مردم آنقدر زیاد است که حتا روحانیت مفتخور را توان کتمان آن نیست و لب به انتقاد گشودند. غلامعلی نعیم آبادی، امام جمعهﻯ بندرعباس در ۵ خرداد ۱۳۹۱ گفته است: » سرعت گرانی از سرعت فانتوم بیشتر شده است .»

ابراهیم امینی امام جمعه قم نیز در مراسم نماز جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۱، گرانی موجود را "افسارگسیخته" خوانده و گفته است: « حتما برخی اشتباهات اقتصادی وجود دارد که این گرانیﮬﺎ به وجود آمدهﺍند .»

واقعیت این است که کلیت نظام سرمایهﺪاری جمهوری اسلامی مسبب گرانی افسارگیسخته است و این رژیم ضد مردمی هر چه بیشتر بر مسند قدرت باقی بماند بلای بیشتری به ارمغان می آورد. همهﻯ راهﻫﺎﻯ رهائی مردم شریف ایران از سرنگونی رژیم تبهکار جمهوری اسلامی به دست مردم میهن ما می گذرد و برای تحقق این امر راهی جز تشکیلات و اتکا به نیروی خویش وجود ندارد.چارهﻯ رنجبران وحدت و تشکیلات است.

توفان الکترونیکی نشریه الکترونیکی حزب کارایران شماره71خرداد ماه 1391 ژوئن 2012








۱۵ خرداد ۱۳۹۱

همه مشکلات گردانندگان رژیم، ظاهرا بر محور مسایل جنسی می گردد


ایران در محاصره اقتصادی امپریالیستها قرار دارد. ایران در محاصره نظامی امپریالیستها قرار دارد، ایران در محاصره فرهنگی و تبلیغاتی امپریالیستها قرار دارد، ایران از اعزام تروریست و جاسوس موساد و یا ایرانی تبارهای موسادی رنج می برد، ایران از خودفروختگی ایرانیان خودفروخته و یا سازمانهای سیاسی خود فروخته که از اجانب برای فراهم کردن زمینه اسارت فکری مردم ایران پول می گیرند، رنج می برد، ایران از تبلیغات وطنفروشانه مشتی ضد کمونیست، کمونیست نما، رنج می برد، ایران از دست مشتی ایرانی خود فروخته که گویا همه مشکلات جهان را ناشی از حضور اسلام در جهان می دانند، رنج می برد و ایران از صدها بلاهای آسمانی و زمینی دیگر نیز رنج می برد.

ما در اینجا از رنجی که ایران ما با استقرار جمهوری اسلامی در آن پدید آمده است، که به نقض مستمر حقوق بشر، به نقض آزادیهای دموکراتیک، به نقض شخصیت و کرامت انسانی و... منجر شده است، سخن نمی رانیم. ما از رنج مادران و خانواده هائی که حتی نمی دانند گور فرزندانشان کجاست، سخن نمی رانیم. ما از کشوری سخن نمی رانیم که آدمکشان حرفه ای و دارو دسته های مافیائی در ماشینهای ضد گلوله به غارت اموال عمومی مشغولند و هر کدامشان با دارا بودن تابعیت دوگانه بعد از چپاول و دزدی ثروتهای ملی به خارج فرار می کنند. ما از ایرانی سخن می رانیم، که همه این مشکلات و نتایج فجایع را بر دوش خود تحمل می کند. در چنین ایرانی مشتی بیمار روانی، مشتی آدمهائی که به عقده حقارت گرفتار آمده اند و در بحران روحی و جنسی به سر می برند، بر ارکان قدرت دست انداخته و مدعی اند، که همه مشکلات جامعه ما را باید بر اساس توضیح المسایل جنسی و بر محور مسایل و کشش جنسی میان زن و مرد حل کرد. وقتی آنها از جنسیت سخن می رانند، سخن آنها فقط درک فیزیکی آنها است و نه وجود دو فرصت، دو استعداد، دو گنجینه، دو منبع ثروت و معنویت، دو وجود لازم و ملزوم برای پیشرفت اجتماع، برای ادبیات، برای معنویات برای علوم و برای بقاء یک جامعه انسانی... در مغز این دیوانه ها و درنده خوهای جنسی، گویا هیچ مشکلی در ایران و جهان به جز واقعیت وجود آلت تناسلی زن و مرد موجود نیست و گویا همه مشکلات جهان بر محور این مسئله می گردد. آنها برای تئوری گردش جهان، روی دست گالیله بلند شده اند. یک کاریکاتوریست معروف آدمی را به تصویر آورده بود، که همه اجزای بدنش به شکل آدم بود، بجز سرش. به جای سر برای این اندام انسان نما، یک آلت تناسلی مرد ترسیم کرده بود. انسان نمائی که بجای مغز، آلت تناسلی اش کار می کند، مغزش در حد و اندازه یک آلت تناسلی فعل و انفعال دارد و اندیشه هایش از حد آن خارج نمی شود. این کاریکاتوریست گویا از آخوندهای جمهوری اسلامی الهام گرفته بود.

طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها نیز از این تفکر عالمانه نشات می گیرد. "... علی کریمی فیروزجایی عضو کمیسیون آموزش مجلس امروز دوشنبه 30 خرداد ماه [90] در گفتگو با خبرنگار مهر عنوان کرد که وزیر علوم، تحقیقات و فناوری بر عملی شدن تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها از مهر ماه سال جاری و با آغاز سال تحصیلی تاکید دارد. وی اضافه کرد: بحث تفکیک جنسیتی مورد موافقت اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی قرار گرفته است و با آغاز سال تحصیلی از مهرماه، تفکیک جنسیتی در دانشگاههای کشور صورت میگیرد. این نماینده مجلس افزود: در این خصوص تمام سلفسرویسها، اتوبوس ها، فضاهای تازه تاسیس و حتی کلاس های درسی تفکیک جنسیتی خواهند شد. [...] به باور کریمی، حتیالامکان باید از اختلاط بی‌مورددانشجویان دختر و پسر جلوگیری شود و این سیاستی است که خانواده ها، مجلس، روحانیت و علاقهمندان به نظام و مراجع تقلید بر روی اجرای آن تاکید دارند." آقای کریمی عضو کمیسیون آموزش مجلس است و در بیانات بی سر و ته اش کوچکترین استدلالی نیست، که چرا باید دانشجویان را بر اساس جنسیت در دانشگاهها از هم جدا کرد. وی معتقد است: "حتیالامکان باید از اختلاط بی‌مورد دانشجویان دختر و پسر جلوگیری شود"(تکیه از توفان). اینکه بی مورد به چه مفهوم است و چه کسی مورد داشتن و یا مورد نداشتن را تعیین می کند، سخنی از زبان ایشان خارج نمی شود. با این تفسیر راه هرگونه اعمال خودسری و فشار در عرصه دانشگاه باز است. البته آقای کریمی وظیفه تفسیر بی مورد بودن اختلاط را بر عهده مراجع تقلید گذارده است. وی می گوید: "این سیاستی است که ... روحانیت و علاقهمندان به نظام و مراجع تقلید بر روی اجرای آن تاکید دارند".

برای اینکه ببینید چه فاجعه ای از نظر حداقل اقتصادی و از نظر جنبه عملی در پیش است به گفته زیر توجه کنید:

"سعدالله نصیری قیداری دیگر عضو و سخنگوی کمیسیون آموزش مجلس در گفتگو با خبرگزاری مهر به شرح کامل ماجرای بررسی تفکیک جنسیتی در این کمیسیون اشاره کرد و گفت: وزیر علوم در انتهای جلسه هفته گذشته کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس که در ارتباط با بررسی دانشگاه ایرانیان برگزار شده بود به سوال یکی از اعضای این کمیسیون در خصوص تفکیک جنسیتی اینگونه پاسخ داد که "اگر تعداد دانشجویانی در یک کلاس به 60 نفر برسد و ما این کلاس را در موارد ممکن به دو گروه دختر و پسر تقسیم کنیم، آیا اشکالی دارد؟" که اعضای کمیسیون با گفتن یک "نه" جواب مثبت به سوال وزیر علوم دادند. [...] این عضو کمیسیون آموزش مجلس در پاسخ به سوال خبرنگار مهر که اگر تعداد دانشجویان یک کلاس کمتر از این تعداد بود تکلیف چیست تاکید کرد: منظور وزیر علوم این نبود که کلاسها از اول مهر ماه به طور کامل تفکیک شود بلکه تنها کلاسهایی که با تعداد بالای دانشجویان برگزار می شود نظر وزیرعلوم بود و اگر کلاسی باشد که در آن به طور مثال 5 دانشجوی دختر و 40 دانشجوی پسر وجود دارد اصلاً نمی توان تفکیک انجام داد زیرا کلاسی با 5 دانشجو را به هیچ عنوان نمی توان برگزار کرد و تفکیک جنسیتی در این مواقع معنا ندارد."

ولی اگر تفکیک جنسیتی در این مواقع معنا ندارد، یعنی مراجع تقلید در مواقعی حرفهای بی ربط می زنند. از نظر جنبه عملی، وضعیت به صورتی مضحک در می آید، که یا باید از آموزش دختران جلو گرفت و یا باید برای یک دختر دانشجو، چند استاد زن استخدام کرد و یک عمارت زنانه بنا نهاد. مشتی مفتخور نشسته اند و برای اقدامات غیر عملی تئوری درست کرده و مصوبات می گذرانند.

اصلا معلوم نیست که این تفکیک جنسیتی بر چه اساسی صورت می گیرد. فتوای مرجع تقلید است و یا جنبه قرآنی دارد؟ و اگر جنبه قرآنی دارد چرا این تفکیک در سطح کل جامعه انجام نمی شود؟ چرا زنان از یک طرف خیابان و مردان از طرف دیگر حرکت نمی کنند؟ جامعه ایکه زنان و مردانش را که به زندگی مشترک و طبیعی با یکدیگر "محکومند" با قهر و سرکوب از هم جدا کند، این جامعه با ایجاد شکاف و دوگانگی مصنوعی از همان بدو تولد انسانها، اساس زندگی مشترک یک خانواده را بر هم می زند. اگر قرار باشد زن و مرد قبل از ازدواج و آشنائی، موفق به دیدار و تماس و اختلاط با هم نشوند، چگونه می توانند تصور یک زندگی با سعادت و موفق آینده را داشته باشند. جامعه ایکه بر اساس این "تابوها" برپا شود، نمی تواند یک جامعه آزاد و سالم باشد. رژیم جمهوری اسلامی در پی آن است که از شیرخوارگاه ها دختر و پسر را از هم جدا کند، جامعه را با درک بیمارگونه خویش تجزیه کند و آنهم نه بر اساس مدارک و شواهد علمی و یا حتی دینی، بلکه بر اساس مزاج متلون مراجع تقلید.

«آیت‌الله ‌علم‌الهدی(امامجمعه مشهد) دلیل تفکیک دختران از پسران را بیاری واژه عربی صیانت که نگهداری و حفظ باشد، توضیح داده است. وی می گوید: "طرح "تفکیکجنسیتی در دانشگاه‌ها" به طرح "صیانت از خواهران"‌ تغییرکند"." تو گوئی مشکل بر سر واژه است.‌

"آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی در گفت‌وگو با فارس در مشهد در ارتباط با طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌های کشور و اجرایی‌شدن این طرح اظهار داشت: در حال حاضر این طرح در شورای اسلامی شدن دانشگاه‌ها مورد بررسی قرار گرفته است که بر این اساس هفته آینده این طرح به تصویب قطعی می‌رسد. [...]این مسئله به عنوان نخستین موضوع در شورای اسلامی شدن دانشگاه‌ها در حال بررسی است که با قطعی‌شدن این طرح در شورای اسلامی‌شدن دانشگاه‌ها و شورای انقلاب فرهنگی، دانشگاه‌ها موظف به اجرای این طرح در دانشگاه‌ها هستند.

این عضو خبرگان رهبری در ادامه به عنوان این طرح، با عنوان تفکیک جنسیتی انتقاد کرد و گفت: این عنوان برای اجرای این طرح مناسب نیست، چرا که ما انسان هستیم و نام‌گذاشتن این طرح با این عنوان مناسب نیست. [...] بر این اساس باید عنوان‌ طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها به طرح صیانت از خواهران در دانشگاه‌ها تغییر کند."

این عالم بی علم، نمی گوید که محافظت از خانمها، در مقابل کیست؟ باید خانمها از دست آقایان محافظت شوند؟ مگر زنی که کبیر است نیازی به قیم دارد؟ مگر نگاه آقایان به خانمها چگونه است، که دل این عالم بی علم به شور افتاده است؟. این نوع بیانِ این عضو مجلس خبرگان تنها توهین به آقایان نیست، توهین به خانمها نیز هست.

تئوریسینهای دینی البته در قالب سخنان کلی و "مودبانه" و در واقع برای فرار از کنه مطلب و دور زدن نوع تفکرشان که از بیانش شرم دارند، به این نوع عبارات زیر متوسل می شوند: "... ما میخواهیم کرامت انسانی را در دستگاهها بالا ببریم، ما میخواهیم جوانان و دانشپژوهانمان در محیطهای دانشگاهی احساس امنیت اخلاقی داشته باشند، ما میخواهیم دانشگاههایمان محل پرورش ایمان و تقوا باشد، ما با علم و تحصیل دختران مخالف نیستیم، بلکه با بیاخلاقی مخالفیم و ...". به مصداق ضرب المثل "کافر همه را به کیش خود پندارد" نوع درک و دید آخوندی را از جنس زن، به همه جامعه تسری می دهد و همان درکی را القاء می کند که خودش "شرم" دارد بر سر زبان آورد. وی جامعه بی آخوند را جامعه "سدوم و گمورا" می بیند و برای انسان به عنوان انسان ارزشی قایل نیست. آخوند می خواهد در زندگی خصوصی همه دخالت کند و نوع و روش زندگی هر کس را آخوند تعیین کند. در جامعه دینی زندگی خصوصی معنا و مفهوم ندارد. این همان نوع درکی است که کاریکاتوریست نامبرده ترسیم کرده بود. عباراتی نظیر "صیانت از خواهران"، "کرامت انسانی"، "امنیت اخلاقی"، "پرورش ایمان و تقوا"، "بی اخلاقی" ریاکاری آخوندهاست، زیرا وقتی در زندان کهریزک به دختران و پسران مردم تا سرحد مرگ تجاوز کردند و جسدشان را سوزاندند از این "امنیت اخلاق" سخنی نبود. مشکل آخوندها نه کرامت است، نه انسانیت، نه اخلاق و نه ایمان و تقوا. وقتی ولی فقیه و رئیس جمهور دروغ می گویند نه اخلاق دارند و نه ایمان و نه تقوا. وقتی آخوندهای بیمارصفت از روابط جنسی و طبیعی انسانها هیولائی می سازند که باید از ترس آن در دانشگاهها را بست، مشکل آخوندها ترس از دانشگاه هاست و نه از روابط جنسی. وقتی عمال رژیم در لباس دیپلماتیک نیز به اطفال دست درازی می کنند و در این عرصه تجاوز جنسی را افتخار اسلام محسوب می کنند، نمی توان از ترس آنها از آمیزش جنسی سخن گفت. آنها می خواهند جلوی تحصیل دختران سرزمینمان را که اینک اکثریت دانشجویان را تشکیل می دهند، بگیرند. مادرانِ تحصیل کرده، فرزندان فهمیده به اجتماع تحویل می دهند و رژیم جمهوری اسلامی بر جهالت بنا می کند و نه بر دانائی. آنها خود را فقط پشت آمیزش جنسی پنهان کرده اند.



بر گرفته ازتوفان شماره 7۱۴ خرداد ماه ۱۳۹۱ ژوئن ۲۰۱۲، ارگان مرکزی حزب کارایران(توفان)



صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org

نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org