۱۷ بهمن ۱۳۹۰

رجعت به عصر گیوتینﻫﺎ
در اثر تعمیق دم افزون بحرانﻫﺎﯼ سیاسی، مالی، اقتصادی و اجتماعی نظام سرمایهﺪاری، غرب امپریالیستی با گامهای بلند به سوی احیای ازرشﻫﺎﯼ قرون وسطی، عصر گیوتینﻫﺎ به پیش می تازد. با این تفاوت که گیوتینﻫﺎﯼ هراس انگیز دوره تفتیش عقاید را امروز در قالب ابزارهای بسیار پیچیده تر و البته، در قالب راهکارها و روشﻫﺎﯼ به شدت خشن تر از آنها، با جنگﻫﺎﯼ جنون آمیز اشغالگرانه و جنگﻫﺎﯼ روانی دائمی، با شستشوی مغزی با وضع قوانین ضد آزادی اندیشه و بیان، ضد تحقیق و بررسی و حتی محدود کنندۀ آزادی طرح سؤال به کار بسته و فریاد بحث موقوف را در بررسی رویدادهای تاریخی به میان کشیده است. این تفتیش عقاید ما را به یاد "قانون سیاه" رضا خانی می اندازد که "عقیدۀ کمونیستی" را جرم می دانست و مجازات ده ساله برایش تعیین کرده بود. در دوران مک کارتی در آمریکا که تا به امروز نیز ادامه دارد، افکار کمونیستی "افکار آدمﻫﺎﯼ بیمار" است و باید آنها را به تیمارستان تحویل داد، زیرا به عقیدۀ مک کارتی "آدم عاقل" که نمی تواند کمونیست باشد.
وزیر امور خارجۀ فرانسه به همین علت به کنایه بعد از تصویب قانون آزادی اندیشه و پژوهش در مجلس سنای فرانسه گفت، به تدریج منکرین مصلوب کردن عیسی مسیح و پروازش به آسمانﻫﺎ را نیز باید محاکمه کرد. در همین ارتباط است که گزارشﻫﺎﯼ اولین روزهای نیمه دوم ماه ژانویه سال جاری منابع خبری، دایر بر تصویب «قانون مجازات منکرین نسل کشی ارامنه در امپراطوری عثمانی» در مجلس سنای فرانسه و محاکمۀ قاضی بالتازار گارسون در دیوان عالی عدالت اسپانیا را می توان گامﻫﺎﯼ بزرگ دیگری در راه رجعت اروپا به عصر گیوتینﻫﺎ به حساب آورد. آلمان با ممنوعیت بحث در مورد کشتار 6 میلیون یهودی در فاجعۀ هلوکاست، در این عرصه پیشقدم بود. به تدریج "قوانین و فرمانﻫﺎ" جای پژوهشگری و بحث آزاد را می گیرد و روح دوران روشنگری اروپا را به گور می سپارد. این قانون استبدادی در فرانسه ادامۀ همان قانون "کشف حجاب" اجباری است که قبلاً به تصویب رسیده بود. نخست روی سر را قدغن می کنند و بعدا توی سر را.
در همین اخبار و گزارشﻫﺎ گفته می شود با تصویب «قانون» مجازات منکرین نسل کشی ارامنه در امپراطوری عثمانی در مجلس سنای فرانسه، منکران، به مجازات زندان و جریمه ۴۵ هزار یوروئی محکوم خواهند شد و بخش دیگر این گزارشﻫﺎ، از مسئلۀ محاکمۀ قاضی بالتازار گارسون به اتهام «سوءاستفاده از قدرت، مجبور ساختن پلیس به استراق سمع مکالمات وکلا و موکلین آنها در زندان» حکایت می کند، که به عقیدۀ ناظران احتمالاً به محرومیت وی از کار در حوزۀ قضاوت منجر خواهد شد.

طبق این قانون مصوب مجلس سنای فرانسه، حکم محکومیت هر کس که حتی در این مورد سؤالی به ذهنش خطور کند، از قبل صادر شده و حق هر گونه دفاع از حقوق خود، از وی سلب می شود. مثلاً هیچ کس حق نخواهد داشت تحقیق و بررسی که جای خود دارد، حتی چنین پرسشی را مطرح سازد که اگر یک کشور خارجی «نسل کشی ارامنه در امپراطوری عثمانی» را به رسمیت می شناسد و منکران آن را از قبل مستوجب مجازات قانونی می داند، آیا خود نقش کمی در نسل کشی مردم مستعمرات به ویژه در آفریقا و هندوچین داشته است؟ نسل کشی در هر کجا صورت گیرد، به هر صورت مشمئز کننده و جنایتکارانه است، ولی پژوهش و پرسش را ممنوع کردن، دست کمی از نسل کشی ندارد. آیا کسی حق دارد بپرسد که مگر جمعیت ارمنی ترکیه عثمانی در سالﻫﺎﯼ اول قرن بیستم چند میلیون نفر بوده که یک و نیم میلیون نفر آنها فقط در سالهای ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ کشته شدند؟ ضمن این، نباید فراموش کرد در حالی که جمعیت جمهوری ارمنستان به عنوان کشور و مرکز اصلی سکونت ارامنه در پایان دهه اول قرن بیست و یکم، حتی به سه میلیون نفر هم نمی رسد، آیا کشتار یک و نیم ارمنی در آن سالﻫﺎ در ترکیه عثمانی اغراق آمیز به نظر نمی رسد؟ و آیا چنین قانونی، فرافکنی آشکار و دامن زدن به کینه و خصومت بین خلقﻫﺎﯼ همسایه نیست که به دلایل سیاسی تصویب شده است؟ آیا کسی حق دارد بپرسد که چرا در زمان جنگ جهانی اول، کشور آلمان امپریالیستی که متحد دولت ترکیه عثمانی بود و از تمام این رویدادها در داخل خاک ترکیه با خبر بوده و اسناد مربوطه را در بایگانیﻫﺎﯼ وزارت امور خارجه پنهان کرده است، مورد انتقاد و پرس و جو قرار نمی گیرد و کمکی به روشن شدن مسایل نمی نماید؟ آیا کسی حق دارد بپرسد که چرا دولت فرانسه در مورد اشغال قبرس توسط دولت ترکیه سکوت کرده و به یکباره مسئلۀ "کشتار ارامنه" را طرح می کند؟ آیا این رفتار بیشتر از کاسبکاری و حسابگری سیاسی نشأت نمی گیرد تا از اصولیت سیاسی؟.
وانگهی، گذشته از صحت و سقم همۀ این ادعاها، طبق کدام آئین و اصول منطقی و نوع نگرش واقع بینانه می توان حوادث تاریخی را بر اساس مواد قانونی به آیۀ آسمانی ثابت و غیرقابل تردید تبدیل کرد و تحقیق و مطالعه و بررسی و طرح پرسش دربارۀ آن را از هر کسی سلب و محقق و سؤال کننده را مستوجب مجازات قانونی دانست؟
مسئلۀ محاکمۀ قاضی گارسون در دیوان عالی عدالت اسپانیا هم چیزی غیر از این نیست. در حالی که بر اساس طرح و خواست جمعیتﻫﺎﯼ راستگرایان افراطی تحت نفوذ افراد سیاسی، وی به اتهام «سوءاستفاده از قدرت، مجبور ساختن پلیس به استراق سمع مکالمات وکلا و موکلین آنها در زندان» محاکمه می شود، آیا کسی حق ندارد بپرسد که دلیل محاکمۀ این قاضی واقعاً همین اتهامات می باشد یا تحقیقات او در در مورد بیش از یکصد هزار نفر از قربانیان مفقودﺍلاثر دورۀ فرمانروائی دیکتاتور فرانسیس فرانکو در اسپانیا، صدور حکم بازداشت ژنرال آگستو پینوشه در سال ۱۹۹۸، دیکتاتور خونخواری که با حمایت و پشتیبانی همه جانبۀ امپریالیستﻫﺎﯼ آمریکا و اروپا پس از کودتای ۱۱ سپتامبر سال ۱۹۷۳، مردم شیلی را به خاک و خون کشید و تا پایان عمر از مجازات مصون ماند و هم چنین، رسیدگی او به پروندهﻫﺎﯼ باندهای قاچاق مواد مخدر و گروهﻫﺎﯼ مافیائی و یا تردید وی در مبانی حقوقی صدور اجازۀ تأسیس زندان «گوانتانامو» از سوی شش وکیل آمریکایی و اقدامات دولت امریكا علیۀ زندانیان این زندان، در کشاندن وی به پای میز محاکمه نیز مؤثر بوده است یا نه؟
البته روشن است که رجعت امپریالیستﻫﺎﯼ آمریکا و اروپا به عصر گیوتینﻫﺎ در همین موارد خلاصه نمی شود. آنها نه تنها هیچگاه از عصر گیوتینﻫﺎﯼ قرون وسطی فاصله نگرفتند، حتی، فرهنگ و سیاستﻫﺎﯼ آن دوره را همواره در قالب روشﻫﺎ و شیوهﻫﺎﯼ ریاکارانه تر و موذیانه تر به کار بستهﺍند. نمی توان از نظر دور داشت که امپریالیستﻫﺎﯼ غرب که شعبده بازیﻫﺎﯼ انتخاباتی و یا به عبارت صحیح تر، رقابت بین کیسهﻫﺎﯼ پول را به عنوان تجلی و نماد دمکراسی کذائی بورژوائی تعریف می کنند، در اواخر ماه نوامبر سال میلادی گذشته، همین ایدۀ انتخابات را نیز به هیچ گرفته، سیلویو برلسکونی و گئورگیوس پاپاندرو، نخست وزیران ایتالیا و یونان را که از طریق «انتخابات عمومی» به قدرت رسیده بودند، به راحتی کنار گذاشته و لوکاس پاپادموس و ماریو مونتی، دو تن از فراشان بانک گلدمن ساکس را به جای انها بر یونان و ایتالیا حاکم کردند.
این یک واقعیت غیرقابل انکار است که هر وقت امپریالیسم جهانی مرتکب جنایت علیۀ بشریت می شود، به عنوان یک قاعده، اهداف اصلی خود را در زیر بمباران افکار عمومی به اجرا در می آورد. هنوز بشریت جهان فراموش نکرده است، زمانی که در سال ۱۹۴۸، سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، کشور جعلی اسرائیل در اراضی فلسطین تأسیس شد و در جنگ رمضان سال ١٩۶٧، با اشغال بلندیهای جولان، صحرای سینا و بخش اعظم خاک فلسطین، خاک آن بیش از پنج برابر گسترش یافت و کشتار و بیرون راندن سیستماتیک مردم عرب فلسطین تداوم یافت، یکباره و بدون آن که تا آن وقت در هیچ سند رسمی از هولوکاست نام برده شده باشد، دستگاهﻫﺎﯼ تبلیغاتی آمریکا بر طبل هولوکاست کوبیدند و در سایۀ این تبلیغات، کشتار اعراب و اشغال سرزمینﻫﺎیشان به راحتی توجیه گردید و متعاقب آن، با تصویب قانون مجازات منکران هولوکاست، نه تنها در مقابل آزادی بیان و عقیده، تحقیق و بررسی، حتی در برابر آزادی طرح سؤال و پرسش نیز موانع قانونی ایجاد گردید. بنابر همان قانون، هیچ کس، حتی حق طرح چنین سؤالی را ندارد که: اگر بر اساس آمارهای ثبت شده، در جریان جنگ جهانی دوم، بیش از پنجاه میلیون انسان قربانی مطامع فاشیسم سرمایهﺪاری گردیدند؛ اگر از این تعداد، بیش از ۴۰ میلیون نفرسهم آلمان فاشیستی (مجموعا ١٣ میلیون نفر، شامل ۷ میلیون و نهصد هزار نظامی و در حدود ۵ میلیون نفر شهروند عادی) و خلقﻫﺎﯼ اتحاد شوروی ( ٢٧ و نیم میلیون نفر، به شمول ٨ و نیم میلیون نفر در جبههﻫﺎﯼ جنگ، ١٩ میلیون نفر غیرنظامی) بوده است، پس چگونه می توان باور کرد که از بقیه در حدود ١٠ میلیون نفر قربانیان جنگ جهانی دوم، ۶ میلیون نفر آن یهودی و الباقی در حدود ۴ میلیون نفر، سهم همۀ کشورهای جهان، از شرقی ترین نقطۀ آسیا تا غربی ترین نقطۀ اروپا و مناطق دیگر جهان بوده باشد؟
بنا بر همین موارد گفته شده و همۀ آن چه که امروزه در جهان اتفاق می افتد، به جرأت می توان گفت که امپریالیستﻫﺎ اروپا و آمریکا به سرعت به سوی احیای عریان و علنی فرهنگ و تمدن قرون وسطی، عصر تفتیش عقاید و گیوتینﻫﺎﯼ دهشتناک گام بر می دارند و این، جدی ترین خطری است که می تواند تمام دستاوردها و ارزشﻫﺎﯼ بشری را نابود سازد.
با این وصف، امروز و همیشه، تنها با پیوستن به صفوف گردانﻫﺎﯼ انقلابی، از جمله احزاب کمونیستی و مبارزِۀ متشکل و سازمانیافته، می توان تهاجم گستردۀ امپریالیسم جهانی علیۀ تمام جوانب هستی بشری را در هم شکست.

توفان الکترونیکی
نشریه الکترونیکی حزب کارایران
شماره67 بهمن ماه 1390 فوریه 2012

۴ بهمن ۱۳۹۰

بیانیه حزب کار ایران(توفان)
پیرامون تحریمهای غیر قانونی علیه ایران که یک اقدام جنایتکارانه ضد بشری و جنگ افروزانه است
روز دوشنبه 23/01/2012 وزرای خارجه اتحادیه امپریالیستی اروپا در بروکسل، تصمیم گرفتند محاصره اقتصادی ایران را با تحریم بانک مرکزی ایران و مسدود کردن دارائیهای مردم میهن ما گسترش دهند. از اول ماه ژوئیه این تحریمها با جلوگیری از واردات نفت ایران به اروپا تکمیل می گردد تا کمر اقتصاد ایران را بشکند.
تحریم اقتصادی ایران و گرسنگی دادن به مردم میهن ما یک اقدام غیر قانونی و جنایت علیه بشریت است. امپریالیستها می خواهند با ایجاد یک عراق و نوار غزه دوم، نیت شوم، غارتگرانه و سلطه جویانه خویش را به ایران و به همه ممالک "مزاحم" تحمیل کنند. مجازات ایران باید درسی برای همه ممالک غیر متعهد و تمام کسانی باشد که به امپریالیستها مسلوب الاراده، تمکین نمی کنند
اگر در گذشته این جنایتهای ضد بشری را با قطعنامه های غیرقانونی شورای امنیت توجیه می کردند، در مورد تحریمهای اخیر حتی مجوز شورای امنیت سازمان ملل نیز وجود ندارد و دسیسه مشتی غارتگر جهانی بر ضد یک کشور عضو سازمان ملل متحد و عملا ضد منشور ملل متحد است. تحریمهای اروپا و آمریکا فاقد هرگونه مبنای حقوقی بین المللی است. امپریالیست آمریکا تصمیم کنگره آمریکا را به همه ممالک جهان تحمیل می کند و قانون خودش را قانون جهان جا می زند. همین اقدام غیرقانونی و زورگویانه نشانه ماهیت عمیق استیلاگرانه، زورگویانه و مستبدانه امپریالیست آمریکاست.
در حالیکه وزیر امور خارجه روسیه آقای سرگی لاوروف Sergej Lawrow "اقدامات یکجانبه را بی فایده دانست" و اضافه کرد که دلیلی ندارد بیش از تصمیمات مشترک در شورای امنیت سازمان ملل، اقداماتی دیگری نیز انجام پذیرد، معاون وزیر امور خارجه دولت تجاوزگر و نژادپرست اسرائیل، آقای دانی آیالون Danny Ajalon در یک مصاحبه مطبوعاتی در رادیو اسرائیل مدعی شد: "این تحریمها خطر جنگ را کاهش داده است". خانم کاترین اشتورن Catherine Ashton مسئول امور خارجی اتحادیه اروپا و آقای کارل بیلت Carl Bildt وزیر امور خارجه سوئد، بعد از اینکه به تصمیمات جنگ افروزانه و تهدید آمیز خویش پایان دادند، مدعی شدند که اساس کار ما توسل به دیپلماسی و مذاکره است.!!
دروغهای امپریالیستها در مورد حق قانونی و مسلم ایران در غنی سازی اورانیوم، که انحصار کنسرنها درتولید انرژی هسته ای را درهم می شکند، بسیار روشن است. آنها مرتب در یک جنگ روانی فریبکارانه، از بمب اتمی موهومی ایران که کوچکترین مدرک و سندی پیرامون موجودیت آن تا کنون ارائه نداده اند، سخن می رانند. گیدو وسترولهGuido Westerwelle وزیر امور خارجه آلمان با بی شرمی مدعی می شود: "ما نمی توانیم بپذیریم که ایران به بمب اتمی دست پیدا کند" این "تنها یک مسئله امنیتی برای منطقه نیست بلکه امنیت همه دنیا را برهم می زند". توجه کنید! بمب اتمی موهومی ایران، امنیت همه دنیا را برهم می زند، ولی صدها بمبهای اتمی مخفی و علنی اسرائیل متجاوز و اشغالگر و یا امپریالیستهای آمریکا، انگلستان و فرانسه، خطری برای امنیت جهانی نیستند. معلوم می شود بمب اتمی هم خیر و شر دارد. استدلالات نمایندگان امپریالیستها در پشت بلندگوهای تبلیغاتی، سبعانه و مملو از تهدید، نفرت و خون است.
تاریخِ تجاربِ تحریمهای اقتصادی تا کنون، نشان داده است، که در درجه اول مردم عادی کشور مورد غضب را قربانی خود می کند. از هم اکنون گرانی در ایران بیداد می کند و کمبود ابزار درمانی پزشکی و دارو در بازار ایران مشهود است. بیماران قلبی بشدت از این کمبودها رنج می برند و به آنها می گویند که این ابزار به عنوان کالاهای دو منظوره در اثر فشار غیر قانونی آمریکا به شرکتهای تولید کننده و تحویل دهنده، به ایران صادر نمی شود. مرگ میلیونها ایرانی برای اوباما و همدستان ایرانی تبارش که آرزوی آمدن وی را به ایران دارند، بی اهمیت است. این اقدامات امپریالیستها، دست جمهوری اسلامی را در سرکوب مبارزان ضد امپریالیست و دموکرات باز می گذارد و به ضرر رشد مبارزه انقلابی مردم میهن ماست. این حساب امپریالیستها که مردم ایران در اثر گرسنگی و فقر و فلاکت به شورش دست زده و سرسپردگان امپریالیست آمریکا را در ایران بر سر کار می آورند، حسابگری ناشیانه ای است که هنوز نفهمیده است، مردم ایران به ذلت سرسپردگی بیگانه تن در نخواهند داد. مردم ایران جز احساس نفرت نسبت به ایرانیان خودفروخته، جاسوس و تروریست احساس دیگری ندارند.
از این گذشته باید روشن کرد که مسئله امپریالیستها در ایران هرگز نابودی افسانه بمب اتمی موهومی ایران نیست. ایران کلید منطقه و گره گاه تضادهای جهان است. کنترل بر ایران کنترل بر یک منطقه مهم راهبردی در جغرافیای سیاسی جهان بوده و غارت منابع بزرگ انرژی را برای ده ها سال آینده برای امپریالیست آمریکا تامین می کند. تنگه هرمز شیر نفت جهان است که آنوقت با اراده امپریالیست آمریکا باز و بسته می شود. حضور آمریکا و سایر امپریالیستها در منطقه، خطری برای امنیت جهان است و امنیت مردم منطقه را تهدید می کند. مسئله بمب اتمی موهومی ایران تنها یک دروغ توجیهی برای تسلط بر منطقه است و سازش جمهوری اسلامی با امپریالیستها از ماهیت اهداف اشغالگرانه و تجاوزکارانه آنها هرگز نخواهد کاست.
حزب کار ایران(توفان) تحریمهای جنایتکارانه اقتصادی علیه ایران را بر ضد مردم ایران، یک کشتار ضد بشری ارزیابی می کند و مسئولیت مستقیم فجایعی که در ایران بروز خواهد کرد را به گردن امپریالیستها و در راسشان امپریالیست آمریکا می گذارد. حزب ما این اقدامات را قویا جنگ افروزانه، ضد بشری و غیر قانونی دانسته آنها محکوم می کند.
حزب ما بر این نظر است که هر ایرانی میهن پرست و بشر دوستی باید بر ضد این تحریمها و جنگ افروزی امپریالیستها بپا خیزد و این اقدامات را بطور روشن با خط کشی با دشمنان مردم ایران و منطقه محکوم کند.
رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم ارتجاعی سرمایه داری و مافیائی است که مورد نفرت اکثریت مردم ایران قرار دارد، ولی سرنگونی این رژیم فاسد و جنایتکار وظیفه مردم ایران است و نه قوای متجاوز بیگانه که تنها و تنها منافع غارتگرانه خویش را در نظر داشته و با هدف مستعمره کردن ایران به کشور ما حمله خواهد کرد. امپریالیستها هرگز حامی آزادی و دموکراسی و حقوق بشر نبوده اند. ریاکاری بر پیشانی آنها نوشته است.

حزب کار ایران(توفان)
toufan@toufan.org
www.toufan.org
23/01/2012

۲۹ دی ۱۳۹۰

ارزشهای» آمریکائی
ا. م. شیری
۲۸ دی ماه ۱۳۹۰
http://eb1384.wordpress.com/2012/01/18/
طی روزهای ۲۱ و ۲۲ دی ماه سال جاری، در متن و بطن لشکر کشی امپریالیسم آمریکا و متحدانش به منطقه خلیج فارس و دریای عمان که می رود تا جهان را با فاجعه هولناک دیگری مواجه سازد، دو خبر از میان خبرهای تکاندهنده در صدر اخبار جهان قرار گرفت. خبر اول مربوط به ترور فجیع یک دانشمند جوان علم و فناوری ایران، یکی از سرمایه های انسانی کشور، مصطفی احمدی روشن بدست مزدوران صهیونیسم و امپریالیسم در تهران بود که طی نوشتاری تحت عنوان «پنجمین دانشمند هسته ای ایران ترور شد»(۱)، شرح آن رفت. دیگری که بلافاصله بعد از این خبر بر روی خروجی خبرگزاریها قرار گرفت و بعید هم نیست با هدف به سایه بردن عملیات تروریستی عوامل سازمانهای خرابکاری- تروریستی «سیا» و «موساد» در تهران عامدانه در چنین زمانی پخش شده باشد، فیلم- ویدئوی شرم آور ادرار کردن ۴ سربازان آمریکایی بر روی اجساد سه مقتول افغانی بود(۲).

قبل از شروع بحث اصلی نوشتار حاضر و قبل از اینکه مزدبگیران و حتی فریب خوردگان ایرانی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل ترور نخبگان علمی ایران بدست عوامل سازمانهای خرابکاری- تروریستی سیا و موساد را یک اتهام زنی بی اساس و یا یک ادعای مغرضانه تلقی نمایند، نقل گفتار دو تن از نمایندگان امپریالیسم و صهیونیسم در اینجا، واقعیت مدعای مربوط به خبر اول را روشن می سازد:

ــ یوئل گوزانسکی، مسئول پیشین بخش ایران در شورای امنیت ملی اسرائیل، اعلام کرد: «ترور روز چهارشنبه در تهران بخشی از توطئه بین‌المللی علیه ایران است که احتمالا توسط عوامل ایرانی استخدام شده در این زمینه انجام شده است».

این کارشناس اسرائیلی به شبکه تلویزیون آمریکایی ای بی سی گفته است: «این‌گونه ترورها در اجرای برنامه هسته‌ای ایران تأخیر ایجاد می‌کند و این پیام را به ایران می‌رساند که بهتر است مواضع معتدل‌تری پیش بگیرد»(۳).

ــ ریک سانتوروم یکی از نامزدهای جمهوریخواه انتخابات ۲۰۱۲ ریاست جمهوری آمریکا با اعلام حمایت صریح و رسمی از ترور مصطفی احمدی روشن گفت: «قتل دانشمند ایرانی پیام روشن ما به شما بود... مسائلی مثل کشته شدن دانشمندان هسته‌ای ایران، مرا امیدوار می‌کند». این نماینده در ادامه گفت: «فکر می‌کنم ترور این افراد، کار فوق‌العاده‌ای است و باید بدین ترتیب پیام روشنی بدهیم که اگر تو دانشمندی هستی که برای روسیه، کره شمالی یا ایران کاری می‌کنی، امنیت تو در خطر خواهد بود»(۴).

اما، موضوع این نوشتار:

بدنبال انتشار فیلم ادرار کردن سربازان آمریکائی بر روی اجساد افغانیان قربانی جنایت خود در شبکه انترنت، مقامات رسمی دولت آمریکا، از جمله هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه، لئون پانتا، وزیر جنگ افروزی کنونی و رئیس سابق سازمان «سیا» و همچنین، فرماندهی نیروی دریایی آمریکا، یکی بعد از دیگری، در صفحات تلویزیونها ظاهر شده، بدون اینکه به کشتار روزمره مردم ستمدیده افغانستان و دیگر ممالک اشغالی بدست تروریستهای بین الملی و توهین و تحقیرهای رایج نسبت به زندگان، تجاوز به استقلال و حق حاکمیت ملتها، به زنان و دختران کشورهای تحت اشغال امپریالیسم اشاره ای بکنند، فقط این عمل سربازان را تقبیح نموده و آن را مغایر با «ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» دانستند و تحقیق پیرامون این واقعه را وعده کردند.

در رد ادعاهای خیره سرانه مقامات آمریکایی لازم به گفتن است که حداقل آشنائی با تاریخ کشور جعلی ایالات متحده آمریکا از همان بدو تشکیل در سرزمین سرخپوستان (اتازونی) و قتل عام مردم بومی این منطقه تا مداخله جوئیها، کودتاها، جنگها و لشکرکشی های بی حد و حساب این کشور در اقصا نقاط عالم تا به امروز، اجازه چنین ارزیابی را می دهد که اظهارات این مقامات رسمی نه فقط یک لفاظی وقیحانه و حقه بازی آشکار، بلکه، اقدامی بمراتب قبیح تر از عمل شنیع سربازان آمریکایی نسبت به مقتولین افغانی بود. یاوه گویی های مقامات آمریکائی در واقع، چیزی جز تمسخر افکار عمومی مردم جهان، جز به تازیانه بستن حقیقت و تلاش برای جا زدن منحط ترین ارزشهای جوامع برده داری و فئودالی اروپا بعنوان ارزشهای اخلاقی نبود، که اجدادشان در سرزمینهای آمریکای شمالی توسعه و تکامل بخشیده و از آنجا به سراسر جهان تسری داده و می دهند.

این مقامات آمریکائی چگونه و با چه رویی می توانند از«ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» صحبت کنند در حالیکه، هر مرد و زن افغان را، هر پیر و جوان افغان را، هر کودک و نوجوان افغان را یک «طالبان» بالفعل و بالقوه، طالبان انتلیجنت و سرویس سیا ساخته تعریف کرده، آنها را در زیر بمبارانهای جنون آمیز، در شهرها و روستاها، در جاده ها و راهها، در مراسم تشییع جنازه قربانیان تجاوزکاری خود(۵)، در مراسم عروسی(۶) و حتی برای تفریح و تفنن(۷) بخاک و خون می کشند! در حالیکه امنیتی ها و شگنجه گران آمریکایی اتباع کشورهای مختلف را در زندانهای مخفی و علنی در داخل و خارج از آمریکا، در زندانهایی مثل ابوغریب، گوانتانامو، باگرام شکنجه و سر به نیست می کنند؛ در حالیکه رد پای ارتش، پلیس امنیتی و سازمانهای تروریستی- خرابکاری آمریکا همه روزه در گوشه- گوشه جهان فاجعه می آفرینند، در حالیکه نظامیان آمریکایی مبتلا به بیماری سادیسم حتی حیوانات را هم به رگبار می بندند و یا بضرب چوب و چماق می می کشند(۸)؛ در حالیکه آمریکا با وجود قریب ۹۰۰ پایگاه نظامی در کشورهای مختلف، جهان را به ۱۰ منطقه فرماندهی نظامی تقسیم کرده، آیا صحبت مقامات آمریکا از «ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» یک وقاحت آشکار و یک گستاخی بیشرمانه نیست؟! آیا وقتی که مردم کشورهای مختلف در محلات مسکونی و در خانه های خود با بمبهای آغشته به اورانیوم رقیق شده، با بمبهای فسفری، با بمبهای سنگر کوب، با هواپیماهای بی و با سرنشین هدف قرار داده می شوند، زنان و کودکانشان، پیران و جوانانشان کشتار می شوند، ثروتهای مادی و معنویشان و موزه هایشان تاراج و به یغما برده می شود، ، مناطق مسکونی و ابنیه و آثار و باستانی شان ویران و نابود می گردد، صحبت از «ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» بمنزله یک تف سر بالا نیست؟!

ارزشهای اخلاقی را که امروز مقامات رسمی دولت آمریکا بر آن تأکید می کنند، آلن دالس، رئیس سازمان جاسوسی آمریکا «سیا» در سالهای ۱۹۵۳- ۱۹۶۱، هنوز در سال ۱۹۴۵ در حضور جمع نچندان بزرگی بدین ترتیب تشریح کرد: «ما با تمام امکانات، از باصطلاح “هنرمندانی” که سکس پرستی، خشونت، سادیسم و خیانتکاری- در یک کلام، هر نوع سقوط اخلاقی را به شعور بشر حُقنه کرده، رسوخ می دهند، حمایت و پشتیبانی خواهیم کرد.

ما هرج مرج و گیجی را در کشورها رواج می دهیم. ما بی سر و صدا، اما بطور مستمر و فعالانه مقامات را بسوی استبداد، رشوه خواری و بی مرامی سوق خواهیم داد. ما بوروکراتیسم و بی سر و سامانی را به یک فضیلت تبدیل خواهیم کرد. در اینصورت، صداقت و راستی، به یک مفهوم مسخره و کهنه بیادگار مانده از گذشته و غیرلازم برای هیچ کس، تبدیل خواهد شد. تخم خودسری و گستاخی، دروغگویی و ریاکاری، اعتیاد به الکل و مواد مخدر، ترس حیوانی از همدیگر و بی شرمی، خیانتکاری، ناسیونالیسم و دشمنی بین خلقها را بی سر و صدا خواهیم کاشت و همه آنها شکوفه خواهند داد. و فقط عده کمی، عده واقعا بسیار کمی به ماهیت مسئله پی خواهند برد یا خواهند فهمید که چه روی می دهد. آنها را هم در تنگنا قرار می دهیم، به آلت تمسخر دیگران تبدیل می کنیم، راههای بدنام کردن و تفاله های جامعه نامیدن آنها را می یابیم»(۹).

با این توصیف، حال ببینیم آن ارزشهای آمریکائی که آلن دالس تعریف کرد، در چه سمتی و تا کجا گسترش و توسعه داده شده است که مقامات رسمی کنونی دولت آمریکا از آنها بعنوان «ارزشهای اخلاقی ارتش آمریکا» نام می برند!

اوضاع بشدت نابسامان و بسیار آشفته امروز جهان نشان می دهد که، امروزه در هیچ کشوری، در هیچ نقطه از جهان، هیچ آشوب و اغتشاشی، هیچ کشت و کشتاری، هیچ بمبگذاری و عملیات تروریستی بدون مداخله مستقیم و یا مخفیانه دولت، ارتشهای دولتی و خصوصی، شرکتهای امنیتی و سازمانهای جاسوسی- خرابکاری آمریکا روی نمی دهد. بنا بر این، اگر بخواهیم ارزشهای آمریکایی را در یک فهرست مختصر و مفید بر شماریم، نتیجه چنین خواهد بود:

ــ توسعه تروریسم و ارتقاء آن به سطح تروریسم دولتی؛

ــ انجام کودتاها و تهاجمات نظامی برای تعویض دولتهای مستقل با دولتهای دست نشانده و تجاوز به استقلال و آزادی کشورها و خلقها؛

ــ ترویج خیانتکاری و مزدوری در مقیاس جهانی؛

ــ توسعه نظامیگری و جنگ افروزی؛

ــ کاربرد روشهای بمبگذاری و خرابکاری برای بی ثبات سازی کشورها؛

ــ اشاعه بیماریهای آزمایشگاهی (ایدز، سفلیس، انواع آنفلوآنزا«پرندگان»، «خوکی» و...) و بیماری های سادیستی، بخصوص در میان نیروهای نظامی و امنیتی؛

ــ ایجاد ناامنی و هرج و مرج، آدمربایی و نسل کشی؛

ــ گسترش استعمال مواد مخدر، رواج داد و ستد انسان و اعضای بدن انسان؛

ــ استفاده از مکانیزمهای ایجاد تفرقه، تشتت فکری و گیجی در جوامع و تشکلها، خصومت و دشمنی بین خلقها و ملتهای دوست و همسایه و بین فرقه های مختلف دینی- مذهبی؛

ــ تحمیل فساد، فقر، فحشاء، بیکاری، گرسنگی، بی خانمانی بر مردم جهان؛

ــ تبلیغ و توسعه مستمر انواع سقوط و انحطاط اخلاقی، فکری، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی؛

ــ پیروی از سیاست تهدید و ارعاب، شقاوت و خشونت، قساوت و بیرحمی؛

ــ رواج بی اعتنائی و بی اعتمادی، ولنگاری و لاابالی گری؛

ــ تکیه به سیاست اقتصادی سارقانه، غارتگرانه و قمارخانه ای، در یک کلام، توسعه، تبلغ و کاربست رویکردهای فاشیستی و شبه فاشیستی، همه آن ارزشهایی هستند که دولت آمریکا از بدو پیدایش تا کنون بدانها پایبند بوده و هست.
چند نشانی برای شناخت ارزشهای آمریکایی:
(۱)- http://eb1384.wordpress.com/2012/01/13/
(۲)- http://www.alarabiya.net/articles/2012/01/12/187864.html
(۳)- http://www.mardomak.org/story/68040
http://www.barackobama.ir/en/news/797/santorum-supports-the-assassination-of-the-iranian-nuclear-scientist
)-http://www.rahenejatdaily.com/1135/88012328.html
۶)-http://pe.rian.ru/afghanistan/20080712/113829909.html
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2011/03/110329_l42_vid_afgh_photos.shtml
(۸)-http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=28745
(۹)-http://www.geopolitika.kz/






۱۳ دی ۱۳۹۰

تجاوز امپریالیستی به حریم هوائی ایران و تجاوز به سفارت انگلستان دو روی یک سکه اند
اخیرا اوباشی بنام دانشجو که ما را بیاد دانشجویان "خط امام" در آغاز انقلاب می اندازد، به سفارت انگلیس حمله کردند و از در و دیوار این سفارت بالا رفتند و با یک سیاست تحریک آمیز با تجاوز به حریم ملی یک کشور دیگر، با نقض همه موازین برسمیت شناخته شده جهانی، کشور ایران را در عرصه جهانی به عنوان یک کشور متجاوز معرفی نمودند. شاهدان ماجرا از این همه اغتشاش و آشوب طلبی آنهم در زمانیکه امپریالیسم و صهیونیسم بر طبل جنگ می کوبند، در حیرت می ماند و می پندارد که دستتان ناپاکی در کار است تا سیاست تجاوز به ایران را توجیه گرداند.
بر خلاف دفعات قبل سازمانها سیاسی خمینی پرست، نمی توانستند اینبار از جلوی سفارت انگلیس رژه بروند و همبستگی خویش را با دانشجویان "خط امام" اعلام نمایند. همان سازمانها و جریانات سیاسی که برای رژه رفتن از مقابل سفارت آمریکا با یکدیگر به رقابت بر می خواستند، امروز با انتقاد از این اشغال جدید، لازم نمی بینند که به گذشته خویش برخورد انتقادی بنمایند. این روش بی احترامی به مردم ایران است.
وضعیت کنونی جهان بگونه ای است که قدرتهای امپریالیستی و صهیونیستها با نقض همه قراردادها و تعهدات برسمیت شناخته شده جهانی، با قلدری و عربده کشی به عراق و افغانستان و لیبی تجاوز کرده، بر ضد سوریه توطئه نموده، قطعنامه های غیر قانونی برای تحریم مردم ایران در شورای امنیت سازمان ملل گذرانده و جنایات اسرائیل در نوار غزه را تائید نموده و تجاوز به پاکستان و ایران توسط هواپیماهای بدون سرنشین را عادی جلوه می دهند. در وضعیتی که رعایت موازین بین المللی و احترام به آنها در عین انتقاد به دسیسه های امپریالیستها و صهیونیستها در نقض همه این تعهدات اهمیتی دو چندان پیدا می کند و به نفع مصالح ملی ایران است، در شرایطی که عقل سالم به ما حکم می کند، با این سیاست ریاکارانه امپریالیستها که خود را متعهد به موازین جهانی نشان داده، ولی آنها را رسما و آشکارا لگد مال می کنند، به مبارزه برخیزیم و نشان دهیم که آنها چگونه برای موازین جهانی و تعهدات و پیمانهای برسمیت شناخته شده بین المللی تره هم خرد نمی کنند و نسبت به آنها بی اعتناء هستند. در این شرایط پرتشنج، دولت جمهوری اسلامی ایران سیاستی را در پیش می گیرد که امضاء بر زیر اسناد اتهامات به ایران و تبرئه افسارگسیختگی امپریالیسم و صهیونیسم در جهان است.
هواپیمای بی سرنشین آمریکائی به حریم فضائی ایران تجاوز کرده است. این اقدام بی شرمانه، یک تجاوز آشکار نظامی است و یادآور زمانی است که هوایپمای اکتشافی یو2 آمریکائی بر فراز شوروی مورد اصابت موشکهای شوروی قرار گرفت و سقوط کرد و خلبان آن گاری پاور دستگیر شد. تجاوز آشکار امپریالیسم آمریکا به مرزهای هوائی شوروی، بیکی از مسایل بحرانی جهان و سخنرانی خشم آلود خروشچف در سازمان ملل منجر شد. آمریکائیها از آن تاریخ از پرواز های اکتشافی دست کشیدند. ولی رژیم جمهوری اسلامی به جای اینکه خود را قربانی تجاوز معرفی کند و به همه مراجع جهانی برای محکومیت آمریکا مراجعه کرده و مردم را بسیج نماید به اعمالی دست می زند که با منطق معمولی قابل توضیح نیست و عملا خیانت به منافع ملی کشور ماست.
این روش تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا از همان موقع مورد اعتراض بود، زیرا با نقض مداوم تعهدات جهانی و نشان دادن زور بازو در زمان جنگ سرد، دنیا را بر لبه پرتگاه جنگ جهانی سوم نگهمیداشت. هم اکنون نیز اوباما رئیس جمهور آمریکا به جای پوزش خواهی از ملت و دولت ایران با لحن آمرانه و بی شرمانه درخواست کرده است، که هواپیمای جاسوسی آنها پس داده شود. آنطور که همه مطلعین و مفسرین جهان گفته اند، از دست دادن این هواپیما به معنای برملا شدن مهمترین و حساسترین فنآوری پیشرفته آمریکا در جهان است. عملا ارزش نظامی این هواپیماها بر باد رفته است و فروش آنها به سایر کشورها دیگر مقدور نیست و شرکتهای تسلیحاتی آمریکا میلیاردها دلار در این زمینه خسارت دیده اند.
امپریالیست آمریکا این روش خودسرانه و تجاوزکارانه را به اسرائیل نیز سرایت داده است، بطوریکه آنها مرتب با هوایپماهای خویش به فضای نوار غزه تجاوز کرده و به قتل "تروریستهای" ادعائی خویش می پردازند. تو گوئی اتهام "تروریست" کافی است تا همه مقررات جهانی را که سنگ بنای همزیستی مسالمت آمیز ممالک در کنار هم است، به زیر پا گذارد. امپریالیست آمریکا همین روش را در افغانستان و پاکستان پیاده می کند. تجاوز امپریالیسم آمریکا به سایر ممالک با نقض همه تعهدات جهانی به صورت یک امر طبیعی در آمده است و ملتهای جهان به این ریاکاری واقفند.
در چنین وضعیتی که مردم جهان و سایر ممالک به این همه گستاخی معترضند و زمینه اعتراض در میان آنها فراهم است، رژیم جمهوری اسلامی به وسایلی دست می برد که به جای انزوای آمریکا، به انزوای ایران منجر می گردد و حتی کار را به جائی می رساند که روسیه و چین نیز که از متحدین ایران به حساب می آیند، نتوانند از این اعمال آشوب طلبانه، تشنج زا و غیر قانونی حمایت کنند. ایران بیک پیروزی سیاسی و نظامی در هدایت و نشاندن هواپیمای بی سرنشین آمریکائی دست یافته است. ایران با این کارش به تحقیر امپریالیسم آمریکا دست زده و ضربه سختی به صنایع تسلیحاتی آنها وارد کرده است، ایران با این اقدامش حتی در برنامه های جنگی امپریالیستها و صهیونیستها در تجاوز به ایران خدشه وارد آورده است، ایران می توانست دارای تمام آن امکانات تبلیغاتی جهانی باشد تا در تمام صحنه های جهانی، در شورای امنیت و یا جلسات رسمی سازمان ملل و یا در سایر عرصه های دیپلماتیک، سیاست تجاوزکارانه امپریالیسم آمریکا را به صلابه بکشد و خواهان محکومیت این سیاست باشد. برگ برنده ای که می توانست در دست ایران باشد، غیر قابل انتظار بود و می توانست یک پیروزی مهم در عرصه دیپلماتیک برای ایران باشد. ایران این بخت مهم را از دست داد.
ایران می توانست خواهان رسیدگی شورای امنیت به تجاوز آمریکا باشد و ممالکی که به محکومیت آمریکا رای نمی دادند، فقط خودشان را بی آبرو کرده بودند و کارنامه سیاهی در سازمان ملل پیدا می کردند و نقطه ضعفی به دست دیگران می دادند تا آنها را همواره مورد انتقاد قرار دهند. ولی رژیم جمهوری اسلامی همه این امکانات بی نظیر را در نشان دادن حقانیت ایران در انتقاد به همه موارد نقض گستاخانه موازین جهانی در خدمت منافع اسرائیل و آمریکا، از دست می دهد و نمی تواند دسیسه قطعنامه های غیرقانونی شورای امنیت برای تحریم اقتصادی ایران را محکوم نماید. ایران حکم کسی را پیدا کرده است که رطب خورده و می خواهد منع رطب کند.
تجاوز به حریم انگلستان در ایران نقض قوانین جاری جهانی است و مورد تائید هیچ کدام از دوستان ایران نظیر ونزوئلا، کوبا، روسیه و چین و... نیز نخواهد بود. زیرا تائید این اقدامِ خلافِ قانون، مبنائی قرار می گیرد تا سفارت همان ممالک نیز توسط اوباش امپریالیستها مورد تهاجم قرار گیرد. احترام به تعهدات بین المللی یکطرفه نمی شود. کوبا که خود قربانی تجاوز آمریکائی ها به خلیج خوکهاست و روسای جمهور آمریکا جنایتکارانه و غیر قانونی حکم قتل فیدل کاسترو را شخصا امضاء کرده اند، چگونه می تواند بر نقض قوانین بین الملل صحه بگذارد. همین وضعیت در مورد ونزوئلا و دخالتهای غیر قانونی امپریالیست آمریکا در آنجا صادق است و یا در مورد اشغال تایوان که بخشی از خاک چین است.
کاری که با اشغال سفارت انگلستان در ایران شده است، دست ایران را در اعتراض به امپریالیست آمریکا برای تجاوز به حریم هوائی ایران بسته است. حتی رسانه های گروهی جهان که در انحصار امپریالیستها و صهیونیستها هستند، اجازه نمی دهند فریادهای اعتراض ایران به گوش کسی برسد زیرا این فریادها تحت الشعاع تجاوز به سفارت انگلستان قرار گرفته است. این وضعیت دقیقا آب ریختن به آسیاب امپریالیسم و آشوب طلبی و تحریک در منطقه است و مورد سوء استفاده دشمنان بشریت قرار خواهد گرفت. جمهوری اسلامی با این کار، گور خود را نمی کند، ایران و مردمانش را به خطر می اندازد.

*****
بر گرفته ازتوفان شماره 142 دی ماه 1390 ژانویه 2012، ارگان مرکزی حزب کارایران
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت. www.toufan.org
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل). toufan@toufan.org



۳۰ آذر ۱۳۹۰

«اقدام مشترک» درحمايت ازآزادی بی قيد وشرط رضا شهابی
ما امضا کنندگان زيرخواهان تضمين سلامتی جسمی وآزادی فوری
رضا شهابی هستيم

کارگران ايران در هيچ مقطع تاريخی دست رد بر سينه تقويت خواستهای آزاديخواهانه و برابری طلبانه در جامعه ايران نزده اند. اين بار نوبت کارگران است که از کل جامعه، از تمام اقشار انسان دوست و آزاديخواه ، تمام سازمان ها و احزاب بخواهند که از درد و خواست آنان حمايت نمايند.
همانگونه که در خبرها و اطلاعيه «سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه» آمده است:
رضا شهابی فعال کارگری و عضو هيات مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه از اول آذر ماه سال جاری در زندان اوين دراعتراض به عدم رسيدگی به پرونده و نگه داشتن او در شرايط بلا تکليف دست به اعتصاب غذا زد. رضا شهابی بخاطر فعاليت کارگری و دفاع از ابتدای ترين حقوق کارگران محروم ايران ،در 22 خرداد 89 به اتهام واهی ارتباط با بيگانگان ، بازداشت شد و از آن زمان تا کنون در زندان اوين در بلاتکليفی کامل بسر ميبرد. رضا شهابی در حالی دست به اين اعتصاب غذا زد که بنا به گفته همسر ايشان، رضا شهابی دچار مشلات جسمانی متعددی است. از جمله وی ناراحتی گردن دارد و سمت چپ بدنش از کار افتاده و سريعا بايد تحت عمل جراحی قرار بگيرد. ايشان از ناراحتی های قلب و کليه و معده نيز در رنج است.
در تاريخ چهارم خرداد ماه سال جاری در شعبه 15 دادگاه انقلاب به رياست قاضی صلواتی دادگاهی برای رضا شهابی تشکيل داده شد. در اين دادگاه تمامی اتهامات واهی از جانب رضا شهابی و وکيل ايشان رد شده و وکيل ايشان خواهان رفع اين اتهامات و آزادی فوری رضا شهابی شده اند. به همين دليل دادگاه رضا شهابی هيچ حکمی عليه ايشان اعلام نکرده بلکه به رضا شهابی گفته شد که با گذاشتن وثيقه بزودی آزاد می شود.
ما تعدادی از کارگران تبعيدی و مهاجر و فعالين و پژوهش گران کارگری که بخشی از عمر خود را صرف دفاع از حقوق کارگری کرده و خود نيز در گذشته قربانی سياستهای سرکوبگرانه وتبعيض آميز و ضد کارگری رژيم جمهوری اسلامی ايران بوده ايم هم اکنون بشدت نگران وضعيت جسمانی رضا شهابی می باشيم .
ما امضاء کنندگان اعلام می داريم : در اين شرايط ما با ابراز نگرانی خود برای مداوا و جلوگيری از آسيب های بيشتر وضعيت زندان به جسم شما ،از رضا شهابی می خواهيم که امر مبارزه برای آزادی بی قيد و شرط خود را به کارگران ايران و ديگر هم طبقه ی ها سپرده و حفظ سلامتی خويش را در اولويت مبارزه خود قرار دهد. سلامتی ، مداوا وخواست آزادی ايشان امر همه ماست. به همين خاطر ما در راستای فعاليت های سنديکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه و "کميته دفاع از رضا شهابی"؛ همسر، خانواده، وکيل و همه افراد و کميته هايی که در حمايت از آزادی رضا شهابی فعاليت می کنند، خواهان آزادی فوری رضا شهابی و ديگر فعالان کارگری که جرمی جز دفاع عادلانه ازحقوق کارگران ايران ندارند را خواستار می باشيم .
ما ازکارگران شرکت واحد که رضا شهابی به عنوان نماينده آنان دارد هزينه سنگينی دردفاع ازآنان می پردازد،ازهمه کارگران و تشکلهای کارگري، همه احزاب و سازمانهای مترقی و همه انسانهای آزاديخواه و حق طلب در داخل و خارج از ايران درخواست می نماييم که با حمايت از اين درخواست خواهان آزادی سريع و بی قيد و شرط همه زندانيان سياسی و کارگري، بويژه رضا شهابی شوند.

توضيح
ياران - دوستان و رفقای حمايت کننده :
با درود های گرم
بدنبال فراخوان فعالان شناخته شده کارگری و همزمانی تلاش سايت گزارشگران و فعالان اتحاد بين المللی - نهاد های همبستگی و اتحاد چپ ايرانيان خارج از کشورو ... در حمايت از رضا شهابی و اعلان فعاليت "کميته دفاع ازرضا شهابی " و درادامه پيگيری وضعيت دشوار زندگی رضا شهابی در اعتصاب غذای طولانی اش، بر آن شديم برای گستردگی ابعاد اين مبارزه و جلوگيری از پراکندگی اين فعاليت ها و ادامه کاری بر سر اين امر مهم ،همه حمايت ها و پشتيبانی های تا حال اعلام شده را که از جانب "اشخاص" - "تارنما ها و وبلاگ ها"-" راديو ها" - "نهاد های فرهنگی - اجتماعی و تشکل های کارگری" صورت گرفته است. بر آن شديم تا همه امضاء های پراکنده را در ليست واحدی جا دهيم . برآنيم می توانيم به ياری يکديگرهمچنان با تمام نيرو به اين کار تا امر ازادی رضا شهابی ادامه دهيم . در اينجا سپاس و امتنان خود را از تمامی امضاء کننده و پشتيبانان اين حرکت بزرگ اعتراضی اعلام مداريم.
اميد آنکه اين ليست را دراختيار همگان قرار دهيم. باشد که هريک نفرمان خود راپيکار گراين اقدام مشترک ،برای به عقب نشينی وا داشتن نظام ضد کارگری جمهوری اسلامی برای آزادی بی قيد و شرط رضا شهابی کارگرزندانی و همه زندانيان سياسی بشناسيم .
دوستان نازنين ؛چنانچه اسمی ازقلم افتاده است ،حتما ما را از طريق ايميل های که اين فراخوان «اقدام مشترک» را دريافت می داريد، با خبر سازيد
امضاء های حمايتی همچنان ادامه دارد .


امضاء پشتيبانان :

علی پيچگاه- مرتضی افشاری- عليشيرمبارکی- محمد صفوی- جلال مجيدی- فرخنده آشنا- بهروزخباز- پروانه رحمانی - پروين رياحی- شهرزاد مجاب- باقرمومنی- يوسف اردلان- هدايت متين دفتری- تراب حق شناس- فريده آذين- ناهيد مقدسی- مهين شکرالله پور- ايراندخت انصاری- سنبل صادق وزيری- صبری بهمنی- سوسن شهنازی- سوسن محمدی- اميرحسن پور- معصومه شرافت- ساسان دانش- بهروزفراهانی- احمد بخردطبع- ندا نوآور- ناهيد مقدسی- آناهيتا رحمانی نژاد- مونا اميری- پوران انصاری- مجيد تمجيدی - فرهاد شعبانی - يوسف زرکار- اميرجواهری لنگرودی- ياسمين ميظر- يوسف آبخون - رضا عمرانی - برهان عظيمی- ستار رحمانی- صادق مازندرانی- اميد رضايی- ايوب رحمانی- صديق اسماعيلی- مسعود فتحی - ناصر پاريس- حسن مقدسی- ارس مقدسی- نيک مسروپ- محمدالله بخشی- مسيح مالکی- محسن خوش بين- بهروزسورن-ح. رياحی- جمشيد صفاپور- پويا صادق وزيری- کوروش ناظری- آرام(عبدالله)عثمانی- جمال نجاری-علی آزاد- کريم حقيقی- فرهاد دماوندی- رضا عليزاده- جلال نادری- سعيد حيدری- سعيد رحيمی- سيامک مويدزاده- ياسين- ابراهيم علاسوندی- علی آذين- مهردادفتحی- عليرضا نوايی- مسعودروان دوست- قادر محمدگل- آرش زمانی- امجد زمانی- جواد قاسم آبادی- سعيد ولدبيگی- حميد باقری- پ انته آبهرامی-علی باغبانی- فهيمه صادقی- اصغرقربانی نژاد- حميد صالحيان- حسام قادرپور- سعيد محمدی- رسول شوکتی- مجتبی نظری- مريم امانی- مهردادپورمحمدی- مهرداد کريمی- نيکی ميرزايی- عسکرشيرين بلاغی- رحيم استخری- بهزاد جواديان- پروانه حاجيلو- فرخ قهرمانی-علی دروازه غاری- احمد نوين- رفعت رنجبران لنگرودی- شهاب شکوهی- سياوش ميرزايی- سعيد شجاعی- جليل احمدی- رضا چيت ساز- رضا طالبی- رضا رئيس دانا- اردشيرنظری- صديقه محمدی- نادر ساده- امير پيام- مريم نيکفر- سروش دشتستانی- مرجان افتخاری - بهروز ناصری- شهاب سيروان- فريبا اميرخيزی- ارژنگ نورايی- پژمان رحيمی- صديق جهانی- سولمازبهرنگ- مرتضی محيط- محمد ايرانی- ايرج آبشار- ستار فتحی- سعيد راهنما- هايده مغيثی- سانيا آزادپور- سيامک جهانبخش- آرش کمانگر- مهرداد لقمانی- پروين اشرفی- صفار ساعد- عزيز ماملی- همايون اردلان - محمد تقی سيد احمدی - پرويز سليمی - عرفان مروت جو - سهيل اصفی - - مريم محسنی - ميترا فتحيان پور - حميد روشن - تهمينه بقايی- داريوش مجلسی - فريده جعفری - ناهيد اميری- حسين توسلی - پريسا آزاديان - فيروزه راد- محمد رضا شالگونی- محمد اشرفی- کامران پارسايی - زری عرفانی (مسئول راديو پارس - سوئيس)- کاوه محمدی- احمد سعيدی- احمد شکوهی - پتی محمد بلوچ - محمود آزادی- تقی روزبه - حسن نائب هاشم - علی پورنقوی - عباس بختياری - مريم زارع- روبن کارکاريان - آزاد پاکباز- حسن نائب هاشم - داريوش ارجمند- امين حصوری- ارژنگ بامشاد - انورميرستاری - نيره توحيدی - يزدان خدا بنده لو - مريم عظيمی- ابوالحسن عظيمی- بهروز نظری - بهروز پيله ور- محمد حسيبی - مريم اسکويی- نسترن چيت ساز-عصمت طالبی - سهند ليلاکوه - حبيب رضاپور(عضو سنديکای شرکت واحد و کارگر اخراجی)- پرويز جواهری - سيامک قبادی - سولماز - بيژن ياشار- علی جمشيدی- فرزاد جاسمی - فرهاد سيد لو- فروغ شيرازی - اصغرسعيدی پور- نگار محسنی - سيما رياحی- جمشيد برکلی- نجف روحی - نصرالله قاضی - دکترعلی صادقی - رزا فرج الهی - فريدا سهرابيان - سيرانوش مراديان - ابراهيم شيری (مترجم و فعال سياسی)0 سروژ قازاريان - رضا آبادی- کريم خياو- حسن بهگر- علی شاکری - ناصر رحمانی نژاد - امير اصغری - سيروس بينا- علی جالينوسی - رضا مرزبان - رضا سپيد رودی - سعيدصادقی - نادر فولادی - حميد آذر- عيدی نعمتی- علی رسولی- احمد رناسی- اسماعيل هوشيار- حسين . ن- پرويز- بهروز خليق -عثمان محمودی - حميد نوذری- سوزان شمس- آزاده سپهری - آزاد زمانی - اسماعيل نوری علا - ايرج مصداقی - آمادور نويدی - اينانا عزت - ابراهيم آوخ - امين بيات - اکرم موسوی - امير رضا امير بختيار - بهروز شاديمقدم - بهرام چوبينه - بيژن نيابتی - بهزاد کاظمی - بصير نصيبی - بهمن سپيدار - پارسا نيکجو- پويان انصاری - پروين شکوهی - پرويز داورپناه - پرويز ميرمکری - پروين ملک - پيروز زورچنگ - تقی رياحی لنگرودی - تورج پارسی - ثريا محمدی - جمشيد صفاپور - جواد دادستان - حميد رضا رحيمی - حسين نقی پور - حميد رضا مسببيان - حسام منتظری - حميد باقری - حميد رضا قوچانی - خسرو برهمندی - ديبا عليخانی - رضا بهبودی - رضا خسروی - رضا کريمی - سعيد آرمان - سام قندچی - سياوش عبقری - سارا حافظی صافی - مويد زاده - شهلا عبقری - شکوه ميرزادگی - شهين نوائی - شيما کلباسی - شاهين انزلی - صادق افروز - صديق جهانی - طاهره خرمی - علی صمد - علی يحيی پور سل تی تی - علی ستاری - علی صادقی - عباس منصوران - عاطفه اقبال - علی فرمانده- علی اکبر آزاد - عباس فرد - فريبا ثابت - فرشيد ياسائی - فرهنگ قاسمی - فاطمه زمانی - فرهاد دانشور - فيروزه فولادی - فريدون منصوری ارزانی - کاميار بهرنگ - کريم خوش عقيده - کورش عرفانی - ک الوند - کورش گلنام - کامران پارسائی - محمد رضا اسکندری - مسعود شب افروز - مهناز قزلو - مجيد اميد - م. انوشه - مينو هميلی - مينا انتظاری - مهستی شاهرخی - نظام جلالی - نيلوفر رياحی لنگرودی - نيلوفر شميرانی - نادر ثانی - نقی رياحی لنگرودی - ندا نوآور - ويدا فرهودی - وريا محمدی - يوسف لنگرودی - آرش زارع - اردشير مهرداد - آرش کمانگر - ايرج حيدری - امين بيات - آينده آزاد - اکبر حاج بابائی - ابراهيم شيری - آذر ناصری - بهرام رحمانی - بينا داراب زند - بهروز عارفی - بهرنگ آبکناری - بيژن سعيد پور - باقر ابراهيم زاده - بهروز ناصری - بهروز فراهانی - بيژن افتخاری - پيروز زورچنگ - پويان انصاری - پرويز داورپناه - پرويز مير مکری - پويا عزيزی حامد - تراب مستوفی - ثريا ضرغام - جمشيد صفاپور - جواد دادستان - جعفر مرزوقی ( برزين آذرمهر ) - جهان برجيان - حسن حسام - حسين دولت آبادی - حميد جهانبخش - حميد پور قاسمی - حشمت محسنی - حسن عزيزی - حميلا نيسگيلی - حميد رضا مسيبيان - حميد محوی - خسرو آهنگر - داوود موزرمی - داريوش افشار - رويا ديناروند - رضا بی شتاب - رضا انزلی - زرين پاکنژاد - زری اسپرم - سهيلا ليندهورست - سام قندچی - سعيد جعفری - سارا عزيزی - سياوش محمودی - - شهاب لبيب - شاهين انزلی - شماء بيژن زاده - شهلا صفائی - شکوه ميرزادگی - صديق جهانی - علی طايفی - عباس منصوران - علی دماوندی - علی موسوی - علی اعتدالی - عاطفه اقبال - غلامحسين عسگری - فرج آلياری - فريده رضائی - فريبا ثابت - فيروز مستعان - فرهنگ قاسمی - فريد چاوشی - کيتاش شمس - کورش عرفانی - کامران مهرپور - ک . الوند - کورش نژاد - مژده ارسی - مهران سيرانی - محمود خليلی - منوچهر تقوی بيات - ميلا مسافر - مريم افشاری - مهرانگيز دابوئى - مهدی برزين - مهناز قزلو - ناهيد ناظمی - نسرين ابراهيمی - نظام جلالی- ندا نوآور - هوشمگ ديناروند - همايون ايوانی - هايده درآگاهی - هدايت سلطانزاده - هيمن محمودی - ی صفائی - ژاله برهمن - تورج مودت - محمد رضا فروهر-هدايت معتمدی - نيره اشتری- کيارش عدل - احمد صبوری- مجيد نيک مرام- پويا قمصری- جلال غفاری-آتوسا قاضی مقدم- الهه بهرانی- اردوان نادری - شهرکردی- حسين داهيانی- منيره حاجيان سه پله- فريد هزارخانی- مجيد نوربخش- شهاب زارعی- مسعود خراط پور- بهنام هاشميان- مهين افتخاری- سينا هلاگوئی- برهان پورهرمزان- بابک دهخدا- سهيلا پناهيان- پروانه ميرطاهری - پريوش ميرطاهری- سيامک شيوا- سيمين موسوی- ساسان محمودی- مجيد جوادزاده - رکسانا موسوی نژاد- برزو جوانمرد- منوچهر رحيمی - ثريا شهابی- بهرام قلعه دار- کيوان محسنی- توران قدسی زاده- مهدی صاحب زمانی- مرتضی فهيمی سبلان- هومن رهنما- جواد شريفيان- بهمن اقبالی- بيتا عباسی- نگار مير صادقی- تارا همامی- ايمان شاکری- ماندانا برخوردار- اقدس صالح زاده- مانی سبزه پرور- مرتضی حيدرپور- فرزين پرهام- شکوفه اخوان ترشيزی- سيروس عنايتی- حسين رفيع- مهران آقائی- شهين محمد خانی- اسفنديار يحيائی- ابراهيم احمدی ساوجبلاغی- نوشين عباس زاده - مرجانی- آنيتا نکونام- مهدی فاطمی- سرور سايه- عاطفه معينی- عنايت محسنی- نجميه آهی- آزيتا دری- سهيلا جوادزاده- شهروز راسخ- نوذر ميرفخرائی- سارا حکمت- جعفر قانع- مجتبی موسوی نسب- سپهر محمدی- عليرضا قنبرپور- رسول حاجی زاده- ضياء سرفراز- سارا پور محمدی- توران مکری- رامش ابطحی- سيروس شريعت- مازيار کريمی- محمود عصار- قربانعلی معيری- موسی حاجيان- هاشم عبدالهی هريسی- سهيل يزدانی- منيژه حيدريان- سوسن فرخزاد- ماندانا طهماسبی- محمد رضا داغيانی- سيما معرفت- نرگس راغفر- مرتضی شريعتی- رضا علومی- - محسن اقتدارمنش- کيان طاهری- رضوان معماران بنام- امير حسين فرهوشی- بهنام کارگرنوين- نويد اسلامی- ساناز رشتچی- غفور حاجبی- محمد حشمتی اردکانی- هوشنگ براهنی- قاسم بهرامی- فربن خرم- قادر رضوانيارژنگ سورکی- محسن کامران دستجردی- حميد رضا حکيمان- مجيد حلمی- بيوک حسنوند- سيامک بهائی پور- احمد رئيس زاده - حسين دماوندی- مهری سلاحی- زهره ثابت- پوران توکلی- شروين حکيمی- پريوش بزار- پرنيا قاسم زاده- حسين سرمدی- ماندانا قاسم زاده- رضا رفيعی - ارسلان مفيدی- شهره ارفع- خسرو ارفع - نيکو حکمت- حميد رضا طلوعی- فريبرز فرجاد - پوران دماوندی- الهه قوچانی- کوهيار پنجه شاهی- غلامحسين حاج شفيعی ها- کيان علوی تبار- مهدی سيادتی- تورج نمازيان-شراره زرافشان- شکوفه طاهريان- توران اشتری- بابک اطهری- ساناز مظفريان- حسين کامکار- اکرم کاميابی- حميد رضا جهرمی- عباس جاسمی- کاظم قديری- تهمينه براتی- اميد دبيری فرد- شاهين هدايتی- پوران شامبياتی- رضا شهاب رضوی - عبدالحميد کلانتر نيستانکی- اردوان شفيعی- سوسن اعظمی- فريبا معمارپور- پوريا زادهوش- ناصر عظيمی- نظام پيرزاده جهرمی- اميد سيدی- رضا طالب زاده- جواد ظروفچيان- دامون بختياری- پروين تاجبخش - کيوان شاهمرادی- رامين نفيسی- مجتبی سليمانی- نگين اردلان- گلرخ طاهر زاده- کيوان برومند- مجيد عسگری زاده- فرهاد شايگان- حسين کيانی- جعفر بطحائی- محمد جوادی درکه- سياووش انتظامی- حميرا نکوصفت- رحمت الله عليزاده- نوشين پور يزدانی- مهدی شجاعی- ملوک ميرفندرسکی- حميد رضا دانشجو- صبا پايان- عبدالله عظيمی- بيتا آذر- الميرا کلاه دوزان - حامد گازری- رحمان خوشروان- سميرا آشتيانی- ناصر حسين پايدار- سيما همدانيان- رفعت ديانت- محمود ولدبيگی- هدايت سيفيان- اسدالله افدرنيا- اميد مستعانی- اسفنديار رحمانی- رضا کرمانی- حسين قياسی- رودابه شمشکی- سميرا اصفهانی- قربانعلی درياباری- قاسم پايور- مهرداد موسوی- منوچهر بابا علی رحيمی- سهيل کاظم زاده- ثريا شمس آبادی- مهناز حجت پناه- نويد محدثی- عثمان احمدی- کيکاوس شعبانی- هادی بهزادی- کوروس پاشائی- ويدا شجاعت- زهرا سده ای- هرمز راتق- توران نوری- نازيلا پناهيان- هرمز نکوکار- رويا جهان بيگلو- گودرز طالب زاده- تقی امانی- ونداد فرهنگی- سهيل ارفعی- کاميار اعتمادی- جواد کاظمی مياندوآب- منوچهر مسعودی- رزا خسروی - محمد رضا انفرادی- عماد موقوفه- شهين بهکيش- نادر يزدخواستی- مجيد محتشم- ماهرخ شجاعيان- ثريا تابش- طوبی پناهی- محمود تشيد- روزبه سراج- مهدی ميرهاشمی- جلال ارمغانی- دلارام خدنگ- حشمت حکيم زاده- منيره اميدی- سينا بشيريه- فروهر نيکنام- کامران تهرانی- سينا قهرمانی- ماهرخ مدنی- فاطمه مسلمی زاده- سميرا تاجيک- سمين پرورش- امير حسن پور- مرسده احمد زاده- عيسی برادران- عاطفه بازرگانی- فرود آبکناری- حسام زارع- ارسلان دبيری - اسکندر فتاحی- شهريار افتخاری- حسين دقيق همدانی- حسام حسينی- محسن انتظامی- ابراهيم نوين- کوروش رفعت- ناهيد مفتاحی- علی اصغر جعفری- ميترا هجری- محمد علائی- زهرا جاسمی- نگار آجودانی- غلامحسين خراط پور- رضا غفوری ابيانه- اختر قوام زاده- کيميا رضوانی- بابک صوفی- محمد کاظم حق نواز- نازيلا بيان- هاشم هراتی- رضا خادم رمزی- رسول فدائی- طوبی تراب پور- سميه حسينی- کوشا عظيمی فر- فاطمه هدايتی- پويا شميرانی- سعيد شکوهی- بهارک چوپانزاده- مهران متين- کامران اسفندياری- اختر ناهيدی - شهرام مؤمنی- همايون به نژاد- آرمين خلعتبری- يدلله محسن زاده- هدايت الله محمد زاده- مريم توسلی- يدالله کوثری- ايمان شمسائی- شعله زند- سهراب ترابی- توکل بيگلو- برزو مصباحی- حسين سينائی- فريبا جهانی نسب - رضا بلبل صفت- مراد تقی زاده- ساسان ضيائی- اختر شجاعی- رقيه هرندی- کتايون ايمن- زيبا کاظم زاده - آذر جهانشاهی- حسام شريعت- زهرا غفرانی- شعله جمشيدی- نازنين دانشيان- جواد شکيبائی- سودابه جواهريان- بهار ناظری- رضا کاميابی فرد- همايون اعلامی- حکمت پروانه- منيره وثوقی- سيما قبادی- سارا آريان
- آنيتا فروردين- محسن عليشاهی- ميترا گرگين- کبری بختياری نژاد- نيما تاجمير رياحی- توکل هاشميان-عباس تبريزی- نوشين عبداللهی- رضا سرابی- نسرين ترابی- سوسن سپهری- کوروش شاهين- دريا دادمان- رويا مفتاحی- ميترا دولو قاجار- کامروا افتخاری- سهراب فاضل- جليل آقاميری- فريدون اشکوری- نورالدين جبل عاملی- گويا توحيدی- سيمين قاسمی- سودابه بهبهانی- شکوه مشکين قلم- لاله آل آقا- شهره رياحی- نسيم رؤيائی- رضوان پرتوی- بتول شهسواری- شهرزاد سپهری- منوچهر حشمتی- کوروش گل نظر- نازنين طائبی- ماهرخ دليری- کوروس سلامتيان - عباس کنعانی- شهرام توانا- غلامحسين غريبی- زيبا سهيلی- محسن دانشمند- آزيتا حاجبی اصفهانی- رحمت واعظ زاده- شعله علامت ساز- نگار زعفرانی- سيروس حق شناس- زری خوشدل جوان- قدرت الله شاکری
- فريد حمزوی- شمسی ناظم زاده- آرش سلامی- رکسانا جلالی قندهاری- تورج اعتمادی- سام ضابطيان- معصومه اشرف زاده- جعفر اسحاقی- محرم صبوری- هومن مظفری- نازی اميری دوان- سميرا پورحيدری- کاظم افراشته- بهروز اردبيل چی- گلوريا پورعبدالله- زری شاهسوندی - احمد معروفی- شيما جوادی- کرامت صوفی- احسان نگهبان- آوا مدنی پور- پرهام پويان- نيکو رخ صفت- چنگيز شاهرودی- جاويد مجلسی- فردوس يغمائی - نصرت تيمورزاده- - ناصر پايدار- جمشيد کارگر- علی آزاد- پرويز جزايری- منوچهر مقصودنيا- اميد زارعيان- نانسی لاپلانت- سيمين اصفهانی - داريوش نجف پور- حسين بهادری- عباس مظاهری - نرگس غفاری- راوی- محمد خسروی- فرح شريفی - حسين مشرف-




تارنماها ووبلا گ ها:

سايت افق روشن
http://www.ofros.com

سايت گفتگوهای زندان
http://www.dialogt.org/

سايت عليه ستم جنسی
www.asj-iran.com


سايت رنگين کمان
http://www.rangin-kaman.org/v1/

انديشه های نوين و مترقی
http://andishehnovin.blogspot.com/

ايرانسکوپ نيوز
http://iranscope.blogspot.com

سايت راه کارگر
www.rahekaregar.com

سايت حزب سوسيال دمکرات ايران
http://www.spiran.com

سايت لجور
http://www.lajvar.se

سايت ايران گلوبال
http://iranglobal.info

سايت آينه روز
http://www.ayenehrooz.com

وبلاگ احترام آزادی
http://ehterameazadi.blogspot.com

وبلاگ رضا بی شتاب
http://rezabishetab.blogfa.com

وبلاگ نی لبکهائی که انسان را سرودند
http://mahnazghezelloo.blogspot.com

سايت دگرگونی
http://www.degarguny.com

سايت آزادی بيان
http://azadi-b.com/

هيات تحريريه نشريه مبارزه طبقاتی
http://www.mobareze.org/

هيات تحريريه سايت اشتراک
http://www.eshterak.info/

چشم اندازکارگری
http://chiran-echo.com/

وبلاگ دفاع از مبارزات کارگران ايران
http://3rooz.blogspot.com/
سايت چه بايد کرد؟
http://www.chebayadkard.com
سايت "تيف"
http://www.tipf.info/
وبلاگ آزاده سپهری
http://azadeh-sepehri.blogspot.com

سايت سکولاريسم نو
http://www.newsecularism.com/

وبلاگ احترام آزادی
http://ehterameazadi.blogspot.com

سايت خبری راه کارگر
http://rahekargar.wordpress.com
http://rahekargar-khabari.blogspot.com

سايت اکتبر
http://www.newoctober.com/

وبلاگ اکتبر
http://shadochdt.wordpress.com/

سايت ريشه ها
http://nadersani.net

سايت شکوه ميرزادگی
http://www.shokoohmirzadegi.com/

سايت هزل
http://www.hazl.com

سايت ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/

سايت سينمای آزاد
http://www.cinemaye-azad.com

وبلاگ اشتراک
http://eshtrak-e-nou.persianblog.ir/

وبلاگ بادبان
http://yadname.blogspot.com

سايت بيمرز
http://www.bimarz.org/

سايت کمونيستهای انقلابی
http://www.k-en.com

سايت مهناز
http://www.mahnaaz.com

سايت اتحاد کارگری
http://www.etehad.se


جمعی از فعالين کارگری
http://arshiv1384.blogfa.com

وبلاگ تقی روزبه
http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com

سايت رنگين کمان
http://www.rangin-kaman.org/v1

مجله هفته
http://www.hafteh.de

وبلاگ شاهين شهر
http://andishehnovin.blogspot.com

کانون دانشجويان ايرانی در هلند
http://www.studentfile.org

نوری بر کورسوهای تاريکی
http://www.werya80.blogspot.com

سايت اشتراک
http://www.eshterak.info

وبلاگ مينا انتظاری
http://www.mina-entezari.blogspot.com/

سايت گزارشگران
http://www.gozareshgar.com

وبلاگ خبری گزارشگران
http://gozareshgaran1.wordpress.com

جبهه متحد بلوچستان ايران - واشنگتن - ايالات متحده امريکا


راديوها:

راديو آوا
راديوهمبستگی با کارگران- گوتنبرگ
راديوسرخ- گوتنبرگ
راديو همراه - گوتنبرگ
مجله بين المللی راديو فلورا - هانور
راديوايرآو
http://www.radioirava.com


تشکل های فرهنگی - اجتماعی و کارگری :

- انجمن دفاع از زندانيان سياسی وعقيدتی درايران- پاريس

- جمعيت کردهای مقيم فرانسه

- گاهنامه هنر و مبارزه ( تاتر بی نوايان ) پاريس

- کميته دفاع از آزادی وبرابری درايران - وين

- بنياد ازادی انديشه و بيان

- گروه سينمای آزاد

- کانون دانشجويان ايرانی در هلند

- شورای دانشجويان وجوانان چپ (نشريه راديکال )
- شورای همآهنگی ايرانيان هامبورگ
- مرکزفرهنگی- اجتماعی انديشه- گوتنبرگ

- حلقه استکهلم

- کانون همبستگی با کارگران درايران- ايالت نورد راين وست فالن آلمان

- جمعی از فعالين کارگری (جافک)

- همبستگی سوسياليستی با کارگران ايران- پاريس

- کانون همبستگی با کارگران درايران- ايالت نورد راين وست فالن آلمان

- اتحادبين المللی درحمايت از کارگران درايران
- اتحاد چپ ايرانيان خارج ازکشور
- کانون همبستگی با کارگران- گوتنبرگ
- کانون همبستگی با جنبش کارگری ايران - هانوفر
- شورای هماهنگی اتحادچپ کارگری
- کميته حمايت از شاهرخ زمانی
- جبهه واحد کارگری
- سايت اتحاد کارگری
-شبکه همبستگی کارگری ايران
- کميته کارگری سازمان خودرهاگران
-سنتر زنان کرد در شهر کلن
- کميته دفاع از زندانيان سياسی در ايران - برلين
-کانون پناهندگان سياسی ايران در برلين
- سازمان سراسری پناهندگان ايرانی - بيمرز

- آسيل کميته ، گروه ايران - گوتنبرگ
-جمعيت دفاع از زندانيان سياسی - کلن
- کميتۀ دفاع از زندانيان سياسی ايران در دانمارک
- انجمن دفاع از زندانيان سياسی و حقوق بشر ايران
- کميته بين المللی نجات ايران (ايران اس.او. اس )
- فدراسيون اروپرس
- فصلنامه گونه گون

- بنياد اسماعيل خويی
-
- مجله سياسی و فرهنگی هفته

- کميته آمريکائيان - ايرانيان پيشرو

امضاء ها ادامه دارد ...

eghdam_moshtirek@hotmail.com
دلایل اشغال سفارت انگلستان و نقش خانواده لاریجانی
علی لاریجانی به عنوان رئیس قوه مقننه که خودش باید به قوانین به مصداق "احترام امامزاده دست متولی است"، احترام بگذارد، خودش به نقض قوانین جهانی دست زده و تازه به این کار نکوهیده خویش نیز با سینه سپر کرده مباهات می کند. در صحنه مجلس که یک عده آنرا با میدان سیرک عوضی گرفته اند، شعارهای مرگ بر انگلیس براه می اندازند تا به خیال خودشان کمر امپریالیسم فرتوت انگلستان را بشکنند. غافل از اینکه این اعمال زشت باعث تقویت امپریالیست انگلستان می باشد. بنظر می رسد که این صحنه سازیها مصرف داخلی دارد.
در شرایطی که عقل سالم حکم می کند، گسترده ترین جبهه ضد جنگ و تجاوز را در جهان بوجود آورد و به بسیج نیروها و انساندوستان جهان پرداخت، تا نقض تعهدات جهانی از جانب قدرتهای بزرگ را به زیر پرسش برده و مردم در سراسر جهان به اعتراض گسترده دست بزنند، رژیم جمهوری اسلامی، سیاست انزوا طلبی را در پیش می گیرد، که بیشتر نشانه آن است، که بیشتر غلبه بر تضادهای درونی هیات حاکمه را در نظر دارد، تا مصالح ملی ایران را. انتقاد دستگاه دولتی ایران که زیر نفوذ جناح احمدی نژاد است، از این اقدامات و اظهار تاسف از وضعیت پیش آمده، بیشتر این ظن را تقویت می کند که رژیم جمهوری اسلامی به چنین تبلیغاتی برای مصرف داخلی و کاهش نفوذ جناح احمدی نژاد نیاز داشته است.
برای شناخت این مسئله باید کمی به عقب برگشت. یکی از سایتهای ایرانی در سال 1387 در مورد خانواده هزار فامیل در ایران مطالبی منتشر ساخت که از جمله در آن به خانواده لاریجانی اشاره می کند:
"پس از شهادت مرتضی مطهری، دختر ایشان با پسر آیت‌الله میرزاهاشم آملی ازدواج كرد. داماد استاد اما همان كسی است كه به نام دكتر علی لاریجانی یك دهه رئیس سازمان صدا و سیما و قبل از آن وزیر ارشاد اسلامی و پس از آن دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. علی لاریجانی عضو یكی از خانواده‌های مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی است. محمدجواد لاریجانی اولین فرزند این خانواده است كه به قدرت رسید: معاون وزیر امور خارجه شد و نماینده مجلس شد. ستاره اقبال محمد جواد لاریجانی اما با یك حركت حساب نشده در دوران انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1376 فرو خفت و او اكنون به معاونت حقوق بشر قوه قضائیه كفایت كرده است. صادق لاریجانی كه "شیخ" خانواده لاریجانی‌هاست نیز با عضویت در شورای نگهبان در زمره قدرتمندترین فرزندان این خاندان به حساب می‌آید، اما آنكه از همه فرزندان مرحوم میرزا هاشم خوش‌اقبال‌تر است علی لاریجانی همان داماد استاد مطهری است كه اكنون به نمایندگی از مردم قم به پارلمان راه یافته و قدم در راه ریاست مجلس و شاید ریاست‌جمهوری می‌گذارد".(تاکید از توفان).
آقای روح‌الله رشیدی در سایت «عدالتخواهی» در سال 1390در رابطه با این خانواده مطالب زیرین را نوشت که نشان می داد منظور از عبارت "ستاره اقبال محمد جواد لاریجانی اما با یك حركت حساب نشده در دوران انتخابات ریاست ‌جمهوری سال 1376 فرو خفت" چیست:
"میانه‌های سال ۷۵، خبری در فضای رسانه‌ای کشور منتشر شد که به زودی به یکی از جنجالی‌ترین موضوعات کشور تبدیل شد. در شرایطی که کمتر از یک سال به انتخابات مهم ریاست جمهوری [دوم خرداد۷۶] باقی بود، دکتر محمد جواد لاریجانی خبرساز شد. او که در آن زمان نماینده‌ و رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس پنجم بود، با نیک براون[از مدیران کل وزارت امور خارجه‌ی انگلیس] در لندن دیدار کرده و در مورد مسائل داخلی کشور، از جمله موضوع انتخابات ریاست جمهوری با او گفتگو کرد. آن روزها، حجت‌الاسلام ناطق‌نوری(رئیس وقت مجلس) به عنوان کاندیدای جناح راست مطرح بود. جناح چپ نیز به همراه راست‌های سابق(کارگزاران سازندگی) از حجت‌الاسلام خاتمی حمایت می‌کردند. لاریجانی به عنوان تئوریسین سیاسی جناح راست، در دیدار با نیک براون، سعی کرده بود تا نگاه‌های منفی غرب به کاندیدای جناح راست را اصلاح کند. او به براون گفته بود که پیروزی جناح راست در انتخابات می‌تواند منافع انگلیس و غرب را تامین کند. از سوی دیگر، کوشیده بود تا چهره‌ای رادیکال از جناح چپ و کاندیدایش ارائه کند. او حتی از موضوع فتوای قتل سلمان رشدی هم مایه گذاشته و جناح چپ را پیگیری‌ کننده‌ی اصلی اجرای فتوای قتل سلمان رشدی معرفی کرده بود. این دیدگاه او مبتنی بر برخی اقدامات عملی چهره‌های منتسب به جناح چپ در مورد قتل رشدی بود. در آن زمان،‌ بنیاد ۱۵خرداد به سرپرستی آیت‌الله حسن صانعی(منتسب به جریان چپ) جایزه‌ای نقدی را برای کسی که موفق به قتل رشدی شود، اختصاص داده بود.
خلاصه، لاریجانی حسابی تلاش کرده بود تا کاندیدای جناح متبوع خود را آرامش‌طلب‌ و اهل تعامل با غرب معرفی کرده و رقیب را برعکس...
محتوای این دیدار محرمانه، چندی بعد به بیرون درز کرد. روزنامه‌ی سلام، با انتشار بخش‌هایی از این مذاکره، مقدمات یک جنجال سیاسی را فراهم آورد. اینجا بود که هجمه‌ی وسیعی علیه لاریجانی به راه افتاد که راهبران این جریان تهاجمی، نیروهای منتسب به جناح چپ بودند. نیروهایی از مجمع روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، با مصاحبه‌های پی در پی، چنان فضایی درست کردند که لاریجانی به چهره‌ای منفی در افکار عمومی تبدیل شد. در راهپیمایی ۱۳ آبان همان سال، بیانیه‌هایی از سوی دفتر تحکیم وحدت در محکومیت اقدام لاریجانی منتشر شد که نشان از جدی بودن اعتراضات داشت. مهمترین ایرادی که جناح چپ بر لاریجانی وارد می کرد، بیان مسائل داخلی کشور در حضور بیگانگان بود. چهره‌هایی همچون بهزاد نبوی(از سازمان مجاهدین انقلاب) به شدت به لاریجانی تاختند که چرا با انگلیسی‌ها جلسه گذاشته و اسرار کشور را با آنها در میان نهاده است. موضع‌گیری تند و همه جانبه‌ی جناح چپ نسبت به این دیدار، آنچنان وضعیتی پیش آورد که منجر به حذف عملی لاریجانی از عرصه‌ی سیاست شد. او از مجمع تشخیص مصلحت نظام کنار گذاشته شد و تا چندی پیش، از ممنوع التصویرهای تلویزیون بود!
بهزاد نبوی در گفتگویی که با ماهنامه‌ی صبح به مدیریت مهدی نصیری انجام داد[شماره‌ی ۷۲، ۲۶ مرداد۱۳۷۶]، به دلایل این موضع‌گیری تند نسبت به لاریجانی پرداخت که امروز و پس از ۱۳ سال، بازخوانی بخش‌هایی از آن، جالب توجه می‌نماید. او می‌گوید:
«مذاکرات لندن با دو رویکرد مورد انتقاد واقع شده است. یکی به لحاظ دیدگاه‌های آقای اردشیر لاریجانی که همسو با انقلاب و خط امام نبود چون وقتی ایشان در ماجرای سلمان رشدی، موضعی همدلانه با دولت انگلیس اتخاذ می‌کند، یا در مورد اشغال لانه جاسوسی موضعی مخالف اتخاذ می‌کند، ‌همه می‌گویند این مواضع، مغایر با دیدگاه‌های مسلط بر انقلاب و نظام است... رویکرد دوم... این است که ما نمی‌توانیم این مذاکرات را جز نوعی مواضعه‌ی سیاسی با یک دولت خارجی تلقی کنیم آن هم نه یک دولت خارجه‌ی معمولی مثلاً بورکینافاسو یا یک دولت دوست مثل سوریه... بلکه یک دولت خارجی استعمارگر که سابقه‌ی نفوذ و سلطه‌ی ۲۰۰ ساله در کشور ما داشته و هنوز هم علایقی در کشور ما دارد. هنوز سازمان فراماسونری که یک سازمان دست‌نشانده‌ی انگلیس است، در ایران ریشه‌کن نشده است. در ضمن این دولت، دولتی است که نزدیک‌ترین متحد امریکا خصوصاً پس از فروپاشی شوروی و آغاز نظم نوین جهانی به حساب می‌آید. الان در بلوک‌بندی‌های قدرت در جهان، امریکا و انگلیس در یک طرف قرار دارند و بقیه‌ی اروپا، ژاپن، چین و روسیه، ‌بدون آن که در یک بلوک باشند، در مقابل این بلوک قدرت ایستاده‌اند... بنابراین اگر این مواضعه و تبانی با کشوری با این مشخصات صورت گرفت، برای ما قابل توجیه نیست... برخورد ما با آقای لاریجانی یک چنین برخوردی است. یعنی، ایشان را متهم می‌کنیم به اینکه در یک مواضعه‌ی سیاسی با یک چنین دولتی شرکت کرده است». منبع: سایت پارسینه. (تاکید از توفان).
در همان زمان رقیبان آقای لاریجانی از "لاری گیت" سخن می راندند و بر ملاقات محرمانه با نیک براون(مدیر کل وقت وزارت خارجه انگلیس) انگشت می گذاردند.
حال آن گفتگوی بهزاد نبوی مخالف آقای لاریجانی که در زندان نشسته است با ماهنامه صبح، معنی خاصی پیدا می کند، که در جهت افشاء تمام اقدامات کنونی خانواده لاریجانی است. در ایران این خانواده درست یا نادرست به انگلیسی(انگلوفیل) بودن در میان مردم معروفیت دارد. ظاهرا بر اساس شایعات آنها باید از همان زمانی که در نجف زندگی می کردند روابط حسنه با انگلیسها می داشته اند و اکنون هم برای کسب مقام ریاست جمهوری در ایران فعالیت می کنند و برای افزایش بخت خویش در این عرصه و جلب رضایت امپریالیستها می خواهند به انگلستان بفهمانند که "پیروزی جناح راست در انتخابات می‌تواند منافع انگلیس و غرب را تامین کند" .
محمد جواد لاریجانی که شایع است، می خواهد نقش هنری کیسینجر را بازی کند، در زمینه سیاستهای راهبردی رژیم فعال است و کارشناسان معتقدند که وی یک برنامه ریز راهبردی و محافظه کار است که با تدوین سیاست "تفکیک مقبولیت از مشروعیت"، جناح راست یعنی محافظه کاران مذهبی را به سمت "اقتدارگرائی" و استبداد عریان برای حفظ قدرت سوق داده است.
ولی علی لاریجای که فعلا رئیس مجلس است، دارای مشاغل زیر بوده است: مدیر کل برون مرزی و واحد مرکزی خبر صدا و سیما، معاونت وزارتخانه های کار و امور اجتماعی، پست و تلگراف تلفن و سپاه و مدتی نیز جانشین ستاد فرماندهی کل سپاه بود. وی همچنین دبیر شورایعالی امنیت ملی بود که مسئولیت مذاکرات هسته ای ایران را بر عهده داشت و مدتی نیز نمایندگی و ریاست مجلس هشتم شورای اسلامی را بعهده داشت و دارد، وی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است، و عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی را نیز دارا بوده است. در زمان وی 5250 میلیارد ریال دزدی از تنها 5 حساب بانکی از مجموع 200 حساب بانکی صدا و سیما جمهوری اسلامی رو شد که وی آنها را "کشکی" نامید و به کسی در این زمینه پاسخگو نبود.
لاریجانی این روباه مکار در زمینه اقتصادی در شهمیرزاد بوقلمون و شترمرغ پرورش می دهد، گاوداری کلان دارد، پرورش ماکیان در برنامه اش قرار دارد و مهمتر از همه پرورش روباه را در دستور کار خود گذارده است. گوشت و پوست روباه را به چین صادر می کند و در این زمینه یکه تاز است. وی در شهمیرزاد در نزدیکی سمنان بدور چشمه های آب طبیعی دیوار کشیده و اموال عمومی مردم را به مالکیت خصوصی در آورده و آب زیرزمینی و کم یاب را به خارج صادر می کند. پاسداران از اموال وی در شهمیرزاد پاسداری می نمایند. با توجه به اینکه هر وکیل مجلس 60 میلیون تومان حقوق ماهیانه همراه با فوق العاده، خانه، ماشین دولتی داراست، می توانید عمق ثروت لاریجانی را پس از بازگشت از نجف محاسبه کنید و ببینید به چه نان نوائی در ایران رسیده است.
پس از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، علی لاریجانی در دشمنی با احمدی نژاد، نخست از نخست وزیری موسوی دفاع کرد، ولی با دیدن جهت باد، فورا در کنار احمدی نژاد قرار گرفت تا آبها از آسیاب ریخت. حال که درگیری میان بیت رهبری و دولت احمدی نژاد بالا گرفته است و نامزدی اسفندیار رحیم مشائی برای دوره بعدی ریاست جمهوری با مشکل روبروست، خانواده لاریجانی تصمیم دارند نقشه همیشگی خویش را در تسخیر مقام ریاست جمهوری به اجراء بگذارند. آنها علی لاریجانی را به عنوان نامزد مقام ریاست جمهوری به میدان می آورند. ولی این خانواده بدسابقه که بهزاد نبوی آنها را حتی در لفافه به "فراماسونری" وصل می کند، سابقه آلوده ای در برخورد با استعمارگران انگلیسی داشته اند. آنها اسرار داخلی رژیم ایران را مانند یک نوکر بی اختیار، در اختیار ارباب قرار داده اند. نیک بروان چه کسی است که یک مقام برجسته جمهوری اسلامی لازم بداند به وی، دست به سینه با سری افکنده، گزارش روابط درونی هیات حاکمه ایران را بدهد. این سوء سابقه در مورد مماشات با امپریالیست انگلستان، مانند لکه سیاهی بر پیشانی خانواده پر زاد و ولد لاریجانی چسبیده است. آنها می دانند که مخالفین لاریجانیها حتما از این حربه ی نزدیکی آنها با استعمار فرتوت انگلیس، علیه آنها در شرایطی که آنها خود را نامزد مقام ریاست جمهوری کنند، استفاده خواهند کرد. بنظر می آید که تجاوز به سفارت انگلستان در این مرحله خطیر و تبلیغات گوشخراش در مورد یک نقض آشکار معاهده جهانی، باین خاطر صورت پذیرفته باشد، تا برگ برنده را از دست جناح احمدی نژاد در افشاء خانواده لاریجانی بروباید.
البته در میان بخشی از روحانیت که اموال دزدی خویش را به انگلستان منتقل کرده اند، تحریم بانک مرکزی ایران و بستن حسابهای ایرانی های بلند پایه و آقا زاده های ساکن انگلستان و جلوگیری از سفرشان به انگلستان، دلخوری فراوانی ببار آورده است، که نشان دادن زهر چشم به انگلیس را در خیانت به مصالح ایران و خدمت به جیب خودشان، نادرست ارزیابی نمی کنند. خامنه ای موذیانه سکوت کرده است، شاید هم بقدری از باند احمدی نژاد می هراسد که تکیه بر لاریجانی را به صلاح خویش می بیند و این امر البته نشانه رضای وی است، و احمدی نژاد این عمل را به سبک خودش نادرست دانسته است. بنظر می آید اشغال سفارت انگلستان مصرف داخلی داشته و تسویه حساب با جناح احمدی نژاد است. در عرصه خارجی ولی خسارت فراوانی به ایران زده و دهان ایران را در اعتراض محقانه به تجاوز آمریکا به حریم هوائی ایران بسته است. خانواده لاریجانی عملا برای منافع شخصی و به ضرر منافع ملی ایران بهر دو امپریالیست خدمت کرده اند.

حزب کارایران(توفان)
آذرماه هزار و سیصد و نود
www.toufan.org
toufan@toufan.org

۲۵ آذر ۱۳۹۰



برای آزادی فوری و بی قید شرط علی نجاتی،

رضا شهابی و سایر کارگران و زندانیان سیاسی بکوشیم
اطلاعیهﺍﯼ که مورخ 15 نوامبر 2011 توسط نهادهای همبستگی با جنبش کارگری در ایران ــ درخارج کشور درمورد علی نجاتی و رضا شهابی دو کارگر زندانی انتشار یافته، آمده است: "رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی بی توجه به تمامی اخطارها و تذکرات محافل کارگری در مورد وضعیت سلامتی علی نجاتی عضوهیئت مدیرۀ سندیکای کارگران نیشکرهفت تپه و حتی تائیدیۀ ی پزشکی دال برعدم توانائی وی برای تحمل یک سال دیگر زندان تحمیلی، روز12 نوامبر ایشان را که برای ارائۀ مدارک پزشکیﺍش به دادگاه مراجعه کرده بود، دستگیر و زندانی نمود.این عمل جنایتکارانه، نهایت سبعیت و کینه توزی این رژیم ضد بشری حامی سرمایه را می رساند که برخلاف تمام قوانین بینﺍلمللی و اصول انسانی، حتی ازمحبوس کردن یک فعال کارگری با چنین وضعیت جسمی وعواقب خطرناک ناشی از بیماریﻫﺎیش، خود داری نمی کند. ما ضمن این که اساساً صدورحکم زندان برای علی نجاتی (اکنون برای دومین بار و به مدت یک سال) و دیگرفعالین کارگری و سایرجنبشﻫﺎﯼ اجتماعی را باطل و نادرست می دانیم، خواهان لغو آن و آزادی فوری و بدون قید وشرط علی نجاتی هستیم. ما رژیم جمهوری اسلامی و مشخصاً قاضی و دادستان این پرونده را مسئول سلامتی و جان علی نجاتی می دانیم. "
حزب ما ضمن پشتیبانی از این اطلاعیه و حمایت از کارگران زندانی و همۀ زندانیان سیاسی مدتهاست اقدامات مشخص بینﺍلمللی درهمبستگی با کارگران ایران انجام داده و با ارسال نامه به احزاب مارکسیست لنینیست جهان و اتحادیهﻫﺎﯼ کارگری نظر آنها را به مسائل کارگری ایران از جمله زندانیان سیاسی و سرکوب کارگران جلب نموده و خواهان همبستگی با کارگران ایران و آکسیونﻫﺎﯼ عملی علیۀ جمهوری اسلامی گردیده است. در نامهﺍﯼ که در اکتبر ماه امسال به احزاب کمونیست و بیش از 50 اتحادیه و سازمان کارگری ارسال داشته، آورده است:

«.......رژیم جمهوری اسلامی ایران شرایط بسیار دشوار اقتصادی برای کارگران و زحمتکشان ایجاد نموده است. صدها اعتصاب و تظاهرات برای دریافت حقوق معوقه، برای افزایش دستمزد، برای بالابردن حد اقل حقوق ماهانه، برای شرایط بهتر کار، برای تشکیل سندیکای مستقل و برای حذف پیمانکاری و قراردادهای موقت صورت گرفته است. در بسیاری از بخشﻫﺎﯼ اقتصادی، عقد قراردادهای موقت و پیمانکاری، سیاستی است که کارفرمایان برای استثمار بیشتر کارگران اتخاذ کردهﺍند و این سیاست توسط رژیم جمهوری اسلامی حمایت می شود. این سیاست از سیاستﻫﺎﯼ نئولیبرالی سازمان تجارت جهانی نشأت گرفته و توسط آن به کشورهای عضو دیکته می شود. این سیاست خانمان برانداز مشکل عموم کارگران ایران در بخشﻫﺎﯼ مختلف اقتصادی است. کارگران، چه رسمی و مداوم و چه غیر رسمی و موقت، به این نتیجه رسیدهﺍند که در حذف این پدیدۀ ضد کارگری دارای منافع مشترک هستند.
مطالبۀ تشکیل سندیکای کارگری نیز یکی از مطالبات عمومی کارگران ایران در بخشﻫﺎﯼ مختلف نیروی کار است. رژیم ضد کارگری اسلامی ایران بسیاری از فعالین کارگری را به خاطر تلاش در جهت برپائی تشکل مستقل زندانی و شکنجه نموده است. بسیاری از رهبران جنبش اتحادیهﺍﯼ در ایران سالﻫﺎﯼ طولانی زندان را پشت سر نهادهﺍند. تشکیل سندیکای مستقل کارگری کابوسی برای رژیم جمهوری اسلامی است. رژیم ایران اتحاد کارگران را تهدیدی مرگ آور برای خود می داند و به همین دلیل سعی می کند که هر جنبشی در جهت برپائی تشکل مستقل را خفه کند. با وجود سرکوب وحشیانۀ رژیم جمهوری اسلامی، کارگران و زحمتکشان ایران با پیگیری و تلاش خستگی ناپذیر خود توانستهﺍند چندین سندیکا در بخشﻫﺎﯼ مختلف صنعتی تشکیل دهند. تلاش و کوشش در این جهت در بخشﻫﺎﯼ دیگر هم به وضوح دیده می شود. جهت حرکت جنبش کارگران در سمت کسب موفقیت و به عقب راندن کارفرمایان و رژیم حامی آنها است.
حزب کار ایران (توفان) از کارگران و تمامی مردم ایران می خواهد که مبارزات خود را علیۀ رژیم سرمایهﺪاری و ضد کارگری جمهوری اسلامی شدت بخشند. ما کارگران و زحمتکشان ایران را تشویق می نمائیم که همبستگی خود را با میارزات رفقای کارگر خود در بخشﻫﺎﯼ مختلف نیروی کار ابراز دارند. مطالبات و خواستﻫﺎﯼ یک بخش از کارگران، مطالبات و خواستﻫﺎﯼ تمامی کارگران و زحمتکشان ایران است. دستاوردهای مبارزاتی یک بخش از کارگران دستاوردی است برای همۀ کارگران و مردم. پیروزی نهائی در اتحاد همۀ کارگران و زحمتکشان در زیر پرچم حزب طبقۀ کارگر است. این تنها مسیر ممکن برای رهائی طبقۀ کارگر ایران از یوغ بندگی سرمایهﺪاری است»
انتشار این نامه در دفاع از مطالبات کارگران و آزادی فوری آنﻫﺎ از زندان مورد توجه بسیاری از احزاب و سازمانﻫﺎﯼ بینﺍلمللی قرار گرفت و در نشریات حزب مارکسیست لنینیست اسپانیا و هندوستان و چند حزب و اتجادیۀ کارگری انعکاس یافته و این امر نمی تواند موجب مسرت و شادمانی ما و دیگر فعالین کارگری، نیروهای مترقی و انقلابی قرار نگیرد. حزب ما به این اقدامات بینﺍلمللی خود قاطعانه ادامه می دهد و درجهت آزادی فوری کارگران شریف زندانی تمام مساعی خود را به کارخواهد گرفت.

زنده باد همبستگی بینﺍلمللی کارگران علیۀ سرمایهﺪاران
دست رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی از فعالین کارگری و همۀ مردم ایران کوتاه باد!
برای آزادی فوری علی نجاتی، رضا شهابی و همۀ زندانیان سیاسی بکوشیم.


* * * * * * * *

معجزۀ حل معضل بیکاری در ام القرای اسلام
اگر حضرت محمد در قرآن 16 بار گفته است که نمی تواند معجزه کند و معجزه کار خداست. مقامات جمهوری اسلامی در طی 33 سال حاکمیت باندهای مافیائی معمم و مکلا و برادران قاچاقچی و تجار محترم سالانه بیش از 16 هزار بار معجزه می کنند. یکی از این معجزات حل مشکل بیکاری به شیوۀ دولت "عدالت خواه" دکتر احمدی نژاد است.
خبرگزاری مهر در 14 مهرماه 1390 در گزارشی از سفر دکتر محمود احمدی نژاد به شهر کبودر آهنگ استان همدان می نویسد: " محمود احمدی نژاد با بیان این که دولت برای ایجاد 2.5 میلیون شغل در سال جاری و 2.5 میلیون شغل در سال آینده برنامه ریزی کرده است ، می گوید: بیکاری را تا سال آینده با ایجاد 5 میلیون شغل ریشه کن خواهیم کرد."
داریوش قنبری، نمایندۀ مجلس در نشست مجلس خطاب به محمود احمدی نژاد در این رابطه می گوید: "پس از گذشت 6 سال از ریاست جمهوری جنابعالی اکنون مردم ایران به لحاظ اقتصادی تبدیل به دو دسته شدهﺍند، یا بیکار هستند، یا بدهکار. وی اضافه می کند: " به جای آمدن پول نفت بر سر سفرهﻫﺎ احکام جلب بانکﻫﺎ برای مطالبات بانکﻫﺎ از بدهکاران به در خانهﻫﺎﯼ مردم می رود. آقای احمدی نژاد با نادیده گرفتن همۀ واقعیات جامعه در حوزهﻫﺎﯼ اقتصادی و انواع فشارهای تورمی و گرانی، حرفﻫﺎﯼ خیال پردازانه می زند که نمونهﻫﺎﯼ آن ایجاد دو و نیم میلیون شغل در سال جاری و دادن 1000 متر زمین برای ساخت ویلا به مردم است. اکنون سئوال این است با گذشت هشت ماه از سال جاری چه تعداد از این شغلﻫﺎﯼ وعده داده شده ایجاد شدهﺍند. آیا می دانید برای ایجاد دو و نیم میلیون شغل در کشور افزایش نرخ رشد اقتصادی باید 25 در صد باشد در حالی که بنا بر برخی آمارها این نرخ حدود یک درصد است.
مطابق طرح آمارگیری نیروی کار مرکز آمار ایران جمعیت فعال کشور (شامل مجموع افراد شاغل و جویای کار) در سال 1384، بیست و سه میلیون و دویست و نود هزار نفر بوده که در سال 1388 به بیست و سه میلیون و هشتصد و چهل هزار نفر رسیده است. به این ترتیب طی چهار سال 550 هزار نفر و به عبارت دیگر سالانه حدود 140 هزار نفر وارد بازار کار شدهﺍند. البته باید به دو نکته نیز توجه داشت یکی این که سالانه به طور متوسط حدود هفتصد هزار نفر به جمعیت متقاضی کار اضافه می شود و دوم این که طبق آمار رسمی رشد اقتصادی در این سالﻫﺎ بین 6.5 تا 4 درصد اعلام شده است که در سال جاری به یک تا صفر درصد کاهش یافته است. حال چگونه امکان دارد در شرایطی که به دلیل سیاستﻫﺎﯼ ضد ملی و مافیائی اقتصادی حاکم که در جهت تخریب تولید صنعتی و کشاورزی داخلی و گسترش هر چه بیشتر واردات به نفع تجار محترم و برادران قاچاقچی عمل می شود و روزانه خبر بسته شدن و ورشکستگی مراکز تولیدی و اخراجﻫﺎﯼ دسته می رسد تا سال آینده 5 میلیون شغل به وجود آورد؟ این سئوالی است که پاسخ آن را تمام ملت ایران به خوبی می دانند. معجزۀ دروغ! چیزی که به وفور در ایران اسلامی تولید شده و تاحد تهوع به خورد مردم می دهند.
روزنامه شرق در مطلبی تحت عنوان "آمار دولت در مورد بیکاری دروغ است" می نویسد :
"امروز دیگر برای پیدا کردن بیکاری نیازی نیست پی افراد بی سواد یا دیپلمه باشید چرا که خیلی راحت می توان از یک جامعه هدف 100 نفری حداقل 50، 60 نفر کارشناس (لیسانس) بیکار، 10 الی 15 نفر کارشناس ارشد، یکی، دو نفر دکترا و دست آخر 20 تا 30 فرد کم سواد پیدا کرد."
خباز نمایندۀ مجلس در رابطه با آمار بیکاری دولت می گوید:"من در حالی که از وضعیت تعطیلی کارخانهﻫﺎ و واحدهای تولیدی از نزدیک اطلاع دارم و هر روز بر حجم بیکاران افزوده می شود چگونه باید این آمار را باور کنم؟
سید محمد پور فاطمی نمایندۀ تنگستان می گوید: "از مسئولان می خواهیم از این دروغﻫﺎ کمتر بگویند، در استان بوشهر 95 هزار نفر در پارس جنوبی مشغول به کار بودند اما در حال حاضر تنها زیر 8 هزار نفر مشغول به کار هستند. آقایان چطور می گویند که بیکاری کم شده است. آمار اشتغال دولت غیر واقعی است و باید از آقای احمدی نژاد بپرسیم این آمار غلط را از کجا می آورد؟"
بانک مرکزی در گزارشی مطرح می کند که طی سالﻫﺎﯼ 84 تا پایان 89، هفتصد و سی هزار شغل در بخش کشاورزی از بین رفته است.
خبرگزاری ایلنا در گزارشی از مصاحبه با دبیر سندیکای صنعت برق ایران نسبت به خطر بیکاری 900 هزار نیروی کار این صنعت هشدار می دهد.
اکونومیست در ماه ژوئن 2011 نیروی کار ایران را 26 میلیون و 400 هزار و نرخ بیکاری را 14.1 در صد اعلام نمود و پیش بینی می کند در دوسال آینده نیز نرخ بیکاری 15 درصد خواهد بود.
عبدالرضا ترابی عضو کمیسیون اقتصادی مجلس نرخ واقعی بیکاری در ایران را بالای 30 درصد و جمعیت بیکار را دست کم 7.5 میلیون نفر می داند.
روزنامۀ اعتماد در مطلبی تحت عنوان "7 عامل اساسی نرخ بالای بیکاری در ایران" ضمن نا موفق خواندن طرح خصوصی سازی شرکتﻫﺎﯼ دولتی اعلام می کند در طی چهار سال اخیر بیش از 1400 شرکت خصوصی شده در ایران اعلام ورشکستگی کردهﺍند که مسلماً این مسئله تشدید مشکل بیکاری را به دنبال داشته است.
حال دولت "عدالت خواه" جناب آقای دکتر احمدی نژاد برای حل مشکل رو به گسترش بیکاری به معجزۀ دروغ و جعل آمار رو آورده و با طرح این که افرادی حتی با یک ساعت کار در هفته شاغل محسوب می شوند، می خواهد مشکل بیکاری را حل کند.

نقل از توفان الکترونیکی شماره 65 نشریه الکترونیکی حزب کارایران آذر ماه 1390
www.toufan.org