۱۳ مرداد ۱۳۹۵

مقالات جدید توفان ارگان مرکزی حزب کارایران شماره 197 مرداد ماه 1395 

مقالات توفان (ارگان حزب کار ایران): نژادپرستی جزء جدائی ناپذیرِ نظام سرمایه داریِ امپریالیستی آمریکاست، بیانیه مائو تسه دون در مورد جنبش سیاهان در آمریکا، «تونی بلر» یک جنایتکار جنگی است و امپریالیسم «دموکرات» بریتانیا در پی تبرئه وی است، تمهیدات نظامی ناتو برای تجاوز یا « عملیات پیشگیرانه و دفاعی»، و ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم صندوق بین المللی پول.ترکیه پدر خوانده داعش در منجلاب آشوب و تشنج

*****.

آمریکا که پرچم حمایت از حقوق بشر را برای تجاوز به حقوق ملل و به طریق اولی به حقوق بشر در دست گرفته است و به سرزنش جهان نامطلوب مشغول است، نمی تواند در کشور خودش حقوق میلیونها سیاهپوست و هم میهنش را به رسمیت شناخته آنرا برابر با حقوق سفیدان قرار دهد. نژادپرستی بخشی از نظام امپریالیستی است. در ممالک اروپائی نیز این نژادپرستی با نفرت ضد خارجی و تقویت احزاب دست راستی قوام می گیرد و جزئی از نظام فاسد سرمایه داری است که در زمان بحرانها به بزهای بلاگردان در مبارزه اجتماعی نیاز دارند. نظریه نژادپرستی، انسانهای «برتر» و «پست تر» می سازد که فرودستها باید با امتیاز کمتر، با دستمزد ناچیزتر برای فرادستان کار کنند. سرمایه به این طبقه بندی نژادی در خدمت منافع خویش نیاز دارد. در این ممالک آنچه ارزش ندارد حقوق بشر است. حقوق بشر تا لحظه ای ارزش دارد که کسی خواهان اجرای آن و احترام به آن نباشد. در آمریکا مرتب سیاهان را به دست پلیسهای سفید می کشند و کسی به این وضعیت نا بهنجار و ریشه هایش عمیقا رسیدگی نکرده و در پی چاره جوئی بر نمی آید. این بیان تسلط تفکر کوکلوکس کلان در آمریکا و ادامه سیاست نژادپرستانه آنهاست.
toufan1

مقالات توفان (ارگان حزب کار ایران)، شماره ۱۹۷، مرداد ۱۳۹۵

در حاشیه کودتای نافرجام نظامیان
 
ترکیه پدر خوانده داعش در منجلاب آشوب و تشنج
 

در کشور ترکیه توسط ارتش، کودتائی انجام گرفت تا دولت یکه تاز اردوغان را سرنگون سازد. این کودتا که بسیار کودکانه تدارک دیده شده بود به سرعت درهم شکست، به طوریکه این شایعه اوج گرفت که دست خود اردوغان در این کودتا برای پیشبرد مقاصدش در کار بوده است.
 
اگر از تئوری توطئه فاصله بگیریم، باید اعتراف کنیم که مردم ترکیه با توجه به تجاربی که از کودتاهای نظامی ارتش ترکیه دارند و در گذشته داشته اند، هرگز با نظامیان که در زمان قدرتشان فقط با زندان، شکنجه، اعدام و حکومت نظامی و قتل عام در تمام دوره های گذشته حکومت کردند، موافق نبوده و نخواهند بود. در همان شب کودتا، همه سازمانهای اپوزیسیون در ترکیه از مردم خواستند که در مقابل ارتش کودتاگر که مظهر ارتجاع و سرکوب در ترکیه و در منطقه است به مقاومت برخیزند. هیچ سازمان دموکراتیکی در ترکیه وجود ندارد که کودتای ارتش را مورد تائید قرار دهد. شکست کودتا در عین حال موجب تقویت اردوغان شد که با بسیج هوادارنش تمام دستآوردهای دموکراسی را به زیر پا می گذارد و به سیاستهای ماجراجویانه خویش در منطقه ادامه می دهد. این کودتای نافرجام موجبات تقویت اردوغان را فراهم آورده است. وی قصد دارد با تصفیه مخالفان از گناهکار گرفته تا بی گناه، پایه های لرزان تختش را تقویت کند و با تغییر قانون اساسی، نظام ریاستی جمهوریت را به تصویب برساند و خودکامه ی کامل شود.
کودتاگران نه تنها به نتیجه نرسیدند، بلکه وضعیت اردوغان را نیز تحکیم کردند و در این عرصه با همه آن افراد و سازمانها و نظریات ضدانقلابی و ارتجاعی در ترکیه، در منطقه و جهان که از اردوغان برای تجاوزش به سوریه و سرنگونی یک رژیم مشروع و قانونی در سوریه حمایت می کردند، همدستند. اردوغان پدرخوانده داعش بود و همه ی ارتجاع جهان از گسیل داعش توسط ترکیه، عربستان سعودی و امپریالیسم به کشور مستقل، قانونی و مشروع سوریه حمایت می کردند و زیر بغل اردوغان را گرفته بودند و اپوزیسیون خود فروخته ایران نیز در کنار آنها قرار داشتند و برای پیروزی داعش و سرنگونی بشار اسد هورا می کشیدند و دعا می کردند.
 
اردوغان با حمایت مردم ترکیه به طور "دموکراتیک" بر سریر قدرت باقی می ماند و این نشانه ی وضعیت مضحکی است که مدافعان دموکراسی های غربی با آن روبرو شده اند. از منظر غربی ها اردوغان تروریست و خودکامه است، ولی پرزیدنت اولاند در فرانسه که همان ریاست جمهوری ریاستی را اعمال می کند، و همان کارهای اردوغان را با آرایش "مدرن" انجام می دهد، مستبد نیست، دموکرات و مدافع حقوق بشر و ضد تروریسم است؟!. دموکرسی غربی بر اساس منافع طبقاتی تعریف می شود.
 
اردوغان با سیاست پان اسلامیستی و پان ترکیستی، وضعیت آشوب و متشنجی در ترکیه و منطقه ایجاد کرده است. اوضاع ترکیه متزلزل است و گرچه "قدرت" اردوغان بلامنازع به نظر می رسد و همه چیز دال بر پیروزی اردوغان است، ولی اوضاع ترکیه نابسامان است و  تحولات فراوانی در آینده نزدیک دامن ترکیه را خواهد گرفت.
در این ارزیابی یک نکته را نیز نباید نادیده گرفت و آن اینکه احتمال این امر که کودتای نظامی در ترکیه با شرکت نیروی هوائی در یک ارتش متعلق به ناتو بدون اطلاع ناتو و به ویژه آمریکا صورت گرفته باشد، بعید به نظر می رسد. حملات عصبی اردوغان به آمریکا برای تحویل یکی از رهبران اپوزیسیون ترکیه در آمریکا بنام آقای "گولن" که وی را مسئول کودتا قلمداد می کند، احتمالا ریشه در همین تحلیل دولت اردوغان و دست داشتن ناتو در کودتا دارد. فراموش نکنیم که رهبری ناتو با ماجراجوئی دولت ترکیه در سرنگونی هواپیماهای سوریه و صحنه سازی که گویا هواپیماهای سوری به خاک ترکیه تجاوز کرده اند و یا سرنگونی هواپیما روسیه در خاک سوریه هرگز موافق نبود. اروپا هرگز بازی قماری را که ترکیه بر سر مسئله پناهندگان سوری با اروپائی ها می کرد هضم نکرد و در پس پرده از تمام امکانات خویش برای ضربه زدن به اردوغان دست برنداشت. این ماجراجوئی و اقدامات غیر قابل محاسبه اردوغان که موجبات ناخرسندی را فراهم می کرد، هر لحظه می توانست آتش جنگ جهانی سوم را در منطقه برافروزد. پیمان ناتو طبیعتا نمی توانست افسار تعیین سیاست جهانی خویش را به دست آقای اردوغان بدهد. اینکه ناتو با سرنگونی اردوغان و روی کار آمدن نظامیان موافق باشد امری قابل فهم خواهد بود.
حزب ما بر این نظر است که تنها یک حکومت مردمی که ملهم از نظریات توسعه طلبانه پان ترکیستی و اسلامیستی نبوده و به اصول دموکراسی احترام بگذارد و از سرکوب مخالفان دست برداشته و با همسایگان خویش در حسن همجواری زندگی کند و از پیمان تجاوزکارانه ناتو خارج شده، روابطش را با صهیونیسم قطع نموده  و استقلال ترکیه را تضمین کند و حقوق خلق کرد را به رسمیت بشناسد و از تجاوز به حقوق اقلیت ارمنی دست بردارد، علی الاصول قادر خواهد بود به اوضاع متشنج ترکیه در همان کادر بورژوائی کنونی مسلط شود. بی کفایتی بورژوازی ترکیه رسالت این آزادی و رهائی ترکیه را به عهده طبقه کارگر ترکیه قرار خواهد داد. در غیر این صورت بحران ترکیه تنها به درازا خواهد کشید و تروریسمی که اردوغان در دامان خود برای تجاوز به سوریه و دخالت در اوکرائین و منطقه پرورده است، دامن خودش را خواهد گرفت. حزب ما اگر به معجزات مذهبی و قدرت ماوراء الطبیعه اعقتاد می داشت، بیان می کرد که این آه کودکان سوری و عراقی است که دامنگیر اردوغان شده است. کودکانی که به دست اردوغان ها به اسارت در آمده، آواره شده، در آبهای دریا غرق می شوند و یا در بازارهای برده فروشی ترکیه خرید و فروش می گردند و مهره معاملات سیاسی با اروپا قرار گرفته اند. این آه زنان سوریه و عراق است که خانواده های آنان را پان ترکیسم و عثمانیسم متلاشی ساخته و به خود فروشی برای ادامه حیات محکوم کرده است. کودتای در ترکیه آغازتشنج و آشوب و تزلزل در ترکیه است که برای همه منطقه خطرناک می باشد. اردوغان در منجلابی که خود آفریده غرق می شود، ولی بشار اسد رئیس جمهور قانونی سوریه که از استقلال کشورش دفاع کرد، مورد حمایت مردمش قرار خواهد گرفت و کشورش به سمت آرامش و تسلط بر تروریسم و اسلامیسم روان خواهد شد.
 
"پیروزی" اردوغان هیچ کدام از این تضادهای موجود را حل نکرده است، بلکه با فشارهای اقتصادی بعدی تشدید نیز خواهد شد. در قماری که اردوغان کرده است تنها دست اول را برده، ولی بازی را نبرده است. ترکیه بر لب پرتگاه آشوب و تشنج قرار دارد.
 
 
 
******
نژادپرستی جزء جدائی ناپذیرِ نظام سرمایه داریِ امپریالیستی آمریکاست
یه سیام من(از لنگستون هیوز نامی‌ترین شاعر سیاهپوست و کمونیست آمریکایی برگردان احمد شاملو)
«یه سیام من:
سیا، مث شب که سیاس
سیا، عین اعماق آفریقای خودم.
بَرده شدم:
   سزار بم گفت پله‌هارو براش تمیز کنم
   چکمه‌های واشنگتن رو من واکس زدم.
کارگر شدم:
   اَهرام مصرو دستای من بالا برد
   مِلاط و شفته‌ی آسمون خراش وول وُرت  رو من درست
کردم.
آوازه‌خون شدم:
   آوازای غم‌انگیزمو از آفریقا تا جورجیا
   تو تموم اون راه دراز با خودم کشیدم.
   من بودم که راگ تایم رو ساختم.
قربونی شدم:
   تو کنگو، بلژیکی‌ها دستامو قطع کردن.
   هنوز هم تو تکزاس منو لینچ می‌کنن.
یه سیام من:
   سیا، عینهو شب که سیاس
   سیا، عین اعماق آفریقای خودم.«
اخبار چند ماه اخیر رسانه ها مرتب از کشتار سیاهپوستان به دست پلیسهای سفید پوست در کشور امکانات و فرصتهای بیکران، خبر می دهد. شیوه زندگی آمریکائی مجاز می دارد که سفیدپوستان سیاهان را مانند گوسفند ذبح کنند و کسی نیز مانع آنها نشود و این اعمال تروریستی و جنایتکارانه را با لقب نژادپرستی نیاراید.
رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا یک سیاهپوست است و یکی از اهدافش این بود که نظر سیاهان را به وحدت آمریکا جلب نموده و نشان دهد در سرزمین فرصتهای طلائی، حتی یک سیاهپوست نیز می تواند تا مقام ریاست جمهوری آمریکا ارتقاء یابد. ولی حالا مجبور است پرده آخرِ این نمایش را نیز به اتمام برساند و دستهایش را رو کند. حتی روی کار آمدن اوبامای سیاهپوست که از نظر طبقاتی از طبقات حاکمه آمریکاست و برای ورود به طبقه حاکمه رنگ پوست نقشی بازی نمی کند، نتوانست همزیستی مسالمت آمیز میان سیاهان و تسلیم آنها را به سفیدان فراهم آورد.
آمریکا که پرچم حمایت از حقوق بشر را برای تجاوز به حقوق ملل و به طریق اولی به حقوق بشر در دست گرفته است و به سرزنش جهان نامطلوب مشغول است، نمی تواند در کشور خودش حقوق میلیونها سیاهپوست و هم میهنش را به رسمیت شناخته آنرا برابر با حقوق سفیدان قرار دهد. نژادپرستی بخشی از نظام امپریالیستی است. در ممالک اروپائی نیز این نژادپرستی با نفرت ضد خارجی و تقویت احزاب دست راستی قوام می گیرد و جزئی از نظام فاسد سرمایه داری است که در زمان بحرانها به بزهای بلاگردان در مبارزه اجتماعی نیاز دارند. نظریه نژادپرستی، انسانهای «برتر» و «پست تر» می سازد که فرودستها باید با امتیاز کمتر، با دستمزد ناچیزتر برای فرادستان کار کنند. سرمایه به این طبقه بندی نژادی در خدمت منافع خویش نیاز دارد. در این ممالک آنچه ارزش ندارد حقوق بشر است. حقوق بشر تا لحظه ای ارزش دارد که کسی خواهان اجرای آن و احترام به آن نباشد. در آمریکا مرتب سیاهان را به دست پلیسهای سفید می کشند و کسی به این وضعیت نا بهنجار و ریشه هایش عمیقا رسیدگی نکرده و در پی چاره جوئی بر نمی آید. این بیان تسلط تفکر کوکلوکس کلان در آمریکا و ادامه سیاست نژادپرستانه آنهاست.
همان تفکر و نظام برده داری به صورت مدرن در آمریکا به بقاء خود ادامه می دهد. به علت بی تفاوتی طبقه حاکمه به وضع زندگی سیاهان و یاری به آنها برای بهبود وضع زندگیشان، اکثر جرایم در مناطق سیاه نشین اتفاق می افتد و زندانها از سیاهان گناهکار یا بی گناه موج می زند.
دادگاههای نژادی آمریکا به خواسته های سیاهان توجهی ندارند و  به ندرت در مقابل تجاوز سفیدان به حقوق سیاهان حق را رعایت می کنند. هوارد فاست نویسنده کمونیست آمریکائی و مادام العمر تحت پیگرد، خالق کتاب اسپارتاکوس و برنده جایزه استالین در کتاب مشهورش «راه آزادی» به وضعیت برده های سیاه آمریکائی می پردازد و می نویسد که چگونه سفیدان از تحصیل سیاهان(تا زمان ریاست جمهوری جان اف کندی-توفان) در دانشگاههای آمریکا ممانعت می کردند و نخستین پزشک سیاهپوست را ترور کردند. این روحیه ضد بشری با تقویت طبقه حاکمه امپریالیسم آمریکا تا به امروز نیز وجود دارد. سیاهان به جرم رنگ پوستشان در مقابل دادگاه های طبقاتی و نژادی آمریکا علی الاصول مجرمند، مگر اینکه بی گناهی آنها ثابت شود. این وضعیت است که خشم سیاهان را برمی انگیزد و آنها را به مقابله وا می دارد. آنها تحمل برده داری مدرن را ندارند. قاتلان سیاهان راست راست راه می روند و از حمایت قانون برخوردارند و سیاهان را می کشند و کسی بدادشان نمی رسد. اینکه یک سیاهپوست از اسلحه خود استفاده کرده است تا انتقام خون سیاهان بی گناهی را بگیرد که کسی در پی حق جوئی آنها نیست، موجی از وحشت و حمایت از طبقه حاکمه سفید آمریکا ایجاد کرده است. بیکباره از اوباما گرفته تا سایر سیاهان خودفروخته و سفیدان نژادپرست، از تروریسم صحبت می کنند، تو گوئی ترور منظم و حسابشده بر ضد سیاهان تروریسم نیست. اوباما با شتاب از پلیسها تجلیل کرد و کشتن آنها را محکوم نمود تا روشن کند که علیرغم رنگ سیاه پوست، خواهان حفظ نظم سرمایه دارانه و ناعادلانه کنونی است و از منافع طبقه مسلط در آمریکا دفاع می کند و نه اقلیت سیاهپوستان آمریکا. تروریسم برای آنها قتل سفیدپوستان است. بیکباره پرچم آمریکا را نیمه افراشته می کنند زیرا 5 پلیس سفید پوست به قتل رسیده اند، ولی برای صدها و هزاران سیاه پوستی که بدست سفیدان مُثله می شوند هیچ پرچمی نیمه افراشته نمی شود. حقیقت این است که طبقه حاکمه آمریکا از توسل به قهر توسط سیاهان هراسیده است. اگر سیاهان دست به اسلحه برند تا از حقوق بشر دفاع کنند نقاب بشر دوستی و دموکراسی و آزادیخواهی امپریالیسم آمریکا را از چهره می درد، زیرا مجبور می شود به قتل عام سیاهان مبادرت ورزد. آنها از اِعمال قهر توسط سیاهان واهمه دارند، زیرا پایه های تخت سلطه آنها می لرزد. ولی این مقاومت سیاهان در آمریکا و اینکه این «تابو» درهم شکسته شد که آنها حق ندارند برای دفاع از حقوق خود متوسل به اسلحه شوند، بارقه هائی از امید در دلها زنده کرد. وضعیت آمریکا به آغاز سالهای 60 که نهضت قهرآمیز سیاهان به رهبری «ملکم ایکس» و «بلاک پانتر»ها اوج می گرفت باز می گردد و چه خوب است یاد محمدعلی کلی را زنده کنیم که می گفت: «من به خاطر محبوبیت یا به دلایل شخصی مبارزه نمی کنم. من می جنگم که به برادرانم که در آمریکا روی زمین خوابیده اند، روحیه بدهم، سیاهانی که با کمک های دولتی زنده اند، سیاهانی که چیزی برای خوردن ندارند، سیاهانی که چیزی از خود نمی دانند و سیاهانی که آینده ای ندارند.»
«آیا شما می خواهید مرا به زندان بیاندازید؟ خوب می دانم، ما 400 سال است که در زندانیم. من با کمال میل 4 تا 5 سال بیشتری را نیز در آنجا خواهم ماند، ولی من 10 هزار مایل پرواز نخواهم کرد تا آدم بکشم و در کشتن مردم بیچاره کمک کنم. اگر باید بمیرم ترجیح می دهم، اینجا در مبارزه علیه شما بمیرم! آنها دشمنان من نیستند، نه چپنی ها، نه ویت کنگ، نه ژاپنی ها. لیکن شما وقتی من طلب آزادی و صلح می کنم، مخالف من هستید. شما لیکن مخالف من هستید زمانی که من طالب عدالت و تساوی هستم. حال من باید برای شما بجنگم؟ به چه دلیل؟ شما حتی در آمریکا نیز برای حقوق من مبارزه نمی کنید؟ حال از من می خواهید که برای شما بجنگم؟ هرگز!»
محمد علی در 1967 از رفتن به جنگ تجاوزکارانه ویتنام امتناع کرد و به زندان افتاد. وی گفت «من هرگز مخالف ویت کُنگ نیستم زیرا هیچ ویت کنگی تا به حال به من «کاکا سیاه» نگفته است».
سیاهان مبارزه می کنند تا دنیای انسانی بیافرینند. آنها هستند که موافقان واقعی حقوق بشر در آمریکایند. به سخنان شاعر مترقی آمریکائی سیاهپوست توجه کنیم:
«من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن هیچ انسانی انسان
دیگر را خوار نمی‌شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش، گذرگاه‌هایش را می‌آراید.
من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن
همه‌گان راه گرامی ِ آزادی را می‌شناسند
حسد، جان را نمی‌گزد
و طمع، روزگار را بر ما سیاه نمی‌کند.
من در رویای خود دنیایی را می‌بینم که در آن
سیاه یا سفید
ــ از هر نژادی که هستی ــ
از نعمت‌های گستره‌ی زمین سهم می‌برد.
هر انسانی آزاد است
شوربختی از شرم سر به زیر می‌افکند
و شادی همچون مرواریدی گران قیمت
نیازهای تمامی ِ بشریت را برمی‌آورد.
چنین است دنیای رویای من»( لنگستون هیوز).
**********
من از کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی، عناصر روشن بین بورژوازی و دیگر رجال روشن بین از نژادهای مختلف سفید، سیاه، زرد و قهوه ای ررنگ و غیره سراسر جهان دعوت می کنم که متحد شده علیه تبعیضات نژادی که از طرف امپریالیسم آمریکا اعمال می گردد مبارزه کنند و از مبارزه سیاهان آمریکا برعلیه تبعیضات نژادی پشتیبانی نمایند. مبارزه ملی سرانجام مسئله مبارزه طبقاتی است. تنها محافل حاکمه مرتجع سفیدپوستان آمریکاست که سیاهپوستان را مورد ستم و ظلم قرار می دهد. این هیئت حاکمه بهیچوجه نمی تواند نماینده کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی و سایر رجال روشن بین که اکثریت مطلق سفیدپوستان را تشکیل می دهند باشد. اکنون مشتی امپریالیستها به سردمداری ایالات متحده آمریکا و دنبال روانشان یعنی مرتجعان کشورهای مختلف، اکثریت مطلق ملل و خلقهای سراسر جهان را مورد ستم، تعرض و تهدید قرار داده اند. آنان اقلیتند و ما اکثریت. آنها حداکثر کمتر از 10 درصد جمعیت 3 میلیاردی سراسر جهان راتشکیل می دهند. من عمیقا اطمینان دارم که مبارزه عادلانه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا با پشتیبانی خلقها که بیش از 90 در صد  جمعیت سراسر جهان را تشکیل می دهند مسلما به پیروزی منتهی خواهد گردید. سیستم لعنتی استعماری و امپریالیسم که به اسارت و خرید و فروش سیاهپوستان رشد کرد حتما با آزادی نهائی سیاهپوستان به پایان خواهد رسید.»
mao

بیانیه مائو تسه دون در مورد جنبش سیاهان در آمریکا

این بیانیه، خلقهای جهان را به اتحاد برعلیه تبعیضات نژادی که از طرف امپریالیسم آمریکا اعمال می گردد و به پشتیبانی از مبارزه سیاهپوستان آمریکا برعلیه این تبعیضات نژادی دعوت می کند(صدر مائو تسه دون این بیانات را در 8 اوت سال 1963 در موقع ملاقات با دوستان آفریقائی ایراد کرده است- توضیحِ اداره نشریات زبانهای خارجی پکن 1964).
 
«یکی از لیدرهای سیاه پوستان آمریکا، صدر سابق شعبه انجمن غیر سفیدپوستان سراسر آمریکا در شهر مونروئه از ایالت کارولینای شمالی آقای روبرت ویلیامس که اکنون در کوبا پناهنده می باشد، در سال جاری دو بار از من تقاضا کرد که بیانیه ای منتشر ساخته از مبارزه سیاه پوستان آمریکا علیه تبعیضات نژادی پشتیبانی کنم. من می خواهم با استفاده از این فرصت بنام خلق چین از مبارزه سیاهپوستان آمریکا علیه تبعیضات نژادی و به خاطر آزادی و برابری حقوق ابراز پشتیبانی قطعی کنم.
 
جمعیت سیاهپوستان آمریکا مجموعا 19 میلیون نفر می باشند که تقریبا 11 درصد تمام جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند. آنها در جامعه در معرض اسارت و ستم و تبعیض قرار دارند. اکثریت مطلق سیاهپوستان از حق انتخابات محروم اند. آنها معمولا تنها می توانند به سنگینترین و پست ترین کارها مشغول گردند. دستمزد متوسط آنها یک سوم یا یک دوم دستمزد سفیدپوستان است. نسبت بیکاری در بین آنها بیش از بین دیگران است. آنها در بسیاری از ایالات نمی توانند با سفید پوستان در یک مدرسه درس بخوانند، بر سر یک میز غذا بخورند، در یک اتوبوس سوار شده و یا با یک قطار مسافرت کنند. حکومتهای مرکزی و محلی آمریکا، اعضای حزب کوکلوکس کلان و سایر نژادپرستانِ همیشه لجام گسیخته، سیاهپوستان را بازداشت کرده، شکنجه داده و به قتل می رسانند. قریب 50 درصد سیاهپوستان آمریکا در 11 ایالت قسمت جنوبی آمریکا متمرکزاند. در آن جا تبعیضات، تعقیب و شکنجه ای که نسبت به سیاه پوستان آمریکا اعمال می گردد فوق العاده وحشتناک است.
 
سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا بیدار شده و مقاومت آنان روزبروز نیرومندتر می گردد. طی سالهای اخیر مبارزات توده ای سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا علیه تبعیضات نژادی به خاطر آزادی و برابری حقوق روز به روز بیشتر به پیشرفت می گراید.
در سال 1957 سیاهپوستان شهر لیتل روک از ایالت ارکانزاس علیه ممانعت از ورود فرزندانشان به مدارس عمومی شهر دست به مبارزه سرسختی زدند. در اثر آنکه مقامات حاکمه برای مبارزه علیه سیاهپوستان به نیروی نظامی متوسل گردیدند، حوادثی در شهر لیتل روک رخ داد که سراسر جهان را به لرزه درآورد.
در سال 1960 در پیش از 20 ایالت سیاهپوستان به عنوان اعتراض علیه ممانعت از اختلاط نژادی در رستوران ها و مغازه ها و دیگر اماکن عمومی تظاهرات «نشسته» تشکیل دادند.
در سال 1961 سیاهپوستان به منظور مخالفت با ممانعت از اختلاط نژادی در وسایل نقلیه «جنبش آزاد مسافر» را برپا ساختند که سریعا چند ایالت را فرا گرفت.
در سال 1962 سیاهپوستان ایالت می سی سی پی به خاطر کسب حقوق برابر در ورود به مدارس عالی دست به مبارزه زدند. این مبارزه از طرف مقامات حاکمه محلی با خون ریزی سرکوب شد.
در سال جاری مبارزه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا از اوایل ماه آوریل در شهر بیرمین گم از ایالت آلاباما آغاز شد. توده های سیاهپوستان کاملا بی سلاح تنها به علت تشکیل اجتماعات و تظاهرات و اعتراض علیه تبعیضات نژادی دچار بازداشتهای دستجمعی و وحشانه ترین سرکوب ها گردیدند. حتی در 12 ماه ژوئن پیشوای سیاهپوستان ایالت می سی سی پی مدگاراوس بیرحمانه به قتل رسید. سیاهپوستان خشمگین در برابر اِعمال جبر و زور بیم و هراس به خود راه نداده با قهرمانی بیشتری به مبارزه برخاستند و بلافاصله مورد پشتیبانی توده های وسیع سیاهپوستان و اقشار مختلف نقاط سراسر کشور ایالات متحده آمریکا قرارگرفتند. در حال حاضر تقریبا در تمام ایالات و شهرهای ایالات متحده آمریکا به مقیاس سراسر کشور مبارزه دامنه دار و پرجوش و خروشی گسترش یافته و پیوسته اوج می گیرد. سازمانهای سیاهپوستان آمریکائی تصمیم گرفتند 28  اوت «راهپیمائی آزادی» 250 هزار نفری را به سوی واشنگتن تشکیل دهند.
 
پیشرفت سریع مبارزه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا که نشانه حدت روزافزون مبارزه طبقاتی و ملی در داخل ایالات متحده آمریکا است، موجب نگرانی هر چه جدّی تر هیت حاکمه ایالات متحده آمریکا گردیده است. دولت کندی شیوه دورویانه و حیله گرانه ای اتخاذ کرده است. از یک طرف اقدامات تبعیضات نژادی و سرکوب سیاهپوستان را تحریک کرده و در آن شرکت جسته و حتی برای سرکوب آنان واحدهای نظامی اعزام می دارد و از طرف دیگر قیافه طرفدار «دفاع از آزادی فردی»، «تامین حقوق اتباع سیاهپوست» را به خود گرفته به سیاهپوستان خطاب می کند که «تحمل کنند»، در پارلمان کشور به اصطلاح «قوانین مربوط به حقوق اتباع» را مطرح ساخته است، بدین ترتیب تلاش دارد اراده رزمنده سیاهپوستان را فلج سازد و توده های مردم کشور را بفریبد. ولی این حیله دولت کندی را هر روز تعداد بیشتری از سیاهپوستان در می یابند. اقدامات وحشیانه فاشیستی امپریالیسم آمریکا علیه سیاهپوستان ماهیت به اصطلاح دموکراسی و آزادی ایالات متحده آمریکا را فاش ساخته و رابطه فی مابین سیاست ارتجاعی داخلی دولت آمریکا را با سیاست تجاوزی خارجی آن برملا می سازد.
 
من از کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی، عناصر روشن بین بورژوازی و دیگر رجال روشن بین از نژادهای مختلف سفید، سیاه، زرد و قهوه ای ررنگ و غیره سراسر جهان دعوت می کنم که متحد شده علیه تبعیضات نژادی که از طرف امپریالیسم آمریکا اعمال می گردد مبارزه کنند و از مبارزه سیاهان آمریکا برعلیه تبعیضات نژادی پشتیبانی نمایند. مبارزه ملی سرانجام مسئله مبارزه طبقاتی است. تنها محافل حاکمه مرتجع سفیدپوستان آمریکاست که سیاهپوستان را مورد ستم و ظلم قرار می دهد. این هیئت حاکمه بهیچوجه نمی تواند نماینده کارگران، دهقانان، روشنفکران انقلابی و سایر رجال روشن بین که اکثریت مطلق سفیدپوستان را تشکیل می دهند باشد. اکنون مشتی امپریالیستها به سردمداری ایالات متحده آمریکا و دنبال روانشان یعنی مرتجعان کشورهای مختلف، اکثریت مطلق ملل و خلقهای سراسر جهان را مورد ستم، تعرض و تهدید قرار داده اند. آنان اقلیتند و ما اکثریت. آنها حداکثر کمتر از 10 درصد جمعیت 3 میلیاردی سراسر جهان راتشکیل می دهند. من عمیقا اطمینان دارم که مبارزه عادلانه سیاهپوستان ایالات متحده آمریکا با پشتیبانی خلقها که بیش از 90 در صد  جمعیت سراسر جهان را تشکیل می دهند مسلما به پیروزی منتهی خواهد گردید. سیستم لعنتی استعماری و امپریالیسم که به اسارت و خرید و فروش سیاهپوستان رشد کرد حتما با آزادی نهائی سیاهپوستان به پایان خواهد رسید.»
 
    *********
واقعیت این است که تجاوز به عراق، لیبی، سوریه، افغانستان و یا اشغال فلسطین و قصد تجاوز به ایران ناشی از بدخُلقی و یا خودسری و دیوانگی «جرج بوش» و «تونی بلر» و همدستانشان نبوده است. منافع امپریالیسم ایجاب می کرده و می کند که وی به بازارهای جدید دست یافته، رقبای خویش را از میان برداشته و منابع انرژی و سوخت جهان را تحت نظارت و کنترل خود در آورد. مرزهای جغرافیائی باید بر اساس نظم نوین جهانی و به تناسب توازن جدید قوا در خاور میانه تقسیم شوند. این تجاوز و جنایتکاری با آگاهی، با جعل سند و پرونده سازی صورت گرفته است… تجربه کمیسیون حقیقت یاب بریتانیا در مورد «بلر» گواه ریاکاری امپریالیستهاست. آنها به هر اقدامی برای فریب افکار عمومی از سکوهای پارلمان و رسانه های گروهی دست می زنند تا حقایق را کتمان و حقوق ملتها را پایمال کنند. تنها با نابودی امپریالیسم است که می توان مانع از بین رفتن مرزهای ملی و ایجاد دنیای بدون مرز برای امپریالیستها شد. هیچگاه نباید فریب مانورها و بازیگری امپریالیستها را خورد. در پس هر مانور آنها منافع غارتگرانه آنها نهفته است که می خواهند با فریب مردم آن را قابل پذیرش بگردانند. این امپریالیسم اکنون در پی حمایت از داعش و رساندن تسلیحات به آنهاست. باید منتظر کمیسیونهای حقیقت یاب بعدی برای پرده پوشی واقعیتهای جدید شد.
uk,tony_blair_war_criminal

«تونی بلر» یک جنایتکار جنگی است و امپریالیسم «دموکرات» بریتانیا در پی تبرئه وی است

مطبوعات جهان خبر دادند کمیسیون تحقیق «جان چیلکِت»(Chilcot John) در باره جنگ عراق و نقش «تونی بلر»(Tony Blair) نخست وزیر وقت انگلستان در آن، بعد از هفت سال در خدمت فراموشی، کار خویش را به پایان رسانید و نتایج رسیدگی خود را منتشر کرد.
این گزارش که باید خیلی مختصر و مفید باشد و مسئولیت آقای «تونی بلر» را مشخص کند، مرکب از 6/2 میلیون واژه پشت سرهم است. واژه هائی مبهم، کشدار و درازگوئی های بی مورد تا شفافیت فدای پرگوئی شود و ظاهرِ دموکراسی بورژوائی امپریالیستی حفظ گردد. مردم نگران و ناراضی باید سرشان با این «قاقا لی لی»ها گرم شود که کمیسیونی پهلوان وار به وسط میدان پریده تا حق را به حق دار برساند و دامنِ دموکراسی لکه گرفته امپریالیسم انگلستان را جلا دهد. برای رسیدگی به خطای نخست وزیر، برای ممانعت از خدشه دار شدن دموکراسی، این به میدان آمدن ضروری است، تا نظارت «مستقیم مردمی» بر این رویداد تاریخی اعمال گردد و وجدانهایی برافروخته تسکین بگیرند. آقای «بلر» که از کار کمیسیون ترسی به دل راه نمی دهد و برای کارش تره هم خورد نمی کند، با خیال راحت در تکمیل ادعاهای کمیسیون مدعی است که «اشتباهاتی صورت گرفته، ولی حمله به عراق به هر صورت درست بوده است». این ادعا و سخنان آقای «تونی بلر» برای کمیسیونی که بعد از هفت سال «تحقیقات بی طرفانه و همه جانبه»، مجبور شده اعتراف کند برای این تجاوز کوچکترین زمینه توجیه حقوقی وجود نداشته است، یک تو دهنی درست و حسابی محسوب می شود.
کمیسیون به جای بررسی دروغهای دولتمردی که با آگاهی و بی شرمی به کشتار صدها هزار عراقی دست زده و منطقه را همراه اربابش جرج بوش به آشوب و آتش کشیده است و به جای تعیین نقش ومسئولیت جنایتکارانه وی می نویسد : «اقدام نظامی در آن زمان آخرین امکان موجود نبوده است» ولی با وجود آن آقای «تونی بلر» به دنباله روی از «جرج بوش» برخاسته و اظهار داشته است ما در کنار آمریکا هستیم «هر چه بخواهد بشود«. کمیسیون سپس کارشناسانه می گوید که جنگ را زمانی آقای «تونی بلر» شروع کرده که نقشه و تدارک جنگ «بشدت ناکافی» بوده و این عدم برنامه ریزی و فقدان کفایت در شرایط بعد از جنگ و بی برنامگی برای آینده عراق نیز به چشم می خورد. از نظر کمیسیون: «با وجود هشدار، به عواقب ناشی از پیاده کردن نیرو در عراق، کم بهاء داده شده است«. کمیسیون که در واقع طلبکار است، انتقاداتش در این حدود است که ما در ورود به جنگ بدون تدارک و آمادگی و برنامه ریزی شتاب به خرج داده ایم!!؟؟ و این اشتباه محض بوده است. روشن است که چنین ارزیابی جنگجویانه ای اظهار تاسف از شرکت در جنگ نیست، ابراز تاسف از بی برنامگی در جنگ است و طبیعتا نمی تواند انتقاد بیرحمانه و افشاءگرانه ای درمورد دروغهای   «تونی بلر» باشد. کمیسیون در مورد دروغ «تونی بلر» می گوید که آقای «تونی بلر» :»حداقل به سردرگمی افزوده» زیرا ادعای اینکه «آقای صدام حسین سلاحهای کشتار جمعی داشته است با اطمینان خاطری که موجبات توجیه اقدام نامبرده را فراهم آورد، نبوده است».
 
مفهوم این عبارت دراز و استفاده از واژه های مبهم و قابل تفسیر از آن جهت است تا گفته نشود آقای «تونی بلر» دروغ گفته است. در گزارش از این صحبت می شود که آقای «تونی بلر» به گزارشات سازمانهای جاسوسی شاخ و برگ داده است. یکی از کارمندان دولت به نام آقای «روبین باتلر»(Robin Butler) که خودش کارشناس امنیتی است، اشاره می کند اقای «تونی بلر» اطلاعات سازمانهای جاسوسی  را به صورت مبالغه آمیز و با بزرگنمائی مطرح کرده است. ماموران امنیتی به وی گفته اند  که: «این اطلاعات خودسرانه و مملو از نقص هستند» و آقای «تونی بلر» با وجود این در مجلس عوام انگلستان خلاف آنرا به گوش نمایندگان ملت رسانده است و از «جامعیت، دقت و رسمیت» این اخبار سخن رانده است. وی سپس با مزاح می گوید «من به این دروغ نمی گویم» ولی دیگران می گویند.
کمیسیون «چیلکت» ظاهرا به سخنان 150 نفر شاهد گوش فرا داده، 150 هزار سند را که محرمانه بوده و همه بخشهای «امنیتی» آنها با رنگ سیاه ناخوانا شده بوده است را مورد بررسی؟؟!! قرار داده تا به این نتیجه نرسد که آیا شرکت در جنگ توسط بریتانیا قانونی یا غیر قانونی بوده است. حتی بر سر انتشار این سندِ ناقص هم توافق کامل وجود نداشته است. کمیسیون همه تلاش خود را به کار برده است تا به مردم جهان مجددا دروغ بگوید و «اسناد» را طوری سرهم بندی نماید که خانواده شهدا امکان تقاضای خسارت نداشته و دیوان داوری لاهه «تونی بلر» را به عنوان جنایتکارجنگی مقابل این دادگاه قرار ندهد.
در مورد خانم مرکل آلمانی صدراعظم کنونی آلمان، کسی صدایش در نمی آید. وی در سخنرانی خویش در مورد توجیه تجاوز و جنایت در عراق و حمایت از «تونی بلر» و «جرج بوش» گفت: «ما به نقطه ای رسیده ایم که در آن جنگ غیر قابل اجتناب بود. بیعملی صدمات به مراتب بیشتری می زد»(به تاریخ 26/03/ 2003 در برنامه کانال اول تلویزوین آلمان).
 
واقعیت این است که تجاوز به عراق، لیبی، سوریه، افغانستان و یا اشغال فلسطین و قصد تجاوز به ایران ناشی از بدخُلقی و یا خودسری و دیوانگی «جرج بوش» و «تونی بلر» و همدستانشان نبوده است. منافع امپریالیسم ایجاب می کرده و می کند که وی به بازارهای جدید دست یافته، رقبای خویش را از میان برداشته و منابع انرژی و سوخت جهان را تحت نظارت و کنترل خود در آورد. مرزهای جغرافیائی باید بر اساس نظم نوین جهانی و به تناسب توازن جدید قوا در خاور میانه تقسیم شوند. این تجاوز و جنایتکاری با آگاهی، با جعل سند و پرونده سازی صورت گرفته است. صدام حسین فاقد بمب اتمی بوده است و هرگز کارخانه های تولید تسلیحات کشتار جمعی نداشته است. همه ادعاهای «جرج بوش» و»تونی بلر»  که شخص اخیر مدعی بود صدام حسین در عرض 45 دقیقه لندن را با موشک می زند، دروغ محض و جنایتکارانه و ساختگی بوده اند. اینکه گفته می شود اطلاعات سازمانهای جاسوسی نادرست بوده است دروغی بیش نیست. زیرا سازمانهای جاسوسی نمی توانند ماکتهای ساختگی جعل کنند و تصاویر ساختگی از مواد و اشیاء و ساختمانهائی که وجود ندارند ارائه دهند، مگر اینکه بدانند که جعل سند می کنند و دروغ می گویند و این دروغگوئی با اجازه دولتمردان است، زیرا هیچ سازمان جاسوسی بر ضد کشور و ریاست جمهوریش سند جعل نمی کند تا سر رئیس جمهور خودش را کلاه بگذارد. چنین کاری نقض غرض است. «جرج بوش» و «تونی بلر» جنایتکار جنگی اند، ولی از آنجا که ما در د نیای زور و قلدری زندگی می کنیم هیچ نیروئی قادر نیست این جنایتکاران را به پای میز محاکمه بکشاند. «تونی بلر» حتی بعد از دوران نخست وزیریش در بریتانیا شغل پر نان و آب کمیسیون چهارنفره برای رسیدگی به اوضاع فلسطین را از طرف دبیرکل دست نشانده سازمان ملل به عنوان ناز شست تجاوز به عراق دریافت داشت و آنقدر از این کمیسیونهای بی ضرر و سرگرم کننده درست می کنند و مسایل را کش می دهند تا «تونی بلر» بمیرد و جنایات امپریالیسم انگلستان که به دست وی به انجام رسید لاپوشانی شود. تجربه کمیسیون حقیقت یاب بریتانیا در مورد «بلر» گواه ریاکاری امپریالیستهاست. آنها به هر اقدامی برای فریب افکار عمومی از سکوهای پارلمان و رسانه های گروهی دست می زنند تا حقایق را کتمان و حقوق ملتها را پایمال کنند. تنها با نابودی امپریالیسم است که می توان مانع از بین رفتن مرزهای ملی و ایجاد دنیای بدون مرز برای امپریالیستها شد. هیچگاه نباید فریب مانورها و بازیگری امپریالیستها را خورد. در پس هر مانور آنها منافع غارتگرانه آنها نهفته است که می خواهند با فریب مردم آن را قابل پذیرش بگردانند. این امپریالیسم اکنون در پی حمایت از داعش و رساندن تسلیحات به آنهاست. باید منتظر کمیسیونهای حقیقت یاب بعدی برای پرده پوشی واقعیتهای جدید شد.
*********
جهان شاهد است که امپریالیست ها سال ها است که با ترویج ایده های ناسیونالیستی و مذهبی ملت های اروپای شرقی، خاورمیانه، آفریقای شمالی و … را به جان هم انداخته تا با تجزیه این کشورها و تبدیل آنها به کشورهای کوچک و کوچک تر، سلطه و هژمونی سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را به منظور غارت، چپاول و استثمار هر چه بیشتر این کشورها، گسترش دهند. و اکنون نوبت به روسیه رسیده است. وظیفه کمونیست ها و نیروهای مترقی، ضد امپریالیست و ضد جنگ، آگاه ساختن مردم سراسر جهان از جمله در کشورهای عضو ناتو، افشاء ماهیت میلیتاریستی، جنگ طلبانه و جنگ افروزانه سران ناتو در انظار عموم و بسیج مردم در اعتراض توده ای به این توطئه های ضد بشری است. باید مردم را آگاه ساخت که در صورت بروز جنگ تنها روسیه و مردم آن نیستند که در معرض مرگ، نیستی، آوارگی و گرسنگی قرار می گیرند و بر خیل کنونی آوارگان ۶۵ میلیونی می افزایند، بلکه فاجعه جنگ و عواقب ضد انسانی آن گریبان کل جهان از جمله اروپا و آمریکا را خواهد گرفت.
yes to peace, no to nato,

تمهیدات نظامی ناتو برای تجاوز یا « عملیات پیشگیرانه و دفاعی»

سران سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) که تعداد اعضایش اکنون به ۲۸ رسیده است، در جلسه ای که در روزهای هشتم و نهم ژوئیه، با تصویب پیشنهاد اشتون کارتر وزیر دفاع آمریکا مبنی بر استقرار چهار گردان هزار نفره از آغاز سال ۲۰۱۷ در کشورهای همجوار فدراسیون روسیه، لتونی، لیتوانی، استونی و لهستان، عملا شیپور جنگ را به صدا در آورده و مناسبات ناتو با روسیه را به سمت تنش کم سابقه ای سوق داده اند. علاوه بر چهار کشور مذکور، رومانی، اسلواکی، چک، مولداوی و فنلاند نیز همکاری سیستماتیک و تنگاتنگ با ناتو خواهند داشت. مضافا این که ناتو یک سامانه موشکی نیز در کشور رومانی مستقر خواهد کرد. ناگفته نماند که کشورهای بالتیک و لهستان قبلا تقاضای استقرار سربازان و تجهیزات نظامی ناتو را در خاک کشورهای خویش کرده بودند. دولت لهستان حتی خواب استقرار سربازان آمریکا را که در آلمان بعد از جنگ مستقر شده بودند، در خاک کشور خویش می دید. لازم به یادآوری است که اقدام اخیر ناتو، برخلاف قرارداد ناتو با روسیه است که در آن ناتو متعهد می شود که جهت دفاع از خود نیروی نظامی در کشورهای اروپای شرقی مستقر نسازد. اما از آنجا که امپریالیسم غرب هدفش منزوی ساختن روسیه و تنگ تر کردن هر چه بیشتر حلقه محاصره این کشور و در نهایت تجاوز به آن است، آشکارا پا روی قراردادها نهاده و ناتو را هر چه بیشتر به مرزهای روسیه نزدیک می سازد. امروز دامنه رزمایش های(مانورهای نظامی) ناتو حتی گرجستان را نیز دربر می گیرد. این واقعیت گواه بی ارزش بودن این نوع قراردادهایِ بدون پشتوانه است. پشتوانه هر قراردادی زور است و بس.ِ
آخرین آنها مانور وسیع «آناکوندا» در لهستان در ماه ژوئن سال جاری بود که در آن سی و یک هزار و پانصد سرباز از ۲۴ کشور عضو ناتو شرکت داشتند. لازم به تذکر است که از سال ۱۹۹۰ تاکنون این بزرگترین مانور ناتو در اروپای شرقی بشمار می آید. لهستان حتی از گرجستان و اوکرائین نیز جهت شرکت در این رزمایش دعوت به عمل آورد. اکنون قرار بر این است که پس از استقرار این ۴ گردان در استونی، لتونی، لیتوانی و لهستان، مسئولیت این نیروها که متشکل از سربازان اعضای ناتو هستند، در لتونی با کانادا، در استونی با انگلستان، در لیتوانی با آلمان و بالاخره در لهستان که بزرگترین آنهاست، با آمریکا باشد. لازم به یادآوری است که این خبر قریب به یک سال پیش از طریق نشریه «وال استریت ژورنال» علنی گشته بود. وزیر دفاع آمریکا در اجلاس پائیزی ناتو اعلام کرده بود که آمریکا ۳ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار جهت استقرار نیروهای آمریکایی در اروپای شرقی اختصاص داده است. «اشتولتنبرگ» دبیر کل ناتو و خانم مرکل صدراعظم آلمان و نیز سایر سران کشورهای ناتو ادعا می کنند که گسترش زرادخانه ها و تعداد سربازان اخیر ناتو در اروپای شرقی صرفا «جنبه دفاعی دارد»!!!؟؟؟ و نیز تأکید می کنند که ما خواهان جنگ با روسیه نیستیم، بلکه در مقابل تحریکات روسیه و اشغال کریمه واکنش نشان می دهیم!؟ به این مسئله که چرا درگیری های اوکرائین و اشغال کریمه از طرف روسیه پیش آمد، حزب ما قبلا به تفصیل سخن گفته است. لذا در اینجا به طور گذرا به این مطلب اشاره می کنیم که: زمانی که گورباچف در معامله با غرب که منجر به فروش اروپای شرقی به امپریالیسم غرب گردید، او از رهبران غرب «قول شرافتمندانه»، البته از نوع امپریالیستی اش گرفت که کشورهای اروپای شرقی دستخوش گسترش ناتو نشوند. ولی جهان شاهد بود که سران فریبکار ناتو به سرعت کشورهای اروپای شرقی را یکی پس از دیگری به عضویت ناتو در آوردند و در پایان با کودتا در اوکرائین طرح پیوستن این کشور را به ناتو به اجرا گذاردند. در این زمان روسیه خود را ناچار دید که کریمه را که گذرگاه نیروهای نظامی ناتو از دریا به خشکی را ممکن ساخت، و علاوه بر این قبلا هم جزء خاک روسیه بود و خروشچف آن را به اوکرائین بخشیده بود، اشغال کند، تا از این طریق مانع حمله احتمالی امپریالیسم غرب از طریق دریا به روسیه گردد. بیش از ۲۵ سال است که غرب با الحاق مجموعه کشورهای اروپای شرقی به ناتو حلقه محاصره روسیه را هر روز تنگ تر می سازد، اکنون که روسیه قصد نجات آخرین سنگر راهبردی یعنی کریمه را کرده است، آن را تحریک علیه غرب و نشانه لشگرکشی روسیه علیه غرب وانمود می سازند!
 
امپریالیسم غرب زمانی برای توجیه ایجاد سامانه های موشکی شان در لهستان و اسلواکی به دروغ ادعا می کردند که این موشک ها صرفا نقش پیشگیرانه حملات احتمالی ایران به اروپا را دارند و امروز که کذب ادعاهای مضحک شان برملا گشته، با ریا و تزویر پرده دیگری را به نمایش گذارده و مسئله پیشگیری از حمله نظامی روسیه به متحدین اروپای شرقی را مطرح می سازند. در آن زمان ایرانی های جاسوس نیز با جرج بوش همصدا بودند. از جانب دیگر چاکران آمریکا در اروپای شرقی نظیر «یاروسلاو کاچینسکی» رهبر حزب نژادپرست و راست گرای «قانون و عدالت» به حمایت از حضور نیروی هرچه فزون تر ناتو در شرق اروپا برخاست و در مصاحبه با رسانه های لهستان اظهار داشت: «همه چیزگویای این حقیقت است که ما دیگر عضو[رده دوم] ناتو به حساب نمی آئیم. با مستقر شدن آمریکا در خاک کشورهای ما، جبهه شرق اروپا نیز قوی خواهد شد.»
 
او که به طور قطع  قبل از این در طرح و تدوین این فعل و انفعالات و توطئه ها شرکت فعال داشته است، برای زمینه چینی و آماده ساختن هر چه بیشتر اذهان و ترساندن مردم از روسیه، از ناتو خواسته بود که در رابطه با روسیه از «بوکسور سبک وزن» بودن کناره گیری کند و اگر نمی تواند، «بوکسور سنگین وزن» باشد، «بوکسور میان وزن» باشد.!
 
«آندرزای دودا» رئیس جمهور لهستان حتی یک سال پیش از ناتو خواسته بود تا در لهستان «حضور چشم گیر، هم در بعد زیرساخت ها و هم استقرار نیرو» داشته باشد. مضحک اینجاست که ناتو خود را به جهانیان به مثابه یک نیروی دفاعی می نمایایند. اما شرکت ناتو در جنگ های یوگسلاوی، عراق، لیبی و به نوعی در سوریه حاکی از آن است که این قدرت نظامی جهنمی به مثابه حربه ای در دست امپریالیسم برای پیش برد اهداف استعمار، استثمار و هژمونی اش مورد استفاده قرار می گیرد.
از اینرو سران ناتو مدتهاست که تدارک جنگ با روسیه را می بینند. لذا استقرار موشک های گوناگون و اکنون نیروی نظامی در کشورهای اروپای شرقی – که دبیر کل ناتو اشتولتنبرگ آن را «اقدامی پیشگیرانه و دفاعی» می نماید و معتقد است که «به هیچوجه قصد تحریک روسیه را ندارد»!! – عملا نشانه های بارز تمهیدات و تدارکات جنگ با فدراسیون روسیه می باشد و بس.
به همین دلیل سران ناتو در نشست ۲۰۱۴ در شهر «نیو پورت» در کشور «ویلز» تصمیم به ایجاد «یک نیروی فوق ضربتی بسیار سریع»Redness action plan(RAP) and very high rediness joint task force(VjTF) جهت پیشبرد «عملیات نظامی بسیار سریع» گرفتند.
ما نمی دانیم که «دم خروس» را قبول کنیم یا «قسم حضرت عباس» را، وقتی که دبیر کل ناتو مزورانه ادعا می کند که: «ناتو برای هیچ کشوری تهدید نیست و ما دنبال مقابله نظامی نیستیم». مضحکتر این که صدر اعظم آلمان خانم مرکل علیرغم موافقت با سیاست تحریک آمیز، تهاجمی و جنگ طلبانه ناتو که عملا شمشیر جنگ را بالای سر روسیه به گردش درآورده است، در عین حال ریاکارانه مدعی است که «دست دوستی ما به سوی مسکو کماکان دراز است»!!
وی که از یک طرف به مثابه نماینده پر قدرت ترین امپریالیسم اروپا خود را موظف می داند که به طرح تهاجمی ناتو لبیک گوید و از جانب دیگر تحت فشار بخشی از سرمایه داری آلمان که مخالف اتخاذ سیاست میلیتاریستی و خصمانه و نیز وضع کردن تحریم ها علیه روسیه است، می باشد، ناچار است به این ضد و نقیض گوئی و یاوه سرایی روی آوَرَد.
خانم مرکل و سایر سران ناتو که مسکو را «به عدم به رسمیت شناختن تمامیت ارضی و استقلال اوکرائین» متهم می سازند، خود با تهاجم و تجاوز ناتو در یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی و … نه تنها استقلال و تمامیت ارضی این کشورهای را زیر پا له کردند، بلکه باعث تخریب بیرحمانه این کشورها و نیز آوارگی میلیون ها زن و مرد و کودک در جهان شده اند. این است نمونه بارز دوگانگی اخلاقی  بورژوازی. ننگ آوارگی اجباری انسانهای گرسنه و بی سرپناه که در اثر جنگ در معرض نیستی و نابودی قرار گرفته اند، و امروز تعداد آنها به ۶۵ میلیون نفر رسیده است، نصیب چه نیرویی غیر از امپریالیسم غرب به ویژه آمریکا خواهد شد؟ اما علل ایجاد تنش های مضاعف و زمینه سازی های تجاوز به روسیه را در کجا باید جست؟
1- روسیه به مثابه کشوری رقیب، ارتشی مجهز و قوی، تسلیحات استراتژی و لشگر زرهی مدرن، موشک های گوناگون از جمله موشک های قاره پیمای «سرمت» و نیز سلاح های اتمی در اختیار دارد.
2- روسیه کشور پهناور و از لحاظ ذخائر مواد انرژی زای فسیلی(نفت و گاز) و نیز سایر مواد و فلزات کانی کمیاب و پر ارزش، بسیار غنی است و به همین دلیل حائز اهمیت فراوان است.
3- این کشور پهناور که جمعیتی قریب به ۱۵۰ میلیون نفر را در برمی گیرد، طبیعتا بازار فروش عظیمی نیز برای امپریالیسم غرب بشمار می آید.
4- روسیه وسیع ترین کشور جهان است، این کشور با اقیانوش منجمد شمالی، دریای خزر، دریای سیاه، دریای بالتیک هم مرز است. ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی دارای مرز مشترک زمینی و یا آبی با روسیه هستند. در اینجا اشاره به این مطلب را لازم می بینیم که علیرغم این، به غیر از مسئله کریمه که قبلا به آن واقعبینانه اشاره شد، روسیه تاکنون به هیچ یک از این ۱۴ کشور نه تجاوز کرده و نه آنها را تهدید به جنگ نموده است. لذا بی جهت نیست که امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا برای این کشور رقیب دندان تیر کرده است.
البته این به آن معنی نیست که امپریالیسم روس که در حال حاضر امپریالیستی ضربه خورده و تضعیف شده به نظر می رسد، فاقد خصوصیات جنگ طلبانه، هژمونی طلبانه و استثمارگرانه است و به امپریالیستی خوش اخلاق و صلح جو تبدیل شده است. آقای پوتین و ژنرال هایش خوب می دانند که در حال حاضر حمله به هر کشوری در اروپای شرقی به معنی درگیری با ناتو، این عظیم ترین ماشین جنگی جهان به شمار می آید، که طبیعتا به هیچ وجه توان چنین مقابله ای را در خود سراغ ندارند.
در حقیقت «خانه نشستن بی بی از بی چادری است». علیرغم این امپریالیسم روس در قبال تنش زائی ها، تحریکات و تهدیدات غرب ساکت ننشسته است. سران حکومت و ارتش مسکو نه تنها با زبان دیپلماسی و تهدیدات نظامی مقابل امپریالیسم غرب در مقام پاسخگویی مقابل به مثل برآمده اند، بلکه از نظر نظامی نیز فعالانه مشغول تمهیدات نظامی اند.
«ماریا زاخارووا» سخنگوی وزارت خارجه فدراسیون روسیه چند روز پیش از تصمیم ناتو مبنی بر استقرار نیروی نظامی بیشتر و نیز سامانه موشکی در مرزهای روسیه شدیدا انتقاد کرد و آن را نگران کننده خواند. دریادار «ولادمیر کومویدوف» رئیس کمیسیون امور دفاعی دومای روسیه تهدید کرده که روسیه در یک نبرد احتمالی به سامانه موشکی آمریکا در مرزهای کشورش حمله خواهد برد. او آمریکا را متهم کرده که با استقرار سامانه پدافند موشکی در کشورهای اروپای شرقی این بخش از اروپا را گروگان طرح های نظامی خود ساخته است. وی در مصاحبه با خبرگزاری «روسیا سگودنیا» به صراحت گفت: «سامانه پدافند موشکی آمریکا در اروپای شرقی آماده باش جنگی دارد و هدفش نابودی موشک های روسی است.» و ادامه داد: «اگر موشک های آمریکا حمله را آغاز کنند… روسیه نیز فرمان حمله با موشک های تاکتیکی را  صادر خواهد کرد». حتی میخائیل گورباچف نیز اظهار فضل نموده، معتقد است که: «ناتو مقدمات گسترش جنگ  سرد به جنگ گرم را آغاز کرده است… تمامی لفاظی ها در ورشو خبر از اعلان جنگ علیه روسیه می دهد… آنها از دفاع سخن می گویند، ولی در عمل خود را برای تهاجم آماده می سازند.
«سرگی شوئیکو» وزیر دفاع روسیه در تیر ماه امسال اعلام کرد که: «افزایش حضور نظامی ناتو در نزدیکی مرزهای روسیه پایه های امنیت در اروپا را بر هم می زند و روسیه را وادار به برداشتن گام های متقابل می سازد». لذا روسیه اقداماتی بازدارنده را در غرب کشور آغاز کرده است.» و بالاخره او چند روز بعد اعلام داشت که تا پایان سال جاری روسیه ۳ لشگر(حداقل متشکل از ۳۰ هزار سرباز) در جنوب و غرب کشور مستقر خواهد ساخت. » و این رشته سر دراز دارد.
جهان شاهد است که امپریالیست ها سال ها است که با ترویج ایده های ناسیونالیستی و مذهبی ملت های اروپای شرقی، خاورمیانه، آفریقای شمالی و … را به جان هم انداخته تا با تجزیه این کشورها و تبدیل آنها به کشورهای کوچک و کوچک تر، سلطه و هژمونی سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را به منظور غارت، چپاول و استثمار هر چه بیشتر این کشورها، گسترش دهند. و اکنون نوبت به روسیه رسیده است. وظیفه کمونیست ها و نیروهای مترقی، ضد امپریالیست و ضد جنگ، آگاه ساختن مردم سراسر جهان از جمله در کشورهای عضو ناتو، افشاء ماهیت میلیتاریستی، جنگ طلبانه و جنگ افروزانه سران ناتو در انظار عموم و بسیج مردم در اعتراض توده ای به این توطئه های ضد بشری است. باید مردم را آگاه ساخت که در صورت بروز جنگ تنها روسیه و مردم آن نیستند که در معرض مرگ، نیستی، آوارگی و گرسنگی قرار می گیرند و بر خیل کنونی آوارگان ۶۵ میلیونی می افزایند، بلکه فاجعه جنگ و عواقب ضد انسانی آن گریبان کل جهان از جمله اروپا و آمریکا را خواهد گرفت. رویدادهای اخیر با ماهیت ماجراجویانه از جانب اعضاء ناتو و یا نزدیک به ناتو، به ویژه ترکیه، گرجستان و اوکرائین که خطر یک جنگ ناخواسته و یا زودرس و غیر قابل محاسبه را تشدید کرده است، بحث جدیدی در مورد سلطه بی منازع آمریکا در ناتو و بی اعتباری همه آن بندهائی از پیمان ناتو که مصالح روز امپریالیسم آمریکا را مد نظر قرار ندهند مطرح ساخته است که سرشار از تضادهای لاینحل آتی است و ناتوئی را به متحدان آمریکا تحمیل خواهد کرد که فقط گوش به فرمان امپریالیسم آمریکا بوده و با حساب خود بازی نکنند.   
**********
منتقدان جهانی صندوق بین المللی پول که این صندوق را یک رباخوار جهانی می دانند به درستی معتقدند که نهادهای مالی بین‌المللی از جمله این صندوق، عاملان اجرایی سرمایهٔ مالی اند. این سیاست دقیقاً همان سیاست کهن است که در گذشته، تفنگ داران دریایی آمریکا و سایر استعمارگران عاملان اجرایی آنها بودند و سیاستهای استعماری را با حضور واقعی و علنی خود در محل اعمال می کردند. البته نیاز به استفاده از تفنگ داران دریایی مدرن هنوز از صحنهٔ کنونی جهان زدوده نشده است و همچنان مداخله‌های نظامی آنها نقش مهمی در نظم نوین جهانی ایفا می‌نماید، ولی بندهایِ نامرئیِ وامهای صندوق بین المللی پول همان نقش نیروی نظامی استعماری را به نحو موذیانه تر و «انسانی تری» بازی می کند. با این ابزار استعماری هم مسیر ناوگانهای غذائی در آبراه های جهانی تغییر می کند و هم حکومتهای نامناسب را بر سر جایشان می نشانند. مالکان سرمایه های کلان جهانی با نیازمند کردن کشورها به وامهای این صندوق در واقع تروریسم مالی را بر جهان حاکم می گرداند. صندوق بین المللی پول یک دیکتاتور و تروریست اقتصادی برای سلطه گری است.
IMF-gimf
مستخرجی از گزارش سیاسی حزب کار ایران(توفان) به کنگره پنجم حزب کار ایران.
بخش نخست-اوضاع جهان
ابزارهای نفوذی استعماری امپریالیسم
صندوق بین المللی پولIWF
 
سرمایه داران به منظور جلو گیری از پیدایش اُفت های سریع و مخرب در خرید و فروش سهام، که منجر به فرو پاشی بافت های اقتصادی یک کشور و در نتیجه سقوط دولت ها و بی ارزش شدن پول و ارز آن کشور ها می شد، «صندوق بین المللی پول» را به عنوان ناظر آفریدند که امر پائیدن و نظارت بر این بیماری سرمایه داری را به عهده گیرد. این نوسانات ارزی منجر به آن می شد که با کاهش شدید بهای سهام در بازارهای جهانی بورس که باعث نزول سودآوری و نرخ بهره، و از بین رفتن سریع سرمایه ها می شد، ما با گسترش «نابسامانی» های اقتصادی و اجتماعی روبرو شویم و به این جهت نظارت بر این امر بر عهده اين نهاد ها واگذار شد.
امروز ۱۸۷ کشور عضو این صندوق هستند و این صندوق بین المللی پول؛ همسو با بانک جهانی به ابزار سلطه اقتصادی و سیاسی امپریالیست ها، بویژه امپریالیسم آمریکا، بر جهان تبدیل شده است. کلیه تصمیمات مهم صندوق نیازمند ۸۵ در صد آراء هستند که سهم آمریکا به مثابه بزرگترین سهامدار آن به قدری است که عملا در تصمیم گیریها از حق وتو استفاده می کند.
یادآوری این نکته نیز لازم است که دولت آمریکا در صندوق بین المللی پول در واقع از خود استقلال چندانی ندارد، بلکه نظرات و منافع «وال استریت»(Wall Street) و «هج فوند»ها ( hedgefund)(صندوقهای سرمایه گذاری های پُرخطر) را به اجرا می گذارد. دولت آمریکا مجری سیاستهای اقتصادی کلان سرمایه داران انحصاری است.
صندوق بین المللی پول که سنتا رئیس اش یک اروپائی است و در حال حاضر در دست فرانسه است برای جلب رضایت چین که به مقابله با سامان مالی امپریالیستی برخاسته است حاضر شده به یک عقب نشینی در مقابل چین دست زند.
خانم «کریستیان لاگارد» (Christine Lagarde) تبعه فرانسه و رئیس صندوق بین المللی پول در 21 مارس 2015 در پکن اعلام کرد که واحد پول چین «یوآن»(Yuan) را وارد سبد ارزی سایر ممالک برخوردار از این حق می کند(ین ژاپن، یورو از اروپا، دلار آمریکا و پوند بریتانیا). این سبد ارز مصنوعی پایه ای است که بر اساس آن «حق برداشت ویژه» به رسمیت شناخته می شود. خانم لاگارد در تاریخ 30 نوامبر سال 2015 به این وعده خود وفا کرد و در اثر فشار چین که دومین کشور جهان از نظر قدرت اقتصادی است واحد پول چین «یوان»(Yuan) را به این سبد افزود. این یک عقب نشینی و دادن رشوه به چین در چارچوب تشدید تضادهای ممالک امپریالیستی است و ضربه مهمی به دلار محسوب می شود که از قدرتش کاسته می گردد.
این صندوق با اعطای وامهای هدفمند به ممالک نیازمند، شرایط بسیار دشواری را برای کشورهای متقاضی تعیین می کند. به قسمی که با تعیین و تحمیل برنامه های ریاضت اقتصادی عملا در امور اقتصادی کشورهای دریافت کننده وام، دخالت و اخلال می نماید و آنها را از نظر اقتصادی و در نهایت سیاسی به سرمایه های بین المللی و کشورهای سرمایه داری پیشرفته وابسته می سازد. این نهاد عملا چیزی نیست جز عامل اجرای سیاست های سرمایه های کلان مؤسسات اعتباری و بانکی.
رهنمود صریح صندوق و اصرار در خصوصی سازی صنايع دولتی، آموزش و پرورش، خدمات اجتماعی، شرکتهای مخابراتی، حمل و نقل و ترابری، سیستم راه آهن، بهداری و بهداشت، در خدمت به شرکت های چند ملیتی می باشد.
آنها به عرصه هایی چون بودجه ریزی دولتی، تنظیم ضوابط صنعتی، قیمت گذاری محصولات کشاورزی، تنظیم ضوابط بازار کار، خصوصی سازی و سایر عرصه وارد می شوند. این صندوق هر روز از شرایط نخستین خویش برای اعطای وام فراتر رفته و اعطای وام هایش را منوط به شروطی در رابطه با تحقق خواستهای جدید می نماید. این شروط شامل دخالت این دو نهاد وام دهنده در عرصه هایی هست که تا آن موقع حتا نمی شد تصورش را به مخیله خطور داد-عرصه هایی از قبیل دموکراسی، تمرکز زدایی دولتی، استقلال بانک مرکزی، و نحوه اداره ی بنگاه های اقتصادی. بر اساس نظریات این اهرمهای استعماری هر کاری که در کشوری صورت گیرد تبعاتی بر عملکرد اقتصادی کشور دارد. پس با این منطق، لازم می آید که «صندوق بین المللی پول» و «بانک جهانی» بتوانند شروطی را بر هر چیز تحمیل کنند، از تصمیمات مربوط به تولید مثل، یکپارچگی قومیت ها و برابری جنسی گرفته تا ارزش های فرهنگی.
منتقدان جهانی صندوق بین المللی پول که این صندوق را یک رباخوار جهانی می دانند به درستی معتقدند که نهادهای مالی بین‌المللی از جمله این صندوق، عاملان اجرایی سرمایهٔ مالی اند. این سیاست دقیقاً همان سیاست کهن است که در گذشته، تفنگ داران دریایی آمریکا و سایر استعمارگران عاملان اجرایی آنها بودند و سیاستهای استعماری را با حضور واقعی و علنی خود در محل اعمال می کردند. البته نیاز به استفاده از تفنگ داران دریایی مدرن هنوز از صحنهٔ کنونی جهان زدوده نشده است و همچنان مداخله‌های نظامی آنها نقش مهمی در نظم نوین جهانی ایفا می‌نماید، ولی بندهایِ نامرئیِ وامهای صندوق بین المللی پول همان نقش نیروی نظامی استعماری را به نحو موذیانه تر و «انسانی تری» بازی می کند. با این ابزار استعماری هم مسیر ناوگانهای غذائی در آبراه های جهانی تغییر می کند و هم حکومتهای نامناسب را بر سر جایشان می نشانند. مالکان سرمایه های کلان جهانی با نیازمند کردن کشورها به وامهای این صندوق در واقع تروریسم مالی را بر جهان حاکم می گرداند. صندوق بین المللی پول یک دیکتاتور و تروریست اقتصادی برای سلطه گری است.
 
بر گرفته از توفان شـماره ۱۹۷ مرداد ماه  1395ـ اوت سال 2016
ارگان مرکزی حزب کار ایران(توفان)
صفحه حزب کار ایران (توفان) در شبکه جهانی اینترنت
نشانی پست الکترونیکی(ایمیل)
toufan@toufan.org
لینک چند وبلاگ حزبی
……………………..
 وبلاگ توفان قاسمی
وبلاگ ظفرسرخ
 وبلاگ کارگر آگاه
  سایت کتابخانه اینترنتی توفان
 سایت آرشیو نشریات توفان
 توفان در توییتر
توفان در فیسبوک
 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
مقالات توفان الکترونیکی شماره 121  نشریه الکترونیکی حزب کارایران مرداد ماه 1395
 
 
گر حکم شود که دزد گیرند
جنگ مافیای قدرت وفیشهای نجومی
 
جمهوری سرمایه داری اسلامی از بدو بوجود آمدنش بر خلاف شعارهای فریبکارانه و دروغ خمینی در پاریس و بهشت زهرا و قم در مورد آزادیهای دمکراتیک و ایجاد رفاه اقتصادی، ازهمان ابتدا به سرکوب خواسته های عدالتجویانه وبرحق مردم پرداخته است. خمینی با اعلام آنکه زیر بنا بودن اقتصاد امری است حیوانی؟ و با برابر کردن اقتصاد با شکم؟ و بیان آنکه خر نیز شکم دارد و اقتصاد زیر بنای خر است، خاک در چشم فقیر ترین اقشار جامعه پاشید و در مقابل هر گونه خواست مردمی، شمشیر از رو بست. با وجود آنکه از همان ماههای اولیه بعد از انقلاب خواسته‌های انقلابی کارگران و زحمتکشان را ضد انقلابی و ضد اسلامی خواندند و همه را به دوری از مادیات ونزدیکی به معنویات؟! دعوت کردند ولی سردمداران معمم و مکلا، کفتار وار برسفره رنگین ایران نشستند. به قول خانم فاطمه حسینی نماینده مجلس که از آقا زادگان میباشد و با کمکهای غیبی پدرش مدرک دکترای خود را گرفته و به مجلس نیز راه پیدا کرده است در مورد فیش نجومی‌ پدرش بی شرمانه و علناً می‌گوید: «حقوق پدرم به کسی ربطی ندارد،سهم خود را از سفره انقلاب برداشته ایم!» در حالی که در تبلیغات انتخاباتی مدعی شده بود که «من می‌خواهم نماینده نسلی باشم که زندگی شاد و پر امید حق مسلم آنان است نه بی‌کاری،‌ تبعیض و بی‌عدالتی». معلوم می‌شود که اگر چه مردم برای خربزه و شکم خود انقلاب نکرده اند و به خاطر «اسلام و معنویاتش!» جان داده‌اند ولی در عین حال مبارزات و شهید دادنشان برای خربزه و شکم یک عده غارتگر (که حیوانند و اقتصاد! را که همان شکم! باشد قبول دارند) نیز انقلاب کرده اند. هزار فامیل باند دربار پهلوی رفتند و هزار باند مافیایی جمهوری اسلامی بر گرده ایران و مردمش سوار گشتند و در حالی که وعده آباد کردن حلبی آبادها را می‌دادند، به سرکوب کارگران و زحمتکشان پرداخته و به نابود سازی دستاوردهای انقلاب عظیم بهمن 57  پرداختند. در تمامی این سالها به یمن جدال جناحهای مافیایی درونی جمهوری اسلامی هر روز سندی در افشاء یکی از باندهای جنایتکار رژیم به توسط باندی دیگر بیرون می‌آید بطوریکه که اسناد غیر قابل انکار دزدیها، اختلاسها، رشوه خواریها و باند بازی تمامی مسئولین ریز و درشت رژیم گوش فلک را کرکرده وهمه رسانه های جهانی  نیز ازآن سخن می گویند. دیگر همگان می‌دانند که تمامی مسئولین نظام مقدس؟!جمهوری اسلامی در تمامی سازمانها، ادارات، وزارتخانه ها، مجلس، دستگاه قضائی و حتی بالاترین فرد جمهوری اسلامی نه تنها از تمامی فسادها خبر دارند، که خود نیز شریک در جرم و جنایت می باشند.
 
بعد از جنجال و هیاهو اختلاسهای چند هزار میلیاردی که به جز چند پادوی بی مقدار، دم هیچ گردن کلفت  دانه درشتی به دام نیافتاد و مجازاتی ندید، این بار توسط حریف که ضربه‌های جان سوزی خورده بود به مصداق «زدی ضربتی، ضربتی نوش کن» موضوع حقوقها و پاداش های چند ده میلیونی و وامهای کلان «قرض الپسنده»! افشاء شده است تا دولت تدبیر وامید کلید ساز را به خاک کشاند. موسی غضنفرآبادی، رئیس دادگاه  ضد انقلاب تهران، با متهم کردن حسین فریدون برادر رئیس جمهور ایران به ارتباط با برخی مدیران متخلف بانکی گفت: "شخص رئیس جمهور باید یک حکم سنگینی برای برادر خود صادر و حداقل یک حبس ابدی برای او از دادگاه درخواست میکرد." اخیراً اسنادی نیز رو شده است که حکایت از همکاری دختر فریدون به نام مریم فریدون با یکی از بانک ها و موسسات تجاری بازرگانی لندن  دارد.؛ مریم فریدون از بورس تحصیلی استفاده کرده و پس از اتمام تحصیل خود در دانشگاه، به عنوان تحلیل گر در تجارت و فروش و بازرگانی در شرکت مورگان استنلی مشغول به کار شده است. ولی این بار نیز «کوه موش خواهد زائید!» و اصلاح طلبان تدبیر و امید با شکستن تمامی کاسه کوزه ها بر سر چند عنصر دسته چندم همه چیز را ماست‌ مالی کرده و با تقسیم سهام انقلاب! ماجرا را ختم به خیر خواهند کرد. از جمهوری اسلامی چیزی غیر از این انتظار نمی رود. زیرا وقتی تمام افراد حتی نزدیکترین افراد خانواده رئیس جمهوران اسلامی از هاشمی رفسنجانی گرفته تا احمدی نژاد وروحانی و بیت رهبری درغارت بیت المال دست دارند توقع بیهوده ای است اگر درانتظار این باشیم که دزدان ، رشوه خواران ورانتخواران واختلاس کنندگان حکومتی و اعضای خانواده آنها بخواهند محاکمه ومجازات شوند. چاقو هرگز دسته خود را نمی برد! وقتی که قانونگذار و مجری قانون فاسد باشند و فساد سرتاپای نظام منحوس جمهوری اسلامی را  فرا گرفته باشد وتوده مردم نیز هیچ نظارتی نداشته باشند، نمی‌توان امید به اصلاح آن داشت. مردم ایران هیچ روشنایی به بهبودی وضعیت خوددرچهارچوب نظام سرمایه داری وجناحهای جمهوری اسلامی نمی بینند وچاره ای جز تشدید مبارزه علیه زالوصفتان حاکم ندارند. این خانه از پای‌بست ویران است و باید جامعه‌ای نو بر ویرانه این نظم ارتجاعی  بنا نهاد. تنها طبقات و اقشار زحمتکش تحت رهبری پیروزمند طبقه کارگر توان و رسالت نابودی فساد دزدی واختلاس وتمام ناهنجاریهای جامعه را از طریق انقلاب سوسیالیستی دارند و راهی غیر از این متصور نیست.
*******
چهل ونهمین سالگرد پایه گذاری سازمان مارکسیستی- لنینیستی توفان بر طبقه کارگر و تمامی کمونیستها و انقلابیون ایران مبارک باد!
 
چهل ونه سال پیش در(۲۵ تیر ۱۳۴۶) سازمان مارکسیستی- لنینیستی توفان قدم به عرصه وجود نهاد.درترازنامه فعالیت یک ساله سازمان در مرداد۴۷ چنین آمده است:” سازمان ما پرچم پر افتخار مارکسیسم-لنینیسم، پرچم پر افتخار انقلاب ایران را که رویزیونیست های ایرانی به دور افکنده آند را از نو برافراشت و هم‌اکنون این پرچم یگانه مرک...ز تجمع وفاداران به جهان بینی و آرمان‌های طبقه کارگر ایران است. خط مشی و جهان بینی ما ضامن پیشرفت‌های آینده ما است.
پیشرفت‌های سازمان همچنین مدیون علاقه مندی، صمیمیت و پشتکاری است که رفقای سازمان از خود نشان داده اند. صمیمیت و معاضدت رفقا عامل بزرگی در پیشرفت کار سازمان است. صمیمیت نشانه وحدت است و وحدت سرچشمه موفقیت. بکوشیم تا وحدت خود را حفظ کنیم و پیوسته استحکام بخشیم. با هرگونه عامل تشتت و تفرقه با شیوه‌های سازمانی به مبارزه برخیزیم."
حزب کار ایران(توفان) ادامه دهنده حزب کمونیست ایران، حزب توده ایران تا زمانی که خط مشی رویزیونیستی وضد کمونیستی خروشچف را نپذیرفته بود، است. بنیانگذاران سازمان مارکسیستی- لنینیستی توفان رفقا احمد قاسمی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، مسئول ماهنامه مردم و دکتر غلامحسین فروتن عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران مسئول مجله تئوریک دنیا بودند. در کنار این رفقا، رفیق عباس سغائی عضو رهبری سازمان افسری حزب توده ایران به مخالفت با رویزیونیسم خروشچف پرداخت و حاضر به قبول خط مشی ضد انقلابی رویزیونیستها نگردید و در کنار رفقا قاسمی و فروتن قرار گرفت. رفیق امیرخیزی عضو قدیمی حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران نیز در طی نامه ای پیوستن خویش را به "سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان" اعلام کرد و به طرد رویزیونیستهای حزب توده ایران پرداخت. پیدایش حزب کار ایران(توفان) با بیان مختصر در خطوط کلی محصول این شرایط تاریخی بود.
حزب کارایران(توفان) معتقد است که انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر فصل نوینی در تاریخ بشریت آفرید. بلشویکهای قهرمان شوروی تحت رهبری حزب کبیر کمونیست شوروی و رفیق لنین در پی آن برآمدند که دنیائی بسازند که تا به آن روز بشریت نظیر آن را به خود ندیده بود و تصور آن را در مخیله خود نداشت. دنیائی بدون استثمار. دنیائی متکی بر دیکتاتوری بر ضد ستمگران و دموکراسی وسیع برای اکثریت شکننده خلق. در شوروی بزرگترین دموکراسی تاریخ بشریت مستقر شد. در شوروی ساختمان سوسیالیسم برای نخستین بار تحت رهبری معمار سترگ سوسیالیسم رفیق استالین برپا شد. حزب ما از سی سال دیکتاتوری پرولتاریا در شوروی دفاع می کند و دستاوردهای این دوران تاریخی را الهامبخش مبارزه مردم و طبقه کارگر جهان برای پیروزی مجدد سوسیالیسم می داند. حزب ما پیرو ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم است و بویژه بر لنینیسم که مارکسیسم دوران زوال امپریالیسم و انقلابات پرولتاریایی بوده و صحتش در عمل به ثبوت رسیده است، تکیه می کند. حزب ما ارزیابی تاریخی از دستآوردهای دوران رفیق استالین و دفاع از لنینیسم را ملاک تشخیص کمونیستها از غیر کمونیستها می داند. حزب ما در پی آن است که در ایران یک حکومت سوسیالیستی مستقر سازد که از منافع طبقه کارگر ایران و جهان حمایت کند.حزب ما تشکیلاتی کمونیستی، ضد سرمایه داری، ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی است. حزب ما خواهان سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی با دست پرتوان کارگران و زحمتکشان ایران برای استقرار سوسیالیسم است.
چهل و نهمین سالگرد پایه گذاری تشکیلات توفان بر طبقه کارگر و تمامی کمونیستها و انقلابیون ایران مبارک باد!
****
یادی از رفیق حسن مختاری
به مناسبت سی و سومین سالگرد اعدام جنایتکارانه او
 
 
تو رفتی
شهر در تو سوخت
باغ در تو سوخت
اما دو دست جوانت
بشارت فردا
هر سال سبز می شود
و با شاخهﻫﺎﯼ زمزمه گر در تمام خاک
گل می دهد
گلی به سرخی خون.
 در سحرگاه ٢٣ خرداد ٦٢ قلب پاک رفیق مختاری (ناصر) که سرشار از عشق به زحمتکشان بود٬ توسط گلولهﻫﺎﯼ سربی خفاشان شب پرست نشانه رفت. رفیق ناصر از سال ٥٦ با حزب کار ایران آشنا شد و به فعالیت در آن پرداخت. فعالیت او در حزب مصادف با اوج مبارزات مردمی علیهﯼ رژیم مزدور شاه بود. رفیق در این دوران به همراه سایر رفقای محمود آباد چون رفیق قدرت٬جان برار و داریوش و .... در پیشاپیش مردم در تظاهرات علیهﯼ شاه شرکت می نمود. او اولین امتحان خویش در بسیج مردمی را در این مبارزات از خود نشان داد. بعد از انقلاب بهمن و غصب قدرت توسط ملاها٬ رفیق بهترین دوران زندگی خویش را به صورت حرفهﺍﯼ به کار با زحمتکشان شهر و روستا پرداخت٬ چرا که می پنداشت تنها تودهﻫﺎﯼ زحمتکش با تشکیلات واقعی پرولتری و متشکل شدن در آن است که می توانند به خواستﻫﺎﯼ خود برسند و در این رابطه از بذل هیچ کوششی دریغ نمی کرد.
در این موقع بود که رفیق بیاری رفقای شهید ما٬ قدرت٬ جان برار و داریوش به ایجاد تشکیلات زنان و دانش آموزان پرداختند و از طریق این تشکیلات توانستند برای اولین بار کمیتهﻫﺎﯼ دسته جمعی کار برای زحمتکشان را بنیان گذارند و با کار تودهﺍﯼ در میان زحمتکشان شهر و روستا آنها را جلب این تشکیلات کنند. تا آنجا که در مدت کوتاهی توانستند بزرگ ترین تشکیلات تودهﺍﯼ دانش آموزی را در محمود آباد به وجود بیاورند که در مازندران نمونه بود و حتی در بسیاری موارد توانستند مردم روستاهای اطراف محمود آباد را به مبارزه علیهﯼ اجحافات رژیم وادارند.
لیاقت و پشتکار و جسارت در کارها از رفیق حسن رفیعی رفیقی بسیار ارزشمند  ساخت٬ به طوری که در مدت کوتاهی توانست کمیتهﯼ حزبی محمود آباد و چالوس را بر عهده گیرد و به عضویت کمیتهﯼ مازندران درآید.
کمتر کسی را در محمودآباد و روستاهای اطراف می توان سراغ کرد که رفیق ناصر عزیزمان را نشناسد و او را دوست نداشته باشد. کمتر چشمی را می توان دید که پس از مرگش نگریسته باشد و کمتر دلی را می توان پیدا کرد که با شنیدن مرگ رفیق به درد نیامده باشد. او از آنجائی که همه تجربه بود و عشق و ایمان به تودهﻫﺎ٬ همه درس بود٬ درسﻫﺎئی از سی بهار زندگیش در رنج و زحمت که بیدریغ به دیگران می آموخت و .......... مورد کینه و نفرت دشمنان خلق بود تا جائی که بارها رژیم نقشهﯼ از میان بردن او و سایر رفقای همرزمش در محمودآباد را ریخته بود و تنها تودهﻫﺎﯼ رنجدیده محمودآباد بودند که توانستند آنها را در امان خود حفظ کنند.
حملهﯼ وحشیانهﯼ رژیم در خرداد ماه ٦۰ باعٽ گردید که رفیق دور از زادگاهش محمود آباد زندگی مخفی را گذرانده و آن گاه پس از دوسال زندگی مخفی در آذر ماه ٦١ به همراه همسرش در تهران دستگیر و سرانجام در سحرگاه خونین ٢٣ خرداد ٦٢ به جوخهﯼ اعدام سپرده شد و جان خویش را فدای آرمان والای طبقهﯼ کارگر و حزبش نمود. منتهی رژیم دژخیم جمهوری اسلامی به خاطر ترس و وحشت از اوج گیری مبارزات مردم محمودآباد خبر شهادت رفیق را ده ماه پس از آن اعلام نمود. هم چنین همسر رفیق شهیدمان نیز در زیر شکنجهﻫﺎﯼ قرون وسطائی رژیم قرار دارد.
رفیق حسن مختاری یکی از رفقای با تجربه و پر سابقهﯼ حزبمان بود که علاوه بر مسئولیتﻫﺎﯼ مهم حزبی٬ عضو هیئت تحریریهﯼ نشریهﯼ توفان و مترجم توانای حزبمان نیز بود. رفیق، کمونیست با تجربه و یک انقلابی پرشور بود که برای آرمان کمونیسم و برای اعتلای حزب خویش یکدم از فعالیت انقلابی غافل نبود. همه زندگی اوزندگی حزبی بود. قلم و قدم او در خدمت به محرومان جامعه قرار داشت. عشق به تودهﻫﺎ و عشق به کمونیسم همهﯼ ذرات وجودش را تشکیل می داد. او شکنجه جانکاه را تحمل کرد و اسرار حزب خویش را در سینه محفوظ داشت و لب از لب نگشود٬ و عاقبت جان شیرینش را در راه سعادت خلق و در راه اعتلای حزب خویش و اعتلای مارکسیسم ــ لنینیسم فدا نمود و بدین طریق با یک کلمهﯼ "نه" در حزبمان و در سینهﯼ تاریخ جاودانه شد.آری! رژیم جلاد خمینی از وحشت٬ هراسان خون سرخ رفیق ناصرمان را بر بیابان سرد و ساکت فروپاشید و جشن گرفت رفتن سرخ نهالی را که همه جنگل بود٬ و عاقبت این نهال سرافراز چه دانهﻫﺎ که نکاشت! چه ٽمرهﻫﺎ که نداد خون سرخش! شجاعت٬ شهامت٬ جسارت و پیگیری در کارها و مقاومت رفیق زبانزد مردم محمود آباد بود. همه دوستش داشتند به خاطر انسانیتش٬ و چه راستین و عاشقانه ایستاد و ایستاده مرد.
 
درود بر تو ای رفیق که لالهﻫﺎﯼ سرخگون آزادی را از خون خود رویاندی و فریاد آزادی و آزادگی را در مرزهای وحشت و مرگ چنان به اهتزاز درآوردی که وجودت بانگی شد و رفتنت همه عشق و ایمان.
 
جاودان باد خاطره رفیق حسن مختاری!
ننگ و نفرت بر رژیم تبهکارسرمایه داری جمهوری اسلامی !
برگرفته از کتاب مرغان پر کشیده توفان.
 
وقتی که در میان رعد و برق                    اکنون خداحافظ
اکنون خداحافظ                                      و به هنگام پیکار و نبرد
ای دنیای جنگنده                                   آخرین تاج
اکنون خداحافظ                                      همچون جام شیشهﺍﯼ شکست
ای لشگریان رزمنده                               و زمانی که خلق
اکنون خداحافظ                                      آخرین نفرشان را از پای در آورد
ای میدان نبردی                                    از پای در آورد
که چون باروت سیاهی                            آن وقت بار دیگر
اکنون خداحافظ                                      همه یک کلام و یک شمشیر
ای شمشیرها و نیزهﻫﺎ                             در ساحل دانوب و راین
ولی نه برای همیشه                               جاویدانه برای هم
زیرا که آنها را                                      دوستان وفاداری خواهیم بود
توان کشتن اندیشهﻫﺎ نیست                       ...............
و من٬ ای برادراان                                 و تاج و تخت از آن خلق کوبنده خواهد شد
به زودی خروشنده و غران                      *************
از جای برخواهم خاست                           خلقی که مورد نفرتشان بود
و به زودی از سفر باز خواهم گشت                  خلقی که طغیان کرد.....
شعر از فرای لیگرات
 
 
 
 
درحاشیه سخنرانی حسن روحانی و شعر وشعاراو!
 
سخنرانی اخیر حسن روحانی رئیس جمهوری  اسلامی  ایران  درکرمانشاه حاشیه های زیادی داشته است.بخشی از حاضرین دراین سخنرانی علیه سیاستهای اقتصادی دولت "تدبیر امید" شعار داده و سخنان روحانی را  بارها قطع کردند.به گزارش رسانه های داخلی ، در پی سفر روحانی به کرمانشاه و مراسم سخنرانی برای مردم شهر، صدای اعتراض حاضران در استادیوم محل برگزاری مراسم بلند شد و مردم شهر نسبت به بیکاری وفقر و فساد و رکود اقتصادی اعتراض کردند. روحانی خطاب به مردم گفت: "با شعار و شعر اوضاع اقتصادی درست نمی شود."
واقعیت آن است که مشکلات اقتصادی در ایران رو به افزایش گذاشته و بر اساس آمارها نرخ بیکاری جوانان بطور آشکار ورسمی به بیش از 25 درصد رسیده است. حسن روحانی به مردم وعده داده بود که در 100 روز اول ریاست جمهوری خود وضعیت اقتصادی را بهبود می بخشد، اما بعد از گذشت 3 سال از انتخاب او هنوز هیچ نشانه ای از بهبود اوضاع اقتصادی ایران دیده نمی شود.روحانی  دراین سخنرانی گفت باید مشکل بیکاری رو حل کنیم. "حل مشکل بیکاری در کشور به‌دست مردم امکان‌پذیر است" این سخن با معیار نولیبرالی  و سیاستهای دربهای باز وبدون نظارت وحضور مردم وسندیکا واحزاب حرف پوچی بیش نیست. روحانی  نمی خواهد بر فقری که در طول بیش از سه دهه تحت حاکمیت جمهوری سرمایه داری اسلامی بر جامعه  سایه افکنده ودرآمدهای مردم را روز به روز کاهش  داده  را،  ببیند و بیشرمانه مردم را بدهکار این فقر و بیکاری می داند و آنها را به صبر بردباری دعوت میکند. این درحالیست که  قشر  اندکی  از سرمایه داران  ودلالان وحتا بخش وسیعی  از مدیران ودست اندرکاران و صاحب منصبات ، در مقابل  زندگی عموم  مردم  قرارگرفته وصاحب  مال وثروت های  بادآورده ای  شده اند که  تعفن این غارتگریها درجامعه  مشام هر انسان شریف وآزاده ای را می آزارد.
 حسن روحانی درمورد "حق هسته ای  وتثبیت" آن سخن گفت ، لیکن قرار داد برجام  وتثبیت سیمان کردن  قلب  نیروگاه  اراک  وتعطیلی  راکتور  آب سنگین  که میلیاردها دلاربرای  مردم هزینه  داشته، نه یک پیروزی وبه نفع مردم وجامعه بلکه یک خیانت ملی و تسلیم درمقابل فشارهای امپریالیستی محسوب میشود وجای هیچ حقی جز حق اطاعت و پیروی از سیاستهای استعماری دستآوردی نداشته است.  از برداشتن تحریم اقتصادی وبرگشت پولهای بلوکه شده هم هنوز اقدام مشخصی صورت نگرفته است که هیچ بلکه  همه قول وقرار ووعده وعیدها  پادرهوا مانده وتازه ایران از قضا  بدهکارهم شده است.
  حسن روحانی دراین سخنرانی ازحقوقهای نجومی سخن گفت و ریاکارانه بیان داشت "دزدی همه جا بوده... فقط به دولت مربوط نمی شود.عده ای می‌خواهند طرح فیشهای نجومی دزدیهای 3هزار میلیاردی و 12هزار میلیاردی رو فراموش کنیم"  این رئیس جمهور نولیبرال اسلامی اما نگفت چرا دزدیهای 3هزار میلیاردی و 12هزار میلیاردی رو تا الآن فراموش کرده بود. چرا اقدامی علیه این بساط و سفره دزدی  نکرد. حال معلوم شد دارودسته و اقوام خودش نیز درکنار این سفره دزدی حضور فعال داشته اند.وی بیشرمانه  درمورد تخلف  مدیران  گفت"تخلف مدیران انگشت شمار بوده اگر 100نفر، 200 یا 300نفر در کشور بزرگی که 8میلیون حقوق‌بگیر داره تخلف کرد نباید آن‌قدر جار و جنجال کنیم" البته این سخن رهبر اوست که این روزها  از آبروداری و حفظ  حرمت نظام سخن گفت  که نباید مسائل را خیلی بزرگ کرد و مایه خوشحالی دشمنان اسلام گردد."
 سخنرانی حسن روحانی و سخنانی که بر زبان آورد  بیانگر آن است که  نارضایتی  گسترده توده مردم، از اعتصابات کارگری برای اضافه دستمزد و حقوق معوقه وحق تشکلات مستقل صنفی و اشکال متنوع اعتراضات  سیاسی ...و   بسان  آتشی درزیر  خاکستر نهفته است که انفجارهایی را  نوید  میدهد. انفجارهایی که نیازمند به تشکیلات و رهبری  صحیح  می باشند تا به سر منزل  مقصود برسند.
     
****
اطلاعیه حزب کارایران(توفان) 
جنایت در نیس ریشه در تروريسم دولتي امبرياليسم فرانسه دارد
ترورهاي جنايتكارانه در سالروز جشن استقلال فرانسه  درنیس که منجر به كشته شدن بيش از ٨٠ نفر انسان بیگناه گردیده است محصول طبیعی سیاستهای امپریالیسم فرانسه است.ما بارها تحليل كرده ايم كه نه کسی تروریست زاده می شود و نه تروریسم امر اتفاقی است و نه به دین خاصی تعلق دارد. تروریسم درجهان کنونی محصول زورگوئی و چپاول ممالک امپریالیستی بویژه غرب در جهان است. این ممالک با نقض مستمر و طلبکارانه همه ضوابط و قوانین جهانی که باید برای کشورها ...و مردم جهان محترم بوده و توازنی از مصونیت و امنیت ایجاد کند، امنیت جهان را لجام گسیخته و هدفمند از بین می برند و با عملیات خودسرانه و جنایتکارانه همراه با تبلیغات زهرآگینِ دروغین، به کشتار میلیونها مردم جهان اقدام می کنند و کسی قادر نیست گریبان آنها را برای بازخواست بگیرد و به حسابرسی بطلبد. هیچ مرجع دادرسی در جهان نیست که حق مردم محروم را تضمین کند.

حتی دادگاه کیفری جهانی نیز ابزار ستم گری و اعمال مقاصد شوم آنهاست. دست و فریاد کسی به جائی نمی رسد و پژواکی ندارد. زبان زور و طپانچه به زبان محاوره جهانی بدل شده است. امپریالیستها و بویژه امپریالیسم آمریکا در جهان، رفتاری دارد که گویا همه ممالک و مردم آن، نوکران دست به سینه وی هستند و یا باید باشند وباید درخواستهای آنها را اجابت کنند و اوامر آنها را بجا آورند. تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به افغانستان، به عراق، سوریه، لبنان، به فلسطین، به یوگسلاوی، به لیبی، مالی، سودان، به گرانادا و سراسر دنیای سه قاره و... چپاول و غارت جهان و ایجاد شکافی عظیم و عمیق میان قطب فقر و قطب ثروت، به بیکاری، بی خانمانی، بی دورنمائی، یاس و آوارگی میدان می دهد. تروریسم دشمن مارکسیسم است وجنبش مردم وطبقه کارگر را به بیراه می کشد. مبارزه با تروریسم تنها از گذرگاه مبارزه برای تحقق برابری، و استقرار عدالت اجتماعی و پایان دادن به بهره کشی از انسان از انسان عبور می کند. کسی که مدعی مبارزه با ترویسم و مبارزه با عدم امنیت در جهان است نمی تواند نسبت به سرمنشاء این تروریسم که امپریالیسم است به مبارزه بر نخیزد.مبارزه با تروریسم کور جدا از مبارزه با بزرگترین تروریسم دولتی جهان یعنی امپریالیسم آمریکا نیست. تنها با چنین موضع گیری است که می توان ترورهای بربرمنشتانه در فرانسه ودانمارک وکویت و امريكا و عراق ...... وهمه جای جهان را محکوم کرد بدون اینکه به آلت دست تبلیغات رسانه های امپریالیستی بدل گشت.
فراموش نكنيم همين هفته قبل بود كه ٣٠٠ تن مردم عراق در بغداد ترور شدند و صداي رسانه هاي "حقوق بشري " غرب در نيامد.تروريسم در فرانسه و هر جاي دنيا را بايد محكوم كرد.ليكن بدون مبارزه عليه بانيان اصلي ان يعني بر بر هاي "مدرن "سرمايه داري مالي جهاني نمي توان اين بربريت را متوقف كرد
حزب كار ايران (توفان)
تير ماه ١٣٩٥
----------
 
 
سوء قصد در"نیس"
اطلاعیه حزب کمونیست کارگران فرانسه
سوء قصد در فرانسه باردیگر تعداد فراوانی قربانی به همراه داشت که در میان آنها از جمله بسیاری کودکان در میان جمعی از انسانهائی که در 15 ژوئیه که برای شرکت در جشن آتشبازی فرانسه به مناسبت تعطیلات ملی در بلوار ساحلی نیس حضور داشتند، به قتل رسیدند.
ما این عمل منزجرانه را بی قید و شرط محکوم می کنیم و با خانواده و خویشاوندان این قربانیان همدردی می نمائیم و همبستگی و احساسات مشترکمان را نسبت به آنها ابراز می داریم.
نُه ماه اعلام وضعیت اضطراری و همچنین قوانین مربوط به آن از جمله بسیج 10 هزار سرباز برای تقویت امنیت داخلی(در چارچوب عملیات پاسداری هشدارانه) دادن ماموریت به قوای انتظامی، انجام عملیات نظامی تلافیجویانه در عراق و سوریه ... همه این اقدامات موفق نبوده اند تا جلوی این سوء قصد را بگیرند. این امر حاکی است که تشدید فزاینده نظامی و امنیتی در کادر "جنگ بر ضد تروریسم" راه حل نیست و نمی تواند باشد.
دقیقا همین بیراهه است که دولت فرانسوا اولاند آنرا ادامه می دهد به نحوی که وضعیت اضطراری را برای سه ماه دیگر تمدید نموده، همچنین عملیات پاسداری هشدارانه را به سطح بالاتری ارتقاء داده و افزون بر آن نیروهای ذخیره نظامی و ژاندارمری را به خدمت فرا  خوانده است. فرانسوا اولاند اعلام کرد که از این ببعد کنترل مرزها را تقویت خواهد کرد. وی تصمیم گرفت دخالت نظامی اش را در سوریه و عراق تشدید کند. متناسب با این سیاست جنگی امپریالیسم فرانسه است که مردم ساکن فرانسه به آماج عملیات داعش بدل می گردند. 
ما نباید اجازه دهیم که شوک ناشی از احساسات مورد سوء استفاده قرار بگیرد تا تشدید نظامی شدن زندگی عمومی، ایجاد وضعیت جنگی و همچنین اقدامات نظامی در خاور میانه توجیه شوند. ما باید در مقابل سیاست تبلیغ "وحدت ملی" برای کتمان  سیاست فلاکت، کتمان سیاست ایجاد محدودیت برای آزادی های دموکراتیک و سیاست توسل به جنگ مقاومت کنیم. این سیاست تنها آب به آسیاب تروریسم می ریزد.
در هنگام نمایشات اعتراضی ماه های اخیر بر ضد قانون کار صدها هزار نفر مخالفت خویش را علیه "دولت کارفرمایان" بیان داشتند. ما باید بیشتر از گذشته وحدت کارگران و وحدت خلق بر ضد دولت کارفرمایان، دولت پلیسی و سیاست جنگ طلبانه اش را سازمان دهیم. ما باید به صراحت بیان کنیم که ما "این جامعه را نمی خواهیم و بر ضدش مبارزه می کنیم". این تنها پاسخ مترقی نسبت به ناامنی عمومی، سرخوردگی و نسبت به ترسهائی در نزد کارگران و خلقهاست که در اثر نظام امپریالیستی سرمایه داری بحران زده ایجاد شده اند و واکنشهائی را سبب خواهند شد.
حزب کمونیست کارگران فرانسه
پاریس 15 ژوئیه 2016
 
------------
ترکیه در باتلاق بحران سیاسی فرومی رود.....
"در بیانیه ای که حزب کارایران(توفان) در 27 تیرماه به مناسبت کودتای نافرجام نظامیان ترکیه انتشار داد چنین می خوانیم:
اردوغان با سیاست پان اسلامیستی و پان ترکیستی، وضعیت آشوب و متشنجی در ترکیه و منطقه ایجاد کرده است. اوضاع ترکیه متزلزل است و گرچه "قدرت" اردوغان بلامنازع به نظر می رسد و همه چیز دال بر پیروزی اردوغان است، ولی اوضاع ترکیه نابسامان است و  تحولات فراوانی در آینده نزدیک دامن ترکیه را خواهد گرفت.
در این ارزیابی یک نکته را نیز نباید نادیده گرفت و آن اینکه احتمال این امر که کودتای نظامی در ترکیه با شرکت نیروی هوائی در یک ارتش متعلق به ناتو بدون اطلاع ناتو و به ویژه آمریکا صورت گرفته باشد، بعید به نظر می رسد. حملات عصبی اردوغان به آمریکا برای تحویل یکی از رهبران اپوزیسیون ترکیه در آمریکا بنام آقای "گولن" که وی را مسئول کودتا قلمداد می کند، احتمالا ریشه در همین تحلیل دولت اردوغان و دست داشتن ناتو در کودتا دارد."
 
هلیل کراولی، کارشناس ترک موسسه امنیت و تکامل سیاسی در مصاحبه اخیر خود پیرامون کودتای نافرجام نظامیان ترکیه گفته است"  هیچ کودتایی در تاریخ ترکیه بدون چراغ سبز واشنگتن صورت نگرفته است". وی بر این باوراست که این کودتا از طرف هواداران "فتوالله گولن" رهبر مذهبی ترکیه مقیم آمریکا انجام شده است.    
هلیل کراولی می گوید "این کودتا درحالی صورت گرفت که اردوغان در تدارک سرکوب و تصفیه حساب کامل با مخالفین خود در دردرون ارتش و موسسات مهم ترکیه بود. هواداران گولن در چنین شرایطی بطور شتاب زده دست به کودتا زدند. این کودتا  با بمباران مجلس و کشتن  شماری از غیرنظامیان موجب حیرت بسیاری ازکارشناسان گردید وتعجب همگان را برانگیخت. اسناد منتشره حکایت ازآن دارند که برخی از نظامیان صاحب نام  درارتباط با سازمان جاسوسی آمریکا بودند و اگراین کودتا به پیروزی می رسید ، آمریکا آن را به رسمیت میشناخت." هلیل کاروالی می گوید علت شکست کودتا را باید در ماهیت غیر کلاسیک آن جستجوکرد. کودتاهای گذشته ترکیه معمولا از طبقه بورژوازی مورد حمایت قرار میگرفت.  لیکن درکودتای اخیر  پاسخی دریافت نکرد. اردوغان ازحمایت
بخش قابل توجه ای از رهبری ارتش، حتا بخشی از طبقه کارگر برخوردار است . ازاین روی  این کودتا با کودتا های کلاسیک آمریکای لاتین متفاوت است.طبقه بورژوازی ترکیه ازوضعیت موجود راضی است وخطری ازجانب طبقه کارگر موقعیت او را تهدید نمی کند. این کودتا ریشه در بالا گرفتن تضاد جناحهای حاکمیت برای قدرت است. این جنگ قدرت و این کودتای نافرجام ترکیه را دریکی از عمیقترین بحرانهای تاریخ  خود پس از تاسیس دولت  در1923 میلادی ترکیه فرو برده است. ترکیه امروز بسیار آسب پذیر
شده است. اردوغان  که داعش را مورد حمایت خود  قرارداده است امروزگریبانگیرخودش شده و او دیگر نمی تواند نقش مهمی در منطقه ایفا کند. تنها نیرویی که دراین بین ازتضعیف دولت مرکزی و جنگ وکشتار جناحهای رژیم سود خواهد برد نیروهای کرد هستند.... ارتش ترکیه ازاین به بعد ارتشی نیست که بتواند درترکیه نقشی ایفا کند " 
 
اردوغان مرشد فکری و حامی مالی گروه تروریستی داعش
طبق گزارش روز آنلاین یکی از افسران ارتش ترکیه که قبل از دستگیری موفق به فرار شده است با انتشار چند نوار صوتی و نامه هایی به خط رجب طیب اردوغان ، رئیس جمهور ترکیه را متهم به رهبری فکری داعش کرد.
...
سرهنگ ستاد احمت قهوه چی فرمانده سابق پادگان دیار بکر می گوید : " نیروهای داعش قبل از شروع جنگ داخلی در سوریه و عراق در پایگاه های سری ارتش ترکیه در نزدیکی مرزهای عراق و سوریه آموزش های لازم را دیده بودند و شخص اردوغان بارها به این پایگاه ها آمده و از نزدیک نحوه آموزش ، و آمادگی تروریست ها را بررسی کرده بود .
آموزش نیروهای داعش توسط مربیان آمریکایی شرکت بلک اند واتر آمریکا ( مقاطعه کار پنتاگون ) انجام می شد که با عربستان سعودی قرارداد بسته بودند .ترکیه و عربستان به اتفاق مزدورانی را از سراسر جهان ، بویژه از میان اتباع مسلمان چین ، اوزبکستان ، تاجیکستان ، چچن ، اینگوش ، داغستان و حتی مسلمانان خاور دور ( فیلیپین ، تایلند ، اندونزی ، سر یلانکا ، بنگلادش ، کشمیر و ) و مسلمانان حنفی لیبی و سومالی و سای کشورهای عرب استخدام کرده و از مرزهای ترکیه به داخل سوریه و عراق می فرستادند.
 هزینه استخدام مزدوران و آموزش و تسلیح آنها به سلاح های پیشرفته توسط عربستان تامین می شد و کار فروش سلاح را پسران اردوغان به عهده داشتند ، که از این بابت میلیاردها دلار به جیب زدند !

همچنین به دستور شخص اردوغان در مرزهای ترکیه برای گروه تروریستی داعش بازارچه های مرزی ایجاد شده است و نفت دزدی داعش از چاه های نفتی سوریه و عراق هم توسط شرکتی متعلق به داماد و پسران اردوغان خریداری می شد. .احمت قهوه چی هم مانند سایت افشاگر ویکی لیکس مدعی شده است که ابوبکر البغدادی با وساطت اردوغان از زندان آمریکایی ها آزاد شد و فورا به ترکیه آمد تا تحت تعلیمات اردوغان ، داعش را با همکاری عزت ابراهیم الدوری راه اندازی کند.احمت قهوه چی ادعا می کند که اردوغان مرشد فکری گروه تروریستی داعش است و قرار بوده داعش پس از پیروزی بر عراق و سوریه اعلام اتحادیه با ترکیه کند و سپس این دو کشور را به زیر پرچم ترکیه درآورد .
 
در یکی از این نوارها اردوغان از رهبر داعش می خواهد تا تروریست های داعش را به کشورهای اروپایی نفوذ دهد و اعضای داعش ضمن ازدواج با دختران اروپایی ، توازن جمعیتی اروپا را به نفع مسلمانان برهم بزنند !
گفته می شود این افسر بلندپایه ترکیه هم اکنون با صدها سند محرمانه که با خود خارج کرده است تحت بازجویی سازمان اطلاعاتی آلمان قرار دارد و اظهارات تند چند روز قبل مرکل علیه ترکیه و شخص اردوغان هم به دلیل آگاهی
 صدراعظم آلمان از این اسناد بوده است ؟

دیکتاتوری افسارگسیخته رجب طیب اردوغان وبه سیم آخر زدن او نتیجه ای جز شکست وفروپاشی برای نظام گندیده سرمایه داری وپان ترکیست اسلامی او ندارد.
اردوغان درباتلاقی  که خود آفریده بیشتر فرومیرود ."پیروزی" اردوغان وبگیر و ببندهای روزهای اخیر هیچ کدام از تضادهای موجود  ترکیه را حل نخواهد کرد ، بلکه با فشارهای اقتصادی بعدی تشدید نیز خواهد شد. ترکیه بر لب پرتگاه آشوب و تشنج قرار دارد.
 
****
 
 
اطلاعیه حزب کارترکیه درمورد کودتای نافرجام
انتخاب مردم، انتخاب بین کودتای نظامی و دیکتاتوری یک فرد و یک حزب نیست
راه حل، حراست از حقوق دمکراتیک و آزادیهای سیاسی است . راه حل،  مبارزه برای دمکراسی توده ای است .
 
منظره سیاسی غالب درترکیه ملهم ازآلوده گی کودتاهای متعدد نظامی اعم ازموفق ونا موفق است.  نتیجه این کودتاها همیشه کشته شدن شمار کثیری از مردم ، شکنجه ٍ تعقیب ، وتشدید وافزایش حملات خشونت آمیز به آزادی و حقوق شهروندان بوده است. تلاش در جهت خفه کردن خواستهای مردم سرکوب واستثمار شده توسط کودتای نظامی و متعاقبن برقراری سلطه بلامنازع سیاسی  امرتازه ای نمی باشد.
کودتاهای نظامی هرگز پادزهری برای حکمرانی سیاسی یک فرد    یک حزب  ، همان چیزی که  امروز توسط رجب اردوغان و حزب عدالت و توسعه  دنبال میشود ، نبوده و نمیتواند باشد.  افزون براین ، چنین کودتاهائی بعنوان دست آویزی برای اجرای سیاستهای قهر وخشونت همیشگی بکار گرفته میشوند. اردوغان و حزب عدالت و توسعه  به حامیان خود فراخوان داده اند تا برعلیه توطئه گران به خیابانها بریزند.  آنها سعی میکنند که از این وضعیت برای وصله و پینه کردن موقعیت ضعیف و لرزان خود که نتیجه سیاستهای فرصت طلبانه و ضد نقیض داخلی و خارجی شان است،سود جویند و به هدفهای ارتجاعی و استبدادی خود دست یابند.   صحنه های تاب شمشیر و حرکت تیغه اره ، نگرشی تقابلی و داعش وار , بیانگر اتفاقاتی است که در حال وقوع اند. واضح است که شهروندان ترکیه از هر ملیت و با هر اعتقاد ، گرفتار بین دیوار و سنگ آسیاب ، را نمیتوان به انتخاب بین کودتای نظامی و دیکتاتوری یک فرد ، یک حزب  وادار نمود.
برای مردم ، تنها انتخاب و تنها مسیر رسیدن به آزادی  ، استقرار ترکیه ای واقعا دمکراتیک و سکولار است. راه خروج از این محاصره ضد دمکراتیک  حراست از آزادیهای سیاسی و حقوق دمکراتیک است. راه حل مبارزه برای دمکراسی توده ای است.
سلما گورکان
رهبر حزب کار ترکیه ( امپ)
18 ژوئیه 2016
 
*****
سلطنت به گور سپرده شد،افسوس عقرب جرار مخور!
ملتی که تاریخش را نشناسد محکوم به تکرارشکستهایش است .درس ازشکستها وآموزش صحیح  ازآن  مادر پیروزیهای فردای ماست. متاسفانه عده ای ازروشنفکران دراثر شکست انقلاب وپیامدهای ناگوار آن تسلیم تبلیغات ارتجاع مغلوب و اجانب شدند. نه تنها به نکوهش انقلاب وتحولات عمیق اجتماعی می پردازند بلکه برعلیه انقلاب مردم وهمدست شدن با امپریالیسم درجهت احیای بساط ننگین وپوسیده  سلطنتی که خود دلیل روشنی بر ظهور رژیم سیاه جمهوری اسلامی است ، عمل میکنند.این عده از روشنفکران نازا و سترون که به مجیزگوئی جناحهای همین نظام عنکبوتی اسلامی می پردازند و برای منافعشان به قشری ترین وکثیفترین دسته بندیهای رژیم روی آورده ودر تداوم پایه های استبداد واختناق نقش ایفا میکنند به روشنفکران متعهد و مسئول ایران که رژِیم سر سپرده شاه این عامل اجنی ومحصول کودتای ننگین 28 مرداد را بر نتابیده و درمقابل سیاستهای نو استعماری واختناق قرون وسطایی دربار فاسد پهلوی ایستادند ودرراه تحقق آزادی واستقلال ودمکراسی وعدالت اجتماعی به زندان افتادند و یا تیرباران شدند، خورده میگیرند ونابخردانه  به سرزنش آنها  می پردازند که " چرا بجای دفاع از رژیم شاه ورفرمهای او ، مردم را به مبارزه علیه سلطنت و اربابانش  فرخواندند وبه
ملت خیانت کردند"!!!. این نگاه به گذشته وبرخورد به روشنفکزان ومردم ایران اگر از سرمنافع شخصی و طبقاتی نباشد  حتمن از سر جهالت ونادانی است که دراثرفقر فلسفه وعدم آگاهی سیاسی شستشوی مغزی شده وبه پراکندن تخم یاس و خمودگی وخماری مشغولند و به خیال خود به مبارزه برای خروج از بن بست کنونی انجام وظیفه میکنند!!  کودتای ننگین 28 مرداد که با دخالت امپریالیسم آمریکا صورت گرفت اولین جوانه های دمکراسی درایران را  درنطفه خفه کرد واستبداد و وابستگی را برمردم ایران تحمیل نمود وایران را ازکاروان تمدن وپیشرفت وتوسعه ملی بازنگاهداشت:          
یکم اینکه با کودتای ننگین 28 مرداد شاه با وابسته نمودن کامل میهن به قدرتهای امپریالیستی بویژه امپریالیسم امریکا درعرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی ونظامی میهن ما ایران به حیات خلوت و منطقه نفوذ آمریکا  و حافظ منافع آنها محسوب می شد.ایران به یک کشور نیمه مستعمره تبدیل شد و استعمار جمعی نتیجه مترتب بر کوتادی سیاه وسرنگونی دولت ملی دکترمحمد مصدق بود.
 
دوم اینکه  رژیم شاه بر اساس دکترین نیکسون ،نقش ژاندارم منطقه را ایفا می کرد و منافع امریکا در منطقه را تامین می نمود و بر این اساس در اواسط دهه 1350 ایران به بزرگ ترین خریدار تسلیحات آمریکایی تبدیل شد .از سال 1950 تا زمان سقوط شاه ارزش قراردادهای خرید تجهیزات و خدمات نظامی ایران از آمریکا به حدود 50 میلیارد دلار رسید
سوم اینکه تصویب و اجرای طرح کاپیتالیسیون ،مصونیت قضایی اتباع امریکایی در ایران ، ورود هزاران متخصص نظامی آمریکایی و سلطه آنها بر ارتش ، مداخله شاه درعمان و گسیل 15000 نیروی نظامی در ظفار برای سرکوب انقلابیون وآزادیخوهان ضد استعمار و ارسال تجهیزات نظامی از سوی شاه  به مراکش ، اردن و .... برنامه هایی بود که به دستورامپریالیسم آمریکا و در راستای منافع بین المللی این کشور تحقق یافت. امروز سلطنت طلبان به جمهوری اسلامی می تازند که چرا از رژیم سکولار ومستقل اسد علیه نیروهای داعشی میجنگد اما در پاسخ به  این پرسش که چرا شاه در ظفار اینهمه نیرو فرستاد تا نیروهای استقلال طلب و چپ وسکولار را سرکوب کند، پاسخی ندارند وخفقان گرفته اند.
 
چهارم اینکه, شاه بطور کلی سر سپرده آمریکا بود ودرخدمت منافع امپریالیستها  عمل میکرد.مناسبات دولت شاه  و دولت آمریکا فراتر از رابطه دو دولت  درعرصه دیپلماتیک بود. شاه مدیون امپریالیسم آمریکا بود و بقاءش را به این ابر قدرت گره زده بود.شاه هیچگاه تصور نمیکرد که با وجود چنین حمایتی از غرب ودرراسش آمریکا ، تودها به پا خیزند اوورژیمش را درهم کوبند.
 
پنجم اینکه تشدید وژرفش بی عدالتی و تبعیض  وسرکوب سیاسی درجامعه وشکاف طبقاتی و ضربه به اقتصاد کشورو تخریب ونابودی کشاورزی وورود بی رویه کالاهای مصرفی وتشویق دهقانان به مهاجرت از روستاها به شهرها , تک محصولی شدن اقتصاد میهن واتکاء به فروش نفت و وابستگی شدید اقتصادی به آمریکا نیز از جمله سیاستهای نواستعماری بود که به کشورما تحمیل شد. اصلاحات ارضی امپریالیستی ،آب کردن کالاهای مصرفی در بازار ایران ونابودی کشاورزی نمی تواند مایه افتخار یک ایرانی میهندوست باشد. زنده یاد خسروگلسرخی دربیدادگاه شاه شجاعانه دکترین اصلاحات ارضی آمریکا را به چالش گرفت وآن را محکوم کرد واز مردم ستمدیده ایران قهرمانانه دفاع نمود ودراه حقیقت وانساندوستی و ایرانی آباد و آزاد وشکوفان ومستقل جانش را فدا کرد.
 
ششم اینکه  شعار توسعه فرهنگی ودروازه تمدن شاه وجشنهای دوهزار وپانصد ساله شیراز، توخالی و ارتجاعی بود.هزینه کردن بیش ازصد میلیون دلاربرای برگزاری چنین جشن مبتذلی بیانگر ورشکستگی رژیمی است که درکشورش قریب به 70 درصد مردم بیسواد واز فقدان آموزش وتحصیل وبهداشت ومسکن دررنج بودند.رژیمی که با ادعای "دروازه تمدن" اما کتاب خواندن را ممنوع کرده بود وکتابخوان را به زندان پرتاب میکرد، نتیجه ای جزاین نمی داشت که نیروهای اهریمنی قرون وسطایی از قعرتاریخ سربرآرند وازاین آب گل آلود ماهی بگیرند وخود را بر مردم تحمیل کنند. دیدن عکس امام! درآسمان محصول  فقر فرهنگی بود که رژیم پهلوی آفرید. 
 
هفتم اینکه  قلع وقمع سازمانها واحزاب سیاسی واجتماعات وآزادی بیان ،زندان و شکنجه  وسرکوب خونین مخالفین ، نمی تواند مایه افتخار ملتی باشد که سالیان طولانی برای آزادی واستقلال جنگیده است. انقلاب بهمن 57 برآمدی علیه این نابسامانیهای سیاسی واجتماعی  بوده و ریشه های علل بروزآنرا باید در نکات فوق جستجوکنیم  ونه در جادو وجنبل و فلسفه دائی جان ناپلئون وکارکار انگلیس است!
 در یک کلام، این گوربگوری(خمینی) محصول همان گوربگوریست،یکی سایه خدا یعنی ظل الله ودیگری روح خدا،یعنی روح الله که برمال وجان وروح مردم چنگال خونین خود را فروبرده اند.چه فاجعه بزرگی است وقتی کسی دراثراستیصال افسوس سایه خدا را بخورد. بقول بزرگی، گذشته باید چراغ راه آینده باشد وملتی که آگاه ومتشکل باشد شکست ناپذیر است.نفی دورژیم مستبد وارتجاعی شاه وشیخ نخستین گام برای تحقق یک جمهوری آزاد ودمکراتیک ومستقل است. سلطنت به گور سپرده شد،بازگشت به عقب و پناه بردن به عقرب جرار راه  نجات از مارغاشیه نیست.
*****
ضد شوروی کیست؟

مقاله زیردر چهل ونه سال پیش در توفا ن شماره 12  دوره سوم مرداد 1347  نشریه سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان منتشر شد. انتشارمجدد این مقاله تاریخی ازاین نظر حائز اهمیت است که تمام پیشگوئیهایش درمورد نقش مخرب وضد کمونیستی رویزیونیسم خروشچفی واحزاب دنباله رو آن نظیر حزب رویزیونیست توده ایران ، احیای سرمایه داری و سرانجام فروپاشی شوروی درست بوده و حقیقتی برخاسته از واقعیت را بیان داشته است. هر رفیق کمونیست ومبارزی نمی تواند با خواندن این مقاله ارزشمند به وجد نیاید و به رهبران جسور ودوراندیش جنبش کمونیستی ایران ، بنیان گذاران توفان و آموزگاران حزب کارایران(توفان)، رفقا احمد قاسمی و دکترغلامحسین فروتن درود نفرستد. مطالعه این مقاله تاریخی را به همه رفقا و رهروان طبقه کارگر ایران توصیه میکنیم.

هئیت تحریریه
مرداد 1395


***


"برای رویزیونیست های ایرانی هر آن کس که از قبول رویزیونیسم امتناع ورزد و با رویزیونیسم به مبارزه برخیزد، از آن جائی که ناگزیر با دار و دسته رویزیونیست های شوروی در تضاد عمیق می افتد « ضد شوروی» است .


 مجله دنیا در ارزیابی خود از نیروهای اپوزیسیون ایران بر آن است که «محتوی اصلی سیاسی و ایدئولوژیک این گروه (گروه انشعابی از حزب توده ایران). خصلت ضد شوروی آن است». البته مجله دنیا مانند همیشه نیازی ندیده است که این فَتوی را با دلیلی، سندی و یا لااقل قرینه یا نشانه ای به مردم عرضه کند. نویسندگان مجله دنیا مانند همه رویزیونیست ها آن جا که پای استدلالشان لنگ میشود با حربه اتهام به میدان می آیند.


بنا براین فتوی گویا سازمان مارکسیست - لنینیست توفان « خصلت ضد شوروی » دارد. چرا؟ لابد برای اینکه می گوید زمامداران حزب و دولت شوروی پس از مرگ استالین از مارکسیسم - لنینیسم دور افتاده و تا گلو در مرداب اپورتونیسم و رویزیونیسم فرو رفته اند، برای آنکه می گوید رویزیونیست های شوروی نباید در پشت سر خلق های جهان با دشمنان آنان علیه آن‌ها به توطئه بپردازند چنانکه در کوبا، خاورمیانه و ویتنام کردند،  برای آنکه می گوید رویزیونیست های شوروی نباید با کمک مادی و معنوی خود به شاه و اقلیت حاکمه ایران، به تقویت و تثبیت رژیم نکبت بارکنونی ایران یاری رسانند، برای آنکه می گوید دولت شوروی حق ندارد اشرف، خواهر شاه را به عنوان نماینده زنان ایران به اتحاد شوروی دعوت و از وی تجلیل کند، برای آنکه می گوید سفیر شوروی در اشتباه است وقتی آرزومیکند که «تحت توجهات شاهنشاه بزرگ بنفع ملت ومملکت کاروجد یت نمائید تا به مدارج عالیتری برسید»، نماینده شوروی حق ندارد روزنامه معلوم الحال اطلاعات راراهنما وهادی افکار عمومی توده های مردم بخواند، برای آنکه می گوید مطبوعات شوروی نباید مبارزات دلیرانه مردم ایران راعلیه ستمگران داخلی و خارجی ملهم از ارتجاع سیاه بشمرند و آن را تخطئه کنند چنانکه در هفته خونین خرداد کردند، برای آنکه می گوید دولت شوروی نباید مانند سوداگران اسلحه بشاه ایران اسلحه بفروشد که آن را علیه خلق ایران و کشورهای مترقی خاور میانه و نزدیک به کار اندازد، برای آنکه می گوید … .


اتهام ضد شوروی به ما یا ناشی از غرض است و یا از عدم درک مفهوم و مضمون کلمه و یا ناشی از هر دو اینها. البته این شق سوم صحیحتر به نظر می رسد.


ضد شوروی کیست؟


ضد شوروی کسی است که بر خلاف مصالح و منافع خلق شوروی بگوید و بکند یا کسی است که با گفتار و کردار خود کشور اتحاد شوروی را در انظار جهانیان خوار و بی مقدار سازد یا کسی است که با رفتار و گفتار خود سوسیالیسم را از اعتبار بیاندازد یا کسی است که با دشمنان خلق شوروی و خلقهای جهان روش سازش و همکاری در پیش گیرد یا کسی است که علیه مارکسیسم - لنینسم برخیزد. چنین کسی ضد شوروی است اگر چه از کشور اتحاد شوروی باشد. نویسندگان روزنامه مردم و مجله دنیا پیوسته در خارج از اتحاد شوروی در جستجوی افراد و عناصر ضد شوروی می باشند، در حالی که افراد ضد شوروی سرشناس در خود کشور شوراها جای دارند. امپریالیسم آمریکا اگر به جای سالی یک‌صد میلیون دلار فی المثل سالی یک میلیارد برای مبارزه با سوسیالیسم مصرف می کرد به یقین باندازه خروشچف و جانشینانش  نمی توانست به اتحاد شوروی، به سوسیالیسم و جنبش کمونیستی زیان برساند. نه، آقایان اتهام ضد شوروی بما نمی چسبد. این خصلت برازنده خود شما است که با عناصر ضد شوروی سرشناس همکاری کرده و از آن‌ها فرمان می برید.


مارکسیست – لنینیست ها هیچ گاه گروهی اپورتونیست و تسلیم طلب را که پس از مرگ استالین مقامات حساس حزبی و دولتی را در اتحاد شوروی در اختیار گرفته است با خلق قهرمان شوروی اشتباه نمی کنند. خلق شوروی که با انجام انقلاب اکتبر صفحه نوینی در تاریخ بشریت گشود، با ساختمان سوسیالیسم راه رهائی طبقه کارگر و توده های زحمتکش را از قید استثماربه تمام خلقهای جهان نشان داد، با پیروزی در جنگ جهانی دوم بشریت را از چنگال فاشیسم خونخوار نجات بخشید بحق مورد ستایش و احترام نه تنها مارکسیست – لنینیست ها بلکه تمام نیروهای دموکراتیک و تمام خلقهای جهان است و نمی تواند نباشد. مارکسیست – لنینیست ها همچنین میان حزب بزرگ لنین که با گذشتن از فراز و نشیب های بسیار و غلبه بر مشکلات فراوان سرانجام طبقه کارگر شوروی را به پیروزی بر طبقات استثمارگر و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا رهنمون گردید و در مبارزه پر افتخار خود لنینیسم را پدید آورد و بر گنجینه مارکسیسم  - لنینیسم افزود با گروهی از «رهبران» که به بهانه تغییر اوضاع و احوال جهان از مارکسیسم – لنینیسم بریده و به 


رویزیونیسم و اپورتونیسم گرائیده است، گروهی که دوست را بجای دشمن گرفته و با دشمن از در دوستی درآمده است، با گروهی که ناسیونالیسم و شوینیسم ملت بزرگ و حزب بزرگ را به جای انترناسیونالیسم پرولتری نشانیده است فرق می گذارد.


این گروه که به عبث میکوشد خود را نماینده خلق شوروی و تجسم حزب بزرگ لنین وانمود سازد در‌واقع راه طبقه کارگر شوروی را رها کرده و در تضاد با طبقه کارگر شوروی و خلق شوروی قرار گرفته است. اعمال و اقوال افراد آن هیچ وجه مشترکی با آرمانهای انقلابی خلق شوروی و یا سنت‌های انقلابی حزب بلشویک ندارد. هر کس که در کنار خلق شوروی قرار گیرد ناگزیر با این گروه در مبارزه می افتد. اگر انترناسیونالیسم پرولتری همبستگی با خلق شوروی و طبقه کارگر شوروی است مبارزه با این گروه که انترناسیونالیسم پرولتری را زیر پا گذارده، عین انترناسیونالیسم پرولتری است. ملاک دوستی با اتحاد شوروی و دفاع از آن تبعیت بئ چون و چرا از این گروه نیست بلکه وفاداری به مارکسیم – لنینیسم و انترناسیونالیسم پرولتری، وفاداری به منافع و مصالح طبقه کارگر شوروی و خلق شوروی است.


  در سند برنامه‌ای کمونیست های بلشویک اتحاد شوروی به این جمله بر میخوریم که در‌واقع از زبان همه کمونیستهای جهان است: «زنده باد پرچم سرخ مقدس، پرچم انقلاب سوسیالیستی، پرچم مارکس، انگلس، لنین و استالین! اپورتونیستها بسیار کوشیدند این پرچم را به پلیدیها بیالایند ولی هیچ لکه‌ای بر آن ننشست، آن‌ها کوشیدند این پرچم را تا افق خویش پایین آورند. اما در جهان نیروهائی است که آنرا برافراشته نگاه می دارد .آن زمان دور نیست که این پرچم از نو برفراز کشور سوسیالیسم به اهتزاز در آید».به امید آن روز." 



















 
 
 
******
بیانیه کمیته هماهنگی کنفرانس بین المللی احزاب و سازمانهای مارکسیست لنینیست
پس از رای به خروج انگلستان ازاتحادیه اروپا :
مبارزه علیه " ایالات متحده "  اروپای سرمایه داری انحصاری  (مونوپولیست ها) و علیه نئولیبرالیسم عمدتا باید از طریق مبارزه علیه بورژوازی "خودی"  تشدید شود.
در همه پرسی بریتانیا برای تصمیم به ماندن و یا خروج از اتحادیه اروپا ، اکثریت مردم رای به خروج دادند. این نتیجه آرا برای اتحادیه اروپا ،  نخبگان جهانی ، سرمایه داراان و رسانه های آنها ، روسای جمهور ، وبورس بازان غیر قابل پیش بینی بود. علیرغم کارزار وسیع  تهدید و ایجاد رعب ، اکثریت جامعه طرح اتحادیه اروپا و کامرون را رد کردند. نتیجه همه پرسی ضربه محکمی به دست اندرکاران اتحادیه اروپا و برنامه  تشکیل " ایالات متحده اروپا " تا سال 2025 وارد آورد ونه تنها  انگلستان و بلکه اتحادیه اروپا را هم در شرایط نامعلومی قرارداد بطوری که  در این  وضعیت نیروهای سییاسی متعددی تلاش دارند که عرض اندام کنند.
بر خلاف آنجه که حامیان اتحادیه اروپا میگویند ، رای به خروج ار اتحادیه اروپا  رای دست راستی ها و نژادپرستان و خارجی ستیز ها نبود. بلکه رای وسیع و همگانی52 در صد بر علیه 48 درصد بود که عمیقا ریشه در طبقه کارگر انگلستان داشت.  رای کارگران ، رای توده ها ، رای فقیزان بر علیه ثروتمندان ، رای مردم عادی علیه بانکداران و کله کنده های مالی و بورسی شهر لندن بود، نتیجه ای بود که  از دو دستگی در بورژوازی بریتانیا و حزب حاکم آن بهره گرفت. رای به خروج ، بیانگر تمایلات مردم به در دست گرفتن اختیارخود و تغییر جهت پلاتفرم نئو.لیبرالی اتحادیه اروپا بود که نتیجه ای جز ثروتمند تر کردن  ثروتمندان و بی چیز تر کردن بی چیزان نداشته است. 
در ایرلند شمالی و اسکاتلند،  اکثریت مردم رای به ماندن در اتحادیه اروپا دادند. این انعکاس اعتراض به بوژوازی ارتجاعی امپریالیستی و استعمارگر بریتانیا است و از طرف دیگر بیانگر ناروشنی ماهیت طبقاتی اتحادیه اروپای مونوپول ها برای مردم است. نیروهای طرفدار اتحاد ایرلند و استقلال اسکاتلند درحواست رفراندم با این منظور کرده اند. این برسمیت شناختن حقوق ملتهای سرکوب شده است.
اما بیرون انداختن یک بورژوازی ارتجاعی امپریالیستی و تعویض آن با بورژوازی امپریالیستی اتحادیه اروپا بنفع کارگران و توده های هیچ ملتی نیست.
اتحادیه اروپا پروژه مونوپولیستهای اروپائی و دولتها و احزاب سیاسی شان برای ایجاد یک بازار واحد برای کسب حد اکثر سود است که بوسیله دیوارکشی تعرفه ها وهمین الان توسط برافراشتن سیمهای خاردار برای جلوگیری از ورود  آوارگان فراری از بمب و جنگ و گرسنگی و استثمار به مرزهای اروپا  تضمین میشود.  ایالات متحده اروپا رویائی برای ایجاد یک ابرقدرت امپریالیستی و نواستعماری است ، رویائی خیالی و یا ارتجاعی در تمام حطوط آن.  این پروژه ، نه برای صلح و خوشبختی و نه برای رفاه اجتماعی مردم است. نئولیبرالیسم مکتب اقتصادی این پروژه است و درموافقت نامه های اتحادیه اروپا و سیاستهائی که کشور های عضو ملزم به اجرای آنند تدوین شده است و حاکمیت ارو که بر اعضا آن تحمیل شده  است بر آن انگشت تاکید میگذارد.
در کشورهائی که در آنها در باره موافقت نامه اولیه و اجرائی کردن پیوست به اتحادیه و برداشتن گامهای تازه برای  اتحاد اقتصادی و پولی و نظامی همه پرسی صورت گرفته اند نتایج آن اکثرا یک  نه بزرگ و پرطنین بوده اند ولی در عمل نادیده گرفته شده اند.
نیروهای راست باصطلاح پوپولیست از طریق اجرائی کردن دیکته های اقتصادی و سیاسی که توده های وسیع مردم را به فقر سوق داده اند  ، و همچنین ار طریق برداشتن قدمهای جدید ازهمین نوع ،  قادر به سوء استفاده سیاسی  شده اند. این نیروها خود را مدافع ملت و مدافع ارجحیت منافع ملی برمنافع اتحادیه اروپا جلوه داده ، ماهیت واقعی اتحادیه اروپا را تحریف کرده ، و مهاجرین و پناهندگان را مسبب گسترش فقر در بین توده ها معرفی میکنند. " مبارزه"  این نیروها برعلیه اتحادیه اروپای مونوپول ها ، مبارزه ای ضد و نقیض ، تفرقه آمیز ، و یا ضعیف است.  درست بهمین خاطر است که این نیروها از طرف رسانه های بورزوائی که در صدد پنهان نمودن ماهیت طبقاتی مبارزه بر علیه اتحاده اروپا و ایالت متحده آن هستند مورد دفاع و تبلیغ قرار میگیرند.
بیائید جنبش و احزاب شدیدا دست راستی ، ناسیونالیست  ، نژادپرست، و فاشیست  را محکوم کرده ، نقاب از چهره آنها بدریم ، و بر علیه آنها قاطعانه مبارزه کنیم. این جنبش و این احزاب برای کمک به بورژوازی در ایجاد تفرقه بین کارگران و توده ها  و استثمار آنها و برای قیچی کردن آزادی و حقوق سیاسی مردم  دست به عوامفریبی " اجتماعی" میزنند. 
نیروهای سوسیال دمکرات و سوسیالیست و رفرمیستهای چپ بهمراه اتحادیه های کارگری که آنها تحت کنترل خود دارند همه در ایجاد هیولای اتحادیه اروپای  امروز و قبول فاجعه آور و مخرب  اورو و سیاستهای نئولیبرالی شریک هستند – در حالی که همزمان ایده اتحادیه  اروپای بهتر ، اتحادیه رفرم شده ، اروپای مردم ، و اروپای "سوسیال" را تبلیغ میکنند. اینها توهماتی هستند که  که به مونوپولها خدمت میکنند.  حقایق و تجربه نشان داده اند که انحادیه اروپا را نمیتوان به نفع  کارگران و مردم رفرم داد. اگربخواهیم  غل و زنجیر قراردادها و موسسات  ضد کارگری و ضد مردمی نئولیبرالی اتحادیه اروپا را حذف کنیم باید آنها را  در هم بشکنیم. اتحادیه اروپا و اورو پروژه های شکست خورده ای هستند. 
رفرمیست ها و بویژه رفرمیست های چپ مانند حزب چپ اروپا و احزاب عضو آن  ، سیریزا و پودموس و چپ آلمان و حزب چپ فرانسه ،  با وجودی که خود را نیروی قدرتمند بر علیه نئولیبرالیسم بمردم عرضه میکنند اما نقش بسیار کثیفی در دفاع از اتحادیه اروپا دارند . این عرضه کردن ها همانطور که در مورد دولت  سیریزا مشخص شد حقه ای بیش نیست. آنها همواره با تشکیل یک جنبش وسیع مردمی که مبارزه بر علیه اتحادیه اروپا را با مبارزه با نئولیبرالیسم تلفیق دهد مخالفت کرده اند و خصومت طبقاتی بین کارگران و سرمایه را با مبارزه ای سیاسی بین  چپ و راست تعویض نموده اند.
این موضع چپ ناچارا در زمانی که یک جنبش قدرتمند بر علیه اتحادیه اروپا و اورو در هر کشور مشخصی وجود نداشته باشد ، صحنه را برای فعالیت  نیزوهای راست پوپولیست منتقد اتحادیه اروپا که  با عوامفریبی اجتماعی برای وضع مصیبت بار توده های کار  اظهار نگرانی میکنند باز نگه میدارد. رفرمیست های چپ مجرم یک خیانت بزرگ هستند.   
مبارزه علیه اتحادیه اروپای نئولیبرال تنها در جنبش ترک اتحادیه و برگزاری همه پرسی در کشورهای مختلف برای  بیرون رفتن از اتحادیه و حذف اورو تجلی پیدا نمیکند بلکه همچنین در مبارزات کارگری و جنبش مردمی وسیع علیه رفرمهای سیاسی و اقتصادی نئولیبرالی که در تمام کشورهای عضو اجرا شده اند دیده میشود. تمام رفرمها ،  مانند رفرم قوانین کار که توسط دولت فرانسوا اولاند حمایت میشود - قانون معروف به الخمری  که علیرغم اقدامات پلیس دولتی ، کارگران فرانسوی و اتحادیه های مبار شجاعانه ببر علیه  آن در مبارزه اند –  مهر اتحادیه اروپا را با خود حمل میکنند. 
ما حمایت کامل خود را به کارگران وجوانان و توده ها و تشکیلات رزمنده آنها که علیرغم سرکوب و جنائی کردن اعتراضاتشان  برعلیه رفرمهای ارتجاعی و تئولیبرالی مبارزه میکنند اعلام میداریم. ما تمامی کارگران و مردم ستمدیده را به  توسعه هرچه بیشتر همبستگی بین المللی دعوت مینمائیم.   
این مبارزات مشحص باید مبارزه سیاسی بر علیه اتحادیه اروپا را ارتقا داده وبه نفی این توهم که  اتحادیه اروپا میتواند به نهاد مترقی در خئمت کارگران و مردم رفرم داده شود دست زنند. در تمام کشورها ،  بورژوازی ارتجاعی طرفدار اتحادیه اروپا در خارج از نهادها و چهارچوب  و توافقنامه های اتحادیه اروپا  بورژوائی ضعیف شده ای است. همبستگی طبقاتی کارگران مرزهای ملی درون و بیرون اتحادیه اروپا را  در می نوردد. 
در بریتانیا ، باید جنبش کارگری و نیروهای مترقی و انقلابی بپاخیزند و برنامه بخشهای مختلف بورپژوازی برای لغو نتایج همه پرسی و یا  تحمیل  اقدامات نئولیبرالی تازه و سرکوب وحشیانه مهاجران و انداختن بار بدوش توده ها حول موافقت بر سر خروج از اتحادیه را متوقف کنند.نتایج همه پرسی در انگلستان، نیروهای کارگری و مردمی را در سراسر اتحادیه اروپا و خارج آن تشویق نموده است تا مبارزات خود را تقویت کنند.  جنبش های وسیعی در اتحادیه اروپا با درخواست همه پرسی در کشورشان بر روی مسئله ماندن و یا نماندن در اتحادیه درحال شکل گیری است. در کشورهائی  مانند نروز و دیگران که توافقات ویژه ای با اتحادیه اروپا دارند مبارزه  بر علیه سیاستهای نئولیبرالی در حال پیشرفت است. در تمامی این مراحل باید این روشن باشد که درخواست خروج از اتحادیه اروپا شعاری است تو خالی چنانچه پیوندی نزدیک  با مبارزه کارگران و مردم برعلیه طبقه حاکم بر کشورشان و خدمت گزارا ن ارتجاعی و فرصت طلب آنها نداشته باشد. مبارزه برعلیه اتحادیه اروپا فقط موقعی موفق خواهد بود که بر پایه مبارزه طبقه کارگر و تودهای وسیع بر علیه بورژوازی کشورخودی و برای شکست آن بنا شده باشد. 
نتیجتا ، جبهه های وسیع کارگری و مردمی باید ساخته شوند و درکشورهائی که موجودند تقویت شوند. آین جبهه ها باید برای منافع سیاسی و اقتصادی کارگران  ، برای حقوق دمکراتیک اقلیت های سرکوب شده ، بر علیه جنگهای امپریالیستی و اتحادهای امپریالیستی مانند ناتو ، برعلیه شکل گرفتن دولتهای پلیسی و نظامی ، برای تمامیت ارضی و استقلال ملی ، و برای حقوق ملتها  در بدست گرفتن سرنوشت و اداره امور خود مبارزه کنند .همه پرسی ها در کشورهای عضو اتحادیه اروپا و همچنین همه پرسی در انگلستان این درس را با خود دارند که  اعتراضات و مبارزات اقتصادی بر علیه  نتایج بحران و اقدامات نئولیبرالی و ریاضتی لزوما به مبارزه ای سیاسی بر علیه دولتهای بورژوازی و نهادهای سرمایه فراملیتی تبدیل خواهند شد. وظیفه ماست که این دو مبارزه را بطور تجزیه ناپذیز در یک مبارزه طبقاتی پرولتاریا بر علیه بورژوازی و برای ساختن دنیائی نوین بدون استثمار انسان از انسان بهم گره بزنیم
کمیته هماهنگی کنفرانس بین المللی احزاب و سازمانهای مارکسیست لنینیست-   ژوئیه 2016
ترجمه وتکثیر از حزب کارایران(توفان) عضوکنفرانس بین المللی احزاب و سازما نهای مارکسیست لنینیست
****
گشت وگذاری در فیسبوک. پاسخ به چند پرسش
پرسش:تاریخ ومنشاءچپ و “چپ سنتی” کدام است؟چپ کیست؟
پاسخ: واژه چپ به لحاظ تاریخی  با انقلاب  14 ژوئیه 1789 فرانسه متولد شد..انقلابی که ناقوس مرگ عصر فئودالی را نواخت وقدرت را ازدست فئودالها به بورژواها منتقل ساخت. در طی سالها انقلاب  درمیان شرکت کنندگان  در انقلاب  دو صف  به طرز برجسته ای  از یکدیگر متمایز شدند. بورژوازی وتوده ملت.دریک طرف  صاحبان مزایا وامتیازات قرارداشتند که با تداوم انقلاب  مخالف  بودند و هرآ« می خواستند که آتش انقلاب را با برخی  اصلاحات  فرونشانند و از سوی دیگر طبقه سوم که انقلاب یگانه امیدش بود ومی خواست انقلاب 14 ژوئیه  و سقوط زندان باستیل را که قدرت را از چنگ فئودالها بدر آورده ، به دست بورژوازی سپرده  بود، تکمیل نماید. توده مردم  مایل نبودند که فقط بورژوازی  از نعمات انقلاب  بهرمند گردد." ژاکوبنها" نماینده  جناح  انقلابی  دمکرات  در انقلاب فرانسه  بودند.
درانجمن  قانونگذاری ،تقسیم بندی  روشنی وجودداشت، سلطنت طلبان، مرکب از نمایندگان بورژوازی بزرگ ، امرا  ومتنفذین  در سمت  راست  انجمن  جلوس کرده بودند  و طبقه سوم  مرکب از  خرده بورژوازی ، دهقانان ، کارگران وپیشه وران  در سمت چپ  انجمن  جا گرفته بودد.  واقعیت چپ  وراست  ازاین واقعیت  تاریخی  نتیجه  میشود. راستها  همواره مبین  نیرویی عقبگرا بودند  وهستند که درمقابل تحولات  مترقی  اجتماعی ، مانع ایجاد میکنند  ومی خواهند  چرخ تاریخ را  به عقب بر گردانند. چپ ها  نیرویی بودند که  که به تداوم  انقلاب  می اندیشیدند، خواهان آزادی ، برابری وبرادری  بودند ، مبارزه میکردند  تا دمکراسی  برای آنان  نیز معتبر باشد.آنها خواهان  تامین  حقوق طبقات  تحتانی  اجتماع  بودند وبه رهبری  روبسپیر  در روز  10  اوت  که بعد از  14 ژوئیه  دومین  پیروزی  توده مردم  محسوب میشد وفقط به  اهالی  پاریس تعلق نداشت ومجموعه  ملت فرانسه  را شامل  می شد، خواستهای  خودرا  به کرسی  نشاندند. چپ ها عزل  پادشاه را  به تصویب رسانیدند.تساوی  سیاسی را  که  اولین  قانون  اساسی  از ملت مضایقه کرده  بود برقرار کردند. .....
بدین اعتبار چپ از نظر تاریخی  نماینده  دمکراسی ، آزادی وحذف  امتیازات  طبقاتی ، برابری و برادری بود.مفهوم چپ  که مقوله تاریخی است ، از تحولات  جهان مادی  متاثر گشت  و در هر مرحله ای  از تکامل  مبارزات  اجتماعی انسانها  مبین خواست  طبقات ستم  کشیده  اجتماع  باقی ماند.
چپ در  در انقلاب  1871 کمون  به کمو نارها  اطلاق  میشد که اولین  دیکتاتوری انقلابی  کارگران را بر پا کردند. چپ نیرویی بود  که خواهان  تحولات  عمیق وبنیادی  جامعه بود. درآن  روزگار جنبش کارگری  با آموزش  سوسیالیسم  به رهبری  مارکس وانگلس ، به جنبش آگاه  بدل گردید.
با گذار از سرمایه داری به امپریالیسم ، لنینیسم   پدیدار شد  و این رهبر  کبیر انقلاب  سوسیالیستی  اکتبر نمایندگی  واقعی  چپ ها را  به عهده داشت  وعلیه  اپورتونیستها ی  رفرمیستی که  می خواستند  منافع  آتی پرولتاریا را  تخطئه کنند به نبرد پرداخت. انقلاب کبیراکتبرسوسیالیستی ، پرولتاریا را  که توسط  حزب کمونیست بلشویک رهبری میشد، به احراز  قدرت سیاسی  نائل  اورد.چپ آنگاه  تحت رهبری استالین  به ساختمان عظیم سوسیالیسم  دست زد.
با بروز رویزیونیسم در اتحاد جماهیر شوروی ، پس از درگذشت  استالین، خائنین رویزیونیست  که دراحکام  اساسی مارکسیسم لنینیسم ، به تجدید  نظر پرداختند، نقاب  سوسیالیسم را  از چهره  برنداشتند، با نام  سوسیالیسم  به نابودی  کشور شورا ها  کمر همت
بستند وتمام دستآوردهای عظیم انقلاب اکتبر و ساختمان سوسیا لیسم  را لگدمال کردند. دراینجا چپ نیرویی است که پرچم مبارزه علیه رویزیونیسم معاصر را بر افراشت، از اصول ومبانی کمونیستی و دیکتاوری پرولتاریا  به دفاع برخاست و به زیر بار نظرات ضد کمونیستی رویزیونیستها که در زیر لوای "مبارزه با کیش شخصت استالین " به میدان آمده بودند، نرفت .احزابی که بدنبال  دکترین خروشجفیسم روان شدند، چپ نبودند، دشمنان چپ بودند وهیچ وجه مشترکی با چپ واقعی نداشته وندارند. .......
چپ سنتی ، به مارکسیست لنیستهایی  اطلاق میشود که به سنت وتاریخ چپ واقعی که درفوق بر شمردیم باور واعتقاد عمیق دارد. یعنی هر پدیده اجتماعی را در کادر طبقات و مبارزه طبقاتی ونظام سرمایه داری وامپریالیستی تعریف میکند،. یعنی مقوله طبقه ومبارزه طبقات را نمی کند. مقوله امپریالیسم را نفی نمی کند. مقوله انقلاب را به ریشخنذ نمی گیرد، مبارزه زنان را از متن مبارزه طبقاتی بیرون نمی کشد وبه جنبش پراید وکارناوال جنسی و همجنسكرايي به نمی پیوندد،واژه استعماررا بدورنمی ریزد به ریسمان "سکولاریسم وتمدن امپریالیستی" آویزان نمی شود،... اشغال افغانستان وعراق ولیبی و تجاوز به مالی و سومالی و سودان وجنگ نیابتی علیه سوریه را ، جنگ تمدنها و صدور دمکراسی به ممالک عقب مانده تعریف نمی کند. مقوله استقلال وحق تعیین سرنوشت خلقها بدست خودشان را نفی کند، انقلابات کبیر اکتبر شوروی وچین وتمام انقلابات ملی و رهایبخش جهان را نفی نمی کند، دستآوردهای  سی سال ساختمان سوسیالیسم در شوروی وخدمات فنا ناپذیررهبران بزرگ این انقلابات را نفی کند، حماسه استالینگراد و نقش قاطع وتعیین کننده شورویها تحت رهبری استالین  در پیروزی بر عفریت فاشیسم هیتلری را نفی نمی کند .....چپ واقعی با مارکسیسم لنینیسم ودیکتاتوری پرولتاریا وساختمان عظیم انقلاب سوسیالیستی در شوروی تعریف میشود.
در پایان باید گفت بخش اعظم شخصیتها و"مارکس شناسان" رنگارنگ تلویزیون بی بی سی و صدای آمریکا  ودهها رسانه های مشابه  از قماش چپ های غیر سنتی اند! یعنی همه از توابان عصر مدرنیته و پست مدرنیسمند وهیچ قرابتی با چپ واقعی ندارند. تجربه تاریخ  نشان داده ومیدهد  که این تشبثات  ورشکسته  به جایی  نمی رسد  ومبارزه طبقاتی  تمام این  توهمات  عوامفریبانه  را بدور می افکند ووی را فشا خواهد کرد.به امید آن روز . لحظه ای ازمبارزه  وافشای  رویزیونیستها وترستکیستها و حامیان امپریالیسم آنها ودرماندگان سیاسی " چپ غیر سنتی" بازنایستیم.
پرسش: مصاحبه کنندگان با شکنجه گران ساواک و ظاهر شدن آنها درصفحات تلویزیون  چه اهدافی را دنبال میکنند؟
پاسخ: واقعیت این است که سالهاست کارخانه تواب سازی با الهام از دوران ستم شاهی و دستآوردهای ارتجاع امپریالیستی وصهیونیستی در عرصه جهانی با استفاده از این حربه به کار افتاد و تواب تولید کرد. توابی که ضعف خویش را با عبارت پردازی های چندش آور روشنفکرانه، قهرمانی و واقع بینی جلوه داد و به تقبیح قهرمانانی پرداخت که جان دادند و تسلیم نشدند. سرمشق روشنفکران مرتجعی نظیر ایرج مصداقیها ،روشنفکرانی نظیر کورش لاشائی ها و فیروز فولادیها ویا علی میرفطروسها هستند.خیمه و خرگاه بپا کردند و واقع بینی در خیانت را به بهای گران به حراج گذاردند.
شکست انقلاب روحیه ارتداد را در میان برخی ازروشنفکران خودنما وشهرت طلب که همواره منتظر نتایج زودرس برای کسب مقام صدارت و وزرات بودند گسترش داد. موج ارتداد و تواب شدن بدون شکنجه دامن برخی را چنان گرفته است که از انقلاب عظیم  دمکراتیک و ضد سلطنتی و ضد امپریالیستی  مردم در سال 57 انتقاد میکنند و به زیر دامن رضا پهلوی و فرح دیبا خزیدند. مشتی از آنها بلندگوی انحصارات امپریالیستی شده و تئوری های کهنه شده پوزیتیوسم منطقی کارل پوپر و نظایر آنرا تبلیغ می کنند. دنیای باز آنها همان دنیای بسته اسارت و خفت انسانهاست. آقای ایرج مصداقی، مجاهد دیروزی و توجیه گر نظام ستم شاهی در شرایط کنونی با پوشش وهمت رسانه های ضدکمونیستی و ضد انقلابی پرچم حمله به نیروهای انقلابی وچپ را برافراشته است.وی بیشرمانه در تطهیر جنایات سازمان مخوف امنیت شاه ، ساواک "سند" رو میکند و از زبان شکنجه گر سابق ساواک پرویز معتمد میگوید بعله "ساواک و ساوکیها"آنطورهم که نیروهای چپ و مبارز در گذشته میگفتند نبودند ونسل جدید نباید فریب این گروهها را بخورد و باید به پذیرند که مردم توسط گروههای چپ فریب خوردند و رژیم شاه را برانداختند و مصیبت امروز نتیجه خیانت چریانات چپ و انقلابی دیروزاست!!!!
حملات رذیلانه وی به چریکهای فدائی خلق ایران ورهبران آن فقط به این تشکیلات ختم نمیشود.وی اساسا مخالف هرتشکل وحزب سیاسی وانقلابی است که مستقل از امپریالیسم و صهیونیسم وارتجاع مغلوب سلطنتی عمل میکند و آهنگ سرنگونی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی را دارد. ایرج مصداقی وامثال او که درتریبونال لندن برای "محاکمه رژِیم جمهوری اسلامی " جمع شده بودند ، از موضع گیری علیه تحریم اقتصادی وتجاوز نظامی به ایران سرباز زدند و درکنار نمایندگان بودار ومرتجع امپریالیستی نقش مجلس اعلای عراق وچلبی را ایفا کردند. ایرج مصداقی یکی از سخنگویان این تریبونال ارتجاعی بود که در جنبش ایران بشدت افشاء شد.
امثال مصداقیها تظاهر به" استقلال و "بی پدری" میکنند و در هیچ حزب وسازمانی عضونیستند. اما درعین حال پشتوانه عظیم تبلیغاتی دارند و درکانالهای تلویزیونی جهت دار وضدانقلابی آزادانه و بی قید و شرط علیه انقلاب وانقلابیون سخنرانی میکنند و با بیشرمی تمام به جریانات سیاسی مستقل ومیهندوست وچپ لجن می پاشند وبه مشوب افکار وتشت فکری دامن میزنند.تلویزیون میهن محل أمني برای آزادیهای بی قید وشرط ایرج مصداقی است!
امروز معیار مترقی و انقلابی بودن فقط تصفیه حساب با رژیم جمهوری اسلامی نیست. بدون مبارزه علیه امپریالیسم و بقایای منفور سلطنت پهلوی و مزدوران صهیونیسم ، بدون موضعگیری روشن علیه علیه هرگونه تحریم اقتصادی وتجاوز نظامی به ایران، مبارزه ضد رژیمی پشیزی ارزش ندارد، مفت هم نمی ارزد.فقط با چنین معیاری است که می توان پی به ماهیت واقعی ایرج مصداقیها برد وسره از ناسره را تمیز داد.
*******
جیمی کارتر، رئیس جمهور اسبق آمریکا، در مصاحبه با مجله ی تایم:
خبرنگار تایم: «شما هفته گذشته گفتید آمریکا بزرگترین کشور جنگ افروز جهان است»....
.کارتر: «بله ، من این حرف را گفته ام. آمریکا جنگ افروزترین کشور جهان است. شما به سوابق آمریکا توجه کنید. از زمانی که سازمان ملل متحد پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، آمریکا به طور مداوم در جایی در حال جنگ بوده است. آمریکا مسئول آغاز درگیری های مسلحانه در حدود 30 کشور جهان بوده است».سیاست مداران آمریکایی هم مانندعده ای که درآستانه مرگ قرارمیگیرند به مکه میروند وتوبه میکنند تا گناهانشان پاک وبخشیده شوند
!!
هشدار اخلاقی!: بد نیست بدانید که در زمان ریاست جمهوری خودآقای جیمی کارتر نیز، دَر، بر همین پاشنه می گشته است!
****
پرسش:آیا تارنمای توانا وپایگاه خبری توانا نهادی مستقل است؟
پاسخ: تارنمای "توانا وپایگاه خبری توانا" که حدود 5 سال است در عرصه مجازی پا به میدان گذاشته است ، شبکه ای است با اهداف معين سياسي جهت شکل دادن افکار عمومی در قالب "بی طرفی سیاسی" و دفاع از "حقوق بشر وآزادیهای مدنی واجتماعی" غیرو.....!  به ظاهر قضیه و به شکل اطلاع رسانی ومطالب متنوع اجتماعی وسیاسی وفرهنگی و ورزشی . ازشیوه کارو تولید برنامه های متنوع این پروژه فریبنده ظاهرا ایرادی نمی توان گرفت. لیکن وقتی از سطح به ریشه میروید می بینید که این نهاد توسط امپریالیسم آمریکا با هدف معینی به منظور نفوذ درایران و فراهم ساختن زمینه انقلاب مخملی ویا نرم ، "انقلاب صورتی رنگارنگ لبنانی" ، صربستانی و اوکراینی و....تاسیس گردیده است. دفاع از بمباران یوگسلاوی ومحاکمه میلوسویچ رئیس جمهور قانونی این کشور، دفاع از رفیق حریری درلبنان و برآمد اوعلیه سوریه ،دفاع از اپوزیسیون سوریه و افشای رئیس جمهور سوریه ، بشار اسد .... اینها همه با چاشنی حقوق بشر و مصاحبه های رنگارنگ با شخصیتهای بی نام ونشان ، در بهترین حالت ساده لو ح و یا خودفروخته وجاه طلب نظیر حسن ماسالی ها .....صورت می گیرد. این پروژه مانند بسیاری از پروه های مشابه "با کمک های مالی از سوی دفتر دموکراسی، حقوق بشر و کار وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا تاسیس گردید. توانا تاکنون، علاوه بر آن، کمک های بیشتری از وزارت امور خارجه آمریکا، بنیاد ملی دموکراسی، وزارت امور خارجه هلند و اداره نمایندگی ایالات متحده آمریکا برای توسعه بین المللی و گوگل دریافت نموده است." می بینید امپریالیسم آمریکا بیکار ننشسته است ودرتمام جبهه ها فعال است وتا به هدفش ، احیای نومستعمره کردن ایران نرسد، پایگاه های نظامی خود را در خاک ایران برقرار نسازد وبر ثروت ایران چنگ نیاندازد....آرام نخواهد گرفت. بارها نوشتیم که امپریالیسم آمریکا فرشته نجات نبوده ونیست.وی همواره عفریت مرگ بوده و بعد از این نیز خواهد بود.سرنگونی رژیم فاسد ودزد و جنایتکارجهموری اسلامی وهرتغییر وتحول اجتماعی یک امر داخلی است.مردم ایران به قیم نیازی ندارند ودست رد به سینه اجانب زده وخواهند زد. وظیفه تک تک ایرانیان مترقی ووطندوست است ضمن مبارزه علیه جمهوری اسلامی وبرای آزادی های سیاسی واحزاب واجتماعات وحقوق دمکراتیک ورفاه اقتصادی و جدائی دین از دولت و.....به افشای محافل و شبکه های خوش خط وخالی که سر درآخور امپریالیسم دارند بپردازند و اجازه ندهند که ایران به سرنوشت غم انگیز لیبی وسوریه وعراق و اوکراین .... دچار گردد. همت کنیم با دید باز و آگاهانه مبارزه مان را برای سعادت وخوشبختی مردم ایران پیش ببریم و این امر بدون شناخت از ماهیت امپریالیسم ، وافشای شگردهای رنگارنگ علیه این عفریت مرگ ممکن نخواهد بود. چه خوب گفت شاعر: توانا بود هرکه دانا بود!
*****
رفقا، دوستان و یاران مبارز!
برای پیشبرد نبردعلیه رژیم سرمایهﺩاری جمهوری اسلامی، علیه امپریالیسم جهانی،علیه رویزیونیسم وضد انقلاب ترتسکیسم و شبه ترتسکیسم و تقویت جنبش کمونیستی ایران به حزب کارایران (توفان) کمک مالی کنید!
پارهﺍﻯ از انتشارات جدید در کتابخانه اینترنتی توفان:
*"سیمای دیگری از استالین" نوشته "لودو مارتنس"
*تحریف کنندگان تاریخ ، سندى تاریخى از انتشارات دفتر اطلاعاتى شوراى وزیران اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى
*درافشای ماهيت "حزب کمونيست کارگری ايران" در دوجلد از انتشارات حزب کارایران(توفان)
* تحریف ترتسکیستی رویدادهای تاریخی – نویسنده علی رسولی
 
آدرس سایتها و وبلاگهای مرتبط با حزب
لینک چند وبلاگ حزبی
 وبلاگ توفان قاسمی
http://rahetoufan67.blogspot.se/
وبلاگ ظفرسرخ
 کارگر آگاه وبلاگ
http://www.kargareagah.blogspot.se/
 سایت کتابخانه اینترنتی توفان
 http://toufan.org/ketabkane.htm
سایت آرشیو نشریات توفان
http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm
توفان در توییتر
https://twitter.com/toufanhezbkar
توفان در فیسبوک
https://www.facebook.com/toufan.hezbekar
 توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
 
براستی که تنها مردمی شایستهﻯ برخورداری از نعمت استقلال، آزادی و دمکراسی و احترام به حیثیت انسانی و عدالت اجتماعی هستند که حاضر باشند برای کسب این حقوق مبارزه کرده و از جان عزیزخویش در مقابل ارزشﻫﺎی عظیمی که یک ملت به کف می آورد بگذرند. خوشا که تاریخ جهان تاکنون به همین نحو گردیده و در آینده نیز علیرغم میل یأس افکنان چنین خواهد بود.
ننگ ونفرت بررژیمهای تبهکار شاه وشیخ!
 
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران!